874 شماره
چهارشنبه، 16 خرداد 1386
صفحه نخست :: خبر :: خبر آخر
 
هنرمند آدمکش نيست

ديروز محمد علي کشاورز هنرمند مطرح سينما و تلويزيون مهمان روزنامه شرق بود. با او از کودتاي 28 مرداد که صحنه تئاتر را به کاباره تبديل کرد و شخصيت پدرسالار که نيمي از اين کودتاي ننگين ريشه در کج فهمي او دارد، صحبت کرديم. در اين ميان، بيشترين تاکيد اين بازيگر شاخص ايراني، بر سطحي شدن بازي ها و هنر بود و دليل اصلي اين امر را نيز در پول انديشي و هدف شدن پول براي همه مي دانست.

کلافه بود از آنکه همه چيز در ظاهر فاخر و در باطن تهي... خسته بود از آنکه عده اي نان به نرخ روز خور و بي مايه در لايه هاي هنر اين مرز و بوم چپيده اند و جايي براي اصل هنر و هنرمند باقي نيست. آخرسر هم اعلام کرد که بيشتر ترجيح مي دهد کتاب زندگينامه اش را بنويسد و کامل کند و عرصه را براي جوانان خالي کند.

البته ما روزنامه نگاران که هر لحظه با اين مسائل روبه رو هستيم از اين گلايه هاي استاد تعجب نکرديم، اما آنجا شوکه شديم که اين مرد کهنسال رک و عيان و بي پرده و با لحني محکم و بي ترديد اعلام کرد که هنرمند آدمکش نيست، هنرمند به دنبال زندگي و صلح براي تک تک انسان هاست نه جنگ، هميشه روبه رو شدن با اين لحظات از مردان بزرگ برايمان مهم و جذاب بوده... محمدعلي کشاورز از نسل اول بازيگران حرفه اي ايران، پنج دهه است که بازي مي کند. اين هنرمند از سال 1347 به تلويزيون رفت و در مجموعه هايي چون «دايي جان ناپلئون»، «سربداران»، «سلطان و شبان»، «هزار دستان» و «پدرسالار» حضور يافت.به زودي گفت وگوي کامل روزنامه را با محمدعلي کشاورز خواهيد خواند.

