• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
    • 7
  • علم
    • 8
  • موسيقي
    • 9
  • سینمای جهان
    • 10
  • سینمای ایران
    • 11
  • تئاتر
    • 12
  • آموزش
    • 13
  • كتاب
    • 14
  • ادب و هنر
    • 15
  • ورزش
    • 16
    • 17
  • حادثه
    • 18
  • جامعه
    • 19
  • صفحه آخر
    • 20
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • شماره 1383
  • سه شنبه,10 آبان 1390
  • 2011 1 November
  • ٠٥ ذو الحجة ١٤٣٢
  • آيا شكسپير متقلب بود؟
  • معماي درام‌نويس
  • سینمای جهان (10) / سيدحسام فروزان

  • مساله اين است: آيا ويليام شكسپير واقعي در قرن شانزدهم ميلادي همه اين درام‌هاي معروف را خودش نوشته است؟ اگرچه انگليسي‌ها تعصب خاصي روي شكسپير دارند اما اين سوالي است كه حدودا 150 سال قدمت دارد و استادان و محققان ادبيات انگليسي روي آن كار كرده‌اند و نظريات متفاوتي مطرح شده است. انگليسي‌ها توانسته‌اند كاري كنند كه همه جهان قبول كند ويليام شكسپير درام‌نويس مشهور عصر اليزابت بهترين و بزرگ‌ترين نويسنده تمام تاريخ ادبيات انگليسي است و خواهد بود. اما در درستي اين نظر واقعا جاي ترديد است، چراكه بسياري از شاهكارهاي ادبيات انگليسي را سراغ داريم كه فرسنگ‌ها با آثار ميان‌مايه شكسپير فاصله دارند. اما در بيشتر نظرسنجي‌ها از ميان شيلر و گوته و برتولت برشت و مولير و سوفوكل و ساموئل بكت و البته هنريك ايبسن اين شكسپير است كه مقام بهترين نمايشنامه‌نويس تاريخ را از آن خود مي‌كند. تعصب انگليسي‌ها و مقبوليت جهاني شكسپير باعث شده نويسندگان بهتر از شكسپير به اندازه كافي قدر نبينند. براي مثال كريستوفر مارلو نويسنده هم‌دوره شكسپير اولين كسي بوده كه شعر سپيد را وارد نمايشنامه كرده است اما شكسپير بعد از او افتخار اين كار را از آن خود مي‌كند. برخي معتقدند كريستوفر مارلو نويسنده واقعي درام‌هاي مشهوري چون مكبث و اتللو بوده چراكه شكسپير تحصيلات آكادميك نداشته و بعيد است آدم بي‌سوادي بتواند چنان درام‌هايي بنويسد. البته شكسپير طرفداران پروپاقرصي هم دارد كه ذره‌اي ترديد ندارند كه خود شكسپير نويسنده واقعي تمام درام‌هاي شگفت‌انگيز بوده است. از جمله آنها خورخه لوييس بورخس است كه در يك سخنراني در سال 1964 با دلايل منطقي ثابت كرد تنها يك شكسپير واقعي داريم. متاسفانه اطلاعات دقيقي از زندگي شخصي شكسپير در دست مورخان نيست و همين مساله ابهام در مورد او را بيشتر كرده است. حتي درباره اينكه شكسپير واقعي مرد بوده يا زن نيز نظراتي مطرح است. مساله ديگر تعداد زياد نمايشنامه‌هاي اوست كه در فاصله سال‌هاي 1597 تا 1616 ميلادي كه از دنيا رفت نوشته است. يا بايد پذيرفت كه كس ديگري كمك شكسپير بوده است يا اينكه او مي‌توانسته بسيار سريع بنويسد و هر هفته يك شاهكار خلق كند! مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمايشنامه «زنان سرخوش وينزر» (كه در سال 1601 اجرا شد) كرده است. شكسپير بيشتر نمايشنامه‌هايش را در اتاق كوچكي در انتهاي ساختمان تماشاخانه نوشته است. به احتمال زياد، شكل فشرده‌اي از نمايشنامه را - از طرح داستان گرفته تا شخصيت‌ها و ساير عناصر نمايشي- با شتاب به روي كاغذ مي‌آورده... بعد آن را كمي مي‌پرورانده و در پايان، زماني كه بازيگرها خود را با نقش‌هاي نمايشي انطباق مي‌دادند، شكل نهايي آن را تنظيم مي‌كرده است. طرح‌هاي شكسپير اغلب چيز تازه‌اي نيستند. در حقيقت او اين قصه را از خود خلق نمي‌كرده، بلكه آنها را از منابع مختلفي مثل تاريخ، افسانه‌هاي قديمي و غيره بر مي‌گرفته است. يكي از منابع آثار شكسپير كتابي به نام «شرح وقايع انگلستان، اسكاتلند و ايرلند» اثر «هالينشد» بوده است. شكسپير قصه‌هاي بسياري از نمايشنامه‌هاي خود از جمله «هانري پنجم»، «ريچارد سوم» و «لير شاه» را از همين كتاب گرفت. درباره زندگي او تنها مي‌دانيم كه فرزند كشاورزي به نام ريچارد شكسپير بوده و در حوالي استراتفورد انگلستان به دنيا آمده است. در 18 سالگي عاشق دختري به نام «آن هاتاوي» مي‌شود و با او ازدواج مي‌كند و صاحب سه فرزند مي‌شوند. بعد به لندن مي‌رود تا با كار در تماشاخانه‌ها زندگي بهتري فراهم كند. پس از ورود به لندن، به سراغ تماشاخانه‌هاي مختلف رفت و در آنجا به حفاظت از اسب‌هاي مشتريان مشغول شد، ولي كم‌كم به درون تماشاخانه راه يافت و به تصحيح نمايشنامه‌هاي ناتمام پرداخت و كمي بعد روي صحنه تئاتر آمد و به ايفاي نقش پرداخت. بعدا وظايف ديگر پشت صحنه را به عهده گرفت. اين تجارب گرانبها براي او بسيار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت كارهايش را پيگيري كرد كه حسادت هم‌قطاران را برانگيخت. در آن دوره هنرپيشگي و نمايشنامه‌نويسي حرفه‌اي محترم و محبوب تلقي نمي‌شد و طبقه متوسط كه تحت تاثير تلقينات مذهبي قرار داشتند، آن را مخالف شوون خويش مي‌دانستند. تنها طبقه اعيان و طبقات فقير بودند كه به نمايش و تماشاخانه علاقه نشان مي‌دادند. در آن زمان بود كه شكسپير قطعات منظومي سرود كه باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمايش كمدي در حضور ملكه اليزابت اول در قصر گوينويچ بازي كرد و در 1597 اولين كمدي خود را به نام «تقلاي بي‌فايده عشق» در حضور ملكه نمايش داد و از آن به بعد، نمايشنامه‌هاي او مرتبا تحت حمايت ملكه به صحنه تئاتر مي‌آمد. اليزابت در سال 1603 زندگي را بدرود گفت، ولي تغيير خاندان سلطنتي باعث تغيير رويه‌اي نسبت به شكسپير نشد. جيمز اول به شكسپير و بازيگرانش اجازه رسمي براي نمايش اعطا كرد. نمايشنامه‌هاي او در تماشاخانه «گلوب» كه در ساحل جنوبي رود تيمز قرار داشت، بازي مي‌شد. بهترين نمايشنامه‌هاي شكسپير در همين تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زيادي از زنان و مردان آن روزگار به اين تماشاخانه مي‌آمدند تا شاهد اجراي آثار شكسپير توسط گروه پرآوازه «لرد چيمبرلين» باشند. اهتزاز پرچمي بر بام اين تماشاخانه نشان آن بود كه تا لحظاتي ديگر اجراي نمايش آغاز خواهد شد. در تمام اين سال‌ها خود شكسپير با تلاشي خستگي‌ناپذير - چه در مقام نويسنده و چه به‌عنوان بازيگر- كار مي‌كرد. اين گروه، علاوه بر آثار شكسپير، نمايشنامه‌هايي از ساير نويسندگان و از جمله آثار «كريستوفر مارلو» و نويسنده نوپاي ديگر، بن جانسون را نيز به اجرا درمي‌آوردند، اما آثار «ويليام شكسپير» بيشترين تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه مي‌كشيد.
    در سال‌هاي اخير بحث‌هاي زيادي بر سر سنديت نمايشنامه‌هاي شكسپير درگرفته است و حالا فيلم جديد رولند امريش با نام «گمنام» آتش اين مباحثات را ميان اهل آكادمي تندتر خواهد كرد. «آيا شكسپير يك متقلب بود؟»، پرسشي‌ است كه فيلم «گمنام» با طرح كردن آن سعي در كشاندن تماشاگران به سينما دارد. داستان فيلم در قرن شانزدهم ميلادي و در دوران حكومت ملكه اليزابت اول در انگلستان مي‌گذرد؛ سال‌هايي كه از نظر سياسي بسيار پر‌تلاطم بودند و در همين سال‌ها بود كه ويليام شكسپير، نمايشنامه‌نويس پرآوازه انگليسي آثار جاودانه‌اش را مي‌نوشت و به صحنه‌ مي‌برد. فيلم «گمنام» يك تئوري قديمي و تقريبا مردود را دستمايه داستان خود قرار داده است. بر اساس اين تئوري كه به «نظريه آكسفوردي» معروف است، آثار ويليام شكسپير توسط فرد ديگري نوشته شده و به نام شكسپير انتشار يافته‌اند. از ميان افرادي كه اين نظريه به‌عنوان مولفان واقعي نمايشنامه‌هاي شكسپير معرفي مي‌كند، ادوارد ديور هفدهمين ارل آكسفورد، بيش از همه به‌عنوان نويسنده واقعي اين آثار معرفي مي‌شود. «گمنام» زندگي ادوارد را از كودكي تا سالخوردگي به تصوير مي‌كشد. ادوارد كه از نزديكان ملكه و عضوي از طبقه اشراف است، به دو علت نمي‌تواند خود را به‌عنوان يك نمايشنامه‌نويس معرفي كند؛ اول اينكه در طبقه اشراف پرداختن به اين‌گونه مشاغل پسنديده نيست و ديگر آنكه آن زمان برخي از درباريان اعتقاد داشتند پرداختن به شعر و نمايش كاري شيطاني است. ادوارد به‌ناچار براي عرضه آثار خود مجبور مي‌شود بدلي بيابد و نمايشنامه‌هايش را به نام او منتشر كند و به صحنه ببرد. او ابتدا بن جانسون را براي اين‌ كار برمي‌گزيند، اما جانسون نمي‌پذيرد. در همين زمان يك نيمچه بازيگر دايم‌الخمر تقريبا بي‌سواد و ابله، در ازاي دريافت ۴۰۰ پوند دستمزد ساليانه، مي‌پذيرد اين نقش را بازي كند و او كسي نيست جز ويليام شكسپير.


  • تیترها
    • شكسپير بودن يا نبودن؛ مساله اين است
    • معماي درام‌نويس
    • دوران لاشخورها
    • تازه چه خبر دكترجون؟