860 شماره
شنبه، 29 ارديبهشت 1386
صفحه نخست :: خبر :: خبر آخر
 
گزارش
آنها در زيرزمين نفس مي کشند

نگار مفيد؛ سينماي مستند ايران هميشه جريان دارد، ولي جريان هايي که از زيرزمين سينماي پرهياهوي اجتماعي و تجاري مي گذرد از آنجا که سوپراستار ندارد، کسي خبرهايش را پيگيري نمي کند. اما آنها حضور دارند و فيلم مي سازند. براي يادآوري اين جريان زنده، از چند پروژه اي که کارگردان هاي مطرح سينماي مستند در دست دارند، گزارشي نوشته ايم، بخوانيد. اميد بنکدار و کيوان علي محمدي با فيلم شبانه به بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر آمدند. شبانه، اولين فيلم بلند سينمايي آنها بود و فضايي متفاوت داشت. MDMA و سرخ هم آخرين فيلم هاي مستندشان هستند. آنها پروژه تازه اي دست گرفته اند با نام «سپيد» و درباره «آلزايمر». جرقه اصلي اين سوژه وقتي زده شد که براي تحقيق روي يکي از شخصيت هاي فيلم داستاني شان رفتند. کيوان علي محمدي مي گويد؛ «در فيلم داستاني مان شخصيتي داشتيم که آلزايمر داشت. وقتي براي تحقيق رفتيم، متوجه شديم همان طور که خودمان در اين باره اطلاعات نداريم، مردم هم اطلاعات ندارند.» آنها در حال نوشتن سناريوي فيلم مستند هستند و در چند روز آينده فيلمبرداري اش را شروع مي کنند. مجموعه بيست شب به تهيه کنندگي ارد عطارپور آماده مي شود. عطارپور هم از دو، سه ماه پيش کار روي يک فيلم مستند تازه را آغاز کرده؛ فيلمي درباره صد سالگي بلديه تهران. يکي از علاقه مندي هاي عطارپور تاريخ است و به همين خاطر مي تواند تعريف کند؛ «امسال، سال 1386 است و دقيقاً 100 سال از تاسيس بلديه در تهران مي گذرد. بلديه ها يک سال بعد از انقلاب مشروطه راه افتاده اند و ما آن موقع اساسنامه و شوراي شهر و... داشته ايم.» عطارپور، دو سه ماهي است که تحقيق روي اين پروژه را آغاز کرده و اميدوار است تا اواسط پاييز «صد سال بلديه تهران» را براي نمايش آماده کند. از طرف ديگر پيروز کلانتري در حال نوشتن کتابي درباره سينماي مستند ايران است و مي خواهد بعد از پايان کار کتاب، ساخت فيلمي مستند با همين مضمون را آغاز کند. در واقع نگارش کتاب، يکي از مراحل تحقيق فيلم است. البته قرار نيست در فيلم درباره جزئيات و تاريخ ها حرفي زده شود، پيروز کلانتري مي خواهد از فضاي اين سينما و شور جوانانه حاکم بر آن صحبت کند. مستندساز حرفه اي براي تهيه فيلم مي خواهد به جذابيت پديده هاي اجتماعي در اين سينما، نگاه بيندازد. از آن طرف فيلم مستند ديگري هم درحال تهيه است. پيروز کلانتري دوست دارد درباره «پياده رو» فيلم بسازد، «ملات فيلم را لابه لا جمع مي کنم، جمع آوري اطلاعات آرشيوي مدتي طول مي کشد، در عين حال که تهيه کننده اين پروژه، خودم هستم و فيلم «پياده رو» را يک پروژه دوساله تعريف کرده ام.» تجربه تازه مستندساز، ساخت فيلمي مستند با فضاي شخصي است. «خودم اهل پياده روي و پرسه زني هستم و اين فيلم گفت وگوي خودم با اين فضاست.» مشتي نمونه خروار. اطلاعات چند فيلم مستند را با هم تقسيم کرديم. تنها براي اثبات اين نکته که سينماي مستند مثل جرياني آرام و زيرزميني، راه خودش را مي رود.

چهره
شب يلداي پوراحمد

مجيد توکلي؛ در يک عصر بهاري در نقطه اي از شهر تهران، مراسم نکوداشت شخصي برگزار شد که خاطره «قصه هاي مجيد» را براي ما ثبت و به يادگار گذاشته است. کيومرث پوراحمد همان مرد قدبلند دوست داشتني زودتر از همه در سالن هاي فرهنگسراي ارسباران به همراه بهمن فرمان آرا عکس هاي قديمي خودش را مي بيند و از هر عکس خاطره اي براي فرمان آرا تعريف مي کند. هنوز مراسم شروع نشده و فرصت براي تعريف خاطرات هست. کم کم همه آنهايي که دعوت شده بودند و قرار بود در مراسم نکوداشت پوراحمد حضور داشته باشند از راه رسيدند. حميد فرخ نژاد، رضا کيانيان، تهمينه ميلاني، هوشنگ گلمکاني، مهتاب کرامتي، بهرام دهقاني، فردين خلعتبري، رضا ارحام صدر و خيلي از دوستان پوراحمد يکي يکي فضاي سالن را پر مي کنند. حالا همه چيز آماده است تا مراسم شروع شود. «عامل شناخت من، صفحات نقد خوانندگان نشريات سينمايي آن زمان بود و مشخص ترين اسم هايي که از آن صفحات به يادم مانده است نام هاي خسرو دهقان، حسين گيتي، تورج زاهدي و کيومرث پوراحمد است. من با خواندن مطالب پوراحمد احساس کردم اين آدم را دوست دارم.» اين بخشي از جمله هاي رفيق و يار قديمي پوراحمد، هوشنگ گلمکاني بود. او از گذشت همه اين سال ها سخن گفت و از دوران قبل از فيلمسازي پوراحمد. او گفت «وقتي کتاب «کودکي نيمه تمام» پوراحمد را خواندم، فهميدم که چرا در اين سال ها با او همذات پنداري مي کردم.» پوراحمد روي سن آمد و درباره اين اتفاق گفت؛ بزرگداشت و نکوداشت خيلي خوب است اما فقط به ما مربوط نيست. ما خانواده اي داريم و همراهاني که آنها کمک مي کنند، ما کارهايمان را به درستي انجام دهيم. حالا نوبت به تقديري مي شود که همه منتظرش بودند.» گلمکاني، جمشيد ارجمند، عسگرپور، رضا کيانيان روي صحنه مي آيند و لوح سپاس و تقدير را به پوراحمد مي دهند. تشويق و نگاه پوراحمد از بالاي سن، همه خاطره هاي فيلم هايش را زنده مي کند. فيلم مستندي که مهدي اسدي از او ساخته پخش مي شود. کوچه پس کوچه هاي اصفهان در گوشه- تصوير ما را مي برد به خاطر ه هاي قصه هاي مجيد و اين اتفاق ها دست به دست هم داد تا در يک عصر بهاري، بر همه اين سال هاي پرتلاطم پوراحمد و فيلمسازي اش ارج نهيم و او را ستايش کنيم.

نگاه
انبان حسرت ها

هوشنگ گلمکاني؛ آن روز وقتي که قرار شد برم چند دقيقه درباره «کيومرث پوراحمد» در مراسم بزرگداشتش توي فرهنگسراي هنر حرف بزنم، تصورم اين بود که کسان ديگري هم صحبت خواهند کرد و ضمناً درباره خصوصيات او و آثارش خواهند گفت. پس با خودم بنا را بر اين گذاشتم که فقط درباره دوره اي از زندگي پوراحمد حرف بزنم که احياناً کسي اشاره اي به آن نخواهد کرد؛ يعني دوره قبل از فيلم ساختن او، که از همان زمان مي شناختمش بي آنکه او را ببينم. همان دوره اي که او براي صفحه هاي نقد خوانندگان مجله هاي سينمايي مطلب مي فرستاد و من هم مثل او و عده اي ديگر همين کار را مي کردم و ما اغلب بي آنکه همديگر را ببينيم اسم هايمان براي هم آشنا بود.

فقط تصميم داشتم بگويم که به همين دليل با او همذات پنداري مي کردم و وقتي نقدهايش از صفحه هاي خوانندگان درآمد و توي صفحه هاي اصلي دو مجله سينمايي آن زمان چاپ شد، با علاقه نوشته هايش را دنبال مي کردم و موفقيت او را، موفقيت خودم به حساب مي آوردم. (البته همزمان با او، من هم نقدنويسي حرفه اي را منتها در يک مجله اقتصادي شروع کردم) و گفتم که وقتي فيلم کوتاه «آوازخوان» او را سال 58 ديدم، همراه با پدر و مادر شخصيت اصلي فيلم و ساير حاضران قوي آن کنسرت آخر (که براي مجريان کنسرت دست زدند) با تماشاگران توي سينما براي پوراحمد دست زدم؛ حتي محکم تر دست زدم که اين همذاتم موفق شده فيلمساز بشود و فيلمساز خوبي شده. ... از اين جور حرف ها زدم و درباره پوراحمد فيلمساز فقط گفتم که او- از فيلم هايش پيدا است- فيلمساز عاشق و ساده اي است، فيلم هايش بد يا خوب، عاشقانه و صادقانه است؛ هرچند که پوراحمد فيلم ضعيف دارد اما فيلم بد ندارد و حتي فيلم هاي ضعيف ترش هم صادقانه است... بعد که ديدم سخنران ديگري که درباره فيلم هاي پوراحمد حرف بزند در کار نيست، حسرت خوردم که چرا چند تا نکته ديگر درباره او نگفتم. مثلاً اينکه پوراحمد تقريباً هميشه يک جور فيلم مي سازد؛ فيلم هاي کوچک و ساده و عزيز زندگي وار. فيلم هاي بدون ادا و اصول. فيلم هايي شبيه خودش و حتي (اين را گفتم) که وقتي داشت «اتوبوس شب» را مي ساخت، حيران مانده بودم که فيلم جنگي پوراحمد چگونه فيلمي خواهد شد و بعد که ديدم خيالم راحت شد که اين هم يک فيلم پوراحمدي است. خيلي چيزهاي ديگر دلم مي خواست بگويم که حتماً وقتش نبود اما دلم مي خواست اين را حتماً بگويم که غزل غزل هاي کوچک و ساده پوراحمد قصه هاي مجيد است و از آن ميان، عاشق سفرنامه شيراز هستم. حسرت مهم ديگر آن شب ستايش از يکي از بنيانگذاران کيومرث پوراحمد بود؛ مادرش پروين دخت يزدانيان، بي بي دوست داشتني عزيزم که عمرش دراز و سايه اش بر سر ما مستدام باد.

فيلم «کودکي نيمه تمام» را هم که ديدم به انبان اين حسرت ها اضافه شد. اين که اي کاش کسي پيدا بشود و يک فيلم پوراحمدي درباره کيومرث پوراحمد بسازد.

راديو
آقاي وزير، آنتن رفت

سام فرزانه؛ پنجشنبه هفته گذشته بود که روز ارتباطات و روابط عمومي بود. در کنار هزاران هزار برنامه و خبري که اين روز داشت توجه من به خبر ساعت دو راديو ايران جلب شد. بخش خبر ساعت دو راديو ايران (سراسري سابق) از مهمترين بخش هاي خبري راديو است که بسياري براي شنيدن آن برنامه ريزي مي کنند. در اين بخش خبري در روز پنجشنبه، آقاي سليماني وزير ارتباطات مهمان تلفني خبر بود. ايشان قرار بود جوابگوي سوالات دبير خبر راديو باشند. اولين سوال اين بود که ما در ايران چه پيشرفتي در زمينه خطوط تلفن ثابت و سيار و پهناي باند اينترنت داريم. اين سوال را مي شد از مدير روابط عمومي هم پرسيد و اصلاً نيازي نبود که از وزير پرسيده شود. دليل هم ساده است عدد و رقم و درصد چيزي نيست که وزير بخواهد از حفظ داشته باشد. رئيس جمهور هم اتفاقاً آن روز تاکيد کرده بود که بهتر است روابط عمومي ها فعال تر شوند. خب چه جايي بهتر از اينجا. حالا بگذريم. آقاي سليماني در آن گفت وگو رقم هاي پنج رقمي را به زبان آوردند که در زمينه رشد تعداد تلفن هاي همراه و ثابت بود. گوينده خبر هم سوال ديگري پرسيد و بعد ارتباط تلفني قطع شد. خيلي ساده و راحت اين اتفاق افتاد، تلفن همراه آقاي وزير آنتن نداد و ارتباط قطع شد. اين هم طنز روزگار است که وزير ارتباطات درباره رشد ارائه تلفن همراه در دولت نهم صحبت کرد و بعد يکدفعه همه چيز خراب شد. نمي دانم چرا به جاي اينکه سوال آماري از وزير بپرسند، اين سوال را از ايشان نپرسيدند که براي بهبود کيفيت شبکه تلفني کشور چه کرده اند. البته اين سوال هم هر جوابي داشت مهم نبود، جواب خودش را به گوش مردم رساند؛ تلفن هاي همراه آنتن نمي دهند.

سينما
با رفتن ميرکريمي نگراني هاي سينما آغاز شد

ماهان شريف؛ باز هم خبر يک استعفاي ديگر. باز هم وقتي مي شنوي مدير فرهنگي در حوزه خود موفق شده نمي داني چرا و چگونه استعفا داده يا مستعفي اش کرده اند. سيدرضا ميرکريمي به تعبير جواد طوسي در مقاله اش در مجله فيلم نوروزي توانست معيار جديدي در مديريت سينمايي در کشور به وجود آورد. کارنامه يک ساله او در امور صنفي خانه سينما وقتي از اهميت بيشتري برخوردار مي شود که يادمان بيايد سال گذشته در همين روزها صحبت از تعطيلي خانه سينما بود. يک سال پيش معاونت سينمايي ارشاد به همراه منتقدين خانه سينما تلويحاً اعلام مي کردند که سينماگران خودشان توان مديريتي ندارند و بايد مدير از حوزه اي ديگر مثلاً وزارت صنايع به خانه سينما دعوت شود تا آنها را سرپرستي کند. در فضايي که بودجه خانه سينما به اندازه توليد يک فيلم متوسط سينمايي بود و ديگر دفترچه بيمه خانه سينما، کارت حرفه اي و حتي جشن خانه سينما اعتبارشان زير سوال رفته بود، ميرکريمي به همراه هيات مديره جديد خانه سينما در کمتر از يک سال کاري کرده اند که در جشنواره فجر، خانه سينما با اعتماد به نفسي مثال زدني خود را از فضاحت داوري مردمي مبرا مي کند و افتخار سيمرغ بلورين انتخاب مردمي اين دوره را به برگزارکنندگان فجر مي بخشد. سطح انتظار اعضاي صنفي خانه سينما به حدي شده است که چهل ميليون بن کتاب را براي خود کم مي بيند و خبر بيمه بازنشستگي اعضاي کم کار امري بديهي محسوب مي شود. شايد چند هفته اي از گلايه معاونت سينمايي نسبت به خانه سينما نگذشته است که چرا اين نهاد نيمه وابسته به ارشاد علاقه مندي بيشتري نشان مي دهد که با شهرداري تهران فعاليت کند و اگر اين طور پيش برود جايزه فجر تحت تاثير جايزه جشن خانه سينما قرار مي گيرد. در چنين فضاي پر از سوءتفاهمي انتخاب مدبرانه ميرکريمي و هيات مديره خانه سينما در مورد پرويز پرستويي که مديريت جشن را به عهده بگيرد پيکان تمام انتقادکنندگان را متوجه خود اعضا، يا سينماگران کرد و بدين وسيله همه اعضا در حمايت از خانه سينما مشارکت نشان دادند و مديريت جوابگو جاي خود را به اعضاي مسوول داد. براي چنين عضوي ديگر هيچ نهادي حتي قوه قضائيه نمي تواند تعيين تکليف صنفي کند و اعضا مسائل خود را يا نزد شوراي داوري ارجاع مي دهند يا از شوراي صيانت خانه سينما طلب ياري مي کنند. يادمان نرود چه شد که در کمتر از يک سال سينماگر ايراني به چنين اعتباري رسيد. شايد يک همت گروهي بود اما مديريت فرهنگي ميرکريمي، در هدايت و يک سو شدن اين خواست عمومي تاثيري انکارناپذير داشته است. در تمام صنوف سينمايي در جهان به دنبال فردي هستند که پلي ارتباطي بين مديريت حکومتي (وزارت ارشاد)، مديريت مدني (شهرداري)، اعضاي صنفي (خانه سينما) و آشنا به توليد فيلم و کارگرداني هنري باشد. با اطلاعات روز آشنا بوده و در همين فضا و با همين امکانات فيلم بسازد. اگر چنين شخصي يافت بشود کافي است داراي ويژگي هاي اخلاقي و مديريت اجرايي باشد. آنگاه بدون ترديد او را نماينده سينماي خود اعلام مي کنند. ميرکريمي جداي اين ويژگي ها نماينده سينماگران نسل بعد از انقلاب و جزء حاضران در جشنواره هاي جهاني نيز محسوب مي شود. او همان قدر که به تکنولوژي جديد در مديريت و فيلم هايش اعتقاد دارد خود را متاثر از هنر سينما و پشتوانه دانش سينمايي کشور نيز مي داند. مجموعه فعاليت مديريتي او در سال گذشته گواه اين مدعاست. اما آنچه باعث مي شود از او بخواهيم که بماند مديريت کوتاهش در سال 85 نيست بلکه اجراي برنامه هاي بلندمدتي است که مي دانيم مي خواست جامه عمل به خود بپوشاند اما به دلايلي که نمي دانيم ناگهان به جاي خبر سينماي استاندارد ايراني، خبر استعفاي ميرکريمي به دستمان رسيد. چه مي شود که مديري فرهنگي در اوج دوران کاري خود کناره گيري را به ماندن ترجيح مي دهد. شايد عدم حمايت ديگراني باشد که به او قول داده اند براي رسيدن به يک سينماي آرماني با او هستند. شايد اعضاي صنوف خانه سينما و همه سينماگران مسوول اين بار نبايد ساکت شاهد يک جابه جايي ساده در مديران باشند چرا که اين بار سرنوشت سينما رقم خواهد خورد.

ياد
آشتي دادن آزادي و ضرورت
اميد کريم زاده؛ 19 مه. نخستين وظيفه اي که فلسفه فيشته براي خود در نظر مي گيرد، آشتي دادن آزادي و ضرورت است. به عبارت ديگر اينکه چگونه اراده آزاد- به مثابه يک امر اخلاقي- مي تواند بخشي از نظام علٌي جهان باشد. فيشته ضرورت و آزادي را حول محوري ترين مفهوم نظام فلسفي اش- «من»- سامان مي دهد. فيشته در تلاش براي وضوح بخشيدن به فلسفه استعلايي تمايزي دقيق قائل است ميان ديدگاه مبتني بر آگاهي طبيعي و تامل استعلايي که بايد بر سازنده ديدگاه فيلسوف باشد. او تاکيد مي کند که ميان ايده آليسم استعلايي و رئاليسم منبعث از عقل سليم فرق مهمي وجود ندارد. فيشته با انکار اين فرق به اين نتيجه مي رسد که «من» در روند تکاملي اش از محدوديت ذهني آغاز مي کند و به ضرورت عيني مي رسد. به اين ترتيب فلسفه فيشته در نقطه اوج تکاملش-آنجا که توصيف انسان متکامل است- ضرورت آزادي را در سوژه «من» به هم پيوند مي زند. واضح است که فلسفه فيشته بدين ترتيب زمينه را براي بلندپروازي هگل آماده مي کند. به تعبيري «من» فيشته همان «مطلق» هگل است که منطق حرکتش دگرگون شده و در ضمن حيطه فراگيري اش گسترش يافته است. فيشته براي برساختن فلسفه اصيل آزادي، بايد عينيت آزادي را حفظ کند. او براي حفظ اين عينيت آزادي را در مرحله پاياني تطورش، مستلزم ضرورت مي داند. به گمان عده اي از مفسران فيشته همين قيد ضرورت است که فلسفه او را به دامن ناسيوناليسم مي اندازد. در واقع او به اين ترتيب آزادي بدون کاربرد و نظري کانت را واقعي مي کند و در عين حال پروژه نقد آزادي اخلاقي کانت را به انجام مي رساند. ايراد اساسي فيشته به کانت اين بود که او (کانت) مفهوم امر اخلاقي را چنان انتزاعي کرده که قابل به کار بردن در زمينه عيني سوژه نيست. اما فيشته خود براي متعين کردن آن امر اخلاقي، چنان قيد و بندي به آن تحميل مي کند که در نهايت باز هم غيرکاربردي باقي مي ماند. سخن آخر اينکه آزادي ضروري به ظاهر نوعي بندگي است.
کرگدن نامه
جورج، جورج...
سيدعلي ميرفتاح

از آنجا که دوستانم به حضور روشنفکران چپ مدار امريکايي در تهران، اهميت مي دهند و مسبوق به سابقه بودم که زمان مسافرت «شان پن» به ايران، دچار چه احساساتي شده بودند، ذوق زده ورود جورج کلوني به تهران - احتمالاً- هتل هما را بشارت دادم و گفتم؛ جورج، جورج...

آقاي کپورچالي؛ مي داني ياد چي افتادم؟ هي، جواني کجايي که يادت بخير. با مرحوم رنجي پور و جديدي و خدا رحمت کند مرحوم قندفيسي رفته بوديم کوه. کي؟ زمان پيشه وري. جوان بوديم و دنبال اين بازي هاي سياسي. يادم هست که شب توي کمپ خوابيده بوديم که مرحوم قندفيسي فرياد زد؛ «جورج، جورج، جورج». بهش گفتيم «احمق جان، بگير بخواب. ما که اينجا جورج نداريم...». واقعاً هم جورج نداشتيم. اسم من نصرالله بود که صدايم مي کردند نصي. اسم جديدي و رنجي پور هم، اگر خاطرم باشد، يکي شان حسن بود و يکي شان صمد. قندفيسي هرچقدر داد زد جورج، کسي تحويلش نگرفت. صبح بلند شديم ديديم گرگ آمده و قندفيسي بيچاره را خورده و يک مشت استخوان توي چادرش مانده.... يادمان رفته بود که بيچاره زبانش مي گرفت و به گرگ مي گفت جورج.

آقاي اميرشاهي؛ حالا ميرفتاح، تو چرا جورج جورج مي کني. نکند تو هم گرگ ديدي؟

آقاي مؤيدي؛ آدم سر بساط اگر گرگ هم ديد، نبايد اضطراب و استرس به ديگران منتقل کند. مي گويند توي جنگل يک گروهي نشسته بودند که يکدفعه پلنگ آمد به سمت آنها. پلنگ را فقط يک نفر ديده بود که همان موقع مشغول اسموکينگ بود. اگر مي گفت پلنگ، ناچار بايد تمام نفس خود را خالي مي کرد و شما مطلعيد که اين کار غيرممکن است. براي همين خيلي آرام به رفقاي خود گفت؛ «ملنگ، ملنگ...».

ميرفتاح؛ نه آقاجان. نه گرگ آمده، نه از پلنگ خبري شده...

آقاي اميرشاهي؛ تازه الان همه پلنگ ها را دارند دستگير مي کنند يا تذکر مي دهند.

ميرفتاح؛ يک دقيقه اجازه بدهيد، توضيح مي دهم. اين حرف ها را فراموش کنيد. جورج کلوني به ايران آمده و اين خبر مهمي است.

آقاي کپورچالي؛ کجاي اين خبر مهم است؟ آمده که آمده. همچين هيجان زده گفتي که من فکر کردم، نيکول کيدمني، آنجلينا جولي اي آمده. اين يارو همين نيست که بتمن شده بود؟

آقاي مؤيدي؛ ولي «يازده مرد اوشن» بد نبود. و چه بازي حيرت انگيزي داشت، جوليا رابرتز. فوق العاده بود... ولي من چقدر از اين پسره دماغ کوفته اي، مت ديمون، بدم مي آيد....

ميرفتاح؛ ببخشيد. ولي جلسه نقد فيلم که نيست. آمدن کلوني به ايران خيلي مهم است. نبايد ساده از آن بگذريم.

آقاي کپورچالي؛ با خانم بچه هايش آمده؟

ميرفتاح؛ فکر نکنم. اينها با زن و بچه جايي نمي روند. شان پن که تنهايي آمده بود.

آقاي کپورچالي؛ ژوليت بينوش هم فکر کنم تنها آمده بود... به قول شاعر ژوليت تنها بود، اگرچه با تن ها بود....

آقاي مؤيدي؛ مي داني چيست؟ اين هنرپيشه ها بعد از يک مدت، امر بهشان مشتبه مي شود و فکر مي کنند خيلي مي فهمند. نه که همش نقش دکتر و مهندس و پرزيدنت و انقلابي و جاسوس و گانگستر و بتمن بازي مي کنند، فکر مي کنند واقعاً يک چيزي توي همين مايه ها هستند. بعد توي سياست هم دخالت مي کنند و سفرهاي ديپلماتيک مي کنند.

آقاي کپورچالي؛ حيف که ميرفتاح سانسور مي کند وگرنه نظر هيچکاک را درباره بازيگران، با ذکر منبع مي گفتم.

آقاي اميرشاهي؛ به قول مرحوم روشن ضمير، هنرپيشه ها جز ديالوگ فيلم هايشان نبايد حرف بزنند و جز لوکيشن فيلم هايشان نبايد جايي بروند.

آقاي کپورچالي؛ به قول «دختر خداحافظي»، هنرپيشه ها خوب و عالي هستند، به شرط آنکه از توي پرده سينما و سن تئاتر پايين تر نيايند. همين که بيايند، کمي تا قسمتي گند مي زنند. نمونه اش همين مت ديمون دماغ کوفته اي.

ميرفتاح؛ در مورد نيکول کيدمن و جوليا رابرتز و آنجلينا جولي هم همين عقيده را داريد؟

آقاي کپورچالي؛ چه ربطي دارد؟ اين آدم ها که نام بردي، علاوه بر بازيگري سفير صلح هم هستند. خود کوفي عنان بهشان حکم داده.

آقاي مؤيدي؛ از کجا معلوم که همين سفر جورج کلوني، خودش يک سناريو نباشد؟ اين سياست پدر و مادر ندارد....

???

من از جورج، جورج، جورج گفتن خويش پشيمان شدم. اصلاً به من چه. الآن خودم به تنهايي مي روم جلوي هتل هما و مي نشينم که هنرپيشه محبوبم از در درآيد و سلامم را پاسخ گويد. «مرا کيفيت چشم تو کافي است/ رياضت کش به بادامي بسازد».

mirfattah@yahoo.com
پيشنهاد
رود سرخ
فيلم پليسي ـ جنايي فرانسوي «رود سرخ» ساخته اليويه داهان بر اساس فيلمنامه اي نوشته لوک بسون و ژان کريستف گرانژه مدتي است که در سينما فرهنگ بر پرده رفته است. اين فيلم دنباله اي بر فيلمي است که متيو کاساوتيس در سال 2000 ساخته بود. آن فيلم يک فيلم جنايي عليه نژادپرستي بود که ژان رنو و ونسان کسل در آن دو نقش اصلي را ايفا مي کردند. در اين فيلم که هر شب راس ساعت 30/22 در سينما فرهنگ به نمايش درمي آيد ديگر ونسان کسل حضور ندارد، در عوض جاني هاليدي خواننده و بازيگر مشهور فرانسوي در آن به ايفاي نقش مي پردازد. در ضمن حضور لوک بسون به عنوان فيلمنامه نويس را در اين فيلم فراموش نکنيد. «رود سرخ» محصول سال 2002 است. اگر از تماشاي فيلم هاي پليسي دلهره آور لذت مي بريد امشب به سينما فرهنگ سري بزنيد. در ضمن اين سينما براي اطلاع رساني بهتر سايت www.cinemafarhang.com را راه اندازي کرده است، مي توانيد براي اطلاعات بيشتر به اين سايت مراجعه کنيد.
امروز در شهر
بزرگداشت تاريخ نگار

سي و هشتمين نشست از سلسله نشست هاي «شب هاي بخارا» به بزرگداشت دکتر پرويز رجبي تاريخ نگار و ايران شناس برجسته اختصاص دارد. اين برنامه به کوشش علي دهباشي ساعت 17 امروز در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود. در شب بزرگداشت پرويز رجبي، فيلمي مستند ساخته فريد وحدت از زندگي او پخش مي شود و تعدادي از ايران شناسان همچون دکتر هايد ماري مخ، دکتر روزبه زرين کوب، دکتر رضا مرادي غياث آبادي و دکتر توفيق سبحاني سخنراني خواهند کرد. پرويز رجبي استاد ايران شناسي دانشگاه هاي آلمان است.



آنها در زيرزمين نفس مي کشند
شب يلداي پوراحمد
انبان حسرت ها
آقاي وزير، آنتن رفت
با رفتن ميرکريمي نگراني هاي سينما آغاز شد
آشتي دادن آزادي و ضرورت
جورج، جورج...
رود سرخ
بزرگداشت تاريخ نگار
اپيدمي متوسط ها

حرف اول
اپيدمي متوسط ها

شرق، مهدي کرم پور، کن؛ شانزدهم ماه مه را فرانسه با دو اتفاق آغاز کرد؛ با دو مراسم رد کارپت. درست همان زماني که سارکوزي اليزه را تحويل گرفت و قدم روي فرش قرمز کاخ فرانسه گذاشت، در جنوب اين کشور با حضور وونگ کارواي و بازيگرانش روي فرش قرمز جشنواره شصتم کن هم آغاز شد. اين دو مراسم تقريباً تيتر اصلي همه روزنامه هاي هفدهم مه فرانسه بود. اين تاکيد بيشتر به شرايطي برمي گشت که اين روزها بر فرانسه حاکم است. مردم فرانسه با آماري که در انتخابات برجاي گذاشتند و حضور 87 درصدي پاي صندوق هاي راي که در تاريخ انتخابات اروپا بي سابقه است، نشان دادند خواهان تحول جدي اند و حتي اين تحول را در آدم متوسطي مثل سارکوزي جست وجو مي کنند. کن شصتم در تغيير اين حال و هوا تا حدي موثر است. اين تحول را در پوستر جشنواره هم مي توان رديابي کرد. اين که ديگر از آن طرح هاي روشنفکرانه خبري نيست و پوستر جذاب جشنواره شصتم بيش از حد پاپ آرت به نظر مي رسد. جذاب ترين اتفاق هاي روز اول و دوم، رد کارپت هاي دو فيلم وونگ کارواي و ديويد فينچر بود. که در اين بين مراسم زودياک با حضور ستاره محبوب فرانسوي ها ژوليت بينوش و صداي ژوليت، ژوليت هواداران اين بازيگر بيشتر از ديگر فيلم ها «زودياک» فينچر را در کانون خبرها قرار داد.

تا اينجا بيشترين امتياز را منتقدان اسکرين که بولتن روزانه جشنواره را منتشر مي کنند، به 4 ماه و سه هفته و دو روز داده اند. عدد 2/3 در برابر 3 زودياک راي هاي بالاي منتقدها بوده که البته آراي متوسطي است. بعد از بي توجهي به فيلم کارواي که گويا تنها تصويرهاي خوبي از داريوش خنجي داشته است، حالا متوسط بودن در روزهاي نخست، «اپيدمي» شده است. روندي که گويا از سياست به فستيوال هم کشيده شده است. اينجا همه در انتظارند. نمايش فيلم هاي کيم کي دوک، برادران کوئن و کريستوف اونوره براي امروز برنامه ريزي شده است. پس فردا نمايش فيلم جين کمپيون است؛ فيلمي که اميدهاي زيادي به آن بسته شده و با توجه به حضور کمپيون روي پوستر جشنواره او بيش از هميشه در مرکز نگاه ها قرار دارد. ديگر فيلم اميدوار به نخل يعني «قولش را به من بده» هم در روز آخر به نمايش درمي آيد. نکته مهم ديگر انتظار براي نمايش فيلم هاي امريکايي و پرستاره و در راس آنها «سيزده يار اوشن» است که تصوير بزرگش ديواره يک ساختمان بزرگ اينجا را هم به خود اختصاص داده و قرار است با حضور اکثر ستاره هايش در کن افتتاح شود.



طراحي و نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام