• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
    • 7
  • پزشکی
    • 8
  • تئاتر
    • 9
  • سینمای جهان
    • 10
  • تجسمي
    • 11
  • موسيقي
    • 12
  • سینمای ایران
    • 13
  • ادبيات
    • 14
  • ادب و هنر
    • 15
  • ایراندخت
    • 16
  • ورزش
    • 17
  • حادثه
    • 18
  • جامعه
    • 19
  • صفحه آخر
    • 20
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • شماره 1403
  • یک شنبه, 6 آذر 1390
  • 2011 27 November
  • ٠٢ محرّم ١٤٣٣
  • نگاهي به فيلم «يه حبه قند» ساخته رضا ميركريمي
  • يك حبه عشق...
  • سینمای ایران (13) / سعيد احمدي‌پويا

  • آخرين ساخته ميركريمي، روايت شاعرانه‌اي از فراز و فرود زندگي است كه آن را بايد، همچون يك چاي تلخ، با يك‌ حبه‌ قند عشق، شيرين كرد. اين تمثيل از شعر سهراب‌ سپهري برمي‌آيد: «زندگي جيره مختصريست/ مثل يك فنجان چاي/ و كنارش عشق است/ مثل يك حبه قند/ زندگي را با عشق/ نوش جان بايد كرد» اين فيلم، داستان نوشيدن يك چاي تلخ است كه بايد تلخي‌اش را با شيريني‌ يك حبه‌ قند گرفت تا لذت آن را بتوان چشيد. خانواده‌اي فراز و نشيب زندگي را با آيين‌ها و سنت‌هايشان دلپذير مي‌كنند و به پيوند‌هايشان، طراوت تازه‌اي مي‌بخشند. فيلم بيان سنت‌ها و رسومي است كه استوانه‌ها و پايه‌هاي يك خانواده ايراني است. سنت‌هايي كه در غم ‌و شادي، انسان‌هاي مختلف را به ‌هم پيوند مي‌دهد. در اين مبحث، يونگ از مفهومي به ‌نام ناخودآگاه جمعي سخن به ميان مي‌آورد. از نظر او، ناخودآگاه جمعي ميراثي از زندگي انسان‌هاي پيشين است كه در حافظه تاريخي انسان‌ها ثبت شده است و وجه‌ مشخصه يك خانواده، گروه يا مقوم است. يونگ پس از پرداختن به ناخودآگاه جمعي، اصطلاح كهن‌الگو‌ها را به‌كار مي‌برد. به باور او، كهن‌الگو‌ها، افكار غريزي و مادرزادي و رفتارهايي است كه انسان‌ها بر طبق الگوهاي از پيش تعيين شده، انجام مي‌دهند. به عبارت ديگر، كهن‌الگو‌ها، تجربيات و رفتارهاي پيشينيان است كه به ناخودآگاه جمعي يك قوم راه ‌يافته است و در اسطوره‌ها، افسانه‌ها، آيين‌ها و مناسك‌ مذهبي اقوام مختلف نمود پيدا مي‌كنند. تركيب و پيوند آيين‌ها و سنت‌هاي شادماني و سوگواري در اين فيلم، بيان همين ناخودآگاه جمعي است كه با اين تمهيد به تصوير كشيده ‌شده است. يك حبه قند، شيرين است اما مي‌تواند طعم ‌تلخ مرگ را داشته ‌باشد. به‌همين ترتيب، مرگ كه قاصد عزاست، مي‌تواند گشايشي در يك زندگي ايجاد كند. روايت فيلم حركت از هستي به نيستي و از نيستي به هستي است. روايتي كه در حركت تعريف مي‌شود و‌‌ همان اصل ديالكتيك هگل است. بر اساس اين اصل، يك تز (كه در فيلم همان‌هستي است) به نقيض خود كه‌‌ همان آنتي‌تز است (نيستي)، تمايل دارد و چون اين دو با يكديگر در تناقض هستند، تركيب سومي به نام سنتز پديد مي‌آيد كه اين دو را در آن واحد با يكديگر جمع مي‌كند. اين تركيب هستي و نيستي، حركت را پديد مي‌آورد و بنيان روايت فيلم براساس حركت و تقابل تضاد‌ها در فيلم است. به غير از تضاد بنيادين روايت فيلم كه‌‌ همان تجميع هستي و نيستي است، به دو تضاد مهم ديگر هم مي‌توان اشاره كرد. نخست تضاد شادي و غم است. در اين باغ، بساط شادي برپاست. تمامي اعضاي خانواده، از راه ‌دور و نزديك در كنار هم جمع مي‌شوند و به شادماني مي‌پردازند. خانواده داماد با هلهله، خنچه‌هاي عقد را مي‌آورند و خانواده عروس با شادماني از آنها استقبال مي‌كنند. يك اتفاق، سبب مي‌شود اين شادماني به سوگواري تبديل شود. باز سنت‌ها و مراسم مختلف به اين خانواده ياري مي‌كند تا آلام خود را التيام ببخشند. همان آدم‌هايي كه تصور مي‌شد در شادماني و پايكوبي استاد هستند، نوحه و سوگ راه مي‌اندازند تا نيمه ديگر هستي خود را به تصوير بكشند. نمونه ديگر، دوقلوهاي فيلم هستند كه وقتي يكي مي‌خندد، آن يكي گريه مي‌كند! تضاد مهم ديگر، تضاد نور و تاريكي است. در طول مراسم، بار‌ها برق اين باغ قطع شد و خانواده با چراغ ‌نفتي سنتي، روشنايي را به باغ آوردند. انگار سنت‌هاي قديمي، هنوز راهكارهاي خاص خود را دارند و ساكنان باغ، با اين تضاد و رويارويي خوگرفته‌اند. انگار سرنوشت هم با آنها شوخي‌اش گرفته است. برق مي‌رود و وقتي همه ‌خواب هستند، برق مي‌آيد. عروس كه چراغ‌نفتي‌ها را روشن كرد، وقتي برق مي‌آيد، تنها كسي است كه بيدار مي‌شود و برق‌ها را خاموش مي‌كند تا كسي بيدار نشود! انتخاب باغي در يزد براي بستر مكاني روايت فيلم، اتفاقي نيست. نشان دادن بادگير‌ها، آب و خاك در باغ و آتش همگي بيانگر عناصر اربعه يا چهارگانه هستند كه يونانيان باستان آنها را عناصر سازنده جهان مي‌دانستند. به عبارت ديگر باغ ‌فيلم، در جريان روايت تاثيرگذار است و ‌مانند يك شخصيت، ايفاي نقش مي‌كند. تمامي هستي و نيستي در اين باغ رخ مي‌دهد و انگار بستر تمامي تحولات و رخدادهاي اين خانواده است.
    ادامه در صفحه 15


  • تیترها
    • براي عبور از مسايل كنار هم باشيم
    • يك حبه عشق...
    • سعادت‌آباد يك زندگي امروزي
    • جنايت تپلي‌ها و خروس‌جنگي‌ها