871 شماره
پنج شنبه، 10 خرداد 1386
صفحه نخست :: خبر :: خبر آخر
 
تولد
با همان چشمان آبي، با همان خشم

امروزتولد کلينت ايستوود است. او قهرمان نمونه دوران خودش بود. در دهه شصت، هنگامي که در سه گانه دلاري سرجيو لئونه بازي کرد ناقوس عزاي وسترن کلاسيک را به صدا درآورد. او کسي بود که اخلاق شخصي خودش را در پهنه وسترن اجرا کرد؛ به راحتي دروغ مي گفت، پول برايش حرف اول را مي زد، ديگر مثل وسترنر هاي دوران کلاسيک شمايل اخلاقيات پسنديده به حساب نمي آمد. دان سيگل در مصاحبه اي درباره فيلم «دو قاطر براي خواهر سارا» گفت؛ «به هيچ وجه نمي توانم فکر کنم کلينت نقش يک ناجي را بازي کند، او خود اغفالگر ديگران است» اين تعريف به طور کامل شايد بتواند ايستوود را توضيح دهد. نکته قابل توجه درباره ايستوود اين است که او هميشه دو نقش کاملاً متفاوت در سينما داشته. هم شمايل است و هم شمايل شکن. او اسطوره سينماي وسترن را مي شکند. اما در عين حال خود به شمايل جديدي تبديل مي شود. در دهه هفتاد و با نقش هري کالاهان تعريف تازه اي از قانون و کميسر پليس ارائه داد. او خود با قانون شخصي مجرم را کيفر مي داد. «هري کثيف» را منتقدين به دليل دست راستي بودن نپسنديدند (البته مي شود منتقد متوسطي مثل پائولين کيل را مستثني دانست) اما به هر حال اين ايستوود بود که بر پرده مي درخشيد. با قرباني اش بازي مي کرد و سر به سر او مي گذاشت. در حالي که مي دانست در اسلحه اش فشنگ ندارد به قرباني فرصت مقابله مي داد و هنگامي که او فرصت را از دست مي داد پوزخند مي زد و بزرگوارانه مي گذشت اما در آخر فيلم با نفرت همان جملات را تکرار کرد و با علم به اينکه فشنگ دارد بي رحمانه شليک کرد. حالا بار ديگر اسطوره اي شکسته شده بود و شمايلي نو در قامت يک پليس متولد شده بود. اما ايستوود به همين اکتفا نکرد؛ با دو فيلم «نابخشوده» و «اثر خون» اسطوره هاي خودساخته اش را هم درهم شکست و حتي به پرسوناژ سينمايي خودش نيز رحم نکرد. اما زمان گذشت و قهرمان ما پير شد. او امروز هفتاد و هفت ساله مي شود. علاقه به کارگرداني که اوايل دهه هفتاد و با فيلم «ميستي را برايم بنواز» نمود داشت حالا به اوج رسيده است. ايستوود به کارگرداني صاحب نام، معتبر و اگر هنوز «مولف بودن» يک امتياز حساب مي شود مولف تبديل شده است. تجربه ثابت کرده است کارگردانان صاحب نام در زمان پيري بدبين، خسته و بي حوصله مي شوند. «آشوب» کوروساوا نهايت ديد سياه اوست، چه کسي فکر مي کرد اسپيلبرگ شاد و سرخوش به «هوش مصنوعي» و «گزارش اقليت» برسد. «رودخانه ميستيک»، «محبوب ميليون دلاري»، «پرچم هاي پدرانمان» و «نامه هايي از ايوجيما» ثابت مي کنند ايستوود هم به پايان جهان با نگاهي تلخ و سرشار از سياهي نگاه مي کند، با همان چشم هاي آبي، با همان اخم.

پيشنهاد
به آهستگي
دومين فيلم مازيار ميري - به آهستگي - فردا از برنامه «سينما 4» پخش مي شود. مازيار ميري از فيلمسازان نسل جوان سينماي ايران است. او هميشه مورد توجه منتقدان بوده است و سه فيلمش تاکنون منجر به جنجال و خبرها و حواشي زيادي شده است. امسال هم که سومين فيلمش «پاداش سکوت» در جشنواره فيلم فجر پخش شد موجي از اخبار و حواشي را موجب شد. «به آهستگي» که محصول سال 1384 است سال گذشته به اکران عمومي درآمد و نقدها و يادداشت هاي زيادي بر آن نوشته شد. در اين فيلم، محمدرضا فروتن، نيلوفر خوش خلق، حسن پورشيرازي، شاهرخ فروتنيان، مريم بوباني و مهران رجبي ايفاي نقش مي کنند. اين فيلم توسط جهانگير کوثري تهيه شده است و نويسنده فيلمنامه آن نيز پرويز شهبازي است. در برنامه «سينما 4» مثل روال اين برنامه دو مهمان نيز حضور دارند که اولي کارگردان فيلم مازيار ميري و ديگري کمال تبريزي است. اگر اين فيلم را نديده ايد مي توانيد فردا شب پاي تلويزيون بنشينيد.
موسيقي
آوازهاي پريروز
سيدعليرضا ميرعلي نقي؛ وقتي آلبوم اجراهاي استاد منوچهر همايون پور همراه ارکستر استاد حسين ياحقي، به نام «ديروزي ها» انتشار پيدا کرد، نزديک پنجاه سال از کناره گيري هميشگي استاد مي گذشت. او ديگر خواننده آوازهاي ديروز نبود بلکه به نسل قبل از محمودي خوانساري و گلپايگاني و شهيدي تعلق داشت و در واقع از «پريروزي ها» بود. با اينکه افراد زير هفتاد سال و شصت سال ديگر همايون پور را به خاطر نداشتند، او براي جوان هاي زير سي سال تبديل شده بود به يک مرجع معتبر. شايد براي اينکه اطلاعات خيلي خوبي درباره آواز و موسيقي و به خصوص ادبيات داشت. جذابيت شخصيتش هم ـ سواي موسيقيداني ـ کم نبود. امروز سالروز تولد اوست. او که با انرژي سرشار حياتي زندگي کرد و در عين درويش مسلکي، از هشتاد سال فرصت دنيوي، نهايت لذت مقدور را هم برد. فعاليت او در حدود 10 ، 12 سال يا کمي بيشتر از آن بود ولي تاثير و محبوبيت بسياري داشت. يکي دو سال مانده به آخر عمر در يک جلسه پژوهشي همراه استاد شجريان آمد و نکته ها گفت و علاقه مندانش را علاقه مندتر کرد و نشان داد که اگر آواز هم نخواند، هنرشناسي معتبر است. شاهکارهاي همايون پور، به زعم نويسنده اين يادداشت، خوانده هاي او در خلوت انس و محافل خصوصي همراه هنرمندان محبوب اوست. به ويژه پرويز ياحقي و حبيب الله بديعي که صداي ارکسترشان آواز همايون پور را آذين مي کرد. قطعه «در کنج دل» با شعر پژمان بختياري از خوانده هاي ماندگار اوست که مثل يک متن درسي براي خوانندگان جوان محسوب مي شود. در سال هاي آخر عمر، همراه با زنده ياد دکتر حسين عمومي و استاد احمد ابراهيمي ياران ثلاث بودند که دو تن رفتند و استاد ابراهيمي ـ با آرزوي طول عمر و عزت ـ پابرجاست. ياد همه اساتيد را در هر زمان گرامي مي داريم.
نگاه
شرف مديران خاک خورده

سعيد فايقي؛ در صفحه آخر روزنامه محترم شرق در شماره 869 سه شنبه 8 خرداد 1386 مطلبي تحت عنوان «حيرت، حيات ما شده است» به قلم جناب استاد محمود استادمحمد چاپ شده بود که استدعا دارم شهادت نامه حقير را در اين خصوص محبت کنيد چاپ شود. حدود سي ودو سال قبل افتخار آشنايي با استاد محمود استادمحمد را در دفتر محقر آيت فيلم پيدا کردم، مطلب ايشان را تحت عنوان «حيرت، حيات ما شده است» را وقتي مي خواندم حس مي کردم که در تالار تئاتر نشسته ام و به ديالوگ ايشان با قدرت اعجازآوري که داشتند به همراه حرکات موزون تئاتري گوش مي دهم. چه با سرعت گذشت آن زمان هاي شيرين به ياد ماندني، و چه سريع همه ما گرد پيري بر روي مان نشست، مطمئن هستم که مرا به ياد ندارند ولي به دليل علاقه وافرم به تئاتر، تصوير بسيار زيبايي از ايشان در خاطرم نقش بسته و البته آقاي مهندس هاشمي طبا را چند سال قبل از آيت فيلم يعني از حسينيه ارشاد و تئاتر سربداران مي شناسم. به واقع هر کي آن روزها در حسينيه ارشاد قدم کوچکي بر مي داشت، سربه دار بود چه برسد به اينکه تئاتر سربداران را بر صحنه ببرد و از سال 1362 تا 1380 يعني حدود 18 سال در کنار آقاي مهندس هاشمي طبا مشغول به کار بوده ام و طي اين سال ها تاکنون از نزديک شاهد زندگي زاهدانه ايشان هستم و شهادت مي دهم در تمام اين سال ها، اين من بودم که دنبال رتق وفتق امور مربوط به حقوق آقاي مهندس هاشمي طبا مي رفتم و حتي سال 1384 که ايشان به افتخار بازنشستگي نائل آمدند، باز حقير بود پس از نه ماه توانست در سال 85 مشکلات دايري حقوق بازنشستگي ايشان را به سامان برساند. غرض اينکه مسير زندگي ايشان نه تنها با روزهاي آيت فيلم فرقي نکرده، بلکه از نزديک شاهد بوده ام که سخت تر هم شده است و اما داستان دنياي حرفه اي فوتبال، داستان ديگري است که خود مهندس در کتاب «داستان يک صعود» به قلم خودشان، گوشه اي از آن را بيان کرده اند. در دنيايي که بازيکن، مربي، باشگاه و بورس و تبليغات رسانه اي آن همه ميلياردي است، چرا مديران آن ميلياردي نباشند؟ آقاي هاشمي طبا آن روز در آن مصاحبه که به عمد فقط بخش کوچکي از آن پخش شد، داستان اعتراض طنزگونه اي را مي سرودند که ارجي نهاده باشند بر مظلوميت مديراني که بي هيچ چشم داشتي در اين عرصه زحمت مي کشند. ايشان متقاضي حقوق دو ميلياردي نبودند، بلکه ارزش کار مديران حوزه فوتبال ما را متذکر شدند. اگر امروز فوتبال ما نامي دارد و شرافتي و شهرتي، در کنار بازيکنان و مربيان و ساير دست اندرکاران بودند کساني مثل مصطفوي ها، عابديني ها، صفايي ها، دادکان ها و نوآموزها که خالصانه و به دور از منافع مادي زحمت کشيدند و مي کشند و ارزش کارشان در دنياي حرفه اي فوتبال ميلياردي است و به تعبير ديگر بزرگي فوتبال ما به حدي است که آدم بزرگ مي طلبد و جاي آدم هاي کوچک نيست. قبول کنيم امروز هاشمي طبا در شرايطي نيست که خشم فروخورده اش را تبديل به فرياد کند. امروز تدبير ديگري بايد کرد و آن اينکه قدر و اندازه مديران پاک خيلي بيشتر از آن است که بتوان با عضويت در هيات مديره يک باشگاه و يا سرپرستي يک ورزشگاه و يا مسووليت يک تيم رأيشان را خريد. پس با حرف حقوق دو ميلياردي آقاي مهندس هاشمي طبا بر مناسبات مديريت امروز شوريده است که پرنسيب و کاريزما و شرف مديران خاک خورده ورزش با هيچ مقدار مادي قابل اندازه گيري نيست.

جوابيه
سلام و خداحافظ
رضا کيانيان؛ آقاي ابک عزيز

1-از جواب محترمانه شما سپاسگزارم. چون رسم بر آن است که جوابيه ها را با تمسخر شروع کنند و با بد و بيراه به پايان ببرند. جواب تان بزرگواري و عمق فهم شما را مي رساند.

2- نوشته مرا يک بر هيچ به نفع انجمن بازيگران سينماي ايران دانسته ايد. اما من نخواسته ام به جانبداري از هم صنفانم چيزي بنويسم بلکه خواستم بدانم آيا منظور شما خودم بودم يا نه. که فهميدم روي سخن شما با من نبوده انجمن صنفي ما هيات مديره دارد و آنان هستند که بايد به جانبداري از صنف و هم صنفان بازيگرم جواب بنويسند. من هرگز نخواستم در کار آنان دخالت کنم. چون همه به آنان راي داده ايم و اين امور را به آنان واگذار کرده ايم. به جز دوستان غيربازيگرم فقط يک دوست بازيگر را خبر دارم که مطلب شما و من را خوانده است. او بهرام رادان است که به من تلفن زد و خوشحال بود که چيزي درباره مطلب شما نوشته ام.

3-چون نوشته ايد و آنها را مقصر بالذات نمي دانم -يعني بازيگران موردنظرتان- و آوردن نام شان را در انداختن دوباره آنان در دردسري جديد مي دانم، به نظر شما احترام مي گذارم و ادامه بحث را از شما نمي خواهم. ولي هميشه دوست داشتم، نوشته ها و حرف هايي را که منتشر مي کنم - چه در مطبوعات و چه در راديو و تلويزيون- مورد نقد قرار بگيرند تا خودم را بفهمم. از «مونولوگ» فقط در بعضي از نمايشنامه ها لذت مي برم. وقتي کسي نظراتش را در يک رسانه منتشر مي کند خيلي طبيعي است که بايد منتظر نقد يا جواب باشد و خيلي طبيعي است که بايد بتواند از نظراتش دفاع کند و در نهايت يا نظراتش به عمق مي روند يا به سطح مي آيند و در هر دو صورت به نفع اوست. چون شما تجربه روزنامه نگاري داريد به تجربه شما احترام مي گذارم و اين گفت وگو را تمام مي کنم. به اميد ديدار و گپ زدن هاي خصوصي و درددل هاي بي پايان.
عطاران در گفت وگو با شرق خبر داد
امسال فيلم سينمايي مي سازم

مجيد توکلي؛ کارش را بلد است و به خوبي ذائقه مخاطب را مي شناسد. رضا عطاران نشان داده که در ساختن مجموعه هاي کمدي مي تواند حرف اول را بزند و اين را تا به امروز با ساختن مجموعه هاي مناسبتي و غيره ثابت کرده است. شروع سال را با مجموعه موفق «ترش و شيرين» آغاز کرد و قرار است از فردا در فيلم سينمايي «توفيق اجباري» محمدحسين لطيفي بازي کند. عطاران که در اين فيلم با محمدرضا گلزار و باران کوثري همبازي شده به شرق مي گويد؛ «چند ماه پيش فيلمنامه اي از سوي لطيفي براي بازي در فيلمش به من پيشنهاد شد که احساس کردم مي توانم نقش متفاوتي را ايفا کنم. در اين فيلم نقش برادر باران کوثري را بازي مي کنم.» داستان فيلم توفيق اجباري هنوز منتشر نشده ولي همان يکي دو خطي که ما مي دانيم اين است که باران کوثري و گلزار از هم جدا شده اند و رضا عطاران هم نقش برادر زن را در اين فيلم بازي مي کند. حضور عطاران در سينما تاکنون مورد رضايت منتقدان و تماشاگران قرار گرفته تا حدي که فيلم «هوو»- آخرين فيلمي که از او روي پرده سينما ديديم- به خاطر حضور وي با استقبال خوبي روبه رو شد. عطاران درباره حضورش در سينما مي گويد؛ «تا کنون از کارهايي که در سينما کردم راضي هستم و حتي وسوسه ساختن يک فيلم سينمايي چند وقتي است که انگيزه ام را براي حضور در سينما بيشتر کرده است. به خاطر همين امسال مجموعه تلويزيوني نخواهم ساخت و به احتمال فراوان بعد از بازي در فيلم لطيفي کارهاي ابتدايي فيلمم را شروع مي کنم.» اينکه عطاران بخواهد در سينما فيلم بسازد يک اتفاق مبارک است. در اين وانفساي ساخت فيلم هاي کمدي، آمدن کسي که اين جنس از کار را مي شناسد و مخاطب با او همذات پنداري مي کند و امتحانش را پس داده، مي تواند براي سينما خبر خوبي باشد. اما عطاران نبايد فراموش کند که موفقيت در تلويزيون دليل موفقيت در سينما نيست.

سينما
آغاز نزاع جدي
نگار مفيد؛ علي آشتياني پور تهيه کننده نقاب، خسته از 800 ميليون تومان هزينه اي که براي فيلمش کرده است، تصميم مي گيرد با افرادي که دو هفته بعد از اکران نقاب، سي دي کپي فيلم را راهي بازار کرده اند، مبارزه کند. به همين خاطر مجلس ترحيم فيلمش را با خوردن حلوا و فرستادن فاتحه و نمايش فيلم برگزار مي کند. مي گويد؛ «ما اين حرکت را مقدمه اي براي جنگ و ستيز با قاچاقچيان تعبير مي کنيم و اسمش را آغاز نزاع جدي مي گذاريم.» اما از اين دست پديده هاي دلخوشي آور در سينماي ايران زياد اتفاق مي افتد. حرف هايي گفته مي شود و سر و صدايي راه مي افتد و بعد از آن دوباره سي دي کپي فيلم ها به دست مخاطبان سينما مي رسد. اما اين بار همه چيز تفاوت دارد. حداقل آنهايي که برگزاري اين مراسم را بر عهده داشته اند، اين طور مي گويند. منوچهر محمدي در همين جلسه به ناکارآمدي مسوولان سينمايي در مبارزه با شبکه قاچاق، اعتراف مي کند و علي آشتياني پور درباره تشکيل ستادي صحبت مي کند که مي خواهد امور مربوط به بيانيه را پيگيري کند. ستاد دولتي مورد نظر وظيفه نوشتن بيانيه نهايي را نيز به عهده داشته است. آنها در بيانيه اي اعتراض خود را به تمام قانون شکني ها اعلام کرده اند و قرار است پس از اين با پيگيري اهالي سينما به دست دولت و قوه قضائيه سپرده شود تا آنها اين راه را ادامه دهند. علي سرتيپي از صحبت نکردن وزير ارشاد دراين باره گلايه مي کند و علي آشتياني پور مي گويد؛ «فيلم ما در شرايطي بود که حتي در روزهاي غيرتعطيل به سانس فوق العاده مي رسيد، اما با ورود سي دي هاي فيلم اين رقم شکست و بلاي نابهنگام بر ما نازل شد. ما در فروش شهرستان ها دچار آسيب شديم و فروش فيلم در خارج از کشور در خطر است.» او خودش را به عنوان پيشقدم معرفي مي کند و از گرفتاري ها و تهديدها صحبت مي کند. بعد از شروع اين حرکت او تهديد شده است و مي گويد؛ «مي خواهند جلوي اين حرکت را بگيرند من مي خواستم مجلس ترحيم فيلمم را برگزار کنم اما اين حرکت خوشايند خيلي ها نبوده است. اما من پذيرفته ام که وارد جنگ و نزاع شده ام.» اگر اين بخش از حرف هاي تهيه کننده را به بخشي ديگر وصل کنيم که مي گويد؛ «تا به حال قوه قضائيه چند نفر از افرادي که در توزيع و تکثير فيلم ما نقش داشته اند را دستگير کرده و برايشان حکم صادر شده است.» تکليف افرادي که آشتياني پور را تهديد کرده اند نيز مشخص مي شود. سينماي ايران است ديگر، تهيه کننده براي آنکه سي دي فيلمش کيفيت خوبي ندارد، خود را خوش شانس مي داند.
چهره
بازگشت تاريخي برتولوچي
شرق؛ برناردو برتولوچي کارگردان برجسته ايتاليايي به زودي کارگرداني يک فيلم تاريخي را آغاز مي کند.

به گزارش ورايتي اين فيلم که هنوز نامي براي آن انتخاب نشده است به زبان انگليسي توليد مي شود و داستان آن درباره زندگي خصوصي «گسوئالدو داونوسا» موزيسين و جنايتکار قرن شانزدهم ايتاليا است. تهيه فيلم بر عهده «جرمي توماس» است که مدت ها سابقه همکاري با برتولوچي را دارد. او فيلم را «يک داستان حماسي» توصيف کرد و شخصيت اصلي فيلم را «يک شخصيت فراموش شده در تاريخ» ناميد. او فيلم را شبيه «آخرين امپراتور» ديگر فيلم موفق برتولوچي دانست. داستان فيلم حکايت گر زندگي اين آهنگساز گمنام است که بعد از قتل همسر اول و مردي که با او رابطه داشته ديگر توانايي کار کردن ندارد. فيلمنامه را نيز خود برتولوچي با «مارک پيلو» مي نويسد. اينها قبل تر نيز فيلمنامه «آخرين امپراتور» را نوشته بودند. نسخه اول فيلمنامه به نام «بهشت و جهنم» تاکنون آماده شده است. برتولوچي قبلاً مي خواست فيلم «بل کونتو» را بسازد که با آغاز اين پروژه ساخت آن را به تاخير انداخت. او از زمان فيلم «رويابين ها» محصول سال 2005 تاکنون فيلم جديدي نساخته است.
نگاه
خداحافظ آقاي فوتبال
سيدجواد يحيوي

بازي خداحافظي مهم ترين بازي يک بازيکن فوتبال است؛ غير قابل مقايسه با اولين يا حتي بهترين بازي اش در زندگي حرفه اي. در بازي اول هنوز بازيکن مهمي نيست که اولين بازي اش براي کسي مهم باشد تازه آغاز آرام آرام اتفاق مي افتد. وقتي دوساله بود و راه افتاد از چهار دست و پا رفتن، به روي دوپا ايستادن و بعد دويدن و بعد بازي ياد گرفتن، درک رعايت قانون در بازي هاي جمعي و بعد بازي قانونمند فوتبال را ديدن، فهميدن، آموختن و تجربه کردن. واقعاً اولين بازي کي؟ کجا؟ و در کدام يک از اين مراحل اتفاق افتاده؟ بهترين روزها و بازي هاي ميانه راه هم چه بسا تکرار شدني اند. اما بازي، آخر بازي خداحافظي يک بار است در يک روز و ميدان مشخص که دقيقاً ديده مي شود، نه مسووليتش و نه افتخارش را با هيچ روز و بازي ديگري شريک نمي شود.

بازي آخري که چندان زود هم فرا نرسيده. سال هاي طولاني درخشش در معتبرترين ميادين جهان اين ورزش، آنقدر که عدد گل هاي ملي يک بازيکن را سه رقمي کند و در تعداد بازي هاي ملي هم با متر و خط کش هاي بين المللي رکورددار شود. چندين بار جام هاي رنگارنگ قهرماني را گوشه و کنار دنيا بالاي سر ببرد؛ ايران، آسيا، آلمان، اروپا، باشگاهي، ملي، بين المللي و تقريباً همه افتخارات ممکن براي يک فوتباليست ايراني در دهه هاي 70 و 80 خورشيدي. بازي آخر، بازي مهم نامي بزرگ تر از نام هاي بزرگي مثل پروين، حجازي، روشن، عابدزاده و... چيزي شبيه يک اسطوره براي تمام تاريخ فوتبال ايران. اين بازي خداحافظي آخرين بازي علي دايي بزرگ بايد خيلي تماشايي باشد. آن هم در فصلي که به عنوان اولين تجربه مربيگري به عنوان سرمربي، تيم کم ستاره اي را قهرمان ليگ مي کند تا دوباره يادآوري کند تيم مهم تر است از ستاره، در آسمان صاف حتي ستاره هاي کم فروغ يا در حال افول هم زيبا ديده مي شوند و با 10 گل زده مي توانند در فهرست بهترين گلزن ها بدرخشند. اما ستاره زيرک خوب مي داند که در آخرين نفس شب اگر چشمک بزند حتي در حضور خورشيد هاي فردا به خاطر خواهد ماند. آقاي گل بازي آخر را با تير خلاص خودش تمام مي کند، گل آخر قهرماني است، گل خداحافظي، گل اوج مربي بازيکن قهرمان. چه بازي باشکوهي مي شود اين بازي خداحافظي و چقدر مي شود در رسانه ها و مطبوعات به آن پرداخت، نوشت، گفت و شنيد، نقد و تحليل کرد و تاريخچه را به انضمام عکس و تصوير مرور کرد. اصلاً صاحبان رسانه و ارباب جرايد به اين مي گويند يک فرصت رسانه اي و البته براي اهلش طلايي، کدام اهالي؟ همان هايي که اتفاقاً در اين روزها و ماه هاي آخر علي آقا را کم به مرز فرياد نرساندند يا به عمق سکوت فرو نبردند. همان ها که اين روزها در دنياي محروم از اسطوره و در وانفساي نماد و نمونه چندان مهربانانه از آقاي فوتبال سخن نگفتند و گاهي هم صداي يک همهمه ناجوانمرد غيرت و مقدسات و تلاش هاي او را نشانه رفتند و به جاي پيشنهاد و ترتيب دادن يک بدرقه گرم، مدام پرسيدند؛ کي دست برمي دارد از سر فوتبال و تيم ملي و ورزش اين سرزمين؟، ستاره به درستي از تيم ملي خط خورد و به درستي سکوت کرد. در روزهاي تلخ نامهرباني به درستي خداحافظي نکرد تا از تجربه و توانمندي خودش جاي درست تري براي خداحافظي بسازد. آقاي ستاره کارهاي درست زيادي را تجربه کرد تا خوب باشد، خوب بماند و خوب برود.

آقاي فوتبال خيلي کارها را به شيوه منحصربه فرد خودش انجام داد، حتي گل خورده اش را از رسانه ها و مطبوعات و منتقدين بي مهرش به شيوه خودش پاسخ داد، روابط عمومي به شيوه علي دايي همه را از لذت خبر خداحافظي محروم کرد. فرصت طلايي رسانه اي را از همه کساني که او را رنجانده بودند گرفت و دوباره يادآوري کرد براي ستاره بودن لطف خدا کارسازتر از پوشش رسانه اي است. همه رشته ها را به آسمان گره زد و با همه بي حساب شد. بهترين مصاحبه زندگي اش را پس از پايان بازي انجام داد و يادآوري کرد هرکاري که درست انجام شود حتي فوتبال، آدم را بزرگ مي کند. گرچه بي خبر اما خداحافظ آقاي فوتبال.


با همان چشمان آبي، با همان خشم
به آهستگي
آوازهاي پريروز
شرف مديران خاک خورده
سلام و خداحافظ
امسال فيلم سينمايي مي سازم
آغاز نزاع جدي
بازگشت تاريخي برتولوچي
خداحافظ آقاي فوتبال
پيش فروش بليت کنسرت محمدرضا لطفي

پيش فروش بليت کنسرت محمدرضا لطفي
بليت فروشي کنسرت بداهه نوازي محمدرضا لطفي به همراه محمد قوي حلم که قرار است از 14 تا 16 تيرماه در کاخ نياوران برگزار شود، از روز شنبه 28 خرداد در نه مرکز آغاز خواهد شد. موسسه آواي شيدا اعلام کرده است که بليت هاي اين کنسرت در سه قيمت 20 هزار، 25 هزار و 30 هزار تومان تعيين شده است. موسسه فرهنگي هنري آواي شيدا، فروشگاه کتاب خانه هنرمندان، خانه کتاب شهرآرا، فروشگاه سياه و سفيد، فروشگاه دارينوش، نشر چشمه، شهر کتاب ونک کار و تجارت، گيشه کاخ نياوران، انجمن موسيقيدانان نياوران مراکز نه گانه فروش بليت کنسرت بداهه نوازي محمدرضا لطفي در تهران است. پيش فروش بليت هاي اين کنسرت ده روز ادامه مي يابد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام