شرکت گردشگری اسپیلت
  • صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
    • 7
  • ورزش
    • 8
    • 9
  • حادثه
    • 10
  • جامعه
    • 11
  • صفحه آخر
    • 12


  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • ضمیمه
  • شماره 1277
  • پنجشنبه, 2 تیر 1390
  • 2011 23 June
  • ٢٢ رجب ١٤٣٢
  • 
  • عيب و هنر «مي»
  • موسيقي (10) / ‌عبدالحسين مختاباد

  • دوران آشنايي‌ام با صداي استاد شجريان به اوايل انقلاب برمي‌گردد. شايد اواخر سال 58 برادر بزرگم (دكتر سيد‌مصطفي) كه در آن زمان دانشجوي دانشكده هنرهاي دراماتيك بود، در بازگشت‌اش از تهران (تعطيلي دانشگاه در اثر انقلاب فرهنگي) سوغاتي‌هايي از جمله چند نوار آورد. نوارها توجه‌ام را جلب كرد، آثاري از بتهوون، چايكوفسكي، كاشفان فروتن شوكران مرحوم شاملو و دو نوار از شجريان، يكي چهره‌به‌چهره با صداي سياوش شجريان و ديگري رباعيات خيام با صداي محمدرضا شجريان. تا مدت‌ها‍‌ شايد هفته‌ها، هوس شنيدن آنها را نداشتم، نوجواني بود و موسيقي جاز و پاپ و... برادرم به من تازيد كه اين نوارها را كنار بگذار و موسيقي درست گوش كن.
    گفتم: مثلا؟ گفت: بتهوون، چايكوفسكي. گفتم: آنها خواننده ندارند. گفت: «پس شجريان گوش كن». پرسيدم: كدام بهتر مي‌خواند سياوش يا محمدرضا؟ با عصبانيت پاسخم داد: «هر دو يكي‌اند.‌»
    در بخشي از تز دكترايم ماجراي جذب صداي شجريان‌شدن را اين‌گونه شرح داده‌ام: «بعدازظهر يك روز زمستان بود، نوار «چهره‌به‌چهره‌» را داخل ضبط گذاشتم. كسي در خانه نبود. در ابتدا چيزي دستگيرم نشد، آواز و ساز، حوصله‌ام را سر برده بود، نوار را به جلو راندم تا به تصنيف «چهره‌به‌چهره» رسيدم. باز احساس كسالت را به من القا كرد. من شنونده، خواننده و عاشق موسيقي جاز بودم و همه جا و در هر محفلي از من خواسته مي‌شد تا از اين نوع ترانه‌ها اجرا کنم، حتي در سال 56 برنده اول استان در رشته جاز در مقطع راهنمايي شدم و تصنيف چهره‌به‌چهره برايم ثقيل بود، اما قسمت ضربي تصنيف توجه‌ام را جلب كرد: «ما را همه شب نمي‌برد خواب.‌» به طرفه‌العيني آن را حفظ كردم و چند روزي در طول راه منزل تا مدرسه‌ آن را زمزمه كردم و بعد از رسيدن به منزل بارها و بارها آن را گوش مي‌كردم. هفته‌هاي بعد قدري عقب‌تر رفتم يعني چهره‌به‌چهره را نيز حفظ كردم و بعد اندك‌اندك كل آواز نوار را.
    دومين نوار شجريان راست پنجگاه بود، همه را ظرف مدتي كوتاه حفظ كردم براي همين وقتي به تهران آمدم و از ديگران مي‌شنيدم كه راست‌پنجگاه سخت‌ترين دستگاه يا آخرين فن استاد آواز است قدري دچار سردرگمي مي‌شدم زيرا من سختي در آنها نمي‌ديدم. بعد از اين ماجرا شجريان و نوارهايش محرم من شدند. در هرجا و هرمكان كه شخصي نواري از او داشت آن را پيدا مي‌كردم و براي خود كپي بر مي‌داشتم و حريصانه همه را حفظ مي‌كردم.
    سال 63 در كنكور سراسري شركت كردم. تشنه آوازخواندن يا آواز يادگرفتن بودم. براي همين در انتخاب‌رشته فقط دانشگاه‌هاي تهران را انتخاب كردم تا بتوانم فرصت يادگيري آواز را پيدا كنم.
    بخت يارم بود و در دانشگاه تهران قبول شدم. اولين سوال و جست‌وجو يافتن استادي براي يادگيري آواز بود. شجريان را نتوانستم پيدا كنم، ابتدا به خدمت استاد ناصح‌پور و بعد استاد كريم‌صالح‌عظيمي كه متاسفانه حق ايشان به عنوان استاد و رديف‌داني خبره و كاركشته، هنوز دانسته و شناخته نشده است رفتم. حدود 10‌سال در خدمت استاد صالح‌عظيمي رديف و رموز و ظرايف آوازي را ياد گرفتم.
    حال كه مي‌انديشم با خود فكر مي‌كنم چرا فرصتي مغتنم براي شاگردي شجريان به من دست نداد. بارها از طريق دوستان و آشنايان فرصت بود كه حضورا خدمت ايشان برسم اما... .
    شيفته او بودم اما نمي‌خواستم او را ببينم يا در محضرش زانو بزنم. هرجا كه مي‌خواندم مي‌گفتند شما شاگرد استاد شجرياني؟ مي‌گفتم غيرمستقيم بلي! آثار استاد محمدرضا شجريان را هنوز هم مي‌شنوم، اما اين روزها با نگاهي و گوشي ديگر.
    در اين مقال كوچك مي‌خواهم با پرهيز از هرگونه تعريف و تمجيد افراطي يا حتي بغض‌هاي نتركيده به بررسي شخصيت هنري اين هنرمند تواناي عرصه موسيقي اصيل ايراني بپردازم.
    عده‌اي مي‌گويند كه «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار بودند تا شجريان، شجريان شود» و آنان معتقدند «بعد از انقلاب حداقل تا يك‌دهه به هيچ خواننده‌اي از خوانندگان مشهور قبل از انقلاب، اجازه عرض اندام داده نشد. اين فرصتي مغتنم براي يكه‌تازي شجريان بود.» در مقام يك شنونده موسيقايي كه آثار بالاي 90‌درصد خوانندگان موسيقي اصيل ايراني را شنيده و تجزيه و تحليل كرده، بايد بگويم بدون شائبه هيچ يك از آنها در قدرت صدا، برجستگي و توانايي حنجره، تلفيق شعر و موسيقي و نيز رديف‌داني به پاي شجريان نمي‌رسند. شجريان از همه الگو گرفته اما مانند هيچ يك از آنها نيست، آواز او منحصر به فرد و اختراع خود اوست، لذا تنها با نخواندن اين و آن، يك خواننده نمي‌تواند مقبول طبع مردم صاحب نظر شود، همان‌گونه كه حافظ بزرگ مي‌فرمايد:
    بس نكته غيرحسن ببايد كه تا كسي
    مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
    اما با همه اين موارد به نظر من حيات هنري شجريان را مي‌توان به سه دوره تقسيم كرد:
    مرحله اول: آغاز «دوره تقليد» است كه خواننده به‌طورمعمول به عنوان دانش‌آموز نوپا به پس‌دادن آموخته‌هايش مي‌پردازد و با توجه به معروف‌بودن و طرفدار‌داشتن برخي صداها، تقليد از شجريان، در آثار بعضي از خوانندگان همچون گلپايگاني مشهود و آشكار است.
    افت‌وخيزهاي صدا، تحريرها و حتي نحوه تلفيق شعر با موسيقي تحت تاثير صداهاي مشهور است. در اين مرحله تكنيك و نيز احساس خواننده، نيمه مطلوب است.
    مرحله دوم: مرحله‌اي كه خواننده به درك نسبي از صداي خود مي‌رسد، يعني شجريان صداي خود را مي‌شنود، در اين مرحله جديت، آموزش‌هاي مداوم و صحيح، تمرين‌هاي طاقت‌فرسا، به شجريان براي رسيدن به‌حدمطلوب يك خواننده توانا ياري مي‌رسانند. به‌واقع در اين مرحله تكنيك اجرايي اين خواننده در ا‌وج است. اين تكنيك‌ها تا قبل از او در تاريخ موسيقي ايراني تقريبا و تحقيقا وجود نداشته و مي‌توان از آن به عنوان «خلاقيت شخصي» نام برد. (Self Creativity)
    در ملاقاتي كه شخصا با ايشان داشتم استاد به اين مطلب اشاره كرد كه بدون دست‌داشتن در الگويي مناسب و به‌تنهايي و براساس يافته‌هاي شخصي به خلق اين تكنيك‌ها نایل شد. البته با تحقيقي سطحي در آثار قدیم‌ مي‌توان به تاييد حرف‌هاي استاد شجريان رسيد. آوازهاي طاهرزاده، اقبال آذر، ظلي و بنان، هركدام به نوبه خود افت و خيزها يا نارسايي‌هايي دارند كه اين نارسايي در شجريان در دوره دوم به حداقل مي‌رسد. لحن رسا، تلفيق صحيح شعر و موسيقي، تحريرهاي بجا و استوار و ورود و فرودي كاملا حساب شده از جمله شاخصه‌هاي آواز شجريان در اين دوره هستند. در كنار همه اينها بافت و رنج صداي شجريان علت اصلي بوده است. او خواننده‌اي است كه در اين دوره از همه ظرفيت صداي خود از بم تا زير به نحو مطلوب استفاده مي‌كند. گوش حساس، ذهني خلاق و ملودي‌پرداز و صدايي رسا از جمله مواردي هستند كه به مطلوبيت هنر اين هنرمند ياري رسانده‌اند.
    در آواز شجريان در دوره دوم، اثري از فالش نيست و اين نشان‌دهنده گوش حساس اين خواننده است. اين دوره به‌نظر من از سال 55 با اجراي «نوا» شروع شد و در سال 62-61 با اجراي آثار چاووش به اتمام ‌رسيد. همكاري هنرمندان جوان و خوش‌‌فكر گروه شيدا و چاووش و البته وسواس جمال‌شناسانه شاعر گرانمايه، هوشنگ ابتهاج م.سايه كه همانند پدري تجربه‌ديده تمامي اين هنرمندان را زير نگاه و ذوق ‌پرورش‌يافته‌اش قرار داد و البته استاد محمدرضا لطفي در بالابردن ارزش هنري صداي شجريان غيرقابل‌انكار است. لطفي با شناخت صحيح از صداي اين خواننده به باروركردن زواياي پنهان اين صدا همت گماشت. اجراي بي‌نظير آوازها و تصانيف قديمي يا ساخته‌شده به وسيله لطفي شأن و اعتبار صداي شجريان را نزد خاص‌ و عام هويدا كرد.
    مرحله سوم: دوره اعتلاي تكنيك و محتواست، اين دوره اوج اعتلاي هنري استاد شجريان است. در اين آثار، ديگر شجريان در قيد و بند رديف و گوشه يا نشان‌دادن تكنيك صدايش نيست، تسلط و خلاقيتش او را به هرجا كه ميل اوست مي‌كشد.
    او در آثارش بي‌پروا قله‌هاي ناشناخته در عرصه خوانندگي را فتح مي‌كند. بايد گفت او خود رديفي جديد در آواز ايراني خلق مي‌كند. هر دستگاهي را كه مي‌خواند، ريشه‌هايش در سنت است اما شاخه‌هايي ملون و خيره‌كننده از نوآوري و خلاقيت را ارايه مي‌دهد.*
    آهنگسازي و نوازندگي بي‌نظير زنده‌ياد مشكاتيان كه اين روزها همزمان با دومين سالگرد درگذشت اين هنرمند نامدار و تاثيرگذار است، عرصه‌اي ديگر از موسيقي ايراني را روي شجريان مي‌گشايد.
    مطلب قابل ذكر اينكه درست است كه آقاي شجريان خواننده‌اي بي‌نظير و پرتوان است، اما اين توان و استعداد نياز به عواملي براي شكوفايي دارد. اين عوامل در موسيقي‌هاي آهنگسازان و نوازندگان برجسته مستتر است. در طي بيش از دو دهه اين وظيفه به‌عهده آهنگسازان و هنرمندان برجسته‌اي چون استاد فرامرز پايور، استاد محمدرضا لطفي، استاد پرويز مشكاتيان، فريدون شهبازيان و اين اواخر استاد حسين عليزاده و... بوده است. يعني در نگاهي فراخ‌تر به اين رخداد، ‌خواننده نيز درست مانند يك ساز است كه اين ساز اگر در دستان استاد چيره‌دستي قرار گيرد، صدايي آسماني را توليد مي‌كند، وگرنه همان تفاوت دوغ و دوشاب را مي‌توان مثال زد.
    و اما عيب مي، بايد اذعان كرد كه در آثار استاد از اوايل دهه هفتاد تاكنون، به جز چند اثر، آن يك‌دستي و يكنواختي موجود در آثار دهه 50 و 60 را نمي‌توان مشاهده كرد. در بسياري از اين آثار تنها وزن سنگين صدا و آواز شجريان قابل شنيدن است، حال آنكه در ساير عوامل (آهنگسازي، نوازندگي و... .) كمبود‌هاي‌ آشكاري را مي‌توان يافت كه در مجموع، اين ناهمسازي‌ها، بار خبرگي استاد را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. در مقاله‌اي كه چندسال قبل در همين روزنامه شرق نوشتم (در تحليل كنسرت استاد عليزاده، استاد كلهر و استاد شجريان و همايون) نكاتي را از همين زاويه يادآور شدم. مثالي ملموس‌تر مي‌تواند مخاطب اين نوشته را به مقصود نزديك‌تر كند. سال 78 كه براي ادامه تحصيل به كانادا رفته بودم، شاهد اجراي زنده پاواراتي، خواننده شهير و فقيد موسيقي كلاسيك به همراه خوانندگان پاپ و جاز در تلويزيون كانادا بودم. من كه سال‌هاي سال در ايران صدا و آثار پاواراتي را مي‌شنيدم و لذت مي‌بردم، از كيفيت اين اجرا شوكه شدم. او با خوانندگاني چون برايان آدامز، سلنديون و... به رقابت مي‌پرداخت و حتي با آن لهجه ايتاليايي خود آثاري را به زبان انگليسي اجرا مي‌كرد. اين اقدام پاواراتي خشم منتقدان و موسيقي‌دانان برجسته دنياي كلاسيك را برانگيخته بود و من به عينه شاهد بودم كه اين عنقاي بلندآشيانه عرصه موسيقي كلاسيك، چگونه در قفس تنگ موسيقي پاپ گرفتار‌ شده و طبيعي و معلوم بود كه آقاي پاواروتي خواننده اين آثار نبود.
    اين مطلب در عرصه نوازندگي نيز مثال‌زدني است، يعني نوازندگان برجسته پيانو و ويلون كه در عرصه موسيقي كلاسيك داراي شهرت جهاني هستند، اگر به نواختن آثار ‌آوانگارد يا موسيقي آتونال روي‌آورند، به عينه از توانمندي‌هاي آنها كاسته خواهد شد.
    به بحث اصلي بازگردم، آثار ارايه شده استاد شجريان دهه 70 تا به امروز همان‌گونه كه ذكر شد، داراي كمبود‌هايي است كه در بسياري از ‌آنها شجريان ديگر نمي‌تواند نقش يك مولف را بازي كند. همان‌گونه كه ذكر شد اين ساز بي‌نظير بعضا از سوي نوازندگان نه چندان چيره‌دست به صدا در مي‌آمد. تحليل جامع‌تر را به وقتي ديگر موكول مي‌كنيم.
    در پايان بايد گفت آنچه كه فضاي موسيقي امروز ايراني (كه متاسفانه به انواع آفت‌ها آلوده شده است) مي‌طلبد و از استاد انتظار دارد، ارايه الگوهايي اساسي و جاودانه در عرصه آواز ايراني‌ است، كه اين مهم از عهده اين عزيز بزرگوار برمي‌آيد، يكي از اين موارد ارايه رديف آوازي در خور شأن موسيقي آوازي و ديگري پرداخت و نيز ارايه راهكارهايي در زمينه امور فني و ريزه‌كاري‌هايي در آواز ايراني است.
    همه بر اين امر واقفيم كه‌آواز ايراني از نداشتن يك اساس علمي و استاندارد براي تدريس (صداسازي، چگونگي پرداخت تحرير، تلفيق شعر و موسيقي، رديف‌خواني و...) رنج مي‌برد و در بسياري از موارد، مدرسين آواز براساس اطلاعات عمومي تقريبا بي‌اساس به آموزش مي‌پردازند. در اين باره نقش استاد شجريان براي تئوريزه‌كردن اين امور به‌واقع قابل‌توجه و در بياني ديگر او تنها مرد اين ميدان است.
    سرش سبز و دلش خوش باد.

    *به‌طورمثال مقايسه‌اي تحليلي بين دو راست‌پنجگاه، كه هر دو با همراهي محمدرضا لطفي اجرا شده است، گواه اين ادعاي من است. استاد در اثر دوم (چشمه‌نوش-اجرا شده در آلمان در اواسط دهه هفتاد) به عينه به ارايه دگرگونه كاملا استادانه‌اي از راست‌پنجگاه مي‌پردازد و بايد گفت او اينجا راست‌پنجگاه را براساس اين بيت معروف در بين خوانندگان رديف بنا مي‌نهد:
    راست‌گويان حجازي به نوا مي‌گويند
    كه حسين كشته شد از جور مخالف به عراق
    كه در عمل ارايه فضايي برتر و فراتر و هنرمندانه‌ از مدولوسيون‌هاي عادي و بعضا خشك موجود در دستگاه راست‌پنجگاه است.
بیمه ملت

  • تیترها
    • پرونده‌هاي تعرض خارج از جنجال رسيدگي مي‌شوند
    • محاكمه مامور پليس به اتهام قتل دو همكارش
    • 10 سال زندان براي سارقان 71 موبايل
    • پنج قاره
    • حادثه ها
    • نقدي بر سخنان فرمانده نيروي انتظامي كاشمر
    • رخداد
    1

    • خبر تولز نرم افزار جامع اطلاع رسانی وب / نسخه روزنامه 1.0.0 / کلیه حقوق متعلق به روزنامه شرق