• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
    • 7
  • ورزش
    • 8
    • 9
  • حادثه
    • 10
  • جامعه
    • 11
  • صفحه آخر
    • 12
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • ضمیمه
  • شماره 1390
  • پنجشنبه,19 آبان 1390
  • 2011 10 November
  • ١٤ ذو الحجة ١٤٣٢
  • دغدغه معنويت؟
  • صفحه آخر (12) / محمد صادقي

  • 1-مجله‌اي پربار و خواندني را ورق مي‌زنم، پرونده علوم اجتماعي‌اش با نام «چه بر سر غربزدگي آمد؟» به تاريخ روشنفكري ايران مي‌پردازد. در آخرين بخش از اين پرونده، يكي از منتقدان در نفي مدرنيته مدعي شده كه با ظهور مدرنيته و تحولات ممتد ابزاري و تكنيكي -كه آن را پيشرفت نام گذاشته‌اند- چيزي جز نابودي بشريت و طبيعت به ارمغان نيامده است. از نظر او، بشر جديد به هيچ‌وجه سعادتمندتر از بشر ماقبل مدرن نيست و به‌طور كلي وي، در نفي مدرنيته، عقلانيت و بحراني بودن دوران تجدد، ترديد روا نمي‌دارد. هرچند به نظرم اين‌گونه ادعاها بيش از هر چيز از آرزوانديشي و خيالبافي برمي‌آيد، اين پرسش را مي‌توان طرح كرد، بحراني كه از آن سخن مي‌گويند چيست؟ وقتي از وجود بحران در دوره مدرنيته سخن گفته مي‌شود، اگر به اين معنا باشد كه يك دگرگوني اساسي در متن مدرنيته در راه است (چنانچه انديشمندان سنت‌گرا بارها درباره رو به زوال بودن فرهنگ و تمدن نوين جهاني سخن گفته‌اند و اتفاقي هم نيفتاده است! ) و اين دوران سپري خواهد شد، چنين ادعايي با ابهام فراوان روبه‌رو بوده و پنداري بيهوده است، اما اگر بحران مورد ادعا وضعي باشد كه در آن الگوها و ارزش‌هاي فكري و فرهنگي با نقد و پرسش مواجه شده، كه اين با متن جهان مدرن و آموزه‌هاي جديد در تضاد نيست و در درون مدرنيته فهم و تعريف مي‌شود و نه در بيرون و مقابل آن. البته مدرنيته را نمي‌توان يك پروژه تمام‌شده پنداشت و نقص‌هايي در آن مي‌توان سراغ گرفت اما به نظر مي‌رسد آنچه ضرورت دارد، رفع نقص‌هاي تجدد است نه گذر از آن. همچنين، زندگي و انديشه سنتي ممكن نيست چون انسان به دليل وجود تاريكي، جهل و غفلت از دنياي قديم رها شده و بازگشت به آن عاقلانه به نظر نمي‌آيد. مطلوب هم نيست، زيرا در سنت و انديشه‌هاي سنتي نقص‌هاي زياد و غيرقابل كتماني وجود دارد. اينكه وضعيت مدرن‌ترين جوامع را نيز وضعيتي ناخوشايند مي‌خوانند و از فقدان معنويت در آن جوامع سخن مي‌گويند (چون بر اين اساس معنويت را در سويي ديگر پررنگ ديده اند) باز ادعايي سست به نظر مي‌رسد، چون ملاك درستي براي آن ارايه نشده است. از ياد نبريم كه معنوي زيستن و اخلاقي زيستن با زور استقرار نمي‌يابد و معنويت جز از مسير آزادي تحقق نخواهد يافت و كسي كه دغدغه زيست اخلاقي و معنوي براي انسان دارد، نمي‌تواند دغدغه آزادي نداشته باشد. يكي از مولفه‌هايي كه دنياي جديد بر آن استوار شده، آزادي است و به نظر مي‌رسد، بحران معنويت را در جايي كه از آزادي كمتر نشانه‌اي باشد بيشتر مي‌توان سراغ گرفت، بنابراين، وقتي چشم بر واقعيت‌ها فرو بنديم، حتي اگر به صلاح انسان و جامعه بينديشيم، كارمان بيشتر به سرمه كشيدن بر چشماني كور شبيه خواهد بود.
    2-چندي پيش دوستي، كتابي – حافظان نشر نوشته ليلي فرهادپور- را براي معرفي به دستم سپرد، ناخودآگاه وقتي كتاب را مي‌خواندم، وضعيت كنوني بازار نشر در ذهنم پديدار شد. آيا مي‌توان «موسيقي مكرر و يكريز برف را» در عرصه فرهنگ و انديشه ناديده انگاشت؟ مگر براي قرار گرفتن در مسير توسعه مي‌توان بدون پشتوانه فكري (بخوانيد توليد انديشه) راه به جايي برد؟ مگر مي‌توان به قله‌هاي دانش و انديشه چشم داشت و چشم بر وضعيت كنوني (كه يكي از نشانه‌هاي بارز زايش فكري و ايده پردازي، برخورداري از بازار كتابي پويا و زنده است) بست؟ نديدن اين واقعيت‌ها، هنگامي كه با توهم و ساده انگاري گره بخورد، چنين مي‌شود كه خوش‌باورانه مي‌انگاريم با نردباني شكسته مي‌توان به اوج آسمان‌ها دست‌يافت.


  • تیترها
    • «سهراب‌كشي» بيضايي در انتشارات روشنگران
    • تا شب هزارويكم
    • كارتون‌خواب
    • دغدغه معنويت؟
    • پرسه‌زني با ارزش تربيتي
    • قادر
    • كودكان سه بعدي، فيلم‌هاي يك بعدي