-
-
حكايتهاي قريب و تمثيلات جديد
-
ادبيات (14) /
خليل درمنكي
-
-
امير احمديآريان در مقاله «در ميانه بنبستها» امر عام ميانمايگي را به گروهي خاص، به چهرهاي خاص، به «جوانان» الصاق ميكند و از اقبالي كه دارند و از استقبالي كه ميشوند، اگر كه اقبالي دارند و اگر كه استقبالي ميشوند، انتقاد دارد. اما بعد:
1 – بحران اگر هست، غباري از خود را به هر تقدير به كوي تمام آشنايان و دوستان ميرساند. خواهد رساند. اينطور نيست كه بحران تنها از آن يك «ديگري» ديگر و گروههاي خاص و پارهاي از جمعيتها و اقليتها باشد. هر بحراني خود را به مخالفان آن بحران نيز تسري ميدهد. خواهد داد. الصاق و پيوند بحران، بنبست و آسيب به چهره يك «ديگري» و به چهره يك گروه، اگر گونهاي از «بيرونگذاري بحران از خود» نباشد، دستكم «بيرونگذاري بحران از كليت خود» و بيرونگذاري آن از يك چارچوب نظري و فلسفي است. اگر بخشي از كار «نقد مولد» نباشد، مولود و فرزند نقادياي كه نگاهدار به «كليت»، «نظريه ادبيات» و «فلسفه ادبيات» است، خواهد بود. وقتي رضا براهني از «بحران رهبري نقد ادبي» سخن ميگويد، در جستوجوي چهرههاي برجسته و اتفاقا ظاهرالصلاحي است كه آناتي از بحران را درون خود دارند و چون وجوه ژرفتر و گستردهتري از فرهنگ و اجتماع را در آثار خود كاويدهاند و به نمايش ميگذارند، بحران را به شكل حادتر، گوياتر و ريشهايتري هم به نمايش ميگذارند. اينگونه است كه براهني در نقد زبان تكساحتي و ناچندصدايي رمان فارسي به نقد چهرههايي چون هوشنگ گلشيري و محمود دولتآبادي ميپردازد. آري، بحران اگر هست، سرانجام غباري از خود را بههرتقدير به كوي تمام آشنايان و دوستان ميرساند. خواهد رساند. بهمن بازرگاني در مقالهاي كه در شماره آخر «مهرنامه» چاپ شده 1، نشان داده است نهتنها منتقدان تجدد، نهتنها مذهبيها، نهتنها آلاحمد و ديگران در آرزوي بازگشت به گذشته بودند و در «كانون جاذبه زيبايي» دوران خود هيپنوتيزم شده و از سمت تجدد به سوي سنت ميرفتند، بلكه خود شاه هم دچار همين افسون و افسانه شده بود و با برپايي جشنهاي دوهزارو500 ساله، خيلي با بوقوكرناي بيشتري حتي، داشت زيرآب تجدد و تجددگرايي را ميزد. الصاق و پيوند «ميانمايگي» فكري به «جوانان»، به چهره ديگري، رويبرگرداندن و سرپيچي از مواجهه با آن پرسش بزرگتر است كه منتقد را توان و جسارت رويارويي با آن نبوده است، چون آن پرسش، كليتر، بزرگتر و مهيبتر از اين حرفها بوده است. ميانمايگي رهاورد «اقتصاد سياسي» دوران ماست.
2 – اگر از اما و اگري كه در بخش يك بر نهاديم بگذريم و چشمهاي خود را به روي آن بربنديم، اگر ميانمايگي «نوشتههاي جوانان» را از زاويهاي ديگر هم بررسيم، خواهيم ديد كه تجليگاه اصلي، محل تظاهرات اصلي جوانان تازه به ميدان فرهنگ پا نهاده، جايي كه هژموني جوانان «كممايه» بيداد ميكند، آنهم با قيلوقالي كه راه انداختهاند، بيش و پيش از آنكه عرصه «داستاننويسي»، «رماننويسي» و «شعر» جوانان در ايران باشد، عرصه «ترجمه» است. طرفه اينجاست كه همين دارودسته «ترجمهمدار»، همانهايي هستند كه نه همواره، اما بيشتر زمانها زياد پشت سر داستانها، رمانها و شعرهاي بيمايه و بيپايه ايستادهاند و از آن دفاع كردهاند و اين خود هزارويك دليل دارد. اما يكياش دستكم اين است كه تعداد زيادي از اين داستانها، رمانها و شعرها را خود اين دوستان يا دوستان اين دوستان نوشتهاند. آريان اگر بحران را بيرون از خود نمينهاد، جا داشت، انصافا جا داشت، نيشتري هم به دوستان جوان مترجم خود، به اين شهسواران نوين عرصه فرهنگ بزند.
3 – نوشتارشناسي و روششناسي نقدهاي آريان نگاهدار به «تمثيل» است. او كوتاه مينويسد. بهتر بگويم او از همه بهتر كوتاه مينويسد و با كمبود تجربه نقادي و نظري ما در بلندنويسي و در پيگيري «مفهوم»ها، با فقدان فضاي رسانهاي مناسب براي بلندنويسي و انتشار نقدهاي بلند، آريان پاسخي ويژه را در دهه گذشته بر سر نوشتارشناسي نقد ما برنهاده است. بهرهگيري از نقادي ادبي بهمثابه تمثيل و تمثيل به مثابه نقادي ادبي. تصوير، تمثال، نمونه، اسطوره، «چيزي» در نقد برنهاده ميشود و سپس همهچيز بر پايه آن توضيح داده ميشود. كوتاه و موجز و بدون دردسر. همهچيز به و با آن تمثيل برگردانده و ترجمه و توضيح داده ميشود. آخرياش تمثيل «مگ كافين» در «رمان به منزله صحنه نبرد ايدئولوژيك» در همين روزنامه شرق. آريان اين روششناسي برآمده از «تمثيل»، «تصوير» و «اسطوره» در نقادي ادبي را از بنيامين ميگيرد. اگر در جستوجوي «لوح محفوظ»، لوح نخستين و لوح ازلي نقدهاي آريان هستيد، مقدمه بابك احمدي بر بنيامين را بخوانيد. در كتاب نشانهاي به رهايي. اما همهاش، نه همين است. از اين راه، سنت نتيجهگيري، پربودن نوشتارشناسانه، راهندادن به شكافها و امتناع انديشه از درون شكل تاريخي و سنتي «حكايت»هاي عرفاني و داستاني و فلسفي قدمايي ما هم بازميآيد و همزمان با ما «غريب» و «قريب» ميشود و درون نوشتارشناسي نقدهاي آريان منزل ميكند. به منزل مينشيند. شايد از اينرو است كه نقدهاي او تا اين اندازه زيبا، دلنشين و خواندني است. از راه پربودن. منزل، منزلت و عدممنزلت نقدهاي او در همين، اين «تمثيل» است. در مگكافين. در بنيامين. اينگونه كه كوتاهنويسي با برگرفتن امر تمثيلي، امر تحليلي را سركوب ميكند و پاي در راه كوتاهفكري مينهد. كوتاهنویسي چونان كوتاهي در انديشه كردن.
پينوشت:
1 – شيببندي زمين سياست ، بهمن بازرگاني ، شماره آخر مهرنامه.