
اصلاح طلبان خارج از حاکميت از آنجا که جبهه مشارکت را بيشتر از ساير احزاب ديگر جبهه اصلاحات نزديک به آرمان هاي دموکراسي مي دانند انتقادات بيشتري هم به اين حزب مي کنند. جبهه مشارکت از انتقاد دوستان سنتي اش هم مصون نمانده همانگونه که نوک پيکان حمله محافظه کاران و اصولگرايان نيز اکثراً جبهه مشارکت است. ما نيز در اين مصاحبه برآن شديم تا بخشي از انتقاداتي را که فعالان جامعه مدني و جريان راديکال اصلاحات از جبهه مشارکت از محمدرضا خاتمي دبيرکل سابق جبهه مشارکت بپرسيم. خاتمي نيز در عين حال که سريعاً درخواست مصاحبه ما را قبول کرد و در روزهاي پرکاري اش وقتي هم براي ما در نظر گرفت در مقابل اين انتقادات با رويي گشاده، بسيار گرم و پرشور پاسخ گفت، هرچند که در ميانه هاي مصاحبه از اين همه انتقاد کمي دلخور شد اما با لبخندي اظهار کرد؛ «ما انتقاد دوستان را به ديده منت مي گذاريم اما خط مشي خودمان را داريم.»
***
اين اعتقاد وجود دارد که جبهه مشارکت تبديل به يک حزب انتخاباتي شده است. چون اکثر فعاليت هايش حول محور انتخابات است. نظر شما چيست؟
به هرحال ما چون هر سال تقريباً يک انتخابات در کشورمان داريم، احزاب بايد برنامه ريزي کنند و آماده باشند تا کارها را پيش ببرند. اتفاقاً تقريباً مي توانم بگويم که جبهه مشارکت تنها حزب اصلاح طلبي است که در تمام زمينه ها فعال است. اگر هرکسي کمترين نگاهي به موضع گيري ها و مواضع ما در موارد مختلف بيندازد و فعاليت هاي حزب را پيگيري کند دقيقاً مي بيند که حزب در تمام صحنه ها حاضر است.
مثلاً در کدام صحنه ها؟
مثلاً در صحنه هاي ارتباط با نهادهاي مدني. مثلاً تا به حال خودم نديدم هيچ حزب ديگري با جنبش دانشجويي و جنبش زنان ارتباط و تعامل داشته باشد اما ما از خواسته هايشان حمايت مي کنيم و براي پشتيباني از آنها وارد صحنه مي شويم. يا موضع گيري هاي حزب را در صحنه هاي خارجي ببينيد. خودم که نديدم هيچ حزبي - البته به جز سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي - در مورد پرونده هسته اي موضع گيري داشته باشد. در حالي که حزب ما هم موضع گيري داشته و هم ارتباط خيلي فعالي با نهادهاي دست اندرکار اين قضيه از قبيل نامه نگاري و ملاقات برقرار کرده.
از موضوع پرونده هسته اي بگذريم، اما جنبش هاي مدني که شما مي گوييد با آنها ارتباط برقرار کرده ايد اتفاقاً گلايه دارند که چرا جبهه مشارکت اين کار را نکرده است. اين ارتباطي که شما مي گوييد چگونه برقرار شده است؟
شما زماني مي گوييد رابطه يعني اينکه يک ارتباط مستمر دائمي داشته باشيم، بله، ما به هرحال امکاناتمان محدود است اما ما حزبي هستيم که هسته هاي دانشجويي فعال داريم، تقريباً با نهادهاي دانشجويي در تمام دانشگاه هاي کشور ارتباط داريم. البته ما نمي آييم در دانشگاه فعاليت کنيم ولي به هرحال پذيراي آنها هستيم. نشست هاي مختلفي درون حزب داريم که از دانشگاه هاي مختلف مي آيند و باهم تبادل نظر و آرا مي کنيم. در قبال مسائل دانشگاهي هم موضع گيري هاي خودمان را داريم.
جبهه مشارکت مثلاً در قبال جنبش دانشجويي که در سال هاي اخير تحت فشارهايي قرار گرفته چه واکنش عملي اي داشته؟
کار عملي اصلاً يعني چه؟ يعني برويم دانشجويي را از زندان آزاد کنيم؟
نه، کاري که احزاب دموکراسي خواه بايد در قبال ايجاد محدوديت براي فعال مدني انجام دهند.
کاري که احزاب بايد بکنند دو کار است. يکي تعامل با اينهاست. يعني اهداف و خواسته هاي جنبش دانشجويي را درست بشناسند که ما اين وظيفه را بر عهده گرفته ايم. هم کميته دانشجويي ما ارتباط محکمي با بدنه دانشگاه ها دارد هم اينکه ما خودمان به عنوان شوراي مرکزي حزب از نهادهاي مختلفي که در دانشگاه ها هستند دعوت مي کنيم و آنها در جمع ما حضور پيدا مي کنند يا ما در جمع آنها حضور پيدا مي کنيم و دقيقاً با خواسته ها و مطالبات آنها آشنا مي شويم.
معمولاً بدنه دانشگاه که فعاليت مدني داشته باشد را با جنبش دانشجويي مي شناسند و اکنون دفتر تحکيم وحدت نماينده جنبش دانشجويي است. اما اعضاي دفتر تحکيم معتقدند که جبهه مشارکت با آنها ارتباطي ندارد. پس اين ارتباطي که شما مي گوييد به چه شکل است؟
اولا جنبش دانشجويي که مختصر به تحکيم وحدت نيست. بخش هاي مختلفي در دانشگاه ها فعال هستند...
مثلاً کدام بخش؟ بسيج يا جامعه اسلامي يا کدام نهاد ديگر؟
خير. مثلاً خود انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي مختلف که لزوماً هم موضع دفتر تحکيم وحدت نيستند...
انجمن هاي اسلامي يا عضو طيف علامه هستند يا طيف شيراز يا...
اگر شما فکر مي کنيد فقط همين دو تا طيف هستند که خيلي از زمانه عقب هستيد. يعني الان در دانشگاه، جنبش دانشجويي اصلاح طلب لزوماً منحصر به دفتر تحکيم وحدت نيست. هرچند ما با دوستان تحکيم هم رابطه خوبي داريم. ممکن است آنها از ما يا از بعضي از اعضاي حزب گله داشته باشند اما تنها حزبي که مثلاً راجع به ماجراي پلي تکنيک موضع گرفت ما بوديم، دوستان هم از حزب تشکر کردند چون تحليل درستي از ماجرا داشتيم و اين هم نتيجه ارتباط ما با بدنه دانشگاه بود. ضمن اينکه ما بدنه دانشگاه را فقط جريانات سياسي دانشگاه نمي بينيم. جريان سياسي دانشگاه جريان مهمي است، اثرگذار هم هستند اما بخش عمده اي از بدنه دانشگاه خارج از تاثيرگذاري اين تشکل هاي سياسي هستند اما به هرحال ما با همه اين تشکل ها ارتباط داريم و سعي مي کنيم ارتباط بيشتري هم داشته باشيم و بتوانيم از خواسته هاي آنها حمايت کنيم؛ البته با توجه به امکاناتي که داريم. مثلاً مي توانيم امکاناتي را که در درون حزب داريم در اختيارشان بگذاريم. اگر جايي و نشريه اي داشته باشيم بياييم آنها را در اختيار دانشجويان و تشکل ها بگذاريم تا بتوانيم از حرکتشان حمايت کنيم.
آخر اين تشکل دانشجويي يا بدنه اي که مي فرماييد چه نام و مشخصاتي دارد که با جبهه مشارکت در ارتباط است؟
من بايد حتماً اسم حسين قلي خان را ببرم؟
نه، اما وقتي داريم از جنبش دانشجويي صحبت مي کنيم و ارتباط مشارکت با آن، اين جنبش بايد نامي هم داشته باشد يا نه؟
انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي مختلف الان با ما در تماس هستند. در همين دانشگاه تهران انجمن هاي اسلامي بعضي از دانشکده ها با ما ارتباط مستمر و مرتبي دارند يا انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي شهرستان هاي مختلف هم با هسته هاي دانشجويي ما ارتباط قوي اي دارند.
پس چرا دفتر تحکيم وحدت از جبهه مشارکت دلخور است؟
من که منکر اين نيستم. حق دارند دلخور باشند اما لزوماً اينطور نيست که هر دلخوري اي که وجود داشته باشد حق با آن دوستان است. ما هم ممکن است دلخوري داشته باشيم. حالا ممکن است بعضي از استراتژي ها و خط مشي ها متفاوت باشد و ما نسبت به آنها گلايه اي داشته باشيم يا آنها نسبت به ما گلايه اي داشته باشند اما در مجموع فکر مي کنم همه در يک مسير حرکت مي کنيم و اين ارزشمند است و بايد قدرش را دانست.
چطور بايد اين گلايه ها را زدود تا اتحادها و ائتلاف ها مستحکم تر شود؟
گلايه هايي که وجود دارد معمولاً در زمينه هاي مختلفي است. يک زمينه اش اين است که به هرحال ما يک تشکل سياسي رسمي کشور هستيم و معذورات خاص خودمان را داريم و نمي توانيم مثل جنبش دانشجويي عمل کنيم. اين تفاوتي که بين جبهه مشارکت و دفتر تحکيم وحدت وجود دارد را بايد به رسميت شناخت. ما هيچ وقت نبايد تلاش کنيم اين دو تا را يکي بکنيم. اگر بخواهيم يکي بکنيم که از اول بيراهه رفتيم و گلايه ها روز به روز بيشتر مي شود. ما معذورات جنبش دانشجويي را مي شناسيم، آنها هم بايد محدوديت ها و مشکلات ما را به رسميت بشناسند. بنابراين اگر ما به دنبال اين باشيم که صد درصد يکسان شويم که اين امر امکان پذير نيست اما اگر در حداقل هاي مشترکمان و از آن مهم تر در جهت گيري هاي مشترکمان واحد باشيم آن وقت راه هاي زيادي باز مي شود تا همکاري هاي مختلفي باهم داشته باشيم. در ضمن هنوز اول اسم مشارکت، جبهه است. يعني در درون حزب ما ممکن است افرادي باشند که هنوز سلايق مختلفي نسبت به جنبش دانشجويي داشته باشند، من هم از دوستان جنبش دانشجويي مان خواهش مي کنم که مواضع رسمي حزب را دنبال کنند که توسط دبيرکل يا سخنگو گفته مي شود و به صحبت هاي يک عضو شوراي مرکزي يا يک عضو دفتر سياسي حزب توجه نکنند. اگر اين کار را بکنند فکر مي کنم خيلي از دلخوري هايي که وجود دارد رفع شود.
انتقاد ديگري که در مورد جبهه مشارکت وجود دارد اين است که مي گويند جبهه مشارکت بيش از آنکه به طرف ائتلاف با جامعه مدني برود به سمت قدرت مي رود. مثلاً همين ائتلاف هايي که در انتخابات شکل مي گيرد و هيچ جايي براي نهادهاي مدني در آن وجود ندارد؟
ما رسماً اعلام کرديم که يک حزب دوزيست هستيم. ما به قدرت به ديده يک چيز منفور نگاه نمي کنيم. ما معتقديم که قدرت و حکومت وسيله و پديده اي است که بايد قدرش را دانست و از امکانات آن براي ساختن ايران و آباداني کشور و پيشبرد دموکراسي استفاده کرد. ما هم معتقد نيستيم که کساني که خارج از حکومت هستند و فکر مي کنند بايد هميشه خارج از قدرت باشند کار درستي مي کنند. از آن طرف هم معتقد نيستيم که بچسبيم به قدرت و جامعه مدني را فراموش کنيم. بنابراين ما هميشه اين تحليل را داشتيم که ميانه قدرت و جامعه مدني و نهادهاي اجتماعي نقش خودمان را حفظ کنيم. در ائتلاف هم بايد با کساني ائتلاف بست که معتقد باشند بايد وارد حکومت شد و در قدرت سهم داشت و از آن طريق کمک کرد به پيشبرد دموکراسي و تقويت جامعه مدني. ما که نمي توانيم با کساني که معتقد نيستند بايد در انتخابات شرکت کرد ائتلاف کنيم. ما چگونه مي توانيم با آنها ائتلاف کنيم. مساله دوم اين است که نهادهاي مدني در تعريفي که براي خودشان قائل هستند معتقدند نبايد در سياست دخالت کنند. بنابراين انتخابات که يک امر صددرصد سياسي است براي آنها شايد خيلي جاذبه نداشته باشد تا فعالانه در آن شرکت کنند. ما ديدگاه دوستان را به ديده احترام نگاه مي کنيم و به آنها براي شرکت در انتخابات فشار نمي آوريم اما انتخابات هاي گذشته مثل شوراها و رياست جمهوري قبلي نشان داد وقتي بسياري از دوستاني که در نهادهاي مدني فعال بودند و تمايل داشتند که در انتخابات شرکت کنند و چه به صورت حقيقي و چه به صورت حقوقي وارد شدند ما هم از آنها استقبال کرديم. مثل وبلاگ نويسان که در اين دو انتخابات نقش فعالي داشتند. اين نشان مي دهد که ما تمايل داريم کنار همه دوستان باشيم که البته ممکن است هم ما معذوريت هايي داشته باشيم و هم آنها، پس اين معذوريت ها را بايد به رسميت شناخت.
مثلاً اگر ملي - مذهبي ها بخواهند در انتخابات آتي شرکت کنند آيا در ائتلافي که يک سرش سيدمحمد خاتمي و کروبي است و سر ديگرش هاشمي رفسنجاني و هاشمي شاهرودي، جايي خواهند داشت؟
ما عملاً نشان داديم که به ديده احترام به دوستان ملي - مذهبي و دوستان نهضت آزادي نگاه مي کنيم و دوست داريم همه با هم در کنار يکديگر باشيم چه در عرصه انتخابات و چه در عرصه هاي ديگر. در جبهه دموکراسي و حقوق بشر هم در کنار هم بوديم اگرچه آن جبهه يک حرکت انتخاباتي نبود. اما اکنون ما در يک ائتلاف داريم شرکت مي کنيم. ما در آنجا از حق دوستان دفاع مي کنيم و از حضورشان در ائتلاف استقبال مي کنيم اما به هرحال در آن جمع ائتلاف بايد همه اين قضيه را بپذيرند. هرچند که ما از حقشان دفاع خواهيم کرد.
جبهه مشارکت خودش را در شعارها نسبت به دفاع از حقوق بشر حساس نشان داده است اما حقوق بشر فقط مسائل سياسي نيست بلکه مثلاً حقوق زنان و ميراث فرهنگي و حتي منابع طبيعي نيز جزيي از حقوق بشر محسوب مي شوند. جبهه مشارکت در راستاي دفاع از اين حقوق چه کار کرده؟
اولاً بگويم که من ديگر سخنگوي جبهه مشارکت نيستم و اين سوالات را بايد از دوستاني که مسوول هستند بپرسيد ولي اين را قبول کنيد که به هرحال حقوق بشر در کشورهايي مثل ايران آزادي هايي را بيشتر شامل مي شود که هم عرف و هم قانون و هم حقوق بين الملل آن را به رسميت شناخته وگرنه مثلاً حق شغل داشتن يا آزادي براي داشتن مسکن و غيره اگرچه آزادي هاي حقوق بشري است و ما هم قبولش داريم اما به هرحال نه امکانات تحقيقاتي و نه لجستيک ما در اندازه اي است که روي اينها متمرکز شويم. تمرکز اصلي ما روي حقوق بشر در حيطه دموکراسي است ولي در حد خودمان تلاش کرديم از کساني که در اين زمينه ها فعاليت مي کنند حمايت کنيم و حرف هايشان را گوش کنيم و اگر در مواردي لازم است در کنارشان باشيم. مثلاً همين ميراث فرهنگي اي که مي گوييد، ما هم از تلاش حاميان ميراث فرهنگي حمايت کرديم و از مسوولان خواستيم که اگر حتي حرف اين طرفداران ميراث فرهنگي را از نظر کارشناسي قبول ندارند ولي به احترام اينکه يک جمع کثيري از مردم به اين قضيه اعتراض مي کنند نسبت به خواسته شان دقت کنند و بي تفاوت از کنارش نگذرند.
جبهه مشارکت در ماجراي انرژي هسته اي بسيار فعال بود و ديدارهاي فراواني با احزاب مقابل و مسوولان و سران حکومت داشت. آيا در خطر بودن تخت جمشيد و پاسارگاد از اهميت کمتري براي جبهه مشارکت برخوردار است که چنين فعاليتي از سوي جبهه مشارکت در قبال موضوع ميراث فرهنگي ديده نمي شود؟
وزن اينها ممکن است متفاوت باشد. تفاوت وزن هم به اين معنا نيست که ما بي تفاوت هستيم. ما نسبت به هر دو مورد موضع گيري داشتيم و تلاش خودمان را کرديم و اگر هم دسترسي به مسوولان امر داشته باشيم مطمئناً تلاشمان را خواهيم کرد.
مثلاً در ماجراي سد سيوند اين کار را کرديد؟
بله، در ماجراي سد سيوند ما در حزب نشست هاي مختلفي داشتيم. البته در مورد سد سيوند بگويم که اختلاف نظر کارشناسي بسيار زياد است و ممکن است درون حزب هم نسبت به اينکه آيا اين سد واقعاً موجب تخريب آثار باستاني مي شود اختلاف نظر وجود داشته باشد اما حزب به اين نتيجه رسيد که در هر صورت اهميت دادن به معترضين واجب است و بايد تلاش کنيم حتي اگر نظرشان هم درست نباشد تا وقتي که قانع نشدند از اين کار دست بکشيم. ما تلاش کرديم اين مسير را طي کنيم و در حد توان خودمان نظرات و نگراني هاي خودمان را منتقل کرديم.
اما موضع گيري هاي حزب مشارکت در مورد ماجراي هسته اي در مطبوعات خيلي برجسته تر شد تا موضع گيري در مورد سد سيوند. دليلش چيست؟
من گفتم وزن اين دو تا متفاوت است. مساله انرژي هسته اي آينده همه را در کشور مشخص مي کند. طبيعي است که ما در آنجا تلاش بيشتري بکنيم.
يعني در خطر افتادن هويت ملي يک ملت کمتر از ماجراي انرژي هسته اي است؟
ما معتقديم اگر پرونده هسته اي در مسير غلطش پيش برود هويت ملي که هيچ، تماميت ارضي و همه چيز کشور را به خطر مي اندازد. اگر آن يک بخش از هويت فرهنگي و ملي است پرونده هسته اي اگر در راه ناصحيح پيش رود همه چيز را ممکن است از بين ببرد. بنابراين انرژي هسته اي خيلي کلي تر و جامع تر است و طبيعتاً حساسيت ما و جامعه هم بيشتر است. شما نمي توانيد انکار کنيد که نگراني مردم نسبت به انرژي هسته اي خيلي بيشتر از ماجراي سد سيوند است. اين طبيعي است. بنابراين ما آنجا بيشتر فعاليت مي کنيم. نکته ديگر اين است که ما خودمان امکان اين را نداشتيم که روي مساله هسته اي خيلي تبليغات بکنيم بلکه اين اهميت موضوع بود که رسانه هاي خارجي و داخلي به آن توجه کردند. اين را بايد از رسانه هاي داخلي بپرسيد که چرا موضع گيري هاي جبهه مشارکت را در قبال ميراث فرهنگي خوب منعکس نمي کنند. ما که نمي توانيم با آنها دعوا کنيم که چرا موضع ما را در اين باره کوچک درج مي کنند يا اصلاً نمي نويسند.
به جز انتخابات و پرونده هسته اي، چه موضوع ديگري در اولويت جبهه مشارکت و اصلاح طلبان قرار دارد که نسبت به آن حساسيت زيادي داشته باشند؟
انتخابات اولويت سياست داخلي ما است و پرونده هسته اي اولويت سياست خارجي. اين را قبول دارم. اما سازماندهي و تشکيلات هم براي ما اولويت دارد. ما الان براي اينکه به عنوان يک حزب بدنه اجتماعي پيدا کنيم در حال سازماندهي و برنامه ريزي هستيم. ما مثلاً در مجله آيين در تلاش ارتقاي دانش و معرفت فرداي جامعه ايران، البته در حد خودمان، هستيم. يا در مورد تحولات اقتصادي به صورت جدي پيگير هستيم و حتي راهکارهايي را که به نظر ما مي رسد به مسوولان منتقل مي کنيم. بنابراين خودمان را فقط به انتخابات و مساله هسته اي منحصر نکرديم. ده ها موضوع ريز و درشت ديگري هم هست که حزب در آنها نيز فعال است.
آيا شده که جبهه مشارکت در کنار رايزني با لايه هاي قدرت و ارائه راه حل به آنها از توان اجتماعي خودش استفاده کند؟
ما به اين فکر بوديم اما معتقديم که شرايط سياسي و اجتماعي کشور الان به نحوي نيست که به غير از آگاهي بخشي و اطلاع رساني بتوان حرکت هاي اجتماعي را رهبري کرد. بنابراين ما به آن فکر کرديم اما الان انجامش را در حد توان حزب نمي بينيم. البته جامعه ما هم آن آمادگي را ندارد که حرکت هاي اجتماعي انجام بدهد.
چرا حزب نمي تواند تحرکات اجتماعي را رهبري کند؟
ما در حد توان مان با جامعه ارتباط داريم. شاخه هاي مختلفي مثل معلمان، جوانان، دانشجويان و زنان داريم که در حد توان شان با بدنه اجتماعي تعامل دارند. شايد اين تعامل ضعيف باشد اما برقرار است. اما اگر از اين بدنه بخواهيم استفاده کنيم مثلاً ميتينگ بگذاريم يا راهپيمايي برگزار کنيم به نظر مي رسد که اولاً نه حزب ما و نه هيچ حزب ديگري اين آمادگي را ندارد و بعد هم سوءاستفاده هاي دشمنان اصلاحات و مخالفان دموکراسي از آن آنقدر زياد است که جامعه آمادگي پذيرش هزينه هايش را ندارد. ما براين اساس معتقديم که به هيچ وجه نبايد دنبال اين حرکت ها رفت. سازماندهي ما به گونه اي است که معتقديم به جاي تجمع در خيابان ها آن نيروها را بايد به پاي صندوق هاي راي بياوريم.
ما ميتينگ و سخنراني و تجمعات مختلفي داريم. اما مثلاً فراخوان بدهيم که مردم در جايي تجمع کنند ما بايد امکانات لجستيک و سازماندهي آن را نيز داشته باشيم. علاوه بر آن بايد همکاري نهادهايي مثل پليس و وزارت کشور را هم داشته باشيم تا اين تجمعات از خطر حفظ شوند از طرفي در توان ما نيست که امنيت اين جمع را حفظ کنيم. دشمنان اصلاحات هم که هيچ ابايي ندارند اين جمعيت را با تهديد مواجه کنند. خب اگر آن جمعيت را تهديد کردند که ما نمي توانيم جلويش را بگيريم. از آن طرف ما معتقديم که تجمعات بايد قانوني باشد. خيلي از اوقات درخواست کرديم اما خب جواب مثبت نگرفتيم. مثلاً براي برگزاري کنگره جايي را به ما نمي دادند چه برسد به موارد ديگر. ما چنين کمبودهايي داريم.
اما شما که قبلاً مي گفتيد تجمع مسالمت آميز بدون صدور مجوز هم قانوني است؟
بله، من معتقدم که حتي تشکيل حزب هم مجوز نمي خواهد اما آن طرف معتقد نيست. وقتي معتقد نيست مي آيد برخورد مي کند اين هزينه هايي که پرداخت مي شود هزينه هايي است که مي تواند حرکت اصلاحي را به تاخير بيندازد و آن را از حالت مسالمت آميز خارج کند.
جالب است که طرف مقابل شما هم در جناح اصلاحات مي گويد ملاحظات احزاب اصلاح طلب دليل به تاخير افتادن اصلاحات بوده است؟
خب به هرحال حق دارند اين را بگويند. اگر خودشان اين ملاحظات را ندارند بيايند و اقدام کنند. آيا اصلاحات با اقدامات آنها پيشرفت کرد. اگر پيشرفت کرد خب حرکت شان را ادامه دهند ما هم اگر ديديم اصلاحات واقعاً اين طوري پيشرفت کرده درس عبرت مي گيريم و پشت سر آنها راه مي افتيم.
فکر مي کنيد با اين رويه اي که پيش گرفته ايد در انتخابات مجلس هشتم پيروز مي شويد؟
ما در انتخابات شوراها هم به نتيجه خوبي رسيديم. حداقل به آن چيزي که مي خواستيم رسيديم. در انتخابات بعدي هم به پيروزي بهتري دست مي يابيم. البته اگر حداقل شرايط لازم را داشته باشد.
اگر آن حداقل ها و شرايط وجود نداشته باشد چه مي کنيد؟
به هرحال ما اوضاع را رصد مي کنيم. اگر آن حداقل ها وجود داشته باشد در انتخابات فعال مي شويم اما اگر قرار باشد حالتي مثل انتخابات مجلس هفتم پيش بيايد شايد ارزش نداشته باشد که ما اين همه هزينه کنيم و در انتخاباتي که نتيجه اش از قبل مشخص شده باشد شرکت کنيم.
به همين دليل است که منتقدين شما مي گويند که جبهه مشارکت و اصلاح طلبان نبايد تا اين اندازه نگاهشان معطوف به انتخابات باشد چون اگر چنين اتفاقي دوباره بيفتد آن وقت جبهه مشارکت چه کار مي تواند بکند و چگونه مي تواند به اهدافش برسد؟
همان کارهايي را که الان داريم مي کنيم البته با قوت و قدرت بيشتر. اين روند که پايدار نخواهد بود. اگر انتخابات محدود شود فقط يکي دو دوره خواهد بود. شرايط داخلي و جهاني به گونه اي است که اگر اين کار تداوم داشته باشد و يک انتخابات غيرمعقول در جامعه برگزار شود آثار سوئي خواهد داشت به هرحال بايد تلاش کرد تا همه چيز درست شود.