-
-
قانون حما
-
جهان (7) /
توماس فريدمن
-
-
گذشت سه دهه همه چيز را دگرگون كرده است. در آوريل 1982 من به عنوان خبرنگار تايمز به بيروت رفتم. قبل از ورودم، جهان نگاه خود را بيش از بيروت به قيام مردم حما در سوريه دوخته بود؛ شهري كه با چاههاي آب و رودخانه مجاورش ميشناختندش.
شايعاتي كه از حما ميآمد حاكي از آن بود كه حافظ اسد، شورش در آن شهر را با گلولهباران مركز و اطراف محل ناآراميها خاموش كرده، پس از آن ساختمانهاي منطقه را با برخي ساكنان آن، منفجر و هر آنچه ديده ميشود را با خاك يكسان كرده است. مشكل ميشد باور كرد و مشكلتر ميشد حقيقت اين گفتهها را دريافت. در آن زمان هنوز كسي تلفن همراه نداشت و رسانههاي خارجي هم اجازه حضور در محل را نداشتند.
در ماه مي همان سال، همزمان با گشودن دروازههاي حما، ويزاي سوريه گرفتم. ميگفتند رژيم سوريه شهروندانش را تشويق ميكند در شهر بگردند، نواحي نابودشده را به چشم ببينند تا بفهمند بايد سكوت كنند. پس با يك تاكسي از دمشق به حما رفتم.
آنچه ديدم خوفناكترين چيزي بود كه تا به حال با آن روبهرو شدهام. به نظر ميآمد يك هفته تمام همه جا را- منطقهاي به وسعت چهار برابر يك زمين فوتبال- گردبادي مهيب ويران و زيرورو كرده ولي به واقع مادر طبيعت دستي در اين كار نداشت.
اين بيرحمي بيسابقه بود؛ تسويهحسابي بين رژيم سوريه و معترضاني كه جرأت كرده بودند به مخالفت با آن برخيزند. اگر زمين را در جايي كه صاف بود كمي ميكنديد كتابي پارهپاره، تكهاي از يك لباس يا باقيمانده يك ظرف فلزي را به آساني پيدا ميكرديد. آنجا ميدان كشتار بود. طبق گزارش عفو بينالملل، بيش از 20هزار نفر در آن منطقه مدفون شدهاند؛ به آن سكوت فكر كردم و به آن نام «قانون حما» را دادم.
در آن زمان قانون حما بر سراسر جهان عرب حكم ميراند، به آن قانون ترس ميگفتند: بگذاريد مردم بفهمند به هيچ قانوني پايبند نيستيد، آنان را آنقدر بترسانيد كه هرگز از ذهنشان نيز نگذرد كه ميتوانند عليه شما قيام كنند. اين قانون در سوريه، عراق، تونس و بقيه كشورهاي عربي تا همين چند وقت پيش كارايي داشت.
اما اين روزها در جهان عرب، مردم ميگويند ما ناتوان نيستيم و ديگر نميترسيم. اين كشمكشي است همه روزه در جهان عرب. قانون جديد حما، قانون قديمي را ورانداخته و واروي قانون قديمي آن است كه ديگر نميترسيم. خبر خوبي است براي مردم.
هنوز نميتوان دانست كه حاكمان عرب چه زندگيهايي را در طول اين چند نسل تباه كردهاند، با انجام كشمكشهاي بينتيجه و دستاويز قرار دادن افكار رياكارانهاي كه رفتار غارتگرانه آنان را براي چنگ انداختن به حاكميت توجيه ميكرد، حضور اين رهبران نويد خوشي نبوده. هر چند بايد پرسيد كه آيا بدون آنان كاري از پيش ميرود؟ آيا ميتوان انتظار داشت كه با كنار رفتن اين رژيمها، جوامع عرب چون شهرونداني برابر گرد آيند و بر پايه يك قانون اجتماعي بدون حضور مشت آهنين رهبرانشان با هم زندگي كنند؟ آيا ميتوانند قانون جديد را حاكم كنند كه رابطه انسانها نه از سر ترس بلكه براساس احترام متقابل باشد؟ آيا ميتوانند در توافقي همهجانبه از حقوق زنان و اقليتها دفاع كنند؟
آسان نيست؛ حاكمان آنان پشت سر خود هيچ جامعه مدني بر جاي نگذاشتهاند و اين مردم هيچ نهاد يا تجربه دموكراتيكي ندارند كه بتوانند با آنها كار را پيش ببرند. به نظر ميآيد عراق نخستين تجربه گذار از قانون قديمي حما به توافقي همهجانبه باشد.
اكنون يمن، ليبي، مصر و تونس همه در تلاش براي گذار به چنين مرحلهاي هستند ولي داور بيطرفي نيست كه به آن رو آورند. چنين گذاري در اين منطقه بيسابقه بوده و از هماكنون ميتوان دشواري آن را به طور كامل ديد. هنوز بر اين باورم كه انگيزههاي دموكراتيك اين مردم براي بيرون راندن حاكمانشان اقدامي قهرمانانه و بس بزرگ بوده و در نهايت مردم همه آنان را به زير خواهند كشيد، ولي هنوز راهي در پيش است براي ديدن افقهاي تازه.
فكر ميكنم مروان معاشر، وزير خارجه سابق اردن به درستي ميگويد: «نميتوان انتظار داشت اين روند به آساني و يكشبه ادامه يابد. هيچ حزب واقعي سياسي يا نهاد جامعه مدني آمادگي به دست گرفتن اوضاع را ندارد. به نظرم بهتر است به جاي «بهار عرب» به آن نام «بيداري عرب» را بدهيم.
شايد چند سال طول بكشد كه بتوان حاصل آنچه را امروز ميگذرد، ببينيم. اين مردم براي نخستين بار دموكراسي را تجربه ميكنند. شايد در عرصههاي سياسي يا اقتصادي اشتباه كنند، ولي من هنوز به آينده اميد دارم زيرا مردم باور دارند كه ديگر ناتوان نيستند.»
نيويورك تايمز