
گروه سياسي،سيدحميد متقي؛ يکي از ويژگي هايي که بهزاد نبوي عضو شوراي مرکزي مجاهدين انقلاب را از بسياري از چهره هاي سياسي کشور متمايز مي کند نوع برخورد وي با رويدادهاي پيش رو است. به شهادت بسياري از افرادي که با اين فعال سياسي در ارتباط بوده اند، کمتر کسي وي را در برابر کاميابي ها ذوق زده و در برابر ناکامي ها مايوس و دلزده مشاهده کرده است. همين امر باعث شده تحليل هاي وي در اکثر موارد قرين با واقعيت باشد و بسياري از بازيگران عرصه سياست کشور اعم از اصلاح طلب و محافظه کار موضع گيري هاي وي را رصد کرده، نسبت به آن توجه ويژه اي داشته باشند. در آستانه دهمين سالگرد واقعه دوم خرداد در محل سازمان مجاهدين انقلاب درباره فراز و فرودهاي جنبش دوم خرداد با وي به گفت وگو نشسته ايم. نايب رئيس مجلس ششم در اين گفت وگو از فرصت ها و تهديد هاي فراروي اصلاحات سخن گفت و تاکيد کرد که پاشنه آشيل اصلاح طلبان در فرداي دوم خرداد نداشتن استراتژي مدون و ضعف سازماندهي در حاميان اين جريان بوده است.
هنوز حدود يک ماه از تنفيذ حکم رياست جمهوري آقاي خاتمي در سال 76 سپري نشده بود که شما در گفت وگويي با روزنامه سلام با اشاره به محدوديت هاي قانوني رئيس جمهور به صورت ضمني اعلام کرديد که خاتمي توانايي پاسخگويي به انتظارات آن روز مردم را ندارد. اين سخنان مطمئناً کام بسياري از راي دهندگان به خاتمي از جمله خود من را تلخ کرد. اين گفت وگو واکنش هاي زيادي را نيز در فضاي سياسي کشور برانگيخت. براي آغاز بحث مي خواستم اين پرسش را مطرح کنم که چه تحليلي باعث اتخاذ آن مواضع از سوي شما شد؟
ابتدا عرض کنم که بنده از فرداي دوم خرداد و اعلام پيروزي آقاي خاتمي اين نظر را داشتم و عامل اين امر هم اين بود که احساس مي شد تصور عمومي پس از دوم خرداد 76، پيروزي کامل حرکت اصلاحي است. اين تصور و تلقي باعث ايجاد گسترش توهمات غيرقابل تحقق در جامعه و افزايش انتظارات از دولت نوپاي آقاي خاتمي بود. هنوز ساعتي از اعلام پيروزي آقاي خاتمي نگذشته بود که فشارهاي تازه بر اصلاح طلباني که آن زمان به نام حاميان خاتمي شناخته مي شدند، اعمال شد. از سويي از ستادهاي خاتمي درخواست شد که براي جلوگيري از هرگونه تشنج و درگيري هاي فيزيکي پيروزي دوم خرداد را جشن نگيرند، از سوي ديگر حتماً به ياد داريد که صداوسيما تا حدود 24 ساعت پس از اعلام نتايج و حتي تا ساعت 8 صبح سوم خرداد از اعلام نتايج اوليه انتخابات که از ساعت 23 دوم خرداد کاملاً مشخص بود، خودداري کرد. نيروي انتظامي با حاميان خاتمي به ويژه جوانان و دانشجويان نيز در آن ايام قابل تامل بود. تصور عمومي از پيروزي دوم خرداد به دست آوردن کامل و قطعي موفقيت بود و در نتيجه اين توقع ايجاد شده بود که از شدت اين گونه برخوردها کاسته شود، اما در عمل شاهد بوديم که حاميان بيست ميليوني خاتمي حتي اجازه برگزاري جشن پيروزي را نيز نداشتند. مجموعه اين تناقضات و همچنين مشکلات مسير آينده اين خطر را بيشتر نمايان مي کرد که در مدتي کوتاه مردم نااميد و سرخورده از ميدان کنار روند.هدف گفت وگو با سلام نيز آگاه سازي مردم و همچنين تلاش براي منطقي کردن توقعات آنها بود. بايد توضيح داده مي شد که دوم خرداد آغاز راه است نه مقصد آن. بايد حدود اختيارات رئيس جمهور در قانون اساسي جمهوري اسلامي براي مردم توضيح داده مي شد و روشن مي کرديم در صورتي که همه نهادها و ارگان هاي تشکيل دهنده حاکميت ما در برابر دولت موضع همراهي يا بي طرفي داشته باشند، بخش بسيار محدودي از قدرت در اختيار رئيس جمهور قرار خواهد گرفت. و براساس دلايل ارائه شده نتيجه گرفتم که نبايد از خاتمي و کابينه اش انتظار معجزه و تحول سريع داشت.اين مصاحبه شايد برخي دوستان را مايوس کرده باشد، اما مخالفان اصلاحات را بيشتر عصباني کرد و موجب شد که اکثر رسانه هاي وابسته به اين جريان در واکنش به سخنان نقل شده در آن مصاحبه به صورت هماهنگ مطالبي منتشر کرده و اعلام کردند همسو شدن همه نهادها با رئيس جمهور يعني استبداد و ديکتاتوري.در همين ايام پروژه ديگر ضداصلاحات نيز کليد خورد و آن ارائه برنامه ها و تلاش براي بالا بردن سطح توقعات از دولت و سپس تبليغ عدم موفقيت خاتمي و همکارانش در برآورده کردن خواست مردم و ايجاد يأس و نااميدي در خيل حاميان اصلاحات بود.اين گفت وگو «پاتکي» براي مقابله با اين استراتژي بود. من سابقه اين گونه حرکت ها را در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت و نخست وزيري مرحوم مصدق داشتم. فرداي روزي که مرحوم مصدق به نخست وزيري رسيد روزنامه اطلاعات که نقش بلندگوي دربار و هيات حاکمه وابسته به انگليس را بازي مي کرد در سرمقاله خود نوشت مردي که دعوي 50ساله اصلاحات را داشت بر مسند نخست وزيري تکيه زد و در ادامه با اشاره به کمبودهاي اقتصادي کشور ليست مطالبات مردم از دولت را تهيه و اعلام کرد، از آسفالت خيابان ها گرفته تا مشکلات روستاهاي کشور... و مردم خوشحال از پيروزي مصدق و برآورده شدن تمام خواست هايي که در مقاله اطلاعات به صورت فشرده بيان شده بود منتظر اقدامات دولت نوپاي مصدق شدند. مرحوم مصدق براي خنثي کردن نقشه مخالفان به سرعت برنامه خود را تدوين و به مجلس شانزدهم مشروطه تقديم کرد. اين برنامه شامل سه بند بود؛ اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت، اصلاح قانون انتخابات و الغاي حکومت نظامي. ارائه اين برنامه تا حدود زيادي سطح توقعات را متناسب کرد هر چند که مخالفان دست از تبليغات گسترده خود برنداشتند.
مثلاً پس از ملي شدن صنعت نفت به مردم وعده مي دادند که دولت هر روز يک پيت نفت به در خانه شهروندان ارسال کند و... اين تبليغات به هر حال بي تاثير نيز نبود، در روز 28 مرداد در کوچه ها و در جمع هاي چندنفره بسياري از مردم که از وضعيت اقتصادي ابراز نارضايتي مي کردند به طور نمونه مي گفتند کبريت 10 شاهي بود حالا 15 شاهي شده است و شايد يکي از دلايل عدم پاسخ مناسب مردم به کودتاچيان بالا رفتن سطح توقعات و يأس و نااميدي ناشي از عدم دستيابي به آنها بوده است. اين داستان درباره دولت اصلاحات نيز تکرار شد. البته مصاحبه من متاسفانه پشت بند چنداني نداشت و در حد نخبگان و روشنفکران باقي ماند. شايد اگر اين بحث مورد توجه قرار مي گرفت مردم به ويژه جوانان سطح توقعاتشان را با مقتضيات زمان و امکانات خاتمي و همکارانش هماهنگ مي کردند و بعدها شاهد شعارهايي چون عبور از خاتمي و يأس و دلزدگي ها ناشي از حرکت بطئي اصلاحات نمي شديم.
در دوم خرداد 76 به نظر مي رسد که خواست هاي اکثريت مردم به صورتي خيره کننده بر هم مطابق شده و برآيند آن انتخاب سيدمحمد خاتمي به سمت رياست جمهوري بود. شما چه تحليلي از اين خيزش مردمي داريد؟
براي پاسخ به پرسش مطرح شده به نظر مي رسد ابتدا بايد به اين سوال پاسخ گفت که به چه دليلي انتخابات دوم خرداد را حماسه ناميده اند؟ ما تا به حال 9 انتخابات رياست جمهوري و ده ها انتخابات مجلس، خبرگان و شوراها داشته ايم، اما لفظ حماسه براي آنها به کار نبرده ايم. اين توصيف را هم اول بار اصلاح طلبان به کار نبردند.
چرا اين انتخابات را با لفظ حماسه توصيف مي کنيم؟ به عقيده من دو عامل مهم باعث استفاده از اين واژه شده است؛ يکي آنکه بيش از 30ميليون نفر در انتخابات حضور يافته و اکثريت قابل توجه آنها به نامزدي معين راي داده اند. آن روزها شور و هيجان روزهاي ابتدايي پيروزي انقلاب به راحتي در سطح جامعه قابل مشاهده بود. در چهارشنبه شب هفته اي که به دوم خرداد منتهي مي شد و در آخرين ساعات تبليغات قانوني، خيابان هاي تهران حال و هواي روزهاي پيروزي انقلاب را يافته بود و مردم و به ويژه جوانان با شور و هيجان زايدالوصفي براي پيروزي خاتمي تلاش مي کردند... خود همين مساله به تنهايي مي تواند عامل برپايي يک حماسه باشد، اما به نظر من اين حماسه عامل ديگري نيز داشت. شايد بسياري از جريان هاي مخالف اصلاحات در اين بخش با من هم عقيده نباشند اما به نظر من در اين انتخابات مردم رشد و بلوغ فکري خود را نيز به منصه ظهور رساندند و به رغم فضاي سنگين تبليغاتي اراده خود را اعلام و اعمال کردند.
آن روزها صداوسيما در برنامه هاي خود به انحاي مختلف خط تبليغ عليه خاتمي را پيش گرفته بود. در جايي به مخاطب پيام مي داد که عمامه سياه يا سفيد معيار صلاحيت نيست يا در جاي ديگر با استناد به سخنان امام (ره) از مردم مي خواست انقلاب را به نااهلان، واگذار نکنند... هر که پيچ راديو يا تلويزيون را باز مي کرد حتماً با پيام مخالفت با خاتمي روبه رو مي شد... بقيه نيز عملکرد بهتري نداشتند، شوراي نگهبان در توجيه استفاده نکردن از ترکيب حروف الفبا و قرار ندادن نام خاتمي در بالاي فهرست نامزدها، گفت که ما به ترتيب بيشترين راي اعضا نامزدها را ليست کرديم و به صورت تلويحي اعلام کردند که به نظر ما خاتمي کمترين صلاحيت را براي رياست جمهوري دارا است و انتخاب ما قاعدتاً افراد بالاي ليست خواهد بود.
اگر مردم ساده عمل مي کردند، با اين حجم تبليغات منفي عليه خاتمي، وي نبايد پيروز انتخابات رياست جمهوري هفتم مي شد. اما ديديم که جامعه با چه ظرافت و هوشياري راي خود را در صندوق انداخت. در تحليل حرکت هم بايد عرض کنم که در اين زمينه نيز به نظر مي آيد دو نوع تحليل کلي وجود دارد. برخي بر اين باورند که حرکت دوم خرداد گسست از حرکت 20ساله انقلاب بود و عده اي ديگر اين اتفاق را در تداوم راه انقلاب ارزيابي مي کنند.
معتقدان به تداوم راه انقلاب بيان مي داشتند که شعار محوري انقلاب اسلامي، استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي بوده است.
پس از پيروزي انقلاب، استقلال تا حد قابل قبولي به دست آمد هر چند که در جهان امروز شايد تعريف سنتي استقلال تغيير کرده باشد. اما شعارهاي آزادي و جمهوري اسلامي تا حدودي مغفول ماند. درگيري هاي مسلحانه ابتداي انقلاب که اصل نظام و انقلاب را هدف قرار داده بود اولويت را به حفظ نظام اختصاص داد و در زمان جنگ نيز که مهمترين هدف حفظ تماميت ارضي کشور تعريف شد و در دوران بازسازي نيز از بين بردن خرابي هاي جنگ مهمترين اولويت کشور بود، اما از اواسط دوران بازسازي شعارهاي ديگر انقلاب يعني آزادي و جمهوري اسلامي رفته رفته به يک خواست عمومي بدل شدند.
و به اعتقاد من دوم خرداد پاسخ به اين خواست عمومي بود و به نظر مهمترين عامل حضور سي ميليوني مردم اجراي بخش هاي مغفول مانده شعارهاي ابتدايي انقلاب بود. مردم در اين انتخابات برخلاف نظريه اي که معتقد بود مسير انقلاب با گسست روبه رو شده به کسي راي دادند که فرزند انقلاب، امام، روحاني و يکي از مسوولان بلندپايه کشور بود. و راي به چنين کسي نمي تواند «نه» به انقلاب و نظام باشد. همين مساله نيز باعث شد که در انتخابات هاي بعدي مخالفين جمهوري اسلامي تبليغات گسترده اي جهت عدم حضور مردم در انتخابات انجام دهند و متاسفانه در انتخابات شوراي شهر دوم نيز مي توان بيان داشت که بخش عمده اي از اين تبليغات کارساز شد و در شهري مثل تهران حدود چهارصدهزار نفر به پاي صندوق ها رفتند.
در اينجا لازم مي دانم که به يکي از مهمترين نقاط عطفي که به دوم خرداد منتهي شد، اشاره کنم. مي توان با قاطعيت گفت که دور پنجم انتخابات مجلس مقدمه و زمينه ساز خلق حماسه دوم خرداد بود. کارگزاران نيروي جديدي که تازه پا به عرصه سياست کشور نهاده بود و شوراي هماهنگي خط امام که نسبت به انحصار قدرت پس از دو دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي احساس خطر مي کردند با شعار نفي انحصار پا به ميدان گذاشتند و توانستند اقليتي تاثيرگذار و تعيين کننده در مجلس ايجاد کنند.
در انتخابات هيات رئيسه براي نخستين بار در طول تاريخ مجالس پس از انقلاب دو نامزد براي پست رياست معرفي شدند و آقاي عبدالله نوري توانست حدود 108 راي يعني چيزي بيش از يک سوم آرا را کسب کند. اين نويددهنده آغاز مقاومت و شروع حرکت جديدي بود. در آن زمان برخي از گروه هاي چپ که تا حد تحريم انتخابات پيش رفته بودند ما را به اتهام شرکت در انتخابات به خيانت متهم مي کردند. در آن دوره شوراي هماهنگي نيروهاي خط امام شامل تحکيم آن زمان، انجمن هاي اسلامي معلمان، مدرسان و جامعه پزشکي، فراکسيون خط امام مجلس، انجمن اسلامي مهندسان آن زمان و سازمان مجاهدين انقلاب تنها گروه سياسي وابسته به جريان چپ کشور بودند که در انتخابات مجلس شرکت کردند و با توجه به ضعف هاي زياد و نفوذ محدود توانستند منشاء حرکتي بزرگ در آينده باشند، حرکتي که در دوم خرداد با نشاط و مديريتي منسجم تر و حضور بسياري از جريان هاي سياسي به تحولي عظيم در کشور منتهي شد.
ببينيد اگر به نوع توزيع آرا در شهرهاي مختلف توجه کنيم از سرخس گرفته تا مسجدسليمان و از اصفهان و تهران گرفته تا تبريز و سنندج هيچ گونه تغيير معني داري در افزايش و کاهش آرا نمي بينيم. مگر در استان هاي محل تولد بقيه نامزدها. فکر مي کنيد خواست مردم در آن انتخابات چه بود؟
به نظر من مهمترين خواست مردم تحول در همين چارچوب فعلي بود. در غير اين صورت از راه هاي ديگري بهره مي گرفتند، شايد حتي برخي از افراد فکر مي کردند با راي به خاتمي وضعيت اقتصادي شان بهبود مي يابد هرچند که خاتمي در اين باره شعار خاصي نداده بود يا برخي فکر مي کردند با راي به خاتمي نظام زير و رو مي شود، اما زمان ثابت کرد که تعداد آنها زياد نبود چرا که در انتخابات هشتم رياست جمهوري که خاتمي براي مردم کاملاً شناخته شده بود و اهداف وي بارها بيان شده بود حتي مخالفان به طعنه خاتمي را به گفتاردرماني متهم مي کردند. با اين حال شاهديم که قدرمطلق آراي وي در انتخابات با رشد دو ميليوني روبه رو شد. يعني مردم به خواست و انتخاب خود پس از گذشت چهار سال صحه گذاشتند و اصرار ورزيدند.
مطمئناً بخشي از افزايش سطح توقعات ناشي از عملکرد جريان رقيب بود اما اگر منصفانه درنظر بگيريم شاهد خواهيم بود که برخي از دوستان اصلاح طلب نيز با بيان شعارها و اهداف حداکثري سطح توقعات را بالا بردند. برخي بر اين باور هستند که اصلاح طلبان راديکال باعث رسيدن ما به وضع کنوني شده اند. نظر شما دراين باره چيست؟
مردمي که در دوم خرداد به خاتمي راي دادند در انتخابات مجلس ششم، شوراي اول و رياست جمهوري دوم نيز بر راي و نظر خود پافشاري کردند. ديگر نمي توان گفت که آنها بر اثر اشتباه يا هيجان به کسي اقبال نشان داده بودند. پيام اين مساله آن بود که خاتمي بايد در جهت تحقق آرمان هايش گام هايي جدي تر بردارد.
مطمئناً سطح توقع مردمي که چهار بار در انتخابات شرکت کرده و بر اهداف و شعارهايي تاکيد کرده اند، بالاتر خواهد رفت. خاتمي پيش از ورود به رقابت هاي دور هشتم رياست جمهوري با اين اعتقاد که در دور دوم با توجه به آرايش نيروها و واقعيت هاي آشکار و پنهان و همچنين ضعف ساختاري جنبش اصلاحات که بر پايه احزاب قدرتمند در جامعه استوار نشده بود امکان برآورده کردن شعارها و همچنين خواست مردم وجود ندارد، خواهان عدم حضور در انتخابات هشتم رياست جمهوري بود. همان طوري که خودش نيز در سخنراني مشهورش گفت هر کس که به من رسيد از من خواست در انتخابات شرکت کنم و در نتيجه با چشماني اشکبار در انتخابات حاضر شد. البته همه ما هم بر اين اعتقاد بوديم که اگر خاتمي راه را ادامه ندهد حرکت اصلاحي به دست خود وي دفن خواهد شد و معتقد بوديم که آقاي خاتمي به رغم تمام مشکلات و موانع بايد به ميدان مي آمدند و طبيعي است کساني که در اين زمينه اصرار مي ورزيدند معتقد نيز بودند که وي بايد گام هايي اساسي تر در مسير اصلاحات و جهت رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده بردارد. و همگي منتظر اقدامي جدي تر بودند. حال در ميزان اين جديت شايد تفاوت هايي وجود داشت. همگي مي خواستند که از فرصت هماهنگي دولت و مجلس بهترين استفاده انجام شود. و همه مي دانستند که ديگر بيش از اين از مردم کاري ساخته نخواهد بود.
در اينجا بايد حتماً به اين مساله اشاره کرد که نبايد چهار انتخابات اشاره شده را با سه انتخابات بعدي مقايسه کرد. اينها از نظر ماهوي با هم متفاوتند. در چهار انتخابات نخست مردم با حضور خود باعث پيروزي برنامه ها و اهداف اصلاحي شدند، اما در دو انتخابات شوراي شهر دوم و مجلس هفتم مردم با عدم حضور خود باعث حاکميت جريان مخالف اصلاحات بر اين دو نهاد شدند. انتخابات نهم رياست جمهوري هم که بحثي جداگانه دارد که به نظر از محدوده اين گفت وگو خارج است.
با همه مشکلاتي که متصور بود خاتمي بايد پا به عرصه مي نهاد و بعيد مي دانم هيچ يک از علاقه مندان به سرنوشت کشور از اين اتفاق ناخرسند باشند.
در آن زمان مطرح بود که مجلس ششم با بن بست روبه رو شده و هر لايحه اصلاح طلبانه اي با مخالفت شوراي نگهبان روبه رو مي شود. کار به جايي رسيده بود که مجلس حتي توان تصويب بودجه را هم نداشت. در سطوح بالا تصميم گيري اصلاح طلبان بحث اين بود که بايد مجلس از ابزارهاي ديگر قانوني خود يعني همه پرسي نيز استفاده کند. متاسفانه لفظ رفراندوم سوءتفاهم هايي را در فضاي سياسي کشور ايجاد کرد از سويي طرفداران عبور از خاتمي از رفراندوم مورد نظر ما تصور ديگري داشتند و از سوي ديگر جريان مقابل نيز با سوءاستفاده از اين برداشت به جوسازي عليه طرح رفراندوم مطرح شده از سوي اصلاح طلبان پرداختند و آن را معادل رفراندوم ساختارشکنانه معرفي کردند. اما رفراندوم مورد نظر ما که در قانون اساسي پيش بيني شده بود هيچ يک از آنها نبود و در حالي که شايد اين اقدام مي توانست راهگشاي برخي مشکلات مهم جريان اسلامي باشد و برخي از چهره هاي شاخص اصلاح طلب با اين موضوع به مخالفت پرداختند و اعلام کردند به صلاح نيست وارد اين مقولات شويم. هرچند که آقايان مي دانستند که رفراندوم در چارچوب نظام است، باز معتقد بودند که اين حرکت بسيار تند است. در نيمه دوم سال 80 با بررسي نيازهاي موجود تصميم بر اين شد که دو لايحه اختيارات رئيس جمهور و انتخابات به مجلس ارائه شود. اما متاسفانه بين تصميم و اجرا فاصله افتاد و پس از حدود 10 ماه در مهر 81 اين دو لايحه به مجلس تقديم شد. عقلاي اصلاحات بر اين نظر بودند که بدون فوريت اين دو لايحه مورد بررسي قرار بگيرد و در نتيجه بدون يک يا دو فوريت و به صورت عادي در دستور کار مجلس قرار گرفت و در اوايل سال 82 به تصويب مجلس رسيد و در شوراي نگهبان متوقف شد. قرار بود همه تلاش گسترده اي براي تصويب اين دو لايحه انجام دهند که ديگر فرصت اندک بود و همه اين تلاش ها در حد حرف باقي ماند. پس از آن هم رد صلاحيت 3هزار نفر در انتخابات و مجلس که به قول رئيس جمهور و رئيس مجلس وقت تکليف 190 کرسي آن از پيش تعيين شده بود. با همه مطالبي که عرض شد بايد تاکيد کنيم که حرکت اصلاحي در دور دوم اجباري بود و خاتمي نمي توانست و نبايد از حضور در اين ميدان شانه خالي مي کرد.
با توجه به مطالبي که درباره لزوم جلوگيري از افزايش سطح توقعات مردم بيان کرديد اما به نظر مي رسيد که شما در انتخابات نهم رياست جمهوري به اين توصيه ها توجهي نکرديد. شعارهايي که مجموعه اصلاح طلبان پيشرو در زمان حمايت از دکتر معين مطرح کردند بسيار فراتر از ساختارهاي حقوقي و حقيقي جمهوري اسلامي بود. اين تناقض را چگونه توجيه مي کنيد؟
ببينيد اصلاح طلبان پيشرو طيفي وسيع با علائق و سلايق مختلف بودند. اما شعار مهم و اساسي ما در آن انتخابات جلوگيري از برپايي حاکميت يکدست بود و اصولاً شعارهاي ما در آن انتخابات سلبي بود تا ايجابي. در مرحله دوم و حمايت از آقاي هاشمي نيز دقيقاً به اين شعار تکيه کرديم. در ضمن در هر انتخابات رياست جمهوري مجموعه اي از صحبت ها و شعارها بيان مي شود، در اين انتخابات نيز برخي شعارها مطرح شد که من مدافع همه آنها نبوده و نيستم.
يکي از شعارهايي که در دوره اصلاحات از سوي مخالفان سر داده مي شد اين مساله بود که اکثر مشکلات کشور ناشي از عدم هماهنگي قوا است و نسخه شفابخش حاکميت، يکدستي است. پس از گذشت دو سال از تولد حاکميت يکدست فکر مي کنيد اين پيش فرض صحيح بوده است؟
ابتدا بايد عرض کنم که من مفهوم يکدستي حاکميت را منفي نمي دانم. چه اشکالي دارد که مجلس و دولت با راي مردم از جريان و حزب انتخاب شوند. حاکميت يکدست در صورتي منفي خواهد بود که برخي نهادها و جريان ها تلاش کنند بقيه نهادها را نيز به وسيله روش هاي غيردموکراتيک با خود و فکر خود همراه کنند. يکدستي دموکراتيک باعث هماهنگي بهتر براي اداره امور خواهد شد. متاسفانه در دوره خاتمي با فشار بر مجلس و دولت به آنها اجازه انجام وظايف و برنامه هايشان داده نشد. ما در جلسات علني و خصوصي به دوستان جريان مقابل مي گفتيم که شما امکان حکومت اکثريت را بدهيد ما هم تضمين مي کنيم که حقوق اقليت تامين شده و جلوي امکان بازگشت دموکراتيک آنها به قدرت را نگيريم. اما شاهد بوديم که اقليت به اين امر تمکين نکرد و اجازه اعمال حکومت به اکثريت را نداد. در آن زمان مخالفت با برخي از نهادهاي قدرت به معني تفرقه تفسير مي شد. يادم مي آيد که در اواخر دوره مصدق برخي ترويج مي کردند که از زنده باد و مرده باد خسته شديم، آن روزها هر روز از سوي حزب توده راهپيمايي هاي گسترده اي برگزار مي شد و در مقابل حاميان شاه و انگليس نيز با برخوردهاي خشن فضا را متشنج مي کردند.
اين مساله آرام آرام باعث شد که خواست و توجه افکار عمومي از مساله اصلي که ملي شدن صنعت نفت بود به سمت آرامش منحرف شود و در 28 مرداد عکس العمل مناسبي از خود بروز ندهد. در دوره اصلاحات نيز اين اتفاق افتاد با اين تفاوت که نقش مخالفان اصلاحات قابل قياس با دسته اول نبود. در دوره مصدق حزب توده يک صد هزار نفر عضو رسمي و توانايي بسيج کنندگي فوق العاده اي داشت و مي توانست در جامعه جريان سازي کند. اما در دوره اصلاحات جريان هاي تندرو توان جريان سازي و فعاليت گسترده را نداشتند. در مقابل جريان ضداصلاحات در اين زمينه بسيار فعال عمل مي کرد و با تمسک به کوچک ترين بهانه کفن پوشي بود که از قم به تهران روانه مي شد.
نخستين سخنراني خاتمي و کف و سوت حضار و کفن پوشي مخالفان را حتماً به ياد داريد. اما امروز در همه سخنراني هاي آقاي احمدي نژاد کف و سوت مي زنند و اتفاقي نيز نمي افتد. در بهشت زهرا نيز در سخنراني امام کف و سوت مي زدند و برخي علماي جريان راست نيز در آنجا کف مي زدند، بد هم نبود. اما کف و سوت براي خاتمي حتماً چيز ديگري بود که باعث ثلمه در اسلام و نفي ارزش ها شده و اعتراض به آن بحراني در برابر اصلاحات به پا کرد. در حال حاضر هم فکر نمي کنم که در کشور حاکميت يکدست ايجاد شده باشد. آيا بين مجلس و دولت هماهنگي صددرصدي وجود دارد؟ برخورد مجلس هفتم با احمدي نژاد تفاوت چنداني با برخورد مجلس پنجم با خاتمي ندارد... به نظر من جريان ضداصلاحات فقط در کنار زدن خاتمي و اصلاح طلبان يکدست عمل مي کرد و در بقيه موارد داراي اختلاف نظرهاي اساسي هستند. اميدوارم اين سخنان باعث حذف مخالفان و منتقدان احمدي نژاد از مجلس نشود. با اين حال وضعيت کنوني را نيز ناشي از عدم يکدستي نمي دانم. به عقيده من، روش هاي غيرکارشناسانه و احساسي باعث مشکلات اخير شده است.
شما يکي از چهره هاي تصميم ساز در دوره هشت ساله اصلاحات بوديد. در پايان اين گفت وگو مي خواستم بدانم که از نظر شما مهم ترين نقاط کاميابي و ناکامي دوره اصلاحات چه مواردي بوده است؟
ابتدا عرض کنم لفظ تصميم ساز را در مورد خودم قبول ندارم، تقريباً هيچ گاه تصميم ساز نبوده ام. بهتر مي دانم که از لفظ مشاور استفاده کنيد. ممکن است در برخي از تصميم سازي هاي مجلس نقشي ايفا کرده باشم. نکته بعدي که به نظرم مي آيد که پيش از پاسخ به پرسش شما بايد به آن اشاره کنم اين است که به اشتباه دوره 76 تا 84 را دوره حاکميت اصلاحات قلمداد مي کنند. در حالي که فقط در نيمي از اين دوران مجلس در اختيار اصلاح طلبان بود و در بقيه زمان ها بخش عمده نهادهاي قدرت در اختيار مخالفان اصلاحات قرار داشته است. مي توان گفت که در دوره اصلاحت فقط اين امکان براي اصلاح طلبان وجود داشت که سخنان خود را بيان کنند. اما در پاسخ به پرسش مطرح شده موارد متعددي را مي توان بيان کرد. به نظر من در دوره نخست اصلاحات بهتر عمل کرديم. شايد به سبب عدم آمادگي ضداصلاحات در برخورد با اصلاح طلبان توانستيم کارهاي مهمي را به انجام برسانيم. يکي از نمونه هاي خيلي خوب آن چگونگي برخورد با قتل هاي زنجيره اي بود.
هرچند که متاسفانه، رسيدگي اين پرونده در سطح عاملين باقي ماند و نوع اختتام پرونده و نوع برخورد غيرانساني که با عاملين قتل ها انجام گرفت که اين هم به نظر پروژه اي از پيش طراحي شده براي تحت الشعاع قراردادن اصل پرونده بود باعث شد که آمرين از پيگرد در امان بمانند، اما باز هم نتايج ميمون و مبارکي به همراه داشت. مهمترين نتيجه اين واقعه ايجاد وزارت اطلاعاتي در تراز اصلاحات بود که شهروندان نه تنها از آن وحشت نداشتند بلکه اين نهاد به معتمد آنها بدل شده بود. به نظرم اين تغيير در وزارت اطلاعات تا حدود زيادي پايدار بوده و امکان بازگشت در آن کمتر است. قتل هاي زنجيره اي در کشور، قابل تکرار نخواهد بود دليل آن هم اين است که همه اقشار از پير و جوان، روستايي و شهري و تحصيلکرده و کم سواد همگي معني قتل هاي زنجيره اي را فهميده اند و ديگر نمي توان به جامعه گفت که به صورت کاملاً اتفاقي فلان منتقد بر اثر تصادف با خودرويي که نقص فني داشت جان داده است. حتي اگر اراده و علاقه اي براي اين گونه اقدامات وجود داشته باشد دوره اين روش ها ديگر سپري شده است.
دومين و به نظر مهم ترين نکته مثبت دوره اصلاحات نيز تداوم و تثبيت شعارها و مفاهيم اصلاح طلبانه در جامعه بوده است. امروز حتي مخالفان اصلاحات حتي اگر به شعارهاي اصلاحي اعتقادي نيز نداشته باشند و در خلاف جهت آن نيز قدم بردارند، مجبورند که در جهت جلب نظر افکار عمومي از اين گونه شعار استفاده کرده و ادبيات خود را منطبق بر ادبيات اصلاحي تنظيم کنند؛ از شعار حاکميت قانون گرفته تا آزادي مطبوعات... حتي شعار آقاي احمدي نژاد مبني بر صلح در جهان و مهرورزي در داخل نيز واجد مفاهيم اصلاح طلبانه است. اين نشان دهنده غلبه گفتمان اصلاح طلبي در کشور است. اما درباره بخش دوم پرسش بايد بگويم که عمده ناکامي ها و ضعف هاي جريان اصلاحات ناشي از ضعف سازماندهي و نبود استراتژي حرکت اصلاحي پس از دوم خرداد بود. آقاي خاتمي در انتخابات پيروز شده بود و شعارهاي وي از قبيل پاسخگو کردن قدرت، جامعه مدني، حاکميت قانون و... با اقبال عمومي روبه رو شده بود اما اصلاح طلبان استراتژي خاصي براي اجرايي کردن اين شعارها نداشتند. از نظر سازماندهي نيز وضع بهتر از اين نبود. قرار گرفتن جمعي که تنها نقطه اشتراک شان راي به خاتمي بود باعث مي شد که زمان زيادي براي تعامل و ايجاد هماهنگي بين آنها صرف شود. گروه هاي چپ و خط امام در کنار کارگزاراني که در روزهاي پاياني به جمع حاميان خاتمي پيوسته بود و انبوه مردم غيرمتشکل براي فعاليت هماهنگ و منسجم با مشکلات متعددي روبه رو بودند. حدود يک سال طول کشيد تا هسته اوليه جبهه دوم خرداد را سامان دهيم. در شوراي شهر اول هم ديديم که چگونه نمايندگان جبهه دوم خرداد به چند طيف متضاد در شورا بدل شدند. با اين اوصاف و نداشتن استراتژي مدون مورد تصويب جريان هاي سياسي اصلاح طلب، امروز بايد به همه حق داد که با وسط پنداشتن خود ديگران را به تندروي و کندروي محکوم کنند. زيرا استراتژي مدوني به عنوان معيار وجود ندارد که طبق آن سرعت حرکت افراد و جريان ها را بسنجيم. در پايان باز هم تاکيد مي کنم نبود استراتژي مدون و همچنين ضعف سازماني اصلاح طلبان علت العلل ناکامي هاي پيش آمده در مسير اصلاحات بود.