• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
  • روزنامه
    • 7
  • آي تي
    • 8
  • انديشه
    • 9
    • 10
  • تاريخ
    • 11
    • 12
  • آموزش
    • 13
  • ادبيات
    • 14
  • ادب و هنر
    • 15
  • ایراندخت
    • 16
  • ورزش
    • 17
  • حادثه
    • 18
  • جامعه
    • 19
  • صفحه آخر
    • 20
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • شماره 1400
  • چهارشنبه, 2 آذر 1390
  • 2011 23 November
  • ٢٧ ذو الحجة ١٤٣٢
  • شريعتي در باغ آبسرواتوآر
  • صفحه آخر (20) / محمد صادقي

  • ... آيا در كوير مي‌توان دعوتي به آبادي ديد يا آن آبادي‌هاي اميدواري كه او را پيام‌آورش مي‌دانند، به يمن پشت كردن به كوير ساخته شد؟ شريعتي، ساكن دنياهاي متداخل است، دنياهايي كه خود خالق آنهاست و كوير دعوتي است به اين هزارتويي كه جهان او، تاريخ او، ميهن او و دل اوست.
    سوسن شريعتي
    اگر دكتر علي شريعتي را در سخنراني مشهورش در مسجد نارمك «پس از شهادت» و ترجيع ارغواني واژه‌هايي كه به باد سحرگاهان مي‌سپارد تا پيغام آشنا را به آشنا برساند، بررسي كنيم؛ زماني كه «موج‌ موجِ خزر، از سوك، سيه پوشان‌اند»، او را اين‌گونه خواهيم شناخت كه قصد دارد، به تعبير شاعر، مبارزان را به ساكنان «شهر خفته» بشناساند. سپس، روايت‌هاي خوانده و شنيده را هم بهتر فهم خواهيم كرد؛ آنجا كه مي‌خوانيم پس از وارد شدن به دفتر شركت سمرقند و شنيدن خبر اعدام گروهي از چريك‌ها، بسيار متأثر شده، در خود فرو رفته و هنگامي كه دفتر را ترك مي‌كند به اندازه دو پاكت سيگار، ته سيگار در جاسيگاري‌اش جا مي‌گذارد و چون زمين را تهي از رندان مي‌بيند، ناگزير خود را همچون فريادي بر سر شهر خاموش آوار مي‌كند. محمدمهدي‌جعفري با صراحت مي‌گويد (مجله چشم‌انداز ايران، شماره 24) كه او خود را موظف به تبليغ مسلحانه مي‌دانسته و باز هنگامي كه كارگردان فيلم قيصر از قول وي ابراز مي‌دارد (مجله شهروند امروز، شماره 71) بين دو فيلم قيصر و گاو، فيلم مورد نظر ما قيصر است، نمي‌توان ترديد روا داشت كه او نسبت به فضاي حاكم بر جامعه‌اش اعتراض داشت و آن را بر نمي‌تابيد. با اين وجود، شريعتي را تنها با چنين نگرشي نمي‌توان شناخت، زيرا وقتي «كوير» چاپ مي‌شود، براي برخي پذيرفتني به نظر نمي‌آيد. براي نمونه، صادق قطب‌زاده و دوستانش در جمعي چنين زمزمه مي‌كنند كه: «شريعتي هم بريد.».. شريعتي، نيك مي‌دانست كه يك دگرگوني بزرگ اجتماعي، بدون ايجاد يك تغيير فكري پديد نخواهد آمد (سامان يافته براساس تيپ فرهنگي مردم) و براي همين بر ضرورت آگاهي بخشي به جامعه تاكيد داشت و هر دگرگوني بزرگ را قبل از ايجاد آگاهي، فاجعه بار مي‌خواند. او ايده‌پردازي را بر كنشگري مقدم مي‌شمارد، مگر نه اينكه در مقايسه جنبش مشروطه و انقلاب فرانسه مي‌گويد: «... مشروطه با چند تا فرمان شروع مي‌شود. در صورتي كه انقلاب كبير فرانسه با يك قرن انديشيدن، تفكر، بينش تازه و حركت مترقي و آگاه و روشنگرانه.» اما از سوي ديگر، شتاب‌زدگي‌اش را نيز نمي‌توان ناديده انگاشت. در‌حالي‌كه هواداران جنبش مسلحانه او را به لالايي خواندن براي جوانان (و همسويي با رژيم شاه) و بي‌عملي متهم مي‌ساختند و ساواك نيز چندان نسبت به كارهاي فرهنگي وي حساسيت نداشت، سرانجام، اثرگذاري او، هم هواداران جنبش مسلحانه (و چريك‌ها) و هم ساواك را غافلگير كرد، انديشه‌هاي وي به متن جامعه راه يافته بود و ديگر كار از كار گذشته بود... البته اينكه بخواهيم آثار وي را در جهت اقدام‌هاي غيرمسالمت‌آميز و خشونت‌بار بپنداريم كه نبرد مسلحانه را يگانه راه رهايي مي‌پنداشت، چندان درست به نظر نمي‌رسد، آن هم زماني كه اسلحه‌ها به سرعت جايگزين كتاب مي‌شوند، اين را در هيچ كجاي آثار شريعتي نمي‌توان فهم كرد كه همواره بر خواندن و دانستن تكيه داشت (در شرايطي كه، برخي از چريك‌ها با خواندن چند كتاب و جزوه خود را در نوك پيكان انديشگي جهان تصور مي‌كردند) هرچند متاثر از فضاي روشنفكري جهاني، عملگرايي را بخش مهمي از كار روشنفكري تعريف مي‌كرد، كه در آن روزگار، راه ميانه، ميان مايگي تعبير مي‌شد و او در آن روزگار كه توليد انديشه از رمق افتاده بود، فهميد كه بايد بار اين كم‌كاري را به دوش بكشد، فضاي منجمد را بشكند و موجي تازه در جريان نوانديشي ديني راه اندازد. به تعبير مصطفي رحيمي، به روي روشنفكر تنها يك راه درست باز است، راهي كه به ميان مردم مي‌رود و شريعتي اين راه را گشود...
    اما اگر در جست‌وجوي زيستِ اصلي شريعتي باشيم، آن را در دغدغه‌هاي وجودي‌اش (و در كويريات) مي‌توان فهم كرد آنجا كه ادبيات اگزيستانسياليستي‌اش غوغا مي‌كند و مخاطبان را به مواجه‌اي بي‌امان با خود فرا مي‌خواند. چند سال قبل، فاطمه صدرعاملي، برايم تعريف مي‌كرد؛ زماني كه همراه با امام موسي صدر در پاريس به‌سر مي‌برده، امام موسي صدر چند بار به «باغ آبسرواتوآر» مي‌رود. وقتي علت را جويا مي‌شود، امام موسي صدر در پاسخ مي‌گويد كه؛ من خيلي پيگير بودم احساسي را كه دكتر شريعتي در آن باغ تعريف مي‌كند، داشته باشم و در باغ آبسرواتوآر به دنبال آن احساس مي‌گشتم...


  • تیترها
    • اسكورسيزي با «آدم‌برفي» مي‌آيد
    • يادداشت‌هاي بدون تاريخ
    • كارتون‌خواب
    • شريعتي در باغ آبسرواتوآر
    • «مارتين هايدگر»، فارغ‌التحصيل از «كلبه» جنگل سياه
    • شد آنكه اهل نظر بركناره مي‌رفتند
    • ديالكتيك تنهايي
    • E-BOOK درشهر كتاب مركزي