868 شماره
دوشنبه، 7 خرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: جامعه
 
روحانيون اينترنتي و مبارزه با بدحجابي


بحث حجاب و رابطه آن با امنيت اجتماعي، بار ديگر با نزديک شدن به فصل گرما و تغيير ظاهري پوشش زنان در سطح جامعه، به نقل محافل سياسي و اجتماعي تبديل شده و نيروي انتظامي نيز امسال در رويکردي همه جانبه در جهت هدايت افراد جامعه با عنوان طرح برقراري امنيت اجتماعي به اين مساله مي پردازد.

تصميم گرفتيم براي بررسي بيشتر علل برخوردها، دستگيري ها و مجازات قضايي براي بدحجابان در چند هفته اخير و نيز مطالعه دقيق تر روي موضوع حجاب که يکي از اصول مشترک همه اديان ابراهيمي است و تنها به اسلام اختصاص ندارد، با برخي از روحانيان فعال اينترنتي که به عنوان مشاور مذهبي يا وبلاگ نويس فعاليت مي کنند، گفت وگو کنيم.

حجت الاسلام والمسلمين دکتر ابوالفضل رهنما؛ نبايد مساله حجاب را لوث کنيم

مساله حجاب از ضروريات دين است يعني بايد ملتزم آن شد. البته براي اجرايي کردن احکام الهي در جامعه بايد شرايط خاصي در نظر گرفت و از جمله شرايط روشن کردن منظر دين نسبت به زن و بيان جايگاه وي در جامعه است که در اين بين نقش زن در تعالي و سقوط جامعه حايز اهميت است. ولي متاسفانه در هيچ کتاب تربيتي که من تاکنون مطالعه کرده ام به صورت جدي و حقيقي به اين مساله توجه نشده است.

حجت الاسلام والمسلمين رهنما با بيان اين نکات همچنين اضافه کرد؛ لذا بعد از اين مقدمات که به نظر من از هر حرکت عمومي و فردي واجب تر هستند، بايد به احکام و شرايط رعايت حجاب پرداخت به عبارت ديگر حجاب سوال وسط راه است. حال شما تصور کنيد که بدون تعريف و بررسي سوالات اصلي به فرع توجه شود و آنگاه چه عدم تعادلي در جامعه به وجود مي آيد که البته دشمنان ما در مديريت پروژه خود به اندازه کافي از اين کم توجهي استفاده بهينه مي کنند.

اين استاد دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي همچنين در مورد طرح هاي اخير نيروي انتظامي افزود؛ «اگر مجريان اين طرح تحت نظارت گروه هاي فکري و مهندسان فرهنگي اين حرکت را انجام دهند و نظارت کامل نيز به عمل آورند و رسانه ها نيز همکاري کنند تا مبارزه به صورت مستمر ادامه پيدا کند، من به شخصه موافقم وگرنه ريزش اين طرح از اصل بدحجابي بدتر به نظر مي رسد.»

رهنما همين طور گفت؛ «ما در اکثر کارها به حس و ميل خودمان رفتار مي کنيم و کاري به شارع مقدس نداريم لذا طرف مقابل، به لج بازي دچار مي شود و حقيقت در پاي احساسات و لجبازي ها ذبح مي شود. اما وظيفه اين است که ما تنها فضاي فساد را سمپاشي کنيم. اصلاً خداوند اجباري در احکام ديني قرار نداده که اگر مردم نماز نخوانند، مجازات دنيوي شوند. حلال و حرام خداوند در محدوده اختيارات انسان است اما مسائل سياسي و اجتماعي اندکي تفاوت مي کند. در عين حال، ضمن اينکه بايد با فساد مبارزه شود بنا بر اصل صحيح، نبايد مساله حجاب را لوث کنيم که مردم نسبت به دين بدبين شوند و از دين فرار کنند اما به طور کلي اين طرح بايد در يک اجراي منطقي، زير نظر حقيقي دانشمندان و علماي آگاه ادامه پيدا کند.»

وي همچنين به تفاوت هاي قوميتي و شکل هاي مختلف حجاب در نقاط مختلف کشور اشاره کرد و تنوع در رنگ و شکل لباس هاي محلي را يک امر طبيعي و بلامانع خواند.

 يک طلبه وبلاگ نويس؛ روحانيت اجازه نمي دهد با زور و خشونت، مردم را از دين بگريزانند

يک طلبه پايه نهم حوزه علميه قم که وبلاگ نويس است و ترجيح داده بود بدون ذکر نامش گفت وگو کند، گفت؛ «عده اي مي خواهند طوري نشان دهند که حجاب براي اولين بار در اسلام مطرح شده و ديگر اديان نداشته اند. در حالي که اسلام نيز مانند ساير اديان، اصل حجاب دارد و اين بسيار طبيعي است. حالا يک عده مي خواهند دانسته و نادانسته، از اين طريق چهره بدي از اسلام نشان دهند. اينکه زنان مسيحي امروز حجاب ندارند، مشکل دينشان نيست، مشکل حاکمانشان است.»

وي همچنين افزود؛ «حجاب يک اصل نوين است و همه مي دانند که براي ايجاد محدوديت نيست و اگر ما دقيقاً آن را با فضاي باز سياسي تشريح کنيم، همه بانوان استقبال مي کنند و حتي به سمت چادر که حجاب برتر مورد نظر ماست مي روند اما متاسفانه کار بلد نيستيم و مي خواهيم مثل تزريق يک آمپول، حجاب را به جامعه تزريق کنيم و هميشه به کار بردن زور، نتيجه عکس داشته است.»

اين روحاني وبلاگ نويس که شش ماه است در وبلاگ شخصي خود مي نويسد و راهي ارتباطي براي گفت وگو با بازديدکنندگان وبلاگش قرار داده، مي گويد؛ «نظامي و پليسي کردن فضا، باعث مي شود مردم فکر کنند روحانيت اين طور خواسته است، در حالي که اين مساله به سياست هاي دولتي برمي گردد و رئيس جمهور است که بايد تصميم گيري کند. در حالي که اگر چهار برنامه فرهنگي با حضور استادان دانشگاه، روحانيون و انديشمندان ديني برگزار کنيم که در آن خود جوان ها نظر بدهند، ديگر اجباري به وجود نمي آيد که با حربه هاي پليسي و انتظامي مردم را به حجاب دعوت کنيم.»

او همچنين در پايان خاطرنشان کرد؛ «امروز باز، وضع جامعه ما نسبت به بسياري از کشورهاي اسلامي قابل قبول است، من واهمه و نگراني از آن دارم که روزي با اين طرز برخورد، مجبور شويم به جاي بدحجابي و بي حجابي، با برهنگي مبارزه کنيم. امروز اگر جوان را سرخورده و دين زده کنيم، هيچ تضميني نيست که به راه راست هدايت شود و فردا با چهره هاي زننده تر و غيراسلامي تر به جامعه نيايد. الخير في ما وقع و من تصور مي کنم فقط بايد دعا کرد تا کار فرهنگي در اين جامعه انجام شود.»

او همچنين از اتفاقات اخير ميدان هفت تير تهران ابراز تاسف و با خانواده مضروب، همدردي کرده و گفت؛ «در صورتي که براي جامعه روحانيت محرز شود که اين برخورد توسط نيروي انتظامي و به دليل بدحجابي صورت گرفته، مطمئن باشيد روحانيت در صدر همه اقشار ديگر به پا خواهد خاست و اجازه نخواهد داد با اين رفتارها، مردم را از دين آزاد و آسماني اسلام بگريزانند و به نام پليس و نيروي انتظامي، تصوير زيباي اسلام را مخدوش کنند.»

فاطمه وزيري، طلبه؛ رعايت حجاب، رعايت حقوق شهروندي است

شايد اگر از وبگردهاي حرفه يي باشيد، در ماه هاي اخير با سايت اينترنتي «آسمانيان» که تحت عنوان پرسمان و گفتمان ديني جوانان ايراني راه اندازي شده آشنايي پيدا کرديد. سايتي که در آن جمعي از طلاب و روحانيان گرد آمده اند تا به سوالات و شبهات اعتقادي جوان ها از طريق اينترنت پاسخ بدهند آن هم در يک گفت وگوي آن لاين و رودررو. بخش تازه افتتاح شده اين سايت، بخش «دخترانه» است که ويژه خانم ها طراحي شده و در آن بانوان ايراني مي توانند در مورد مسائل اعتقادي خود، با فاطمه وزيري، طلبه 21 ساله ، گفت وگو کنند. او چند دقيقه يي هم وقت خودش را به من داد تا نظراتش را جويا شوم. او در اين گفت وگو، مفهوم جديدي را مطرح کرد که تا حالا نشنيده بوديم؛ «شل حجابي» با بي حجابي متفاوت است و هرچقدر اعتقادات مردم سست تر شود، روسري ها کنارتر مي رود و همه اين امر هم تقصير مردم نيست و بخشي از آن به زمامداران و مسوولان فرهنگي جامعه برمي گردد.»

وي اضافه کرد؛ «شل حجابي در عين اعتقاد به ضرورت حجاب اتفاق مي افتد اما بي حجابي شکستن حرمت حکم خداست. در واقع يک «شل حجاب» روز قيامت استدلال مي کند که براي مثال دو سوم موهايش را پوشانده بود اما يک بي حجاب، خداوند را کلاً به کناري نهاده است. تفاوت اين دو گروه مثل تفاوت شخصي که يک وجب در آب دريا غرق شده و شخصي که يک متر به درون آب رفته است و مشخصاً نفر اول به نجات نزديک تر است.»

او کشورهاي غربي را مثال زد که هر کدام براي خود قانون اجتماعي خاصي دارند و حتي مثال هايي در مورد برخورد با پوشش افراطي غربي برخي از ايراني ها در کانادا ذکر کرد و گفت؛ «برخورد نظامي بايد با کار فرهنگي همراه باشد. برخورد نظامي براي کساني که حد را از سر گذراندند نياز است و کار فرهنگي نيز براي عموم جامعه. عرف اجتماعي در جامعه ما را دين مي سازد و احترام گذاشتن به اين عرف ها نياز است چرا که به حقوق شهروندي مربوط مي شود و حقوق شهروندي نيز حقوقي است که بر اساس احترام و تفاهم متقابل افراد جامعه به وجود مي آيد.»
بحران هويت فردي در ايران

در دنياي امروز دنيايي که هر روز از سنت ها فاصله گرفته و به سوي مدرنيته مي رود، در همه ابعاد زندگي شاهد دگرگوني و تغيير نقش ها در جامعه بشري هستيم. صحبت از برابري ميان زنان و مردان و اصرار- به ويژه زنان- براي ايفاي نقش هاي جنس مخالف اين پرسش را در ذهن مي آورد که نقش حقيقي زن و مرد در يک جامعه چيست؟، آيا زنان مي توانند در عين زن بودن به ايفاي نقش هاي مردانه بپردازند، بي آنکه هويت زنانه آنها دچار هرگونه آسيب اجتماعي شود؟،

آنچه مي خوانيد تحليلي است بر بحران و اختلالات هويتي جنسي در افراد که چگونگي و پيامدهاي آن را بررسي مي کند. بحران هويت جنسي يک مساله اجتماعي است که بسياري از مردم با آن دست به گريبان هستند و مي توان آن را حالتي رواني اجتماعي يا وضعيتي ناسازگار به ويژه در دوران نوجواني و جواني توصيف کرد که به سبب تضاد تجربيات دروني و بيروني، فشارها، انتظارات و اغلب ايجاد اضطراب شديد به وجود مي آيد. همچنان که رنج و ناسازگاري به ويژه در نوجوانان و جوانان از فشارهاي متضاد، ترديد يا بلاتکليفي درباره خود شخص به صورت فردي و نقش فرد در جامعه ناشي مي شود که در فرهنگ جامعه نيز آمده است. بنابراين هويت جنسي تلاش براي درک جنسيت يک فرد توسط چالش هاي دروني و تجربيات وي است. اما اينکه بحران هويت جنسي به راستي به چه معناست و چه چيز سبب پديد آمدن آن مي شود، بايد ابتدا هويت جنسي را احساس فرد در مورد دختر يا پسر بودن خود تعريف کرد و ناراحتي وي از اينکه چرا دختر يا پسر آفريده شده و اشتياقش براي بودن در قالب جنس مخالف را بحران هويت جنسي ناميد. پژوهش ها نشان مي دهند که اين امر در دختران بيش از پسران وجود دارد. چرا که همواره در بيشتر جوامع به زن نقش هاي فرودست واگذار شده و حتي چهره قهرمانان نيز به صورت مردانه نمايانده مي شود و هرگز زني را نمي بينيم که به عنوان قهرمان معرفي شود. در روانشناسي واژه Gender يک توصيف جامعه شناسانه از مردانگي يا زنانگي و به معناي جنسيت و نقش اجتماعي جنسيتي است و در برابر آن واژه سکس که به معناي گيرايي جنسي است قرار دارد. اين دو واژه معمولاً به صورت مترادف به کار برده مي شوند، اما مي توانند به لحاظ کاربردي دو مقوله کاملاً متفاوت باشند. سکس را مي توان يک ساختار بيولوژيکي نوع بشر توصيف کرد که در آن فرد مذکر داراي نشانه هاي مردانگي و فرد مونث داراي نشانه هاي زنانگي است.

هويت مردانه يک فرد مذکر از طريق رفتارهاي ويژه اي قابل تشخيص است که اين امر عموماً به چگونگي عملکرد جنسيتي بازمي گردد. براي نمونه از فردي که به عنوان يک مرد شناخته مي شود، انتظار کار بيشتر در خارج از منزل و داشتن خشونت ذاتي وجود دارد و اين نشانه مي دهد که او يک مرد بوده و ايده آل هاي مردانه دارد. در مورد يک زن هم انتظار مي رود که وي موجودي احساسي، زودرنج و... باشد.کودک هنگامي که با اندام هاي دخترانه يا پسرانه متولد مي شود، در مرحله اي است که هيچ شناختي از دنيا ندارد. سپس با افزايش سن کم کم از واقعيت هاي ذهني خود فاصله گرفته و با نخستين کساني که به وي مراقبت هاي اوليه مي دهند، به ويژه مادر خود ارتباط برقرار مي کند. از حدود شش ماهگي اين ارتباط دو طرفه تر مي شود و پس از يک سالگي، واقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي به صورت ت

عريف شده و شامل سنن، آداب و اخلاقيات ناشي از يک فرهنگ و تمدن هم به افراد منتقل مي شوند.

بنابراين در طول تاريخ هرگز تعريف دقيقي براي زن يا مرد بودن وجود نداشته و حتي پيش آمده که در يک برهه زماني تعريف زن يا مرد بودن متفاوت باشد. همچنين از اين مساله مي توان به عنوان «زنانه مردانگي» ياد کرد که در آن فرد به صورت بيولوژيکي يک زن است، اما حالات، حرکات و ايده هاي مردانه دارد که اين خود نشانگر وجود يک بحران هويت جنسي است. با اين حال تا امروز که در قرن بيست و يکم به سر مي بريم، تعريف زن و مرد هنوز هم داراي تفاوت هايي است و رفتارهايي که يک دختر يا پسر در جامعه بروز مي دهد و جامعه نيز از وي انتظار دارد، متفاوت است. حتي نقش هايي که به هر يک از آنها داده مي شود نيز تفاوت دارد. اين امر به معناي زنانه يا مردانه بودن رفتار افراد بوده که ابتدا آن را خانواده و سپس جامعه تعيين مي کند که اين بيشتر تحت تاثير آموزش ها و يادگيري هاست تا چگونگي اندام فرد.

هويت جنسي و شکل گيري آن در پسران و دختران متاثر از الگوبرداري، تلقين و مشاهده فرهنگ و موقعيت در جامعه است، چرا که اجتماعي شدن هر فرد به صورت خاصي بوده و از جامعه اي تا جامعه ديگر متفاوت است و امروز با توجه به گسترش رسانه هاي ارتباط جمعي ديدگاه هاي افراد دگرگون شده و نوجوانان و جوانان از روزنامه ، تلويزيون اينترنت و ماهواره الگوبرداري مي کنند. قضاوت درباره دختر يا پسر بودن، متاثر از ويژگي هايي است که در فرهنگ يک جامعه وجود دارد که از کودکي در فرد دروني و به شخص القا مي شود.

نتايج پژوهش ها نشان مي دهند که هويت جنسي و نقش جنسي با هم متفاوتند، اما رابطه متقابل و مستقيمي بين اين دو وجود دارد چرا که نقش جنسي عبارت است از آنچه فرهنگ و جامعه مرد يا زن بودن شخص را معرفي مي کند، اما هويت جنسي در فاصله دو تا هفت سالگي شکل مي گيرد و در رفتار جنسي نقشي اساسي ايفا مي کند و اينکه فرد در ذهن خود مي گويد دختر است يا پسر و خود را موظف به رفتارهايي مناسب با جنسيت خود مي داند. رفتار اصولاً اکتسابي است و اين خود ما هستيم که در مواجهه با واقعيات ياد مي گيريم چگونه با آنها برخورد کنيم و در واقع رفتار امري است عيني در کنش و واکنش با بيرون. هنگامي که جامعه و خانواده نقش هاي دخترانه يا پسرانه را به افراد مي آموزد، از آنها انتظار ايفاي همين نقش ها را نيز دارد. در نتيجه جنسيت اجتماعي با ويژگي هاي جنسيتي هماهنگ، متناسب و يکپارچه مي شود. شرايط اجتماعي در ايفاي نقش هاي اجتماعي بسيار موثر است و زماني که فرد وارد اجتماع شده و شرايط اجتماعي را درک مي کند، هويت جنسي اش شکل گرفته است. به طور کلي زماني که آ گاهي رساني در جامعه به صورتي است که نقش هاي فرادست و فرودست فاصله اش کمتر است و احساس شرم و حقارت از اينکه فرد جنسيت دست دوم داشته باشد و اين آگاهي که در جوامع ديگر چه نگرشي به زن و مرد دارند، با نقش هاي سنتي خود دچار تعارض خواهد شد. هنگامي که برخلاف آگاهي رساني که وجود دارد و افراد از جوامع ديگر باخبر هستند و مي بينند که جامعه خودشان به آنها نقشي را تحميل مي کند که به نظر حقيرانه مي آيد، شرم زده شده و مي کوشند با آن مبارزه کنند چرا که از سويي از دنياي بيرون درباره ناخوشايندي نقش فعلي فرد آگاهي داده مي شود و از سوي ديگر همين نقش به وي تحميل مي شود.

در بخش آسيب هاي اجتماعي دختران بسياري را مي بينيم که کاملاً نقش هاي جنسيتي آنها پسرانه است و هنگامي که وارد کارهاي خلاف مي شوند، از ظاهر و رفتاري پسرانه استفاده مي کنند. در خانواده ها و زندگي زناشويي اساس بسياري از اختلافات به تعاريفي بازمي گردد که افراد از نقش جنسيتي دارند. امروز هر پنج مورد ازدواج يک مورد آن به طلاق مي انجامد و اين به سبب تغيير تعريف نقش هاي جنسيتي است.

در همين راستا نقش خانواده را نيز بايد در نظر داشت که يکي از کارکردهاي خانواده نقش آن در تشکيل هويت جنسي کودکان بوده و بي ترديد تربيت درست جنسي تحت تاثير مستقيم خانواده است. اصولاً هر فرد عاقل و بالغ بايد از جنسيت خود راضي بوده و نياز جنسي خود را از طريق غيرهمجنس ارضا کند. چگونگي برخورد با فرزندان و جايگاه زن و مرد در خانواده در نگرش فرزندان به نوع جنسيت خود تاثير بسزايي دارد. متاسفانه در بسياري از روستاها و شهرهاي کوچک ايران هنوز ديدگاهي سنتي به دختر و پسر دارند. برخي عقايد قالبي در خانواده مردان و زنان را در برابر هم قرار داده و سرمنشاء بسياري از مشکلات مي شوند. باورهايي همچون دختر نبايد در جمع حرف بزند يا پسر اگر کار نادرستي انجام داد، اشکال ندارد، چون پسر است و... همه و همه ناشي از همين ديدگاه هاي سنتي است.

امروز موضوع هويت جنسي از اهميت خاصي برخوردار است، چرا که چنانچه به خوبي شکل نگيرد، زندگي وي را تحت الشعاع قرار خواهد داد. متاسفانه با اينکه در قرن بيست و يکم هستيم و علم و تکنولوژي پيشرفت زيادي کرده، هنوز هم در بسياري از جوامع تفکري ايستا و منفعل نسبت به برخي از مسائل دارند. اين طرز تلقي که زن زيردست، ضعيف و ناقص العقل است بايد دگرگون شود و به دختر و پسر بياموزند که نگرش هاي سنتي درباره هويت جنسي مرد و زن نداشته باشند.

مشکلي که امروز گريبانگير بسياري از خانواده هاست اينکه از سويي فرهنگ کار کردن زن در بيرون از خانه گسترش يافته و هم ديدگاه هاي سنتي به قوت خود باقي است. زنان پا به پاي مردان در خارج از منزل کار مي کنند و علاوه بر آن کارهاي خانه را نيز انجام مي دهند، اما مردان هيچ گونه مسووليتي در قبال انجام کارهاي خانه احساس نمي کنند و در برابر اعتراض همسر و ابراز خستگي وي از کار دو برابر او را از کار بيرون از خانه منع مي کنند که اين سبب دلسردي، سرخوردگي زن از زندگي و ناخشنودي از جنسيت خود مي شود.

بسياري از دختران به خاطر تبعيض فراواني که از کودکي ميان آنان و برادرانشان گذاشته مي شده، دچار اختلال در هويت جنسي شده گرايش به مرد بودن پيدا مي کنند. بسيار پيش مي آيد که برخي خانواده ها به هنگام جر و بحث خواهر و برادر به طور علني طرفدار دختر يا پسر هستند و حتي موقع دادن پول توجيبي هم ميان آنها فرق مي گذارند که اين امر سبب اختلال هويت جنسي و عدم اعتماد به نفس در کودک مي شود.

گاهي هم پيش مي آيد که خانواده ها خواهان داشتن فرزند دختر يا پسر هستند و جنسيت نوزاد آنها مطابق ميل شان نيست و براي جبران اين مساله لباس هاي جنس مخالف را به کودک مي پوشانند و در برابر رفتار خشن دخترشان اعتراضي نمي کنند.

بي ترديد شکل گيري هويت جنسي پسران و دختران متاثر از يادگيري، مشاهده، الگوبرداري، تلقين و همانندسازي با سنن فرهنگي و اجتماعي است که در اين ميان برخورد بسيار مهم و در واقع اصل ماجرا است. خانواده مهم ترين نهادي است که فرزندان نگرش، ارزش و رفتار خود را از آن آموخته و در خود دروني مي کنند و به وسيله ويژگي شخصيت آنان ساخته مي شود. به هر حال بايدهايي در اين زمينه وجود دارد که بايد از ميان برداشته شده و به ياد داشته باشيم که هرگز نمي توان همه تعاريف و باورها را براي هويت جنسي يک شبه تغيير داد.
علم بهتر است يا ثروت

1- در دبستان فردوسي درس مي خواندم. از کلاس سوم به بعد درس انشا داشتيم و براي نخستين بار اين پرسش پيچيده و سخت مطرح شد؛ «علم بهتر است يا ثروت؟»

دوران، دوران بعد از 28 مرداد بود و روزگار، روزگار حاکميت سرمايه و سرمايه داري. بچه هاي مدرسه فردوسي از طبقات گوناگون بودند. از پايين ترين ها تا بالاترين ها. آنگونه که پيش از عيد هر سال سر صف جار مي زدند «بي بضاعت ها بيرون بيايند که ترتيب لباسشان داده شود.» اين را نقل به مضمون مي کنم اما در مورد کلمه «بي بضاعت» کاملاً مطمئن هستم. هميشه هم اين سوال برايم مطرح مي شد که «آيا نمي شود اين کار را به شکل ديگري و بدون آبروريزي انجام داد؟»

در چنين محيطي و چنان روزگاري به ياد ندارم که، حتي همان «بي بضاعت ها»، در انشاي شان «ثروت» را بر «علم» ترجيح داده باشند.

2- براي دوره اول دبيرستان بين بچه هاي پولدار «کالج البرز» بر خوردم. مدير اين مدرسه مرحوم دکتر محمدعلي مجتهدي بود. همان کسي که آثار مديريت سازنده اش به صورت دبيرستان البرز و دانشگاه اميرکبير و دانشگاه صنعتي شريف باقي است .

در کالج البرز هم اين پرسش ديگر بار مطرح شد. بچه هاي پولدار چون ثروت را داشتند طبيعي بود که در انشاي شان به دنبال «علم» باشند. اما «بïرخورده هايي» مثل من هم با اينکه گمان مي رفت با مقايسه زندگي و روزگار خود با بيشتر هم کلاسان و هم مدرسه اي ها بايد به اين نتيجه مي رسيدند که ثروت از علم بهتر است، اما چنين نتيجه گيري و ترجيحي را به ياد ندارم زيرا که مرحوم دکتر مجتهدي «موضوعيت داشتن علم» را در انديشه و روان همه شاگردان نهادينه کرده بود.

3- «کالج البرز» رشته ادبي نداشت. ناچار به دارالفنون رفتم. در اينجا اکثريت با امثال من بود و حتي برخي از هم کلاسي ها - نظير آن جوان آذري مظلوم و مودب که به پدرش براي فروش ميوه و تره باري که بار الاغ مي کردند کمک مي کرد - وضعي بدتر از من داشتند. حضور بچه هاي پولدار استثنايي بود. روشن است که اينجا حال و هواي ديگري داشت. گروه هاي سياسي فعال بودند و اعتصاب و سروصدا اموري تقريباً هميشگي. با اينکه بيشتر اين جوانان فقر را با پوست و گوشتشان لمس مي کردند و آثار آن را در زندگي روزانه خود و خانواده شان مي ديدند و دشواري هاي زندگي شان گاه در حدي بود که ناچار به ترک تحصيل مي شدند، به ياد ندارم کسي در پاسخ آن پرسش تکراري و مشهور ثروت را به علم برتري داده باشد.

4- در دانشکده حقوق بودم. دوران رونق ناشي از افزايش قيمت نفت بود. کم کم گفت وگوي ثروت هاي بزرگ و درآمدهاي افسانه اي مطرح شده بود. افرادي که «تازه به دوران رسيده» ناميده مي شدند، در اجتماع ظاهر شده بودند، ظاهرشان با تازه به دوران رسيده هاي اين روزگار متفاوت، اما «اداها» و «اطوارها» و تظاهرات همان بود که حالا هم هست.کساني را مي ديدي يا درباره کساني مي شنيدي که پول داشت خفه شان مي کرد و به دنبال خريد چيزهايي بودند که ارزان نباشد و مانندش را هيچ کس ديگري نداشته باشد. اين پول هاي بادآورده را، البته حاصل نبوغ و هوش و کارايي خود مي دانستند، همچنان که همانندان امروزي آنها مي دانند. اما حقيقت چيز ديگري بود - همچنان که امروز هم هست. در اين آشفته بازار وقتي با دوستان هم کلاسي و هم دانشکده به گفت وگو مي نشستيم هرگز نشنيدم کسي از پول و ثروت به عنوان هدف و «ارزش» ياد کند. اگر نوشتن انشا در دوره ليسانس مرسوم مي بود، بي گمان همان ديدگاه را در نوشته هاي دوستان مي ديدم.وقتي هم وکيل شدم وکيل سرپرستم جناب آقاي منو (که خدايش نگه دارد) زماني که مي خواستم آغاز به کار کنم به من فرمود؛ «به ياد داشته باش مالک هيچ چيز جز وعده غذايي که قبلاً خورده اي و لباسي که به تن داري، نيستي. پس حرص نزن.» نظير اين را از پدر - که خدايش بيامرزد - آنگاه که کساني از نداري و گرفتاري شکايت و از آينده ابراز نگراني مي کردند شنيده بودم؛ «از آغاز زندگي تاکنون هر گاه خرج يک ماهم را داشتم - که البته اغلب نداشتم - نگران هيچ چيز نبودم. از اين افراد و ترس و وحشت بيهوده آنها تعجب مي کنم.»

5- دوران جنگ بود و روزگار سخت. کريم پسرم در دوره راهنمايي درس مي خواند. روزي سر ميز ناهار در مورد اينکه بچه هاي هم کلاسش چه نمونه و اسوه اي دارند سخن مي گفت که «همه بچه ها مي خواهند مثل باباي تقي بشوند.» پدر تقي سواد نداشت. يعني قادر به خواندن و نوشتن نبود. قبلاً خرده فروش جنسي بود که در دوران جنگ و با شروع بمباران ها و موشک باران ها عزيز و گران شده بود. توانسته بود کارخانه توليد آن را راه بيندازد. در مقايسه با تازه به دوران رسيده هايي که يک شبه از هيچ به ميلياردها مي رسند مي شد او را کاسبي درستکار و زحمتکش دانست. اما به اعتبار خانه در محل هاي مختوم به هاي غيرملفوظ داشتن و نيز سوار شدن نمونه و اسوه جوانان شدن چيز ديگري است.به همسرم گفتم روزگار بدي در پيش است . تا چندي پيش سرمشق و اسوه جوانان ما برحسب اينکه به چه طبقه اجتماعي وابسته و در چه خانواده اي پرورش يافته بودند، اينشتين و آلبرت شوايتزر و لئوناردو داوينچي و ائمه و علما و امام(ره) و مارکس و لنين و هوشي مينه و الکساندر دوما و مانتداين ها بودند و در بدترين حالت بچه ها مي خواستند پله و راکي مارسيانو و کرک داگلاس و برت لنکستر بشوند، اما «پدر تقي» به عنوان سرمشق و اسوه في الواقع تازگي داشت. هر چند که اين ماجرا - نه چندان دير - به علت کثرت تکرار تازگي اش را از دست داد.

* وکيل دادگستري
از نيروي انتظامي حمايت کنيد

گروه اجتماعي؛ گزارش روزنامه شرق از برخورد نيروي انتظامي با اراذل و اوباش در تاريخ 29 ارديبهشت جاري، بازخوردهايي در پي داشت. آقاي محمد اصلاني وکيل پايه يک دادگستري توضيحي بر اين گزارش نوشته است که در زير مي آيد؛

روزنامه محترم و وزين شرق

با سلام، احتراماً، در خصوص مطلب منتشره در شماره 860- 29/2/86 صفحه 31 راجع به برخورد نيروي انتظامي با اراذل و اوباش که از قول نويسنده محترم گروه اجتماعي (سوار بر الاغ کردن، آفتابه بر گردن انداختن و گرداندن اراذل و اوباش)، عملي است غير قانوني و به نوعي زير سوال رفته و حتي از قول يک مصاحبه شونده، خواستار حفظ حيثيت اراذل و اوباش نيز شده اند و مدعي شده اند که در قانون اين اعمال پيش بيني نشده، عرايضي جهت استحضار آن روزنامه و در صورت صلاحديد و چاپ در روزنامه براي افکار عمومي دارم که تقديم مي دارم.بدواً براي آگاهي نگارنده محترمه گزارش فوق، لازم مي دانم ابتدا تعاريف برگرفته از لغت نامه دهخدا که در وصف اراذل و اوباش آمده را بيان کنم؛اراذل؛ رذل و پست، اوباش؛ مردم عامي هيچ نفهميده، بي سروپا، جلف، متعصب و سرخود، ناکس، ناکس؛

بدسرشت، فرومايه، دون، پست، خوار، مردم فرومايه بد جوهر. اراذل و اوباش که تعريف آن از نظر گذشت، متاسفانه در تمام دوره ها و ازمنه ها بوده اند و حضورشان گاه کم رنگ و گاه پررنگ بوده که مي توان به يکي از پررنگ ترين حضورهاي اراذل و اوباش تهران به نمونه منحصر به فرد آن يعني شعبان بي مخ و نوچه هاي او اشاره کرد که گاهي اين اوباش دستوري عمل مي کردند و گاه نيز براي رضايت دل و مقصود خويش.لذا توده مردم به خوبي و با شناخت کامل، اراذل و اوباش و خطر بالقوه و بالفعل آنان را شناخته و در همه اعصار تنفر و انزجار خويش را از مزاحمت ها و شرارت هاي آنان که هميشه با قتل، ايذا و آزار و اذيت، هتک حيثيت و آبرو، عربده کشي، يتيم کردن فرزندان، بي شوهر کردن زنان و حتي بي آبرو کردن نواميس اين مرز و بوم بوده اعلام داشته اند.

بعيد مي دانم کسي در جامعه ما به جز نگارنده گزارش ياد شده براي اراذل و اوباشي که با به دست گرفتن قمه، قداره و شمشير سامورايي، راه را بر مردم مي بندند و به آنان آسيب مي رسانند، دل بسوزاند و کوچک ترين ارزش و احترامي براي آنان قائل باشد. به نظر مي رسد تاکنون اراذل و اوباشي راه بر نگارنده گزارش نبسته و مزه عربده يا ضربت شمشير يا قمه اين اراذل را نچشيده که خواستار حفظ حرمت و آبرو براي اين قبيل افراد شده است. به جاي حمايت از نيروي انتظامي که از وظايف ذاتي و قانوني آن، ايجاد نظم و برخورد با برهم زنندگان نظم و امنيت خانواده ها است، چرا مي خواهيم زحمات اين عزيزان را با اين پرسش که آيا مجوز برخورد وجود دارد يا خير؟ زير سوال ببريم. مملکت صاحب الزماني ما جاي اراذل و اوباش نيست. اين مرز و بوم که براي وجب به وجب آن، شهيدان عزيزمان با خون خود آن را آبياري کرده اند جاي اوباشگري نيست.نگارنده محترم گزارش اقدامات انجام شده از ناحيه نيروي انتظامي را خارج از قانون انگاشته و اين در حالي است که مطابق ماده 16 قانون مجازات اسلامي، تعزير (مجازاتي که از سوي حکومت (حاکم شرع) اعمال شود) تاديب يا عقوبتي است که نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاکم واگذار شده است و اين که به حبس، جزاي نقدي و شلاق اشاره شده، تمثيلي و در مورد اراذل و اوباش تاديب و ادب کردن اين افراد و روش چگونه ادب کردن اين افراد که مرتکب بزه و جرايمي مانند آنچه بدان اشارت رفت، توسط قضات صورت خواهد گرفت. قاضي دادگاه مخير است مطابق ماده 16 و 19 قانون مجازات اسلامي براي تاديب مجرمان، آنان را به درس خواندن، باغچه بيل زدن، مشاغل خاص و مواردي از قبيل گرداندن در محل و... وادار کند.

به نظر حقير اراذل و اوباش به هيچ وجه شايسته و درخور دل سوزاندن نيستند، چراکه آگاهانه و عالمانه و حتي پس از تحمل چندين ماه حبس، تحمل شلاق، مجدداً دست به اين گونه اعمال مي زنند و چنانچه دسته اي از منتقدان عقيده دارند که گردانده شدن اين اراذل باعث جري شدن آنان مي شود سخت در اشتباهند، چون اين افراد ذاتاً شرور و جري، نترس، وحشي و خالي از عاطفه و احساس هستند که براي رضايت دل خويش حاضرند حتي دست به قتل بزنند.از همين رو از اقدامات نيروي انتظامي که باعث شده امنيت عمومي ولو مقطعي و کوتاه مدت براي نواميس ايجاد شود، به عنوان پدر 3 فرزند قدرداني مي کنم و ان شاءالله اين برخورد باعث پديد آمدن زمينه اي شود تا برخورد با اشرار و اراذل دائمي و هميشگي شده تا نقش آنان کم رنگ و ناپديد شود.



روحانيون اينترنتي و مبارزه با بدحجابي
بحران هويت فردي در ايران
علم بهتر است يا ثروت
از نيروي انتظامي حمايت کنيد

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام