872 شماره
شنبه، 12 خرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: جامعه
 
100 هزار جانباز شيميايي، بازماندگان 8 سال جنگ تحميلي هستند
به رنگ آسمان بدون خورشيد


گروه اجتماعي؛ بنياد شهيد و امور ايثارگران از 150 جانباز شيميايي با ضايعه چشمي شديد دعوت کرد که به مشهد بيايند و در طرح پايش سلامت - طرحي که با تاخير 10 ساله اجرا مي شد - شرکت کنند. از سراسر کشور آمده بودند، با خانواده هايشان، از استان فارس، ايلام، کرمان، اصفهان، خوزستان، گيلان، مازندران و... در يکي از سالن هاي هتل، تحت معاينات پوست و چشم قرار مي گرفتند. در چهره هيچ کدام شان اثري از خوشحالي نبود. خوشحالي از اينکه چند روزي را در بهترين هتل شهر اقامت مي کنند. اما وقتي شنيدند که حرم امام رضا (ع) را برايشان قرق کرده اند از آن معدود لحظاتي بود که برق شادي در چشم هايشان جرقه زد. آنها بودند و يک ضريح که انگشتان دست هاي ملتمسشان را به پنجره هايش حلقه کنند و اشک بريزند و سلامتي بطلبند که 25 سال از آنها دريغ شد...

***

330 حمله شيميايي عراق به 500 نقطه از خاک ايران 100 هزار جانباز شيميايي برجا گذاشت. مردان و زناني که امروز پا به 40 سالگي گذاشته اند. معدودي از آنها جوان ترند چون در سال هاي جنگ، کودکي بيش نبودند. اما آنها که در دهه 60، در آستانه جواني و نوجواني بودند اکنون به ميانه سن رسيده اند. چهره ها يشان پيرتر از سن شان مي نمايد و ويژگي هاي مشترک بسيار دارند. سرفه هاي سخت و خشک و مکرر که از ريه هاي ملتهب و مسموم بر مي آيد، خشکي و خارش پوست که در شش ماه دوم سال شدت مي گيرد، آبريزش چشم که به کم بينايي و نابينايي ختم خواهد شد و... مهم است که در اثناي کدام عمليات و چه روزي و چه سالي شيميايي شده اند؟ سال 1359، سال 1366، سال 1367، روز 27 اسفند، روز 7 تير، منطقه گيلانغرب، منطقه خيبر، عمليات والفجر 8، عمليات کربلاي 5... هم اکنون پژوهشکده مهندسي علوم پزشکي جانبازان نام 55 هزار جانباز شيميايي را به ثبت رسانده در حالي که پيش بيني مي شود فهرست بنياد شهيد و امور ايثارگران طويل تر باشد. همچنين به گفته دکتر حسن عراقي زاده - معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران - هم اکنون حدود هشت هزار نفر از جانبازان شيميايي در وضعيت شديد قرار دارند. يادآوري تعداد جانبازان شيميايي شديد در سال 1381 - 1100 نفر - هشداري است به اين واقعيت که تعداد جانبازان شيميايي شديد هر سال با سرعتي بيشتر از قدم هاي مسوولان رو به افزايش است.

***
«چيمن سعيدپور» از دور، يک دختر است مثل بقيه دخترها. از نزديک، کنارش بنشيني اما، غم چشم هايش سنگين است. دهان که باز مي کند و صدايش را مي شنوي، به خود مي لرزي و فرو مي ريزي. صدايي گرفته، خش دار و از ته گلو. انگار که به سرماخوردگي مزمن گرفتار است، سال ها. صدايش هوا را زخمي مي کند. صدايي که از گلويي زخم خورده بيرون مي زند. واژه ها کجا هستند؟ نگرانم که اين توصيف ها بس نباشد، نگرانم که هيچ کس نفهمد که صداي چيمن چگونه بود. صدايي که من مي شنيدم و سرم را جلو برده بودم تا بشنوم. چيمن با آخرين توان حرف مي زد و براي گفتن هر جمله، گردنش را بالا مي کشيد. پرسيدم؛ «به خاطر تنگي نفس است که وقتي حرف مي زني گردنت را بالا مي کشي؟» گفت؛ «حرف زدن برايم سخت است. احساس مي کنم عضله هاي گردنم موقع حرف زدن کشيده مي شود و انگار يک نفر گردنم را با دست فشار مي دهد. گردنم را که بالا مي کشم انگار عضله ها باز مي شود.» چيمن قرباني جنگ است. يکي از 100هزار قرباني حملات شيميايي عراق در طول جنگ 8 ساله عليه ايران. وقتي که شش ماهه بود، هواپيماهاي عراق روستاي «آلوت» کرمانشاه را با بمب هاي گاز خردل بمباران کردند و امروز، 20 سال بعد از آن روز، چيمن مانده با 70 درصد جانبازي. در حالي که چشم هايش هر دو پيوند قرنيه شده است، چشم راستش خوب نمي بيند و هميشه خارش و آبريزش دارد. پوست بدنش هميشه خارش و درد دارد و خشک و زبر است مثل سمباده. راه رفتن برايش دشوار است. تنگي نفس توان هر حرکت اضافه را از او گرفته است. تا پنجم ابتدايي درس خوانده چون بينايي ناچيز چشم ها براي خواندن درس کفايت نمي کرده است. چيمن مادر ندارد. مادرش همان زمان بمباران شهيد شد، خواهرش هم. با نامادري و پدر زندگي مي کند. نامادري که او هم جانباز 15 درصد است و پدري که تمام زندگي اش را از دست داده و تمام بدنش درد مي کند، قلبش، ريه اش، معده اش، چشم هايش... دل چيمن خالي از هر اميد است؛ «زندگي از من ديگر گذشته، نمي توانم خوب زندگي کنم. به من هيچ چيز نمي گويند، من ديگر خوب نمي شوم. امروز رفتم حرم امام رضا (ع) دعا کردم. براي تمام جانبازان شيميايي و براي خودم که حالم خوب بشود. ولي باور نمي کنم که خوب بشوم. از اين وضع خسته شدم اما مي دانم که خدا از اين حرف من خوشش نمي آيد ولي 20 سال است که زندگي بدي دارم. نمي توانم زندگي کنم...» آن روز که فيلم اعدام صدام حسين تکريتي را از تلويزيون نشان مي دادند چيمن هم پاي تلويزيون نشست و تماشا کرد؛

 از اعدام صدام خوشحال شدي؟

- نه. خوشحال نشدم. من مثل صدام نبودم که خوشحال بشوم.

نگاهم را به چشم هاي چيمن مي دوزم که پشت عينک پنهان شده است. چشم هايش آبي است؟

 چيمن چشم هايت آبي است؟

- نه. سياه است.

پس اين طوق آبي دور مردمک چشم چه کار مي کند؟ آن روز چشم هاي همه جانبازها آبي بود. يک طوق آبي دور مردمک چشمشان را گرفته بود. «اين حلقه در اثر تماس چشم با گاز خردل ايجاد شده است. در واقع قرنيه طبيعي شفاف است و رگ هم ندارد اما گاز خردل باعث شده که لايه محافظ قرنيه از بين رفته و رگ هاي اطراف چشم به داخل قرنيه نفوذ مي کنند و قرنيه به مرور کدر مي شود و اين کدورت افزايش مي يابد تا اينکه بافت قرنيه بر اثر اين کدورت به تدريج تخريب و سوراخ مي شود...»

***

دکتر عليرضا برادران رفيعي استاديار چشم پزشکي دانشگاه شهيد بهشتي و فوق تخصص قرنيه مي گويد؛ «آن گروه از جانبازان شيميايي که دچار ضايعه چشمي هستند در دوران جنگ و در اثر حملات شيميايي در معرض گاز خردل قرار گرفتند و ضايعات آنها از خفيف تا شديد وسعت دارد. عوارض گاز خردل به تدريج ايجاد مي شود اما پيشرونده است. در واقع گاز خردل در ارگان هاي مختلف بدن جذب شده و به تدريج تغييراتي در عروق و ارگان هاي بدن ايجاد مي کند. چشم هم از اين تغييرات در امان نيست. گاز خردل در عروق سطح چشم و عموماً عروق ملتحمه اثرات پيشرونده اي دارد به طوري که باعث انسداد و تورم عروق مي شود. در اثر انسداد و تورم عروق قرنيه چشم دچار کم خوني مي شود و چون خون رساني به قرنيه مختل شده و همچنين سلول هاي بنيادي قرنيه به تدريج از بين مي رود، متاسفانه تعدادي از جانبازان شيميايي با ضايعه چشمي، وارد مرحله نابينايي مي شوند که البته عمدتاً افرادي هستند که درمان و جراحي مناسبي براي آنها انجام نشده است. البته در واقع براي جانبازان دچار ضايعات چشمي درمان قطعي وجود ندارد اما درمان هاي موثري هست که مشکلات آنها را کاهش مي دهد.» دکتر محمد اعتضاد رضوي - فلوشيپ پلک در بيمارستان خاتم الانبياي مشهد- مي گويد؛ «در اوايل جنگ هيچ کس از آسيب هاي شيميايي و تاثير آن بر چشم اطلاعي نداشت. به همين سبب در اولين حملات شيميايي ميزان صدمات بسيار بيشتر بود. بيش از 90 درصد جانبازان شيميايي دچار ضايعه چشم، نيروهاي رزمنده هستند که در سال هاي اوليه جنگ به دليل نداشتن آموزش کافي دچار صدمه شديد شدند. البته گاز خردل در نخستين ثانيه ها تاثير خود را مي گذارد و کافي است که بين انفجار شيميايي و استفاده از ماسک، تنها چند ثانيه فاصله افتاده باشد.»

***

واژه هاي حکايت ساير جانبازان از داستان چيمن متفاوت است. چيمن از جنگ چيزي به ياد نمي آورد. کودکي او در سرفه ها و سوزش ها و دردها خلاصه مي شود. اما ساير جانبازان از جنگ مي گويند و خاطراتشان جملاتي است درآميخته از وصف خون و شهادت و رنج و شجاعت و ويراني و عشق...

***

حميد 40 ساله است. از 14 سالگي به جنگ رفته و چهار بار مجروح شده. در منطقه اروندکنار و در عمليات والفجر 8. اکنون که روبه روي من ايستاده و حرف مي زند با هر جمله اي که مي گويد و هر نفسي که مي کشد، انگار يک نفر ديگر هم درون حميد با حميد نفس مي کشد. نفس حميد صداي سوت مي دهد. «من نيروي ضدزره بودم. روزها مي رفتم خط مقدم شليک مي کردم و شب ها استراحت مي کردم. آن روز هم حدود ساعت چهار بعدازظهر برگشتيم به مقر و در حال استراحت بوديم که هواپيماهاي عراقي آمدند. پدافندها شروع به شليک کردند و يک هواپيما عمود شد به زمين. اول فکر کرديم هواپيما را زده اند. خوشحالي کرديم ولي من يک باره ديدم که تمام بمب هايي که زير شکم هواپيما بود، رها شد به سمت زمين. همه فرار کرديم. 15 نفر بوديم که پنج نفرمان

در جا شهيد شدند. ترکش هاي بمب به سرشان خورده بود. جنازه يکي از دوستانم نزديک من افتاده بود. ترکش سمت راست بدنش را برده بود. ما در شوک انفجار بمب ها بوديم که دشمن شيميايي زد. حربه اش همين بود. يک بمب ترکش مي انداخت که حواسمان پرت شود و پشت سرش شيميايي مي زد. ما در حال جمع کردن مجروحان و بردن آنها به اورژانس بوديم و متوجه نشديم که سوپاپ هاي بمب شيميايي که پشت مقر افتاده باز شده و گاز در حال نشت است. دو سه ساعت که گذشت احساس کرديم وقتي چشم هايمان را مي بنديم پلک هايمان به سختي باز مي شود. چشم مان را با انگشتان دست باز مي کرديم. بدنمان مي خاريد اما هرچه مي خارانديم چيزي احساس نمي کرديم. پوست مان را زير انگشت هايمان احساس نمي کرديم. آن وقت بود که بچه هاي ش .م. ر (نيروهاي تشخيص شيميايي، ميکروبي ، راديواکتيو ) اعلام کردند که تمام بچه هاي اين مقر شيميايي شده اند و همگي بايد عقب نشيني کنند. هيچ کدام از ماسک استفاده نکرده بوديم. در اورژانس صحرايي سرم هايي به ما مي زدند که هر چه استنشاق کرده بوديم استفراغ کنيم. دچار شوک شده بوديم و رگ هايمان اسکوپ کرده بود. پرستاران، رگ هاي ما را کتان مي کردند. يعني رگ ها را مي بريدند و بيرون مي کشيدند تا بتوانند سوزن سرم را وارد رگ کنند. سراغ من که آمدند التماس شان کردم که مرا کتان نکنند و رگم را پيدا کنند. سرم ها را مي زدند و کيسه هاي پلاستيکي به صورت مان مي چسباندند و ما داخل کيسه ها استفراغ مي کرديم. ما را داخل اتوبوس هايي خواباندند که صندلي هايش را برداشته بودند. چشم هايمان بسته شده بود ما را به اهواز منتقل کردند.در بيمارستان اهواز قطره هايي به چشم مان مي ريختند که چشم باز شود که اگر با ميخ فولادي چشم هايمان را سوراخ مي کردند درد کمتري داشت. بدن هايمان تاول زده بود و با هر تکاني که مي خورديم تاول ها مي ترکيد و آب بدن مان تخليه مي شد. تشنه بوديم و آب مي خواستيم. اما مجالي نبود که به آن همه مجروح که در سالن بيمارستان روي زمين خوابيده بودند آب بدهند. ما را از اهواز با قطار به تهران آوردند. 21 ساعت در راه بوديم. من به بيمارستان لبافي نژاد منتقل شدم و چهار ماه آنجا بودم. از اين مدت دو ماه ايزوله بودم چون تعداد گلبول هاي سفيد بدنم از 8 هزار رسيده بود به 300 و مقاومت بدنم در مقابل دفع ويروس کاملاً از بين رفته بود .

تعويض پانسمان تاول هايم 10 ساعت طول مي کشيد. از نوک پا تا فرق سر تاول داشتم. تاول هايي که با گاز - وازلين پانسمان شده بود. وقتي مي خواستند گاز - وازلين را از روي تاول ها بردارند بعضي ها خشک شده بود و بسيار دردناک بود. من امروز مشکل کم بينايي ندارم اما چشم هايم دائماً خشک مي شود و انگار شن خرده در چشمم ريخته اند. وضعيت ريه ام بسيار خراب است. مثل کسي هستم که 50 سال آسم داشته. گاز خردل کيسه هاي هوايي را از بين برده... من جانباز شيميايي 70 درصد هستم.

***
دکتر مهدي ملک نژاد فلوشيپ فوق تخصصي ريه مي گويد؛ «مهمترين نکته اي که بايد در وضعيت جانبازان شيميايي دچار ضايعات ريوي مورد توجه قرار بگيرد، وحشتي است که به آن دچار شده اند. اين، هدف اصلي دشمن است؛ ايجاد جنگ رواني و مهم تر؛ زمين گير شدن رزمندگان و کاهش توان عملياتي بر اثر استشمام گاز خردل. اما عوارض ديررس ناشي از مواجهه با گاز خردل به مدت زمان مجاورت با گاز، دوز گاز استفاده شده، دفعات مصدوميت، سن ابتلا، روش مواجهه با گاز خردل و حتي نداشتن آموزش کافي و کمبود امکانات لجستيکي بستگي دارد. اکثر شهداي شيميايي، کساني بودند که در مجاورت حاد با گاز خردل قرار داشتند. رزمندگان ماسک در اختيار داشتند اما فيلتر يک ماسک نمي تواند در مقابل تمام عوامل شيميايي مصونيت ايجاد کند. خيلي از رزمندگان از ماسک استفاده نکردند و شايد حتي اوايل از ماسک را به شوخي گرفتند. گاز خردل محلول سنگيني است و پايداري آن در محيط طولاني است علاوه بر آن به علت آغشتگي به روغن در سطح رسوب مي کند. آن دسته از عوارض تنفسي که جانبازان شيميايي را گرفتار کرده معمولاً به صورت بيماري هاي تنفسي مزمن است که مي تواند تابلوي انسدادي پيدا کند. در واقع بر اثر استشمام گاز خردل، حرکت مژک هاي تنفسي دچار اختلال و مجاري تنفسي دچار ضخامت شده و مسدود مي شود. آنچه براي اين گروه جانبازان انجام مي دهيم همان اقدامات ويژه بيماران تنفسي است. درمان قطعي براي آنها وجود ندارد...»

***

حسن 44 سال دارد. در سن 15 سالگي و از سال 59 وارد جنگ شده است. عينک دودي زده تا چشم هايش در مقابل نور محافظت شود. گوشه هاي چشمش دوخته شده و هنوز بخيه هاي چشمش را نکشيده است. «در عمليات والفجر 8 در منطقه فاو و در سال 64 مجروح شدم. من از ارکان گردان بودم. آن روز داخل نخلستان بودم که هواپيماهاي عراقي را ديدم. سراسر اروند را شيميايي زدند. هم از هوا هم از زمين. سه چهار متري با انفجار شيميايي فاصله داشتم. ماسک داشتم اما فرصتي نبود که ماسک بزنم. بعدها هم گفتند که فيلترهاي ماسک ها خراب بوده. ماسک ها را از آلمان وارد کرده بودند. يادم مي آيد که حال عجيبي پيدا کردم. بي حالي و سوزش چشم و ريزش اشک و حالت تهوع. به بيمارستان که رسيدم بيهوش شدم و در بيمارستاني در بلژيک به هوش آمدم. در بلژيک تاول هاي بدنم بهبود يافت ولي براي ريه و چشمم کاري انجام ندادند. سال 66 بينايي ام را به طور کامل از دست دادم و حدود سه سال نابينا بودم. مجراي اشکي ام کاملاً خشک شده و قرنيه ام پاره شده بود. در بيمارستان لبافي نژاد تهران پلک هايم را دوختند و مجراي اشکي ام را سوزاندند و پيوند ملتحمه شدم. هم اکنون بينايي ام را به دست آورده ام. کتاب مي خوانم. ورزش مي کنم. کارت مربي گري هم گرفته ام. در طول روز رانندگي مي کنم اما چشم هايم در بعضي جاها دچار سوزش و خارش مي شود. نور خورشيد و نور زرد چشم هايم را به شدت آزار مي دهد. ريه ام برونشيتازيت شده است. به طور دائم دارو مصرف مي کنم و بر اثر مصرف اين داروها دچار مشکل قلبي شده ام و دو بار هم تحت جراحي کليه قرار گرفته ام. مي خواهند قلبم را آنژيو کنند اما اجازه پزشک متخصص ريه لازم است چون بيهوشي براي من خطرناک است... من جانباز شيميايي 70 درصد هستم.»

***
دکتر احمد مرادي متخصص پوست مي گويد؛ «ضايعات پوستي جانبازان شيميايي تحت کنترل است اما متاسفانه آنها دچار سوختگي هاي شديد ناشي از مواجهه با گاز خردل هستند که عوامل طبيعي و حتي فعاليت روزانه ناراحتي و رنج اين سوختگي ها را تشديد مي کند. اين سوختگي ها عموماً در نقاطي ايجاد شده که پوست تعرق و گرماي بيشتري داشته يعني در نواحي زير بغل و کشاله ران. در واقع مواجهه با گاز خردل سه نوع سوختگي ايجاد مي کند؛ سوختگي درجه 1 و درجه 2 قابل ترميم است اما سوختگي درجه 3 قابل ترميم نيست. بافت در اثر شدت سوختگي فيبروز مي شود و در اين شرايط تبديل به بافتي مي شود که ديگر عرق نمي کند، مو ندارد، از گرما و سرما به سرعت آزار مي بيند و تحمل خود را از دست مي دهد. البته تعداد جانبازان شيميايي مبتلا به سوختگي درجه 3 کم است ولي همين تعداد کم دچار مشکلات شديد هستند. آن تعداد از جانبازان شيميايي با ضايعات پوستي شديد عموماً رزمندگان بودند که لباس معمولي سربازي هم محافظ مناسبي براي پوست آنها نبوده است. به خصوص رزمندگاني که در زمان پيش از سال 1364 در معرض گاز خردل قرار گرفته اند دچار ضايعات بيشتري شده اند.

***

حسن و حميد و شايد بسياري ديگر هستند که جنگ را واجد همان ارزشي مي دانند که به خاطرش مصدوم شده اند. آنها مي دانند که رنج شان هيچ درمان قطعي ندارد. پزشکان به آنها اطمينان داده اند که درمان هاي موجود فقط مي تواند پيشرفت ضايعات را کند کرده و به تاخير بيندازد. با اين حال، حسن در حسرت آن همرزماني است که شهيد شدند و سعادت را انتخاب کردند. جنگ آغاز و پاياني بر آرزوهاي آنان بود.

امروز که 19 سال از پايان جنگ مي گذرد اگر آرزويي باقي مانده باشد هم، نه زباني و نه تواني براي گفتنش نيست. از خودم مي پرسم؛ «از همين عابران رهگذر سوال کن. از جانباز شيميايي چه مي دانند، براي جانباز شيميايي چه کرده اند؟» عابران رهگذر را نگاه مي کنم. به خودم جواب مي دهم؛ «هيچ».
عاقلان و ديوانگان

اگر بيماري را عين حادثه ندانيم، حداقل وجه اشتراک آنها اين است که هيچ کدام پيشامدشان را از قبل خبر نمي کنند. اگر از سر اجبار يا اتفاق سري به يکي از بخش هاي مربوط به بيماري هاي مزمن همچون بخش هماتولوژي و انکولوژي (خون شناسي و سرطان) يکي از بيمارستان ها زده باشيد، کساني را مي بينيد که با سرعتي فوق تصور از يک آدم سالم و سرحال به بيماري اسير تخت بيمارستان تبديل شده اند؛ و کساني را مي بينيد که بيماري آنها مسير زندگي شان را تغييري اساسي داده است؛ در بخش اورژانس نيز ممکن است با افرادي مواجه شويد که در پي يک حادثه و در کمتر از چند ساعت به قطع عضو يا سوختگي شديد صورت و تغيير چهره فرد براي باقي عمر دچار شده اند. در اولين واکنش، ناخودآگاه به حال اين گونه بيماران تاسف مي خوريد و در مرحله بعد از خود مي پرسيد که آنها چگونه با شرايط جديد خود کنار آمده و زندگي را از سر مي گيرند؟

نگاهي که در جامعه ما به روانپزشکي و روانشناسي و بيماران نيازمند به خدمات ايشان وجود دارد، نگاهي جدي نيست. هنوز بيماران به شيوه قرن هجده و نوزده، در بيمارستان هايي جداگانه و دور از ساير بيماران، و در محيطي محصور و تحت مراقبت انتظامي نگهداري و درمان مي شوند. اين بيمارستان ها همچون جزيره هايي دورافتاده هستند که بسياري از قوانين عادي نظام بهداشت و درمان بر آن حکمفرما نيست. بيشتر بيمارستان هاي روانپزشکي با کمبود شديد بودجه مواجه اند و مسوولان آنها از کم لطفي هاي صورت گرفته در اختصاص منابع مالي شکايت دارند. جامعه نيز به راحتي بيماران مبتلا به اختلالات رواني را نمي پذيرد و مطابق فرهنگي که به نظر مي رسد همراه با طب جديد از اروپا به ايران رسيده باشد، سعي در طرد همه جانبه آنها دارد. از همين رو، پيشنهاد مراجعه به روانپزشک يا روانشناس به شخصي که به نظر نيازمند به مشاوره يا درمان تخصصي است، با واکنش سخت و انکار ديوانگي مواجه مي شود. بهداشت رواني نيز، به رغم ارائه آمارهاي مختلف و متفاوت در تاييد گسترش زمينه هاي ايجاد اختلالات رواني، بسيار کمتر از بهداشت جسماني در سياست گذاري هاي بهداشتي مورد توجه قرار مي گيرد. روانپزشکان نيز، اگر چه بخشي از جامعه پزشکي محسوب مي شوند، گويي همچون بيمارانشان به حاشيه رانده شده اند و حضور کمرنگي در مقايسه با ساير همکارانشان - به عنوان پزشک عاقلان - در سياست گذاري و اختصاص بودجه دارند. اگر پزشک جواني قصد ادامه تحصيل در رشته تخصصي روانپزشکي را داشته باشد، با هشدار دوستان و منع خانواده مواجه شده و همه گونه تلاشي صورت مي گيرد تا به سمتي سوق داده شود که حداقل برخورد را با ديوانگان داشته باشد. تمام اين شرايط دست به دست هم مي دهد که از يک طرف مراجعه بيماران نيازمند به خدمات روانپزشکي در مراحل ابتدايي بيماري - که بيماري به طور کامل قابل درمان يا کنترل است- با انکار شخص بيمار و حمايت خانواده از انکار وي به تعويق بيفتد، و از طرف ديگر با حضور روانپزشکان در قلعه هايي محصور و محافظت شده و دور از نظام عادي بهداشت و درمان، ميزان دسترسي بيماران نيازمند به خدمات روانپزشکي به آساني ميسر نشود.

ديدگاه نوين حاکم بر نظام سلامت در کشورهاي پيشرفته، با توجه به تحميل هزينه هاي هنگفت بيماري هاي حاد و مزمن رواني بر جامعه، پيشگيري و درمان زودرس اختلالات رواني را لازم مي داند. با کنترل بيماري هاي حاد و واگيردار و گسترش بيماري هاي مزمن و شديد که روند زندگي فرد را تغيير مي دهد و آگاهي از نوع و شدت بيماري، که سلامت روان بيماران مبتلا را نيز به شدت به خطر مي اندازد، نياز به مشاوره هاي روانشناسي و درمان هاي روانپزشکي در بيماران مبتلا به اختلالات جسماني بيش از پيش مورد توجه قرار دارد. امروزه قابل تصور نيست که نوجواني که قرار است به علت يک بيماري شناخته شده قطع عضو شود، بدون معاينه دقيق روانپزشکي و مشاوره هاي متعدد روانشناسي به اتاق عمل رود؛ و قابل تصور نيز نيست که چنين فردي و حتي خانواده وي پس از عمل جراحي بدون برنامه منظم مشاوره هاي روانشناسي به حال خود رها شوند. همچنين قابل تصور نيست که انبوه بيماران مبتلا به ايدز و خانواده هاي آنها به سوي مشاورهاي متبحر راهنمايي نشوند؛ و پذيرفته نيست که شخصي پس از متحمل شدن يک آسيب شديد در يک حادثه، و صرفاً با باز يافتن سلامت جسماني و بدون معاينه دقيق روانشناسي ترخيص شود. اما در ايران، به نظر نمي رسد دستيابي به چنين اهدافي در حالي که روانپزشکان و بخش هاي روانپزشکي به صورت جزيره هايي دورافتاده اداره

مي شوند و بيشتر بيمارستان هاي بزرگ و مطرح کشور، نه تنها فاقد بخش هاي روانپزشکي، که حتي محروم از داشتن يک روانپزشک يا روانشناس هستند، به آساني ميسر باشد. تغيير ساختار بيمارستان ها و برپا کردن بخش ها و کلينيک هاي روانپزشکي در بيمارستان هاي عمومي، بيش از آن که نيازمند بودجه باشد، محتاج تغيير ديد مردم و مسوولان و سياست گذاران عرصه بهداشت و درمان نسبت به سلامت روان و اهميت آن، و ضرورت پيشگيري و درمان زودهنگام بيماري هاي رواني است. و پيش از همه آنها، نيازمند به فراموشي سپردن تقسيم بندي قديمي بيماران به دو گروه کلي عاقلان و ديوانگان است تا زمينه جدا افتادن روانپزشکان و بيمارانشان از ميان برود.

دست هاي آلوده هلندي

گزارش رسمي و محرمانه سازمان ملل متحد معروف به FFCD (گزارش نهايي و کامل سازمان ملل) که در خصوص برنامه تسليحات شيميايي عراق است در واقع اقرار رژيم صدام درباره تسليحات شيميايي خود است که در سال 1992 به بازرسان آنسکام (unscom) ارائه شد. بخشي از اين گزارش معتبر، ليستي از شرکت هايي است که تسليحات و مواد شيميايي را در اختيار عراق قرار داده اند، از جمله دو کمپاني هلندي که به خوبي اثبات شده مواد شيميايي در اختيار رژيم صدام قرار داده اند که براي ساخت سلاح هاي شيميايي مورد استفاده قرار گرفته است.اين دو کمپاني عبارتند از؛ 1- شرکت «مل خمي» (Melchemie) در شهر آرنم هلند که در حال حاضر به Melspring تغيير نام داده است. 2- شرکت KBS که در حال حاضر تحت عنوان Bravenboer & Scheers فعاليت مي کند.

 شرکت «مل خمي»

براي ساليان طولاني شرکت مل خمي تامين کننده مواد شيميايي براي عراق بود. براساس نامه اي از شرکت عراقي SEPP، اين موارد تا سال 1985 عبارت بوده از يکصد تن فسفر، يکصد و پنجاه تن ايزوپروپيلن الکل، 15 تن پيريرين، 30 تن اï-کلرو بنزآلدئيد، يک هزار تن تيونيل کلرايد، 20 تن پتاسيم هيدروژن فلورايد، 60 تن فسفر اکسي کلرايد و 5 تن هيدروژن فلورايد. در سال 1985 سرويس بررسي هاي اقتصادي (در حال حاضر تحت عنوان FIOD-ECD) متوجه فعاليت هاي شرکت مل خمي شده و نهايتاً موضوع به دادگاه کشيده شده و شرکت مل خمي به جرم نقض قوانين صادراتي هلند به پرداخت جريمه اي معادل يکصدهزار گيلدر (معادل چهل و پنج هزار يورو) و تعليق فعاليت هاي تجاري به مدت يک سال و دو سال مجازات تعليقي محکوم شد. اما پس از اين محکوميت، مل خمي همچنان به ارسال مواد شيميايي به عراق ادامه داد. گزارش محرمانه سازمان ملل متحد (FFCD) از اين کمپاني آشکارا به عنوان يکي از شرکت هاي فراهم کننده مواد شيميايي براي برنامه تسليحات شيميايي عراق نام مي برده (با ذکر ليستي از مواد شيميايي صادر شده به عراق.)

 شرکت KBS

در سال 1983، شرکت KBS يک محموله پانصدتني از ماده شيميايي «تيودي گليکول (TDG)» را به عراق ارسال کرد. از آن پس به دليل حجم بالا و غيرمعمولي سفارشات دريافتي از عراق براي اين مواد پيدا بود که از اين ماده براي ساخت گاز خردل استفاده مي شود. براساس گزارش FFCD، اين شرکت مجموعاً 500 تن تيودي گليکول، يکصدوپنجاه تن «تيونيل کلرايد» و 600 تن سديم سيانيد در فاصله بين سال هاي 1982 تا 1984 به عراق صادر کرد. دو ماده اول براي ساخت سلاح شيميايي گازخردل و آخري براي ساخت گاز سيانيد مورد استفاده قرار مي گيرند. در فوريه و مارس 1984 هنگامي که سفارش ديگري براي ارسال تيودي گليکول به عراق در دست اقدام بود، صادرات اين محموله به سفارش وزارت امور خارجه هلند متوقف شد. هرچند ساير روابط تجاري بين KBS و عراق ادامه يافت. با اين حال سوال مکتوب نمايندگان پارلمان هلند که در سال 2005 در خصوص امکان اقامه دعوي کيفري عليه شرکت KBS با مخالفت وزير دادگستري وقت مواجه شد عمدتاً به اين استدلال که مشخص نيست مسوولان KBS در آن زمان تا چه اندازه به استفاده نهايي از اين مواد شيميايي توسط عراق آگاهي داشته اند، همان سوال کليدي که در خصوص پرونده قضايي فرانس فن آنرات نيز پيش رو بود.

 سياست هاي دولت هلند

سياست خارجي دولت هلند در قبال عراق در سال هاي دهه هشتاد ميلادي تاسف بار بود. در سال هاي جنگ عراق با ايران، دولت هلند تلاش کرد روابط اقتصادي خود را با رژيم صدام در بهترين شکل ممکن نگه دارد، برخلاف سياست بي طرفانه، آنان ترجيح دادند چشمان خود را بر جناياتي که در طول اين جنگ رخ داد، ببندند. در خصوص موضوع ارسال محموله هاي مواد شيميايي در عراق، دولت هلند اقدامات خود را تنها هنگامي آغاز کرد که ساير کشورها توجه اين دولت را به ارسال محموله هاي عظيم مواد شيميايي از هلند به عراق معطوف کردند. تا آوريل 1984 مقادير زيادي از اين محموله ها بدون هيچ مشکلي به عراق صادر شده بود هرچند پيش از آن اقدامات عراق در توليد و به کارگيري سلاح هاي شيميايي به خوبي آشکار شده بود. حتي پس از آن نيز وزارت اقتصاد هلند تلاش کرد ليست موادي را که صادرات آنان نيازمند صدور مجوز است تا حد امکان محدود کند. به همين دليل هنوز تعدادي از مواد شيميايي که قابل استفاده براي ساخت سلاح هاي شيميايي بودند، با وجود هشدارهاي وزارت امور خارجه، همچنان صادر مي شد. بنابراين پس از آوريل 1984، صدور مواد شيميايي ساخت سلاح هاي ممنوعه به عراق همچنان ادامه يافت، در حالي که حملات شيميايي عراق عليه ايران و حتي کردهاي عراقي با شدت بيشتري ادامه داشت، حمله وسيع شيميايي عراق به حلبچه به ويژه باعث موجي از خشم و نفرت در بين افکار عمومي جهان نسبت به اين جنايات شد. در همان هفته وقوع اين جنايت، هياتي از مقامات تجاري عراق از هلند بازديد کردند، اما دولت هلند حتي يک کلمه راجع به کاربرد سلاح هاي شيميايي سخني بر زبان نياورد.

مدير روابط بين الملل انجمن حمايت از قربانيان سلاح هاي شيميايي

منبع؛ گزارش رسمي انجمن مبارزه با تجارت اسلحه در هلند 9 مه2007


به رنگ آسمان بدون خورشيد
عاقلان و ديوانگان
دست هاي آلوده هلندي

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام