
چندماهي هست که جمعه شب ها سريالي از شبکه دوم پخش مي شود به نام «جواهري در قصر». اين سريال با استقبال قابل توجه مخاطبان تلويزيون روبه رو شده است. چند روز پيش بود که در بخش خبري ساعت 22 شبکه سه اعلام شد که اين سريال 85 درصد مخاطبان تلويزيون را به خود جذب کرده و حتي حاشيه مثلاً بامزه اي هم درباره اين سريال پخش شد که از چاپ اعلاميه فوتي براي مادام هان، يکي از شخصيت هاي مثبت سريال، توسط عده اي از مخاطبان با ذوق داشت. من يکي شک ندارم که گاهي تلويزيون در اعلام آمار بينندگانش اغراق مي کند و به دليل نداشتن رقيب، اين اغراق ها- يا با کمي اغماض، اشتباهات- معمولاً نديده گرفته مي شود.
اما در اين مورد ترديد ندارم که سريال «جواهري در قصر» 85درصد و شايد هم درصد بيشتري از مخاطبان تلويزيون را جذب کرده است. چون با يک ارزيابي ميداني (در ابعاد ميداني نه چندان بزرگ) به راحتي مي توان به اين واقعيت پي برد. اما آيا اين آمار نشان دهنده کيفيت سريال «جواهري در قصر» است؟
1- سريال «جواهري در قصر» داستان سرراستي دارد. يک آدم بد در مقابل يک آدم خوب. مختصاتي که در اکثر درام ها رعايت مي شود. اما رقابت بانو هان و مادام چويي براي اکتساب عنوان بانوي اول قصر و حضور شخصيتي به نام يانگوم طرح پيچيده و متفاوتي براي يک سريال نمي تواند باشد.
اکثر مدافعان «جواهري در قصر»، موفقيت و شهرت لي يونگ آئه در منطقه شرق آسيا را دليلي براي کيفيت بالاي اين سريال مي دانند. غافل از اينکه خانم لي يونگ عمده شهرتش را مديون بازي در فيلم «همدردي با بانوي انتقام جو» به کارگرداني پارک چان ووک است.فيلمي که از سوي محافل هنري با استقبال مواجه شد. از سوي ديگر محبوبيت سريال در کشورهايي نظير سنگاپور يا هنگ کنگ قطعاً نمي تواند دليل موجهي بر کيفيت بالاي اين سريال باشد.
به هر حال ما چنين ادعاهايي را درباره گذشته فرهنگي مان در يکي دو ماه اخير و به هنگام نمايش فيلم300 داشته ايم. ما کجا و سنگاپور و هنگ کنگ کجا؟ لااقل ادعايش را که داريم؟ جداي از بازي اغراق شده بازيگران سريال که به طور طبيعي در اکثر آثار سينمايي و تلويزيوني متعلق به شرق آسيا وجود دارد و ريشه در رفتار اينچنيني مردم آن منطقه دارد؛ سريال «جواهري در قصر» فاقد پيچيدگي هاي دراماتيک است.
کمي اگر منطقي فکر کنيم رقابت دو آشپز براي تهيه غذاي بهتر و مثلاً يافتن علت شور شدن سس، چه کششي مي تواند براي مخاطب داشته باشد؟ باور کنيد شخصاً کارتون پسر شجاع و يا همين ميتي کومان را خيلي دراماتيک تر مي دانم. لااقل دلم خوش است که پسر شجاع را نه براي آدم هاي بزرگسال که براي بچه ها ساخته اند.هرچند شيطنت هاي شيپورچي مي تواند براي هر مخاطبي در هر رده سني جذاب باشد. يا در ميتي کومان با مسائل مهمي مثل عدالت، حکومت و سوءاستفاده صاحب منصبان از موقعيت شان هستيم. اما واقعاً «جواهري در قصر» هيچ کدام از اين فاکتورها را دارد؟ آيا آشپزي نمي تواند سوژه اصلي يک سريال باشد؟ چرا که نه.
همانطور که مثلاً نويسنده اي مثل اسوو در رمان به زندگي مردي مي پردازد که مي خواهد سيگار را ترک کند. اما نويسنده با هوشمندي داستان را از سيگار به جزئيات زندگي ذهني و بيروني شخصيت اصلي مي کشاند و يکي از جاودانه ترين آثار ادبي را خلق مي کند. «جواهري در قصر» يا همان يانگوم اما به دلايل ديگري محبوب است. استقبال مردم از چنين سريال بي کيفيتي را در جاي ديگري بايد جست وجو کرد.
2- آن وقت ها تلويزيون فقط دو تا شبکه داشت. صبح که اصلاً و ابداً. عصرها برنامه ها از ساعت چهار و نيم شروع مي شد و نهايتاً تا نيمه شب ادامه داشت. آن روزها نه ماهواره اي در کار بود، نه شبکه جهاني اينترنت بود و نه حتي ويدئو.
همه مجبور بودند شام را که ميل کردند چشم بدوزند به تلويزيون. آن روزها شبکه دوم، فرهنگي تر از شبکه اول بود. با اين همه مردم عاشق «اوشين» و «هانيکو» شده بودند.
شنبه ها ساعت 9 شب کمتر کسي توي خيابان بود. سال هاي جنگ بود و شايد رسانه انحصاري و ملي ما کمتر فرصت فرهنگ سازي را به دست مي آورد اگرچه داعيه اش را داشت. تا اينکه شبکه هاي سوم و چهارم و پنجم از راه رسيدند و در نبود تلويزيون خصوصي رقابتي بين شبکه هاي تلويزيوني شکل گرفت.
شبکه اول که شبکه رسمي کشور بود، شبکه سوم شبکه ورزش شد، شبکه چهارم شبکه فرهنگي و شبکه پنجم شبکه شهري. از اينجا بود که شبکه دوم در کمال ناباوري انواع و اقسام تغييرات را تجربه کرد تا بتواند سري ميان شبکه هاي تلويزيوني دربياورد. اتفاقاً در لابه لاي اين تغييرات، يک برنامه موفق هم متولد شد. گفت وگوي ويژه خبري شبکه دو (بگذريم که آن هم اين روزها عقيم شده). اما مسوولان شبکه دو براي جلب مخاطب فکرهاي ديگري را هم در سر داشتند؛تکرار تجربه هاي گذشته. به يک باره سريال جواهري در قصر سر از شبکه دوم سيما درآورد. اگر اوشين و هانيکو موفق بودند چرا يانگوم موفق نباشد؟ نگارنده اين سطور اما دلش خوش بود که مخاطب ايراني حالا ديگر سينمايي را پشتوانه خودش دارد که کن را تجربه کرده و سريال هايي همچون پزشک دهکده و قصه هاي جزيره را تماشا کرده است. سريال هايي که در آنها به زيبايي سير تکوين جهان مدرن تشريح شده بود. من اينگونه فکر مي کردم و هيچ گونه شانسي براي جواهري در قصر قائل نبودم. اما...
3- من اگر جاي مسوولان شبکه دوم و به طور کل مسوولان تلويزيون ايران بودم هرگز اعلام نمي کردم که جواهري در قصر 85درصد بيننده دارد چرا که اعلام نتيجه اين نظرسنجي به معناي زير سوال بردن عملکرد فرهنگي آنان است.
وقتي در ايران اجازه تاسيس شبکه تلويزيوني وجود ندارد و صدا و سيما هم براي توليد برنامه ها از بودجه عمومي کشور استفاده مي کند بنابراين بايد به کلمه مورد علاقه مسوولان يعني «رسالت»شان عمل مي کرده اند و به تربيت مخاطب مي پرداختند.
آيا نتيجه اين همه صرف هزينه در سازمان عريض و طويلي مثل صدا و سيما، پايين آوردن سليقه مخاطب در چنين حدي است؟ پخش جواهري در قصر و سريال هاي ضعيف محصول کشورهاي ترکيه و سوريه در کشوري که کارگردان هايش فيلم هايي مي سازند که برنده جوايز جهاني مي شود يا سريال هاي درخشاني در همين تلويزيون مي سازند چه معنايي مي تواند داشته باشد.
4- بعضي از کساني که با من درباره سريال جواهري در قصر هم نظر هستند عمده تقصير را مي اندازند گردن مردم و از آنها ايراد مي گيرند که چرا چنين سريال ضعيفي را تماشا مي کنند. اما فکر مي کنم در اين بين کمترين تقصير متوجه 85 درصدي است که مجري بخش خبري شبکه سوم سيما به آن افتخار مي کند. تقصير را بايد در کارنامه کساني جست وجو کرد که سليقه مخاطبان رسانه ملي را تا حد «جواهري در قصر» پايين آورده اند.