• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
    • 8
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
  • هنر
    • 7
  • ورزش
    • 9
  • حادثه
    • 10
  • جامعه
    • 11
  • صفحه آخر
    • 12
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • ضمیمه
  • شماره 1283
  • شنبه,11 تیر 1390
  • 2011 2 July
  • ٠١ شعبان ١٤٣٢
  • نگاهي به «اين‌ور آب» در «سفرنامه اون‌ور آب»
  • چهره (28) / محمد صادقي

  • 1 اميركبير كه از اصلاحگران ايران به شمار مي‌آيد، به فرمان ناصرالدين شاه و به دست حاجب‌الدوله كه بركشيده شخص امير بود، رگ‌هايش گشوده شد، در حالي كه حاجب‌الدوله رشد خود را در دستگاه حكومتي مديون توجه امير بود. هنگامي كه ستارخان در پارك اتابك همراه با نيروهايش مستقر بود، دستور خلع سلاح مجاهدين صادر شد، اما مجاهدين آذربايجان از تسليم اسلحه‌ها خودداري كردند و اين آغاز يك درگيري خونين داخلي را رقم زد. به گفته خود ستارخان (اميرخيزي در خاطراتش نقل مي‌كند) او به ‌وسيله يكي از نزديكانش از پشت سر هدف گلوله‌اي قرار مي‌گيرد و در اثر همان زخم، زمين‌‌گير و تا پايان عمر خانه‌‌نشين مي‌شود. رييس‌علي دلواري هم كه در برابر تجاوز نيروهاي انگليسي به خاك ايران مقاومت نشان مي‌داد و شجاعانه به مقابله با آنان مي‌پرداخت، سرانجام نه به‌ دست انگليسي‌‌ها كه به‌ دست يك ايراني از پاي درآمد. ميرزا كوچك‌‌خان نيز كه زماني از سوي يارانش، احسان‌‌الله‌خان و خالوقربان، متهم به مسامحه با دولت مي‌شد، پس از اينكه رشت در اختيار ياران ديروز درآمد، به جنگل پناه برد. سرانجام هم كار به جايي رسيد كه احسان‌‌الله‌‌خان به روسيه گريخت و خالوقربان رشت را تسليم نيروهاي دولتي كرد. ميرزا كوچك‌ خان همراه با افرادي چون حسن‌‌خان آلياني (معين‌الرعايا) و گائوك آلماني، پس از تسليم شدن تمام نيروها، به سمت خلخال راهي شد. حسن‌‌خان از نيروهاي دولتي تامين گرفت و ميرزا را در سرماي كوهستان تنها گذاشت. ميرزا و گائوك به راه خود ادامه دادند، ولي در اثر شدت سرما در گردنه اسالم از پاي درآمدند و سپس، سر ميرزا توسط خالوقربان به سردارسپه تقديم شد. در نهضت ملي نيز هنگامي كه پس از قيام ملي 30تير جنبش در اوج قرار داشت، سهم‌خواهي‌ها، بدخواهي‌ها، بي‌تدبيري‌ها و خيانت‌هاي ياران ديروز نهضت مانند؛ مظفر بقايي، حسين مكي، حائري‌زاده و... زمينه را براي واردآوردن ضربه‌اي سهمگين به دولت دكتر محمد مصدق (از سوي ائتلاف سياه يعني ارتش، دربار، انگليس و آمريكا) فراهم آورد... به اين پايان‌بندي‌ها كه بينديشيم، ضربه‌هاي داخلي (از نيروهاي خودي) بيش از هر چيز به چشم مي‌آيد. از اين نمونه‌ها در تاريخ ايران و به ويژه پس از مشروطيت تاكنون، باز هم مي‌توان سراغ گرفت، اما مقصود من اين است كه ما تا چه اندازه به نقد «خود» پرداخته‌ايم و تا چه اندازه به نقد ديگران؟ به نظر مي‌رسد بيشتر از دست ديگران ناليده‌ايم تا از دست آشنا و گويا اين حكايت هم قديمي است و تنها به اين 150سال اخير محدود نمي‌شود! و در آثاري كه با تحليل تاريخي و تاريخ‌نگري فراهم آمده است مي‌توان آن را از جنبه‌هاي گوناگون، در ديروز و امروز بررسي كرد.
    2 در كتاب «سفرنامه اون‌ور آب» كه گزارش سفر دكتر پرويز رجبي به كانادا و به تعبيري جامعه‌شناسي مهاجرت است، از يك سو با سفرنامه‌اي شيرين و خواندني مواجه هستيم و از سويي نيز، با «خودمان» مواجه مي‌شويم و به نظرم قصد اصلي نويسنده نيز جز اين نبوده است زيرا ذره‌بين را از روي ما بر نمي‌دارد. دكتر رجبي همان دم كه در هواپيما نشسته و در آغاز سفر است، اين را صميمانه با مخاطبان در ميان مي‌گذارد: «من اگر در سفرنامه‌ام درباره خانه‌هاي خودمان كه در سينه آسمان به يادشان افتاده‌ام ننويسم، چگونه خواهم توانست از خانه و كاشانه دياري ديگر بنويسم. مگر مي‌شود به بهانه سفر به اون‌ور آب، اين‌ور آب را نديد از اوج آسمان؟ ... نه! بنا نيست كه سفرنامه من تنها به اون‌ور آب بپردازد. من از اين ور آب هستم. با همه ريشه‌هايم.» اما در نظر داشته باشيم كه رويكرد وي، انتقادي است و براي همين در پيشگفتار كتاب از مخاطبان اجازه مي‌خواهد كه يك‌بار از جايي دور نگاه‌شان كند: «مي‌دانم كه بسياري به خود حق خواهند داد كه از انتقادهاي بسا تلخ من در گله باشند.» از اين‌رو در ابتدا با پژمان بختياري همصدا مي‌شود: «من ‌اي مردم شما را دوست دارم...» و تصريح مي‌كند كه: «هرگز شما را فداي دوستي نخواهم كرد و عيب بين شما خواهم بود و سوگند كه نه عيب‌جويتان... » و با چنين نگرشي، به سراغ رفتار ما، معماري ما و... رفته و جدا از خوشايندها و بدايندهاي مخاطبان، حرف‌هاي خود را مي‌زند. اين سلوك دكتر رجبي مرا به ياد مقاله «معنويت و آزادي» اثر مصطفي ملكيان مي‌اندازد. به باور ملكيان، انسان معنوي، سخت دلمشغول اصلاح خود است و ذره‌بين خود را مدام بر روي خود نهاده و پيوسته خود را زير ذره‌بين مي‌بيند، نه اينكه نقص‌هاي ذهني، اخلاقي و معنوي خود را فراموش كرده و ديگران را زير ذره‌بين بگذارد بلکه به تعبيري انسان معنوي، به خود بدبين و به ديگران خوشبين است. انسان معنوي، شرط گريزناپذير استكمال نفساني و رشد اخلاقي را آزادي دانسته و از اين رو، پيش و بيش از هر چيز، آزادي را پاس مي‌دارد و باور دارد كسي خيرخواه انسان‌هاست كه آزادي را حرمت مي‌گذارد...
    3 دكتر رجبي همان‌طور كه خود مي‌گويد، در نگاه به مسايل ايران با آنچه در كتاب «جامعه‌شناسي خودماني» بيان شده موافق است و چند جا به اين نكته اشاره مي‌كند كه نشان‌دهنده امانت‌داري و صداقت اوست. به نظرم كتاب «سفرنامه اون‌ور آب» در امتداد كتاب «جامعه‌شناسي خودماني» قرار دارد و آن كتاب نيز كه در اين سال‌ها خوش درخشيده و مخاطبان فراواني يافته، در امتداد آثاري همچون؛ ستارگان فريب‌خورده نوشته فتحعلي آخوندزاده، خلقيات ما ايرانيان نوشته محمدعلي جمال‌زاده، سازگاري ايراني نوشته مهندس‌مهدي بازرگان و چرا عقب مانده‌ايم؟ (جامعه‌شناسي مردم ايران) نوشته علي‌محمد ايزدي قرار مي‌گيرد، كه جا دارد در بررسي مشكلات و آسيب‌شناسي ناكامي‌ها در مسير پيوستن به دنياي جديد، نسبت به اين آثار نيز غفلت نورزيم و البته به چنين آثاري هم اكتفا نكرده و با نگاهي محققانه به درمان نظر داشته باشيم. تاريخ را با دقت خوانده، از آن درس بگيريم و در مسير عقلانيت گام برداريم تا شاعر خوش‌ذوق و داناي سرزمين‌مان عليرضا شجاع‌پور ديگر شعر «در دفتر تاريخ» را برايمان زمزمه نكند، به فكر سرودن غزلي نو بيفتد و ما را به دفتري ديگر از شعرهاي زيبايش فراخواند.