862 شماره
دوشنبه، 31 ارديبهشت 1386
صفحه نخست :: رسانه :: رسانه
 
گوشه هايي از استعفا نامه سيد محمد خاتمي از وزارت ارشاد
آقاي خاتمي دوباره نقد کنيد

ليلا خدابخشي؛ از زماني که سيدمحمد خاتمي در خردادماه سال 70 استعفانامه خود در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را امضا کرد تا امروز چند درصد از خواسته هاي همفکران او در حوزه فرهنگ به طور عام و رسانه ها به طور خاص برآورده شد؟

آيا هزينه هاي ناشي از برخوردهاي صورت گرفته با دست اندرکاران رسانه ها با فايده هاي ناشي از اصلاح شرايط همخواني دارد؟ مرور گوشه هايي از استعفانامه خاتمي پاسخي مستند به اين سوال است. ده سال پس از انتقادهاي رئيس جمهور پيشين از نگاه هاي حاکم بر فضاي فرهنگي، به نظر مي رسد مشکلات همچنان پابرجاست. مي توان طيف استعفاي خاتمي، رشد يکباره مطبوعات پس از دوم خرداد، تعطيلي دسته جمعي روزنامه ها در سال 79، دستگيري برخي روزنامه نگاران و وضعيت امروز را نقاط يک محور زمان در نظر گرفت. در اين صورت آيا مي توان قضاوت کرد که جايگاه امروز جايي بعد از استعفا و قبل از تعطيلي مطبوعات است، جايي که نه به قول گروهي بهار مطبوعات است نه خزان، نقطه اي که حرفه اي ها ياد گرفته اند چگونه در شرايط حداقلي ادامه حيات دهند و ديگران نيز در ادامه مسير به صورت غيرحرفه اي، حرفه اي شده اند. 10 سال پس از دوم خرداد 76، مطبوعات بسيار نقد شده اند از تندروي و هيجان هاي آزادي يکباره، تا پرداختن به اصول حرفه اي گري که در آنها بسيار کم تمرين کرده اند. مطبوعات ورشکسته هستند و بنگاه هاي مطبوعاتي وابسته به بخش خصوصي به تعداد کمتر از انگشتان يک دست هستند،روزنامه نگاران ما حرفه اي نيستند، آموزش روزنامه نگاري حرفه اي نيست و...اما همه اين مشکلات علتي با ته مايه گلايه هاي اولين وزير ارشاد دولت هاشمي ندارد؟ راستي اگر پس از هشت سال مديريت اصلاح طلبان و کارنامه دو ساله دولت جديد، سيدمحمد خاتمي نامه اي ديگر با مضمون نقد سياست هاي فرهنگي بنويسد، چقدر با استعفانامه اش متفاوت است؟


***

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي هاشمي رفسنجاني

با سلام و احترام

پيرو نامه شماره 10/10/1370 و مذاکرات مورخه 15/10/1370 افتخار خدمت به انقلاب اسلامي و ملت شريف ايران در ساحت انديشه و فرهنگ و وسايل ارتباط جمعي، نعمت بزرگي است که خداوند منان تقديم اين بنده ناچيز خود که جز فضيلت دوستي، فضيلتي ندارد، کرد. اين نعمت پروردگار را سپاس مي گويم، او که بخشاينده مهربان است، از تقصير قصور عذر مي آورم. عرصه فرهنگ و هنر و بيداري گري عرصه اي وسيع و پيچيده است به پيچيدگي خود انسان که احوال کنوني عالم آن را پيچيده تر نيز کرده است و رسالت انقلاب، که داعيه دار نجات انسان و پايه گذاري فرهنگ برترش در اين عرصه اند عرصه ها سنگين تر، سير اين وادي از تمامي وادي ها خطرخيزتر است.

پرواضح است که اگر نبود انديشه و تدبير پيشواي فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) و فتواهاي روشن آن عزيز برداشتن گامي موفق نه براي من که براي بزرگان نيز ميسر نبود و امام با همه شجاعت و صلابتي که در دفاع از اسلام و جهاد با دشمنان حقيقت دين و حقوق و کرامت مردم داشتند وقتي در باب ايجاد تحول در جامعه از جمله امور فرهنگي و فراهم آوردن فضاي مناسب نيازهاي اساسي انسان روزگار ما و متناسب با مقتضيات زمان سخن مي گويند و شکستن حصارهاي جهل و خرافه را شرط رسيدن به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدي(ص) مي دانند، با توجه به ذهنيت هاي نادرست و تاثير آن در جامعه مومنان است که از لزوم قرباني شدن در اين راه دم مي زنند و مي خواهند تا دعا کنيم که آن وجود شريف نيز يکي از قرباني هاي آن شوند.

راهگشايي هاي دوران ساز امام بود که اصحاب با انصاف انديشه و ادب و به خصوص مومنان فرهيخته را با شور و اميد به عرصه تلاش و جهاد فرهنگي کشاند و چنان شد که در همه احوال و ادوار پس از انقلاب حتي در کوران جنگ تحميلي، چهره فرهنگي جامعه انقلابي ما چهره برجسته و درخشان چه در داخل و چه در خارج بود. من ضمن تبريک عظمت آفريني هاي فکري و فرهنگي به متفکران و هنرمندان و فرهنگيان به سهم خود صميمانه از همه اين عزيزان سپاسگزاري مي کنم.

ايجاد ثبات در صحنه انديشه و فرهنگ و تلاش براي حاکميت قانون و زمينه سازي رشد نيروهاي مومن و کارآمد در اين عرصه کار آساني نبوده است. اما به لطف خداوند چنين واقعه مبارکي در حد قابل قبولي تحقق يافت تا اصحاب فکر و فرهنگ و هنر بتوانند در چارچوب ضوابط و قانون با امنيت خاطر که شرط مهم آفرينندگي است، تلاش کنند. مطمئن بوده و هستم که فراهم آوردن زمينه هاي رونق سالم فرهنگي شرط بالا بردن توانايي هاي فکري جامعه و ايجاد مصونيت براي نسلي است که از هر سو در معرض توفان هاي مهيب الحاد و انحراف تحجر و فساد است و طبيعي است که اهتمام به رونق فرهنگي لوازم و تبعاتي دارد که فقط ظاهربينان تنگ حوصله حتي به قيمت تعطيلي انديشه و نفي آزادي هاي مشروع و قانوني که نتايج سهمگين و ويرانگري را به بار خواهد آورد، آن را برنمي تابد.

قضاوت درست و همه جانبه در باب سياست ها، برنامه ها و فعاليت هاي فرهنگي را به وجدان و آگاهي داوران منصف که بحمدالله فراوان هم هستند واگذار مي کنم. اما يادآور مي شوم که مقايسه ميان آنچه پيش از اين بوده است و آنچه امروز به آن رسيده ايم و لحاظ دشواري هاي ذهني و عيني و امکانات ناچيز در اين زمينه شرط وصول به يک داوري درست است.

من و همکاران عزيزم معتقديم که تا رسيدن به هدف هاي والاي انقلاب اسلامي و استقرار و استواري فرهنگ و هنر متناسب با شأن والاي ملت آزاده راه درازي در پيش است که طي آن نيازمند تبيين درست اصول و ارزش هاي اسلامي و تشويق مومنان به جدي گرفتن امر فرهنگ و هنر و برداشتن سدهاي منفي ذهني و خارجي از سر راه پرورش بهتر و بيشتر استعدادها و بالاخره همت بلند صاحبان انديشه و راي است. اما مدعي هستم که با توجه به مشکلات و ذهنيت ها و کمبودها، کاري که در اين زمينه شده است اگر بزرگ تر از ساير زمينه ها نباشد، به هيچ وجه کوچک تر نيست و اگر ملامتي روا باشد، بيش از همه متوجه متفکران اسلامي و حوزه ها و محافل و مراکزي است که فلسفه وجود اجتماعي شان تبيين دين و نشان دادن حقانيت، اصالت و گيرايي نظري و عملي اسلام يا وظيفه اصلي شان توليد و نشر آثار مختلف علمي است...

سعه صدر مطلوب لازم است که متصديان امور بيش از همه کس نه تنها انتقاد که حتي بي انصافي ها، نامهرباني ها و حتي تهمت هايي را که احياناً به نام انتقاد متوجه آنان مي شود، تحمل کنند و از اين راه شيوه با همديگر زيستن و خود را محور عالم و عقل کل ندانستن را به همه بياموزند و آثار به جا مانده ديکتاتورزدگي و استبداد چندين و چند ساله را که اساس آن با انقلاب اسلامي فرو ريخت با نشان دادن سعه صدر در برابر دوستان کم حوصله و دشمنان منصف، اندک اندک بزدايند تا ان شاءالله زمينه اي فراهم آيد که انديشه جز با انديشه برابر نهاده نشوند و دليل و برهان و منطق و انصاف ميان انديشه ها و آرا حاکم شود. اما متاسفانه در صحنه امور فرهنگي چندي است که به شيوه اي ديگر عمل شده استغ...ف

باري، مجموعه شرايط چنان بوده و هست که مرا در موقعيتي قرار مي دهد که از ادامه خدمت در سمت فعلي عذرخواهي بکنم و حضرتعالي مستحضريد که اين موضع و نظر ماه ها پيش پيدا و ابراز شده است و به استناد نامه سابق الاشعار و مذاکرات بعدي در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس از جنابعالي خواستم تا به بهانه مجلس، استعفاي مرا بپذيريد اما اين تقاضا مورد قبول جنابعالي واقع نشد و ضمن اظهار محبت و حمايت از اين وزارت بر لزوم پايداري و ادامه راه تاکيد فرموديد و من با اينکه چندان اميدي به تغيير شرايط و اوضاع به نفع انديشه و فرهنگ نداشتم، حرمت نظر شما را نگاه داشتم اما ديديم و ديديد که موج ناسالم موجود به تلاش نامقدس براي بهره گيري سوء و حتي عوامفريبانه از احساسات بخشي از نيروهاي مومن در جهت هدف هاي ناسالم کشانده شد.بنده صبر کردم تا به ياري خداوند و مراحل انتخابات دوره چهارم که بحمدالله با حضور خوب و باشکوه ملت سرافراز برگزار شد، به پايان برسد و اکنون فرصت تجديد تقاضاي قبلي فرا رسيده است.

بهتر است سکانداري امر فرهنگ و هنر و اطلاع رساني در صحنه اجرا را نيز کساني به عهده گيرند که شخصيت و باورشان با آنچه در اين صحنه جاري است، ناسازگار نباشد يا دست کم راضي و قادر به انجام کار در شرايط فعلي باشند.

اينجانب ترجيح مي دهم که بدون دغدغه مسووليت اجرايي، با آزادي و اختيار درخور وظيفه ديني و انقلابي و انساني خود را در دفاع از اسلام و مصلحت نظام، طوري که آن را مي شناسم و به آن باور دارم و نيز مقابله با تحجر و واپسگرايي که آن را بزرگ ترين آفت حکومت و نظام به قدرت رسيده ديني مي دانم و ذهن مبارک امام (ره) را به خصوص در سال هاي اخير نسبت به اين آفت ايمان و زندگي سوز، شديداً نگران يافته ام و همچنين دفاع از حقوق و آزادي هاي مشروع جامعه و افراد تا آنجا که توان و درک ناچيز من و امکانات اجازه دهد، در موقعيتي ديگر و به صورتي ديگر انجام دهم.

در پايان با اذعان به اينکه همه ما نسبت به سرنوشت اسلام و ايران مسوول و به انقلاب بزرگ اسلامي مديون هستيم و در هر کجا که باشيم و هر زحمتي را که متحمل شويم، در برابر اقيانوس موج خيز ايمان و همت ملت شريف و آزاده و مسلمان ايران و خون پاک شهيدان و فداکاري شگفت انگيز جانبازان و آزادگان و مجاهدان راه خدا قطره اي بيش نخواهد بود و با تشکر از همه همکاران گذشته و حال خود و نيز همه کساني که در عرصه هاي گوناگون فرهنگي، هنري، مطبوعاتي و اطلاع رساني صميمانه و صبورانه بار سنگين مسووليت را به دوش کشيدند و با اعتراف به اينکه نتايج مثبت فعاليت ها، بحق مرهون زحمت اين عزيزان است - با پذيرش خاضعانه همه ضعف ها و نارسايي ها و ناروايي هايي که در صحنه بوده است، بدين وسيله استعفاي خود را از سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تقديم مي دارم. سربلندي اسلام، عزت مسلمانان، عظمت جمهوري اسلامي و تاييدات رهبر معظم را از خداوند منان طلب مي کنم و براي جنابعالي در موقعيت حساس کنوني در اداي وظيفه سنگيني که به عهده داريد، آرزوي توفيق روزافزون دارم.

ايام عزت مستدام

توسعه دوم خردادي مطبوعات

پس از يک دوره شگرف فعاليت آزاد مطبوعات در ماه هاي پس از انقلاب اسلامي، تدريجاً مطـــــبوعات طي ده سال به سمت رکود رفتند و سهم مطبوعات در کل رسانه هاي کشور و مطبوعات غيردولتي، در جامعه مطبوعاتي کشور بسيار ناچيز شد. در دوران وزارت ارشاد آقاي خاتمي مجموع مطبوعاتي که منتشر مي شدند، بيش از 160 عنوان در کل کشور نبود که از ميان آنها مثلاً 10 عنوان متعلق به بنياد شهيد و يا چندين عنوان متعلق به موسسات کيهان و اطلاعات بود در نتيجه تلاش ما در معاونت مطبوعاتي در دو جهت عمده صورت گرفت. کيهان، اطلاعات، جمهوري اسلامي و تنها روزنامه مهم غيردولتي روزنامه رسالت، مجموعه روزنامه هاي اصلي کشور را تشکيل مي دادند. به اين ترتيب جامعه مطبوعاتي کشور در موسسات کيهان، اطلاعات و روزنامه هاي رسالت و جمهوري اسلامي و بعضي مطبوعات استاني و دو يا سه مجله دگرانديش خلاصه مي شد. هنگامي که آقاي خاتمي و مجموعه همکاران ايشان وزارت ارشاد را ترک گفت، حدود 500 عنوان نشريه در کشور منتشر مي شد و همين تعداد مجوز هم در اختيار روزنامه نگاراني بود که در آينده نشريه هاي خود را منتشر کردند. در اين دوره توسعه مطبوعات کشور به طور عام، توسعه مطبوعات غيردولتي به طور خاص، شکل گيري جامعه حرفه اي روزنامه نگاري کشور و ايجاد نهادهاي قانوني و صنفي براي توسعه مطبوعات و جامعه مطبوعاتي اهداف اصلي فعاليت معاونت بودند که خوشبختانه نتايج چشمگيري نيز به دست آمد. پايه هاي جامعه مطبوعاتي کنوني کشور در اين دوره گذاشته شد، روزنامه نگاران شأن و منزلت شايسته خود را تدريجاً به دست آوردند و نهادهاي زيادي شکل گرفت. در اين دوره براي اولين بار، هيات منصفه قانوني مطبوعات براساس قانون شوراي انقلاب به وجود آمد و براي اولين بار دادگاه هاي جرايم مطبوعاتي به شکل قانوني خود با حضور هيات منصفه تشکيل شد. هيات نظارت بر مطبوعات بسيار فعال شد. نهادهـــــاي صنفي مطبوعات ايجاد شدند که همه اينها نقش هاي مهمي در نهادينه شدن استقلال مطبوعات کشور نسبت به دولت و نهادينه شدن روزنامه نگاري کشور داشتند. در همين دوره گروه هاي مطبوعاتي مهمي چون گل آقا، کيان، زنان، سلام و همشهري (مدت کوتاهي بعد از اين دوره) منتشر شدند.هرکدام از اين مجموعه ها منشاء تحولات قابل توجه و بعضاً کليدي در وضع مطبوعات کشور بودند و بر ارتقاي هويت و ماهيت روزنامه نگاري کشور اثر بسزايي گذاشتند. اگر در آغاز، روزنامه نگاري در يک گروه خاص دولتي خلاصه مي شد در اين مسير، سهم مطبوعات دولتي هر روز کمتر شد و سهم و نقش مطبوعات غيردولتي افزايش يافت.

مهمترين علت کناره گيري آقاي خاتمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در آن دوران، نقض حقوق اساسي مردم و فعاليت خلاف قانون و مخرب گروه هاي فشار عليه اهل فرهنگ از جمله جامعه روزنامه نگاري کشور بود اما در ماه هاي آخر اين دوره، چند اقدام شديد عليه مطبوعات کشور مانند حمله به مجله گردون و حمايت تندروها از اقدام اين جمع، توجه بيشتري را جلب نمود. اما واقعيت اين است که جريان پنهاني، در حال مبارزه با شکل گيري نهاد هاي مدني و آزادي هاي قانوني و مشروع شـــهروندان کشور بود که بخشي از آن سال هاي بعد در رسيدگي به پرونده قتل هاي زنجيره اي خودش را نشان داد. اين جريان به صورت علني و پنهاني عليه فيلم و سينما؛ عليه کتاب و نشر کتاب، عليه تئاتر و موسيقي و به طور کلي عليه همه فعاليت هاي فرهنگي و هنري کشور فعال بود. امروز با گذشت زمان، بسياري از واقعيت هاي آن دوره باورنکردني به نظر مي رسد اما به هرحال تلاش سخت و طاقت فرسايي اهل هنر و فرهنگ و مديران وزارت ارشاد در آن دوره براي مقابله با اين جريان ها بود. و نهايتاً موضع گيري هاي صريح آقاي خاتمي و دفاع ايشان از فرهنگ و هنر کشور و آزادي هاي قانوني و مشروع مدني و مخالفت هاي اساسي با ايشان، منجر به کناره گيري ايشان از سمت خود شد. پس از اين مقطع در دوران اصلاحات فعاليت هاي مطبوعاتي متاثر از دو عامل بود. عامل اول انتخابات خرداد 76 و رئيس جمهور شدن يک شخصيت فرهيخته بود که چند سال پيش از آن در حمايت از اهل فرهنگ و قلم و هنر مسووليت خود را ترک کرده بود. اين تحول، هيجان و انگيزه خيلي زيادي ايجاد کرد و البته انتظارات و باورهاي نامحدود را هم نسبت به نهادينه شدن آزادي هاي مدني در جامعه شکل داد. عامل دوم بلوغ نسبي جامعه روزنامه نگاري حرفه اي کشور بود. رشد و ارتقاي روزنامه نگاري غيردولتي به خوبي در اين دوره نمايان شد. برخلاف گذشته که انتشار يک روزنامه يا حتي يک هفته نامه و ماهنامه قوي کاري بسيار مشکل و غالباً دشوار به نظر مي رسيد در اين دوره انتشار روزنامه هاي قوي و تاثيرگذار مستقل بدون کمک دولت باورکــــردني و ممکن تلقي مي شد و روزنامه نگاران حرفه اي درصدد بودند که با استفاده از موقعيت بي نظير ايجاد شده در تاريخ توسعه سياسي و اجتماعي ايران، نسبت به انتشار مطبوعات تاثيرگذار اقدام کنند. اين دو عامل باعث شد که تحول کم نظيري در جامعه ايجاد شود، مطبوعات نقش مهمي در افکار عمومي پيدا کنند و به محوري ترين رسانه عمومي در تحولات سياسي کشور بدل شوند. در حدي که صدا و سيما با همه امکانات عظيمش نسبت به مطبوعات، احساس ناتواني و انفعال نمايد. در اين دوره بعضي روزنامه هاي کشور مانند صبح امروز بدون داشتن انبوه آگهي و کارکرد بورس خريد و فروش کالا و تنها به دلايل سياسي و اجتماعي به تيراژ بي نظير 700 هزار نسخه در روز هم رسيدند. تيراژي که بعد از اين دوره ديگر تکرار نشد. علت برخورد با مطبوعات در اين دوره نيز دقيقاً به دليل همين نقش شديداً تاثيرگذار مطبوعات در اين دوره بود. نگراني نسبت به اينکه محوري ترين رسانه هاي سياسي کشور در اختيار نيروهاي مستقل و يا اصلاح طلبي قرار داشت که تنها دغدغه اطلاع رساني به مردم را داشتند، محرک اصلي جناحي خاص براي برخورد با مطبوعات بود.

البته امروز اگر عملکرد مطبوعات را مرور کنيم ممکن است بعضي تندروي ها را قابل انتقاد ببينيم و فکر کنيم که بهتر بود در اين موارد با احتياط بيشتري عمل مي شد که مطبوعات با تعطيلي و روزنامه نگاران با دستگيري و برخوردهاي پليسي مواجه نمي شدند. من مخالف چنين تحليلي نيستم اما معتقدم بي انصافي است اگر اين طرز نگاه باعث شود که کار بسيار بزرگ جامعه روزنامه نگاري کشور در 10 سال گذشته را ناديده بگيريم يا حتي آن را کم رنگ کنيم. در ده سال گذشته تغييراتي در فضاي سياسي و اجتماعي ايران ايجاد شده که بعضي از اين تغييرات باورنکردني به نظر مي رسد. تحولات چشمگير در احترام بيشتر به حقوق مدني مردم، فاصله گرفتن از رفتار ماجراجويانه و گاه مجرمانه احترام بيشتر به ملاحظات و مقتضيات ملي، احترام بيشتر به حريم خصوصي اشخاص، احترام بيشتر به اهل هنر و فرهنگ و مطبوعات، توجه بيشتر به جوانان و زنان، بردباري بيشتر نسبت به انتقاد از دولت و مسائلي از اين دست بسيار بوده است. هرچند در دو سال گذشته بخشي از اين تحولات مسير پيش رونده خود را طي نکرده و حتي بازگشتي به عقب وجود داشته است؛ اما تفاوت ها نسبت به يک دهه قبل تا آن حد زياد است که بعضي پديده هاي ده سال قبل به فراموشي سپرده شده است. مسلماً مطبوعات و جامعه روزنامه نگاري ما سهم زيادي در تحميل اين اصلاحات و بهبودها بر عملکرد دولتمردان و نهادهاي حکومتي داشته است. اگر اين سهم را با سهم بعضي اشتباهات پيش آمده در صحنه عمل، در کنار هم مرور کنيم مي توان بدون خارج شدن از مسير انصاف بعضي شتاب زدگي ها و تندروي ها را هم مورد نقد قرارداد.

اما پس از اين دوران، مطبوعات پرتيراژ دوباره به مطبوعات دولتي محدود شدند، مطبوعات بيشتري تعطيل شدند و بسياري از موفقيت هاي قبلي خنثي شد.

صرف نظر از اين جنبه، وضع جامعه مطبوعاتي کشور به خاطر نيروهاي توانا، حرفه اي و خلاقش بسيار اميدوار کننده است. تنوع و گستردگي مطبوعات در سطح کشور خيلي قابل توجه است و البته ظرفيت بالقوه جامعه مطبوعاتي کشور خيلي بيشتر از وضع کنوني است. هرگز کشور ما اين همه روزنامه نگار توانا نداشته است. هرچند سطح تحصيلات عالي، توسعه رشته هاي روزنامه نگاري در دانشگاه ها و پيشرفت تکنولوژي ارتباطات در سطح جهان و کشور هم موثر بوده اما من سهم عمده پيشرفت هاي مطبوعاتي کشور را مديون انگيزه، اعتماد به نفس، مقاومت و تلاش نسل امروز روزنامه نگاران کشور مي دانم. بخشي از همين توان بالا به سمت رسانه هاي الکترونيک و اينترنتي کشيده شده است و خود را به خوبي در رسانه هاي الکترونيک با کيفيت نشان مي دهد و به همين دليل رسانه هاي الکترونيک ايراني از جمله سايت ها و وبلاگ هاي ايراني کيفيت بسيار خوبي دارند. من همه اينها را مديون جامعه روزنامه نگاري با کيفيتي مي دانم که از توان خود آزادانه استفاده مي کند و دائماً راه هاي بيشتري را براي اطلاع رساني و انجام وظيفه حــــرفه اي خود جست وجو مي کند و مي يابد.

اين متن حاصل گفت وگوي شرق با معاون مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي (آقاي خاتمي) 1368 تا 1371 است.
اولين ادغام رسانه اي 2007
رويترز فرزند خوانده تامسون شد

سالومه ابطحي؛ بار ديگر غول هاي نظام سرمايه داري و اطلاع رساني دست در دست هم دادند تا تحول بزرگي در ساختار اطلاع رساني الکترونيک دنيا ايجاد کنند.

چند روز پيش شرکت چند ميليارد دلاري رويترز با موسسه اطلاع رساني الکترونيک تامسون ادغام شد تا تبديل به قدرت شماره يک اطلاع رساني تجاري دنيا شود و در برابر شرکت امريکايي بلومبرگ قد علم کند.ديويد تامسون ثروتمندترين مرد کانادا و صاحب شرکت خبري الکترونيکي تامسون مبلغ 8/7 ميليارد پوند معادل 17/2 ميليارد دلار به صورت نقد و سهام براي خريد رويترز پرداخت کرد. صاحبان رويترز و تامسون اعتقاد دارند که با اين کار سالانه 500 ميليون دلار در هزينه ها صرفه جويي مي شود.پيش از اين روزنامه هاي زيادي در بازار پرسود خريد و فروش روزنامه ها به قيمت هاي هنگفتي معامله شده بودند. نشريه هايي مثل لس آنجلس تايمز، هوي، مجله تايم، هرالدنيوز، ديلي گزت، 32 روزنامه شرکت نايت ريدرز و چند روزنامه ديگر هم طي ساليان گذشته فروخته شده اند.

غالباً فروش رسانه ها منجر به بيکاري بسياري از روزنامه نگاران رسانه مربوطه مي شود. تام گلوسر مديرعامل رويترز پيش از فروش اين خبرگزاري قول حفظ سياستگذاري هاي اداري و امنيت شغلي کارمندانش را داده است.شايد تام گلوسر جزء معدود مديراني باشد که در بازار داغ خريد و فروش روزنامه ها به امنيت شغلي کارمندان خود هم فکر مي کنند.در سال هاي اخير روند رو به رشد خريد و فروش روزنامه ها نه تنها باعث بيکاري صدها روزنامه نگار حرفه اي شده بلکه به دليل اهميت بيشتر سود نسبت به کيفيت اخبار، کيفيت اطلاع رساني پايين و پايين تر آمده است.صنعت اطلاع رساني علي الخصوص در امريکا صنعتي به ارزش صدها ميليارد دلار است. تاکنون مالکيت بسياري از روزنامه هاي بزرگ يا محلي امريکا که اکثراً سابقه نشر بيش از يک قرن دارند خانوادگي بوده است. روزنامه هايي مثل نيويورک تايمز و واشنگتن پست که قطب هاي مهم و مطرح خبري در امريکا را تشکيل مي دهند بيش از 150 سال است که توسط خانواده هاي سالزبرگر و گراهام اداره شده اند و به دليل درآمد کافي و حجم بالاي مخاطب تاکنون در خطر فروخته شدن قرار نگرفته اند.از نظر اين خانواده ها روزنامه شان عضوي جداناپذير از خانواده است که نسل به نسل به فرزندانشان ارث مي رسد. شايد به همين دليل است که کيفيت اخبار، امنيت شغل و کيفيت کار خبرنگاران بسيار بيشتر از سود لحظه اي در بازار بورس براي صاحبان اين نشريات اهميت دارد.خانواده هاي سرشناس مثل بنکرافت صاحب شرکت «داوجونز» و صاحب روزنامه پرتيراژ وال استريت ژورنال، خانواده گنت مالک روزنامه يو.اس.آ.تودي و 86 روزنامه ديگر، خانواده کاکس صاحب 20 روزنامه محلي و خانواده سالزبرگر صاحب نيويورک تايمز به واسطه حضور پرقدرت و پيوسته در عرصه اطلاع رساني نه تنها اعتبار زيادي براي نام خانوادگي شان کسب کرده اند بلکه ارزش فزاينده سهام شرکتشان را نيز تضمين کرده اند.اما شايد در عصر اطلاع رساني که سرعت انتقال داده ها حرف اول را مي زند و هر روز تحولات تازه اي در دانش IT و اطلاع رساني مولتي مديا اتفاق مي افتد، روزنامه هاي چاپي هر چند معروف و مستحکم کمرنگ و کمرنگ تر مي شود. در شرايطي که 700 ميليون نفر از مردم جهان آن لاين هستند و تنها يک کليک با دسترسي به آخرين اخبار و اطلاعات فاصله دارند، روزنامه هاي چاپي و متعاقباً صاحبان آنها براي بقا بايد به ابزارهاي جديد و به روز اطلاع رساني روي آورند؛ ابزارهايي مثل تغيير رويکرد به اخبار و انتشار نسخه هاي اينترنتي. مسلماً وجود نسخه هاي اينترنتي باعث کاهش تمايل خوانندگان به خريد و هزينه کردن براي نسخه هاي چاپي مي شود. پس با وجود آنکه ممکن است تعداد مخاطبان روزنامه هاي چاپي پس از انتشار نسخه آن لاين به مراتب بيشتر شود اما درآمد روزنامه هاي چاپي به نحو چشمگيري پايين تر مي آيد.يکي از دلايل اين مساله کاهش درآمد از تبليغات است. همان طور که مي دانيد در بسياري از کشورهاي جهان قيمت فروش روزنامه حتي مساوي با هزينه چاپ آن هم نيست. پس عمده درآمد هر روزنامه براي تامين هزينه توليد خبر و ديگر هزينه ها از طريق تبليغات به دست مي آيد.در همه روزنامه ها بخشي به نام تبليغات طبقه بندي شده وجود دارد که بزرگترين منبع درآمد روزنامه ها در امريکا و اروپا است. بسياري از خوانندگان براي پيدا کردن اقلام مورد نياز خود يا کاريابي روزنامه خريداري مي کنند و بسياري از صاحبان تجارت و مشاغل براي تبليغ کالا يا جذب خدمات در اين بخش آگهي مي دهند. اما امروزه در عصر اطلاع رساني سايبر سايت هاي اينترنتي مجاني براي دادن آگهي وجود دارند که يکي از معروف ترين اين سايت ها وب سايت کريگز ليست است که بدون دريافت هيچ هزينه اي آگهي هايي را که براي چاپشان در روزنامه مبالغ زيادي بايد پرداخت، منتشر مي کند. در اين شرايط مخاطبان راه کم هزينه تر و سريع تر را که جست وجو در وب و تبليغ مجاني در کنار دسترسي رايگان به اخبار است انتخاب مي کنند.يکي ديگر از دلايل کاهش فروش روزنامه ها پراکندگي جمعيت شهري در کشورهاي توسعه يافته به حومه شهرها است. در چنين شرايطي اخبار محلي روزنامه هاي کوچک براي شهروندان مناطق حومه جذاب تر مي شود و فروش روزنامه هاي بزرگ شهري کاهش پيدا مي کند.مورد ديگر تغيير سن و تفکر مخاطبان است. 70 درصد مخاطبان روزنامه هايي مثل ديلي تلگراف انگلستان را افراد ميانسال و مسن تشکيل مي دهند. طبق آمار غيررسمي که توسط اين روزنامه تهيه شده است، براي جبران از دست دادن خوانندگان به علت مرگ ومير، جذب سالانه 10 هزار نفر مخاطب جديد ضروري است.اين شرايط در ديگر روزنامه ها هم با شدت کمتري وجود دارد و روزنامه هاي چاپي براي بالا بردن يا بالا نگه داشتن تيراژ خود سعي در جذب مخاطبين جوان دارند.مساله ديگري که بسياري از کارفرمايان در صنعت اطلاع رساني چاپي با آن دست و پنجه نرم مي کنند کنترل هزينه ها است. هزينه هايي از قبيل چاپ، کاغذ، حساب بازنشستگي کارمندان، حقوق ماهيانه، هزينه هاي بيمه و هزينه توليد خبر در ديگر کشورها روز به روز افزايش پيدا مي کند. روزنامه هايي که تمايل به حفظ کيفيت کار خود دارند بايد براي اين عوامل سرمايه گذاري کنند و پول واقعي پرداخت کنند.آخرين دليل کاهش محبوبيت روزنامه هاي چاپي وجود سايت هاي اينترنتي مثل گوگل و ياهو است که مهمترين اخبار روز از مطرح ترين رسانه هاي چاپي و غيرچاپي جهان را به صورت لحظه اي در سايت خود آپلود مي کنند. تجمع مهمترين عناوين اخبار دنيا در يک جا و دسترسي آسان به اين منبع محبوبيت اين سايت ها را درميان مردم روز به روز بيشتر مي کند.در چنين شرايطي بسياري از صاحبان شرکت هاي اطلاع رساني براي جلوگيري از ضرر دو راه بيشتر ندارند؛ تزريق سرمايه بيشتر براي ايجاد و ارائه خدمات مطلوب به مخاطبان يا واگذاري تمامي يا بخشي از سهام شرکت هايشان.در اين ميان تاجران باهوشي مثل روپرت مورداک که در تجارت حرفي براي گفتن دارند، ميليون ها و گهگاه ميلياردها دلار براي خريد شرکت هاي خبري پرداخت مي کنند.اين افراد حقيقي يا حقوقي براي کنترل هزينه هاي روزنامه و سودآوري بيشتر يا عده اي از روزنامه نگاران روزنامه خريداري شده را اخراج مي کنند يا در موارد نادر روزنامه مزبور را تعطيل مي کنند.شايد سياست شرکت مک کلاشي که روزنامه هاي امريکايي نايت ريدرز را در سال 2006 خريداري کرد مثال خوبي در اين زمينه باشد. شرکت روزنامه هاي نايت ريدرز در سال 1933 توسط جان اس. نايت تاسيس شد و براي سال هاي طولاني يکي از بزرگترين شرکت هاي خبري امريکا به حساب مي آمد. اما در سال 2006 و به دنبال مشکلات مالي، نايت ريدرز کليه سهام خود را به مک کلاشي واگذار کرد. بدين ترتيب شرکت مک کلاشي با به دست آوردن 32 روزنامه نايت ريدرز تبديل به دومين کمپاني بزرگ خبري امريکا شد.اما تغيير مديريت اين کمپاني اتفاق چندان خوشايندي براي بسياري از روزنامه نگاران شرکت نايت ريدرز نبود. چون شرکت مک کلاشي براي بالا بردن منافع و درآمد خود تصميم به فروش 12 روزنامه کوچک، محلي و کم درآمد نايت ريدرز سابق گرفت که 5/3 درصد اين صنعت و تيراژ کل را از دست عموم به اقليت و شرکت هاي خصوصي منتقل کرد.اين اتفاق در بسياري روزنامه هاي ديگر هم افتاده است. در چند سال گذشته روزنامه لس آنجلس تايمز توسط شرکت تريبيون خريداري شد. شرکت ژورنال رجيستر روزنامه هاي هرالدنيوز، ماساچوست و تانتون و ديلي گزت و پنج روزنامه ديگر در اروپا را واگذار کرد. مجله تايم با برداران وارنر ادغام شد و تايمز وارنر را تشکيل داد. شرکت ثروتمند داوجونز هم صاحب وال استريت ژورنال 6 روزنامه کم سودش را فروخت و آخرين نمونه روزنامه «هوي» نسخه نيويورک بود که هفته گذشته به شرکت امپرمديا واگذار شد. در اين شرايط اين سوال در ذهن بسياري از روزنامه نگاران خودنمايي مي کند که آيا آينده شغل آنها تضمين شده است يا به زودي مجبور به ترک شغل روزنامه نگاري و روي آوردن به حرفه اي ديگر مي شوند.

روز جهاني ارتباطات، «روزي» براي «روزبانان»

به دنبال باران هاي بهاري و توفان هاي شديد در تهران، گرد و خاک اصحاب روابط عمومي در به دست آوردن يک روز از رويدادهاي بحث انگيز هفته گذشته بود. روزي که در نامگذاري آن بحث است و در محتواي آن تفاوت نظر و ديدگاه مشاهده مي شود. چندي پيش از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي فرهنگ عمومي کشور «روز ملي ارتباطات و روابط عمومي» تصويب و به تقويم روز هاي کشور اضافه شد. اين در حالي است که از سال 1348 تا کنون روزي با عنوان روز جهاني ارتباطات يا روز جهاني مخابرات هر ساله در روز 27 ارديبهشت در کشور ما جشن گرفته مي شود. بر اساس تمبر هاي يادبود چاپ شده در شرکت پست ايران در اين مدت، از 22 قطعه تمبر منتشر شده 14 مرتبه عنوان روز جهاني ارتباطات و هشت مرتبه عنوان روز جهاني مخابرات روي تمبرها نقش بسته است. اما اين روز در هيچ زماني بيش از امسال سرگردان نشده است. اما نکته جالب انتخاب هفت نام با زمينه اي تقريباً مشابه از سوي هفت منبع است؛

- روز جهاني مخابرات و ارتباطات (برخي از روزنامه ها )

- روز ملي ارتباطات و روابط عمومي (مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي فرهنگ عمومي)

- روز روابط عمومي (راديو فرهنگ - هنر هشتم - جام جم)

- روز جهاني ارتباطات و روابط عمومي (اطلاعيه ها و پارچه نوشته ها)

- روز جهاني ارتباطات و جامعه اطلاعاتي (ايسنا به نقل از دبير کل سازمان ملل)

- روز جهاني مخابرات و جامعه اطلاعاتي (ايسنا به نقل از دبير کل اتحاديه بين المللي مخابرات)

- روز جهاني جامعه اطلاعاتي (روابط عمومي شرکت ارتباطات سيار)

همان طور که در آگهي هاي شرکت ارتباطات سيار ديده مي شود اين روز از نظر سازمان ملل از نوامبر سال قبل به نام روز «جامعه اطلاعاتي» تغيير کرده و جايگزين روز جهاني ارتباطات / مخابرات سابق شده است. اما سوال اين است که بالاخره روز 27 ارديبهشت چه روزي است؟ آيا روز نامگذاري شده جديد در ايران يک روز ملي در کنار روز جامعه اطلاعاتي است؟ آيا اين روز يک روز جهاني ولي مونتاژشده در تهران است؟ و آيا اصحاب روابط عمومي هم براي خود صاحب يک روز مستقل شده اند؟ و بالاخره تکليف تقويم سال آينده چه مي شود؟ البته اين سوال هم باقي است که آيا شاغلان حرفه روابط عمومي که خود مسووليت «روزباني» را يدک مي کشند و در همه روزها حضور دارند نيازي به يک روز ملي يا جهاني دارند؟ بنابر اين هر چند «روزي» انتخاب شده است ولي بحث درباره انتخاب روز و جايگاه، زمان و ضرورت آن هنوز ادامه دارد.

به نظر مي رسد انتخاب زادروز يا سالمرگ چهره اي نامدار در عرصه فرهنگ، تاريخ يا علم در سرزميني با پيشينه 3500 سال فعاليت روابط عمومي، يا تعيين رويداد يا مناسبتي تاريخي مي توانست اين نکوداشت را هدفمند و موجه تر کند. فلسفه تعيين يک روز براي روابط عمومي بايد بيش از کسب شهرت و خوشنامي يا صرفاً يک مجموعه برنامه ها باشد. نامگذاري روزهايي با ابعاد جهاني مانند بهداشت، سالمندان، مبارزه با بي سوادي، محيط زيست، آزادي مطبوعات، استاندارد، معلولان، آب و...بالغ بر 20 عنوان ديگر با هدف کسب حمايت عمومي در جهت پيشبرد و ترويج برنامه هايي است که در خدمت عموم مردم يک جامعه و جهانيان است.

جا داشت در کشوري که آن همه بزرگان شعر و ادب دارد هم زمان با نکوداشت يکي از آنها روزي را انتخاب مي کرديم تا سرمشقي براي فعالان اين حرفه قرار گيرد. روز انتخاب شده رنگ و بوي فني دارد و ما را از همجواري با نزديکترين حرفه ها يعني روزنامه نگاري دور مي سازد. در اين روز نه خلاقيتي ديده مي شود؛ نه نوآوري وجود دارد و نه اثري از باروري فرهنگ حرفه اي به چشم مي خورد. در آينده نيز اين روز تحت تأثير روز جهاني جامعه اطلاعات قرار خواهد گرفت.از نامگذاري که بگذريم به محتواي روز مي رسيم. در اين روز بار ديگر مفهوم روابط عمومي با چهل سال سابقه آموزش در کشور باز تعريف شد. خالي از لطف نيست تا ديدگاه هاي دولتمردان نسبت به اين مفهوم را در چهار گونه رويکرد مرور کنيم؛

الف- جامعه محور

رئيس جمهور؛ «نگاه ما به مساله ارتباطات فراتر از نگاه اقتصادي و سودآوري است.»«برخي تصور مي کنند که روابط عمومي ها مسوول توجيه کردن و دادن يک چهره مطلوب به يک سازمان و يا شرکت هستند، که اين نگاه از نگاهي سودمحور و مشتري محور منبعث است.»«اگر مي خواهيم فرهنگ متعالي داشته باشيم نيازمند مشارکت مردم هستيم و اينگونه نيست که عده اي بنشينند و طراحي فرهنگ کنند.»«رابطه عاطفي با مردم پايه نظارت و حرکت رو به جلوي ماست و ايجاد اين امر هنر روابط عمومي ها است ما بايد در اين راستا گروه هاي فکري قوي تشکيل دهيم، بنشينيم و با يکديگر گفت وگو و بررسي کنيم که چگونه با مردم يک ارتباط مناسب تر برقرار کنيم.» «روابط عمومي ها در ايجاد اعتماد و جلب مشارکت مردم و همچنين ايجاد سازوکارهايي براي نظارت هرچه بيشتر مردم و پاسخگويي نقش مهمي دارند.»

ب- قدرت محور

رئيس مجلس؛ «حکمراني در چنين جهاني بدون بهره مندي از روابط عمومي ممکن نيست و هر کشوري در کنار کارهايش بايد چشمي هم به ارتباطات و روابط عمومي داشته باشد.» مشاور رئيس جمهور؛ راز و فلسفه تعبيه روابط عمومي در نهادها و سازمان هاي مختلف، مهندسي افکار عمومي است، افکار عمومي که زيرساخت بسيار مهم نظام مردم سالاري ديني و بزرگترين و مهم ترين سرمايه اجتماعي است. ...نهاد روابط عمومي مي تواند هم شکل دهنده افکار عمومي باشد و هم هدايت کننده آن. سخنگوي دولت؛ ابزارهاي اطلاعاتي نقش مهمي در تحکيم رابطه دولت و ملت دارند.

پ- رسانه محور

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام؛ «روابط عمومي ها بايد از ابزار پيشرفته علمي امروز که همين سيستم هاي ديجيتالي و الکترونيکي است براي انجام وظايفشان استفاده کنند.» رئيس مجلس؛ «روزنامه ها در کشور ما به يک جريان سياسي تعلق دارند و همه مي دانند که فلان روزنامه براي چه جريان فکري است.»... «روابط عمومي بدون روابط خصوصي ممکن نيست و در واقع اصل آن روابط خصوصي است و مسوول روابط عمومي که رابطه خصوصي با رسانه ها نداشته باشد موفق نيست و در واقع کليد روابط عمومي در جعبه روابط خصوصي پنهان است و شما بايد با اصحاب رسانه رابطه خاص داشته باشيد.»رئيس جمهور؛ «امروز وقتي مي گوييم ارتباطات ذهن بلافاصله به سمت ابزار ارتباطات حرکت مي کند... در اعتقادات ما بر اهميت روابط بين انسان ها تاکيد شده است و ما اگر از روابط بين انسان ها دست برداريم و انسان ها چنين روابطي را نداشته باشند مانند سنگ و جمادات مي شوند، آنچه که به جامعه انساني روح و هويت جمعي مي دهد، ارتباطات انساني است.»

د- پيام محور

رئيس جمهور؛ «ما از روابط عمومي ها اين انتظار را نداريم که خطاپوشي کنند و کار ضعيف را با تبليغات قوي جلوه دهند... کار اطلاع رساني با تبليغات و بزرگ کردن امور متفاوت است.»رئيس جمهور؛ «با يک جريان سازمان يافته براي انتشار اخبار و تحليل هاي غيرواقعي و دروغ مواجه هستيم و اين خبرهاي دروغ را به صورت پشت سرهم منتشر مي کنند، ما نيازمند اطلاع رساني مستمر هستيم.» رئيس مجلس؛ «رسانه ها اطلاع رساني نمي کنند بلکه اطلاع رساني را به محفلي براي تضعيف رقيب و تقويت خودشان تبديل مي کنند.» وزير ارتباطات؛ «دولت نهم از ابزار تبليغاتي به نحو مطلوب برخوردار نيست..... نقش روابط عمومي ها در دولت ها به خصوص دولت نهم بسيار بالا است.»

عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
هنوز هم «کوچک» توانا است

نام شوماخر و کتاب معروف «کوچک زيباست» در اقتصاد زبانزد خاص و عام است، شايد بتوان از اين تعبير در حوزه هاي ديگر اجتماعي نيز بهره گرفت. ارتباطات در گذشته و حال «کوچک» را رسانه اي توانا مي داند؛ در گذشته مهمترين نظريه ارتباطي که توانست نسبت ميان انقلاب اسلامي ايران و رسانه ها را تبيين کند، نظريه خانم ايزابل سربرني بود که تحت عنوان «رسانه هاي کوچک و انقلاب بزرگ» ارائه شد. امروز هم از پيشي گرفتن تاثير رسانه هاي خرد و مياني (پادکاست ها) بر رسانه هاي جمعي سخن به ميان مي آيد، پديده اي که هم در ايران و هم در جوامع ديگر شواهد و مصاديق مختلف دارد. به اين ترتيب توصيف و تفسير ارتباطي جنبش دوم خرداد 1376 را مي توان در همين فرآيند دنبال کرد. اينکه چگونه رسانه هاي کوچک غيررسمي در آن دوره «رسانه» شدند و رسانه هاي بزرگ رسمي «نارسانه» خود مساله مهمي است که به بررسي هايي فرارسانه اي نيز نياز دارد. آنچه در پي مي آيد فشرده تحقيقي است که در سال 1376 انجام گرفت و نتيجه آن تحت عنوان «رسانه هاي کوچک و تحول بزرگ» در دومين سمينار مسائل مطبوعات ايران در همان سال عرضه شد. به لحاظ اينکه اين پژوهش از نظر تاريخي به آن رخداد نزديک تر است شايد ارجاع به آن دربرگيرنده نکته هايي براي نقد و نظرهاي جديد باشد. معمولاً در جوامع در حال گذار که با شتابي دم افزون از پوسته و ساخت قديمي خود خارج مي شوند به دشواري مي توان نظام هاي موثر ارتباطي را به طور مقيد و محدود تعريف کرد. جامعه در حال گذار به لحاظ ارتباطي، متعارفاً ساخت شفاهي به سوي ساخت گشوده رسانه اي در حال تغيير است. اما آيا مي توان کارآمدي رسانه ها را نيز در روند همين تغييرات تبيين کرد؟ حداقل تجارب خاص ايران اين همبستگي و همسويي را تاييد نمي کند. يعني الزاماً رسانه هاي نوتر و فراگيرتر در ايفاي نقش هاي مورد انتظار براي ايجاد همگرايي و هم رايي يا رشد و توسعه سياسي موفق تر از رسانه هاي قديمي و محدود نبوده اند.

با اين همه، نبايد در اين معارضه جويي ميان نظام اجتماعي و نظام رسانه اي به اشتباه افتاد. مساله اساسي در تفاوت و تمايز ميان رسانه ها به تنهايي توانايي تفويض يا سلب مشروعيت را ندارند. شرايط گذار از نظمي به نظم ديگر، همواره موجب گسيختگي ها، بي هنجاري ها و عوارضي مي شود که از جمله آنها تغيير در ساخت اعتماد عمومي و اعتماد سياسي است. در چنين شرايطي حوزه علائق شخصي و گروهي کارآمدتر از سپهر عمومي مي شود و طبيعتاً سايه اين شرايط بر رسانه هاي کوچک به مثابه وسايل «ارتباط گروهي» در برابر رسانه هاي فراگير به منزله وسيله ارتباط فراگير و توده اي مي افتد. شواهد تاريخي هم به خوبي نشان مي دهد که پيام هاي رسانه اي عمدتاً از طريق شبکه هاي ارتباطي نخستين (خانواده و همگنان) و دومين (سازمان هاي شغلي و انجمن هاي داوطلبانه اجتماعي) مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند. به نسبت تطابق پيام هاي رسانه اي با خواسته ها و گرايش هاي خصوصي با عقايد فعال گروه ها و نيروهاي فعال جامعه مدني مي توان انتظار تاثيرگذاري از رسانه ها داشت. به نظر مي رسد اين همسويي که در دوران انقلاب ميان گرايش هاي عمده جامعه و نظام ارتباطات شفاهي وجود داشت، تحت تاثير عوامل فراوان فرهنگي، اجتماعي و سياسي به همسويي ميان شبکه هاي ارتباطات اجتماعي و مطبوعات در روند برگزاري انتخابات رياست جمهوري تبديل شد. در حقيقت مطبوعات به نسبت رسانه هاي فراگيرتري مثل راديو و تلويزيون تناسب و همسويي بيشتري با شبکه هاي ارتباطي جامعه و گروه ها و گرايش هاي فعال اجتماعي نشان دادند و واجد آثار بيشتر جمعي در اين عرصه شدند. البته ترديدي نيست که شدت و شتاب گرايش به مطبوعات به شکاف ميان خواسته ها و توقعات اجتماعي و سياسي و ضعف پاسخگويي از سوي راديو و تلويزيون نيز بستگي تام داشته است.در حقيقت نظريه «انقلاب بزرگ و رسانه هاي کوچک» که قابليت توصيف رسانه اي انقلاب اسلامي را داشته و حاکي از غلبه رسانه هاي سنتي (به عنوان رسانه هاي کوچک) در برابر راديو و تلويزيون و مطبوعات (به عنوان رسانه هاي بزرگ) در آن دوران بوده است با معطوف شدن به برخي مباني نظري در عرصه فرهنگ و اجتماع در اين دوره مي تواند بازنگري شود. اگرچه اساس اين نظريه براي تبيين سهم ارتباطات در انتخابات رياست جمهوري هفتم پاسخگو است اما توجه به دو مقوله جديد کارايي آن را بيشتر مي کند. مقوله نخست پذيرش جابه جايي هاي رسانه اي به عنوان رسانه هاي کوچک و بزرگ است. اگر در فرآيند تکوين و پيروزي انقلاب اسلامي رسانه هاي سنتي نقش موثر و نخستين را در برابر راديو و تلويزيون و مطبوعات داشتند در روند برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين نقش به ميزان زيادي به مطبوعات انتقال يافت. اين جابه جايي مي تواند ناشي از شکل گيري مخاطبان فعال، پويا و انتخابگر در سطوح وسيعي از جامعه باشد. مخاطباني که مواجهه آنان با رسانه ها براساس رويارويي و ادراک انتخابي انجام مي گرفت بيشتر به اتکاي اعتماد و تصميم قبلي خويش به سراغ رسانه ها رفتند. طبيعتاً اين گروه مخاطبان ابتدا در سطوح نخبه، جوان و تحصيلکرده کشور پديدار شدند که به سوي مطبوعات بيشتر روي آوردند.

مقوله دوم ضرورت جست وجو براي بياني سياسي و اجتماعي براي اين نظريه ارتباطي است. به عبارت ديگر، بايد ميان مقوله هاي قدرت سياسي و ارتباطات نيز پيوندهايي برقرار کرد. «شبکه اي يا مجتمع بودن اين قدرت» را در جامعه که به صورت خواسته ها يا گرايش هايي نامتمرکز بروز پيدا مي کند و رسانه هاي کوچک را برمي گزيند مي توان در پرتو برخي نگرش هاي نوين سياسي نيز ديد. ميشل فوکو «قدرت» را مجموعه اي از روابط باز و کم و بيش هماهنگ شده يا در واقع به خوبي هماهنگ نشده مي داند که مي تواند به صورت شبکه اي تحليل شود. قدرت به نهادهاي سياسي محدود نيست، نقش مستقيماً مولدي ايفا مي کند، ناشي از پايين و چندجهته است. قدرت و نهادها يکي و يکسان نيستند و سلطه، جوهر قدرت نيست. اين قدرت پخش شده در عين حال نيت مند و پراکنده است. به نظر او مبارزه عليه اشکال انقياد و تسليم ذهنيت فرد به نحو فزاينده اي اهميت يافته است. از اين رو بايد روابط قدرت را از روابط ارتباطي تمييز داد. روابط قدرت قطع نظر از اينکه از مجراي نظام هاي ارتباطي بگذرند يا نه، سرشت خاصي دارند. بنابراين نبايد روابط قدرت، روابط ارتباطي و توانايي هاي عيني را با هم خلط کرد. روابط ارتباطي حاکي از توانايي کامل و نهايي شده هستند و خود به واسطه ايجاد تغييراتي در حوزه اطلاعات ميان افراد ديگر موجب بروز آثار قدرت مي شوند.

در چارچوب تفکر مذکور روشن مي شود که براي تحليل روابط قدرت بايد به ريشه هاي آن در شبکه جامعه فکر کرد نه به مجموعه اي از نهادها يا حتي همه نهادهاي سياسي. اين چيزي است که معمولاً از طريق شبکه هاي پراکنده ارتباطي به منصه ظهور و بروز مي رسد؛ پديده اي که در انتخابات هفتم رياست جمهوري در ايران به صورت چشمگيري قابل مشاهده است.

روند تصميم گيري راي دهندگان در انتخابات رياست جمهوري ايران نشان داد که براساس افزايش ميزان اعتماد به وضعيت سالم انتخابات و نقش تعيين کننده خود، سطح مشارکت عمومي افزايش يافته است. هر چه سطح مشارکت در انتخابات بيشتر مي شود، سهم گرايش به سوي حجت الاسلام والمسلمين خاتمي نيز رو به افزوني مي گذارد. اين فرآيند را که حاکي از پيدايش تحول اجتماعي بزرگ است مي توان به لحاظ ارتباطي در قالب نقش يافتن و معني داري پديده «افکار عمومي» تفسير کرد. طبيعتاً شکل گيري افکار عمومي از افزايش تحرک اجتماعي، گسترش قشرهاي مشارکت جو، رشد سطح سواد تعداد تحصيلکردگان، ميزان افزايش اطلاعات و کاهش ابهامات تاثير مي پذيرد.به اين ترتيب مي توان گفت؛ اولاً وقتي که يک مساله مبهم به يک مساله روشن تبديل مي شود، افکار عمومي شکل مي گيرد، لذا هر چه جامعه به سمت شفافيت بيشتري برود افکار عمومي هم بيشتر متشکل مي شود و بارزترين وجه آن هم در بازار رقابت تجلي مي يابد.

ثانياً افکار عمومي صرفاً تحت تاثير تبليغات شکل نمي گيرد. تاثير تبليغات عموماً در استحکام زمينه ها و پيش زمينه ها است نه ايجاد مسائل تازه. تبليغات مي تواند اعتقادات را محکم تر کند نه اينکه چيز تازه اي بيافريند.

ثالثاً نگرش مردم و ميزان اعتماد به رسانه ها در روند تکوين افکار عمومي، يک زمينه اساسي است که البته متاثر از عملکرد خود رسانه ها نيز هست.

رابعاً افکار عمومي در مورد مسائلي شکل مي گيرد که تجربه بلافصل مردم و موثر در سرگذشت آنها باشد.

خامساً افکار عمومي هنگامي شکل مي گيرد که جامعه احساس موثر بودن و تعهد سياسي کند.

پديده افکار عمومي با اين اهميت و پيچيدگي، هيولاي غيرقابل شناختي هم نيست و کاملاً قابل مطالعه و پيش بيني است، به همين دليل در مطالعات جديد ارتباطي، اساساً جايگاه خاصي را براي افکار عمومي قائل هستند. افکار عمومي مجموع داوري هاي جداگانه افراد نيست. برآيندي است از تداخل سازمان يافته بخش ها و گروه هاي مختلف جامعه که اساس آن بر تفاهم و رقابت استوار است. افکار عمومي محصول ارتباطات است و قدرت هاي شبکه اي و نقش هاي متقابل اجتماعي در شکل گيري تبلور نهايي آن تاثير دارند. انتخابات، بهترين شکل تجلي افکار عمومي است. چنان که در جامعه ما نيز، يکي از مهمترين زمينه هايي که افکار عمومي بروز و ظهور پيدا کرد، عرصه انتخابات دور هفتم رياست جمهوري بود.

از آنجا که پديده افکار عمومي تحت تاثير قدرت شبکه اي يا نظام ارتباط جمعي غيرفراگير شکل گرفت و در برخي موارد از جهت گيري هاي خاص راديو و تلويزيون نيز تاثير معکوس پذيرفت، مي توان به انتقال دو يا چندمرحله اي پيام انتخابات و پيشي گرفتن آن بر ارتباطات توده وار نيز انديشيد.

در واقع ميان ترتيب مجراي اطلاع گيري و جهت آنها در انتخابات همبستگي مثبتي ديده نمي شود. يعني به رغم استفاده بيشتر از تلويزيون الزاماً جهت تبليغات آن مورد پذيرش نبوده است. به نظر مي رسد در اين ميان تاثيرگذاري گروه هاي مرجع و مخاطبان فعال در گسترش دامنه هاي مشارکت و رقابت انتخاباتي بيشتر بوده است. نظرسنجي ها نشان مي دهد که نزديک به 33 درصد از پاسخگويان، دانشگاهيان و روشنفکران را به عنوان «گروه مرجع» خود نام برده اند، در حالي که درصد از طريق شفاهي و به همين ميزان از طريق تبليغات خياباني با نامزد مورد نظر خود آشنا شده اند.

افزايش سطح اقبال عمومي از برخي روزنامه ها، هفته نامه ها و دوهفته نامه هاي سياسي مثل سلام و عصر ما و نظاير آنها در طول مدت برگزاري انتخابات، تاثير يافتن گروه هاي سازنده افکار عمومي و انتقال دو يا چندمرحله اي پيام را نشان مي دهد.شعارهاي انتخاباتي رئيس جمهوري منتخب که در قالب برنامه ده ماده اي «ديانت و معنويت»، «عدالت گستري و تبعيض زدايي»، «فضيلت و مجاهدت»، «حرمت انسان و حقوق و آزادي هاي قانوني»، «استقلال کشور و اقتدار ملت»، «حاکميت قانون و امنيت اجتماعي»، «وحدت اسلامي و وفاق ملي»، «سازندگي و توسعه پايدار و همه جانبه»، «مشارکت و رقابت»، «خردمندي و حکمت»، «منزلت جهاني» و «دولت مقتدر، خدمتگزار و پاسخگو» عرضه شد، پيش از آنکه مستقيماً مخاطبان را مورد نظر قرار دهد از طريق همين گروه هاي سازنده افکار عمومي به ميان مردم رفت. در اين تحول بزرگ و حضور مستقيم ساده و صميمانه خاتمي در ميان مردم و انعکاس شفاهي و مطبوعاتي آن بهترين نقش رسانه اي را ايفا کردند. آنچه مهم بود، اين بود که ابتدا رفتار مقبول مردمي اتفاق افتاد و اين رفتار توسط مطبوعات انعکاس يافت. پيروزي خاتمي پيروزي يک مشي و مشرب در مواجهه با مردم بود، نه پيروزي يک شيوه تبليغاتي. تبليغات تنها توانست بخشي از اين روش را به خوبي از طريق مطبوعات منعکس کند.

عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
باگسترش مطبوعات بعد از دوم خرداد
نخبگان از حاشيه به صحنه آمدند

کارشناسان حوزه مطبوعات دوره دوم خرداد را مرحله مهمي در حيات مطبوعات ايران مي دانند. در عمر يکصد و هفتاد ساله مطبوعات، اين دوره ها را مشخص مي کنند؛ تولد مطبوعات، اوايل کودتاي رضاخان، شهريور بيست، ملي شدن صنعت نفت ودولت دکتر مصدق، پيروزي انقلاب، پايان جنگ و دوم خرداد. اولين نکته اي که بلافاصله در توضيح اهميت دوره اخير به ذهن هر کس مي رسد اين است که ما توسعه مطبوعات را شاهد شديم. برخي اعتقاد دارند اين توسعه فقط کمي بوده؛ بعضي مي گويند کمي و کيفي و نامتوازن بوده؛ و جمعي ديگر بر اين باورند که توسعه متوازني بوده است. ديده ام که معمولاً به دوران بعد از دوم خرداد مي گويند؛ دوران طلايي روزنامه ها. چون در واقع روزنامه ها در اين دوره خيلي رونق و بازار گرمي پيدا کردند. درباره علل و اسباب اين رونق زياد صحبت شده و نمي خواهم تکرار کنم. خلاصه اش شايد اين باشد که خواسته ها و مطالباتي نزد افکار عمومي انباشته شده بود. سوال هاي فراواني در ذهن مردم بود و با باز شدن فضاي جامعه آنها احساس کردند مي توانند اين سوال ها را مطرح کنند. جامعه با سواد پرسشگر است نه فرمانبر و به همين علت درصدد يافتن پاسخ براي پرسش هاي شان برآمدند. ارزان ترين، سريع ترين و در دسترس ترين وسيله روزنامه ها و اصولاً مطبوعات بودند. از آن طرف مجموعه اي از جريان هاي فکري، آدم هاي پرتحرک، احزاب و گروه ها هم بودند که حرف هايي داشتند و مي خواستند با جامعه و مردم در ميان بگذارند. براي آنها هم بهترين و ارزان ترين و سهل ترين وسيله همين روزنامه ها بودند. البته ذوقي را هم که در روزنامه هاي ما بعد از همشهري ايجاد شده بود، نمي شود ناديده گرفت. در واقع همشهري مرحله مهمي است در تاريخ مطبوعات مان. کاري که آقاي احمد ستاري کرد، مطبوعات ايران را به مرحله تازه اي وارد کرد و منزلت رفيعي به مطبوعات و روزنامه نگاران داد که بعدها غني شده آن کار بزرگ را به نوعي در گروه روزنامه هاي جامعه و صبح امروز ديديم. اما عصر تازه اي که بعد از دوم خرداد در حوزه مطبوعات شروع شد، مشخصه هاي گوناگوني داشت.

مهم ترين مشخصه اي که مي توانم بگويم، صرف نظر از علل و اسباب پيدايش چنين فضايي، مشارکت و همکاري نخبگان، اساتيد، اهل فضل و دانشمندان در حوزه مطبوعات بود. فراموش نکرده ايم که هر گاه در حوزه هاي روشنفکري مي خواستند به کسي طعنه بزنند و نکوهش اش کنند مي گفتند؛ روزنامه اي و ژورناليستي مي نويسد، احساس مي کردند اگر مي خواهند کسي را خفيف کنند، بهتر است اين اتهام را به او بزنند. اما بعد از دوم خرداد اين تصور کاملاً عوض شد. چون صاحب نظران، متفکران، اهل فضل و صاحب قلمان شروع کردند در حوزه مطبوعات قلم زدن و يادداشت نوشتن. اين دگرگوني بسيار مهم بود. پس اولين نتيجه فضاي تازه مطبوعات اين بود که از نخبگان به حاشيه رفته را به قلمرو گفت و شنود علني جامعه آورد و مي دانيم که به صحنه آمدن و حضور نخبگان در عرصه گفت وشنود حکايت گر سلامت فکري يک جامعه است. اگر نخبگان به حاشيه بروند بدين معناست که فضاي جامعه فضاي سالم و مساعدي نيست، يعني فشارهاي وارده سنگين است و سانسور قوي است. نخبگان و اهل فضل چه بخواهيم و چه نخواهيم محافظه کارند. آنها قبل از اين که همانند يک جوان داغ سياستمدار فکر و عمل کنند، براي حفاظت از انديشه و آراي خويش وسواس زيادي قائلند و اجازه نمي دهند هدف دست اندازي هاي خام قرارگيرد. نمي خواهند آرا و نظرات شان بد فهميده شود و تصور مي کنند اگر وارد برخي چالش هاي سياسي شوند نظرشان بد فهميده مي شود و لطمه به آرا و انديشه هايشان مي خورد. به همين خاطر حاضر نيستند به سهولت انديشه هايشان را در همه جا مطرح کنند. بلکه دنبال زمان و مکان مناسب براي مطرح کردن شان مي گردند. با چنين نگاه ويژه اي، اين گروه معتبر به حوزه مطبوعات وارد شدند. حرکت بسيار ميمون و مبارکي بود. آثار مثبت حضور نخبگان در حوزه مطبوعات چندان تاثيرگذار و تعادل بخش است که خود بحث جداگانه و مفصلي را مي طلبد اما يک کلام آن اين است که بارها گفته شد؛ «اجازه نمي دهد انديشه زير زميني شود»، معناي ديگر آن تقويت امنيت ملي است.

دوم اين که ما در اين دوره شاهد گسترش مطبوعات عامه پسند بوديم که بنده از طرفداران اين دسته از مطبوعات بودم. به اين دليل که کارکرد اين دسته از مطبوعات در ايران کاملاً متفاوت با ساير کشورهاي جهان است. بنده نشريات خانوادگي را از نشريات عامه پسند جدا مي کنم. ما در سال 77 در معاونت مطبوعاتي اين مساله را مطالعه کرديم و به اين نتيجه رسيديم که خوشبختانه اين گروه از مطبوعات عامه پسند، مجاري ورود خواننده جديد به مطبوعات هستند، يعني اين طور نيست که يک خواننده متوقف بشود روي اين نشريه ها و مثلاً 50 شماره پشت سر هم از يک نشريه را بخواند. 4 ،5 شماره از اين نشريه را که بخواند، در مي يابد که نيازهايش را تامين نمي کند و مي رود به سوي مطبوعات جدي. ما هم مي ديديم که به تدريج مطبوعات جدي صاحب تيراژ شدند. بعضي از نشريات جدي تيراژشان بين 5 هزار تا 15 هزار بود، بعد از دوم خرداد رسيد به 15هزار تا 100هزار نسخه. متاسفانه با برخوردهايي که شد و توقيف هايي که صورت گرفت، صرف نظر از ايرادهاي حقوقي جدي و فراواني که به آن وارد بود، اين لطمات را هم به حوزه مطبوعات وارد کرد که کمتر کسي به آن توجه کرده است. نخبگان دوباره حاشيه نشين شدند و از حوزه مطبوعات به ويژه روزنامه ها رخت بربستند مطبوعات عامه پسند هم کم رونق و تضعيف شدند در صورتي که ما براي اين نشريات برنامه هاي آموزشي زيادي داشتيم. در مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها طراحي هاي خوبي در دست اجرا بود اما نيمه کاره ماند.

رونق حوزه مطبوعات رونقي بود که آثارش در بخش هاي مختلف جامعه جريان پيدا مي کرد. به عنوان مثال، برخي از مطبوعات ما جايگاه تخليه هيجان هاي جوانان بود. حالا برخي حوزه ورزش را تقويت مي کنند، برخي به تفريحات عمومي توجه اساسي مي کنند، بعضي خدمات شهري را جدي تر مي گيرند، ما هيچ کدام از اينها را نمي توانستيم به خوبي تامين کنيم. حوزه مطبوعات از جمله جاهايي بود که خيلي ارزان و بي دغدغه جوانان مي توانستند با آن ارتباط برقرار کنند؛ بخصوص در بخش مطبوعات عامه پسند. بخشي از حرف هايشان را آن جا منتقل مي کردند نوعي اميدبخشي جامعه شکل مي گرفت.

برخوردي که با مطبوعات شد، دلسردي را رواج داد و ورود خواننده را به حوزه مطبوعات متوقف کرد و به تدريج از تيراژ مطبوعات کاست. با اين وجود ما الان در دوره بينابيني هستيم، اسمش را مي گذارم بينابيني چون نااميدکننده نيست. به دليل اتفاق هايي که در حوزه ارتباطات رخ داده بسياري از موضوعات قلب شده است و لذا اوضاع را رو به بهبود مي بينم و نسبت به وضعيت مطبوعات بد بين نيستم. اما اگر آن دوران تداوم پيدا مي کرد، ما قطعاً در وضعيت خيلي بهتري بوديم. در مورد اتفاق هايي که در حوزه ارتباطات رخ داده مثلاً مي توانم بگويم چيزي به اسم سانسور ديگر موضوعيت ندارد. البته ببينيد ما در ايران قانون داريم براي سانسور. شوراي عالي امنيت ملي وقتي چيزي را تصويب کند، مطبوعات موظفند رعايت کنند و مطبوعات هم رعايت مي کنند. ولي منظور من اين است که آيا با وجود اينترنت و شبکه هاي فراوان ماهواره اي و اين گستره وسيع شبکه هاي ارتباطي، مي شود خبري منتشر نشود؟ اتفاقي در ايران بيفتد و خبرش منتشر نشود؟ نه، امکان پذير نيست. همه دولت ها سعي مي کنند سانسور کنند. دولت امريکا در جريان جنگ خليج فارس تلاش مي کرد ولي آخرش همه اتفاق هايي که افتاده بود به نوعي از رسانه ها سردرآورد. منظور اين است که نمي شود مثل سابق راه را بر انتشار خبر بست. اگر در ايران براي کسي اتفاقي بيفتد، مطمئن باشيد بلافاصله خبرش منتشر مي شود. اگر در رسانه هاي ايران منتشر نشود، در رسانه هاي خارجي حتماً منعکس مي شود. همه زود مي فهمند. يعني ديگر نمي شود خبر بازداشت حتي يک دانشجو را هم مخفي کرد. يکي از رسانه ها منعکس مي کند و بعد دهان به دهان و وبلاگ به وبلاگ مي چرخد و بعد بلافاصله برمي گردد در مطبوعات ايران.

اتفاق ديگري که در دوران بعد از دوم خرداد افتاد اين بود که مطبوعات ما در حوزه اطلاع رساني فعال اول بودند. يعني اخبار ابتدا در مطبوعات خود ما منتشر مي شد. زماني خبر درگذشت شادروان مهدي اخوان ثالث شاعر بزرگ ما را ابتدا بي بي سي پخش کرد. از دوم خرداد به بعد اين طور نبود که شبکه هاي ماهواره اي و راديويي فارسي زبان در خبررساني از مطبوعات ما پيشي بگيرند. و اين بسيار مهم بود. از نگاه حکومت هم اگر بخواهيم به موضوع بنگريم اين مساله مقوم امنيت ملي جامعه اي است که اخبارش در درون خودش توليد شود. بعد از دوم خرداد رسانه هاي خارجي، بخصوص فارسي زبان ها، بيشتر در حوزه تفسير و تحليل اخبار فعاليت مي کردند. که البته به دليل حضور نخبگان و اساتيد دانشگاه و اهالي انديشه در مطبوعات در داخل اين بخش نيز به مرور در تقويت بود. به هر حال دوره جالبي بود. برخي تصور مي کردند عده اي با برنامه قبلي براي تضعيف برخي اصول و هنجارها و ارزش هاي جامعه در حوزه مطبوعات حاضر شده اند. شايد اگر امروز با دقت و بيطرفي به ده سال پيش بنگرند دريابند بايد اوضاع را جور ديگر مي ديدند. من در حوزه فعاليت خودم سعي مي کردم همه کارها در چارچوب قانون- تا آن جا که ميسر بود- پيش برود. حقيقت اين است که فضاي جامعه آماده شنيدن بود و خب اين روزنامه ها حرف براي گفتن داشتند. و آدم ها هم وسيله پيدا کرده بودند براي حرف هايشان. به نظر من براي راديو و تلويزيون هم فرصت طلايي ايجاد شده بود و به راحتي مي توانستند از اين فرصت استفاده کنند. و اعتبارشان را نزد مردم تقويت کنند؛ به خصوص در حوزه خبررساني و سياست. اما اين کار را نکردند و برعکس به نوعي از موضع تعارض برخاستند با گسترش مطبوعات.

جز با بخش هايي از دولت، با قوه قضائيه هم چالش هاي جدي داشتيم. منتها ما سعي مي کرديم اين چالش ها را به جاي درگيري هاي بي سرانجام به يک نقطه منطقي برسانيم. مرتب جلسه هاي گفت وشنود داشتيم با مسوولان مختلف کشور. مرتب سعي مي کرديم که مسوولان قضايي را دعوت کنيم به جلسه هامان با سردبيران و مديران مسوول مطبوعات. مثلاً خاطرم هست که آقاي رازيني، رئيس کل وقت دادگستري استان تهران، در جلسه هايي با سردبيران مطبوعات شرکت مي کردند و بحث هاي بسيار عريان و تندي مطرح مي شد. همين جلسه ها در انتقال ديدگاه ها و نظرها بسيار موثر بود. به نظر من اين سياست ها خيلي مفيدتر بودند تا اين که بنشينيم يک طرف ديوار و حرف بزنيم و آنها از سوي ديگر حرف بزنند.خلاصه حرف من اين است که درست است که آن دوران حوزه مطبوعات تب و تاب داشت اما امروز مي توان با اطمينان گفت آن شور و هيجان طبيعي و برآمده از يک حرکت اجتماعي بود که آثار مثبت آن هنوز تداوم دارد. ما سعي کرديم کارها را مطابق قانون انجام دهيم و موانع از پيش رو برداشته شوند. مهم اين است که- هميشه هم گفته ايم- بازگشت به گذشته خيلي دشوار است. به رغم همه توقيف ها، برنگشته ايم به گذشته و اين به نظرم خيلي مهم است که روزنامه نگاري در ايران زنده مانده و همچنان جلو مي رود هرچند که مي شد وضعيت خيلي بهتر باشد.

ہ اين متن حاصل گفت وگوي شرق با احمد بورقاني، اولين معاون مطبوعاتي دولت سيد محمدخاتمي است.
جشن تولد خبرنگار ربوده شده بي بي سي
آلن را آزاد کنيد

پرستو دوکوهکي؛ فرانسيس هريسون، گزارشگر بي بي سي در تهران، همه مهمانان را دعوت مي کند به مراسم بريدن کيک. دوربين ها (عکاسي و فيلمبرداري) جلوتر از آدم ها به سمت ميز حرکت مي کنند و صداي شاتر که قطع نمي شود. وسط ميز کيک نسبتاً بزرگي است که با تصوير آلن جانستون و شعار «آلن را آزاد کنيد» تزئين شده. شمع هاي روي کيک را روشن مي کنند و بعد با آرزوي آزادي اين خبرنگار بي بي سي شمع ها را فوت مي کنند. جشن تولدي که همکاران روزنامه نگار آلن جانستون در ايران برايش تدارک ديده اند به کيک خوردن محدود نمي شود. حدود 80 روزنامه نگار ايراني و خارجي (عموماً غربي) در دفتر مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد جمع شده اند و درباره وضعيت او گفت وگو مي کنند. گفت وگوهايي که بيشتر به بحث درباره خطرها و مشکلات کار سخت روزنامه نگاري ختم مي شود. فرانسيس سخنراني موثري مي کند. مي گويد؛ «آلن تقريباً اواخر ماموريتش در نوار غزه بود که ربوده شد. او سه سال بود که در آن منطقه با مردم فلسطين زندگي مي کرد در غم شان شريک بود و داستانشان را براي جهانيان گزارش مي کرد. او تنها خبرنگار غربي در نوار غزه بود. چه کسي قرار است اخبار مردم غزه را به دنيا گزارش کند اگر قرار است با افرادي مانند آلن اين گونه برخورد شود؟ در حال حاضر خبرنگاران جهان از حضور در غزه دوري مي کنند. همين ديشب بود که دفتر بي بي سي که پناهگاه بسياري از خبرنگاران بود در نوار غزه به اشغال نيروهاي نظامي درآمد که با يکديگر در نبردند.ما به تمام همکاران فلسطيني که هر روز در چنين موقعيت دشواري گزارش هاي خود را ارسال مي کنند اداي احترام مي کنيم.»

و هدف اصلي جمع شدن مان را بلند اعلام مي کند؛ «اميدوارم قدرت رسانه ربايندگان آلن را تحت تاثير قرار دهد. فقط فکر کنيد شايد يکي از ربايندگان تصاوير ما را در يک کانال عرب زبان ببيند. در اين صورت من مي خواهم به آنها بگويم آلن دشمن شما نيست. او دوست شماست پس شما هم براي آزادي آلن به ما ملحق شويد و چه بهتر که اين کار را همين امروز که روز تولد او است انجام دهيد. ما از تمام کساني که در نوار غزه نفوذ دارند مي خواهيم که از نفوذشان براي آزادي و نجات همکار ما استفاده کنند و از روزنامه نگاران ايراني هم مي خواهيم تا آنجا که مي توانند مصيبت رفته بر آلن را به هر نحوي که مي توانند بازگو کنند.»

از روزنامه نگاران ايراني، ماشاءالله شمس الواعظين، سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات، حرف مي زند؛ «به نام خود و به نام خبرنگاران ايران و به نام همه روزنامه نگاران آزاديخواه جهان ابراز همدردي مي کنم با آلن. روزنامه نگاران ايران دلايل مضاعفي دارند براي درک وضعيت جانستون. در يک دهه اخير آنها در معرض تهديد، سرکوب و خودسانسوري بوده اند و به راحتي مي توانند درک کنند که آلن در جايي که نگه داشته مي شود نسبت به جهان بيرون چه فکري مي کند و چه آينده اي براي خود متصور است.»او مي گويد؛ «مبارزه با آزادي مطبوعات، سرکوب نظام معرفتي و حق دانستن بشر است. سرکوب اين حق چه از سوي حکومت ها، چه از سوي سازمان هاي تروريستي، سرکوب و سلب حق ابتدايي بشر براي دستيابي به اطلاعات و آگاهي است.»

***

پنجشنبه گذشته جز در تهران، دست کم در سه جاي ديگر دنيا (هنگ کنگ، کرانه غربي رود اردن و مسکو) نيز مراسمي برگزار شد. خبر و گزارش اين جمع شدن ها در برنامه هاي مختلف تلويزيوني و راديويي بي بي سي و ساير شبکه هاي خبري منتشر شد و همبستگي و همراهي روزنامه نگاران ساير کشورها در اعتراض به گروگان گرفتن آلن جانستون افکار عمومي دنيا را باخبر کرد.اين تنها حربه رسانه اي دوستان آلن جانستون نبود. شبکه راديو، تلويزيوني بي بي سي، آرزوهاي خانواده و دوستان آلن را براي تولد او در ساعت هاي مختلف پخش کرد با اين اميد که جانستون براي لحظه هايي به راديو يا تلويزيون هر يک از رسانه هاي کتبي دسترسي داشته باشد.در اقدامي ديگر، همکاران آلن در نقاط مختلف بريتانيا و جهان با تجمع در مقابل ساختمان هاي بي بي سي به ناپديد شدن وي اعتراض کرده اند و... جز اهميت هم صدايي روزنامه نگاران دنيا، استفاده بي بي سي از ابزار رسانه در حمايت از همکارشان بسيار قابل توجه است. کاري که کمتر در رسانه هاي ديگر خبري اتفاق افتاده است.شايد کمي دور از ذهن باشد اما فکر کنيد آلن جانستون در شرايطي بتواند صداي مادرش را که دارد به او تولدش را تبريک مي گويد از راديو بشنود يا تصوير دوستانش را هنگام فوت کردن شمع در تهران ببيند چقدر از حس تنها بودنش کاسته مي شود؟ و چقدر در تحمل وضعيتي که در آن گرفتار است استقامت پيدا مي کند؟ رسانه شايد گاهي (هرچند با احتمال خيلي کم) کارکردي جز رساندن خبرهاي بحراني هم داشته باشد. نکته اي که از ديد مسوولان موسسه بي بي سي پنهان نمانده است.

سينما يعني بازاريابي، باور کنيد


شايد اگر تهيه کنندگان ايراني به فيلم به عنوان يک محصول مصرفي، همچون اتومبيل و فرش و... و به تماشاگر به عنوان مشتري نگاه مي کردند بخش اعظم مشکلات اقتصادي سينماي کشورمان تاکنون حل و گردش سرمايه در اين بخش چند برابر شده بود.

وقتي که سرمايه گذاران براساس علم بازاريابي سرمايه خود را به جريان مي اندازند بازگشت و سوددهي آن از پيش تضمين شده است اما بر عکس اگر توليد محصولي بدون توجه به نياز جامعه باشد شکست تجاري آن دور از ذهن نيست. درست مثل اينکه بدون توجه به آب و هواي قطب شمال کولر گازي توليد کنيم. شايد منشاء بيماري ظاهراً صعب العلاج سينماي کشورمان (بي رونقي گيشه ها و سرانه اندک تماشاي فيلم) هم که بسياري از فعالان و مسوولان اين صنعت از آن شکايت مي کنند همين توليد در خلأ يا بازاريابي اشتباه باشد.

بسياري از مردم و حتي منتقدان به سينماي ايران در فستيوال هاي جهاني ايراد مي گيرند که فيلم «فستيوالي» مي سازند در حالي که منتقدان بايد مخاطب شناسي اين گروه از سينماگران را تقدير کنند و برعکس به انتقاد از سينماگران و تهيه کنندگاني که چنين تيزبيني ندارند، بپردازند. نکته اين است که اين گروه از سينماگران بازار فيلم هاي خود را فستيوال هاي خارجي تعريف کرده اند بنابراين مخاطب و يا مشتري محصول خود را خوب شناخته اند و مي دانند که چه چيزي نظر او را جلب مي کند به همين دليل با استانداردهاي مورد نظر مخاطبان خاص فيلم مي سازند. اين گروه از سينماگران مخاطب خاص را برگزيده اند و توقعي از گيشه ندارند.

مثلاً بازاري که خانه فيلم مخملباف براي محصولات خود تعريف کرده کاملاً با ديگر بازارهاي سينمايي تفاوت دارد. زمزمه گلايه ها پس از هر جايزه جهاني براي سينماي ايران هم ناشي از سنجش تمام فيلم هاي سينماي ايران با يک مقياس است. در واقع در بازار مورد نظر اين گروه، بليت و گيشه جاي خود را به اعتبار و افتخارات جهاني داده و فيلمساز دقيقاً در مسير اهداف بازاريابي خود حرکت مي کند و توجه به اين اهداف تعريف شده به هنگام توليد محصول موفقيت در بازار را به ارمغان مي آورد.

 از برادران وارنر تا برادران شايسته

يکي از بزرگ ترين تفاوت هاي ساختاري دفاتر فيلمسازي و استوديوهاي ما با ديگر کشورها اين است که دفاتر فيلمسازي در اروپا و امريکا بنگاه اقتصادي محسوب مي شوند. به همين دليل در اين کارخانجات که محصول فرهنگي توليد مي شود همچون ديگر کارخانجات توليدي واحد بازاريابي به طور مستمر جامعه را زير نظر دارد و با تحقيقات گسترده و علمي خود مشخص مي سازد که جامعه چگونه محصولي مي خواهد و چه محصولي چقدر سودآوري دارد. برخلاف دفاتر و بنيادهاي سينمايي ايران که دسته چک نقش تعيين کننده را بر عهده دارد. 

صدا، دوربين، حرکت

در بازاريابي صنعت سينما (به طور کلي صنعت سرگرمي سازي) پس از اينکه واحد بازاريابي مشخص کرد چه فيلمي مورد توجه چه تعداد از افراد جامعه قرار مي گيرد و به تبعيت از آن فيلمنامه اي توليد و به تاييد رسيد، محبوبيت و درآمد فيلم بر اساس ستارگاني که براي حضور در آن کانديدا شده اند، سنجيده مي شود.

همچنين تحقيقات بازاريابي به موازات توليد فيلم ادامه مي يابد و واکنش مردم را نسبت به اخبار و اطلاعاتي که در مورد آن منتشر مي شود بررسي مي کند و در صورت لزوم آنها را در روند توليد، روابط عمومي و تبليغات فيلم دخالت مي دهد. گفتني است اين شکل از تحقيقات در شبکه هاي تلويزيوني اروپايي و امريکايي که سريال هاي بلندمدت پخش مي کنند و براي بالا بردن قيمت آگهي هاي خود نيازمند حفظ مخاطبان قديمي و جذب مخاطبان جديد هستند به صورت هفتگي و ماهيانه صورت مي گيرد. اين شبکه ها به هنگام پخش برنامه هاي پر بيننده و برنامه هايي که اصطلاحاً در «پرايم تايم» پخش مي شوند در مورد جزييات برنامه هاي مذکور نظرخواهي مي کنند و برنامه را براساس خواست اکثريت هدايت و باز پروري مي کنند. شايد خيال کنيد که تحقيقات بازاريابي عاملي که سليقه مردم را به ابتذال مي کشد اما در واقع اين تحقيقات موجب افزايش ارتباط فيلمساز با جامعه يا بازار مورد نظرش از طريق بررسي بازخوردها است. در ضمن عامل ضعف اقتصادي و بي رونقي گيشه ها چيزي جز ناتواني سينما در جذب تک تک مشتريان بالقوه نيست و بهبود وضع موجود نيز در گرو دو سويه شدن ارتباط فيلمساز و تماشاگر است.

 تيراژ در سينما

اما فعاليت واحد بازاريابي استوديوهاي فيلمسازي با توليد فيلم تمام نمي شود بلکه اين واحد تحقيقات خود را براي سنجش نهايي محبوبيت و بازار پسندي فيلم با هدف تعيين استراتژي افزايش سوددهي آغاز مي کند. در اين مرحله به منظور بررسي واکنش تماشاگران به محصول، نسخه نهايي فيلم در بازار نمونه که شامل چند سينما در چند نقطه کشور است بدون هيچ گونه اعلاني عرضه و بليت هايي در خيابان هاي اطراف سينما بين عابراني که نسبت به تماشاي فيلمي که نام آن را نمي دانند ابراز علاقه مي کنند، توزيع مي شود. بعد از آن در حين نمايش فيلم صدا و تصوير سالن نمايش ضبط مي شود تا از اين طريق واکنش هاي تماشاگران نسبت به سکانس ها بررسي و اندازه گيري شود. همچنين پس از اتمام فيلم پرسش نامه هايي ميان تماشاگران توزيع و از آنان خواسته مي شود که راجع به جزء جزء و کل فيلم نظر بدهند. در واقع ماموريت واحد تحقيقات اين است که اتفاقاتي که قرار است پس از اکران فيلم رخ دهد را بازسازي و براي مشکلات احتمالي راهکاري بيابد. حتي گاهي تحقيقات نهايي که ملموس ترين شکل بررسي فيلم محسوب مي شود مي تواند منجر به ويرايش و يا حذف قطعاتي از فيلم شود. به طور مثال مهمترين معيار سنجش يک فيلم کمدي تعداد و شدت خنده تماشاگران و واکنش آنها نسبت به تک تک تحريک هاي خنده دار فيلم است. در مورد چنين فيلمي اگر تماشاگر واکنش مورد انتظار را به صحنه هايي که به گمان فيلمنامه نويس و کارگردان خنده دار بوده نشان ندهند فيلمساز براساس نتايج همين تحقيقات صحنه هاي مورد نظر را حذف يا با محرک هاي بيشتري بازسازي مي کند. در واقع با انجام اين عمليات دقيق و وقت گير فيلمساز و تهيه کننده به جاي اينکه فقط به نظر منتقدان و سينماگران، گروه مخاطبان خاص، توجه کنند به نظر مصرف کنندگان نهايي فيلم که قرار است جلوي سينما صف بکشند رجوع مي کنند.

با اين اوصاف به نظر مي آيد که بهبود وضع اقتصادي صنعت سينماي ايران در گرو بازاريابي است و تا زماني که سينما را به عنوان بازار و استوديو را به عنوان کارخانه محصولات فرهنگي تعريف نکنيم شاهد وضعيت موجود خواهيم بود.

باور بفرماييد «سينما تجارت است».
از نگاه رئيس جمهوري؛
روابط عمومي بايد عاشق ترين باشد

گروه رسانه؛ رئيس جمهوري در برنامه اي که روز شنبه به مناسبت روز روابط عمومي برگزار شده بود، گفت؛ «روابط عمومي ها بايد عاشق ترين نسبت به مردم باشند.» احمدي نژاد با اعتقاد بر اينکه در حال حاضر در بسياري از سازمان ها و جوامع وقتي به امر اطلاع رساني اشاره مي کنيم آنها بعد اقتصادي و سودآوري آن را در نظر مي گيرند، اظهار کرد؛ «نگاه ما به مساله ارتباطات فراتر از نگاه اقتصادي و سودآوري است.» به گزارش ايسنا وي افزود؛ «اين نگاه به دنبال اين است که ارتباط يک سويه اي با مردم برقرار کند تا آن نهاد موفق شود و سودش به حداکثر برسد، اما نگاه ما با اين نگاه کاملاً متفاوت است؛ ما مردم را مشتري يا رقيب نمي دانيم ما مردم را صاحب و مالک مي دانيم هدف ما از حضور در مناصب حکومتي و فعاليت هاي اجتماعي اين است که يک جامعه اي بسازيم که بر اساس عدالت حرکت کند، جامعه رو به پيشرفت، پاک و سالم، جامعه اي که مردم آن دوست و غمخوار هم باشند، امانت داري و صداقت در اين جامعه جاري باشد، ما بايد به سمت چنين جامعه اي حرکت کنيم.»

احمدي نژاد در ادامه پرسيد؛ «حال چه زماني به سمت چنين جامعه اي حرکت مي کنيم؟» و پاسخ داد؛ «زماني که مردم حرکت کنند.»

وي با بيان اينکه من نمي خواهم مقايسه اي انجام دهم، اظهار داشت؛ «برخي تصور مي کنند که خيلي مي فهمند و نوعاً چيزي نمي فهمند، رابطه عاطفي با مردم را به عوامگرايي تعبير مي کنند و نمي دانند اين مردم هستند که امور را مي سازند و به پيش مي برند و عزت ايجاد مي کنند. همين بطن مردم هستند که براي فرهنگ، علم و پيشرفت کشور فداکاري مي کنند کساني که مسوول هستند شأني جز خدمت کردن به مردم ندارند.» او گفت؛ « عشق، عدالت و ارزش هاي انساني بدون خواست و حرکت مردم محقق نمي شود، اصلاً آن دنياي مطلوب و آرمان هايي که ما به دنبال و انتظار آن هستيم بدون حضور، مشارکت و دخالت مردم امکانپذير نيست و اگر دستگاه ها بخواهند در اين جهت حرکت کنند بايد همکاري و نظارت مردم را با خود داشته باشند، در غير اين صورت موفق نمي شوند.»

دکتر محمود احمدي نژاد در ادامه سخنانش اظهار کرد؛ برخي تصور مي کنند که روابط عمومي ها مسوول توجيه کردن و دادن يک چهره مطلوب به يک سازمان يا شرکت هستند، که اين نگاه از نگاهي سودمحور و مشتري محور منبعث است.

رئيس جمهوري گفت؛ من به عنوان بالاترين مسوول اجرايي اعلام مي کنم که ما از روابط عمومي ها اين انتظار را نداريم که خطاپوشي کنند و کار ضعيف را با تبليغات قوي جلوه دهند، البته ما نمي خواهيم بي جهت براي مردم نگراني ايجاد شود، بلکه معتقديم بايد مردم در جريان کارها قرار بگيرند. کار اطلاع رساني با تبليغات و بزرگ کردن امور متفاوت است. مردم زماني که در جريان امور و فعاليت ها قرار مي گيرند اميدوار و خوشحال مي شوند و انگيزه بيشتري پيدا مي کنند.

وي ادامه داد؛ متاسفانه به دليل ضعف اطلاع رساني برخي تصميم گيران، مسوولان و دانشمندان از توانمندي هاي کشور در حوزه تخصصي خود بي خبر هستند، حال با اين بي خبري آنها چطور مي خواهند امور را به پيش ببرند؟

رئيس جمهور همچنين با تاکيد بر اينکه ما به اطلاع رساني مستمر نيازمنديم، گفت؛ در اين موقع که ما با يک جريان سازمان يافته براي انتشار اخبار و تحليل هاي غيرواقعي و دروغ مواجهيم و اين اخبارهاي دروغ را به صورت پشت سرهم منتشر مي کنند ما نيازمند اطلاع رساني مستمر هستيم.

رئيس جمهور کشورمان همچنين خاطرنشان کرد؛ رابطه عاطفي با مردم پايه نظارت و حرکت رو به جلوي ماست و ايجاد اين امر هنر روابط عمومي ها است. ما بايد در اين راستا گروه هاي فکري قوي تشکيل دهيم، بنشينيم و با يکديگر گفت وگو و بررسي کنيم که چگونه با مردم يک ارتباط مناسب تر برقرار کنيم.

وي با بيان اينکه ايجاد رابطه عاطفي با مردم باعث مي شود که نظارت قوي تر شود و روندهاي اداري اصلاح شوند، پيشنهاد داد؛ چقدر خوب مي شود که وزارتخانه ها و دستگاه هاي مختلف هر سال جشنواره اي برگزار کنند و از بهترين نقدهايي که نسبت به آنها صورت گرفته تقدير کنند.

رئيس جمهور کشورمان همچنين تاکيد کرد؛ «هيچ گاه ما نبايد از پذيرش اشتباه ناراحت شويم، البته اين به اين معنا نيست که ما عملکرد درست را نيز غلط جلوه دهيم، اما بايد دانست پذيرش اشتباه و تلاش براي اصلاح اشتباه از اقدامات اساسي براي ايجاد اعتماد و انگيزه جهت حرکت مردم است.»

احمدي نژاد با بيان اينکه ما بايد با تلاش هم به سمت ايجاد روابط عمومي هاي آرماني حرکت کنيم، اظهار داشت؛ «ما بايد بدانيم موقعي موفق مي شويم که مردم و کشور موفق باشند، ما موقعي موفقيم که ملت شاد و خوشحال باشد و حرکت جامعه به سمت تعالي باشد.»

راه دانشگاه به تحريريه مسدود است

ادبيات علمي در بسياري از رشته هاي دانشگاهي ما با تاخير وارد مي شود و در بسياري از حوزه ها بعد از سال هاي دهه 80 و 90 ميلادي متوقف شده اما اين مشکل براي آموزش حرفه اي مانند روزنامه نگاري کمي پيچيده تر است چون سرعت تحول روش هاي آموزش نيز مزيد بر علت مي شود.

در ميان کاغذهاي برخي استادان روزنامه نگاري گاهي مي توان جزوه هايي از سال هاي دور پيدا کرد؛ جزوه هايي که الزاماً بخشي از ادبيات آکادميک و کلاسيک اين حوزه نيستند و بيشتر مثال ها يا آموزه هاي حرفه اي گذشته اند که عمري بيشتر از دو برابر سن دانشجويان دارند.

براساس تحقيقي که مهدي محسنيان راد در اوايل دهه 70 شمسي انجام داده تنها شش درصد از اهالي مطبوعات در رشته هاي مرتبط با روزنامه نگاري تحصيل کرده اند. اگرچه به نظر مي رسد اين سنت در نيمه دهه 80 شمسي تغيير کرده است به طوري که امروزه تعداد بيشتري از فعالان مطبوعاتي تحصيلات دانشگاهي مرتبط دارند اما همچنان بسياري از روزنامه نگاران موفق در رشته روزنامه نگاري تحصيل نکرده اند. به اين ترتيب مي توان گفت يا شيوه آموزشي روزنامه نگاري در کشور ما ناکارآمد است يا روزنامه نگاري اساساً شغلي است که بيشتر به ذوق، قريحه و استعداد ذاتي نياز دارد تا تحصيلات دانشگاهي. مهدي فرقاني رئيس گروه ارتباطات دانشگاه علامه مي گويد؛ «بسترهاي آموزشي ما بحق دانشجويان را براي کار آماده نمي کند.» فاصله آموزش و عمل در جهان امروز تبديل به قاعده اي شده که از نظر فرقاني هيچ گاه انتظار نمي رود اين فاصله از بين رود چرا که عرصه واقعيت اجتماعي مدام با حقايقي روبه رو است که نمي توان آنها را يک شبه وارد متون درسي کرد. اما رابطه دوسويه ميان استاد و دانشجو و حضور دانشجويان در نقد، ارزيابي، حضور و فعاليت در کلاس، مطالعه و خواستن مطالب جديد و به روز از استاد نقش مهمي در ارتقاي سطح کيفي دانشگاه ها بازي مي کند. بسياري از دانشجويان رشته هاي علوم ارتباطات بيکارند اما به گفته محسنيان راد 94 درصد از روزنامه نگاراني که در حوزه هاي غيرمرتبط تحصيل کرده اند هرکدام مي توانند در مطبوعات شغل هاي دوم و سوم را نيز تجربه کنند. طبق تحقيقات دکتر محسنيان راد بيش از 90 درصد از فارغ التحصيلان دوره اول دانشگاه علامه طباطبايي که سال 50 از اين دانشگاه فارغ التحصيل شده اند هرکدام در رشته هايي کاملاً متفاوت با روزنامه نگاري فعاليت مي کنند. در تحقيق ديگر اين استاد دانشگاه نقد اجتماعي نقش کمرنگي در آموزش روزنامه نگاري ايفا مي کند. اين موضوع شايد به ارتباط عمودي «بالادست»، «پايين دست» حاکم بر جامعه بازگردد. محسنيان راد مي گويد؛ «کمتر از يک درصد از مطبوعات ايران به نقد اجتماعي توجه مي کنند. اين موضوع به آموزش هاي روزنامه نگاري بازمي گردد. روزنامه نگاري جست وجوگر در آموزش روزنامه نگاري ايران جدي گرفته نشده است.»

از نظر او در آموزش به روزنامه نگاران، جهان سوم آموزش هايي را مورد توجه قرار داد که جزء اصلي مشکلات آنهاست. براي مثال روزنامه نگاران ايراني بايد بدانند چگونه مي توان بر ارتباطات «بالادست»، پايين دست فائق آمد؛ «ما در کشوري هستيم که ارتباطات کاملاً عمودي و بالادست، پايين دست است. ما پذيرفته ايم که فرمايش ها را بپذيريم.» هادي خانيکي استاد دانشگاه علامه نيز به نداشته هاي آموزش روزنامه نگاري در ايران اشاره مي کند که «شکاف بين روزنامه و مراکز دانشگاهي» به عقيده خانيکي مهم ترين «نداشته» اين حوزه است. به گفته استاد دانشگاه علامه طباطبايي نمي توان فهميد که روزنامه نگاران پشت کدام ميز روزنامه نگار مي شوند؟ ميز تحريريه يا ميز دانشگاه؟

خانيکي مي گويد؛ «قبل از انقلاب و در سال هاي اوليه تشکيل دانشکده علوم ارتباطات، ارتباط بيشتري بين موسسه کيهان و دانشجويان روزنامه نگاري وجود داشت. بسياري از آنها از طريق اساتيد خود وارد کيهان مي شدند و سپس به مطبوعات راه پيدا مي کردند.»

از نظر دکتر خانيکي براي اثر گذاري بيشتر آموزش در مطبوعات بايد بين اساتيد دانشگاه، دانشجويان و اعضاي تحريريه ارتباط ايجاد کرد. به عقيده خانيکي حتي تکنسين هاي روزنامه نگاري مي توانند در کلاس هاي علوم ارتباطات تجربيات خود را به دانشجويان منتقل کنند.

از نکات مهم ديگري که آثار سوء آن در مطبوعات جلوه گر خواهد شد جاي خالي «سخت افزار هاي مناسب» يعني مکان متناسب با دانشگاه، آزمايشگاه و کارگاه آموزشي در جوامع دانشگاهي حوزه ارتباطات است و «روزآمد نبودن محتواي دروس دانشگاهي» از ديگر معضلات دانشگاه هاي علوم ارتباطات است.

به گفته «مسعود کوثري» استاد دانشگاه تهران يکي از زمينه هايي که در آموزش مطبوعات ايران بايد به آن توجه شود تخصص کنش هاي ارتباطي در حوزه ارتباط مردمي است. اين حوزه مي تواند به چگونگي ارتباط ميان ارگان هاي عمومي و مخاطبان آنها توجه کند. از سوي ديگر او معتقد است که بايد براي حضور روزافزون زنان در عرصه مطبوعات و دانشگاه هاي علوم ارتباطات برنامه اي داشت.

براساس اسناد موجود قديمي ترين تجربه آموزش روزنامه نگاري در جهان به سال 1679 ميلادي در دانشگاه شهر لايپزيک آلمان برمي گردد.

اولين تجربه آموزش علوم ارتباطات در ايران به سال 1319 شمسي در زمينه روزنامه نگاري برمي گردد.

اما سرنخ گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي را که بگيريد به سال 1343 و دوره هاي آموزش روزنامه نگاري روزنامه کيهان بازمي گردد. اين دوره هاي آموزشي در سال 1348 به دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي تبديل شد.
سارکوزي در ويترين رسانه ها

در هفته اي که گذشت استعفاي توني بلر و پيروزي سارکوزي در فرانسه از مهمترين عناوين اخبار دنيا بود. نشريه تحليلي، اقتصادي و سياسي اکونوميست نيکلا سارکوزي را «بيش فعالي» ناميده که دولتش را به سرعت به سمت تغييرات اساسي در فرانسه هدايت خواهد کرد. به نوشته اين نشريه سارکوزي بنابر خواست مردم مجري تغييرات در فرانسه خواهد بود. روزنامه هاي فرانسوي «لوموند» و «لوفيگارو» نيز به چاپ عکس هايي از کاخ اليزه و سارکوزي، از استقرار وي در اين کاخ خبر دادند و روزنامه «گلوب اند ميل» هم خداحافظي نيکلا سارکوزي با ژاک شيراک خارج از کاخ اليزه را به همراه عکس بزرگي از وي در حال دست تکان دادن منتشر کرده اند.

براساس تحليل اين روزنامه نيکلا سارکوزي محافظه کار راستي است که احتمالاً خود را گرفتار محدوده شرح وظايفش در قانون اساسي فرانسه نخواهد کرد و دامنه فعاليت هاي سياسي اش را فراتر از قانون اساسي مي گستراند.روزنامه آساهي شيمبون ژاپن نيز انتخاب سارکوزي را انقلابي در فرانسه ناميده و اعتقاد دارد که وي نماينده نسل جوان فرانسه است. از سوي ديگر پنجشنبه 21 ارديبهشت، توني بلر در ميان سکوت رضايتمند خبرنگاران استعفاي خود را اعلام کرد. روزنامه واشنگتن پست که منتقد سياست هاي جاري کاخ سفيد است بار ديگر به نقل از منتقدان «توني بلر» را «سگ پودل جورج بوش» خواند. اين روزنامه همزمان با کناره گيري بلر از قدرت مطلبي انتقادي در مورد سياست هاي ده ساله نخست وزيري او چاپ کرد.به نوشته اين روزنامه در سال 2003 کنگره امريکا معتبرترين جايزه ديپلماتيک خود را که يک مدال طلاي کنگره امريکاست، به بلر اختصاص داده بود. اما امروز پس از گذشت چهارسال هنوز بلر براي دريافت جايزه اش اقدام نکرده است. بنابر تحليل واشنگتن پست بلر از آويختن اين مدال امريکايي که يادآور ارتباط نزديک و مسمومش با امريکا و جورج بوش است، اکراه دارد.

در سال 1776 جورج واشنگتن اولين برنده اين مدال بود و از آن زمان تاکنون 134 نفر ديگر موفق به کسب اين جايزه شد اند؛ کساني مثل مادر ترزا و وينستون چرچيل. روزنامه نيويورک تايمز دومين روزنامه پرتيراژ امريکا نيز با اشاره به سياست و پيشينه متفاوت بوش و بلر آنها را «جفت عجيب» خواند و علت کاهش محبوبيت «بلر» در ميان مردم انگليس را حمايت از جنگ عراق مي داند. به گفته نيويورک تايمز حتي خود بوش هم مي داند که وفاداري بلر به وي نقش عمده اي در تضعيف قدرت و محبوبيت بلر داشته است.

اين روزنامه گوردون براون جانشين بلر را چهره اي جديد در سياست بريتانيا خوانده و اعتقاد دارد که براون تمام سعي خود را در ايجاد فاصله بين بريتانيا و امريکا علي الخصوص در زمينه سياست هاي جنگ، خواهد کرد و به قدرت رسيدن او دوران جديدي در تاريخ سياسي بريتانيا را رقم خواهد زد. به تحليل روزنامه واشنگتن پست، «دل بوش براي حمايت هاي بلر تنگ خواهد شد» و احساس تماشاي رفتن بلر براي بوش بايد احساسي شبيه به تماشا کردن مراسم تدفين خودش باشد.

در همين حال اولين سفر رئيس جمهوري ايران به امارات نيز در رسانه هاي دنيا بازتاب داشت.

روزنامه عربي گلف نيوز چاپ امارات در صفحه اول خود از ديدار رئيس جمهوري ايران با نخست وزير و حاکم دبي محمدبن رشيد آل مکتوم و شيخ خليفه بن زايد آل نهيان، استقبال کرده است. اين سفر توجه روزنامه هاي واشنگتن پست، گاردين و نيويورک تايمز را هم جلب کرده است.همزمان با سفر آقاي احمدي نژاد به امارات، نيويورک تايمز هم خبري از سفر ديک چني به بغداد براي ترغيب رهبران عراقي به پيشرفت سياسي منتشر کرد.

به گزارش نيويورک تايمز ديک چني پس از پايان ديدار از عراق به عربستان سعودي سفر کرد تا از اين دولت در حل مساله عراق کمک بخواهد.
از پشت ناخني تا عکس قدي

مي گويند «حسن عدل» اولين کسي بود که جرات کرد رسم چاپ عکس هاي «پشت ناخني» (عکس هاي با عرض دو تا 5/2 سانتي متر) را از صفحه اول روزنامه کيهان براندازد. او البته يک سنت ديگر را هم برانداخت؛ انحصار عکس سياستمداران، او عکسي از حوادث، خبرسازان و هر تصوير غيرسياسي را به صفحه اول روزنامه آورد. حالا به جايي رسيده ايم که عکس هاي بسيار بزرگي به صفحه هاي اول روزنامه راه يافته است.

روزنامه هم ميهن در دوره تازه انتشار خود، روش باز هم تازه اي را براي صفحه اول برگزيد؛ چاپ عکس هاي بسيار بزرگ (قدي) و گويا بچه هاي شرق هم تا حدودي همين سليقه را دارند. ترديد نکنيم که عکس و تصوير مطلوب و پيام دار از ابزار مهم موفقيت شرق در دور اول انتشار بود. قبول که حلقه اي از اهل قلم تيزبين، باانگيزه، پويا و تردست جاذبه هاي نوشتاري، کلامي و استدلالي شرق را سبب ساز شدند و لابد حالا هم مي شوند، اما شرق بخشي به دليل شعور بالاي عکاسان، تصويرپردازان و گزينش کاران عکس آن روزنامه، پسند مخاطبان را به دست آورد.

بعضي مطبوعات تحمل هزينه «واحد عکس» را زائد مي دانند. حال آنکه بخشي از شخصيت يک روزنامه به شعور تصويري آن روزنامه وابسته است و عکس مي تواند و بايد سازنده بخشي از هويت روزنامه باشد. در عرف روزنامه نگاري غربي روزنامه هايي که عکس هاي قدي را در صفحه اول و صفحه هاي ديگر خود کار مي کنند، «تابلوييد» نام گذاشته اند. اين روزنامه ها به طور معمول در قطع 40 در 30 سانتي متر و بدون تا شدن منتشر مي شوند. مضمون اين روزنامه هميشه مطالب جنجالي، احساساتي و جلب توجه کننده است که از عکس هاي بزرگ و حروف خيلي درشت سود مي برد. روشن است که چنين عکس هايي بايد از نظر جلب توجه مخاطب، ظرفيت بالايي داشته باشند.

روزنامه هاي زرد در تقسيم بندي ها جاي ديگري دارند. در دهه 1890 ميلادي «جوزف پوليتزر» فروش روزنامه «نيويورک ساند ي ورد» را به بيش از 300 هزار نسخه رساند که مضمون آن بيشتر حوادث، عشق و جدايي، قصه هاي تصويري دنباله دار (کميک استريپ) همراه با عکس هاي تاثيرگذار بود. او پيشاهنگ چاپ تصوير رنگي روي صفحه اول هم به شمار مي آيد. يکي از شخصيت هاي تکرارشونده صفحه اول روزنامه او پسربچه اي بي دندان، طاس و شيطان بود که پيراهن کيسه مانند زردرنگي به تن داشت. به دليل تکرار چاپ تصوير پسرک زردپوش در صفحه اول «ساندي ورد» آن روزنامه و سپس تمامي روزنامه هاي آنچنان را زرد ناميدند. روزنامه هاي زرد به طور معمول به سبکي عامه پسند، شايعه ها، رسوايي ها، درگيري ها و ماجراهاي دروني زندگي نام آوران را پي مي گيرند. تابلوييدها بر روي ويترين، حالتي شبيه به پوستر يا تابلو را شکل مي دهند. از سوي ديگر چون روزنامه هاي سنگين و جدي در غرب - مگر در موارد خاص و استثنايي- عکس هاي بزرگ- چه رسد به عکس تمام صفحه- کار نمي کنند. در عرف غرب واژه تابلوييد شکلي از تحقير و سبکي را هم در خود پنهان دارد. در واقع آنچه موجب اين نامگذاري مي شود، فقط کاربرد عکس بزرگ نيست بلکه روحيه و روش جنجال گرايي، فاش نويسي، پيروي از سليقه هاي نازل مخاطب و توجه به شايعه ها هم در اين نامگذاري تاثير دارد.

اين نکته را هم ضروري است اضافه کنم که تدارک نشريه تابلوييد نسبت به نشريه هاي جدي نه کار کمتري مي برد و نه غيرتخصصي تر است. زردنگاري خود مهارتي است که شگردهاي حرفه اي به خصوصي دارد.

همه اينها را نوشتم تا برسم به اين پرسش؛ آيا هم ميهن و شرق در دور تازه انتشار خود خيال دارند در صفحه اول تابلوييد بمانند؟ پاسخ اگر منفي باشد هيچ، اما اگر مثبت است، عرض دارم؛ اول؛ بسياري از تجربه ها و قاعده ها ثابت و غير قابل تغيير نيستند. اصلاً درست اينکه بنويسم؛ تجربه ها و قاعده ها جان مي دهند براي بي اعتبار شدن و تجربه و قاعده تازه جانشين آنها کردن. مثلاً مگر همه جاي عالم اين عقيده رواج نداشت که روزنامه بايد خبري باشد تا خواننده به آن وفادار بماند؟ پس چرا روزنامه هاي دوم خردادي پر از مقاله بودند و خواننده هم داشتند؟

دوم؛ کارکرد عکس هاي بزرگ يک مشکل اساسي دارد؛ عکس بزرگ چه کسي، با چه ظاهر و لباسي و با چه هيبتي قرار است قدي (از سر تا کفش) چاپ شود؟ مي دانيد مي خواهم چه عرض بکنم؟ در غرب که عکس قدي چاپ مي کنند، سوژه عکس از سر تا کفش جاهاي ديدني دارد. عکس همه، اين جاذبه ها را ندارد، دارد؟

سوم؛ دو سه سال است که در مورد رواج خبرهاي کلامي يا «نقل محور» در رسانه ها اخطار مي کنم. يعني مضمون خبرها به جاي توضيح رويدادها، به روايت گفته ها تغيير شکل داده است. نتيجه اينکه رسانه ها بي خود و بي جهت عده اي را سر زبان ها مي اندازند و به جايي مي رسانند. حالا اگر تصوير قدي همان بزرگواران را هم چاپ کنيم چه شود،

چهارم؛ چاپ عکس هاي قدي البته بي حکمت هم نيست. در اين دو سه دهه لباس به ارزش تبديل شده است؛ کتي که از بس اتو خورده برق مي زند، شلواري که از اتو نشاني ندارد، پيراهن سفيدي که دکمه آن را با نخ سبزرنگ دوخته اند، موي سري که سال ها است به شانه معرفي نشده و کفشي که سال ها است از دوران بازنشستگي پس از موعد آن گذشته و... يادتان هست وقتي رئيس مجلس با سروصورت مرتب، کت و شلوار اتو خورده و تميز در برابر دوربين ظاهر شد، چه هيجاني داشت؟ شايد چاپ عکس قدي مقدمه اي شود بر رسيدگي بيشتر حضرات به ظاهرشان.

به هر حال بايد چاپ عکس هاي قدي در صفحه اول روزنامه ها را سرآغاز خوبي به حساب آورد. حداقل مي شود انتظار داشت دوران رونق واحدهاي عکس در روزنامه ها تکرار شود.


آقاي خاتمي دوباره نقد کنيد
توسعه دوم خردادي مطبوعات
رويترز فرزند خوانده تامسون شد
روز جهاني ارتباطات، «روزي» براي «روزبانان»
هنوز هم «کوچک» توانا است
نخبگان از حاشيه به صحنه آمدند
آلن را آزاد کنيد
سينما يعني بازاريابي، باور کنيد
روابط عمومي بايد عاشق ترين باشد
راه دانشگاه به تحريريه مسدود است
سارکوزي در ويترين رسانه ها
از پشت ناخني تا عکس قدي

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام