873 شماره
يكشنبه، 13 خرداد 1386
صفحه نخست :: جنگ انديشه :: ويژه ارتحال امام
 
امام از فلسفه تا عرفان
دور از هرگونه مقدس مآبي

سيدجلال الدين آشتياني؛ از ميان تمام خاطراتي که بزرگان درباره زندگي امام خميني (ره) تحرير کرده اند، خاطرات مرحوم آشتياني حلاوت خاص خود را دارد. آن مرحوم به سبب آشنايي عميق با فلسفه و عرفان، هرگاه که از امام سخني گفته يا مطلبي نوشته اند، در عين خلوص و سادگي مطلب، به گوشه هايي از زندگي رهبر کبير انقلاب پرداخته اند که نقل آن از کمتر کسي برمي آيد. چه، استاد آشتياني نيز مثل امام ميان فلسفه و عرفان را با هم جمع کرده بود و در بيان خاطرات خود از امام بدون پيچيده گويي، بسيار ساده و بي تکلف معلوم مي کرد که آن عزيز دوران چگونه از استدلالات فلسفي به استشهادات عرفاني رسيده است. متن زير از اين دست نوشته هاي استاد آشتياني است که به همت يکي از شاگردان ايشان در اختيار شرق قرار گرفته است.

***

اين بنده حقير بعد از شهريور 1320 خورشيدي که براي تحصيل به قم مشرف شدم، حضرت امام (ره) را در مدرسه زير کتابخانه مدرسه فيضيه در حال تدريس زيارت کردم و تمام مطالبي را که آن روز تقريباً در يک ساعت افاضه فرمودند، به حافظه سپردم. عباراتي که ايشان با زبان روشن و بيان محکم تقرير مي فرمودند، از جاذبه اي حيرت آور برخوردار بود و در بيان و تقرير و تحرير و عبارات نمي گنجد. آن روزگار، آقا جوان و فوق العاده بانشاط بود و سعي داشت معضلات تفهيم شود و الحق در مستمع صاحب ذوق، يک نوع اهتزاز روحاني و طرب قدسي و ملکوتي ايجاد مي کرد. زبان موعظه امام، دومي نداشت يا ما نديديم.

صحبت در خداشناسي و مراتب و درجات آن بود و تقرير اين مهم که احوال همه طوايف، از سعيدان و اشقيا و متوسطان، در قرآن مذکور است. يک درجه از معرفت، تحصيل علم به خداوند از طريق موجودات محسوسه اي است که جزء عجايب خلقت اند. شتر از عجايب خلقت است، ولي اگر کسي حق را از طريق معرفت به حالات و اطوار و ظاهر و باطن شتر بشناسد، اين خود يکي از طرق خداشناسي است و اگر معرفت انسان، مادام العمر منحصر شود به معرفت بحق از طريق اين حيوان عجيب الخلقه و از محسوس به معقولات تجاوز نکند و از بند عقل خلاص نشود و مخاطب اين خطاب نگردد که «اولم يعلم بربک انه علي کل شي شهيد» او شترشناس است، نه خداشناس...


امام (ره) در حدود پنج ماهگي پدر و در پانزده سالگي مادر را از دست داد. ولي حق تعالي به لطف خود، او را موفق به تحصيل در علوم منقول و معقول نزد استادان بزرگ و نخبه کرد و بعد از شهريور 20، زماني که نگارنده به قصد تحصيل به شهر قم مشرف شدم، آن مرد بزرگ استاد مسلم در حکمت متعاليه و از استادان مسلم در کتب عاليه سطوح در علوم منقول بود.

متجاوز از بيست سال شرح منظومه و اسفار تدريس کرد. استاد يگانه در علم عرفان، يعني معرفت اسماءالله و نفيس ترين دانش بشري موروث از اوليا، علم توحيد و ولايت و نبوت و شئون آن، محسوب مي شد و مدتي براي برخي از ارباب معرفت، شرح بر فصوص را تدريس کرد، ولي محيط، لياقت آموزش اشرف علوم و فنون را نداشت. روزي از آن جناب سوال کردم که؛ «آيا آنچه شارح قيصري در فرق بين عطاياي ذاتي و اسمائي نوشته است، به نظر حضرتعالي درست است؟»

فرمودند «نه» و به نحو مختصر، فرق بين اين دو قسم از عطايا را بيان فرمودند. عرض کردم «حيف نيست که منع فيض مي فرماييد؟ اگر همين فصوص قونوي را که با تعليقات مرحوم آقاميرزا هاشم چاپ شده است، براي افراد مستعد تدريس بفرماييد، مشکلي پيش مي آيد؟» فرمودند «مساوي است با انتحار. عيب ديگري وجود ندارد.»

امام(ره) خود بنيانگذار مرجعيت خويش بود. به اين معني که توفيق او در تدريس فقه و اصول فقه خارج، حيرت آور بود. آن مرحوم در مدتي نسبتاً کم، از نواحي هوش سرشار و ذوق کم مانند و دقت نظر و حسن سليقه در تدريس، به انضمام رواني زبان و قدرت بيان و قوه فوق العاده در تفهيم مطالب و احتراز از نقل اقوال علما و فقها در حد خارج از اعتدال و لزوم، طلاب مستعد و باهوش را به درس خود متوجه کرد و بسيار زودتر از آنچه محتمل بود، بزرگترين و پرجمعيت ترين حوزه فقاهت و اجتهاد را از آن خود کرد. با آنکه استاد مسلم معقول و حکمت آن بود، از آميختن مسائل حکمي با علم اصول و فقه سخت خودداري مي فرمود و معتقد بود که هر علمي جا و مقام خاصي دارد. بنده حقير در سال 1340 که شرح مشاعر ملاصدرا را با تعليقات و مقدمه مفصل خود براي چاپ مهيا مي کردم (که در سال 1342 چاپ شد)، در مقدمه اين کتاب که نظري اجمالي به سير فلسفه و عرفان در چند قرن اخير دارد، نوشته ام؛ «استاد علامه آقاي حاج آقا روح الله خميني، زعيم بزرگ شيعه، از دانشمندان بزرگ و متفکر اين عصرند و معقول و منقول را ساليان متمادي تدريس کرده اند و در اين اواخر متمحض در تدريس فقه و اصول شدند و در مدت کمي حوزه تدريس آن جناب، پرجمعيت تر از حوزه تدريس جمعي اساتيد عصر شد...» اينجانب در اغلب آثار خود، با ذکر عناوين مذکور، از مرحوم امام مطلب نقل کرده ام. در دوراني که ذکر نام ايشان ممنوع و رساله علميه شان به قول برخي از دانشجويان، قاچاق بود، کسي از ارباب علم و معرفت به ما اعتراضي نمي کرد که چرا با اين عناوين از آ ن بزرگ ياد مي کني و ما نيز با شناسايي کامل و معرفت تام، به او ارادات داشتيم و جاذبه علمي و جامعيت او تاثيري عميق بر ما داشت. چنان که مرحوم آيت الله العظمي بروجردي روزي به نگارنده فرمودند «حاج آقا روح الله چشم و چراغ حوزه اند.»

منظور حقير آن است امام(ره) قبل از ورود به ميدان مبارزه با حکومت زمان، علماً و عملاً مورد تصديق همگان بود و منکر نداشت، جز مغرضان که در هر عصري وجود دارند.

حضرت امام(ره) داراي خصايص و صفاتي برجسته و روحياتي پرجاذبه بود. شاگردان خود را نمي شناخت و درصدد شناسايي هم برنمي آمد و در فکر جمع کردن مريد نبود. بيان او در مطالب دقيق علمي، بليغ و فصيح بود. هرگز برخلاف عقيده خود سخن بر زبان جاري نمي کرد و از انتقاد از اشخاص، سخت پرهيز داشت، مگر در مقامي که ضرورت اقتضا مي کرد. در اين صورت، در بيان حقيقت، واهمه به خود راه نمي داد. اگر از فضل و دانش و معنويات کسي سوال مي شد، چنانکه آن شخص صاحب فضيلت بود، با احترام از او نام مي برد و اگر توخالي بود، مي فرمود؛ «چه عرض کنم،» امام(ره) بسيار صبور و خويشتندار و به عبارت واضح تر، بر خود مسلط بود. روزي فرمود «دو روز بعد از مراجعت از درس، براي رفع خستگي، يکي دو پک به سيگار زدم. روز سوم بي اختيار به طرف سيگار رفتم و بدون درنگ از آن دور شدم.»

امام(ره) از مقدس مآبي نفرت داشت و از اين طايفه دل خوشي نداشت. به مباني تشيع سخت پايبند بود و عقايد خويش را با ضوابط و قواعد مسلم عقلي و نقلي و بر اصول صحيح استوار کرده بود و هيچ اصل و فرعي را بي دليل نمي پذيرفت.

رساله مصباح الهدايه و شرح دعاي سحر، اعتقادات اوست در ولايت و سر مويي انحراف از اصول و قواعد تشيع در آثار و افکار و گفتار و نوشته ها و تاليفات آن بزرگ انسان کامل ديده نمي شود. آنچه مي گفت و مي کرد، به دور از مداهنه و مصلحت انديشي هاي جزيي جايز در سنت سياست بود. در مبارزه بر ضد دربار، جمعي از روحانيون، تابع صرف امام(ره) بودند و اگر امام(ره) رهبري مبارزه را به عهده نگرفته بود، آنان نقشي ايفا نمي کردند، يعني تن به رهبري فرقه هاي به ظاهر اسلامگرا و در باطن چپ رو نمي دادند.

مقصود آن که اگر امام(ره) پس از انقلاب، بدون فوت وقت، از گسترش نفوذ فرقه هاي چپگرا و منافق پيشگيري نمي کرد و پي به نقشه اي که آنان درصدد اجراي آن بودند، نبرده بود يا خويش را به ايران نمي رساند و شخصاً زمام امور را به دست نمي گرفت، حتي اگر رژيم نيز ساقط مي شد، ملت ايران به مصائب بي شماري مبتلا مي شد. اگر آن جماعت که رسالت خود را پياده کردن يا به اجرا گذاشتن دين توحيدي بي طبقه مي دانستند، سلطه پيدا مي کردند، به احدي رحم نمي کردند.

پس از آن مدتي که امام(ره) در ترکيه به حال تبعيد ماند، شاه و اطرافيان فکر مي کردند بهتر است ايشان را به نجف تبعيد کنند، زيرا اگر ايشان به نجف برود، در برابر علماي بزرگ نجف، خجالت زده خواهد شد، چون آنان از وي بزرگترند، به طور طبيعي ايشان مورد توجه واقع نشده، تحقير خواهد شد،

با اين تصور و پندار غلط، امام(ره) را با حاج آقا مصطفي به نجف تبعيد کردند که خوشبختانه، به رغم خواست و آرزوي آنان، علماي نجف استقبال گرمي از امام(ه) کردند. من از دوستي که آن زمان در نجف بود، شنيدم که حتي آقاي حکيم، که مرجع شاخص حوزه نجف بود، با اينکه پيرمرد بود، براي ديدن ايشان مي آمد. اين در حالي بود که کساني با آمدن ايشان به استقبال حاج آقا روح الله خميني، موافق نبودند و تلاش مي کردند که اين ديدار صورت نگيرد. حتي به ايشان مي گويند «معلوم نيست حاج روح الله اکنون کجا باشد.» آقاي حکيم، همان جلوي در خانه اي که براي امام(ره) اجاره کرده بودند، مي نشيند و مي گويد «من همين جا مي نشينم تا حاج آقا روح الله بيايد.»

گزارشي از سخنراني آيت الله العظمي يوسف صانعي در پايان درس خارج فقه
مثل آن بزرگوار حرکت کنيم

در آستانه هجدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار نظام مقدس جمهوري اسلامي حضرت امام خميني سلام الله عليه، حضرت آيت الله العظمي صانعي در پايان درس خارج فقه در مدرسه فيضيه در سخناني به دفاع از انديشه تابناک امام(ره) و ياران امام و فرزندان انقلاب پرداختند و فرمودند؛ بر حسب سنت حسنه اي که از امام امت سلام الله عليه آموخته ام، در روز آخر سال تحصيلي نکاتي را خدمت شما عرضه مي کنم که اميدوارم در زندگي روزمره و امور اجتماعي مفيد باشد و براي سعادت دنيا و آخرتمان منشاء اثر واقع شود.

ايشان با ذکر آيه نهم از سوره حشر فرمودند؛ «اين آيه که متذکر داستان مربوط به مهاجرين و انصار و کساني که بعد از مهاجرين و انصار آمدند، يک درس بزرگ براي همه کساني است که در نهضت و انقلاب بوده اند يا افرادي که بعد از آنان روي کار آمده اند و حتي براي همه انسان هاي روي زمين درس است. درسي که در سازندگي و تأمين سعادت و خوشبختي آنها نقش دارد.»

ايشان افزودند؛ قرآن راجع به مهاجرين مي فرمايد اينها از جان و مال خود براي پيشرفت حرکت حضرت رسول(ص) گذشتند و در اين راه صدمات زيادي متحمل شدند و زماني که به مدينه آمدند مردم مدينه از آنها استقبال کردند و خانه هاي خود را و مسکن خود را براي پذيرايي از آنها آماده کردند، ايمان خود را به طرزي قرار دادند که بتوانند با آنها هماهنگ شوند و تحت تاثير هواهاي نفساني قرار نگيرند و بالاتر از همه اختلافي ميان آنها و مهاجرين به وجود نيايد و زماني که رسول خدا(ص) مي خواستند اموالي را که از بني النضير به دست آمده بود، تقسيم کند، خطاب به انصار فرمودند آيا شما هم سهمي مي خواهيد؟ انصار گفتند نه تنها سهم نمي خواهيم بلکه ما ايثار مي کنيم و با اينکه خودمان احتياج داريم حاضريم از اموال خودمان هم به مهاجرين بدهيم.

آيت الله صانعي با بيان اين که اين بالاترين و عالي ترين مرحله انسانيت انصار و مهاجرين صدر اسلام است، فرمودند؛ قرآن در سوره حشر آيه نهم نسبت به کساني که بعد از مهاجرين و انصار آمدند، مي گويد؛ «والذين جاءوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنک رئوفى رحيمى» يعني کساني که بعد از مهاجرين و انصار آمدند، مي گويند؛«پروردگارا ما و برادرانمان را که در ايمان بر ما پيشي گرفته اند بيامرز و در دل هايمان حسد و کينه اي نسبت به مومنان قرار مده، پروردگارا تو مهربان و رحيمي.»

ايشان ادامه دادند؛ «آنها آرزو مي کردند و از خداوند مي خواستند که «خدايا، در دل ما، فکر ما و انديشه ما حقد و حسد و دشمني و بدگماني و ظلم و فکر ظلم و اذيت نسبت به هيچ انسان مومني را قرار مده» و البته توجه داريد که قيد مومنين در آيه از باب ابتلاست و آرزوي اينها اختصاص به مومنين تنها ندارد، آنها آرزو مي کردند که خدايا در دل ما دشمني کساني که ظاهر و باطن آنها يکي است و دورو نيستند و قصد خدمت به خلق دارند و تلاش مي کنند زندگي انسان ها را روبه راه کنند و انسان ها را به سعادت ابدي و جنت جاوداني برسانند، قرار مده».

ايشان افزودند؛« اين داستان براي همه ما و همه انسان ها و همه کساني که در نهضت و انقلاب امام بوده اند، حتي کساني که آن روز خردسال بوده اند و حالا شده اند جزء کساني که بعد از انقلاب آمده اند، درس است.

فقه جاي دقت است، حمله نکنيم به کسي که دقت مي کند و با همان روش صاحب جواهري حرکت مي کند. اين از افتخارات فقه و از امتيازات شيعه است که باب اجتهاد را باز گذاشته است. پيشرفت حوزه در اين است که باب اشکال و ايراد را باز گذاشته، اما توهين در حوزه هاي علميه جايگاهي ندارد.»

ايشان در ادامه فرمودند؛ پناه مي بريم به خدا که افرادي بيايند و به کساني که در نهضت و انقلاب امام سهم داشته اند و منشاء خدمات فراواني بودند به اينها بد گفته شود.

آيت الله صانعي با اظهار نگراني شديد از ابراز سخنان نابجا و اهانت هاي شديد به ياران امام فرمودند؛ کساني که فکر مي کنند با بد گفتن به ياران امام و انقلاب راه به جايي مي برند، سخت در اشتباهند. ناروا حرف زدن و بد گفتن نسبت به همه انسان ها(چه برسد به فرزندان امام و انقلاب و دانشمنداني که يک عمر در خدمت امام و انقلاب بوده اند و امروز هم در خدمت اسلام هستند و بالاترين خدمات را در حق انقلاب انجام مي دهند) مطلقاً حرام است.

ايشان افزودند؛ اين بدگفتن ها مانند پول تقلبي است و به خود اين افراد برمي گردد و من توصيه مي کنم به اين افراد که به درون خودشان برگردند و در احوالات دروني خود تأمل کنند و به فکر اصلاح خود باشند که از کوزه همان برون تراود که در اوست.

آيت الله صانعي با مخاطب قرار دادن اين افراد فرمودند؛ چرا انسان کاري کند که براي ديگران و رياست ديگران، خودش را در پرتگاه جهنم قرار دهد. آدم براي ديگران به جهنم برود، اين ديوانگي و بي فکري است و جهنم مجاني است. واي بر من که بخواهم براي اينکه رياست ديگري محکم بشود به ديگران بد بگويم.

ايشان افزودند؛ اينها که بد مي گويند، مغزشان کوچک است و دستشان به جايي نمي رسد و آدم وقتي که دستش به جايي نمي رسد مي خواهد با توهين به ديگران خود را معروف کند. اينکه کسي مي آيد به ياران امام و انقلاب توهين مي کند، به مطلب ديني انگ سياسي مي زند، بحث حوزوي را انگ سياسي مي زند، اينها مخشان کوچک است. انسان عاقل که به کسي بد نمي گويد، بلکه همانند شهيد مطهري قلم به دست مي گيرد و براي ترويج معارف عاليه اسلامي همت مي کند نه اينکه آدم بيايد قلم به دست بگيرد و نسبت به کساني که حسب مصالح اسلام و انقلاب نمي خواهند از خود دفاع کنند، مطلب بنويسد.

ايشان افزودند؛ اين افراد بدانند فرزندان امام و انقلاب هم تا يک جايي ساکت مي مانند و سکوت آنها حد و مرز دارد و لذا توصيه مي کنم که بياييد از مهاجرين و انصار درس بگيريم، بياييد از امام درس بگيريم و مثل آن بزرگوار حرکت کنيم. امام همه انقلابيون، همه کساني که در نهضت و حتي کساني که در جريان مشروطه و مبارزه با استبداد رضاخاني نقش داشتند را دوست مي داشت و از آنها حمايت مي کرد، حتي کساني که در جريان مشروطه در مقابل علامه ناييني آن عالم بزرگوار مي ايستادند، امام به آنها هم توجه داشت. حالا ما بياييم و به کساني که در نهضت و انقلاب بوده اند بد بگوييم و توهين کنيم. اين از رحمت خدا به دور است.

معظم له افزودند؛ اين حرکات خلاف مشي قرآن است. قرآني که تمام راه هاي سعادت بشر و همه حقوق اساسي بشر در آن است، حقوق بشري که اسلام و نبي مکرم اسلام آورده است عالي ترين حقوق بشري است که تا به امروز انسان ها ديده اند، حقوق بشري که اسلام به آن معتقد است مي گويد مسافر که از مرکب پياده شد اول بايد به مرکب خويش آب و غذا بدهد و بعد به امور خودش برسد. فردي را به جهنم مي برد به خاطر اينکه گربه اي را حبس کرده و به او آب و غذا نداده تا بميرد، زنداني که قرار است کشته شود اسلام مي گويد تا قبل از اعدام بايد با کمال ادب و احترام با او برخورد شود و به او آب و غذا داده شود. چرا که اسلام معتقد است آن کسي که زنداني است فقط زنداني است و تمام جهات ديگر او اعم از بهداشتي، فرهنگي و اخلاقي بايد حفظ شود نه اينکه زنداني است به اين معنا که ديگر انسان نيست و ما هرگونه که بخواهيم مي توانيم با او رفتار کنيم بلکه فقه ما مي گويد زيادي در عذاب و شکنجه خودش مجازات دارد.

ايشان افزودند؛ مگر غير از اين است که ديروز مرحوم فيض که فتوا داد حرمت غنا حرمت محتوايي است، يک عده راه افتادند و چوب تکفير به معلومات فيض زدند اما امروز راديو و تلويزيون مملکت ما در بحث موسيقي عملاً با فتواي مرحوم فيض اداره مي شود. خب اگر امروز شماها بخواهيد فتواي مرحوم فيض را کنار بزنيد و فتواي برخي علماي ديگر را بگيريد که مي گويند غنا و موسيقي بما هو حرام است، خب بايد بگوييم تمام سرودهايي که از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود حرام است.

آيت الله صانعي در ادامه سخنان خويش گفتند؛ منطق ياران امام و انقلاب براي حفظ مصالح اسلام و انقلاب در مقابل افراد سبک مغز و کوتاه فکر که براي معروفيت خود دست به چنين اقداماتي مي زنند همان منطق قرآن است که مي فرمايد؛ «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً».

با بهروز افخمي در پشت صحنه فرزند صبح
آسمان، خط افق، درخت و نهالستان

نگار مفيد؛ فردا هجدهمين سالگرد ارتحال امام خميني (ره) است و سينماي ايران دو، سه سالي مي شود که پروژه اي درباره زندگي رهبر انقلاب اسلامي در مرحله توليد دارد. فرزند صبح به کارگرداني بهروز افخمي حالا ديگر آخرين روزهاي فيلمبرداري را پشت سر مي گذارد و قرار است براي نمايش در بيست و ششمين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر آماده نمايش شود.

***

بهروز افخمي براي سومين بار فيلمبرداري فرزند صبح را آغاز کرده و در جايي دور، در محمدشهر کرج به اواخر فيلمبرداري فرزند صبح رسيده است. نهالستان بزرگ کرج با درخت هاي بلندي که دو طرف خيابان ايستاده اند هر چقدر هم که لوکيشن دور باشد، باز هم سر و کله آدم هايي پيدا مي شود که تا دوربين را مي بينند مي ايستند و صبر مي کنند و با چشم هايي که برق مي زند به دوربين و عوامل زل مي زنند به اين اميد که چهره آشنايي پيدا کنند. از آنجايي که مي پرسند فيلم تلويزيوني است؟ مي شود حدس زد که چهره مرجان شيرمحمدي برايشان آشنا نيست. آنها فقط دور و بر دوربين جمع مي شوند.

***

اولين تصويري که به محض ورود، جلب توجه مي کند، تصوير بهروز افخمي است که در ميان داد و هوارهاي دستيار اولش به آرامي بر روي صندلي ويژه کارگرداني اش نشسته است و کتاب زمستان 62 اسماعيل فصيح را مي خواند. آن طر ف تر بچه کوچکي درون يک حوض کوچک رفته و از بقيه بچه هاي هم سن و سالش که امروز اينجا هستند دور افتاده. بقيه بچه ها گرد و خاکي راه انداخته اند و در يک محوطه کوچک، فوتبال بازي مي کنند. مرجان شيرمحمدي روي يک صندلي شبيه به افخمي نشسته است و کتاب تربيت احساسات را مي خواند. دستيار اول کارگردان با بچه اي که در آب است تمرين مي کند و فرخ مجيدي پشت دوربين نشسته است و مدام بالا و پايين مي رود. مي خواهند اين قسمت از فيلمنامه را فيلمبرداري کنند؛ «از نقطه نظر روح الله به سطح آب مي رسيم. حوض نسبتاً بزرگي است که در ميان درختان يک باغ ميوه قرار گرفته و دور تا دورش سنگ چين شده. روي سنگ چين دور حوض هشت پسرک هفت تا ده ساله نشسته اند. همگي خيس و آفتاب سوخته. زيرشلواري هاي بلند به پا دارند که تا زانوهاشان مي رسد. يکي از پسرها با سرعت مشغول شمردن است و به عدد هشتاد و پنج رسيده که با بيرون آمدن سر روح الله از آب، شمارش را متوقف و عدد آخر را تکرار مي کند.» آرمان ايرانپور پسربچه کوچک فيلم که نقش کودکي هاي امام را بازي مي کند، در آب مي لرزد و باد خرداد که از روي آب مي گذرد، سردش مي شود و مي خواهد از آب بيرون بيايد. گروه او را تشويق مي کنند و مي گويند؛ «چقدر نفس گيري اش خوب شده. بيشتر زير آب مي ماند.» پسربچه کوچک بي توجه به حرف آدم ها در آب مي لرزد و تا وقتي دستيار کارگردان حواسش به يخ بستن بچه هفت ساله نيست هيچ کس او را از آب بيرون نمي آورد.

***

آرمان ايرانپور امسال دانش آموز سال اول ابتدايي است. مادرش مي گويد روزي که فيلمبرداري را شروع کرده اند 5 ساله بوده و خيلي ريزه ميزه تر از اين. اما افخمي مي گويد 4 ساله بوده و الان 7 ساله است. بالاخره فرق هايي بين سن و سال بچه از ديد مادرش و کارگردان وجود دارد که حالا خيلي جدي اش نمي گيرند. مهم اين است که وظيفه مهرباني با آرمان برعهده دستيار اول کارگردان و مادرش است که گه گاه از اين همه سختي هايي که بچه اش تحمل مي کند، به تنگ مي آيد و او را با حوله خشک مي کند. بهروز افخمي آرام آرام سر مي گرداند و به همه جا نظارت مي کند و نمي گذارد کسي از زير نگاهش در برود. از يک طرف درباره فوتبال گپ مي زند و از طرف ديگر درباره جاي دوربين اظهار نظر مي کند. از يک طرف کتاب مي خواند و از طرف ديگر درباره نحوه حرکت دوربين با مرجان شيرمحمدي صحبت مي کند. حتي بچه هاي ديگري که پرسروصدا بازي مي کنند نيز حواسش را پرت نمي کند. او مي نشيند و درباره توقف هاي مکرر فيلمش مي گويد؛ «ما منتظر بوديم تا آرمان بزرگ شود. چون فکر کرديم اگر آرمان فقط 3-4سالگي روح الله را بازي کند و در نيمه دوم با بچه 7-8 ساله اي فيلمبرداري را ادامه بدهيم، تماشاچي فيلم را رها مي کند.» مي گويد کاري به حاشيه هاي ساخته شده براي فيلم ندارد و اينها را تقصير ما مي اندازد.

***

آرمان، بازيگر خردسال فيلم فرزند صبح است که نقش کودکي هاي امام(ره) را بازي مي کند. همان کودکي که افخمي براي بزرگ شدنش صبر کرده. با اين وجود که دو سال بزرگتر شده، بازهم کوچکتر از حد تصور است. وقتي مجبور مي شود در هواي خرداد ماه که باد خنکي از روي نهالستان بزرگ کرج رد مي شود، در حوضچه برود و نفس بگيرد و تمرين کند، سکوت مي کند و غر نمي زند، اما آشکارا از سرما مي لرزد. وقتي مي خواهند براي چندمين بار او را به ميان حوضچه کوچک بفرستند، در کنار مادرش بغض مي کند و با اشک هايي که جلوي ريختن شان را مي گيرد، مي گويد؛ «مامان، آن دفعه هم به روي خودم نياوردم، اما سردم شد.» تا از آب بيرون مي آيد، يکي از دستياران صحنه حوله اي دور او مي پيچد و او را به کنار آتشي مي برد که براي گرم کردن آب، روشن کرده اند. وقتي که کمي گرمش شده است و هنوز چاي به دست دارد، تعريف مي کند؛ «دستيار آقاي افخمي، فاميل مادرم بود. به من گفت بيا و تست بده. من هم تست دادم و قبول شدم.» اما يادش نمي آيد چه تست هايي از او گرفته اند. مادرش هم همين جا ايستاده و مي تواند توضيحات آرمان را تکميل کند. «چندتا عکس از او گرفتند و گفتند جلوي دوربين راه برو.» اما آنچه در واقع علت انتخاب آرمان بوده، حرف گوش کردن پسربچه چهار- پنج ساله بوده است. آن موقع نقشش بيشتر متکي بر نگاه بوده. حداقل تا وقتي که توقف فيلمبرداري اتفاق نيفتاده بود. مادرش مي گويد؛ «الان که بزرگ تر شده، ديالوگ هايش هم بيشتر شده است.» اما در واقع بزرگ شدن کودک خردسال فيلم، علت بيشتر شدن ديالوگ ها نيست. از همان ابتدا، مي دانستند که براي8-9 سالگي امام(ره) ديالوگ هاي بيشتري دارند. در مدرسه شان همه مي دانند که او در حال بازي در يک فيلم است. مي گويد؛ «اول همه شان حسوديشان مي شد. اما الان عادي شده.» از نظر مادرش اينکه فيلمبرداري را بعدازظهر آغاز مي کنند، اتفاق خوبي است. چون آرمان به مدرسه مي رود و بعد از آن براي فيلمبرداري مي آيد.

پسربچه همپاي هم سن و سال هايش در پشت صحنه مي دود و فوتبال بازي مي کند. اما حضور در آن حوضچه برايش سخت تر از هر کار ديگري است. خيلي زود سردش مي شود و در آب مي لرزد و مجبورند کار را متوقف کنند. نه به اين خاطر که آرمان نمي تواند. به خاطر باد ملايمي که از روي نهالستان بزرگ کرج مي گذرد و پسربچه بدون لباس نمي تواند آن را تحمل کند.


***

آب گرم تمام شده است. از همان اول مي گويند که 3 تا 1500 ليتر آب گرم همراهشان است، اما آخرهاي فيلمبرداري که مي خواهند آب را دوباره گرم کنند، خبري از آب گرم نيست. بهروز افخمي مي گويد؛ «اگر آب گرم نداريم، بقيه اش را بگذاريم براي فردا.» دستيار اول کارگردان است که هماهنگي ها را انجام مي دهد و قرار مي شود فيلمبرداري فردا را با 8 هزار ليتر آب گرم از سر بگيرند و در نتيجه بچه ها را از حوض بيرون مي آورند. عکاس فيلم، مي خواهد عکس بچه ها را دور حوض بگيرد اما آرمان حاضر نيست برگردد و وارد حوض شود. ساعت از 6 بعدازظهر گذشته و او سردش شده است. حوله هاي رنگ و وارنگ بچه ها دست دستيار صحنه است و با هربار خروج بچه ها از آب آنها را دور بچه ها مي اندازد. اما آنها اين اواخر بازي تازه اي پيدا کرده اند از آب که بيرون مي آيند خودشان را به آتشي مي رسانند که براي گرم کردن آب آنجا گذاشته اند. آنها بي توجه به دور و بر و دوربين فقط حواسشان به بازي شان است. به جز آرمان ايرانپور و ماکان که پسر 8 ساله مرجان شيرمحمدي است، هيچ کدام از بچه ها با مادرهايشان نيستند. دستيارهاي صحنه و گروه کارگرداني وظيفه مراقبت از بچه ها را برعهده دارند. اما بچه ها فقط منتظرند تا بهروز افخمي اجازه را صادر کند و آنها وارد حوضچه کوچک بشوند و آب تني کنند. ديگر کاري به دوربين ندارند که بالاي سرشان در رفت و آمد است و فاصله ها را اندازه مي گيرد.

***

فرخ مجيدي تلاش مي کند تا دوربين را آنقدر بالا ببرد و در لحظه اي بچرخاند که شکل قلب مانند سنگ چين حوضچه پيدا شود. اما هرچه تلاش مي کند، افخمي راضي نيست. خبري از اعصاب به هم ريخته هم نيست. او تلاشش را مي کند و افخمي با آرامش ذاتي اش به او فرمان مي دهد که ريل ديگري اضافه کنند و او عقب تر برود، شايد تصوير درشت تري بگيرند و شکل قلب مانند حوضچه پيدا شود. دوربين از روي حوضچه که بالا برود، مي رسد به درخت هاي بلند و خط افق و آسمان و بعد از آن با بالا رفتن دوربين، پسربچه اي را مي بينيم که مي دود. يکي از همين پسربچه هاي شر و شيطاني که تا چند دقيقه پيش در حال بازي بود، با لباس هايي متفاوت از راه دور مي دود و خودش را به حوضچه و بچه ها مي رساند.

***

براي چهارمين بار، فيلمبرداري فرزند صبح را آغاز کرده اند و اين بار مي خواهند بيست درصد باقيمانده را فيلمبرداري و پايان فيلم را اعلام کنند. کليد خوردن فيلم مربوط به پيش از شهريور 83 است. يک بار فيلم را کليد زده اند و بلافاصله همه چيز تمام شده است که آن را حساب نمي کنند. اما از 15 شهريور 83، اولين دوره فيلمبرداري فيلم آغاز شده است. حاشيه اي که در آن زمان همراه فيلم بود، بازي هديه تهراني در نقش مادر امام(ره) بود که آن هم خيلي زود از روي سر پروژه رد شد و تبديل به يک اتفاق ساده سينمايي شد و وقتي عکس هاي بازيگر روي خروجي خبرگزاري ها آمد ديگر کسي آن را پيگيري نکرد و حتي خيلي ها يادشان رفت که نقش مادر امام(ره) را هديه تهراني بازي مي کند. تا ارديبهشت 84 فيلمبرداري را ادامه دادند و بعد از آن تصميم گرفتند تا بزرگ شدن بازيگر خردسال فيلم صبر کنند. تنها به اين دليل که بازيگر خردسال بار اصلي فيلم را به دوش مي کشد و وقتي بهروز افخمي مي گويد تا امروز هشتاد درصد از فيلمبرداري را انجام داده اند، نقش آرمان ايرانپور در فيلم را بيشتر باور مي کنيم. اما در اين فاصله هميشه اين پروژه به عنوان يکي از مطرح ترين پروژه هاي ناتمام و بزرگ اين چند ساله سينماي ايران نام برده مي شد. از 15 مهرماه 85 دوباره فيلمبرداري را آغاز کردند. دوران ميانسالي و جواني امام را فيلمبرداري کردند و کاري به بازيگر خردسال نداشتند. اين مرحله از فيلمبرداري هم تا دي ماه 85 طول کشيد تا به اين مرحله آخر رسيده اند؛ به محمدشهر کرج و نهالستان بزرگ. از هفدهم ارديبهشت ماه 86 شروع کرده اند. به گفته تهيه کننده فرزند صبح 50 الي 60 درصد از فيلم به صورت کامل آماده شده است و تدوين اين بخش هاي فيلم را بهروز افخمي شخصاً انجام داده است. او درباره اين بخش از فيلمش اين توضيح را آماده کرده و مي گويد؛ تدوين فيلم با ساختارشکني هايي همراه است.

***
هيچ کدام از بازيگرهاي صاحب نام فيلم، در پشت صحنه حاضر نيستند. نه هديه تهراني، نه محمدرضا شريفي نيا، نه عبدالرضا اکبري و نه حتي هادي حيدري. آنها فعلاً کاري با اين پروژه ندارند. وقتي به فيلمنامه نگاهي مي اندازيد، معلوم مي شود که بيشتر بازي هاي فيلم را همين روح الله کوچک برعهده دارد و بازي هاي ديگر خيلي کمتر از حد تصور است. قرار افخمي با خودش اين است که از روي استعاره ها و نگاه هاي تيز و متفکرانه کودک خردسال، با روحيات امام آشنا شويم. با نگاهي کوتاه به فيلمنامه متوجه مي شويم که با اين آسمان و خط افق و درخت و نهالستان و منظره هاي خوش آب و رنگ، با فيلم داستاني متفاوتي طرف هستيم.

***
مي شد از روي همان يادداشتي که بهروز افخمي در هفته نامه مهر نوشته بود، علاقه شديدش به امام خميني(ره) را فهميد. به همين خاطر است که وقتي مي گويد به امام علاقه داشتم، حرفش باورپذير مي شود. او به امام علاقه داشته و وقتي پيشنهاد ساخت اين فيلم را به او مي دهند او مي پذيرد و شروع به نوشتن فيلمنامه اي متفاوت مي کند. کارگردان اميدوار است تا تيرماه امسال بتواند فيلمش را تمام کند. اما تهيه کننده زمان پايان فيلم را اواخر خردادماه اعلام مي کند. کارگردان مي داند که بعد از پايان فيلمبرداري، بايد درصدهاي باقيمانده فيلم را تدوين کند و مي گويد؛ «فقط بخشي از کار فني فيلم در خارج از کشور انجام مي شود و بعد از آن فيلم تمام مي شود و آماده نمايش است.» اگر اتفاق خاصي نيفتد فرزند صبح به نزديک ترين جشنواره فيلم فجر خواهد رسيد. اتفاق خاص چيزي بزرگ تر از تمام شدن آب گرم است. اتفاق هاي بزرگ تر يعني ترس از اين ماجرا که کارگردان گزيده کار تصميم بگيرد تا 63 سالگي آرمان ايرانپور صبر کند و بعد از آن فيلم را به پايان برساند،

راز آن اشک ها

امام که خود از نيمه خرداد انتظار فرج کشيد، ملتي را در اين روز مضطرب کرد. در اين روز، دل تنگ آدم هاي رنگارنگ خبر از مصيبتي همه گير و داغي بي تسلي مي داد. در آن روز هر کس به نسبت خود با خميني فکر مي کرد. کسي نبود که با امام نسبتي نداشته باشد. چون من آدمي در آن روز ياد مي آورد دوران کودکي را. شب هاي خاطره هاي پر از مخاطره. شب هايي که پر از آه بود و ماه نبود. حتي نگاه به عکس امام نيز گناه بود. اين را معلم قرآن مسجد پنبه چي به ما مي گفت. مي گفت مواظب باشيد، بچه ها. حمل اين عکس از نظر رژيم جرم حساب مي شود. ما اما بچه بوديم و سرمان به حساب و کتاب نبود. در عالم بچگي امام براي ما به دلايلي کودکانه دوست داشتني بود. به خصوص اگر مثل من درست در سال 42 به دنيا آمده باشي. آن روزها شنيده بوديم که امام در همان سالي که نسل من متولد شد گفته بود سربازان من نوزادان درون گهواره ها هستند. من نيز که آن زمان نوزادي درون گهواره بودم، چه بسيار که دوران کودکي به خود باليدم. دلايلم براي اشتياق به امام دوصد چندان شد. کمي که گذشت، روزهاي انقلاب نزديک شد و ديگر براي دوست داشتن امام توسل به دلايل بچگانه مسخره بود. آن روزها خميني براي من شده بود مظهر همه خوبي ها که يک تنه عليه همه بدي ها ايستاده بود. همه هم دوستش داشتند و او را رهبر، امام و مراد خود مي خواندند. آينده نگري امام باعث شده بود آنچه ما در آينه نمي ديديم خميني در خشت خام ببيند. کمتر مي شد که حوادث را پيش بيني کند اما هر آنچه درباره فردا مي گفت، همان اتفاق مي افتاد. آن زمان که کمتر کسي به سرنگوني رژيم شاه اميد داشت، او جوري سخن مي گفت که انگار مي دانست شاه رفتني است. همين هم شد وقتي در آن غروب رويايي، روزنامه هاي دوقلو تيتر زدند شاه رفت حرف خميني درست از آب درآمده بود و چقدر ما جرات پيدا کرده بوديم. آنقدر که مي گفتيم شاه نرفت، دررفت، دگر بار آن وقتي بود که امام خبر از فردايي سخت براي کمونيسم داد و هنوز گورباچف شق و رق راه مي رفت که او گفت؛ من صداي شکستن استخوان هاي پوسيده کمونيسم را مي شنوم. در اين ساليان به کرات از سياسيون جهاني شنيده ام که وقتي امام آن پيش بيني را کرد ما اصلاً جدي نگرفتيم تا اينکه آن رويداد اتفاق افتاد و اين همه براي من و بسياري ديگر روشن کرد که خميني به منبعي از حقيقت وصل بود. او که معصوم نبود براي ما تجسم عصمت شده بود.

و اما آن روز

سحري بود که به شب مي مانست. آسمان ناي بيرون آمدن از گرگ و ميش نداشت. شبش را در دانشکده هنرهاي زيبا کنار بچه هاي کاريکاتوريست درحالي به صبح رسانديم که اضطراب و انتظار و دلهره تمام وجودمان را پر کرده بود. سخت بود باور بي خميني زيستن. اما چه مي شد کرد که خبر از خطر پر بود. خطر از دست دادن امام.

اذان صبح بود. چيزي نگذشته بود که راديو بدترين خبر ممکن را پخش کرد. دوستان هر کدام در پي تسلايي بودند و چه اميد باطلي. هر آن کس را که مي ديدي، خود به تسلاي ديگري احتياج داشت. هر که را مي ديدي جز با زبان اشک سخن نمي گفت. من نيز مي خواست چيزي از درونم بجوشد. دوستان همه از طراحان و نقاشان دانشکده هنرهاي زيبا بودند اما من عقده هايم را با هنري که آموخته بودم مي خواستم بيرون بريزم. تصويري از امام کشيدم در حالي که قطرات اشکم بارها بر بوم مي نشست و چهره امام شده بود به رنگ بي رنگ اشک هاي من،

***

بعد از عمليات کربلاي يک (آزادسازي مهران) اول بار بود به گمانم که امام را از نزديک ديدم. طبق رسمي قديمي بچه ها را بعد از عمليات پيش امام مي بردند. امام حرف هاي عادي و معمولي مي زد اما چه بود که حتي هنوز سخن نگفته بچه ها اشک مي ريختند؟ بارها خواستم با زبان هنر از راز اين اشک ها طرحي بزنم و تصويري نقش کنم اما آن راز براي من هنوز سر به مهر مانده است.

نمي دانم شايد بعد از عمليات که به ساختمان مان در دوکوهه برمي گشتيم، وقتي که مي ديديم بسياري از دوستان مان جاي شان خالي است و وقتي اين همه بغض در گلوي مان جمع مي شد، تنها با ديدن امام بود که دل هاي شکسته مان بهاري مي شد...

اما نه.

چه بسيار ديگراني که به ديدن امام مي آمدند رزمنده نبودند، از بچه هاي جبهه نبودند اما آنها هم همين بود حکايت شان. پس به راستي راز آن اشک ها چه بود.

... هرچه بود، دوستي مي گفت؛ عشق يک ملت به رهبر خود را تنها از همين اشک ها مي توان شناخت.
امام از نماي نزديک
حکمت، چه در کردار شخصي و چه در رفتار سياسي حضرت امام حرف اول را مي زد.

برخورد حکيمانه امام با حوادث و اتفاقات، گاه چنان بود که دشمن را نيز به نوعي وادار به اعتراف مي کرد. امام نشان داد که با درايت و بصيرت اگر نتوان دل دشمن را به دست آورد لااقل مي توان او را در برابر بسياري بزرگي ها به وادي اعتراف کشاند و زبان او را در برابر حقيقت، خاضع و معترف کرد. در متن زير به برخي از اين اعترافات در کنار تعاريف دوستان از امام و انقلاب بهمن 57 اشاره شده است؛


 جورج بوش پدر، رئيس جمهور اسبق امريکا؛

يک بي تعريف بود

من از رئيس وقت سازمان سيا که به دليل پيروزي انقلاب اسلامي از کار برکنار شد، پرسيدم؛ يعني شما با اين همه آدمي که در دنيا داريد، با اين همه تجهيزات قوي و با اين همه بودجه اي که صرف مي کنيد، نتوانستيد ايران را پيش بيني کنيد؟

او در پاسخ من گفت؛ آنچه در ايران به وسيله آيت الله خميني روي داده است يک «بي تعريف» است. کامپيوترهاي ما معناي آن را نمي فهمند.

مارگارت تاچر، نخست وزير پيشين انگليس؛

ما نگران فرهنگ اسلامي آيت الله هستيم

ما غربي ها در دهه 1980 از وسايل نظامي و ابزار جنگي شوروي و اقمارش واهمه نداريم. زيرا اگر بلوک شرق و اعضاي پيمان ورشو مجهز به سلاح هاي نظامي و ادوات مخرب و ويران گر باشند، ما نيز به سلاح هاي مدرن و پيشرفته، مسلح و مجهزيم؛ ليکن از حضور فرهنگ اسلامي آيت الله خميني و انقلاب ايران نگرانيم.

 هنري کيسينجر، مشاور رئيس جمهور امريکا ؛

او در دشمني خود خلوص نيت داشت

آيت الله خميني غرب را با بحران جدي برنامه ريزي مواجه کرد، تصميمات او آن چنان رعدآسا بود که مجال تفکر و برنامه ريزي را از سياست مداران و نظريه پردازان سياسي مي گرفت.

هيچ کس نمي توانست تصميمات او را حدس بزند. او با معيارهاي ديگري غير از معيارهاي شناخته شده در دنيا سخن مي گفت و عمل مي کرد. گويي از جايي ديگر الهام مي گرفت.

دشمني آيت الله با غرب برگرفته از تعاليم الهي او بود. او در دشمني خود نيز خلوص نيت داشت.

 الوين تافلر،نويسنده امريکايي؛

پيام تاريخي امام خميني

اينکه کدام کشور بر جهان قرن 21 مسلط خواهد شد سوال هيجان انگيزي است. اما در واقع طرح اين سوال اشتباه است. زيرا بزرگ ترين تحول امروز جهان ظهور پديده اي جديد، يعني نيرو و قدرتي ماوراي دولت ملي است. وقتي امام خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر کردند در واقع براي حکومت هاي دنيا پيامي تاريخي فرستادند که بسياري از دريافت و تحليل آن عاجز ماندند.مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن عصري جديد از حاکميت جهاني که غربي ها بايد با دقت آن را موردنظر و بررسي قرار دهند. زيرا در ادامه حرکت امام خميني در قلمرو انديشه هاي بشري، هم جايگاه حکومت هاي دولتي را تغيير مي دهد و هم اقتدار دولت هاي ملي و محلي را.

 آنتوني گيدنز، جامعه شناس ؛

جهان روبه سوي ديني شدن

در گذشته سه غول فکري جامعه شناس يعني مارکس، دورکيم و ماکس وبر با کم و بيش اختلافاتي فرآيند عمومي جهان را به سمت سکولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند ولي از آغاز دهه 80 و با انقلاب اسلامي ايران به رهبري آيت الله خميني شاهد تحقق عکس اين قضيه هستيم يعني فرآيند عمومي جهان روند معکوسي را آغاز کرده و به سمت ديني شدن پيش مي رود.

ميشل جانسون، متخصص روابط بين الملل؛

او جديدترين حرف ممکن را زد

از نظر سمبليک انقلاب ايران با تاثيرپذيري از نقش آيت الله خميني نخستين پيروزي مسلمين بر غرب از قرن 16 ميلادي به بعد محسوب مي شود. نکته اينجاست که اسلام عامل هدايت کننده اين انقلاب بوده و هيچ يک از ايسم هاي غربي؛ ناسيوناليسم، کاپيتاليسم و سوسياليسم در آن نقشي نداشته است. در واقع ايده خميني، جديدترين حرف ممکن بود.

 پروفسور اسماعيل کيلبس، فيلسوف اسپانيايي؛

همه چيز به دعوت امام برمي گشت

دين زنده شده است؛ کليساها جان تازه گرفته اند، توجه به مذهب و انديشه هاي مذهبي در دانشگاه ها ديگر زشت و کم بها تلقي نمي شود. زيبايي هاي معنوي در زندگي روزمره مورد توجه قرار گرفته است و جهان براي نجات و زيبا کردن روابط اجتماعي اش به قدرت دين و جاذبه هاي معنوي گرايش شديد پيدا کرده است... و اين همه از دعوت امام خميني با انقلاب ديني اش در عرصه افکار و ذهنيت جامعه جهاني آغاز شده است.

فتحي شقاقي، رهبر جنبش جهاد اسلامي؛

رهبر جاويد تاريخ اسلام

هيچ چيز به اندازه انقلاب امام خميني نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد، احساسات آنها را برانگيزد و اميد را در دل هايشان زنده کند. با پيروزي انقلاب اسلامي ما به خود آمديم و دريافتيم که امريکا و اسرائيل نيز قابل شکست هستند. ما فهميديم که با الهام از دين اسلام مي توانيم معجزه کنيم و از اين رو ملت مجاهدمان در فلسطين، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را به ديده تقدير مي نگرند و امام خميني را از رهبران جاويد تاريخ اسلام مي دانند.

 احمدبن بلا، نخستين رئيس جمهور الجزاير ؛

تاثير روح تازه خميني

انقلاب ايران معجزه قرن است. انقلاب ايران را به هيچ يک از انقلاب هاي جهان نمي توان شبيه دانست. انقلاب هاي بسياري طي سال هاي اخير در جهان روي داده است. ليکن در اکثر آنها به تغيير رژيم بسنده شده است، بدون آنکه اعماق فکري انسان را دگرگون سازد. انقلاب اسلامي ايران روحيه انسان را از بن دگرگون کرد. انقلاب اسلامي ايران حيثيت اسلام را به او بازگرداند... امروز آواي نهضت امام خميني در دورافتاده ترين نقاط جهان به گوش مي رسد. در دورافتاده ترين قبايل آفريقا سخن از روحي تازه است که انقلاب ايران در قرن بيستم به اسلام داده است.
نامه زهرا مصطفوي به پدر
اي مهربانم

قرار مصاحبه ما با دکتر زهرا مصطفوي به آخرين لحظاتي که ويژه نامه در حال بستن بود محول شد. با اين همه گرفتاري هاي دختر امام در اين روزها آنقدر بود که تلفني از ما عذر خواستند و ما بالطبع به ايشان حق داديم. انصاف نبود که در ميان تمام برنامه هاي مرتبط با ارتحال امام که به شدت وقت ايشان را مي گرفت ما نيز مصدع اوقات ضيق سرکار دکتر مي شديم. با اين همه ايشان با بزرگواري متني را در اختيار ما قرار داد که براي شرق به اندازه يک مصاحبه ارزش داشت. اين متن نامه زهرا مصطفوي است به حضرت امام يا بهتر نوشته باشم نامه يک دختر به يک پدر. بي هيچ مقدمه ديگري با هم متن اين نامه سراسر مهر را بخوانيم.

 دل آرام گيرد به ياد خدا

پدر، اي مهربان ترين پس از خدا. اي عزيزتر از جانم و اي شيرين تر از روانم. در فراقت، فراوان دل سوخته دارم و با تو سخن بسيار، اما اينک قامت بلندت ساکن خاک گشته و روح پرفتوحت به ديدار معشوق به پرواز درآمده و به ناچار تسلي خاطرم ياد و خاطره هاي دلنشين توست که آيت حق بودي و جلوه نور و بر ضمير جانم و لوح وجودم نقش بسته اي.

پدر، فصل خزان عمر تو در بهاران بود، در بهار طبيعت و در بهار انقلاب و باد صبا، پيک جدايي بود. اين بهار را حکايتي ديگر بود، از اين رو با خاطره هايت دل خوش مي دارم و خاطرات روزهاي همدلي با تو را مرور مي کنم تا آنچه را که تو با الهام از معشوق و معبودت به ما آموخته اي تکرار کنم که ذکر، مانع فراموشي است.

پدر، تاريخ نوشته هاي بسيار دارد، اما اين را زيباتر خواهد نگاشت که پدري الفباي عشق را در مکتب دين چه نيکو آموخت و عارفانه زيست تا عاشقانه برود، مردانه ايستاد تا ظالمان به خاک درافتند. او درس چگونه بودن را آموخت و رسم جاودانگي را در همه عصرها تداوم بخشيد. پدري که در روز الست با خداي خويش پيمان ياري و با خيل همراهانش پيمان همرهي بست.

پدر، بگذار که در غيبت ات از تو سخن بگويم، از خوبي هايت، از مهرباني هايت، از شجاعت ات، از پاکبازي هايت و از همه خاطرات پدرانه ات، زيرا در حضورت، دوست نمي داشتي تو را بستايند که بنده خالص خدا بودي و دليل راه فرزندانت و هم اينک به روح پاکت سوگند که سر آن دارم و از خداي خود در اين کار اميد و رجاي مدد که حق فرزندي را به حد توان خويش به جاي آرم و رهرو راستين راهت باشم.

پدر از بندگي ات سخن گفتم و خوب به ياد دارم که چه آرام رشته خواب را برهم مي زدي و نواي الله اکبر برمي آوردي و به نماز و نياز مي ايستادي و ديگران را غالباً نه به کلام که به عمل، به اداي فرايض يادآور مي شدي و بر آن بودي که صداي طنين گام هايت به هنگام وضو، آرامش ديگران را برهم نزند و همواره سعي داشتي کلام حق را با حلاوت و شيريني و آرامش و ملاطفت قرين سازي و هرگز در اين خصوص عتاب و خطاب نکردي و عبادت خدا و انجام واجبات را در نظر ما سنگين و طاقت فرسا جلوه گر نساختي.

پدر، به ياد دارم هنگامي که پدر فرزندم به جهت عادت خانوادگي، دخترم را از خواب شيرين صبحگاهي بيدار مي کرد و به نماز وامي داشت، تو برايش پيام فرستادي که چهره شيرين اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن. اين کلام چه موثر افتاد و چه تاثير عميقي بر روح و جان دخترم به جاي گذارد که بعد از آن خود سفارش کرد که براي اداي نماز بيدارش کنيم زيرا «لااکراه في الدين» و لذا مصليان اين جماعت با مهر و ميل و نه با اکراه و اجبار، سر بر آستان حق مي نهند و از صلوه عشق به معراج مرضيه به پرواز درمي آيند که العباده ثلاثه و مومنان و مخلصان حقيقي دل در گرو مهر حق دارند و از اين رو به عبادت مي پردازند و نه به جهت رغبت جنت و خوف جهنم که «الهي اصبر علي حر نارک و کيف اصبر علي فراقک» پدر، تو با عمل و سلوکت نکته ها آموختي و جانمان را به گلستان وجودت صفا بخشيدي. رفتار و کردار تو نمونه عيني اخلاق اسلامي را در ذهن مان تداعي مي کرد و مصاحبت با تو اثري را بر روح و روان انسان به جاي مي گذاشت که هرگز از خاطره ها محو نخواهد شد. آري اي پدر، اي فرزانه انديشمند و مرد مردستان جبهه انديشه و عمل. اي آيت انتظام و استحکام. سخن از بندگي توست که در اطاعت از حکم الهي آنچنان مطيع و منقاد بودي که وقتي فرزند دلبندت مصطفي، يار و غمخوار دوران تبعيد و اسارت ات به شهادت رسيد، گفتي شهادت او از الطاف خفيه الهي است که آنچه خود داده خود بازخواهد گرفت. تو چه خوب مي دانستي فرزندان امانت هايي در دست پدران و مادرانند و بايد به سلامت به صاحب امانت سپرده شوند و تو در مقابل اين عمل زشت و کريه دژخيمان روا نديدي که ميدان را خالي کني و غمگينانه در خانه بنشيني که گاه نبرد مردان حق است و بايد ايستاده در ميدان مبارزه جان باخت و اينچنين بود که استقامت تو پير برنادل، امت بيداردلت را مصمم و پايدار ساخت و اکسير مقاومت در برابر ظلم و ستم و عشق به شهد شهادت را در ايران و عراق و در کام جانشان فرو ريخت.پدر فراموش نکرده ام که خواهر 18 ساله ام فرزندي هفت ماهه در شکم داشت و با مرگ دست و پنجه نرم مي کرد و پزشکان اتفاق نظر کرده بودند که يا بايد از طفل گذشت و به مرگش راضي شد تا مادر زنده بماند يا بايد به فوت مادر رضا داد و فرزند را حيات بخشيد. از اين رو و به اميد نجات مادر جوان که جگرگوشه تو بود و تو ولي و مرجعش بودي، از تو خواسته شد که رضايت بدهي براي نجات مادر، طفل را قرباني کنند، اما نيک به ياد دارم که با صلابت گفتي، «من اين حق را ندارم که چون به فرزندم علاقه مندم، موجب مرگ موجود ديگري شوم. آنها هر دو بنده خدايند و موجود زنده» و همين صبر و ايمان و اخلاص تو سبب گشت که خداوند طاعت خالصانه ات را پاداشي نيکو دهد و مادر و فرزند را زنده نگه دارد که «انه من يتق و يصبر فان الله لايضيع اجرالمحسنين.»

پدر، چگونه فراموش کنم اين همه صدق گفتار و کردار را؟ هرگز به ياد ندارم که کلام تو با نيت تو و عمل و رفتار تو با اين دو متفاوت باشد. آن روز که با پيامي درباره بسيجيان، اين فرزندان دلبندت، مهر خود را بيان و براي پخش به راديو و تلويزيون ارسال کردي، اما به ناگاه بازگشت پيام را قبل از پخش خواستار شدي، در مقابل چشمان پرسشگرم واژه اي از آن را تغيير دادي و گفتي در پيام چنين نوشته بودم «که من با تمام همم به شما دعا مي کنم.» در حالي که چنين نيست و لذا آن را به «بيشترين همم» تبديل نمودي و فرمودي «جمله دقيق تر است.» و چنين بود که من اوج تطابق گفتار و کردارت را ديدم. هرگز کلامي خلاف واقع به زبان و قلم نياوردي و همواره زماني که احتمال مي رفت آنگونه که نوشته اي و يا گفته اي عمل نکني، بي درنگ عبارات و واژه ها را تغيير مي دادي تا در پيشگاه خالق متعال مسوول نباشي که شرط اخلاص و صداقت اين باشد. پدر، چه بگويم و از کدامين خاطره ياد کنم؟

و چگونه از ظلمي که ساليان سال بر زن و مرد رفت سخن به ميان آرم؟ اين تو بودي که پس از گذشت قرن ها که حقوقشان ضايع و بسيارشان ملعبه دست جنايتکاران زر و زور قرار گرفته بودند، عظمت روحي و شخصيت و شرافت و عزت واقعي شان را به آنها نماياندي و همواره آنها را به دخالت مستقيم در سرنوشت خويش و امور سياسي اجتماعي تکليف کردي. تو به من در عمل و بيان رابطه سالم اسلامي با خانواده و همسر و خدمت به خلق را آموختي و همچون جدت حضرت علي(ع) مصداق واقعي مساوات و عدالت و همدلي و همکاري در خانه بودي، آنگاه که براي مراقبت از فرزندان، در شب بيداري ها با همسرت نهايت مساعدت را مبذول مي داشتي و شب ها اندکي استراحت مي کردي و مادرمان به نگهداري از ما مي پرداخت و سپس او به استراحت مي پرداخت و تو از ما نگاهداري مي کردي. اي کاش آن روزها نمي رفتند و تو همچنان با نگاه مهربانت جانمان را مي نواختي،

تصوير ماندگار
شرق؛ همزمان با هجدهمين سال ارتحال بنيانگذار انقلاب اسلامي، نمايشگاه هايي از آثار و عکس هاي ايشان در موزه هاي مختلف کشور به نمايش درآمده است. 

اصل سند وصيتنامه سياسي و الهي امام (ره)

اصل سند وصيتنامه سياسي و الهي حضرت امام خميني (ره) در نمايشگاه «هجرت آفتاب» کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي به نمايش درآمده است. در اين نمايشگاه همچنين مجموعه اي از کتاب ها، مقالات، اسناد، تمبرها، عکس ها و محصولات ديداري و شنيداري با موضوع امام(ره) به نمايش درآمده است. همچنين مجموعه اي از منابع علمي، فرهنگي و هنري با موضوع امام خميني(ره) در معرض نمايش قرار گرفته که از نظر پژوهشي داراي اهميت فراواني است. بر اساس اين خبر در بخشي از نمايشگاه «هجرت آفتاب» تمبرهايي از دوران زندگي تا رحلت ملکوتي حضرت امام(ره) با عناوين مختلف نظير دوران طلبگي، نطق آتشين عليه کاپيتولاسيون، امام خميني و پيروزي انقلاب اسلامي، امام و ياران شهيد، سخنراني تاريخي در بهشت زهرا، نوازش و دلجويي از فرزند شهيد، امام و عبادت و امام و شرکت در انتخابات به نمايش گذاشته شده است. اسناد تاريخي نيز با موضوع حضرت امام(ره) نظير اعلانيه هاي مبارزات مردمي عليه رژيم ستم شاهي و احکام صادره از سوي امام خميني(ره) براي شخصيت هاي سياسي و مذهبي بخشي ديگر از اين نمايشگاه را تشکيل مي دهد و در کنار آن نيز عکس هايي از دوران جواني، تبعيد، ورود به ايران، سخنراني در بهشت زهرا(س)، ديدارهاي مذهبي و مراسم رحلت به نمايش درآمده است. همچنين در حاشيه اين نمايشگاه، نمايشگاه ديگري با عنوان «خورشيد هدايت»، ويژه جوانان و نوجوانان، در محل تالار کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي در حال برگزاري است که کتاب ها، عکس ها و پوسترهايي با موضوع حضرت امام خميني(ره) در معرض ديد عموم قرار گرفته است. نمايشگاه «هجرت آفتاب» و «خورشيد هدايت» از 10 تا 15 خردادماه سال جاري در محل کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي در حال برگزاري است.

 نمايشگاه آثار امام (ره) در کتابخانه علامه اميني

مسابقه کتاب خواني «فراق يار» و نمايشگاهي از آثار امام خميني(ره) به مناسبت سالگرد ارتحال ايشان برگزار مي شود. اين نمايشگاه از 10 تا 20 خردادماه سال جاري در کتابخانه علامه اميني برپا است و علاقه مندان مي توانند براي ديدار از اين نمايشگاه به اين کتابخانه مراجعه کنند.

عکس هاي امام (ره) در موزه هنرهاي فلسطين

نمايشگاه بيش از 100 عکس از زندگي امام خميني(ره) که اکثر آنها را اقوام امام (ره) و عکاسان گمنام گرفته اند در موزه هنرهاي معاصر فلسطين افتتاح شده است. در اين نمايشگاه عکس هايي از زندگي، سير مبارزات قبل از انقلاب و ديدارهاي امام(ره) با مردم بعد از انقلاب براي نخستين بار به تصوير کشيده شده است. در اين نمايشگاه که«شمس آفاق» نام گرفته، عکس هايي نيز از جواني امام(ره)، تبعيد و اقامت در ترکيه و نجف و همچنين تشييع پيکر امام(ره) در خردادماه 68 به نمايش درآمده است. در ميان اين عکس ها، که همگي براي نخستين بار به نمايش درمي آيند، عکس اتاق تولد امام (ره) در خانه پدري در خمين، عکس هاي بيعت مردم با ايشان در بعد از انقلاب اسلامي، امام و وقايع انقلاب و عکس هايي از دوران تبعيد ايشان در عراق و فرانسه نيز ديده مي شود. اين نمايشگاه تا بيستم خرداد 1386 در موزه هنرهاي معاصر فلسطين براي بازديد عموم برپاست. موزه هنرهاي معاصر فلسطين در تهران، خيابان فلسطين، خيابان برادران شهيد مظفر، نبش بزرگمهر واقع شده است.

 فراسوي مرزهاي ملي

همزمان با هجدهمين سال ارتحال بنيانگذار انقلاب اسلامي، در کشورهاي مختلف جهان آثاري از امام(ره) و درباره شخصيت ايشان ترجمه و منتشر شده است.

 کلمات قصار امام (ره) در چين

کتاب «کلمات قصار امام خميني(ره)» به مناسبت هجدهمين سالگرد ارتحال بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به زبان چيني ترجمه و در پکن منتشر شد.

به گزارش اداره کل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي محمدجواد آقاجري، رايزن فرهنگي ايران در پکن، درباره برنامه هاي ديگري که در آستانه ارتحال امام خميني(ره) در پکن برگزار مي شود، گفت؛ برگزاري مراسم عزاداري در جمع مسلمانان چين، قرائت اشعار سروده شده توسط مسلمانان درباره امام راحل، برگزاري نمايشگاه عکس و کتاب، ترجمه وصيتنامه امام(ره) به زبان چيني و اهداي کتاب زندگينامه امام راحل از ديگر برنامه هاي اين رايزني در چين است.

 ترجمه وصيتنامه سياسي، الهي امام (ره) به ارمني

وصيتنامه سياسي، الهي امام خميني(ره) به همت رايزني فرهنگي ايران در ارمنستان به زبان ارمني ترجمه و منتشر شد.

بر اساس اين گزارش وصيتنامه امام خميني(ره) براي نخستين بار است که به زبان ارمني منتشر شده و همچنين اين متن قرار است در نشريه مهر، نشريه ارگان رسمي انجمن دوستداران زبان و ادب فارسي در ايروان، منتشر شود. انتشار ترجمه وصيتنامه امام خميني(ره) در ارمنستان، در راستاي برنامه هاي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و به مناسبت هجدهمين سالگرد رحلت امام خميني(ره) صورت گرفته است.همايشي نيز به منظور بررسي آرا و انديشه هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با همکاري رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در ايروان و آکادمي ملي علوم ارمنستان برگزار مي شود. در اين همايش دانشمندان آکادمي علوم ارمنستان و نمايندگان کليساها و استادان دانشگاه هاي ارمنستان حضور خواهند داشت تا آرا و انديشه هاي امام خميني(ره) را مورد بررسي قرار دهند. 

«امام خميني شخصيت عظيم جهان اسلام» درهند

در آستانه هجدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، روزنامه «راشتريه سهارا» چاپ هند، ويژه نامه شخصيت حضرت امام خميني(ره) را با عنوان «امام خميني شخصيت عظيم جهان اسلام» منتشر مي کند. بر اساس اين خبر اين ويژه نامه با هم فکري و پشتيباني رايزني فرهنگي ايران در دهلي نو قرار است همزمان با سالگرد رحلت حضرت امام(ره) انتشار يابد. روزنامه راشتريه سهارا پرتيراژترين روزنامه اردوزبان و اسلامي است که در سراسر هند منتشر مي شود.

 تاثير انديشه هاي امام خميني در تايلند

همايش«تاثير انديشه هاي امام خميني(ره) در انسجام جهان اسلام» ديگر برنامه اي است که به مناسبت ارتحال امام(ره) از سوي رايزني فرهنگي ايران در تايلند برگزار مي شود. در اين همايش انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان ديدگاه هاي خود را درباره شخصيت و انديشه هاي امام خميني (ره) و تاثير آن در انسجام اسلامي بيان خواهند کرد. اين همايش يک روزه در بانکوک، امروز يکشنبه 13 خردادماه در محل کالج اسلامي تايلند برگزار مي شود.

 سيره نظري و عملي امام(ره) در سيرالئون

همايش«سيره نظري و عملي امام خميني (ره) در رشد استعدادهاي جوانان جهت تحقق اتحاد ملي و انسجام اسلامي» در فريتاون سيرالئون برگزار مي شود. اين همايش همزمان سه شنبه 15 خرداد به همت رايزني فرهنگي ايران در سيرالئون با سخنراني شخصيت هاي علمي، ديني و فرهنگي سيرالئوني، سفير، وابسته فرهنگي کشورمان و با حضور علاقه منداني از شخصيت هاي ديني، علمي و فرهنگي و نخبگان جامعه سيرالئون در سالن اجتماعات يوئي بيلدينگ فريتاون برگزار خواهد شد. جلسه پرسش و پاسخ، نمايش فيلم بخش هايي از زندگي حضرت امام(ره)، برپايي نمايشگاهي از آثار ايشان و برگزاري مسابقه مقاله نويسي در ارتباط با وصيتنامه امام(ره) از جمله برنامه هاي اين همايش خواهند بود.

مراسم ارتحال امام خميني در برلين

به مناسبت سالگرد ارتحال امام خميني(ره) معمار فرزانه و کبير انقلاب اسلامي روز جمعه 11 خردادماه مراسمي با حضور شخصيت هاي علمي و فرهنگي مسلمان آلماني، ترک، عرب و هموطنان ايراني از سوي رايزني فرهنگي ايران در برلين برگزار شد. در اين همايش شخصيت هاي علمي و فرهنگي مسلمان آلماني و ايراني از جمله دکتر فالکن هاگن، پروفسور اسلم سيد و دکتر همتي سخنراني کردند.

«وحدت و انسجام اسلامي از نگاه امام » در پاکستان

همايش «وحدت و انسجام اسلامي از نگاه امام خميني (ره)» از ديگر برنامه هايي است که به مناسبت ارتحال امام(ره) در پاکستان برگزار مي شود. در اين همايش که در لاهور برگزار مي شود، انديشمندان و صاحب نظران فرهنگي، مذهبي و سياسي ايران و پاکستان به بيان ديدگاه هاي خود مي پردازند. اتاق ايران شناسي دانشگاه پنجاب با حضور معاون پژوهشي و آموزشي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و رئيس مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي اين سازمان در حاشيه اين همايش افتتاح خواهد شد.
امام، يک مرام بود

امام خميني برخلاف اغلب رهبران انقلابي جهان در پيمودن جاده سياست، انضباط داشت و همواره در يک مناط، راه مي پيمود. چه بسيار رهبران انقلابي که به بهانه درک مقتضيات زمان و مکان، ايده و عقيده عوض کردند و رنگ به رنگ شدند. روزي همرنگ شرق شدند و دگر روز بعد از فروپاشي کمونيسم به رنگ غرب درآمدند. امام اما در قم، در نجف ، در پاريس و سر آخر در تهران جز يک مرام از خود بروز نداد. او به عکس ديگر بزرگان جهان به جاي آنکه خودش را عوض کند هر وقت که مصلحت مي ديد تاکتيک خود را عوض مي کرد چرا که از همان اول مي دانست کدامين مقصد را نشانه گرفته است. پس هر گاه جبر تقدير اقتضا مي کرد، اين راه خميني بود که عوض مي شد، نه هدفش. استراتژي واحدي داشت، گرچه از تاکتيک هاي مختلف بهره مي برد. خميني آن زمان که در قم بود دستي در دست آيت الله بروجردي داشت و دستي در دست فدائيان اسلام. از همان جواني، پدرانه رفتار مي کرد و به حفظ همه نيروها مي انديشيد. بودند کساني که همديگر را قبول نداشتند اما خميني هر دويشان را قبول مي کرد و جانب هر دو را نگه مي داشت. خميني اما تنها به وحدت فکر نمي کرد. به هدايت نيز بسي اعتقاد داشت. معصوم نبود اما به ياد مي آورد آدمي را از سيره معصومين. به ياد مي آورد علي(ع) را که قبل از جنگ با خوارج، به هدايتشان پرداخت. نيز يادآور حسين(ع) بود، که حتي تا ظهر عاشورا نيز بر هدايت يزيديان اميد داشت.

حاشيه و متن همه نامه هايي که امام در قم خطاب به سران رژيم مي نوشت تنها از همين زاويه قابل بررسي است. نامه هايي که پر از رايحه هدايت بود و بوي سازش نمي داد. آن يک بار هم که ساليان بعد در تهران صلح را پذيرفتند از آن به نوشيدن جام زهر ياد کرد و گفت؛ «تا در جهان ظلم هست، مبارزه هم هست و تا مبارزه هست ما هستيم.» با اين همه خميني مقاومت را بي درايت نمي خواست. هوشيار بود. دوست و دشمن را خوب مي شناخت و به اندک لغزشي، مخالفان خود را در رديف دشمنان قرار نمي داد. در قم وزير خارجه بيت آيت الله بروجردي خوانده مي شد ولي از هدايت نواب و گروهش نيز غافل نبود. خميني زيرک تر از آن بود که ضرورت وحدت ميان اين دو را درک نکند، هم بر فرياد نواب صحه مي گذاشت و هم سکوت آيت الله بروجردي را مي ستود. چه اينکه يکي را مجاهدي از تبار مومنين مي دانست و ديگري را مرجعي براي تقليد توده مسلمين. يکي را نماد اشداء علي الکفار و ديگري را مصداق رحماء بينهم. هم احترام آيت الله بروجردي را داشت، هم بر طردکنندگان فدائيان اسلام خرده مي گرفت. گرچه برخي تکروي هاي اين گروه را نمي پسنديد اما هرگز به طرد فدائيان نمي انديشيد. اين گونه بود که به روايت آيت الله بدلا حتي از بيت آيت الله بروجردي براي نواب و گروهش مقرري تعيين شد و در اين تلطيف قلوب نقش خميني البته بي بديل بود. از آن زمان سال ها گذشت و وقتي عده اي از روحانيون خواستند از جامعه روحانيت جدا شوند مانعشان نشد اما طرف هيچ يک را نيز نگرفت. همين سياست امام بود که سبب مي شد هيچ گروهي و حزبي نتواند امام را تنها از آن خود بداند.

بصيرت امام البته فقط محدود به وحدت و هدايت نبود؛ او همان زمان که براي مسلمين از لزوم وحدت سخن مي گفت و براي رژيم نسخه هدايت تجويز مي کرد، نگاهي نيز به آينده داشت و در کشف الاسرار از ولايت فقيه مي نوشت. همان نظريه اي که تا آخر نيز نظر امام باقي ماند. امام در کشف الاسرار در اثبات نظريه ولايت فقيه تقريباً همان دلايلي را آورد که چند سال بعد در ديگر کتاب خود يعني «ولايت فقيه» آورد. «ولايت فقيه» کتابي از امام است براساس دروس ايشان در نجف. او بعدها در پاريس و تهران نيز بر همين تز تاکيد داشت. يعني که امام قم همان امام نجف بود و امام پاريس همان امام تهران. اين تنها تقدير بود که باعث تغيير لحن خميني مي شد والا ترجمه همه حرف هاي او بيانگر چيزي جز يک مرام و يک هدف نبود. امام از همان قم براي عملي کردن نظريه خود به مدلي شبيه جمهوري اسلامي فکر مي کرد. مشروطه مشروعه شيخ فضل الله را مي ستود ليکن موانع موجود بر سر راه مشروطه مشروعه (ترکيب دين و قانون و مردم) هرگز باعث نشد امام نيز مثل بزرگاني ديگر به حداقلي به نام «سلطنت اسلامي» تن دهد. کشف الاسرار که آينه تمام نماي امام قم است، اصرار خميني است بر اسلامي شدن حکومت، هم در شکل هم در محتوي و هم در راس و هم در بدنه. امام ترکيب سلطنت اسلامي را از همان زمان (قبل از تبعيد به نجف و پيش از اقامت در پاريس) ترکيبي نچسب و متعارض مي دانست. امام اول بار در همين قم بود که شخص شاه را نشانه رفت و به جاي نامه نوشتن و ناله کردن، فرياد برآورد. خميني در قم، فقط به ضرورت حکومت پي نبرد. مشروعيت حکومت و همچنين مقبوليت حکومت در همان قم دغدغه خميني بود و براي جمع شريعت و حکومت و مقبوليت، نظريه ولايت فقيه را بهترين گزينه انتخاب کرد. اينکه امام در نجف بيشتر از مشروعيت حکومت مي گفت و در پاريس بيشتر از مقبوليت حکومت حرف مي زد از آن رو بود که هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد. نه اينکه امام همين که وارد نجف شد پي به ضرورت شرعي بودن حکومت برد و همين که قدم در پاريس و مهد آزادي گذاشت متوجه اهميت مقبوليت حکومت شد. حرف هاي خميني از پانزده خرداد 42 تا چهارده خرداد 68 ذره اي عوض نشد، اين تنها لحن او بود که تغيير مي کرد. از همين رو حتي آنها که راه خميني را نمي پسندند اصرار او بر پيمودن اين راه و ثبات قدمش را مي ستايند.

***

زندگي امام درس ايستادگي پاي عقايدي است که مي ارزد يک عمر برايش وقت گذاشت. آنچه اين ثبات قدم را زيبا مي کند انتخاب درست راه و تعيين دقيق هدف توسط امام بود. از همين روست که خميني منضبط را رهبري سخت و غيرمنعطف نمي دانند. هر جا نيز که او از خود انعطاف نشان داد، تعبير به کوتاه آمدن نشد. او برخلاف ديگر رهبران انقلابي بود؛ رهبراني که سخت بودند و با همه اين سختي، بسيار کوتاه مي آمدند، اينجا سخن از امامي است با يک مرام. شايد بايد نوشت؛ خميني، نه يک کلمه کم، نه يک کلمه زياد.
نمونه اي از آينده نگري هاي حضرت امام
تو هم اگر مردي ...
بسياري از اتفافاتي که در اين ساليان براي جهان سياست افتاده است ما را ناخودآگاه ياد سخنان امام مي اندازد. او در قضاوت هاي خود درباره سرنوشت سياسيون و حکومت ها اغلب به هدف مي زد؛ برخي را خود بود و از نزديک ديد و پاره اي از قضاوت هاي حضرت امام بعد از ارتحال او صحت اش بر ما معلوم شده است. از جمله اين داوري هاي درست امام، يکي هم خبر دادن از سرنوشت شوم صدام حسين است. امام زماني عاقبت صدام را توأم با بدبختي و زبوني پيش بيني کرد که او بر اريکه قدرت نشسته بود و سوداهاي بسيار در سر داشت اما سر آخر، پايان قصه صدام همان شد که امام سال ها پيش گفته بود. بي هيچ کم و کاستي به برخي از اين مطالب مي پردازيم.

*اين صدام حسين عقلش هم خيلي عقل درستي نيست، پوسيده اند اينها. (صحيفه نور، جلد 12، ص 245)

*اين صدام حسين، من از اول وقتي که روي کار آمد تنبه دادم که اين ديوانه است، اين عقل اش درست کار نمي کند و لهذا با ديوانگي دارد عمل مي کند و خودش را به هلاکت مي رساند. (صحيفه نور، جلد 13 ص 222)

*صدام دارد مملکت عراق را تباه مي کند و ارتش عراق را تباه مي کند و اسلام را زير پا مي گذارد. (صحيفه نور، جلد 15 ص 286)

*مثل صدام مثل آن کسي بود که ادعاي پهلواني مي کرد و هر وقت که مي رفت بيرون يک کسي پيدا مي شد او را کتک مي زد يا زمين مي زد، برمي گشت مادرش را کتک مي زد. (صحيفه نور، جلد 17 ص 82)

*اصلاً در روحيه صدام اين تبهکاري است و آدمکشي و جنايت است. اگر خداي نخواسته اين يک اسلحه اي پيدا بکند، حجاز را از بين مي برد. سوريه را از بين مي برد. اين کشورهاي خليج فارس را، کويت را هم، همه اينها را از بين خواهد برد. اين مرد اين طوري است. (صحيفه نور، جلد 17 ص 85)

*صدام لب جهنم واقع شده است. حزب بعث لب جهنم واقع شده است و محتاج به يک قيامتي است در عراق ولو قيامتي ضعيف. (صحيفه نور، جلد 18 ص175)

*صدام انگل هم شکست خورده است و به زودي به شکست نهايي منتهي خواهد شد. (صحيفه نور، جلد 15 ص 258)

*صدام خودش را با دست خودش براي حماقتي که داشت به هلاکت رساند. (صحيفه نور، جلد 16 ص 15)

*چرا ممالک اسلامي پا ميان نمي گذارند و اين آدم را پاي ميز محاکمه نمي کشانند. از چه مي ترسند؟ صدام بايد محاکمه شود. (صحيفه نور، جلد 13 ص 280)

* به صدام هم مي گويم که من يک راه براي تو سراغ دارم و آن راه انتحار است. همان طور که هيتلر بعد از آنکه به شکست رسيد خودش را کشت، تو هم اگر مردي و مثل هيتلري خودت را بکش. (صحيفه نور، جلد 16 ص 111)
«امام خميني(ره) و هاشمي رفسنجاني»

بابک حقيقي راد؛ درباره امام خميني (ره) کتاب هاي متعددي نگاشته شده است. برخي به نگارش خاطراتشان در رابطه با رهبر کبير و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران پرداخته اند و ديگران به تفسير انديشه هاي سياسي، ديني و عرفاني ايشان دست زده اند. آيت الله هاشمي رفسنجاني به دليل سابقه طولاني فعاليت هاي انقلابي در دوران رژيم پهلوي از مروجين اصلي انديشه هاي امام در حوزه هاي علميه و جامعه بوده اند.

وي در کتاب «امام خميني به روايت آيت الله هاشمي رفسنجاني» که به کوشش عبدالرزاق اهوازي در سال 1385 و توسط موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) منتشر شده، زمينه آشنايي خود با امام (ره) را مربوط به سال هاي اول تحصيل در قم مي داند. هاشمي رفسنجاني در توصيف ويژگي هاي شخصيتي بارز امام (ره) مي گويد؛ «از همان روزهاي اول که امام را ديدم، مجذوب ايشان شدم؛ قيافه اي با ابهت و دوست داشتني، با منشي جذاب، اين احساس مشترک طلبه هاي جوان حوزه بود.» نخستين ماموريتي که قبل از انقلاب از طرف امام به هاشمي رفسنجاني محول شد عضويت در مجمعي به نام مجمع فضلا يا مدرسين در جنوب (يزد، کرمان و رفسنجان) بود که وظيفه اين مجمع موضع گيري و مقابله روحانيون با حذف قيد تحليف نمايندگان مجلس به قرآن در سراسر کشور بود.

هاشمي رفسنجاني در فصل اول کتاب با استناد به جمله معروف امام که «هاشمي زنده است چون انقلاب زنده است» به رابطه نزديک احساسي خود با امام اشاره مي کند. در فصول بعدي کتاب هاشمي رفسنجاني به بررسي سيره حکومتي امام، ديدگاه هاي فرهنگي امام، رابطه امام و مردم، سياست هاي اقتصادي، امام و مباحث اساسي ديگري که امام به عنوان رهبر انقلاب و راهنماي ديني و سياسي ملت ايران با آنها مواجه بودند، مي پردازد.مطالعه اين کتاب با توجه به شخصيت سياسي برجسته نويسنده آن در راستاي شناخت انديشه هاي سياسي، اجتماعي و ديني امام (ره) که حتي به زعم مخالفان ايشان نيز يکي از شخصيت هاي اصلي و تاثيرگذار تاريخ ايران مي باشند، مي تواند براي مخاطبان بسيار راهگشا باشد.

افسر عراقي که ترسيد
عراقي ها تا سه روز کاري نکردند که باعث ايجاد تشنج شود. راديو را هم که هميشه موسيقي پخش مي کرد خاموش کردند، اما بعد از سه روز دوباره راديو شروع به پخش برنامه کرد و باعث آزار بچه ها شد.

يکي از بچه هاي دزفول به نام حسين بختياري به مسوول آسايشگاه گفت؛ به افسر استخباراتي اردوگاه بگو اگر راديو را خاموش نکند، من خودم به تنهايي تمام بلندگوهاي اردوگاه را از کار مي اندازم و مي شکنم. تاکيد هم کرده بود که بگو فلاني چنين حرفي زده است.مسوول آسايشگاه هم در جلسه اي که مسوولان آسايشگاه ها با افسر استخباراتي و فرمانده اردوگاه داشتند، به آنها گفته بود يکي از اسرا قصد انجام چنين کاري را دارد. افسر عراقي هم او را احضار کرد و به او گفت؛ تو اين حرف را زدي؟ او گفته بود؛ بله. او تهديد کرده بود که اگر تو اين کار را بکني من خودم دو دستت را با ميخ به ديوار مي کوبم. او هم در پاسخ گفته بود؛ حتماً اين کار را بکن؛ چون من هرگز اجازه نمي دهم در ايام عزاداري رهبرم به او توهين شود و حتماً اين کار را خواهم کرد. افسر عراقي هم از شجاعت او ترسيد و دستور داد بلندگوها را خاموش کنند.

آزاده بيژن کياني
تهيه و تنظيم؛ موسسه فرهنگي پيام آزادگان


***
نامه اي براي امام
* کاش نبوديم و نمي ديديم


حالمان خوب است اما نمي توانم کتمان کنم که در ماه اخير سخت ترين لحظات اسارت، بلکه سخت ترين لحظات عمرمان بود.

هميشه در اين آرزو بوديم که روزي چهره منور آن هاله نور را بار ديگر رويت خواهيم کرد و با شنيدن کلام ملکوتي اش خستگي چندين ساله از جسم بيرون خواهيم راند، ولي افسوس که از اين پس بايد تنها به آرزوي زيارت مرقد مطهرش بسنده کرد.

وقتي دوستي از ميان مان به لقاي حق مي پيوست مي گفتيم کاش بود و با او ديدار مي کرديم، ليک حالا مي گوييم خوشا به حالش که رفت و چنين روزي را نديد. کاش نبوديم و نمي ديديم فراغ پدر را...

مرتضي رضوياني 12/4/68
تهيه و تنظيم؛ موسسه فرهنگي پيام آزادگان
داخلي - بيمارستان - شب

...سيداحمد از دوربين دور مي شود و به طرف در اتاق مي رود. صداي امام او را متوقف مي کند.

صداي امام؛ احمد، بيا زير سرم بالش بذار.

سيداحمد جلو مي آيد و از پايين تخت بالشي برمي دارد. به دوربين نزديک مي شود. دست به پشت دوربين مي برد (جايي که شانه امام قرار دارد) دوربين تکان مي خورد، بالا مي آيد و در عين حال سرپايين مي شود. تخت بيمارستان و بدن امام را مي بينيم که ملحفه اي آن را پوشانده است. دست هاي پير و لاغر او را توي آستين سفيد با لوله سرم مي بينيم و تسبيحي را که روي ملحفه افتاده است. دوربين بالا مي آيد و دوباره سيداحمد را در نماي خيلي نزديک مي بيند. سيداحمد به دوربين نگاه مي کند.

سيد احمد؛ خوبه... راحتين؟

صداي امام؛ شانه مو بده.

سيداحمد به اطراف نگاه مي کند. لحظه اي از تصوير بيرون مي رود و در حالي که شانه کوچکي به دست دارد به تصوير برمي گردد. لحظه اي دست را پس مي کشد، انگار نمي خواهد شانه را به امام بدهد.

سيداحمد؛ بذار من شونه کنم بابا،

صداي امام؛ شانه کن.

دست سيداحمد جلو مي آيد و کنار دوربين ريش امام را شانه مي کند.

صداي امام؛ درست شانه کن. رفع تکليف نکن،

سيداحمد لبخند مي زند و در کارش دقت مي کند.

صداي امام؛ بسه ديگه، مقبول شدم.

سيداحمد لبخند مي زند و به طرف در مي رود.

صداي امام؛ احمد،

سيداحمد به طرف دوربين مي چرخد.

صداي امام؛ حاج علي اکبر که آمد، هيچ کس نياد تو.

سيداحمد؛ چشم.

صداي امام؛ خودتم نيا،

سيداحمد؛ چشم.

صداي امام؛ برو.

سيداحمد؛ چشم.

سيداحمد مي چرخد و از در بيرون مي رود. در را مي بندد. روي در بسته مي مانيم. چند لحظه مي گذرد. در باز مي شود. پيرمردي با اندام متوسط و موي سفيد کوتاه که کت و شلوار تيره رنگ با دوخت قديمي و پيراهن آبي روشن به تن و کلاه شاپو به سر دارد، وارد اتاق مي شود و در را پشت سرش مي بندد. پيرمرد سبيل مرتب، ته ريش خيلي کوتاه و عينک دسته شاخي سياه رنگ دارد و خلاصه انگار از چهل، پنجاه سال قبل به زمان حال پرتاب شده است. صدايش نافذ و زنگ دار است و لهجه آشکار دامغاني دارد. او همچنان کنار در ايستاده است.

پيرمرد؛ سلام عليکم.

صداي امام؛ عليکم السلام.

پيرمرد آرام جلو مي آيد و با دقت به دوربين نگاه مي کند.

پيرمرد؛ احوال حاج آقا روح الله ما چطوره؟ نبينم مريض باشيد.

دوربين تکان مي خورد و پايين مي آيد، پيرمرد جلو مي آيد و دستش را پيش مي آورد و با امام دست مي دهد و دوربين بالا مي آيد و صورت پيرمرد را مي بيند که خيلي جلو مي آيد و بالاي تصوير جايي را مي بوسد که پيشاني امام است.

صداي امام؛ ببخشيد، احترام دارم اما نمي تانم از جام بلند شم.

پيرمرد؛ اختيار داريد. چطور نمي تانين؟ مي تانين،

پيرمرد عقب رفته است و به اطراف نگاه مي کند. انگار دنبال چيزي مي گردد که بالاخره پيدا مي کند. يک صندلي پيش مي کشد و روي آن مي نشيند.

پيرمرد؛ مي تانين حاج آقا، شما هر کار که اراده کنين مي تانين، فقط کم لطف شدين با ما، کم لطف شدين با ملت خودتان، حوصله تان سر رفته، ديگه دوست نداريد با ما بمانيد...

صداي امام؛ تا همين جا هم زياد ماندم. گرفتار استدراج شدم.

پيرمرد؛ (خيره مي ماند) اختيار دارين حاج آقا، شما و استدراج .ها مي دانين چه کردين با مردم؟ مي دانين چه آتشي انداختين به جان عالم؟ مي دانين اين آتش را هيچ تنابنده اي نمي تانه خاموش کنه؟

صداي امام؛ من نکردم، من هيچ کاري نکردم.

پيرمرد؛ (مي خندد) دست بردارين حاج آقا روح الله، بمانيد پيش ما، بمانيد ببينيم اين آتشي که راه انداختين به کجا مي رسه.

پيرمرد سکوت مي کند. خيره به دوربين مي ماند. انگار اميدوار است.

پيرمرد؛ باز مي گم، بمانيد آقا، اين عالم به حضور شما، برکت داره. اگر بمانيد منت به سر همه گذاشتين.

صداي امام؛ دعا کنيد براي من.

پيرمرد؛ شما هم براي من دعا کنين.

صداي امام؛ اين روزها خيلي خواب مي بينم. پيش از اين خواب نمي ديدم.

پيرمرد؛ چه مي بينيد آقا؟

دوربين بالا مي رود تا سقف آبي و خاکستري و ديزالو مي شود به آسمان.
محمد حياتي گوينده خبر صدا و سيما
بغض آن خبر هنوز در گلويم مانده است

براي من خواندن آن خبر، نوعي خطر کردن بود. به دليل نوع کارم ساعتي مي شد که از ارتحال امام باخبر بودم و رساندن اين خبر به عموم مردم بر بار آن مصيبت مي افزود و شانه هايم براي تحمل اين هر دو غم، چقدر ناتوان بودند.

در دل بسيار خواستم طفره بروم اما جاي گفتنش به هيچ کس نبود. يعني جز من کسي نبود که خبر را بخواند. لحظات به سرعت مي گذشت و به ساعت 7 ديگر هيچ نمانده بود.

اين بدترين ساعت 7 صبح عمرم، ديگر سر رسيد و من بودم و کنار آمدن با دو غم؛ آيا ياراي اين را داشتم که در کنار آن مصيبت بزرگ، وظيفه حرفه اي ام را نيز به خوبي انجام دهم؟ با خود کلنجار رفتم تا اينکه... ديگر حتي لحظه اي جاي درنگ نداشتم. رنگم پريده بود. پشت ميز خبر نشستم و خواستم شروع کنم که چشمم به تصوير امام که بر ديوار مقابل بود، افتاد. بي اختيار ياد «انالله وانا اليه راجعون»هايي که خود امام در سوگ بزرگان انقلاب مي خواند، افتادم. نگاه به امام و تداعي آن جملات امام کمي آرامم کرد. همه اينها در ثانيه اي، در لحظه اي گذشت. صدايم را صاف کردم و خبر را خواندم؛ انالله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان و رهبر...

هنوز از خبر هيچ نگذشته بود که بغض شديدي گلويم را گرفت. اضطراب و نگراني را در چشم و نگاه مضطرب ساير همکاران مي ديدم. دلم مي گفت اين اشک سهم تو نيز هست. تو هم حق داري گريه کني. اما... نه، نمي شد. خبر خود به اندازه کافي براي مردم سهمگين و طاقت فرسا بود، حال اگر من هم مي خواستم بگريم، آن وقت...

همه اين لحظات و اين خاطرات آن هم براي آدمي حساس و پراحساس چون من، مني که زود بغضم مي شکند و زودتر از آن بي اختيار اشک مي ريزم به سختي گذشت.

چگونه؟ خودم هم نمي دانم. نمي شود گفت. نوشتني نيست.

***

راستش هنوز بغض آن خبر در گلويم مانده است. گرچه وقتي اخبار تمام شد ساعتي به راحتي توانستم گريه کنم اما جاي اين گريه ها وسط آن خبر بود. باور مي کنيد هر وقت ياد آن خبر مي افتم، گلويم درد مي کند؟ حيف از آن بغض بي گريه،



دور از هرگونه مقدس مآبي
مثل آن بزرگوار حرکت کنيم
آسمان، خط افق، درخت و نهالستان
راز آن اشک ها
امام از نماي نزديک
اي مهربانم
تصوير ماندگار
امام، يک مرام بود
تو هم اگر مردي ...
«امام خميني(ره) و هاشمي رفسنجاني»
افسر عراقي که ترسيد
داخلي - بيمارستان - شب
بغض آن خبر هنوز در گلويم مانده است

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام