
گروه سياسي، ايرج جمشيدي؛ «اگر براي مصالح ملت لازم باشد، در قعر جهنم هم مذاکره مي کنيم.»
شايد خيلي عجيب نباشد محمدجواد اردشير لاريجاني بزرگ ترين تئوريسين جناح راست گراي نظام جمهوري اسلامي با انديشه هاي جنجالي اش که گوشه اي از آن از جمله معروفش در بالا ديده مي شود، خبر مصاحبه اش با روزنامه اسرائيلي جروزالم پست منتشر شود. مصاحبه اي که روزنامه کيهان آن را اولين مصاحبه يک مقام رسمي جمهوري اسلامي با يک روزنامه اسرائيلي دانست و از آن مهم تر محتواي مصاحبه هم بسيار بحث انگيز بود. زيرا در شرايطي که همگان از شکست تابوي مذاکره با امريکا دم مي زنند اما جواد لاريجاني پيشروتر از همگان، به گفت وگو با يک روزنامه اسرائيلي مي نشيند و در پاسخي معنادار به خبرنگار روزنامه جروزالم پست درباره اينکه آيا روزي ايران اسرائيل را به رسميت خواهد شناخت، مي گويد؛ اين سوال زودهنگام است. و البته در همين مصاحبه لاريجاني توافق اسرائيلي ها و فلسطيني ها را براي برقراري صلح مورد حمايت ايران هم مي داند و قس عليهذا...
اما روزنامه اسرائيلي اين گفت وگو را کم نظير مي داند و دفتر جواد لاريجاني در تهران اصل مصاحبه را دروغي بيش نمي داند و آن را تکذيب مي کند. تکذيبي که چندان مورد قبول اصحاب رسانه ها قرار نمي گيرد و صداي رسانه هاي دست راستي را درمي آورد چرا که لاريجاني تنها سه روز پيش در اجلاس اقتصاد جهاني داووس در بحرالميت اردن و در کنار مرزهاي سرزمين فلسطين اعلام کرد رئيس جمهور محمود احمدي نژاد هيچ وقت نگفته است اسرائيل را از روي نقشه جهان محو مي کنيم و اين موضوع ساخته و پرداخته رسانه هاي غربي است و از اساس دروغ است. اظهاراتي که بلافاصله با واکنش ارگان اينترنتي دولت احمدي نژاد يعني سايت رجانيوز مواجه شد و اين سايت نوشت؛ هنوز معلوم نيست جواد لاريجاني به موجب کدامين حکم يا مجوز به اظهارنظر از سوي رئيس جمهور مي پردازد و يا سخنان اصولي و استراتژيک وي را تکذيب مي کند؟
اما اين سوال پيشاپيش پاسخ داده شده است؛ آن هم پاسخي که بيش از هرچيز نشان دهنده وجه ديپلماتيک سفرها، گفت وگوها و رايزني هاي جواد لاريجاني با مقامات خارجي ساير کشورها است. اما مذاکراتي غيررسمي و تا حدودي پنهاني. در واقع به همان ميزان که علي لاريجاني برادر جواد لاريجاني به ديپلمات آشکار نظام جمهوري اسلامي تبديل شده است و در راس تيم مذاکره کننده هسته اي قرار گرفته اما به همان ميزان هم جواد لاريجاني در راس هيات پنهان ديپلماسي نظام جمهوري اسلامي قرار گرفته و از قضا جواد لاريجاني خود هم به آن معترف است. آنجا که وي در پاسخ به اين مساله که از حضور غيررسمي اش در برخي مذاکرات ايران و امريکا سوال به عمل مي آيد، مي گويد؛ «من يک سرباز پا به خدمت اين نظام هستم و هر کاري که براي منافع نظام ضروري باشد و از من بخواهند و من هم آن را بدانم، بي هيچ ترديدي آن را انجام خواهم داد. سابقه طولاني من در امر ديپلماسي گاهي کارايي هايي دارد، طبيعي است من از همه امکاناتم در دولت جديد هم استفاده مي کنم.» لاريجاني سپس به ذکر برخي فعاليت هاي ديپلماتيک غيررسمي و پنهاني اش اشاره مي کند و مي گويد؛ «در اين دوره جديد از مذاکرات ايران و امريکا هم تا حدي از من خواسته شد، مثل مذاکراتي که با چيني ها و بعضي دول اروپايي داشتم.» لاريجاني سپس تاکيد مي کند؛ «در مقاطعي که از من کاري خواسته شود که من بتوانم انجام دهم، چه ديپلماسي آشکار و چه پنهان، بدون ترديد انجام مي دهم.»
بنابراين اظهارات جواد لاريجاني نشان مي دهد موضع گيري ها و مسافرت هاي ديپلماتيک او به خارج از کشور اگر از موضع رسمي و آشکار نظام نباشد دست کم از موضع غيررسمي و پنهان نظام است که البته وي آن را هم ضروري تر و هم موثرتر از ديپلماسي رسمي و آشکار مي داند و معتقد است در چنين شرايطي بهتر مي توان نتيجه گرفت. شايد از اين منظر حق با جواد لاريجاني باشد مگر اينکه با بداقبالي روبه رو شويم که بدون شک مذاکرات پنهاني جواد لاريجاني با نيک براون سفير انگلستان در تهران کمي قبل از دوم خرداد 1376 نمونه بارز آن است. مذاکراتي که پس از افشا با انتقاد تند نجفقلي حبيبي چپ گراي سنتي نظام جمهوري اسلامي مواجه شد و سپس موجي از انتقاد چپ گرايان آن زمان که بعد از دوم خرداد به اصلاح طلبان مشهور شدند را به دنبال داشت. البته لاريجاني هيچ گاه درصدد نفي يا حتي توجيه مذاکرات و گفت وگوهاي پنهاني خود برنيامده است و حتي «تابوسازان» را جناح چپ گراي متداول جمهوري اسلامي مي داند. جواد لاريجاني نه تنها به انگليسي ها که حتي به امريکايي ها هم تمايل آشکار به مذاکره از نوع رسمي و آشکار يا دست کم غيررسمي و پنهاني دارد.
جواد لاريجاني در اين باره مي گويد؛ من زودتر از بقيه سياستمداران در طول سال هاي گذشته از مذاکره با امريکا صحبت کرده ام که گاهي هم با انتقادات شديدي از سوي دوستانم مواجه بودم. اينجا است که جواد لاريجاني شخصيت سياسي خود را اين گونه تعريف مي کند؛ «جمله معروفي از من درباره رابطه با امريکا وجود دارد تحت اين عنوان که اگر براي مصالح ملت لازم باشد در قعر جهنم هم مذاکره مي کنيم.» جواد لاريجاني سپس جناح چپ را آماج حملات خود قرار مي دهد و مي گويد؛ «مساله تابوسازي مذاکره و ارتباط با امريکا يکي از يادگاري هاي جناح چپ گراي متداول و نه مارکسيستي در ايران است. طبيعي است گرفتن سفارت امريکا و مطرح کردن چپ زدگي به عنوان يک سکوي پرتاب سياسي، علاج کار (برقراري مجدد ارتباط) را مشکل مي کرد. در عين حال ما قبلاً به تناسب با امريکا تماس داشته ايم و هيچ وقت اين تماس قطع نبوده است.»
وي تصريح کرد؛ «من هميشه از موضع «اغتنام فرصت» از برقراري رابطه با امريکا طرفداري کرده ام. معتقدم الان هم مشکل عمده ما کار با امريکا در سياست خارجي مان نيست، در عين حال که در يک سياست خارجي فعال بايد کار با امريکا را هم مفروض داشته باشيم. يکي از نواقص مهم سياست خارجي ما اين است که در مقاطعي و براي سال هاي زيادي «هدف محور» نبوده است. من اين وضعيت را به اين مساله شبيه مي کردم که ما اول تير را شليک مي کرديم و هر کجا که اصابت مي کرد، همان نقطه را هدف قرار مي داديم.»
ظاهراً جواد لاريجاني ترجيح مي دهد بيش از اين پيش نرود و دامنه انتقاداتش را متوجه دوستان راست گراي خود نکند. زيرا هميشه اين انتقاد مطرح بوده که به همان ميزان که جناح چپ با اشغال سفارت امريکا در قطع روابط ديپلماتيک تهران - واشنگتن مقصر بوده اند به همان ميزان هم جناح راست گرا در تابوسازي مذاکره نقش داشته اند و حتي زمان رياست جمهوري سيدمحمد خاتمي که بهترين شرايط براي گفت وگو پيش آمد اما اين جناح راست بود که مانع شکست تابو شد.
با اين وجود جواد لاريجاني خود را استثنايي در جريان راست گراي نظام جمهوري اسلامي مي داند. استثنايي که هرگاه در حوزه سياست خارجي فعلي يا قولي از او ديده شده است بلافاصله به چالشي بحث انگيز مبدل شده و در عين حال راه را براي اتخاذ سياست هاي خارجي جديد از سوي نظام جمهوري اسلامي گشوده است. شايد قرار گرفتن جواد لاريجاني در اردوگاه راست و نيز مشخصات خانوادگي مصونيتي را براي شکستن تابوهايي خلق کرده که براي يک فرد عادي فراهم نيست. از همين رو مسعود بهنود روزنامه نگار مشهور هم در وصف مصاحبه جنجالي جواد لاريجاني با روزنامه اسرائيلي مي نويسد؛ نيازي به مرور گذشته ها و داستان نيک براون نيست. سه روز پيش مصاحبه اي چاپ شده در جروزالم پست و به نوشته کيهان براي نخستين بار يک مسوول جمهوري اسلامي در آن مصاحبه شرکت کرد.
بهنود در توصيف بيشتري از اين شخصيت جنجالي مي نويسد؛ در دوران اصلاحات وقتي در جمعي يک تن گفت اين جوادآقا لاريجاني همه مشخصات اصلاح طلبي را دارد فقط نامش در فهرست انتخاباتي جناح راست است، يکي از اعاظم حاضر گفت خدا را شکر وگرنه اگر با شما بود تا به حال صد کفن پوسانده بود. به تعبير وي براي کسي با مشخصات جواد لاريجاني، هم رايي با جناح راست فقط و فقط سپر حفاظتي است که تا به حال هم کار کرده، گرچه نه آنقدر که بتواند وي را در مقاماتي قرار دهد که همگان معتقدند استحقاق علمي آن را دارد.
اما با تمام اوصافي که گذشت جواد لاريجاني افکار خاص ديگري هم دارد که بعضاً او را در شمار شخصيت هاي غيرقابل انعطاف قرار مي دهد.
جواد لاريجاني در اين زمينه خود را شخصيتي مي داند که به مساله هسته اي علاقه حرفه اي دارد و البته کارشناسان لاريجاني ها را خانواده هسته اي مي دانند. زيرا علي لاريجاني که اکنون عالي ترين ديپلمات هسته اي ايران به شمار مي رود در کنار جواد لاريجاني برادر بزرگترش قرار دارد که رياست مرکز تحقيقات بنيادين فيزيک را عهده دار است و در عين حال هر دو به شدت به مقوله اتم علاقه نشان مي دهند. جواد لاريجاني در اين زمينه باز هم نظرات خاص خود را دارد. او معتقد است بايد به ايران پست اتمي بينديشيم و با طرف هاي مذاکره کننده از اين موضع و نه از موضع ايران اتمي وارد بحث شويم تا به نتيجه برسيم. جواد لاريجاني در تشريح نظرات اتمي اش مي گويد؛ تاکنون «کلوپ هسته اي» عادت داشت فقط از روي اکراه، آن هم کشورهايي مثل هند و پاکستان را بپذيرد که «ترقه اتمي» داشته اند.
اما ايران مي خواهد با شيوه جديدي وارد «کلوپ هسته اي» شود يعني در چارچوب معاهده ان پي تي و بدون آنکه «ترقه هسته اي» داشته باشد، قصد ورود به «کلوپ هسته اي» دنيا را دارد. بنابراين کسي براي ورود ايران به کلوپ هسته اي خوشامد نمي گويد، بايد از ديوار به داخل اين کلوپ پريد.
لاريجاني سپس ايده ايران پست اتمي را مطرح مي کند و مي گويد؛ نبايد فرصت را از دست بدهيم، بايد به فکر ايران «پست اتمي» باشيم. اگر از امروز به فکر «ايران پست اتمي» باشيم دنيا راحت تر «ايران اتمي» را مي پذيرد زيرا برخي مي گويند، «ايران اتمي» چه مي خواهد انجام دهد؟ آيا قصد حمله به اسرائيل را دارد؟ در حالي که چنين چيزي درست نيست. لاريجاني سپس مي گويد؛ آژانس بايد بداند اگر ان پي تي «امامزاده اي» باشد که هيچ دردي را شفا ندهد، مشتري نخواهد داشت.
ان پي تي سندي خوب اما مرده است و کساني ان پي تي را کشتند که پرچم دفاع از آن را در دست دارند. وي در تشريح بيشتر نظرياتش مي گويد؛ وقتي عملاً شرط ورود به کلوپ هسته اي، داشتن سلاح اتمي است، اين معادل مرگ ان پي تي است و وقتي ايران را که مايل به ساختن سلاح اتمي نيست، تحت فشار مي گذارند، اين کشتن ان پي تي معنا مي دهد.
جواد لاريجاني سپس به تبعات احتمالي اتمي شدن ايران از منظر سياسي و اقتصادي از جمله تحريم و جنگ مي پردازد و مي گويد؛ محاصره اقتصادي، ديپلماتيک و حتي حمله نظامي درد و نگراني دارد اما قابل مديريت است و نمي تواند مانع رسيدن به هدف شود اما سرگرم جدال دروني بودن، مانع رسيدن به هدف بزرگ ما يعني «ايران اتمي و پست اتمي» مي شود.
ہ سخنان نقل شده از جواد لاريجاني از اين گزارش برگرفته از مصاحبه اش با خبرگزاري ايسنا است.