بخش پاياني

گروه رسانه؛ کامبيز نوروزي؛ روزنامه نگاري که امروز روزنامه اش تعطيل شده، تازه به حمايت نياز دارد. اما براساس اين آيين نامه از اين لحظه از شمول تعريف روزنامه نگار خارج مي شود. بعد ما بگوييم يک هفته، دو هفته، يک ماه گذشته، تو چون ديگر کار روزنامه نگاري نمي کني، ديگر روزنامه نگار هم نيستي. مي خواهم بگويم اگر ما روزنامه نگاري ايران را بشناسيم، هيچ گاه چنين تعريفي براي روزنامه نگار وضع نمي کنيم. به خصوص که اين تعريف لطمه بسيار جدي به روزنامه نگاري ايران مي زند و با نظام مطبوعاتي ما هم سازگار ما نيست. اين تعريف در جايي درست است که مطبوعات به عنوان بنگاه هاي اقتصادي جا افتاده اند و آزادي تضمين شده اي دارند و امنيت فعاليت مطبوعات کاملاً شناخته شده است.
قاضي زاده؛ ممنون مي شوم اگر تعريف پيشنهادي تان را هم بدهيد.
نوروزي؛ آن بحث عليحده اي است.
قاضي زاده؛ همين بحث است.
نوروزي؛ نه اينجوري نمي شود مباحثه کرد، من تعريف ديگري هم دارم ولي نمي خواهيم وارد مجادله شويم وگرنه من حاضرم تعريف خودم را بگويم. آن را هم مي شود نقد کرد. من روي عرف خيلي تاکيد دارم. خيلي ها را مي شناسيم که عرف آنها را روزنامه نگار مي شناسد و شايد يک قران از کار روزنامه نگاري هم پول نگيرند. کساني هستند که پايه گذار تحول روزنامه نگاري ايران بوده اند ولي خيلي هاشان اصلاً پولي نمي گرفتند. بعد هم زندان هم رفتند، چوبش را هم خوردند، کتکش را هم خوردند.
قاضي زاده؛ نمونه مهمي را مي گوييد و مثال هم نمي زنيد...
نوروزي؛ مي خواهم بگويم که اين تعريف براي جامعه روزنامه نگاري امروز ايران مناسب نيست. از آن اسامي هم بگذريم، روزنامه شرق تعطيل شد، بارها روزنامه نگارهاي بيکار شده، سه ماه، چهار ماه رفته اند در روابط عمومي يا اصلاً جايي بي ربط کار کرده اند يا در خانه نشسته اند. آن عنصر مستمر بين شان وجود ندارد. يک جوري در اين مدت زندگي شان را گذرانده اند تا روزنامه ديگري پيدا شود که به آنها پيشنهاد کار بدهد. اينها پس روزنامه نگار حرفه اي نيستند؟ بنابراين روزنامه نگار حرفه اي فقط در چهار، پنج تا روزنامه دولتي ايران وجود دارد که به کوه قاف وصل اند و به کار دولت مشغول.
مستمراً هم هر دولتي بيايد، هستند. فقط اينها حرفه اي باقي مي مانند. ببينيد، به لحاظ مفهومي اين پيش نويس سه قسمت دارد؛ يک قسمت عباراتي است که قطعاً خروج از آيين نامه نويسي است. ورود در حوزه قانون است و فاقد هر نوع ضمانت اجرايي است و فايده اي هم ندارد. مثلاً بخش مسووليت هاي روزنامه نگار. اينها اثري هم ندارد. يک قسمت آيين نامه است و قسمت اصلي همان جا است. همه اش تکاليفي بار روزنامه نگار مي کند. در بخش حقوق و مسووليت ها هم يک سري فهرست حقوق آمده؛ «حق آزادي دسترسي به اطلاعات و...» که فاقد هر نوع ارزشي است چون اين پيش نويس يک آيين نامه است و از نظر حقوقي محکوم به ابطال است چون اين کار ورود در حوزه قانون گذاري است. ضمن اينکه اگر آن هم نباشد، هيچ ضمانت اجرايي ندارد. «مراجعه به سازمان هاي دولتي و غيردولتي...» اين يک انشاء است. شما خودتان خبرنگاريد و به هر سازماني مي توانيد مراجعه کنيد. «يا حق استفاده از ابزارها و تجهيزات مورد نياز...»
اين ضبط صوت شماست، ... چه نيازي به وارد کردن اش به آيين نامه است؟ اينها کالعدم است. بديهيات است. بديهي نويسي است. در بحث مسووليت ها هم باز به همين شکل است. اما شاهکار اين پيش نويس آيين نامه در دوجاست. آن جايي که دقيقاً حوزه آيين نامه نويسي است و اصلاً تير خلاصي است به اين روزنامه نگاري نحيف ما. چيزي است که به عنوان کارت هويت حرفه اي روزنامه نگاري مطرح شده است. اولاً بنده اعتقاد دارم که فعلاً در جامعه ايران بايد بگذاريم همه چيز به طور طبيعي پيش برود. اين مضمون کارت هويت حرفه اي سلب صلاحيت حرفه اي از موسسات مطبوعاتي است. روزنامه شرق، روزنامه کيهان و ... موسسات معتبري هستند، کارت اينها خودش کفايت مي کند.
قاضي زاده؛ مشکل ما اتفاقاً همين جاست،
نوروزي؛ عيب ندارد آقاي قاضي زاده. ممکن است بگوييد تقلب مي شود. ممکن، است بگوييد به رفيق و رفقايشان مي دهند. اين را بايد پيگيري کنيم. بنابراين اصل اين ايده کارت هويت حرفه اي که جاي ديگري مثلاً دولت بدهد سلب هويت حرفه اي از خود مطبوعات است. خود مطبوعات اگر مي توانند اين کار را بکنند. بعد اگر کسي به پسرعمويش کارت بيهوده داد، نهادي بايد برود دنبالش تعقيب کند و اينها ...
قاضي زاده؛ آن نهاد را هم مشخص کنيد، بد نيست.
نوروزي؛ همه نهادهاي عمومي، نيروي انتظامي، دادگستري و ...
قاضي زاده؛ وزارت ارشاد چطور است؟
نوروزي؛ خود وزارت ارشاد،
قاضي زاده؛ اينکه همان مي شود ديگر، همين که در آيين نامه آمده،
نوروزي؛ نه، بايد بگويد آقاجان اين خانم و اين آقا روزنامه نگار نيست چرا شما به ايشان کارت روزنامه نگاري داده ايد؟

ايراد دوم، صدور کارت حرفه اي به دولت واگذار شده، اين تناقص را به چه شکلي مي شود حل کرد. ما از آن طرف مي گوييم نشريات ما اصلاً نبايد بيايند پروانه بگيرند، از طرف ديگر مي گوييم حالا خبرنگار ما هم بايد بيايد پروانه بگيرد تحت عنوان هويت حرفه اي. دولت است که مي گويد اين آقا يا خانم خبرنگار است يا نه. بعد هم اين دولت مي آيد مي گويد فقط کساني که کارت هويت حرفه اي دارند مي توانند وارد مجلس شوند، براي کار خبرنگاري يا مي توانند فلان کار را انجام دهند. فقط اگر حج و اتومبيل و سفر خارج بود، بردارند،
اما اين وسط کار اصلي حرفه خبرنگاري لطمه مي خورد شما مي خواهيد برويد به مجلس، راهروي دولت، راهروي دادگستري، کارت هويت حرفه اي لازم داري. يعني يک سانسور پيشاپيش خيلي محکم،
نکته آخر را اشاره کنم، در مورد درک نادرست از نظام مطبوعاتي ايران که در اين آيين نامه موج مي زند و در جدولي به عنوان جدول ارزشيابي مشخصات حرفه اي روزنامه نگاري آمده است. شما به آمار IFJ مراجعه کنيد، ببينيد تحصيلات چند نفر از اعضا ارتباطات است؟ همه روزنامه نگاران مشهور را بررسي کنيد. روزنامه نگاري در همه جاي دنيا اساساً از مشاغلي است که ارتباط خيلي نزديکي بين رشته تحصيلي و کار در تحريريه ها وجود ندارد. آن وقت در اين پيش نويس براي مدرک تحصيلي امتياز گذاشته اند. بياييد ببينيم در سطح فعالان روزنامه نگاري ما چقدر اين امتيازبندي عملي است؛ ديپلم 10 امتياز دارد، دکتراي ارتباطات 55 امتياز. دکتراي مرتبط 50 امتياز، دکتراي غيرمرتبط 45 امتياز.
ببينيد، الان فرض کنيد کسي که امروز با دکتراي ارتباطات با 55 امتياز مي آيد به تحريريه يک نشريه. جواني 26 ، 27 ساله به نشريه اي وارد مي شود و مي خواهد استخدام شود. همين مدرک او برابر شده است با 30 سال سابقه کار مطبوعاتي.
کجاي دنياي مطبوعات اين رسم است؟ سابقه کار سالي 2 امتياز و حداکثر 50 امتياز دارد. يعني کسي که 40 سال دارد کار مي کند 50 امتياز مي گيرد، جواني که آمده وارد کار مطبوعات شده، مدرکش با 30 ،40 سال زندگي حرفه اي ها و کارکشته هاي مطبوعات برابري مي کند. درصورتي که همه ما مي دانيم روزنامه نگار از تحريريه بيرون مي آيد نه صرفاً از دانشگاه. بايد 10 بار تيتر بزني و از 100 نفر بد بشنوي تا بتواني حرفه اي شوي. شاهکار اينجاست؛ دکتراي غيرمرتبط 45 امتياز دارد، مثال من شايد جنبه طنز پيدا کند.يک دکتر غيرمرتبط با 26 ، 27 سال سن وقتي مي آيد، نشريه شما مي شود 45 امتياز دارد يعني برابر است با 23 سال سابقه کار مطبوعاتي، کجاي دنيا اين طوري است؟ اين مثال را آوردم از باب اينکه واقعاً نگاهي که بر نگارش اين آيين نامه حاکم بوده، نه بر حقوق عنايت کرده، نه به جامعه مطبوعاتي ايران و نه سازمان فعاليت مطبوعاتي را شناخته که اين از کار درآمده است.
حسن نمک دوست؛ بياييد جسارتاً تکليفمان را روشن کنيم؛ يا نقطه عزيمت ما براي بحث واقعيت هاي مشخص جامعه مطبوعاتي هست يا نيست. اين نکته مهمي است. اگر ما اصرار مي کنيم بر اينکه تعداد زيادي آدم هستند که بدون اينکه روزنامه نگار باشند، وارد حرفه ما مي شوند براي اينکه از نوت بوک و خدمات برخوردار شوند، که البته حرف درستي است، همان موقع بايد اين واقعيت را هم ببينيم که دولت عامل اصلي توسعه نيافتگي مطبوعات ماست و تلاش براي کم کردن دامنه اقتدار دولت در اين عرصه، جزء وظايف ما روزنامه نگاران است. نمي شود گفت آن واقعيت است، اين واقعيت نيست. حالا من بين اين دو واقعيت مي خواهم پيوندي بزنم. اتفاقاً مي گويم اينکه عده اي مي آيند دنبال نوت بوک و دنبال خبر نيستند به اين خاطر است که روزنامه نگاري ما موردتعرض دولت است. اصلاً به دولت چه مربوط که بيايد نوت بوک بدهد يا ندهد؟ به دولت چه مربوط بيايد حج بگذارد يا نگذارد؟ که من بيايم به عنوان کسي که در سازمان آگهي روزنامه کار مي کنم، در حالي که همکاران تحريريه نمي روند کارت خبرنگاري از ارشاد بگيرند براي اينکه اعتراض دارند، مي آيم مي روم خودم را معرفي مي کنم، توي صف نوت بوک هم مي ايستم. عرض من اين است که اين آيين نامه آيا مي خواهد آن جريان را حل کند، برطرف کند يا تشديدش کند؟ الان ما داريم مي گوييم که هرکس بيايد بگويد؛ «من روزنامه نگارم» از لحظه اي که بيايد بگويد و اعلام کند که من يک قرارداد شفاهي با يک نفر دارد براي کار مطبوعاتي، اين آيين نامه مي گويد شما رده بندي اش کن به عنوان روزنامه نگار حرفه اي. چون طبق قانون کار (که اين آيين نامه مي گويد قانون کار ناظر است بر اين آيين نامه) توافق شما با کارفرما مي تواند شفاهي باشد. صراحت قانون کار است. بنابراين من مي گويم که من با روزنامه X قرارداد شفاهي کار دارم شما لطفاً به من کارت هويت حرفه اي دهيد. اين آيين نامه ملزم مي کند که داده شود. البته برود توي کميسيون بررسي شود. مثلاً آقاي قاضي زاده مي گويد من اين کميسيون را براي دريافت کارت به رسميت نمي شناسم، اصلاً نمي روم اين کارت را بگيرم. چه اتفاقي برايم مي افتد؟

نکته دوم اين است که اساساً آيا ما در مقامي هستيم که بايد سامان دهيم روزنامه نگاري ايران را؟ روزنامه نگاري ايران بايد خودش؛خودش را سامان دهد. عرضم اين است که کجا جامعه مطبوعاتي ما به ما ماموريت داده که سامانش دهيم؟ اگر جامعه مطبوعاتي ما نرسيده به اينکه تفويض اختيار کند پس به نظر براي اينکه جلوي يک سري سوءاستفاده ها را بگيريم بهتر است فعلاً ما کاري انجام ندهيم. اين را که مي گويم به اين خاطر است که آقاي قاضي زاده براي بنده اسوه است در مقام روزنامه نگار. آقاي قاضي زاده و آقاي قندي از استثناها هستند که هم کار مطبوعاتي کرده اند و هم روزنامه نگاري را درس مي دهند. بنده به صراحت مي گويم، در بين همکارانم کساني هستند که ايرادي هم به کارشان نيست، اما پايشان به تحريريه نرسيده، لزومي هم نداشته، کارشان تحقيقاتي است و جداي از کار روزنامه نگاري است. اصلاً موضوع کارشان چيز ديگري است. اتفاقاً استاد ارتباطات هستند اما چيز ديگري درس مي دهند جز روزنامه نگاري.
کامبيز نوروزي؛ ماده 14 اين آيين نامه دارد شرايط و مقررات تعليق و ابطال کارت را مي گويد. يکي از موارد اين است که محکوميت هاي کيفري منجر به محروميت از حقوق اجتماعي است. اين يعني يک روزنامه نگاري دولتي. روزنامه نگار در ايران و جوامع مثل ايران خيلي امکان دارد که با دولت طرف شود و دولت به هرحال، قانوني يا غيرقانوني... اصلاً فرض بگيريم اتهام به روزنامه نگار وارد باشد و بايد زنداني هم مي شده، در اينجا کارت هويت حرفه اي او باطل مي شود، اين يعني هرکس به دولت گفت بالاي چشمت ابروست، حرفه اي نيست،
قاضي زاده؛ اگر چک بي محل کشيد چه؟
نوروزي؛ چک بي محل هم کشيده باشد.
قاضي زاده؛ محکوميت فقط زندان به خاطر آرمان ها است؟
نوروزي؛ به لحاظ حقوقي، هم به خاطر آرمان، هم به خاطر چک بي محل. ثانياً کي اعتقاد دارد که روزنامه نگار پسر پيغمبر است؟ مگر يک پزشک، يک وکيل، يک قاضي، چک بي محل نمي کشد؟ خب کشيده، مي رود مجازات هم مي بيند. تاوان مي پردازد. مگر او را از صنفش اخراج مي کنند؟ اينجا کسي نگفته اگر روزنامه نگاري آمد خبرفروشي کرد و از شغل خبرنگاري سوءاستفاده شخصي کرد بايد با او برخورد شود، چون اصلاً دغدغه اين نبوده. دغدغه سيطره دولت بوده بر اين پيکر نحيف. اتفاقاً دقيقاً زماني بايد از روزنامه نگاري ايران حمايت شود که مورد بي مهري قرار گرفته. زماني که موسسه اش تعطيل شده. در اين کشور که در 10 سال اخير بيش از صد نشريه توقيف شده، از اين روزنامه نگار بايد حمايت شود.
نوشته شده «تخطي يا عدم رعايت اصول اخلاق حرفه اي به تشخيص کميسيون يا مراجع قضايي ذي صلاح...» چه کسي تشخيص مي دهد که از اصول حرفه اي تخطي کرده ايم يا نه؟ دولت. همين ديگر. شما کميسيوني تشکيل داده ايد به رياست معاونت مطبوعاتي و تمام اينها توسط دولت منصوب مي شوند. يعني دولت به کسي که دارد کار روزنامه نگاري مي کند، مي گويد؛ «تو از اخلاق حرفه اي تخطي کرده اي،» يعني باز مقهور دولت است. چرا اين را نيامده ايد به يک نهاد صنفي واگذار کنيد؟ مي خواهيد بگوييد «نيست» اگرچه من مي گويم «هست». تازه وقتي نيست، چرا مي دهيد دست دولت؟
قاضي زاده؛ بالاخره هست يا نيست؟
نوروزي؛ من مي گويم هست. انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران با بيش از سه هزار عضو، قطعاً امروز يک نهاد صنفي است.
قاضي زاده؛ مي توانيم انجمن صنفي را به عنوان يک نهاد اجرايي بپذيريم؟
نوروزي؛ در بحث اخلاق حرفه اي مي توانيم.
قاضي زاده؛ نمي توانيم، چون انجمن است و اتحاديه نيست.
نوروزي؛ وقتي بحث از اخلاق حرفه اي مي کنيد - در تمام دنيا هم پذيرفته شده - مرجع، نهادهاي صنفي است. بحث از جرم باشد، جايش در دادگاه است.
شما اشاره کرده ايد در آيين نامه به «اصول اخلاق حرفه اي» اما اين اخلاق حرفه اي را دولت تنظيم مي کند. روزنامه نگار صغير نيست که دولت برايش اين کار را بکند. آن هم نهادي که با آن سر مخالفت دارد. بعد هم مي فرماييد به تشخيص کميسيون. آن هم کميسيوني که خودش دولت است، يعني اقتدار کامل دولت بر روزنامه نگاري اين چه جور دفاع از روزنامه نگاري است؟
قاضي زاده؛ نگراني ايشان نگراني درستي است، اينجا گفتيم شغل اصلي و مستمر او، اين مستمر من مطمئنم که آقاي نوروزي عزيز به عنوان يک حقوقدان مي دانند که مستمر مفهومش اين نيست که در 20 سالگي کسي با روزنامه نداي ابرقو قرارداد ببندد و در 49 سالگي بيايد بيرون. معني اينکه در پيش نويس گفتيم مستمر اين است که حرفه اش روزنامه نگاري باشد. مثال مي زنم ممکن است شما به من بگوييد کسي بتواند کباب خوب عمل مي آورد، خوب سيخ مي کشد، مي توانيم بگوييم اين خانم يا اين آقا عضو صنف کبابي است؟
شما ممکن است بتوانيد آچار بندازيد و اين قفل را تنظيم کنيد به شما مي توان گفت تعميرکار قفل؟
حرف هايي که آقاي نوروزي و آقاي نمک دوست مي گويند به خدا دغدغه همه ماست، منتها بايد ببينيم چه مي شود کرد. اينها خيلي شعارهاي قشنگي است. باز تکرار مي کنم بايد ببينيم چه کار مي شود کرد.مستمر يعني اينکه شغلت همچنان روزنامه نگار باشد. مستمر، يعني شما قرارداد داريد...
نمک دوست؛ قانون کار مي گويد شفاهي هم مي تواند باشد.
قاضي زاده؛ شفاهي باشد. قرارداد که داريد. شما داريد کاري را انجام مي دهيد يکي از آنها قرارداد است ولي اين قرارداد ممکن است با روزنامه شرق باشد، ايشان از شرق برود به آينده نو دوباره کارش مستمر است. کارش روزنامه نگاري است.
نمک دوست؛ صدور کارت نياز ندارد عطف بماسبق شود من يک روز قرارداد شفاهي مي بندم. مي گويم زنگ بزن از مديرم بپرس من الان با شرق قرارداد دارم و مي توانم تقاضاي کارت کنم.
قاضي زاده؛ نه البته. ما همين بخش را تعريف کرديم و تغيير داديم. و نظر شما آنجا تامين شده است که ما فقط لحظه تقاضا براي کارت را در نظر نگيريم. يعني مکانيسمي باشد که به ماسبق و پيشينه افراد را بدهد. نکته ديگر راجع به کارت است. در واقع مي خواهم خدمت دوستانم عرض کنم همين الان هم وزارت ارشاد اين کارت را صادر مي کند. کاري که ما سعي کرديم بکنيم اين بود که اين کار را حرفه اي ترش کنيم، قانون مند ترش کنيم، و فکري به حال صنفمان کنيم. ما مي خواهيم ورود به اين صنف قانونمند شود. و اصلاً بدانيم اين صنف چقدر گستردگي دارد. اگرچه مي دانم اين خيلي ايراد دارد. ولي اسمش پيش نويس است يعني هنوز به جايي نرسيده.
معتمدنژاد؛ ما به دنبال يک آرمان بوده و هستيم که روزنامه نگاري ما از آزادي برخوردار باشد و مستقل باشد، به همين جهت به فکر نظام حقوقي جامع مطبوعات يا رسانه ها بوديم. اين جزيي است از آن نظام. حالا اين جزء چرا به اين صورت درآمده، چيزي است که ايجاب مي کند. آن نظام مبتني بر اين است که انتشار آزاد مطبوعات را بايد پذيرفت بنابراين مجوز را بايد حذف کنيم. وقتي انتشار روزنامه را آزاد بگذاريم، ديگر کسي انتظار کمک هم ندارد. اين آيين نامه هم با توجه به اين آرمان ها تدوين نشده من فکر مي کنم وظيفه ما اين است که آرمان ها را مطرح و به جامعه ارائه کنيم. بنابراين تا زماني که آن مجموعه چهار قسمتي همه عناصرش تکميل نشود خواهي نخواهي مشکلاتي به وجود خواهد آمد. به همين جهت شايد اين کميسيوني که ما مطرح کرديم کميسيوني مثل هيات علمي دانشگاه باشد. کميسيوني نيست که تعيين کند چه کسي کار کند چه کسي کار نکند. کميسيوني است که تعيين مي کند در سيستم ارتقاي کاري آيا اين فرد خبرنگار ساده است؟ خبرنگار باتجربه است؟ خبرنگار متخصص است؟ معاون دبير سرويس است؟ مي تواند دبير سرويس باشد يا در حد سردبير است؟ چون در کشور فرانسه که ما از آن اقتباس کرده ايم اينها در رده بندي هاي خيلي مشخص تعيين شده و کميسيون را فقط به همين خاطر تاسيس کرده اند، تاسيس نشده که اجازه کار بدهد يا ندهد. حالا اين جوري استنباط شده که اگر اين کارت صادر نشود، نمي شود کار کرد. ما امتيازهايي مي دهيم ،کساني که حرفه اي نباشند، به آنها نمي توانيم بدهيم. چون هدف و آرمان خواهي ما اين بوده به روزي برسيم که شورايي تشکيل شود و پايه آن شورا را سنديکاها تشکيل دهند و آن شورا بر کليه مسائل مطبوعاتي نظارت داشته باشد. ما اين مسير را دنبال کرده ايم. در اين ميان با توجه به همه مشکلاتي که هست جنبه هاي مثبتي هم وجود دارد. به طور نسبي مثبت است به طور مطلق مثبت نيست اما همين نسبي مثبت بودن هم غنيمت است. بنابراين سعي کنيم مشکلات را از بين ببريم و شرايطي ايجاد شود که اجازه دولت براي رسانه ها لازم نباشد. ثبت نام کافي باشد و روزي برسيم به نظامي که در ژاپن و امريکا هست که مطبوعات فقط بعد از انتشار نامشان را اعلام کنند. ما دنبال آن آرمان بوده ايم. بنابراين هدف، هدف درستي بوده، حالا اگر در عمل مي خواهد از آن سوءاستفاده شود، موضوعي است که بايد جلويش را بگيريم. ضمناً تا زماني که روزنامه نگاران تمام وقت حرفه اي نتوانسته اند امور خود را به دست بگيرند نه از طريق دولت مي شود اين کار را کرد، نه از طريق انجمني که اکثر اعضايش غيرحرفه اي و پاره وقت هستند. در همه زمينه ها هم انجمن ها و روزنامه نگاران بايد سعي کنند که شرايط نهادي شان بهتر شود و هم ما در دانشگاه سعي کنيم که چراغ ها را روشن کنيم و در اين زمينه کتاب و مقاله بنويسيم. به همين دليل فکر کردم اگر کتابم را چاپ نکنم، خوب نيست. اين کتاب دو جلد دارد. مي خواستم دو جلد را با هم چاپ کنم. اما جلد اول کتاب حقوق حرفه اي روزنامه نگاران را با عجله منتشر کردم، شايد مطالعه شود و با مطالعه اين کتاب عده اي که تا به حال اين قضيه را دنبال نکرده اند متوجه باشند که ما دنبال چه چيزي هستيم.
کامبيز نوروزي؛ سوالي که براي من پيش آمده اين است که همين آيين نامه با اين خصوصياتي که دارد، آيا هم سو با آرمان هاي شما هست؟
معتمد نژاد؛ اين آرمان خواهي را بايد نسبي کنيم. بايد شرايط جامعه را هم در نظر گرفت.
کامبيز نوروزي؛ همان نسبي...
معتمد نژاد؛ به طور نسبي فکر مي کنم مي تواند مفيد باشد. به شرطي که توضيح داده شود که صدور کارت هويت حرفه اي به اين معني نيست که اجازه کار به کسي بدهد يا ندهد، براي اين است که مرتبه حرفه اي او مشخص شود که آيا خبرنگار ساده است يا متخصص يا... اگر از آن بخواهد سوءاستفاده شود، طبيعتاً با آرمان هاي ما همخواني ندارد.
کامبيز نوروزي؛ البته اين معنا را هم مي شود از همين کارت هويت حرفه اي برداشت کرد که دولت اعلام مي کند براي عبور و مرور در اين مکان هاي معين فقط دارندگان کارت هويت حرفه اي مجاز هستند. دولت نمي گويد خبرنگاران به دادگستري نيايند، مي گويد فقط خبرنگاراني مجازند وارد مصاحبه ها شوند که به عنوان خبرنگار داراي اين کارت باشند.
معتمدنژاد؛ اين که با چيزي که در آيين نامه آمده، فرق مي کند.
نوروزي؛ اين جا نوشته دارندگان اين کارت از حقوق و امتيازهايي برخوردارند، بخشي از اين حقوق مزاياي شغلي، سهميه حج و سفر و نوت بوک و اينهاست. بخش بسيار مهمترش حقوق حرفه اي است. مثل برخورداري از امکان رفت و آمد به کانون هاي توليد خبر.
معمتدنژاد؛ خب اينجا از هدف اصلي جدا نشده ايم.
نوروزي؛ چرا کاملاً، اين آيين نامه چنين تفسيري را برمي تابد.
معمتدنژاد؛ وقتي که آن کميسيون منتخب نباشد، امکان اين سوءاستفاده ها هست. به همين دليل من سعي کرده ام اين کتاب منتشر شود و ديده شود تا منظور اصلي فهميده شود.
پس بهتر است تا وقتي که امکان دارد در اين پيش نويس تجديدنظر شود.