860 شماره
شنبه، 29 ارديبهشت 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: سينما
 
نگاه جاناتان رزنبام به سينماي ابراهيم گلستان به مناسبت بزرگداشتش در لندن
شير سينماي ايران

ترجمه کاوه جلالي ؛ فهم ما از تاريخ سينماي ايران ناقص و محدود خواهد بود اگر از طنين آنچه پيش از انقلاب اسلامي در ايران وجود داشته بي خبر باشيم. بيشترين چيزي که ما اکنون از موج نو سينماي ايران مي دانيم - فيلم هاي عباس کيارستمي، محسن مخملباف و جعفر پناهي- واکنشي عصبي است که گذشته. اما در حقيقت دو موج نو وجود دارد؛ اکثر چهره هاي اصلي موج نو اول ايران را ترک کرده اند اما فيلم هايشان در دسترس هستند. هر دو موج نو با نئورئاليسم ايتاليا و اصول اخلاقي انسان گرايي پيوند دارند اما به شکل مشخصي با هم متفاوت هستند.

موج نو دوم به شکل قابل توجهي از سينماي تجاري فاصله گرفته وبا شيوه فيلمسازي مستقل در غرب پيوند دارد اما موج نو اول با حضور کساني مثل ابراهيم گلستان، سهراب شهيدثالث و پرويز کيمياوي هم عصر با موج نو سينماي فرانسه بود و مدرنيته همان عصر را بازتاب مي داد. فيلمسازاني مثل بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي و امير نادري هم در اين ميان قرار دارند که مي توان به لحاظ سبک آنها را در هر دو موج نو طبقه بندي کرد. هرچند که به ندرت مي توان فيلم هاي پيش از انقلاب آنها را بر پرده ديد (به استثناي گاو ساخته داريوش مهرجويي) و حرف زدن درباره آنها به همين دليل مشکل است.

اولين فيلم ايراني که من ديدم مغول ها (1973) ساخته پرويز کيمياوي - يک طعنه تند و تيز گداري درباره نگاه ايرانيان به غرب - در ميانه دهه هفتاد در لندن بود و از آن هنگام تا به حال امکان ديدار دوباره به دست نيامد و اگر در امريکا تا به حال نمايش داده شده باشد هيچ واکنشي برنينگيخته يا اکران بسيار محدودي داشته است.

همين را مي شود درباره کارگردان کمترمدرني مثل ابراهيم گلستان و فيلم خشت و آينه گفت و فيلم مبتکرانه «يک اتفاق ساده» ساخته سهراب شهيدثالث. هنگامي که گلستان به انگلستان، کيمياوي به فرانسه و سهراب شهيدثالث به آلمان مهاجرت کردند فيلم هايشان را در ايران پشت سرشان به جا گذاشتند و اکنون از دانش ما نسبت به تاريخ سينماي ايران غايب هستند.

اما يک نسخه سياه و سفيد فوق العاده سي وپنج ميليمتري با زيرنويس خوب به همراه پنج فيلم ديگر ابراهيم گلستان (چهار فيلم از اين پنج فيلم، فيلم کوتاه هستند) که در يک آرشيو محلي بايگاني شده بودند در مرکز جين سيسکل به نمايش درآمد و خود کارگردان نيز در اين مرکز فيلم حضور يافت.

ابراهيم گلستان هم به لحاظ ادبي و هم به لحاظ سينمايي در ايران يک چهره شاخص به حساب مي آيد. داستان هاي کوتاه و ترجمه هاي او به خصوص از نويسندگان امريکايي مثل همينگوي، فاکنر و يوجين اونيل شهرت خاصي در ايران دارند. در سال 1956 شرکت فيلمسازي شخصي اش را به راه انداخت تا مستندهاي صنعتي براي شرکت هاي نفتي بسازد اما کم کم و در اواسط دهه 60 به فيلمسازي به شکل حرفه اي روي آورد. (او تهيه کننده بهترين فيلم تاريخ سينماي ايران به نظر من يعني «اين خانه سياه است» هم هست) با ديدن پنج فيلم نخست ابراهيم گلستان (فيلم هاي کوتاه) من مي توانم به نوعي او را با آلن رنه کارگردان فرانسوي مقايسه کنم.

فيلم کوتاه هاي آلن رنه مستندهاي سفارشي بودند اما زماني که او مي پذيرفت درباره استعمار و آفريقا، اردوگاه هاي مرگ نازي ها، جنبش ملي فرانسه و کارخانه پلاستيک سازي فيلم بسازد مي توانست حرکت هاي خلاقانه دوربين را هم به کار بگيرد و از تدوين به شکل فرمي و ساختاري اثرش استفاده کند؛ فرمي شاعرانه، روايتي ادبي و در همان حال به لحاظ سياسي کاملاً جنجالي و خالي از مماشات.

گلستان نيز در فيلم هايي که درباره صنعت نفت ساخته است از همين شيوه استفاده مي کند. فيلمي که ابراهيم گلستان درباره جواهرات سلطنتي ايران ساخت توسط همان ارگاني که سفارش داده بود(وزارت فرهنگ و هنر) توقيف شد چون حرکات دوربين، ساختار قابل توجه تدوين و گفتار روي متن فيلم را به اثري درباره توزيع ناعادلانه ثروت در ايران تبديل کرد. (اين فيلم، تنها اثري بود که بدون زيرنويس به نمايش درآمد اما خوشبختانه ترجمه متن به صورت مکتوب وجود داشت.)

ابراهيم گلستان تنها دو فيلم بلند ساخته است؛ «خشت و آينه» و «اسرار گنج دره جني». فاصله اين دو فيلم تنها هفت سال است اما به سختي مي شود باور کرد که هر دو فيلم را يک نفر ساخته است. «اسرار گنج...» يک فيلم تمثيلي انتقادي درباره يک روستايي است که با ثروت از راه راست منحرف مي شود.

سبک تصويري فيلم بسيار فاخر است و به طور آشکاري رژيم شاه را مورد انتقاد قرار مي دهد.برخلاف اين فيلم «خشت و آينه» يک شاهکار تمام عيار است که بر تصوير پژمرده و انسان گريز روشنفکران تمرکز مي کند.

روايت تراژيک اثر در طول بيست و چهار ساعت اتفاق مي افتد و ضرباهنگ سريع نيمه اول ناگهان به شدت سقوط مي کند و تهراني را براي ما توصيف مي کند که به شدت با آنچه ما در فيلم هاي موج نو دوم ديده ايم متفاوت است. آنچه در فيلم فريب مان مي دهد همراهي ظاهر نئورئاليستي مآب فيلم پرده با اسکوپ و فيلمبرداري سياه و سفيد است با موضوع اکسپرسيو و متافيزيکي آن. شخصيت هاي فردي گاه و بي گاه بر پرده ظاهر مي شوند و هر کدام داستان شخصي خود را بيان مي کنند و تک گويي آنها مثل داستان هاي داستايفسکي درباره محنت هاي جهان هستي است.

عنوان فيلم هم اشاره به يک شاعر قرن سيزدهم ايراني دارد. اوج احساسي داستان جايي است که تاجي احمدي به تنهايي به يتيم خانه مي رود. اين سکانس خارق العاده است، صحنه هاي مستند از يک يتيم خانه که در آن کودکان يتيم به دوربيني نگاه مي کنند و تاجي که با ترحم سعي مي کند با آنها بازي کند.

اين نما با يک نماي تعقيبي قدرتمند پايان مي گيرد که دوربين پايين مي آيد و در يک راهرو بي انتها از او دور مي شود. اين فرم دقيقاً در مقابل با ريتم سريع و نفس گير همراه با جامپ کات هاي ابتداي فيلم قرار مي گيرد. قهرمانان فيلم هم به لحاظ روحي و هم به لحاظ فيزيکي در محيط بازتري قرار دارند. آنها اکنون در برابر اندوهي تسلي ناپذير قرار گرفته اند.

همه مي دانند داستان آتش چيست
روشنفکران ايراني هميشه در برابر دو اتهام از سوي منتقدان خود روبه رو بوده اند. اول همکاري با دولت هاي داخلي و يا دولت هاي خارجي و دوم دوري از جريان عمومي حرکت هاي اجتماعي و مردمي. با چنين اتهاماتي ابراهيم گلستان هشتادوپنج ساله نويسنده، کارگردان، تهيه کننده، فيلمبردار و تدوينگر اير اني ساکن لندن يک سيبل مناسب براي شليک همه حملات موجود محسوب مي شود.

همکاري اش با شرکت هاي خارجي عامل نفت در ايران براي توليد فيلم هاي صنعتي در دهه سي که لقب گلستان نفتي را برايش فراهم کرد تا راه اندازي استوديوي مجهز و پيشرفته گلستان فيلم زمينه را مساعد مي کرد که برخي با ديده ترديد به روابط گلستان نگاه کنند و اين را زمزمه کنند که آيا او واقعاً نان خلاقيتش را مي خورد و در دوره اي که استوديو هاي فيلم سازي ايراني جز خيابان ارباب جمشيد نشاني ديگري ندارند، چگونه صاحب استوديويي در دروس تهران و آن دم و دستگاه همچنان بي نظير است.

آيا نويسنده مد و مه و کارگردان خشت و آينه واقعاً يک بار طعم و درد گرسنگي را چشيده يا يک بار سوار تاکسي شده. کسي که قبل از آن که انقلاب اسلامي طومار داشته هاي خيلي ها را در ايران در هم بپيچاند همه چيزش را فروخت و براي هميشه از کشور رفت و حتي براي مراسم تدفين تنها فرزندش به شهري که در آن سرشناس شده بود بازنگشت.

در کنار اين ويژگي ها صراحت گلستان را هم اضافه کنيد که بي رودربايستي در نوشته ها و گفته هايش جز تعداد اندکي همه را آنچنان نواخته که جاي تعارف باقي نمي گذارد. او در لندن نشسته بود اما همه را در تهران عليه خود به روشي که کاملاً مختص خودش است شوراند.

هنوز آتش حرف هاي گلستان گرم بود که «فيلم يک بوس کوچولو» به کارگراني بهمن فرمان آرا با بازي رضا کيانيان يادآوري کرد که اين آقاي گلستان علاوه بر همه اتهاماتي که به او مي چسبد چه آدم بي رحمي است. چه آدم بي احساسي است. اگرچه سازندگان فيلم در اين ميان خود را از رويارويي با شمايل گلستان کنار کشيدند اما افکار جامعه روشنفکري ايران نمي توانست همه آن نشانه هاي ريز و درشت را که فيلم به گلستان مي داد بي ربط بداند.

در چنين وضعيتي که ابراهيم گلستان در فضاي داخل ايران گزک براي تبديل شدن به يک مثال براي روشنفکري بي درد و وابسته را دست همه داده است و از موافق و مخالف همه بهانه اي براي حمله فراهم دارند، خبر مي رسد که در امريکا بزرگداشتي براي ابراهيم گلستان برپا شده است.

.. بدون شک همين مراسم هم مي تواند براي حمله به گلستان بساط تازه اي مهيا کند. از کشور محل برگزاري مراسم گرفته تا دقت در سابقه و پيشينه برگزارکنندگان تا خيلي چيزهاي ديگر. کافي است که گلستان آنجا دهان باز کرده باشد و از ديدگاه خود درباره ديگران حرفي زده باشد.

ديگر همه چيز مهياست تا بار ديگر گلستان بشود هدفي براي يک حمله همگاني. با اين همه دشمن ابراهيم گلستان نيازي به دوست ندارد. نيازي به حمايت ندارد. نيازي به هواداري ندارد. اگر کسي بخواهد در اين ميان پاي گلستان بايستد يا آدم کم اطلاعي است يا مي خواهد زير سايه گلستان تاريکي خودش را پاک کند.

گلستان بي توضيح ترين کارنامه يک روشنفکر ايراني را دارد. در ادبيات چه کار ديگري بايد مي کرد. هم خلق کرد و حمايت. هم در شعر هم در داستان. در سينماي مستند و داستاني ايران کدام شخصيت ديگري هست که هم سنگ گلستان سنگ تحول و تفاوت و ريشه داري در همين خاک و بوم را به سينه زده باشد. هم فيلم داشته باشد، نمونه و هم نوشته باشد پدرانه و مشفقانه.

پاي گلستان ايستادن هنر نمي خواهد. صراحت بي مثال گلستان در رخوت روزمرگي رايج يک آتش است. خاصيت آتش هم سو زندگي است. درباره زندگي شخصي اش نوشتن ديگر اضافه است اما مي توان دوباره گفت؛ « جلال آل احمد» بزرگترين منتقد روشنفکري وابسته و بي درد، تنها گلستان را لايق مديريت حقوقي آثارش پس از مرگ مي دانست و گلستان به اين تقاضاي دوست سابق اش نه گفت و پاي حرفش ايستاد و ناني را که برخي براي خوردنش سفره را پاره مي کردند کنار زد تا صراحت گلستان همچنان بماند. گلستان هست، همچون يک آتش روشن. اين نوشته هم فقط يک تکليف است وگرنه همه مي دانند داستان آتش چيست.گلستان در پيشاني رمان اسرار گنج دره جني نوشته است؛ هرگونه انطباق آدم هاي واقعي با شخصيت هاي اين داستان بايد باعث شرمندگي آنها شود (نقل به مضمون) شايد معماي ابراهيم گلستان در همين جمله باشد.


شير سينماي ايران
همه مي دانند داستان آتش چيست
شش فيلم کوتاه در ايران و آلمان توليدمي شود
فارست ويتاکر در فيلم آبي مات
مستندي درباره ديويد لينچ
موفقيت مستندي درباره فلسطينيان

شش فيلم کوتاه در ايران و آلمان توليدمي شود

واحد خبر حوزه هنري؛ دانشجويان موسسه آموزش عالي سوره و هنرجويان مدرسه عالي فيلمسازي کنراد ولف آلمان توليد شش فيلم کوتاه مستند و داستاني را از خردادماه آغاز مي کنند. سه فيلمساز ايراني اين پروژه، از 28 خرداد به کشور آلمان سفر مي کنند تا جريان ساخت آثارشان را در آن کشور آغاز کنند. پيشتر نيز نورمن ريختر آلماني فيلمي مستند از خيابان ولي عصر تهران تهيه کرده بود که به تازگي در جشنواره ابرهاوزن بهترين فيلم کوتاه شناخته شد و پنج هزار يورو جايزه گرفت. ولي عصر يکي از هفت فيلم کوتاهي بود که به کوشش اين دو موسسه با حمايت شبکهZDF و حوزه هنري ساخته شد. در مرحله اول همکاري هاي اين دو موسسه علمي که از سال 1384 آغاز شده هفت فيلم کوتاه زار، نقش جهان، ولي عصر، هايل هيتلر، قهوه خانه، در مورد زنان و غريبه توليد شدند و در بخش ويژه جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمدند.



فارست ويتاکر در فيلم آبي مات
فارس؛ «فارست ويتاکر» بازيگر سياهپوست امريکايي که امسال توانست براي فيلم «پادشاه اسکاتلند» برنده جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد نقش اول شود، به زودي در فيلم «آبي مات» بازي خواهد کرد. «فارست ويتاکر» در فيلم «آبي مات» در کنار «جسيکا بيل» ايفاي نقش خواهد کرد. «آبي مات» داستان برخورد و آشنايي اتفاقي چند انسان متفاوت با زندگي هاي سراسر مشکل در مراسم جشن کريسمس در لس آنجلس است، کشيشي که يک بار دست به خودکشي زده (ويتاکر)، رقاصي که پسرش بيماري لاعلاج دارد (بيل)، مجرمي که به دنبال دخترش مي گردد و قبرکني که شکست عشقي خورده و بسيار افسرده است. فيلمبرداري پروژه «آبي مات»، به کارگرداني و نويسندگي «تيموسي بويي»، از ماه جولاي سال جاري ميلادي آغاز خواهد شد. پيش از اين نيز «تيموسي»، در سال 2001 با کارگرداني فيلم «اژدهاي سبز» با «ويتاکر» همکاري داشته است.


مستندي درباره ديويد لينچ

مهر؛ توليد فيلمي مستند درباره ديويد لينچ، جايزه 10 هزار دلاري لولو بلوکر براي کتاب خاطرات يک سرباز قديمي جنگ ويتنام و ساخت فيلمي جديد برمبناي داستان دراکولا برام استوکر از اخبار مهم روز است.ديويد لينچ که براي توليد اينلند امپاير، جديدترين فيلم خود بيش از دو سال وقت گذاشت و بعد هم تک و تنها آن را تبليغ کرد، در جريان ساخت اين فيلم خودش هم مضمون يک فيلم بلند شد. حاصل کار فيلمي مستند تحت عنوان لينچ است که در آن روند توليد اينلند امپاير به تصوير درآمده است. ورايتي گزارش داد، هزينه ساخت اين فيلم مستند را يک صندوق فيلم وابسته به دولت دانمارک تامين کرده و دست اندرکاران فيلم اميدوارند بتوانند آن را در بازار جشنواره کن به کشورهاي مختلف بفروشند. تمام مناطق جز امريکاي شمالي اجازه پخش فيلم را دارند. حدود نيم ساعت از اين مستند نيز تحت عنوان لينچ 2 در بخش ضمائم دي وي دي اينلند امپاير گنجانده شده که از 14 آگوست به بازار مي آيد. اما اينکه چه کسي توانسته به فيلمساز نامتعارف امريکايي دسترسي پيدا کند، مشخص نيست. نام کارگردان فيلم هنوز اعلام نشده است. کارگردان ناشناس و اسرارآميز که در خانه لينچ با او زندگي و کار کرده در بيانيه اي اعلام کرد؛ مي خواهم تجربه منحصربه فرد بودن با ديويد لينچ آن هم در يک مدت طولاني را به دنيا نشان دهم. با توجه به خلق وخوي عجيب و غريب لينچ بعيد نيست اين فيلم مستند را خود او ساخته باشد.



موفقيت مستندي درباره فلسطينيان
پايگاه خبري فيلم کوتاه؛ برگزيدگان بيست و دومين جشنواره بين المللي مستند مونيخ معرفي شدند و فيلمي درباره زندگي دو جوان فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي توانست جايزه 10هزار يورويي مسابقه بين الملل جشنواره را از آن خود کند.به گزارش «پايگاه خبري فيلم کوتاه» اين مستند را که هتل 9 ستاره نام دارد، ايدو هار کارگرداني کرده است و وضعيت کارگران عرب را در دل جامعه اسرائيلي ها به تصوير مي کشد. جايزه اول بخش رقابتي «افق ها» نيز به فيلم برزيلي پيرينوپ، اولين تماس من ساخته ماري کورآ رسيد، در حالي که جايزه 5 هزار يورويي بهترين استعداد جديد را آليس اگنس کريچنر براي مستند مادر عزيزم، به سختي مي شناسمت و آندرآ و اريک اش به خاطر فرش قرمز به دست آوردند.جايزه کمپاني اويد نيز در اين دوره از جشنواره به مستند زندگي يک روز طولاني با دوام است به کارگرداني اسونيا کلو اهدا شد. جشنواره مستند مونيخ از سوم تا دهم مه برگزار شد و از ايران مستند کارت قرمز ساخته مهناز افضلي را در بخش افق ها به نمايش گذاشت.


طراحي و نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام