864 شماره
چهارشنبه، 2 خرداد 1386
صفحه نخست :: ايران و جهان :: سياست
 
مقاله منتشرنشده از مهندس مهدي بازرگان*
حکومت از پايين
براي اولين بار
نوشته اي که مي خوانيد، متن ويرايش شده دست نوشته اي است از زنده ياد مهندس مهدي بازرگان که «براي نخستين بار» منتشر مي شود. اين مطلب، در تيرماه 1335 نوشته شده و در اختيار دکتر احمد صدرحاج سيدجوادي قرار داشته است. ارزش و ويژگي اين نوشتار، به ويژه با توجه به شرايطي که نگاشته شده است (سال هاي سخت پس از کودتاي 28 مرداد 1332) دوچندان مي شود. به ويژه از آن جهت که اين متن در روز هايي نگاشته شد که بازرگان تجارب مشروطه و نهضت ملي را مورد ارزيابي قرار داده است. اين مقاله همچنين به وضوح نشان دهنده توجه نسلي از روشنفکران ايران به عرصه عمومي و جامعه مدني، در عين تعامل آنان با قدرت و رويکرد انتقادي ايشان به اوضاع اجتماعي- سياسي است.
بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان اين متن را در اختيار ما قرار داده است.


همگي شنيده ايم و خوانده ايم و فهميده ايم که حکومت دموکراسي، يعني حکومت مردم بر مردم، بهترين شکل حکومت و شايد تنها صورت قابل قبول آن است. اين طرز حکومت است که بهتر مي تواند ضامن استقلال مملکت و موجب اصلاح و سعادت و ترقي ملت باشد.

در منطق اديان و اسلام نيز، هميشه حکومت هاي خودسرانه و تسلط جابرانه سلاطين بر خلق خدا مردود بوده، ملک و حکم از آن خدا گفته شده، امر به قسط و عدالت و مساوات و حق شده است و به حکم «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعضي لفسدت الارض»، دفع ظالمين و غاصبين به دوش خود مردم واگذار شده، قيام انبيا غالباً توأم و گاهي به منظور مبارزه با خودخواهي ها و سرکش ها و فرعون ها بوده است که تملک و تحکم بر اهل زمين را به حدود خدايي مي رسانند و برتري جويي و فساد در زمين به مصداق «تلک الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فساداً» محکوم و مانع رستگاري اعلام شده است.

بنابراين از هر جهت که نگاه کنيم چاره اي و راهي براي اصلاح حکومت و سياست جز استقرار دموکراسي و تأمين آزادي نمي بينيم و خواسته هاي مردم را در سايه چنين حکومتي بايد جست وجو کرد. حکومت مردم بر مردم که لازمه آن در دست گرفتن حکومت به وسيله ملت و متصرف شدن دولت و قدرت است از دو راه مي تواند تامين شود؛ از بالا يا از پايين؛ به عبارت ديگر، از خارج يا از داخل.

تعريف حکومت از بالا يا از خارج، آن است که مقامات اساسي و موثر اوليه مملکت از طرف افراد و قواي ملت احراز شود (مانند سلطنت، نخست وزيري، وزارت، وکالت، رياست هاي عاليه، فرماندهي قشون، رياست بانک و غيره)، و بعد با در دست داشتن پست هاي بالا، اعمال نفوذ روي پست هاي پايين و کليه شئون و امور کشور به عمل آيد و بدين طريق، استقلال و حيثيت و مملکت حفظ شود.

طريقه دوم- که بعداً توضيح بيشتري در زمينه آن داده خواهد شد- اين است که تصرف از جزييات امور و آحاد عناصر کارها که به دست تک تک افراد ملت گردانده مي شود شروع گردد. وقتي پست ها و کارهاي کوچک مملکت، بر طبق برنامه منظم مرتبط، در دست ملت قرار گرفت اولاً صف مقاومت محکم نفوذناپذير در برابر هيات حاکمه غاصب تشکيل خواهد شد و ثانياً تصرف عمومي کلي، به طور يکجا و طبيعي عملي مي گردد. غالب مردم و مصلحين و رهبران و احزاب شق اول را که به نظر سريع تر و مستقيم تر و مؤثرتر مي آيد در نظر گرفته اند و هدف خود را احراز قدرت از طريق نفوذ در مجلس و دولت قرار داده اند. شايد بتوان گفت از صدر مشروطيت به اين طرف، هر نهضت و اقدامي در ايران شده، تنها در اين جهت بوده.

البته احزاب اروپا و امريکا نيز از همين راه عمل مي کنند ولي در آنجا مرحله مقدماتي اساسي و زمينه ملي قبلاً تأمين شده، در صورتي که در ايران مختصري هم که در قديم بوده، تضعيف گرديده است.

به نتيجه نرسيدن اين اقدامات در ايران، علل زيادي داشته و دارد اگر گاه گاهي روي تصادفات روزگار و تعارض هاي سياست هاي خارج يا داخل، مردم تکاني خورده و ارکان دستگاه هاي حاکمه را تکان داده اند، عامل ديگري که همان علت دوم است، عرض اندام کرده به زودي موفقيت را منجر به شکست و حرارت و اميد ملت را براي مدت درازي مبدل به ترس و يأس کرده است. اين علت و عامل مهم عدم آمادگي و ضعف لياقت مردم است که در کليه جنبه هاي فکري، اداري، اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي بارز مي باشد.

دو شاهد مثال زنده، موضوع را روشن خواهد کرد؛ يکي انقلاب مشروطيت و ديگر نهضت ملي اخير ايران؛ در هر دو مورد ملت فداکاري و حميت کرد، موفق هم شد ولي به زودي با وضع بدتري مواجه گرديد. در صدر مشروطيت به طوري که مي دانيم پس از دو بار برانداختن استبداد و مستقر کردن مجلس، چون هيچ گونه تدارک فکري و مخصوصاً اجتماعي و اداري در ميان مردم نشده و توده ملت و رهبران مشروطيت در مکتب دموکراسي و تمدن امروزي، عامي و ناشي بودند و خود به اين امر وقوف و اقرار داشتند، روي صداقت و خلوص نيت، زمام امور و اختيار و نمايندگي خود را به دست يک عده فرنگ ديده به ظاهر باسواد دادند. به کساني که اکثر آنها همان اعيان و اشراف زاده ها يعني سلطنه ها و دوله ها و تجاره ها و توليه هاي نازپرورده دربار قاجاري و دست چين شده هاي هيات حاکمه قديم بودند. تقريباً همگي نادرست يا ناتوان و متعلق به طبقه پوسيده فاسدشده بودند؛ کوچک ترين شباهت و سنخيت با توده رنج ديده کارکشته تشنه آزادي که انقلاب مشروطيت را به دوش کشيده بودند نداشته و کمترين صلاحيت و حقانيت را براي دفاع از حقوق ملت و احراز حکومت و دموکراسي حائز نبودند. نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد که تمام پست ها و مقامات پس از يکي دو دست گشتن و يا چند تغيير عنوان و لباس، مجدداً در دست همان رجال درباري استبداد و امثال و اعقاب آنها افتاد. با ظاهر قانوني همان مظالم و مفاسد به وجه شديدتر و عمومي تر رايج گرديد.

تجربه دوم و شايد مثال تازه تر، نهضت ملي اخير که توأم با پيروزي درخشان ملي شدن نفت و حکومت ملي سه ساله دکتر مصدق است، مي باشد. در اين مورد مي توان گفت که ملت و تعداد زيادي از جوانان برخاسته از خانواده هاي کاسب و کارگر تشخيص فکري و علمي و اداري نسبتاً کافي پيدا کرده وارد مجلس و دولت شده بودند، اما متأسفانه تشخيص واقعي و رشد اخلاقي مناسب با زندگي اجتماعي نيافته، تربيت و تمرين همکاري را که شرط اساسي و دموکراسي است فاقد بودند. کج سليقگي، تکروي، اصرار بر اعمال عقيده شخصي، جاه طلبي، اغراض شخصي و معايب ديگري که فروع و محصولات خودخواهي و منافي با دموکراسي است به وجه بسيار زننده اي از ابتدا جلوه گري کرد. صفوف رهبري يکي بعد از ديگري در بحبوحه شدت مبارزه و ضرورت اتحاد و همبستگي پاره شد. هر کس به سي خود مي رفت و علم مخالفت برمي افراشت... حريف بدون آنکه زحمت و انتظار زيادي کشيده باشد، شاهد پيروزي را با لبخند دعوت در آغوش کشيد و وقتي در 28 مرداد غ1332ف با تمام ترس و لرز شبيخون به خيمه هاي خواب رفته ملت زد، سنگرها را خالي ديد، چرا؟ براي اينکه ملت به همان صورت متشتت و متفرق، مسلوب الاختيار سابق بود. دموکراسي نه در بالا، در جبهه ملي و نه در پايين، ميان طبقات مردم ريشه ندوانده و حتي فهميده نشده بود. مردم در دست خود مشاغل و مواضعي نداشتند و بازار که قديمي ترين و ريشه دارترين قلعه مقاومت ملي است نتوانست بيش از چهار، پنج روز اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد. احتياج به آب و نان و اسارت در دست دولت، او را وادار به تسليم نمود.

به احتمال قريب به يقين، اگر تحريکات مخالفين و کودتاي 28 مرداد غ1332ف هم پيش نمي آمد، رژيم نوجوان ملي ما دير يا زود، بر سر اختلافات و اغراض متصديان و بيکارگي و پرتوقعي مردم، خود به خود متلاشي مي گرديد،

***

چه خوب بود اگر اين حقيقت را مردم ايران و حتي خود ما که نام مان را مليون گذارده ايم مي فهميديم و معتقد مي شديم که دموکراسي يک لفظ يا يک روپوش يا تابلو نيست که تا بر سر چيزي يا جايي زدند از حالت و خواص قديم به وضع جديد درآيد. اگر تمام مردم مملکت در يک رفراندوم آزاد طبيعي جمع شده تومارها امضا کنند که ما طرفدار دموکراسي و آزادي هستيم باز هم تا واقعاً و عملاً عوض نشده باشند آن حکومت و مملکت، دموکراسي نخواهد شد. دموکراسي در جنبه اخلاقي و اجتماعي آن يعني اينکه مردم حقيقتاً به يکديگر علاقه و احترام داشته براي سايرين از صميم قلب حق نظر و آزادي و مخصوصاً ارزش قائل باشند، و به اين نکته وقوف يافته باشند که تا همفکري و همکاري عمومي نباشد و افراد دست از خودبيني و خودخواهي برندارند موفقيتي نصيب اجتماع و افتخاري نصيب شخص نخواهد شد. اين از جنبه اخلاقي و اجتماعي مساله بود که بسيار دقيق و عميق است و مع ذالک کافي نيست. از جنبه عملي و اداري يعني اينکه هر کس سهيم و مسوول و مشغول به وظايف باشد و تنها مملکت و دولت نباشد که يک واحد دموکراسي تشکيل داده چشم و دست همه به سوي اوامر و الطاف او دراز باشد، بلکه هر قسمت و هر جزيي از کشور، به نوبه خود تکرار و مظهري از تشکيلات دموکراسي بوده ولايات و شهرها براي خود واحدهاي دموکراتيک تشکيل دهند و در شهرها، هر محله و هر صنف و هر دسته و هر اداره و موسسه، باز به دست مردم آن قسمت با روح همفکري و همکاري و خدمتگزاري بر اساس آزادي و احترام و انضباط اداره شود. چنين اجتماعي يک اجتماع صددرصد دموکراتيک و يک توده پيوسته مستحکم مغزداري خواهد بود که پاينده و زاينده خواهد شد. اجتماعات دموکراسي اروپا و امريکا تا اندازه اي اين طور است.

چون در ايران، مردم به اين مطلب توجه و تأمل نکرده يا کم توجه مي کنند و در هر حال حوصله و حميت فکر اساسي و کار حسابي را نداريم، هميشه از روي عجله و هوس تقليدمآبانه خواسته ايم خلع يد را با عوض کردن تابلو انجام دهيم و کاري به داخله و پايه و ريشه کار نداشته باشيم؛ طبيعي است که بايد شکست خورده باشيم.

***

حال بياييم تاکتيک را عوض کنيم و کار را از يک آمادگي عميق و تدارک و تمرين قبلي شروع نماييم؛ دموکراسي را از داخل ايجاد نماييم و حکومت را از پايين تعريف کنيم.

در دنيا هم دموکراسي و حکومت هاي ملي همين طور درست شده است. در يونان و روم که پدران تمدن مغرب زمين و پايه گذاران حکومت هاي ملي مي باشند، مردم قبلاً در محيط خانواده و قبيله و دهکده و مدينه مسووليت مشترک و همکاري و انضباط اجتماعي داشته، ورزش هاي بدني و مشق هاي نظامي و تشريفات مذهبي و حتي غذا خوردن ها را به طور دسته جمعي انجام مي دادند؛ در کارهاي خانوادگي و شهري و جنگي و کشوري، به مباحثه و مشاوره و اخذ رأي مي پرداختند و نمايندگاني برمي گزيدند. و بعد، نتيجه اين آرا و زبده اين نمايندگان بودند که مجالس مهم تر را تشکيل داده به سنا مي رفتند يا کنسول و سردار و رئيس جمهور مي شدند. دموکراسي از پايين و از داخل ملت درست شد نه از بالا.

در ايران البته جريان برعکس بوده است؛ دزد سرگردنه يا قلدر محله اي مي آمده، کوه و کمري را اشغال مي کرده، از آنجا به دهات و آبادي هاي زيردست مي تاخته خلق کثيري را بي آب و نان و بي مال و جان مي کرده، عده قليلي را به لفت و ليس مي رسانده آنچه را مي برد و مي خورد که خورده بود، آنچه مي ماند مالک اش مي شد. آنها را که کوبيده و کشته بود، که کشته بود آنها که مي ماندند غلام و رعيت و خدمتگزار او مي شدند؛ دست آخر يک لقب سالارالممالک، اميرالسلطنه، قوام الدين روي خود مي گذاشت، اگر رعيت بيشتر يا اعقاب باعرضه تر مي داشت و قلمرو وسيع تري را چپاول و کشتار غمي کردف يا با دسيسه و خيانت تحت ملکيت و رقيت در مي آورد، شاه سرسلسله مي شد. آن وقت همين که به نوکران خود يعني به رعاياي کشور، مثل ته سفره اي که جلوي سگ مي انداختند، لقمه نان و جل و پلاسي مي داد، سلطان رعيت پرور دادگستر مي گرديد،

اگر راست مي گوييم و مي خواهيم وضع عوض شود، بايد ترتيب و تربيت از درون و از زير عوض شود. ملت ايران، ملت نفهم و خيلي جاهل و بي سواد نبوده است که حالا بگوييم اگر او را روشن کنيم و به سياست بين الملل آگاهش سازيم، از حقوق خود دفاع خواهد کرد. غالب مردم صرفه و صلاح شان را در تظاهر به ندانستن و نفهميدن مي بينند تا عذري براي بندگي کردن بتراشند

اگر آماده ايم دست از گدايي و طفيلي گري و مفت خوري برداشته، اخلاقاً و فکراً احراز استقلال حيثيت و عزت نفس نماييم و خود کفيل کارهاي خود شده، هر روز صبح بر در ارباب بي مروت دنيا ننشينيم که خواجه کي به در آيد، حکومت و دولت مان هم خود به خود درست خواهد شد.

الان جريان کارها در مملکت طوري است که مانند مزارعي که با نهرهاي فرعي کوچک از نهرهاي اصلي و بالاخره از قنات و مظهر واحدي مشروب مي شوند، اداره و اختيار امور ما نيز تماماً از دو جهت سرچشمه مي گيرد؛ مدارس ما به وسيله مدير و ناظمي اداره مي شود که فرهنگ محلي مامور مي نمايد و رئيس فرهنگ محل را مدير کل فرهنگ شهرستان ها تعيين و کنترل مي کند، و مدير کل فرهنگ شهرستان ها آلت بلااراده وزير فرهنگ است، و وزير فرهنگ، وزير دولت و نوکر شاه است؛ بيمارستان هاي ما همين طور، از مدير و طبيب و پرستار منتهي به وزير بهداري و رئيس دولت مي شوند؛ نانوايي ها آرد را از دولت مي گيرند؛ دهات ما که سابقاً واحدهاي مستقل را تشکيل مي داد (و البته چون در آنجا هم باز افراد ايراني و با خلق و خوي ايراني با روحيات فردي و خودخواهي زندگي مي کردند براي خود ارباب و رژيم استبدادي داشت) به وسيله مامورين دولت سمپاشي و آبياري و کمک عمراني مي شود؛ بازاريان از خود مراکز اطلاعات و منابع اقتصاد و اتاق بازرگاني و اختياري نداشته؛ تجار مانند موم در دست بانک هاي دولتي و دولت مي باشند. خلاصه آنکه آب و نان و دوا و سواد و همه چيز ما در دست دولت است و تمام شئون و امور کشور به طور مستقيم يا غيرمستقيم آويخته به نقطه واحدي است؛ البته به اين ترتيب ديدن کدخدا و چاپيدن ده خيلي آسان است.

مگر آنکه تربيت و ترتيب را عوض کنيم. يعني دولت براي ملت کار کند. البته تا تربيت عوض نشود، ترتيب عوض نخواهد شد. تربيت چگونه عوض مي شود؟ با حرف؟ خير، با عمل،

با تعليم و تلقين؟ خير، با تمرين،

بياييم تمرين دموکراسي و تربيت اجتماعي بنماييم. به قدر کافي راجع به مضار خودخواهي و جاه طلبي و ساير ذمائم اخلاقي گفته اند و نوشته اند. اصول تعليم و تربيت امروزي ديگر روي عمل و تمرين رفته است.

در داخله خودمان، بدون آنکه داعيه هاي بزرگي داشته باشيم، همان کارهايي را که به طور انفرادي مي کرديم و مي کنيم ، به طور دسته جمعي و تحت اراده خودمان انجام دهيم؛ اجتماعات و باشگاه ها و انجمن ها و اتحاديه هايي تشکيل دهيم که؛

? نمازمان را همان طورکه دستور داده اند عوض فرادي، به جماعت بخوانيم و اين جماعات را مطلع و مرتبط با يکديگر و عامل و مؤثر و مفيد بنماييم.

? ورزش و گردش مان را در باشگاه ها و دسته هايي که خودمان تاسيس مي کنيم، به همراهي دوستان انجام دهيم.

? مطالعه ها و مذاکره هاي ادبي يا ذوقي، صنفي، فني و غيره را در انجمن ها و کتابخانه ها و قرائت خانه هاي خودمان به پا داريم.

? تفريحات و ملاقات ها را در باشگاه هاي ساده سالم محلي يا اداري و صنفي و دوستانه برگزار کنيم.

? بچه هايمان را به عوض آنکه با هزار منت و زحمت در مدارس دولتي بي نظم و بي معلم و خراب جا کنيم، در کلاس ها و دبستان هايي که با مختصر همت و خرج خودمان درست خواهيم کرد، درس بدهيم. وزارت فرهنگ نه تنها مانع نخواهد شد بلکه کمک هم خواهد کرد.

? چرا در هر محل و هر جمعيت درمانگاه ها و بيمارستان هاي ملي نسازيم که اختيار و اداره اش به دست مردم باشد؟

? چرا مردم يک کوچه يا يک محله و دهکده، دائماً در انتظار و التماس شهردار و رئيس کشاورزي و غيره باشند که کوچه آنها را آسفالت و قنات شان را احداث نمايد و خودشان پول نگذارند و آب و برق و آسفالت و ساير احتياجات را تامين ننمايند؟

? چرا براي جوانان و درس خوانده هاي ما تنها راه اميد و نان و آب، کارمندي باشد و خودشان يا اولياشان شرکت هاي توليدي و تعاوني و غيره و بنگاه هاي کاريابي و کارسازي درست نکنند؟

در اين رديف، خيلي مي شود نمونه و مثال آورد. نمونه ها و راه هايي براي تمرين همکاري و تربيت اجتماعي که به مانع و محظور داخلي و خارجي مهمي بر نخواهد خورد، بسيار است و علاوه بر تمرين و تدارک دموکراسي، نه تنها آب و نان و بهداشت و تفريح و تعليم و تربيت را براي مردم تامين خواهد کرد، بلکه در داخل اين محيط سست رقيق که توده ملت نام دارد، رفته رفته ملت را به صورت توده منعقد همبسته همشکل، در خواهد آورد .

***

انجام چنين برنامه اي البته خيلي عشق و حوصله و پشتکار و همکاري و مداومت لازم دارد؛ ولي چون تنها برنامه اي است که در هر حال و در هر صورت بايد از آنجا شروع کرد و بايد به آن دست زد. طبيعي است که امروز روحيه و عقيده مردم چندان سازگار با چنين اعمالي نمي باشد و اگر مي گوييم اين برنامه از ناحيه دولت و سياست خارجي به مخالفت و ممانعت موثر بر نخواهد خورد، از ناحيه خود مردم مواجه با عدم رغبت و مشکلات و مخالفت هاي زياد خواهد شد. مخالف عمده، همان روح خودخواهي و نادرستي عمومي است که تا به حال هسته اين قبيل اقدامات را عقيم گذاشته و مانع ادامه و توفيق شرکت ها و موسسات عمومي گرديده است. آن روزي که مملکت صاحب يک عده مردم تربيت يافته محکم مطمئن گردد، ولو محدود باشند، مصداق «کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله» تحقق خواهد يافت و ما به آرزوي مان، ولو در گور خواهيم رسيد،

***
بياييم در راه يک برنامه مقدس مطمئن، ولي مشکل، پرافتخار قدم برداريم؛ وجدان خود و خداي خود را خوشحال و خشنود سازيم. راه طولاني و پرمرارت است ولي دوري و خار راه دوست، از شهد و عسل شيرين تر است، ما پيش قدم شويم، همقدم خواهيم يافت.

***

بنابراين پيشنهاد مي شود به کليه دوستان و حوزه ها درصدد تشکيل و ترتيب باشگاه ها و مجلس ها و انجمن ها و کانون ها و شرکت ها و موسسات خيريه و فرهنگي و بهداري و تعاوني و تجاري و ديني برآيند. هر محفلي و هر مجلسي که در اين مملکت در هر جا و به دست هر کس تشکيل شود و جمعي در آن براي همکاري مفيد در آن حضور يابند مکتبي براي تربيت اجتماعي ما خواهد بود. البته هر قدر مجامع به دنبال هدف هاي حق و صلاح باشد و روح همکاري و همزيستي در سايه مقاصد خيرخواهي و وظايف حياتي تشکيل شود، به لحاظ تربيت و تاثير بهتر خواهد بود. ما در عين حال تاسيس کننده، تاييد کننده و آرزو کننده آنها باشيم .

ان يدالله مع الجماعه

تهران- تيرماه 1335

*بخش هايي از اين مقاله حذف شده است.
دوم خرداد در گفت وگو با محمدعلي ابطحي
آغاز يک حرکت زيربنايي
بابک مهديزاده


وقتي با محمد علي ابطحي تماس گرفتم تازه نيم ساعتي بود که از سفر چند روزه اش به اردن بازگشته بود و با آنکه خسته بود دعوت مصاحبه را رد نکرد و با صميميت هميشگي اش خود را آماده پاسخ به پرسش هاي ما کرد. پرسش هايي که اگرچه به مناسبت سالگرد دوم خرداد طرح شده بود اما بيشتر نگاهي نقادانه به موضوع و عملکردها داشت. ابطحي اگرچه معاون پارلماني دولت اصلاحات بود و سال هاست که از نزديکان سيدمحمد خاتمي محسوب مي شود اما اين بار انتقاداتش را با صراحت گفت. او درباره دوم خرداد مي گويد؛ «دوم خرداد را معمولاً به انتخابات رياست جمهوري و انتخابات بعدي محدود مي کنند در حالي که آغاز يک حرکت زيربنايي جدي بود که خيلي بزرگتر از اتفاقات دولت و رئيس جمهور بود.»

***

 خيلي ها معتقدند که دوم خرداد حاصل از يک جوي بود که بيش از آنکه راي به خاتمي باشد «نه» به اوضاع موجود بود. بعضي ها هم معتقدند دوم خرداد يک حرکت کاملاً حساب شده بود. به نظر شما دوم خرداد چگونه اتفاق افتاد؟

دوم خرداد فراتر از يک انتخاب دولت بود. دوم خرداد يک تاثيرگذاري در لايه هاي زيرين جامعه داشت. ما مقاطع مختلفي در تاريخ ايران داريم اما معمولاً تاثيرگذاري شان در جابه جايي قدرت بوده است. کمتر اتفاقي بوده که تاثيرش را در لايه هاي زيرين جامعه ببينيم. اتفاق دوم خرداد روي جامعه خيلي تاثير داشت. اين اتفاق آموزش هاي عمومي اي به جامعه داد که ديگر زدودني نيست. مردم بعد از دوم خرداد با حقوق خودشان آشنا شدند يا اينکه جامعه احساس کرد هم بايد حرفش را بزند و هم ديگران مجبور هستند حرفش را گوش کنند يا تاثيرگذاري اش را نمي شود در مناسبات مردم و قدرت انکار کرد. اينها کارهايي بود که به لايه هاي دروني جامعه آگاهي بخشيد و اين آگاهي، فرهنگ سازي را در جامعه به وجود آورد. اگر اين روند ادامه پيدا مي کرد بر آينده کشور تاثيرگذار بود. 

اين چه آگاهي بود که خودش را در انتخابات رياست جمهوري نهم آنگونه نشان داد؟

جناح رقيب هم متناسب با آگاهي هاي جامعه صحبت مي کرد. همين که آنها هم دريافتند که بايد آگاهي هاي مردم را بپذيرند خودش يک دستاورد است. اما انتخابات نهم به عقيده من يک تصادف بود و چيز مهمي نبود ولي تاثيرش خيلي مهم بود. اما آقاي احمدي نژاد در اثر يک تصادف به رياست جمهوري رسيد؛ اختلاف در اردوگاه اصلاح طلبان، قرائت آرا، سازماندهي قوي رقيب و موارد ديگر از جمله دلايل اين تصادف بود. همه اين عوامل که دست به دست هم داد تازه آقاي احمدي نژاد از آخرين نفر اصلاح طلب ها يک ميليون و 400 هزار راي بيشتر داشت.

 اگر پيروزي آقاي احمدي نژاد يک تصادف بود پس مي توان گفت چون در دوم خرداد 76 هم کسي انتظار پيروزي آقاي خاتمي را نداشت، پيروزي ايشان نيز يک تصادف بود؟

تصادف نبود بلکه حادثه بود. تصادف با حادثه متفاوت است. يعني پيروزي آقاي خاتمي حاصل يک سري اتفاقات نبود که دست به دست هم بدهد و ايشان را پيروز کند. در دوم خرداد رايي بود که بيش از آنکه راي به آقاي خاتمي باشد عدم پذيرش روش هاي موجود آن دوران بود. آن اتفاقاً يک انتخاب بود چون مردم به صورت جدي يک چيزي مي خواستند که آن را انتخاب هم کردند. آن چيزي هم که مي خواستند، نفي اتفاقات آن روزها و آن جريانات بود.

 سال گذشته مصاحبه اي با يکي از سران حزب کارگزاران در مورد دوم خرداد داشتم، ايشان مي گفتند ما براي کانديداتوري آقاي خاتمي برنامه داشتيم و مطمئن هم بودند که ايشان برنده مي شوند. شما و همفکرانتان چه فکر مي کرديد؟

ما در انتخابات براي باخت که وارد نشده بوديم. برنامه هايي هم داشتيم اما اينکه مطمئن باشيم و حتي اعتقاد جدي اي داشته باشيم که آقاي خاتمي انتخاب مي شوند ما چنين فکري نمي کرديم.

 آقاي خاتمي هم بعدها گفتند ما آمده بوديم تا يکسري از حرف ها را بزنيم.

من آن روزها خيلي نزديک آقاي خاتمي بودم و مي ديدم که زيباترين چيزي را که آقاي خاتمي تصور مي کردند اين بود که وارد مرحله دوم شويم. يعني ما ورود به دور دوم را يک پيروزي تلقي مي کرديم. ما فکر مي کرديم که شايد آقاي خاتمي در مرحله اول، اول شوند اما در مرحله دوم راي نياورند. چون فکر مي کرديم جناح مقابل در مرحله دوم تمام توانش را به کار مي گيرد که آقاي خاتمي راي نياورد. اما قبول ندارم که برنامه ريزي خاصي داشتيم و مطمئن بوديم که راي مي آوريم. دوم خرداد يک اتفاقي بود که مردم با آرايشان تفاوت ها را در جامعه نشان دهند.

 فرداي بعد از پيروزي چه کار کرديد؟ آيا برنامه داشتيد؟

فرداي بعد از پيروزي دو نقش درهم آميخته شد. يکي راي غافلگيرکننده به اصلاحات بود که اين راي سازمان و راهکار خودش را داشت. يکي هم راي به رياست جمهوري بود که اداره کشور را بر عهده داشت. کمي زمان برد تا آقاي خاتمي احساس کند که در جايگاه رهبري اصلاحات قرار گرفته است. از اين رو شايد عدم موفقيت در رهبري جبهه اصلاحات يا نپذيرفتن اين نقش از سوي آقاي خاتمي به دليل عدم آمادگي ايشان بود. به عبارتي راهکارهاي مشخصي براي اين کار در نظر گرفته نشده بود. افراطي گري هايي که بعدها انجام شد و مورد گلايه آقاي خاتمي هم هست، توسط ايشان سازماندهي نشده بود...

 ... اگر آقاي خاتمي رهبري جبهه اصلاحات را مي پذيرفت آيا احتمال نداشت که اين افراطي گري ها هم به وجود نمي آمد؟

بله، اين افراطي گري ها هيچ گاه مورد سازماندهي قرار نگرفته بود. لذا هرکسي براي خودش فکرهايي داشت که حول آن داشت فعاليت مي کرد و نهايتاً جايي جواب خوب مي داد و جايي هم جواب بد. غافلگيري در مديريت اصلاحات و يکي هم عدم پذيرش جايگاه رهبري اصلاحات دو مساله اي بود که آقاي خاتمي درگير آنها بود و مي توانست با نشستن در جايگاه رهبري اصلاحات، سازماندهي جبهه اصلاحات را هم انجام دهد که البته درگيري وظايف رياست جمهوري مجال اين کار را به ايشان نداد.

 برخي ها معتقدند اصلاح طلبان بين منافع حکومت و منافع مردم اولي را انتخاب کردند. آيا اين درست است؟

من خودم شخصاً اعتقاد دارم که اين تقسيم بندي درست نيست. چون نظام وقتي نظام است که از آن مردم باشد. مردم نظام را به وجود آورده باشند و با آن رابطه داشته باشند. منافع مردم و منافع نظام نمي تواند از هم متفاوت باشد. فکر مي کنم اگر فاصله اي افتاد بايد تلاش کنيم اين فاصله را کم کنيم تا نظام مشروعي داشته باشيم. نظامي که برآمده از آراي مردم است.

 اين شعارهاي توسعه سياسي و جامعه مدني چگونه مطرح شد؟ خود آقاي خاتمي اين شعارها را مطرح کرد يا اينکه عده اي به ايشان مشاوره دادند؟

دو قسمت داشت؛ يکي شعارهايي بود که باورهاي آقاي خاتمي بود. آقاي خاتمي باورهاي جدي اي در زمينه هايي مثل باور به حرمت انسان و حقوق بشر داشت که اينها هم مبتني بر نوع مطالعات ايشان در کتابخانه ملي بود. آقاي خاتمي يک نوع باورهاي ذاتي داشت مثل احترام به ديگران که چون يک اعتقاد دروني بود طبيعتاً حرف هاي خاتمي هم به اين سمت مي رفت و اعتقاداتشان به صورت شعار مطرح مي شد. يک بخشي هم در عمل توسط ديگران مطرح شد. مثلاً آقاي خاتمي تا مدت ها اظهار مي کرد هيچ گاه کلمه اصلاحات را به کار نبرده است. در حالي که شعارهايي که ايشان مي داد معنايي جز اين نداشت و در آخر هم آقاي خاتمي پذيرفت که معناي کارش، اصلاحات است. البته آقاي خاتمي در جاهاي مختلف و در سخنراني هاي علني گفته بودند که کلمه اصلاحات را خودشان نگفتند و واقعاً هم همين طور بود و اين کلمه از بيرون حوزه آقاي خاتمي وارد مجموعه جريان اصلاحي شد و خود آقاي خاتمي هم در نهايت آن را پذيرفت. پس يک بخش از اين شعارها به خاطر باورهاي آقاي خاتمي بود و يک بخش هم بر اثر روندي بود که در جامعه شکل گرفت.

 توسعه سياسي محور فعاليت دولت آقاي خاتمي شد. آيا ايشان برنامه هايي هم براي توسعه سياسي داشتند و اصلاً براي تحقق جامعه مدني چه کار کردند؟

ببينيد، يکي از اشکالات جدي دوران آقاي خاتمي اين است که عده اي فکر مي کردند فقط آمده اند وزير باشند. يعني به صورت طبيعي بايد وزارتخانه خود را اداره کنند و هيچ نوع تعهدي به شعارهاي انتخاباتي آقاي خاتمي نداشتند و اين رفتار هم به نوعي براي آقاي خاتمي پذيرفته شده بود. حوزه هاي اقتصادي، صنعتي، دفاعي و نظامي حوزه هايي بودند که وزرايشان براين تصور بودند که بايد در وزارتخانه يشان تخصصي برخورد کنند و هر کس ديگري غير از اصلاح طلبان هم مي آمدند آنها کار خودشان را مي کردند. مثلاً گاهي بين دو نيرو وقتي گفته مي شد از نيروي اصلاح طلب استفاده شود مقاومت مي شد. اصلاحات به اعتقاد من وارد بدنه حاکميت نشد در حالي که اگر بعضي از وزيران، اصلاح طلبي را تعهد خودشان مي دانستند خيلي از بحران ها به وجود نمي آمد. آقاي خاتمي هم هيچ وقت حساسيتي در اين مورد انجام نمي داد، حتي گاهي اوقات حساسيت عکس هم نشان مي داد و اين وزرا را تشويق مي کرد.

 آيا اصلاح طلبان به آقاي خاتمي اعتراض مي کردند که چرا از وزراي اصلاح طلب استفاده نمي کنيد؟

فکر مي کنم مجموعه جريان اصلاح طلب در اين ماجرا بلوغي از خودش نشان داد که نقدهايش را خيلي اصولي به آقاي خاتمي که سمبل اصلاح طلبي بود مطرح مي کردند. حتماً اين مساله مورد پذيرش اصلاح طلبان نبود و در مناسبات مختلفي اين را مطرح مي کردند اما شايد تصور آقاي خاتمي اين بود که بايد بين حوزه اي که براي کشور کار مي کند و حوزه جريانات سياسي، تفاوت هايي باشد. مقداري هم اين نوع رفتار آقاي خاتمي مورد تشويق و تقدير جريانات ديگر کشور قرار مي گرفت و شايد آقاي خاتمي احساس مي کرد براي آرام بخشي به جامعه بايد به آنها نگاهي داشته باشد. گاهي هم البته احساس مي کنم ايشان در اين نوع نگاهشان افراط مي کرد.

 آقاي خاتمي چرا در کابينه دوم از وزراي اصلاح طلب بيشتري استفاده کرد؟

من اصلاً نمي گويم که وزرا اصلاح طلب نبودند. مي گويم شايد از لحاظ شخصي تفکر اصلاحي داشته باشند اما کارشان را براساس تفکرات اصلاحي پيش نمي بردند و تخصصي فکر مي کردند.

 چرا با آنکه در کابينه دوم وزراي مشارکتي بيشتري حضور داشتند اما توسعه سياسي ديگر محور کابينه قرار نگرفت و به جايش برنامه هاي اقتصادي جايگزين شد؟

يک بخش اش طبيعي بود و يک بخشي را هم به اين شدت که شما مي گوييد قبول ندارم. بخش طبيعي اين بود که جريان مقابل فشار آورده بود که در دولت به مسائل اقتصادي بي توجهي مي شود به همين دليل دولت به حوزه هاي اقتصادي بيشتر توجه کرد. در حالي که من معتقدم اگر آقاي خاتمي بر شعارهاي اصلاح طلبانه اش بيشتر پافشاري مي کرد در حوزه هاي اقتصادي هم موفق تر مي شد. اما توجه جدي تر به مسائل اقتصادي عکس العمل طبيعي بود نسبت به آن فشارها. البته شايد بيشتر نماي توجه به مسائل اقتصادي در کابينه دوم افزايش پيدا کرد نه واقعيتش. 

آيا بدنه اصلاح طلبان براي پيشبرد شعارهاي اصلاح طلبانه خود برنامه اي داشتند يا آن اتفاقاتي که بعد از دوم خرداد افتاد صرفاً حاصل يک موج و جو گسترده اصلاح طلبي در جامعه بود؟

من اعتقاد ندارم که مجموع آن اتفاقات حاصل عرصه عمل بود. بيشتر بر اثر تجربه و آزمون و خطا و نيازهاي جامعه به وجود آمد. اينگونه نبود که براي آن اتفاقات برنامه ريزي گسترده اي از قبل وجود داشته باشد.

 چرا اصلاح طلبان و تشکل هاي اصلاح طلب نتوانستند از جو پرشور آن روزها استفاده کنند و اين نيروي اجتماعي را سازماندهي کنند؟

بخشي برمي گردد به باورهايشان. در ضمن من معتقدم که اصلاً احزاب نقشي نداشتند. چند نفر همين که اسمشان را جايي ثبت مي کردند مدعي مي شدند. 

آقاي جلايي پور هم معتقد است که يکي از نقدهايي که به جريان اصلاحي برمي گردد اين است که با آنکه شعار تشکل سازي مي دادند اما خودشان در تشکل سازي موفق نبودند.

اضافه بر آن يک نوع تشکل هايي را سازماندهي کردند که در عمل هيچ نوع نتيجه اي نداد. معتقدم مجموعه طيفي که دوم خرداد را به وجود آورد و مي خواستند اين جريان را اداره کنند، با هم تفاوت هاي انديشه اي زيادي داشتند. بعد هم که اصلاً نتوانستند در کنار هم قرار بگيرند.

 همين جمع در انتخابات شوراها باهم ائتلاف کردند و ظاهراً قرار است در انتخابات مجلس هشتم هم با يکديگر ائتلاف کنند. با توجه به تجربه 8 سال اصلاحات فکر مي کنيد در صورت موفقيت در انتخابات مي توانند کاري از پيش ببرند يا اينکه دوباره حوادث آن 8 سال تکرار مي شود؟

معتقدم هر حرکتي که منجر به بازگشت به قدرت شود چيز خوبي است ولي من براي بازگشت به قدرت نقش زيادي در احزاب نمي بينم. ممکن است يکسري آدم هايي با عناوين اصلاح طلبي مثل آقاي خاتمي تعيين کننده باشند اما احزاب خيلي تعيين کننده نيستند. 

در هر صورت اگر اينها هم راي بياورند مي توانند کاري از پيش ببرند؟

به هرحال راه ديگري نيست. چاره چيست؟
وضعيت نامتعين

آرش بهمني؛ حميدرضا جلايي پور را به چند صفت مي شناسند؛ مدير مسوول اولين روزنامه «جامعه» مدني ايران، استاد دانشگاه تهران، از تئوريسين هاي عضو حزب مشارکت و... جلايي پور برخلاف بسياري از اصلاح طلبان نه از دوم خرداد بريده است و به طور کامل آن را نفي مي کند و نه به طور کامل به دنبال توجيه آن چه است که در زمان اصلاحات اتفاق افتاده. او علاوه بر ضعف دولت، ضعف هاي ناشي از فرهنگ سياسي مردم ايران را نيز در ناکامي جنبش اصلاح طلبي براي رسيدن به بعضي از اهداف خود دخيل مي داند.

***
 در مورد پيدايش دوم خرداد بحث هاي زيادي مطرح مي شود. چه عواملي در راي مردم دخيل بودند؟

مساله اي در جامعه وجود دارد که همه آن را مي دانند اما همه از آن غفلت مي کنند. جامعه ما صد سال است که در مسير نوسازي قرار دارد. مثل آموزش سراسري، آموزش عالي، آموزش زنان، گسترش شهرنشيني، بوروکراتيزه شدن و... اين بدين معناست که ما با افرادي طرفيم که انتظارات فزاينده دارند. وقتي دولتي نتواند به اين مسائل پاسخ دهد، باعث نارضايتي مي شود و اين نارضايتي کار دست دولت خواهد داد. به هر حال بايد به اين نکته هم توجه کنيم که جامعه ما و راي دهندگان ما يکدست نبودند. يک عده ناراضيان معيشتي بودند، يک عده ناراضيان اجتماعي و يک عده هم ناراضيان سياسي. اين همان مساله اي بود که در زمان آقاي احمدي نژاد هم اتفاق افتاد. 

شما فکر مي کنيد دوم خرداد جريان موفقي بود؟

در مورد دوم خرداد بحث هاي زيادي مطرح مي شود. خود من در مورد دوم خرداد يک سري ارزيابي ها دارم؛ ارزيابي هاي مثبت و منفي. اول اينکه دوم خرداد روز مهمي است. بالاخره دوران اصلاحات ما با اين روز آغاز مي شود. بعد از آن شاهد يک جنبش اصلاحي مهم در کشور بوديم. يکي از ابعاد مثبت اين بود که روند اصلاحات و تغيير در کشور با شيوه مدني و با انتخابات - يعني مشارکت مردم در پاي صندوق راي - آغاز شد. روند اصلاح با شيوه مدني و خيلي ارزان شروع شد؛ دو سه تا يک ربع مردم پاي صندوق راي آمدند. چند نکته مهم ديگر هم اتفاق افتاد. يک مساله که بسيار مهم است و خيلي ها هم به آن توجه نمي کنند اين است که جامعه ما قوي شد؛ جامعه نه توده ها. توده ها در زمان انقلاب قوي شده بودند. يعني افراد، نهادهاي مدني و احزاب سياسي به تدريج قدرت گرفتند.مساله بعدي روزنامه نگاري در کشور ما بود که تحول اساسي پيدا کرد. يعني از روزنامه نگاري توجيه گر شاهد روزنامه نگاري حرفه اي شديم.ويژگي بعدي اين بود که دولت از آسمان قدسيت به زمين عرفيت آمد. الان حتي آقاي احمدي نژاد هم حرف هايي مي زند که همه مي فهمند. مثلاً مي گويد پول نفت را سرسفره مردم مي آورم. الان مردم فهميدند که اين مساله امکان ندارد. مساله ديگر اين بود که اين دوره طولاني بود بالاخره هشت سال طول کشيد. از طرف ديگر در اين هشت سال رئيس جمهوري داشتيم که بسيار مودب بود. حامل گفتارهاي مدني و شاخص هاي ايراني - اسلامي بود و فکرهايي داشت که نشانگر فرهنگ و فرهيختگي ايرانيان بود. بالاخره در اين هشت سال حرف خاتمي مصوب سازمان ملل شد. در اين مدت تصور دنيا از ايران به عنوان کشوري که نظم جهاني را به هم مي زد به کشوري خواهان آرامش تبديل شد. حتي آقاي عنان هم تعجب خودش را از اين مساله اعلام کرده بود. علاوه بر همه اين کارها که انجام شد شاخص هاي اقتصادي هم بالا رفت. نرخ تورم قابل تحمل بود و نرخ سرمايه گذاري بالا رفت. از طرف ديگر در بسياري از بخش هاي مياني جامعه فرهنگ اصلاح طلبي ريشه گرفته است و در برابر فرهنگ محافظه کاري و انقلابي گري سخن برتر بوده و هست.

 اما دوم خرداد نقاط ضعف هم داشت. اين طور نيست؟

بله، يکي اين بود که گرچه خاتمي تا جايي که توانست از شعار توسعه سياسي دفاع کرد اما خب جاهايي هم از حرف هاي خود عقب نشيني کرد. نمونه بارز آن هم بحث لوايح دوقلو بود. بحث ديگر هم اين بود که بسياري از گروه هاي اصلاح طلب متوهم شدند. از طرف ديگر بخشي از مردم نااميد شدند و خيلي عجولانه انتظار داشتند با دو دفعه راي دادن همه چيز حل شود. الان هم شاهد آن هستيم که به جاي پول نفت فعلاً بايد دغدغه کارت سوخت و صف بنزين را داشته باشند يا اينکه دخترشان چگونه بيرون بيايد. در صورتي که در دوره اصلاحات از مواهب اصلاحات استفاده مي کردند و از اصلاح طلبان انتقاد هم مي کردند. اين بحث آخر خيلي مهم بود. جامعه ايران بعد از دوره سازندگي و اصلاحات حرکت خوبي را شروع کرد؛ به سمت توسعه تا حدودي همه جانبه. يعني ايران به سمت کره جنوبي مسلمان خاورميانه مي رفت. 

بعد از رسيدن آقاي خاتمي به رياست جمهوري مسائلي در مورد شعارهاي وي مطرح شد که بسياري آنها را نه شعارهاي آقاي خاتمي که انتظارات نيروهاي سياسي از وي مي دانستند.

انتظارات نيروهاي طالب تغيير در بسياري از موارد بالا بود. البته اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که به هر حال توسعه سياسي يک سري الزامات خاص خودش را داشت. مثلاً انتظار اين بود که حزبي مثل نهضت آزادي با قدمتي تقريبا به اندازه نيم قرن داراي دفتر و تابلو و امکانات باشد که نشد. آزادي مطبوعات، بايد وجود داشته باشد که با مشکل روبه رو شد گرچه خيلي بهتر از گذشته بود. اينها يک سري از الزامات توسعه سياسي بود که تحقق پيدا نکرد و البته قهر مردم را هم فراموش نکنيم.

فکر نمي کنيد اين قهر نتيجه مستقيم ضعف هاي اصلاح طلبان بود؟

فرهنگ سياست در کشور ما با مشکل روبه روست. متاسفانه مردم ما بيرون گود مي ايستند و مي گويند لنگش کن. بعد از دو، سه بار راي دادن خسته مي شوند. شما مثلاً انتخابات دور دوم شوراها را در نظر بگيريد. در شوراهاي اول مردم مي فهميدند پول ها چه مي شد، تراکم فروخته مي شود و قيمت آن هم معلوم بود. اما در شوراي دوم هيچ چيزي معلوم نبود.

فکر مي کنيد امکان پيدايش دوم خردادي وجود دارد؟

تا وقتي که به انتظارات برآمده از نوسازي توسط دولت پاسخ داده نشود جامعه در وضعيت نامتعين به سر مي برد. ممکن است حوادث غيرمترقبه هم پيش آيد. مثلاً همان زمان آقاي خاتمي فکر نمي کرد که 20 ميليون راي بياورد. حتي آقاي احمدي نژاد هم بسياري فکر نمي کردند راي بياورد. به هر حال بسياري چون آقاي احمدي نژاد را نمي شناختند و فکر مي کردند طالب تغيير است به او راي دادند. يا مثلاً در انتخابات شوراها رايحه خوش خدمت هرگز تصور نمي کرد که تنها 3 درصد آرا را در کل کشور به دست آورد. تصور آنها اين بود که 30 ميليون راي دارند.

 اين حوادث غيرمترقبه ممکن نيست که زماني دست از روش هاي مدني بکشند و به روش هاي ديگري روي آورند؟

نارضايتي هاي پراکنده موجود در سازوکار توسعه از طريق دولت اگر جدي گرفته نشود، هميشه ممکن است به نارضايتي هاي متراکم تبديل شود.

دموکراسي انتخابات و ديگر هيچ
ثمينا رستگاري

بار ديگر در صور انتخابات دميده شده و اصلاح طلباني که ديرزماني است کرسي هاي مجلس و صندلي رياست جمهوري را به رقيب واگذارده اند، از گوشه عزلت بيرون آمده و عزم شرکت در انتخابات دارند و بي آنکه در اين مدت تمرين همسرايي کرده باشند بار ديگر عزم خواندن سرودي دسته جمعي کرده اند. در حالي که همه ايشان چند سال پيش در شکست اصلاحات در ايران متفق القول بودند و 4 ميليون راي مصطفي معين مهر تاييدي بر اين انگاره کوبيد اما بعد از آن در هيچ کدام از آنها عزم تشکيل جلسه اي، کنگره اي يا مناظره اي براي بررسي چرايي شکست پروژه اصلاحات ايجاد نشد.

در هيچ جلسه عمومي کسي از ضعف دروني اصلاح طلبان چيزي نگفت و کسي هم درباره اشتباه شدن پيش بيني هاي آن چيزي نپرسيد. گهگاه صدايي از گوشه اي، افراطيون جبهه اصلاحات را عامل شکست خواند و «عبور از خاتمي را عبور از ملت» دانست، يکي دانشجويان را مقصر دانست و يادش رفت زماني دانشجويان مهمترين ابزار فشار از پايين بودند؛ ديگري تحريمي هاي به بن بست رسيده را سرزنش مي کرد و زحمتي براي تحليل اينکه چه شد که آن نيروي عظيم سرخورده و مايوس شد به خود نداد.اين تک مضراب ها البته در متن موسيقي مداوم «نمي گذارند» و« نگذاشتند» نواخته مي شد.

اينک با شنيدن صداي شيپور انتخابات مجلس هشتم همه اين بزرگان برخاسته اند و به سمت سرنوشت موعود حرکت مي کنند و گويي روحي تازه در کالبد اصلاح طلبان دميده شده است. خوب است و خير، چرا که انتخابات يکي از نشانه هاي دموکراسي است و براي برپايي اين صندوق ها در طول تاريخ اين سرزمين انسان هاي بزرگي هستي خود را معامله کرده اند، اما انتخابات تنها نشانه دموکراسي نيست و تقليل دموکراسي به صندوق راي عوارض و آسيب هاي بسياري را به فرآيند اصلاح طلبي وارد مي سازد. اينکه تنهاترين نشانه دموکراسي را صندوق هاي راي بدانيم و براي اثبات ميزان دموکرات بودنمان تعداد شناسنامه هاي مهر خورده مردم را به جهانيان نشان دهيم، باعث مي شود احزاب در دو قدمي صندوق هاي راي جان بگيرند و فرداي روز پيروزي به خواب روند، وعده هاي کلاني که در اين تاريخ و جغرافيا از عهده هيچ کس برنمي آيد داده شود و فرداي فتح کرسي ها هر کس که از آن وعده ها سراغي گرفت محکوم به افراط گرايي و تندروي شود و هر کس از محقق نشدن شان نااميد شد تحريمي و ممنوع السخن،

دموکراسي، انتخابات و ديگر هيچ نيست؛ لوازمي دارد و معنايي معناي اين سخن اما نفي انتخابات نيست که مقصود روشن شدن مباني در ابتداي راه است. چرا که بدون پند آموختن از شکست ها محکوم به تکرار آنيم هر چند مي شود با مسکوت گذاشتن چرايي شکست و بي اقبالي رقيب دوباره پيروز شد اما اين چرخه معيوب، سر دادن شعارهاي کلان، پيروزي رقيب و آنگاه دلسردي مردم را چاره اي بايد. اينک اصلاح طلبان به عنوان نيروهاي سياسي اين ساختار محقند که در انتخابات شرکت کنند اما پيش از آن بايد به اين پرسش ها پاسخ دهند که منظورشان از اصلاح طلبي دقيقاً چگونه چيزي است؟ (حتي اگر منظورشان راي آوردن ايشان است، بگويند چه بسا به دليل صداقتشان راي بياورند.)

امروز چه مانعي از سر راه آنها برداشته شده که قبلاً باعث شکست اصلاحات شد؟

کدام يک از مصاديق «نمي گذارند»ها امروز اندکي کمرنگ شده است؟

چه اتفاق عظيمي در جبهه اصلاح طلبي افتاده که مي تواند قطار از ريل خارج شده آنها را نه به سرمنزل مقصود که به کار بيندازد. اصلاح طلبان امروز بايد متناسب با توانايي هاي قانوني اصلاح طلبي در ايران، ضعف بدنه اصلاح طلبي در بزنگاه هاي تاريخي و موانعي که اگر زياد نشده باشد، کم هم نشده، طرح ادعا کنند. خاطره شکست اصلاحات در اذهان مردم بيدار است. شايد نارضايتي هاي فعلي اين خاطره را کمرنگ کند اما از بين نمي برد.

اصلاح طلبان بايد بيايند اما هرآنچه را که مي توانند وفا کنند وعده بدهند. تزريق سقف مطالبات پيش از راي گيري و بعد تقليل آنها به طبقه زير همکف خاطره ريزش 16 ميليون راي را به ياد افراد متبادر مي کند. تعيين روشن مباني اصلاح طلبي نياز مبرم امروز ما است، اکنون ديگر همه ما مي دانيم که چگونه مي شود هر 9 روز يک بحران ايجاد کرد، مي دانيم که چگونه مي توان به نماينده 20 ميليون راي «بي اعتماد» بود، مي فهميم معناي بودن و نتوانستن را ولي اين دانسته ها باعث نمي شود که راه صداقت را فرو گذاريم. حضور در انتخابات يعني پذيرفتن حضور در سيستمي که اصلاح طلبان در آخرين لحظات بودنشان در قدرت ميان خروج يا اخراج از آن در نوسان بودند. يعني پذيرفتن قانوني که مجلس دارد، شوراي نگهبان هم دارد، صندوق راي دارد، مجمع تشخيص مصلحت صاحبان راي هم دارد، لذا تعيين برنامه هاي روشن موجب هدر نرفتن سرمايه ملي و ايجاد آرامش در جبهه اصلاح طلبي خواهد بود. جمع شدن طيفي از روشنفکران عرفي تا از راست برگشته زير علم اصلاح طلبي اگر زماني مبهوتمان کرد، طعم گس شکست و فرو افتادن از قله را نيز به ما چشاند. بنابراين تعيين حداکثر توان، حتي اگر حداقل مطالبات باشد بسيار عقلاني تر خواهد بود. حتي اگر منظورتان از اصلاح طلبي توقيف نشدن يک روزنامه منتقد باشد، مي توان روي پيروزي تان شرط بندي کرد.


حکومت از پايين
آغاز يک حرکت زيربنايي
وضعيت نامتعين
دموکراسي انتخابات و ديگر هيچ
الزامات گذار
تشنج در دانشکده علوم ارتباطات علامه
پيگيري وضعيت دانشجويان محروم از تحصيل
سخنراني محمدي گرگاني در منزل عبدالله نوري
نشست ده سال پس از دوم خرداد
حبس تعليقي براي دانشجوي دانشگاه آزاد
احضار ورجاوند و دادگاه تجديدنظر لساني
بيانيه 275 امضايي
وضعيت انجمن اسلامي شاهرود
دفاع از آزادي بيان در ادوار تحکيم
سخنراني رجايي و پيمان

الزامات گذار
بابک کاميار؛ در جامعه شناسي سياسي عمدتاً دو رهيافت کلي در مورد جوامع در حال گذار مشاهده مي شود؛ 1- ساختن از پايين 2- ساختن از بالا. استفاده از قوه قهريه، اجبار و ديسيپلين زاييده تصميم به تغييرات و نوسازي از بالا است در حالي که تبديل به فرهنگ و نهادينه شدن بيشتر قرين به تغييرات از پايين است. تجربه سياسي تاريخي جوامع خاصه پس از جنگ دوم جهاني نشان داده است که ظرفيت جوامع با توجه به بايسته ها، داشته ها، فرهنگ ، آداب و رسوم، سنن و مذهب و حتي مسائلي از قبيل آب و هوا، متفاوت است و نمي توان نسخه اي واحد که دربردارنده پيشرفت و ترقي براي يک جامعه خاص است تجويز کرد. به بيان ديگر عزم دولتمردان يک کشور براي ايجاد يکسري تغييرات در بطن جامعه که توام با استفاده از ابزارهاي قدرت است ممکن است نتيجه مثبتي در برنداشته باشد و در حد يک برجستگي مقطعي که عمرش به اندازه شکوفه هاي بهاري است، متجلي شود. از طرف مقابل فاصله ساختاري فرهنگ برخي جوامع با فرهنگ مدرن عملاً تغييرات از پايين را با مشکلات و وقفه هاي طولاني مواجه مي سازد. لذا است که به زعم برخي استفاده همزمان از هر دو راهکار- به مفهوم باز گذاشتن بطن جامعه براي بروز حرکت هاي خودجوش و در عين حال هدايت اين حرکت ها - حداقل در جوامع آسيب پذير راهکار منطقي تري به نظر مي رسد، هر چند که اجماعي در اين خصوص وجود ندارد. پيچيدگي هاي جوامع و ويژگي هاي منحصر به فرد آنها خود مساله اي است که آن هم در پرتو گذر زمان و وقوع رويدادهاي جديد در صحنه بين الملل دستخوش دگرگوني هاي تازه اي مي شود.

کشور ما نيز از اين قاعده مستثني نيست و تازه به واسطه جنگ ها، يورش ها و تجاوزات و شکل گيري هويت جديد ايراني در عصر پس از مشروطه پيچيده تر هم شده است. در طول فراز و نشيب هاي بسياري که در تاريخ انديشه ايراني ثبت و ضبط شده است، کمتر جريان ساخت مندي ريشه دوانده و به صورت يک جريان مستمر زمينه نهادينه شدن انديشه و فرهنگ را فراهم ساخته است. به تعبير محمدرضا تاجيک فقدان يا ضعف تجربه بازي جمعي سياسي هم، مانع و رادعي جدي در مسير شکل گيري زيرساخت هاي فرهنگ سياسي و نهادينه شدن آن در جامعه ايراني شده است. يکي ديگر از مشکلات جوامع در حال گذار نبود يا حداقل ضعف حاکميت قانون (the rule of law) است و اجراي نادرست و ناقص قانون روندي است که به بازتوليد همين ضعف منجر مي شود. در واقع وجود قانون در تمامي زمينه ها و اجراي آن يکي از مشخصه هاي جوامع مدرن است. جواد طباطبايي در جايي مي نويسد؛ «آناني که به غرب سفر کرده بودند ديدند که حکومت قانون است و بنابراين فکر مي کردند مساله بسيار مثبتي است که همه کارها براساس ضوابط مبتني بر قانون انجام شود. به همين دليل فکر مي کردند که راه حل تنها قانون است ولي مساله اساسي اين بود که در غرب حکومت قانون براساس و مبناي چه تحول فکري امکان پذير شده است. اين سوالي بود که آنها نتوانستند به آن جواب دهند.» بدين معنا زيرساخت هاي فلسفي وجود قانون هم براي واضع و هم موضوع آن اساس اين جريان است. به اين معنا بنيان هاي نظري حاکميت قانون، تلاش در راه پياده سازي آن، تلاش از پايين و حرکت از بالا با توجه به شرايط خاص هر جامعه گام هاي اوليه در پيمودن گذاري به اين دشواري است.


تشنج در دانشکده علوم ارتباطات علامه
ايلنا؛ دانشجويان دانشکده هاي علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي روز گذشته به خاطر ممانعت از برگزاري انتخابات انجمن اسلامي و غيرقانوني خواندن اين انتخابات، تجمع اعتراض آميز برگزار کردند که به درگيري هايي انجاميد. از ورود چهار دانشجو به نام هاي «امير يعقوبعلي»، «صادق شجاعي»، «فرهنگ سلامي» و «مريم سيدعلي» به دانشکده علوم و ارتباطات علامه طباطبايي ممانعت شد و دانشجويان به اعتراض و سر دادن شعار پرداختند. در حالي که اعلام شد براي ممانعت از برگزاري انتخابات مجوز وجود دارد، دانشجويان با حضور در دفتر انجمن اسلامي اقدام به برگزاري انتخابات کردند که اين امر باعث بروز درگيري شد. به دنبال اين درگيري و برخورد پيش آمده دانشجويان به طور دسته جمعي و با سر دادن شعارهايي به سمت در دانشکده رفته و خواستار ورود دانشجويان ممنوع الورود به دانشکده شدند. در اثر فشار پيش آمده از سوي دانشجويان و در آوردن شيشه در اصلي دانشکده علوم ارتباطات، دانشجويان منع شده از ورود، به داخل دانشکده رفتند. پس از حاضر شدن رئيس دانشکده در ميان دانشجويان و گفت وگو با آنان، دانشجويان بار ديگر اقدام به برگزاري انتخابات کردند اما با ممانعت حراست دانشکده روبه رو شدند. در اين ميان درگيري هايي پيش آمد که طي آن «مهدي جليلي» از دانشجويان اين دانشکده مضروب و به بيمارستان منتقل شد. همچنين «فتحي» رئيس حراست دانشکده توسط دانشجويان مضروب شد.


پيگيري وضعيت دانشجويان محروم از تحصيل
ايسنا؛ عضو کميته پيگيري وضعيت دانشجويان محروم از تحصيل از برگزاري اولين جلسه سال جديد اين دانشجويان با اعضاي کميته پيگيري در روز سه شنبه خبر داد. روزبه کريمي با بيان اينکه هدف از برگزاري اين جلسه بررسي تحولات پرونده اين دانشجويان، اتفاقات سال گذشته و اتفاقات سال آينده و برنامه ريزي براي آن است، ابراز عقيده کرد؛ احتمالاً امسال نيز در اعلام نتايج کارشناسي ارشد تعداد محرومان از تحصيل اضافه خواهد شد.


سخنراني محمدي گرگاني در منزل عبدالله نوري
ايسنا؛ متعاقب ماه هاي گذشته جلسه ماهانه دانشگاهيان، روشنفکران، فعالان سياسي و اصلاح طلبان پنجشنبه(فردا) در منزل عبدالله نوري برگزار مي شود. در اين جلسه دکتر محمد محمدي گرگاني مدرس دانشکده حقوق دانشگاه علامه طباطبايي با موضوع بررسي مباني نظري حقوق بشر و آراي متفکران مسلمان، سخنراني مي کند.


نشست ده سال پس از دوم خرداد
ايسنا؛ شاخه جوانان منطقه تهران جبهه مشارکت ايران اسلامي نشستي با عنوان «10 سال پس از دوم خرداد» برگزار مي کند. اين نشست با حضور سعيد حجاريان، محمدرضا خاتمي، عبدالله رمضان زاده و سعيد شيرکوند پنجم خردادماه برگزار مي شود.


حبس تعليقي براي دانشجوي دانشگاه آزاد
ايلنا؛ شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج، پيمان نعمتي دانشجوي دانشگاه آزاد سنندج و عضو هيات تحريريه نشريه «هاوري» را به تحمل شش ماه حبس که به مدت سه سال به حالت تعليق در مي آيد، محکوم کرد.


احضار ورجاوند و دادگاه تجديدنظر لساني
ايلنا؛ پرويز ورجاوند عضو شوراي مرکزي جبهه ملي به شعبه سوم بازپرسي دادسراي کارکنان دولت احضار شد. محمدعلي دادخواه وکيل مدافع ورجاوند با اعلام اين مطلب گفت؛ بر اساس احضاريه اي که به دست ما رسيده است، موکلم براي روز هفتم خردادماه جاري به شعبه سوم بازپرسي دادسراي کارکنان دولت فراخوانده شده است. ما نيز روز دوشنبه هفته آينده در شعبه مزبور حاضر شده و به اداي توضيح مي پردازيم. همچنين به گزارش ايسنا وکيل مدافع عباس لساني از متهمان پرونده حوادث چندي پيش آذربايجان از برگزاري جلسه دادگاه تجديدنظر موکلش در شعبه 6 دادگاه تجديدنظر استان آذربايجان شرقي خبر داد. محمدرضا فقيهي اظهار داشت؛ موکلم در اين جلسه از زندان اردبيل براي دفاع به جلسه دادگاه اعزام شده بود و من هم لايحه اي را ارائه کردم و منتظر راي نهايي دادگاه هستيم.


بيانيه 275 امضايي
جمعي از فعالان سياسي، اجتماعي، فرهنگي و دانشگاهي ايران روز گذشته در خصوص جلوگيري از برگزاري مراسم سالگرد تاسيس نهضت آزادي بيانيه اي منتشر کردند. در اين بيانيه که به امضاي 275 نفر رسيده است، امضاکنندگان تشکيل اجتماعات را حق احزاب و گروه ها دانسته و ديدگاه خود را نسبت به محدوديت عليه نهادهاي سياسي و مدني اعلام کرده اند.


وضعيت انجمن اسلامي شاهرود
ايسنا؛ سخنگوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شاهرود از اعلام نشدن تاييد انتخابات انجمن اسلامي اين دانشگاه از سوي هيات نظارت خبر داد.


دفاع از آزادي بيان در ادوار تحکيم
مراسمي با عنوان «در دفاع از آزادي بيان؛» امروز از سوي کميته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ايران برگزار مي شود. به گزارش روابط عمومي سازمان، در اين مراسم آقايان «بابک احمدي»، «عيسي سحرخيز» و «کامبيز نوروزي» در موضوعات ، «آزادي بيان و مطبوعات» و «زمينه هاي آزادي بيان از منظر جامعه شناسي حقوق» سخنراني خواهند کرد. اين مراسم از ساعت 30/17روز چهارشنبه با حضور فعالان سياسي، اجتماعي، دانشجويي در محل سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) واقع در خيابان خواجه نصيرالدين طوسي، نرسيده به ميدان عشرت آباد (سپاه)، جنب بانک ملي، پلاک 201، طبقه سوم برگزار خواهد شد.


سخنراني رجايي و پيمان
در ادامه سلسله جلسات جنبش مسلمانان مبارز، روز جمعه اين هفته عليرضا رجايي و حبيب الله پيمان با موضوع «دين، جامعه و انسان» سخنراني خواهند کرد. اين جلسه ساعت 30/9 دقيقه صبح آغاز شده و مکان جلسه خيابان ظفر، خيابان فريد افشار، کوچه تايباد، پلاک 20 خواهد بود.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام