
اگر ما بر روي تاريخ 100 ساله اخير خود نگاهي بيندازيم، نتيجه برايمان حيرت انگيز خواهد بود؛ به هر ترتيب فراموشي و يادآوري را مي توان در حوزه هاي مختلف علوم انساني همچون روانشناسي، جرم شناسي، فلسفه و... بيان کرد، اما آنچه در اينجا مورد بحث ماست، نگاهي ديگر است؛ يعني ما به چيستي و ماهيت و جنس فراموشي و يادآوري کاري نداريم، بلکه به کارکرد آن نظر داريم.اساساً فراموشي به چه معناست؟ صرف نظر از بحث هاي کارشناسي و فني به زبان و معنايي خيلي ساده فراموشي به معناي «عدم حضور گذشته در اکنون و بلکه آينده ما» است که همان بحث «ضعف حافظه تاريخي» است. فراموشي اگرچه در مسائل مختلف روزمره موجب کاهش رنج و افزايش آرامش زندگاني است، اما فراموشي به معناي بحث ما، حيات آدمي را به خطر مي اندازد. عدم حضور گذشته در اکنون، يعني انقطاع يک نسل از نسل هاي پيش از خود و اين يعني تضعيف هويت. چرا؟ چون هويت ما چيزي جز گذشته و تاريخ ما نيست. انسان بي تاريخ مثل نوار خالي است و في نفسه و مستقلاً فاقد ارزش است اما ميزان و درجه ارزش آن بستگي به محتوايي دارد که در آن ريخته مي شود. بنا به گفته قرآن نيز، صفحه وجود آدمي سفيد و خالي است؛ به عبارت ديگر انسان داراي دو ارزش اکتسابي و ذاتي است که اولي به تدريج در درون آدمي ريخته مي شود و ارزش آدم ها هم به همين دليل متفاوت است.انسان بي تاريخ، مانند نوار خام است، همان طور که يک نوار خام مستعد پذيرش هرگونه اطلاعاتي است، وجود انساني هم همين طور است؛ به گونه اي که قبل از شکل گيري شخصيتش هويتي ندارد و بنابراين انسان بدون تاريخ، بي هويت مي شود. از همين جاست که ممکن است اين انسان تناقضاتي را به هم بزند يا به گونه اي ناهنجاري ها دچار شود. نسل بي تاريخ پذيراي هر هويتي مي شود يا دنياي پرتناقضي دارد. اين گونه آدمي استعداد پذيرش هر شخصيت متفاوتي را به صورت پي درپي دارد.جدا از اينکه فراموشي به معناي ضعف حافظه تاريخي و ضعف هويت يک امر مخاطره برانگيز است، تبديل شدنش به يک سنت و رويه يک امر مرضي است. حال آنکه اگر مراد از سنت فراموشي، عزم و اراده آگاه براي به فراموشي سپردن باشد، داستاني دردآورتر دارد. البته اين بحث جدا از بحث سنت و مدرنيسم است که دو ديدگاه رايج در آن موجود است؛ اولي آنکه ميان سنت و مدرنيته يک گپ وجود دارد و ما ابتدا بايد سنت زدايي کنيم تا به مدرنيته برسيم و دومي اينکه مدرنيته در ادامه سنت است و اساساً هر سنتي در روزگار خود مدرن بوده و مدرنيته امروز نيز سنت فرداست که نگاه اول فوق الذکر تلاشي براي تئوريزه کردن فراموشي سنت است.مي توان علل و عوامل سنت فراموشي را در دو دسته تقسيم کرد؛ عزم و اراده براي فراموشيدن. در تاريخ هم اين تجربه ثابت شده است که هميشه انسان کوشيده است تا گوشه هاي مبهم تاريخ را حفظ کند و با فراموشاندن آن با هر روشي مبارزه کند.ارزش گذشته را ندانستن و عادت کردن به فراموش کردن و نينديشيدن که راه مقابله با آن از طريق تذکر و آموزش و مبارزه با عادت ها و کاهلي هاي اجتماعي سنت شده است. مساله ديگر رابطه آزادي و فراموشي است؛ به ميزان وجود آزادي، حافظه جمعي و تاريخي شکوفاتر مي شود. البته در فضاي آزاد، گذشته منبع مشروعيت نيست، زيرا گذشته گرايي به همان اندازه فراموشي خطرناک است، اما در عصر جديد ما با ابتکار و خلاقيت مواجهيم و بنابراين در فضاي آزادي، گذشته را در فضاي حال حلول مي دهيم و آن را به کمک خرد جمعي و نقادي و...پالايش مي کنيم.ما در تاريخ اسلامي خود روش هاي بديعي براي جلوگيري از سنت فراموشي داشته ايم مانند مراسم عزاداري عاشورا و اربعين يا شيوه هايي چون ثبت تمامي احاديث و... که اينها همگي روش هايي براي يادآوري مداوم بوده اند.نوع ديگري از فراموشي، فراموشي ناشي از شدت رخداد حوادث است. به همين علت است که گفته مي شود شدت حوادث در اين 26 ، 27 ساله آن قدر بوده است، که وقتي حادثه اي رخ مي داده هنوز خام بوده که حادثه ديگري رخ مي دهد. از همين روست که ادعا مي شود که آنچه در ايران در اين 26 ، 27 ساله روي داده به طور عادي در 200 سال رخ مي دهد و ما با تراکم شديد حوادث مواجهيم. به همين خاطر است که در گفت وگو با نسل جديد مي بينيم که اتفاقات همين 5 ، 6 سال گذشته را نيز به ياد ندارند يا ذهنيتي مبهم از آن دارند.
خلاصه سخنراني در سمينار سنت فراموشي