-
-
پشتوانههاي اديبانه گرافيك خط
-
صفحه آخر (20) /
احمدرضا دالوند
-
-
برداشت نمادگرايانه و سمبوليك از حروف از ديرباز در ميان عرفا و شعرا رسم بوده است، به طوري كه مثلا سين را به دندانهاي نيش، جيم و لام را به پيچ و تاب زلف و صاد به چشم ربط داده ميشد.
لام به جاي پا روي شن دلالت ميكرد و گاه نيز به رابطه نزديك دو نفر يا به الفت دو شخصيت متفاوت به كار ميرفت. علي ديلمي در كتابي با عنوان جذاب: «تمايل الف ما لوف به لام مايل» (در حدود سال390 هجري قمري) نظرات خود را در باب عشق عرفاني تشريح كرد. پنج قرن بعد جامي در كتاب «تحفه الاحرار»، طفلي دبستاني را چنين پند داد:
گرچه به خود نيست كج اندام الف/بين كه چه سان كج شده در لام الف
لوح خود آندم كه نهي بركنار/چون الف انگشت از آن برمدار
دال وش از شرم فكن سر به پيش/ صاد صفت دوز بر آن چشم خويش
خندهزنان گاه به آنگه به اين/ رسته دندان منما همچو سين
دل مكن از فكر پريشان دو نيم/ تنگ دهان باش ز گفتن چو ميم
در ادامه چنين برداشتهايي نمادين از حروف است كه بعدها شاعران بسياري حرف «ه» در كلمه آه را طوري مينوشتند كه گويي از دو چشمش اشك جاري بود. اما اين تمهيدات فقط روي كاغذ و الواح نوشتاري صورت نميگرفت و دامنه آن به تزيين اشياي مورد استفاده روزمره نيز كشانده ميشد. نمونه كامل چنين هنري كه هم جنبه تزييني داشت و هم پشتوانه كلامي و نمادين، روي كاسهها و ظروفي ديده ميشود كه از سده سوم و چهارم هجري در نيشابور و سمرقند باقي مانده است. اين سفالينههاي منقوش را هنرمنداني طراحي كردهاند كه متاثر از خوشنويسي اسلامي –ايراني بودند و از كتابت و پيچ و خمها و اوج و فرودهاي خط كوفي آگاه بودند. آنها تجربه كتابآرايي و همچنين طبعآزمايي شعرا و عرفا در برداشت نمادين از كلام را پشتوانه آثار كاربردي خود روي ظروف مورد استفاده روزانه مردم كردند. براين سفالينهها، علاوه بر دعاي خير براي صاحب آنها، غالبا ضربالمثلها و كلمات قصار نيز نوشته ميشد. از اين رو اين سفالينهها را ميتوان به عنوان تاريخ ادبيات نيز در نظر گرفت. در نمونههاي مربوط به سده پنجم، برجستگي حرف «الف» چشمگير است، زيرا اهميت نخستين حرف الفبا در سنت عرفاني و شعري به اينگونه است كه الف برحسب «ابجد» نماينده عدد «1» و نشانگر يگانگي الله است. در تعبير بسيار متفاوت ديگري، حرف الف مرتبط با قامت باريك و رعناي محبوب نيز به كار رفته است. بسياري از عرفا اظهار كردهاند كه هرگز چيزي بيش از يك الف نياموختهاند، چنانكه حافظ در بيت مشهور خود ميگويد:
نيست در لوح دلم جز الف قامت يار/چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم.