• صفحه اول
    • 1
  • سیاست
    • 2
    • 3
  • اقتصاد
    • 4
    • 5
  • جهان
    • 6
  • روزنامه
    • 7
  • آي تي
    • 8
  • انديشه
    • 9
    • 10
  • تاريخ
    • 11
    • 12
  • سرزمین
    • 13
  • ادبيات
    • 14
  • ادب و هنر
    • 15
  • ایراندخت
    • 16
  • ورزش
    • 17
  • حادثه
    • 18
  • جامعه
    • 19
  • صفحه آخر
    • 20
  • خانه
  • آرشیو
  • آرشیو ویژه نامه
  • آرشیو ماهانه
  • RSS
  • PDF
  • شماره 1448
  • چهارشنبه, 5 بهمن 1390
  • 2012 25 January
  • ٠٢ ربيع الأول ١٤٣٣
  • دانايي؛ يكپارچگي سه جنبه عاطفي، كوشايي و شناختي است
  • تفكر انتقادي راهگشاي دانايي
  • انديشه (10) / حسن قاضي‌مرادي

  • گفته شده كه: «تركيب هوشمندي در افراد متفاوت مشكل‌تر است از تركيب حماقت.» اين نظر درست را مي‌توان درمورد دانايي نيز به كار برد. تركيب دانايي در افراد متفاوت مشكل‌تر است از تركيب حماقت. در تبيين اين نظر مي‌توان گفت:
    اولا، دانايي را نمي‌توان به ديگري منتقل كرد. فقط مي‌توان اشتياق دانايي را در او برانگيخت و چگونگي توانمندشدن براي كسب دانايي را به او آموخت زيرا او عمدتا در تحرك خودانگيخته‌اش است كه دانايي درباره موضوع، موقعيت و رويدادي را كشف مي‌كند. دانا در مسيري به دانايي مي‌رسد كه مسير اوست. اين به معناي نسبي بودن دانايي نيست، ‌به‌معناي فرديت‌يابي دانايي است.
    فرديت‌پذيركردن از ويژگي‌هاي مهم دانايي است. دانايي موجب خلق فردي با هويت خاص مي‌شود. اما به تاكيد بايد گفت عرصه تحقق اين فرديت، حوزه عمومي جامعه است؛ حوزه‌اي كه در آن مشاركت فكري و عملي افراد ميسر است. دانا اگر در مسيري گام گذارد كه پيشتر از سوي ديگران پوييده شده است حتما آن مسير را بازمي‌گشايد، تصحيح مي‌كند و ادامه مي‌دهد. به همين دليل دانا در راهي كه مي‌رود چه بسيار با بن‌بست مواجه مي‌شود. بن‌بست جلوه ندانندگي‌هاي او و آگاهي او به آنهاست. آنچه دانا را در رويارويي با اين بن‌بست‌ها به يأس نمي‌كشاند سرشت دانايي است كه با دورانديشي، آينده‌نگري و اميدواري آميخته است.
    ثانيا دانايي، به‌ويژه درباره موضوعات و وضعيت‌هاي پيچيده، بسيارگونه است. هر فرد يا گروه به اعتبار دانايي‌شان فقط مي‌توانند وجهي از اين موضوعات را بشناسند. اشتراك، انسجام و يكپارچگي اين دانايي‌هاي خاص است كه دانايي مشتركي را فراهم مي‌آورد.
    اما چنين اشتراك و انسجامي به اين دليل كه هر فرد يا گروه به دانايي ارايه شده از سوي خود اعتبار بيشتري مي‌دهند دشوار است. به‌ويژه كه دانايي مسري نيست. دانايان تا به طور خودانگيخته‌اي اعتبار دانايي ارايه‌شده به آنها را نيازمايند آن را نمي‌پذيرند. دشواري وقتي بيشتر مي‌شود كه داد و ستد فكري ميان روشنفكران خودمداري انجام شود كه رواداري، دموكراسي و گفت‌وگو را نمي‌شناسند يا فقط خيال مي‌كنند كه مي‌شناسند.
    - دانا حقيقت‌جو است. لازمه رسيدن به دانايي برخورداري از ويژگي حقيقت‌جويي است. دانا با موضوعات، ‌وضعيت‌ها و رويدادها... به همان گونه كه در واقعيت‌اند و نه مطابق با منافع، اغراض، پيش‌داوري‌ها و اراده شخصي‌اش مواجه مي‌شود. از اين‌رو، دانا همواره مي‌كوشد داده و مدرك واقعي را از خيالي متمايز كند. حقيقت‌جويي دانا او را به جست‌وجوي همواره هر داده و مدرك جديد معتبر، مربوط و واقعي سوق مي‌دهد. اين جست‌وجو حتي در همان حوزه‌اي پيش مي‌رود كه چه‌بسا داده‌ها و مدارك جديد، دانا را به ترديد درباره داوري موجودش برساند.
    حقيقت‌جويي دانا پيامدهاي بسيار مهمي دارد. مهم‌تر اينكه دانا را به درك رابطه منطقي هدف و وسيله قادر مي‌كند. اهداف دانا با آگاهي واقعي از وسايلي كه در اختيار دارد تعيين مي‌شود. پيامد ديگر حقيقت‌جويي اين است كه دانا سمت تصميم‌گيري و عمل را نه تجويزگرانه بلكه خودبيانگرانه اعلام مي‌كند. دانا مي‌داند كه هر حقيقتي محدود است. احمق‌ها هستند كه به دليل حقيقت‌گريزي‌شان همواره به تجويزگري متوسل مي‌شوند.
    -دانايي، دموكراسي و شادي. از جنبه‌هاي مختلفي مي‌توان به رابطه دانايي، دموكراسي و شادي نگريست. اين سه، به هم آميخته‌اند؛ ويژگي‌هايي دارند كه در تعامل با يكديگر مي‌مانند ازجمله آنهاست:
    - اشاره كردم دانايي، به‌ويژه درباره موضوع‌ها، وضعيت‌ها و رويدادهاي پيچيده، بسيارگونه يا متكثر است. براي فهم و پذيرش اين بسيارگونگي ناشي از چندجانبه‌نگري، داناييم اگر، به ضرورت، نسبت به داوري‌هاي متفاوت مدارا و تساهل داشته باشيم. اگر با داوري‌هاي متفاوت يا بديل يكديگر با انصاف، احترام و شادي مواجه شويم؛ اگر در تحليل و سنجش داوري‌هاي متفاوت، انعطاف‌پذير و رضايتمند باشيم. مهم‌تر اينكه، با آزادكردن خود از اغراض و تعصبات شخصي، به خود فرصت دهيم تا موضوع را از منظر ديگري بنگريم. اينها به معناي دموكراتيك‌بودن فكر و كردار ماست.
    - دانايي، متحقق‌كننده برابري است. در قلمرو دانايي هيچ اهميتي ندارد رييس باشيم يا مرئوس، ثروتمند باشيم يا فقير، شهري باشيم يا روستايي و... به علاوه، آن دانايي مي‌تواند در جامعه بگسترد و به «نيروي مادي» تبديل شود كه حامل منافع و مصالح گسترده‌ترين قشرها و طبقات مردم باشد و آنان را در سمت‌گيري براي متحقق‌كردن حاكميت خود بر سرنوشت‌شان ياري دهد. از اين لحاظ، دانايي نخبگان، اگر با زندگي طيف‌هاي هرچه گسترده‌تر مردم درنياميزد، چندان در دموكراسي‌سازي جامعه كارآمد نيست.
    - تفکر آیینی فعالیت فکری فرد و گروه را در قالب‌های از پیش تعیین‌شده‌ای اسیر می‌کند. در تفکر آیینی نمی‌شود به خود آیین، اصول و مبانی آن رویکرد انتقادی داشت. فهم این اصول و مبانی برای اندیشمند یا ناممکن تلقی می‌شود یا او فقط قادر خواهد شد آنها را توجیه و
    ـ نه نقد ـ کند.
    - دانايي، ازجمله به دليل هم‌مرزبودن با ناداني، گسترش‌پذير است. دانايي با گسترش خود در حوزه عمومي جامعه سرمايه اجتماعي توليد مي‌كند. گسترش تعامل فكري (و عملي) دانايان به معناي انباشت سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي به تناسب گسترش فضاي عمومي جامعه و فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... انباشت مي‌شود. گسترش فضاي عمومي جامعه مستقيما با ميزان گسترش دموكراسي در جامعه سنجيده مي‌شود.
    براي تعالي جامعه تعامل سه سرمايه ضروري است: سرمايه مادي (مالي)، سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي. جامعه ما چندان از سرمايه مادي (مالي) و سرمايه انساني (انسان‌هاي متخصص و كارآمد) بهره‌مند است كه مي‌توانند به‌سرعت رشد كند. آنچه در ميان ما چندان انباشت نشده و نمي‌شود سرمايه اجتماعي است؛ همان سرمايه‌اي كه معرف دموكراسي است. از اين لحاظ، توليد و گسترش دانايي، به واسطه انباشت سرمايه اجتماعي، ‌توليد و گسترش دموكراسي است.
    دانايي، اخلاقي است. اتكاي دانا به اصل تعامل عقل و عاطفه در تفكر عامل مهمي در اخلاقي بودن دانايي است. دانايي با بسياري از خصايص غيراخلاقي- مانند منفعت‌طلبي خودمدارانه، آزمندي، بيزاري، فريب‌كاري، اجحاف به ديگري، خشونت و... - نسبتي ندارد. همچنان كه آميخته به بسياري خصايص اخلاقي است: شفقت، ملايمت و مهرباني، سكوت و... صراحت و صداقت. صداقت دانا او را برمي‌انگيزد تا از يك‌سو، به واقعيت موضوع يا وضعيتي كه بررسي مي‌كند همچنان كه هست توجه داشته باشد. از سوي ديگر، او به واقعيت خود آنچنان كه هست مواجه مي‌شود، آن را مي‌پذيرد و سپس خود را متحقق مي‌كند. او با خود و با ديگران صداقت دارد: همان چه هست را مي‌پذيرد و مي‌گويد و همان را مي‌پذيرد و مي‌گويد كه هست. صداقت در كنار صراحت از ويژگي‌هاي انسان نو است. صداقت اين خصلت را در فرد تقويت مي‌كند كه پيامدهاي تصميم‌گيري و عمل خود را بپذيرد. دانا به مانند احمق پيامدهاي نامطلوب تصميم‌گيري و عمل خود را صرفا به عوامل بيرون از خود نسبت نمي‌دهد. همين پذيرش صادقانه مسووليت خود است كه فضاي مشترك و تعامل افراد و گروه‌ها را مي‌گستراند. اين فضا، فضاي دموكراتيك است.
    دانايي و دموكراسي انتقادي در تعامل با هم‌اند:
    ما تفكر انتقادي را داوري غايتمند و خود- تنظيم‌گر مي‌شناسيم كه به تعبير و تفسير، تحليل، ارزشيابي و استنتاج، همچنان كه به توضيح بررسي‌هاي مدركي (مبتني بر مدرك و شاهد)، مفهومي، روش‌شناختي، هنجاري- منطقي يا زمينه‌اي مي‌انجامد كه داوري مبتني بر آنهاست. تفكر انتقادي همچون ابزار تحقيق، اساسي است. به معناي دقيق كلمه، تفكر انتقادي نيروي آزادي‌بخش در آموزش و نيز وسيله و تدبير قدرتمند در زندگي شخصي و مدني فرد است... .
    انديشمند انتقادي آرماني، فردي است که از روي عادت، كنجكاو، بسيار مطلع، معتمد به عقل، برخوردار از ذهن باز، منعطف، منصف در ارزيابي، صادق در مواجهه با اغراض و تعصبات شخصي، صبور در اتخاذ داوري، مشتاق به بازسنجي، برخوردار از ذهن نافذ در مواجه شدن با موضوعات، باانضباط و انتظام فكري در سنجش مطالب پيچيده، سخت‌كوش در جست‌وجوي اطلاعات مناسب، معقول در انتخاب معيارها، متمركز بر تحقيق، پايدار در جست‌وجوي نتايجي تا به همان اندازه دقيق كه موضوع و محيط تحقيق اجازه مي‌دهند.
    انديشمندان انتقادي به‌درستي تعليم‌ديده به كارآمدي در چنين آرماني شهره‌اند. با تركيب مهارت‌هاي تفكر انتقادي و پرورش اين ويژگي‌هاست كه دانايي و بصيرت قابل استفاده‌اي حاصل مي‌شود؛ آنچه كه بنيان جامعه‌اي عقلاني و دموكراتيك است.
    شادي را متمايز از لذت و لذت‌طلبي، شناخت درد و غلبه بر آن تعريف مي‌كنم. انسان شاد با موضوع، وضعيت و رويداد دردانگيز مواجه مي‌شود، آن را مي‌شناسد و تغيير مي‌دهد. از نظر من، اين ماهيت شادي است. همين ماهيت است كه شادي را با دانايي يگانه مي‌كند. از منظري خاص، مي‌توان گفت دانايي، شناخت ناداني و غلبه بر آن است؛ همان كه با مواجه شدن با موضوع و رويداد و...، شناخت آنها و دستيابي به داوري هدفمند و خودتنظيم‌گر توضيح داده مي‌شود. شادي و دانايي هر دو نتيجه چالش‌هاي بزرگ و متداوم‌اند.
    دانايي همواره شگفتي‌آور است و شگفت‌زدگي همواره شادي‌بخش است. آن شادي‌ای كه ناشي از شگفت‌زده شدن كشف خود و جهان باشد پايدار مي‌ماند؛ همچنان كه دانايي پايدار است. دانايي، فرد و گروه را در برابر چشم‌اندازهاي عميق و گسترده زندگي قرار مي‌دهد؛ چشم‌اندازهايي كه اينان را به چالش‌هاي پايدار با مصايب بشري و نامردمي‌ها و ناداني‌ها، به چالش‌هاي بزرگ با درد فرا مي‌خواند؛ اين فراخواني به شاد شدن و شادي است. دانايي، در تعيين سمت تصميم‌گيري و عمل آدمي در حوزه خصوصي و عمومي جامعه، به دليل شادي‌بخشي‌اش، معناي زندگي در برابر مرگ است.
    انسان از ديرباز رابطه مستقيم دانايي و شادي را مي‌شناخته است. ارسطو به‌وضوح بر اين ارتباط تاكيد دارد وقتي كه مي‌نويسد: «همان‌گونه كه خود تندرستي، تندرستي به وجود مي‌آورد حكمت نظري نيكبختي به وجود مي‌آورد: زيرا جزيي از كل فضيلت است و آدمي را از اين طريق كه آدمي آن را دارد و به كار مي‌برد، نيكبخت مي‌كند.» ارسطو، شادي و دانايي را با واسطه فضيلت در ارتباط با هم قرار مي‌دهد و مي‌پذيرد كه دانايي، شادي ايجاد مي‌كند. در فلسفه ارسطو، فضيلت، در اساس، همان «خويشكاري» است. انجام خويشكاري اما به معناي به كار بردن دانايي (حكمت عملي) و رسيدن به شادي است. او مي‌نويسد: «ما برآنيم كه مردي كه به‌راستي نيك [=شاد] و بصير [=دانا] است از هرگونه سرنوشتي با وقار و شكيبايي استقبال مي‌كند و از اوضاع و احوالي كه پيش آمده بهترين استفاده را مي‌برد همان‌گونه سردار خوب، سپاهيان خود را به بهترين نحو به كار مي‌اندازد و كفشگر خوب با چرمي كه در اختيار دارد زيباترين كفش‌ها را مي‌سازد و به همين قياس ساير پيشه‌وران. اگر چنين است پس مرد نيكبخت هرگز ممكن نيست زبون و ذليل شود.» با چنين دريافتي از فضيلت است كه ارسطو، دركل، شادي را با تحقق فضيلت، آن هم بر زمينه عقل و دانايي، تعريف مي‌كند: «ما وظيفه خاص آدمي را زندگي معيني مي‌دانيم و اين زندگي معين را فعاليت نفس يا عمل موافق عقل مي‌دانيم و وظيفه خاص آدمي نيك را عبارت از همين فعاليت يا عمل به عالي‌ترين و شريف‌ترين نحو مي‌دانيم... اگر چنين است، پس خير و [نيكبختي] براي آدمي فعاليت نفس در انطباق با فضيلت است.»
    ارسطو شادي را فعاليت مبتني بر عقل و دانايي در انطباق با فضيلت و تحقق آن مي‌شناسد. رابطه دانايي، دموكراسي و شادي را با اين توضيح به پايان مي‌برم كه در اين متن، منظور از دموكراسي، دموكراسي مبتني بر انتخابات، حتي اگر آزاد باشد، نيست. چنين انتخاباتي، به خودي خود، چه بسا، نه مبتني بر «دانايي مشترك» بوده و نه شادي را پيامد خود داشته باشد.
    براي تحقق دموكراسي به معناي حاكميت راستين مردم بر سرنوشت خود بايد مردماني باشند كه از دانايي و توانايي تاسيس و حفاظت از چنين حاكميتي برخوردارند. پس براي گسترش زمينه‌هاي دموكراسي ضروري است تا زمينه‌هاي كسب «دانايي مشترك» در راستاي چنان حاكميتي گسترش هرچه بيشتري بيابد. اما دريافت اين نظر به اين صورت كه مثلا كسب دانايي مشترك به تقلا براي دموكراسي‌سازي اولويت دارد يا برعكس، نادرست است. دو فعاليت تحقق دانايي مشترك و فعاليت دموكراسي‌سازي توامان‌اند و تقدم و تاخري ميان اين دو فعاليت نيست. در تلفيق اين دو فعاليت توامان، شادي متحقق مي‌شود.
    *اين نوشته قسمتي از پي‌گفتار كتاب «درآمدي بر تفكر انتقادي» است با عنوان «حماقت و دانايي».»


  • تیترها
    • تفكر انتقادي راهگشاي دانايي
    • طبيعت استبداد
    • به سوي جنبش جنبش‌ها
    • تفكر انتقادي چيست؟