نگاه
به بهانه مصاحبه تلويزيوني نوه امام خميني(ره)
محمد علي ابطحي؛در دو روز گذشته و در دو حلقه شبکه سوم سيما مصاحبه مفصلي با حاج حسن آقاي خميني نوه حضرت امام پخش کرد. پخش يک مصاحبه با يکي از نزديکان امام خميني يک امر جاري و عادي شبکه رسمي تلويزيون کشور است و از اين لحاظ اهميت ويژه اي ندارد. اما ميزان تاثيرگذاري آن از حد يک مصاحبه رسمي خيلي فراتر رفت. مخاطبان زيادي پيدا کرد و بيشتر آن را با نوعي ناباوري گوش دادند. واقعيت اين است؛ نسل کنوني که نسل سوم نام گرفته است، تنها در رسانه هاي رسمي تعريف و تمجيد از آن بزرگوار شنيده بودند. تنها مي دانند ايشان رهبر انقلاب اسلامي ايران بوده و پايه گذار جمهوري اسلامي. اما در طول سال هايي که اين نسل پا به عرصه اجتماعي گذاشته بودند اتفاقات مهمي صورت گرفته بود که همه آنان مي توانست فاصله نسل فعلي با امام را زياد کند و يا لااقل ابهامات فراواني در ذهن آنان ايجاد نمايد. از يکسو به دلايل گوناگون مشکلات زندگي اجتماعي و فرهنگي بر زندگي آنها سايه افکنده بود. در بسياري از موارد آنچه به نام اسلام و دستورات حکومتي مطرح بود با زندگي و رشد عادي جامعه جوان در تضاد بود. نسل امروز نمي توانست بين اين مشکلات و تفکر امام فرق قائل شود. خيلي ها هم تعمد داشتند مبناي اين مشکلات را ديدگاه و نظر امام بدانند. در دوران رشد نسل سوم انقلاب ما انقلاب ارتباطات فراگير شد. کسان زيادي ديدگاه هاي مخالف خود با امام را از آن منفذ در ذهن نسل جديد وارد کردند. آنان براي اينکه با انقلاب مردم مخالف بودند، همه مشکلات را به امام منتسب کردند تا اساس ريشه انقلاب اسلامي را مورد ترديد قرار دهند. در اين ميان تبليغات رسمي هم به جاي حل اين مشکلات و ايجاد ارتباط با اين نسل گويا تنها براي رفع تکليف، فقط از امام تعريف مي کرد و توصيه مي نمود که به اجبار امام را بايد دوست داشت. در چنين فضايي سخن گفتن بي تعصب و با استفاده از ادبيات مورد پذيرش نسل فعلي از امام خميني يک ضرورت بود. نوه امام به عنوان يک هم نسل با نسل سومي ها اين گونه از شخصيت امامي حرف زد که مهربان بود. اهل تحميل ديدگاه هايش نبود. در محيط خانواده مثل بقيه مردم بود. و به عبارتي امام زميني بود و نه آسماني. در اين صورت است که نسل امروز خود را غريبه از او تصور نمي کند. اينکه تصور شود مردم مسوولان بزرگ را فقط بايد در قاب شيشه اي ببينند ضربه بزرگي به آنان است. به اعتقاد من حاج سيدحسن آقا در اين مصاحبه بي آنکه رياکاري کند چنين هدفي را سامان مي داد. حضور چهره جديد عالي رتبه اي در تلويزيون که معمولاً مردم عادت کرده بودند که از آن پنجره تنها افراد خاص و ديدگاه هاي کليشه اي را ببينند، و اين بار کسي را مي ديدند که هم عالمانه ديدگاه هايش را مطرح مي کند وهم واقعيت هاي هم نسلانش را درک مي کند و به آنها احترام مي گذارد و هم به ارزش هاي ديني و انقلابي پايبند است وهم بي تکبر و صميمانه حرف مي زند، پديده اي نو بود که يک مصاحبه را به يک پديده در جامعه مبدل کرد. شايد وجهه اصلي حاج حسن آقا در نگاه افکار عمومي اين بود که ايشان نوه امام و متولي امور دفتر ايشان است؛ اما به اعتقاد من اين گفت وگو نشان داد که علاوه بر آن پشتوانه معنوي، ظرفيت فردي وي که به دليل هوش و درايت و تلاش علمي اش به وجود آمده، بايد مورد توجه قرار گيرد. اينکه فردي با چنين خصوصيات خانوادگي، بي تکلف در سال هاي بعد از امام و پدرش به حوزه علميه رفته است و به صورت جدي درس خوانده است و او را بزرگان حوزه مجتهد مي شناسند امر مهمي است ولي مهمتر از آن اين است که سخن هم نسلانش را مي فهمد. با اينترنت و ارتباطات و کتاب هاي جديد بي رابطه نيست و زبان انگليسي را خوب مي داند و از آن بهره مي گيرد. به همين دليل حرف هايش براي نسل امروز حتي اگر قانع کننده نبود، اما قابل فهم بود. اگر گفت وگوي اين چنيني با حاج حسن آقا ادامه يابد البته امکان آن هست که ابهاماتي که از زندگي امام هست براي هم نسلانش توضيح دهد. فرار کردن از ابهامات فضا را براي مخالفان باز تر مي کند.

اميدوارم صدا و سيما گفت وگوي بعدي را تا سال ديگر به تاخير نيندازد. اين کار صدا و سيما مي تواند براي آن دستگاه عظيم و تاثيرگذار يک آغاز تلقي شود که دفاع غيرمتعصبانه و با ادبيات مهربانانه و متناسب با نياز نسل امروز از ارزش هاي ديني و انقلابي انجام دهند.
گلشيري نماد سختگيري در ادبيات
 يونس تراکمه؛چطورش را نمي دانم، اما تا بود، زنده و در گوشه اي از اين جهان همه، دوست و دشمن، در خلوت و جمع مواظب خود و کارهايشان بودند. چون مطمئن بودند چشماني تيز و نافذ به اين صفحه سفيد کاغذي که مقابل توست دوخته شده است تا اگر کارت درخور باشد در بوق و کرنايت کند و به عالم و آدم بگويد تا بي تفاوت از کار تو نگذرند، و اگر کارت آني نيست که بايد باشد، بايد منتظر بماني تا وقتي در جايي يقه ات را بگيرد و استنطاقت کند.  همه، دوست و دشمن، مواظب بودند؛ چون مي دانستند نوشته هايشان را کسي هست که مي خواند، با دقت هم مي خواند و بي تفاوت از آن نمي گذرد. حتي فارغ از هياهوي دور و برش، نشسته بر کارتن هاي اسباب و اثاثيه  در يک روز اسباب کشي و خانه  به دوشي ، گوش و دل مي سپارد به آنچه تو نوشته اي.جاي هوشنگ گلشيري چقدر خالي است، که او نماد انضباط و سخت گيري بود در ادبيات براي ما، همه ما. و حالا که او نيست چه آسان گير شده ايم، در همه چيز. آسان گير شده ايم نسبت به خودمان و به ديگران. و چه اهل مماشات شده ايم در همه چيز حتي در ادبيات. آسان گير شده ايم در نوشتن و در خواندن.
«چارخونه» صحت در شبکه سه
صمدآقا کارگردان مي شود
سروش صحت از آن دسته آدم هايي است که تکليف مخاطبش را روشن نمي کند. به همين خاطر است که نمي دانيم او را به عنوان بازيگر به شما معرفي کنيم، يا به عنوان نويسنده يا به عنوان کارگردان. اينها را گفتيم که خبر کارگرداني سروش صحت شما را گيج نکند. اسم را درست شنيده ايد و کارگرداني هم دقيقاً براي همين بازيگر و نويسنده است. صحت مي خواهد از اول تيرماه به عنوان نويسنده و کارگردان طنز نودشبي چارخونه، به شبکه سه بيايد. حميد مهين دوست مدير توليد مجموعه چارخونه به فارس گفته است؛ «در حال حاضر مشغول فيلمبرداري هستيم و تابه حال کار ساخت 5 قسمت از مجموعه با حضور بازيگراني چون حميد لولايي، مريم امير جلالي، فلامک جنيدي، بهنوش بختياري، رضا شفيعي جم، اصغر حيدري، محمد شيري و اردلان شجاع کاوه به پايان رسيده است.» نويسنده اين داستان ها، سروش صحت است و داستان ها در آپارتماني چهار طبقه اتفاق مي افتد. خانواده اي در اين آپارتمان زندگي مي کنند که هر بار درگير ماجرايي تازه مي شوند. مهين دوست اميدوار است که بتوانند جلوي کمبود وقت را بگيرند. اما مهم اينجاست که ما با سروش صحت ديگري روبه رو مي شويم. صحتي که اين بار نه صمدآقا است و نه نويسنده داستان هاي طنز مهران مديري. او براي چندمين بار به عنوان نويسنده سريال هاي طنز نودشبي فعاليت مي کند و براي اولين بار در اين حجم خودش را به عنوان کارگردان معرفي مي کند.
موسيقي
نامجو قطعه «باد نوبهاري» را به ناظري تقديم کرد
مجيد توکلي؛ هميشه متفاوت بودن خوب است. اينکه مثل بقيه نباشي و همان چيزي باشي که دوست داري و حرف هايي که ديگران تا به امروز گفته اند را نزني. اين همان نکته اي است که محسن نامجو رعايت کرده و توانسته مخاطب بسياري را پيدا کند اما از اوايل سال 85 بود که موسيقي نامجو لو رفت و سي دي برخي از آلبوم هاي او بدون اجازه صاحب اثر، دست به دست بين مردم چرخيد. موسيقي نامجو که تلفيقي از موسيقي کلاسيک و سنتي ايران با موسيقي غربي بالاخص راک و بلوز است، کم کم مورد قبول مردم به خصوص جواناني شد که مدت ها بود موسيقي سنتي ايران را گوش نمي کردند. او اين روزها سخت مشغول پشت سر گذاشتن مراحل فني آلبوم «ترنج» است تا آن را به بازار بدهد. نامجو در اين باره به شرق مي گويد؛ «فعلاً مراحل پاياني آلبوم ترنج را آماده مي کنم تا بعد از اخذ مجوز آن را به بازار بدهم.» خيلي ها مي گويند نامجو خواننده اي است که موسيقي سنتي را تلفيق داده و قواعد و قوانين آن را مو به مو اجرا نمي کند. به اساتيد موسيقي سنتي ايران هم وقعي نمي نهد. نامجو درباره اين موضوع مي گويد؛ هيچ گاه از ياد نخواهم برد که در کدام بستر موسيقايي آموزش ديده ام. تمام خاطرات دوران گذشته ام به لذت از فضاي موسيقي سنتي از جمله کارهاي شهرام ناظري مربوط مي شود. بديهي است که من هم به اين فضا تعلق دارم. چاقو هيچ گاه دسته خود را نمي برد. به خاطر همين تصميم گرفته ام تا قطعه «باد نوبهاري» را به خواننده پيشکسوت موسيقي سنتي استاد «شهرام ناظري» تقديم کنم. محسن نامجو همچنين درباره فعاليت هنري اخير خود مي گويد؛ «قرار است تيتراژ مجموعه تلويزيوني «چارخونه» به کارگرداني سروش صحت را بخوانم و اين روزها مشغول کارهاي آن هستم. اين قطعه با شعري از احمد اخوان و آهنگسازي حميدرضا صدري تهيه مي شود. او پيش از اين تيتراژ مجموعه «ترش و شيرين» را خوانده بود که مورد استقبال هم قرار گرفت.
پيشنهاد
نمايش «گفت و جو» در مان هنر نو
بحران کمبود سالن هاي نمايش در ايران کم کم دارد راه را براي شکل هاي متعدد و گونه گون اجرايي در تئاتر ايران باز مي کند. شايد مهمترين اتفاق سال گذشته اجراي اسماعيل خلج در فرهنگسراي هنر بود. مان هنر نو در مدت کوتاه تاسيس اش با توجه به حجم فراوان تبليغاتش و فضاي بزرگش تبديل به مرکزي براي ارائه فرم هاي متعدد هنري شده است. نمايش کوتاه «گفت و جو» اجرايش را از ديروز در گالري مان هنر نو آغاز کرده است. اين نمايش توسط مهروز ناصرشريف کارگرداني شده است. متن نمايش نوشته حامد حاجيان است و در آن ريحانه خاتمي و امير جناني بازي مي کنند. اين نمايش تا روز 23 خرداد در مان هنر نو اجرا مي شود. اگر تمايل داريد که بعدازظهرتان را با يک نمايش کوتاه آغاز کنيد مي توانيد به ديدن اين نمايش برويد.
صاحب شنل گوگول
سميرا قرائي؛ الکساندر پوشکين را پدر ادبيات جديد روسيه و بزرگ ترين شاعر روس مي دانند. پوشکين بر نويسندگان متاخر خود بسيار تاثير گذاشته است. بهره گيري او از زبان و تحولات اش در ساختار جمله در زمانه خود بي بديل بود و ادبيات روسيه پس از پوشکين تحولات بسياري يافت، همين بزرگ بودن پوشکين بود که بعدها برايش دشمنان سرسختي چون ماياکوفسکي تراشيد. بسياري از منتقدان اکثر آثار پوشکين را شاهکار مي نامند و ديوان «سوارکار مفرغين» او را در رده شاهکارهاي شعر جهان قرار مي دهند. پوشکين اثر کوتاهي دارد با نام «موتزارت و سليري» که ملهم شده از «آمادئوس» پيتر شفر است و جزء معروف ترين آثار کوتاه او به شمار مي رود. اما اثر مورد علاقه خود پوشکين «اوژن اونگين» است. شعر - رماني در صد صفحه که «ولاديمير ناباکف» معروف آن را به انگليسي برگردانده که البته با تفاسير پيوست شده اش چهار جلد شده است. البته اين کتاب نيز مانند تمام کارهاي پوشکين در ترجمه به زبان ديگر ناتمام مانده، چرا که زبان پوشکين و وارد کردن لغات بومي به شعر و ادبيات که ويژگي کارهاي اوست تنها براي روسي زبان ها قابل فهم و مهمتر داراي ارزش است. شايد کلاه برداشتن ما و غربيان به احترام پوشکين به شهرت و عظمتي برگردد که از او در روسيه يک اسطوره ساخته است وگرنه کمتر کسي است که زبان روسي نداند و پوشکين را درک کند. هرچند از اپراي «اوژن اونگين» و «دام پيک» چايکوفسکي نبايد گذشت که شايد عمده شهرت پوشکين ترجمه ناپذير مديون آنها باشد.

نخستين ديوان شعري پوشکين در پانزده سالگي و محبوب ترين اثرش اوژن اونگين بين 24 تا 32 سالگي او (به صورت سريالي) به چاپ رسيده است.

پوشکين در 32 سالگي با ناتاليا گونچاروا ازدواج کرد و چند سال بعد بر سر دوئلي با محبوب همسرش جان خود را از دست داد.
شش تصنيف قديمي
سيدعليرضا ميرعلي نقي؛ شش تصنيف قديمي روايتي از موسيقي عصر قاجار، ابتدا در ايالات متحده امريکا منتشر شد در تيراژي محدود و براي افرادي معدود که اين موسيقي را مي شناسند و تلاش دکتر اميرحسين پورجوادي باني اين آلبوم را قدر مي شناسند. کوششي براي شناساندن يک نوع قديمي و باارزش از موسيقي ايراني. آلبوم، بعد از بازگشت اميرحسين پورجوادي به ايران، در تهران انتشار پيدا کرد و اکنون در دسترس است. نيمي از اين آلبوم در فضاي دستگاه چهارگاه و نيم ديگر در فضاي آواز اصفهان است. تصنيف هايي که شنيده مي شود؛ متعلق به فضاي موسيقي قبل از عارف و امير جاهد است. يعني دوره شيدا و سرايندگان گمنام پيش از او که اثري از نام شان نيست اما آثارشان براي اهل هنر هميشه زيباست؛ تصانيف بيات اصفهان با مصراع هاي مشهور «چون به زلف خود شانه مي کني»، «ناديده رïخت» و «بهشت عدن اگر خواهي» و تصانيف چهارگاه که بسيار کم شنيده و اجرا شده اند و آلبوم شش تصنيف قديمي، اولين حامل صوتي قطعه «بتا بتا» (ساخته «سلطان خانم» مغنيه عصر ناصري)، «نگارا نگارا» و «از دلم بي خبري» (به روايت استاد داريوش صفوت به نقل از استاد حاج آقا محمد ايراني) محسوب مي شود.

سعيد کامجو (کمانچه)، مهرداد اعرابي (تمبک) و خورشيدي (خواننده)، صداي سه تار دکتر اميرحسين پورجوادي را همراهي مي کنند. فضاي صوتي اين آلبوم، قديمي و کهنه نما نيست (و دليلي هم نيست که حتماً چنين باشد) ولي نظارت بر اجراها دقيق است و اگر از خواننده حرفه اي تري استفاده مي شد، بسيار موثرتر مي بود.

«شش تصنيف قديمي» مرجعي است براي شنيدن مطالب موسيقي عهد قاجار به لهجه موسيقي امروز ايران، حاصل کوشش مصحح کتاب «نسيم طرب» که آن هم به تازگي از زير چاپ بيرون آمده است.
«در ميان ابرها» 25 خرداد کليد مي خورد
فيلم سينمايي «در ميان ابرها» به کارگرداني «روح الله حجازي» 25 خرداد در آبادان کليد مي خورد.حجازي که اولين فيلم بلند سينمايي اش را مي سازد از «الناز شاکر دوست» به عنوان بازيگر اصلي فيلم نام برد و گفت؛ براي اين نقش مدت ها دنبال بازيگر مي گشتيم که سرانجام الناز شاکردوست ايفاي اين نقش را برعهده گرفت. او اين روزها به دليل نقش متفاوتي که دارد و قرار است لهجه عربي داشته باشد و به زبان عربي حرف بزند، با مترجم گروه ، مشغول کار کردن است تا به آمادگي کامل برسد.حجازي از افشين هاشمي (بازيگردان)، مهرداد ميرکياني (طراح چهره پردازي) و فرشاد محمدي (مدير فيلمبرداري) و بهزاد کزازي (طراح صحنه)اين فيلم خبر داد.در خلاصه داستان فيلم آمده است؛گاري ها مي تازند،بارها در مرز جابه جا مي شوند و مسافران در تکاپوي رفتن.يک گاري مالک بار نوراست.مالک بار نورا را بردوش دارد و انتظار مي کشد تا بيايد.
کرگدن نامه
يک «ويک اند» کرگدني
سيدعلي ميرفتاح

نمي دانم اصل خبر از کجا نشت کرده بود که وقتي وارد مجمع قلندران شدم ديدم که طبق روال تحويلم نمي گيرند و جوابم را نمي دهند، يا اگر بدهند، سربالا مي دهند. داشتم در ذهنم دنبال خط و خطايي مي گشتم که غيرعمد مرتکب شدم و دوباره پيرمردان را از خود رنجانده ام... مثل ميني بوس ها که حرف دلشان را با بيت شعري يا جمله حکيمانه اي روي شيشه پشتي مي نويسند، با صدايي که مقدار متنابهي آه و درد و شکايت به ضميمه داشت، گفتم «يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايت...»

آقاي کپورچالي؛ دست پيش مي گيري که پس نيفتي؟

آقاي مويدي؛ اي آقا، ما پير شديم و بدبخت شديم و رفته ايم پي کارمان. ديگر کسي با ما کاري ندارد که...

آقاي امير شاهي؛ خوش به حال روشن ضمير که مرد و اين خفت و خواري را نديد.

آقاي مويدي؛ مازياران چشم ياري داشتيم...

آقاي کپورچالي؛ ... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم. مردم رفيق دارند، ما هم رفيق داريم...

ميرفتاح؛ منظورتان منم؟ من کار بدي کردم؟ حرف بدي زدم؟

آقاي کپورچالي؛ تو خجالت نمي کشي؟ اولاً دو هفته است که ما را از اين منتها اليه هم بيرون کردي و آنجا داري براي خودت ترک تازي مي کني و سوژه ها را هدر مي دهي.

حالا پيش خودمان گفتيم بگذار توي ذوق جوان مردم نزنيم و بگذاريم احساسات نهيليستي اش را با طعم آب زرشک و آبدوغ خيار به خورد خلايق بدهد...

آقاي مويدي؛ اين نهيليسم خيلي چيز خوبي است. خيلي جواب مي دهد... البته تا يک سن و سالي. بگذار جوان مردم نهيليست بازي دربياورد بلکه کارش راه بيفتد...

آقاي اميرشاهي؛ به قول روشن ضمير «جون به جونت کنند خواري طلبي»

آقاي کپورچالي؛ ولي ما که بخيل نيستيم، گفتيم برو براي خودت حرف هاي تلخ و سياه و چرک بزن.

ميرفتاح؛ حالا اين اولاً بود. ثانياً چي بود؟

آقاي کپور چالي. ثانياً اين بود که مرد حسابي تو رفتي همه رفيقات را - همين ابک و مبک و خوشخو، موشخو را جمع کردي، رفتيد توي هفته نامه شرق، هرچه دلتان خواسته نوشته ايد، بعد يک کلمه به ما حرف نزدي؟ ترسيدي ما بياييم هفته نامه تان را خواندني کنيم؟ واقعاً تو خجالت نمي کشي؟

ميرفتاح؛ پس دليل دلخوري شما اين است؟... سوءتفاهم شده...

آقاي مويدي؛ سوءتفاهم شده؟ مرد حسابي. تو پاک ما را فراموش کرده اي و اصلاً هم از ما دعوت نکرده اي، بعد مي گويي سوءتفاهم شده؟ يادت رفته که ما بوديم اين همه مشتري براي ستونت آورديم.

آقاي اميرشاهي؛ به قول مرحوم روشن ضمير «اول آن کس که خريدار شدت من بودم/ باعث گرمي بازار شدت من بودم...»

آقاي مويدي؛ بفرماييد به قول وحشي. شعر از وحشي است. نه از روشن ضمير خدا بيامرز.

آقاي اميرشاهي؛ آن خدا بيامرز هم وحشي بود. از اين نظر خيلي توفيري با هم ندارند.

ميرفتاح؛ حالا اگر من از شما رسماً دعوت کنم، حاضريد در هفته نامه شرق مطلب بنويسيد؟

آقاي کپورچالي؛ التماس هم کني نمي نويسيم...

آقاي مويدي؛ حق التاليف هم مي دهيد؟

ميرفتاح؛ شرق که حق التاليف نمي دهد... به جاي حق التاليف خواهش مي کنند.

آقاي اميرشاهي؛ حالا چون خيلي اصرار مي کنيد، من حرفي ندارم. ولي ما بايد نقش بيشتر و پررنگ تري داشته باشيم.

ميرفتاح؛ چه نقشي؟

آقاي کپورچالي؛ سردبيري. دبيري... ببين من و اميرشاهي و مويدي- با حضور روح روشن ضمير - مي شويم شوراي سردبيري. تو هم معاون اجرايي.

ميرفتاح؛ خرکي را به عروسي خواندند...

آقاي کپورچالي؛ اين زحمت را ما براي اين مي کشيم که هفته نامه خواندني شود باور کن اگر خوانندگان بدانند که اسم ما بالاي هفته نامه شرق است، آن را مثل ورق زر مي برند.

آقاي مويدي؛ اي آقا. چه اصراري مي کني. چندين چراغ دارد و بي راه مي رود/ بگذار تا بيفتد و ببيند سزاي خويش. سه تا پيرمرد جهان ديده کنار دستت داري، بعد مي روي دنبال اين جوان ها.

ميرفتاح؛ آخر آنها به نوشتن راضي مي شوند، اما شما به کمتر از سردبيري قانع نيستيد.

آقاي کپورچالي؛ اينکه يعني ما زحمت بيشتري متقبل مي شويم. تازه تو از اسم ما غفلت نکن. ما...

ميرفتاح؛ تسليم. جاي شما هم روي تخم چشم بنده. روي سر من. ولي اگر خواننده ها دوست نداشتند چه...

آقاي کپورچالي؛ خواننده ها با من. اي خوانندگان عزيز شرق، از اين هفته، پنجشنبه ها ويک اند - ببخشيد - هفته نامه شرق را بخوانيد و نظر بدهيد که اگر روش آن کرگدني باشد بهتر است، يا غير کرگدني. نظرتان را هم به اي ميل ميرفتاح بدهيد. جهنم و ضرر.

Mirfattah @ yahoo.com


هنرمند آدمکش نيست
به بهانه مصاحبه تلويزيوني نوه امام خميني(ره)
گلشيري نماد سختگيري در ادبيات
صمدآقا کارگردان مي شود
نامجو قطعه «باد نوبهاري» را به ناظري تقديم کرد
نمايش «گفت و جو» در مان هنر نو
صاحب شنل گوگول
شش تصنيف قديمي
«در ميان ابرها» 25 خرداد کليد مي خورد
يک «ويک اند» کرگدني
10 درصد از آواز گنجشک ها گذشت
«اگه مي توني منو بگير» ايراني
رسول اف و ابزارهاي نوين ارتباطي
عزت الله انتظامي در «آتش سبز»
همچنان محمدحسين لطيفي
نمايشگاه خيريه هنرمندان هنرهاي تجسمي

10 درصد از آواز گنجشک ها گذشت
ايسنا؛ مجيد مجيدي فيلمبرداري در لوکيشن اصلي فيلم «آواز گنجشک ها» را به پايان رساند. گروه سازنده اين فيلم که از ابتداي شروع فيلمبرداري در مزرعه شترمرغ حضور داشتند به دکورهاي ساخته شده در شهريار رفتند. فيلمبرداري «آواز گنجشک ها» از 28 ارديبهشت ماه با حضور رضا ناجي که پيش از اين نيز تجربه بازيگري داشته است، آغاز شده و مهديه عسگري و کامران دهقان که نابازيگر هستند هم مقابل دوربين رفتند. تاکنون ده درصد از فيلمبرداري اين فيلم، انجام شده است.


«اگه مي توني منو بگير» ايراني
فيلم شاهد احمدلو جايگزين فيلم ابراهيم شيباني مي شود و دو کارگردان جوان، سينماهاي نمايش دهنده فيلمشان را با هم عوض مي کنند. فيلم سينمايي «اگه ميتوني منو بگير» از امروز جايگزين فيلم «صحنه جرم ورود ممنوع» مي شود. «اگه مي توني منو بگير»، دومين ساخته بلند شاهد احمدلو بعد از فيلم «چند مي گيري گريه کني؟» محسوب مي شود که در آن حميد لولايي، سحر ذکريا، سحر ولدبيگي، نيلوفر خوش خلق، محمود بهرامي، اسدالله يکتا، هومن حاجي عبداللهي، امير نوري و رضا ايرانمنش نقش هاي فيلم را بازي مي کنند.


رسول اف و ابزارهاي نوين ارتباطي
ايسنا؛ محمد رسول اف ساخت فيلم مستند «باد دبور» را به پايان رساند. اين مستند 60 دقيقه اي، به طرح محدوديت ها و شرايط موجودي براي استفاده از برخي رسانه هاي فراگير ازجمله گيرنده هاي ماهواره اي و شبکه جهاني اينترنت مي پردازد. به گفته رسول اف که پيش از اين «گاگومان» و «جزيره آهني» را ساخته است در اين فيلم مي کوشد تا واکنش هاي مردم براي استفاده از ابزارهاي نوين ارتباطي را در بستر جامعه ايران در عصر تمدن اطلاعاتي به تصوير کشد. در يادداشتي درباره اين مستند آمده است؛ «روزگاري گمان مي رفت که زمين مسطح است، سپس ثابت شد که گرد است، اکنون به يقين کاملاً شبکه اي است،»


عزت الله انتظامي در «آتش سبز»
عزت الله انتظامي هم در کنار مهتاب کرامتي، مهدي احمدي، فرخ نعمتي، آهو خردمند، پگاه آهنگراني و ديگر عوامل فيلم «آتش سبز» تازه ترين ساخته محمدرضا اصلاني، قرار گرفت تا تيم تکميل شود و به استان خراسان جنوبي بروند و بقيه فيلم را در بيرجند فيلمبرداري کنند. فيلمبرداري اين فيلم از چهاردهم خرداد ماه در تهران آغاز شده بود.


همچنان محمدحسين لطيفي
ايلنا؛ تصويربرداري نردباني در آسمان به کارگرداني محمدحسين لطيفي نيمه شهريورماه آغاز مي شود. نردباني در آسمان عنوان يک سريال تلويزيوني است که به نويسندگي حسين ترابي و محمدحسين لطيفي براساس زندگينامه غياث الدين جمشيد کاشاني دانشمند علوم رياضي و نجوم کشورمان که در قرن هشتم هجري مي زيسته است تهيه مي شود.


نمايشگاه خيريه هنرمندان هنرهاي تجسمي
بيماران مبتلا به سرطان احتياج به دستگاهي به نام دستگاه شتاب دهنده اشعه X دارند تا به کمک اين دستگاه، اشعه X توليدي با انرژي هاي مختلف بر آنها بتابد و يکي از مراحل درمان شان باشد. اما اين دستگاه بايد در فضايي خاص قرار گيرد و ساخت اين فضا نزديک به 100 ميليون تومان هزينه برمي دارد. حالا که اينها معلوم است، دليل برگزاري دومين نمايشگاه هنرمندان هنرهاي تجسمي نيز مشخص مي شود. هنرمندان هنرهاي تجسمي با نقاشي ها و مجسمه هاي شان از 18 تا 25 خردادماه در فرهنگسراي نياوران جمع مي شوند تا اين 100 ميليون تومان را تامين و به بيماران مبتلا به سرطان هديه کنند. طاها بهبهاني دبير اين نمايشگاه خيريه علاوه بر اين توضيحات مي گويد؛ «عنوان دقيق اين نمايشگاه، دومين نمايشگاه هنرمندان هنرهاي تجسمي به نفع بيماران مبتلا به سرطان است که با کمک خيريه بهنام دهش پور مستقر در بيمارستان شهداي تجريش برگزار مي شود.» هنرمندان به دو بخش هنرمندان پيشکسوت و جوانان تقسيم شده اند و همه شان آثار خود را به نمايشگاه اهدا کرده اند. ما خبر را به دليل حضور حميد جبلي پيگيري کرديم و به اسامي زير رسيديم؛ ايران درودي، محمد احصايي، احمد اسفندياري، حسين محجوبي، ياسر آراسته، حبيب الله صادقي و... و معلوم شد حميد جبلي هنرمند مهمان اين نمايشگاه خيريه است.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام