878 شماره
دوشنبه، 21 خرداد 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: ادبيات
 گفت وگو با فريدون فرياد
 
 انديشه يوناني آزاد، توفاني و انفجاري است
  مريم آموسا - Maryam-amoosa@yahoo.com


بخش اول گفت و گو با فريدون فرياد شاعر و مترجم آثار ريتسوس را روز شنبه در همين صفحه خوانديد. اينک بخش پاياني آن را مي خوانيد.

***
خوب آقاي فرياد، برگرديم به زندگي ريتسوس، او چگونه امرار معاش مي کرد؟

ريتسوس زندگي فقيرانه اي داشت و براي امرار معاش کارهاي زيادي را تجربه کرد و اين کارها در شعرهاي او تاثير مستقيمي نداشته اند. او در دوره اي در تئاتر ملي کار مي کرد و براي برخي از تئاترها از جمله تئاتر ايرانيان مي رقصيد، بعدها در بانک چون خط خوبي داشت مشغول به کار شد، در دوره اي نيز ويراستار يک انتشارات بود و آثار رومن رولان و داستايوفسکي را ويرايش مي کرد. ريتسوسي که من مي شناختم انسان قانعي بود به عکس نرودا که خوشگذران و عياش بود. ريتسوس يک آپارتمان کوچک دو طبقه داشت و همه وسايلش در همين خانه بود از جمله جايزه لنين.

ريتسوس تحت تاثير چه کساني بود؟

ريتسوس به غير از شعرهاي اوليه اش تحت تاثير «پالاماس» و در دوره اي نيز تحت تاثير «کريا تاکيس» بود. ولي بي گمان ريتسوس خودش مبتکر سبک خودش بود. شعر او به گونه اي متاثر از شعر باستاني يوناني و مونولوگ هايش شبيه افلاطون، نوع نگاهش شبيه به هومر و در شعرهاي ليريک و غنايي اش شبيه «سافو» و «ارخي خولوس» است. آنچه که من از شعر او برداشت کرده ام، او بيش از هر چيز از سنت باستاني سرزمين اش بهره برده است و باقي چيزها را نيز از تجربيات روزمره اش به دست آورده است. او سبک خاصي ندارد بلکه تمام سبک ها را آزمايش کرده است و از اين نظر يگانه است که شعرش جلوه هاي گوناگوني به خود گرفته است.

 شاعراني چون ماياکوفسکي و ناظم حکمت روي ريتسوس چه تاثيري گذاشته اند؟

اين شاعران متعهد روي ريتسوس اثر گذاشته اند. خود ريتسوس براي من تعريف مي کرد که در مصاحبه اي مشترک که در پراگ با من و ناظم حکمت انجام شد، ناظم حکمت آن قدر به من علاقه مند شده بود که به حرف هاي من اعتماد داشت. او مي گفت هر چيزي که ريتسوس در شعر بگويد، درست است. اين سه شاعر از جمله شاعران مبارزي بودند که هدفشان تغيير جهان و عدالت اجتماعي بود و اين ايدئولوژي مارکسيستي بهانه اي بود که به وسيله آن در قالب شعر به آرمان هايشان تحقق ببخشند. اين شاعران شباهت هايي با هم دارند، نرودا، ناظم حکمت، ماياکوفسکي، پل الوار و لويي آراگون بالاخره از مارکسيسم دلزده مي شوند و مي فهمند که استالينيسم چه بلايي سرشان آورد.

 آيا ريتسوس هم از راه مبارزه اي که برگزيده بود به سوسياليسم اعتقاد داشت يا نه؟

ريتسوس در تمام لحظات زندگي اش يک مبارز واقعي بود، حتي يادم مي آيد که در آخرين ديداري که با او 18 روز قبل از مرگش داشتم، ريتسوس به علت بيماري به کسي جز خانواده اش اجازه ملاقات نمي داد. به من هم چون دوست نزديک اش بودم، اجازه داد که پيش اش بروم، در آخرين ديدارم دوباره از او پرسيدم آيا باز هم به سوسياليسم اعتقاد داري. گفت؛ آره چون تنها راه تغيير جهان است، جهان چاره اي ندارد جز اينکه اين راه را برود و جالب اينجاست که در آخرين شعر ريتسوس همه چيز تاريک است، چون او شاهد فروپاشي همه چيز بود. يادم مي آيد يک شب با هم نشسته بوديم و تلويزيون نگاه مي کرديم که داشت مراسم اعدام «چامپسکو» را با همسرش نشان مي داد. به يک باره وحشت در وجودش افتاد اما هرگز مرگ اين مجال را به او نداد که فروپاشي شوروي را از نزديک حس کند.

 شما از تاريک بودن فضاي آخرين شعر ريتسوس سخن گفتيد. اين مختص به آخرين شعرش است يا در شعرهاي ديگرش نيز شاهد اين موضوع هستيم؟

در 4 ، 5 مجموعه آخر ريتسوس شاهد فضاي ياس آور و مرگ انديش هستم. مثل «درخت برهنه»، «نگاتيو سکوت» و آخرين مجموعه شعرش که ناپيراسته ماند. در آخرين مجموعه شعرش با نام «سوت کشتي ها» اين موضوع به خوبي خودش را نشان مي دهد، از اين مجموعه من تنها يک شعر را به فارسي برگردانده ام، که در کتاب زمان سنگي منتشر شده است. در واقع ريتسوس مثل هر شاعر عاقلي، آينده را پيشگويي کرده است. او شاعري است که تمام وجوه انساني را تجربه کرده و به آنها تحقق بخشيده است.

 آقاي فرياد با توجه به اينکه شما تنها کسي هستيد که در طول سال ها با ريتسوس رابطه دوستانه و تنگاتنگي برقرار کرديد اين دوستي چه تاثيري در روابط دو کشور داشته است.

تاثير من در يونان به مراتب از يک سازمان دولتي فراتر است، در يونان من را سفير واقعي ايران مي شناسند و از دوران باستان روابط ايرانيان با يوناني ها بسيار تنگاتنگ بوده است و جنگ ايراني ها و يوناني ها بسيار مشهور است. البته اين جنگ ها دستاوردهاي فرهنگي بسياري در پي داشته است و چون امپراتوري هخامنشي اولين و بزرگ ترين امپراتوري در جهان بوده است، يوناني ها به ايران مي آمدند و از ايراني ها اصول و شيوه حکومتداري و بسياري چيزهاي ديگر را مي آموختند. ايران هرگز قرار نبود که به يونان لشکرکشي کند. اين فتنه ها زير سر اختلافات آتني ها و اسپارکي ها بود. در اين شرايط من به اين چيزها کاري ندارم اگر در يونان هر کتابي را باز کني، نامي از ايران و ايراني ها برده شده است. از «هرودوت» گرفته تا «پروتار» و افلاطون و سقراط. گويي يوناني ها و ايراني ها يک روح در دو بدن اند. البته بعدها کشف کردم که ريشه يوناني ها و ايراني ها يکي است اما از نظر زباني با هم متفاوت هستند. در دوراني ايراني ها به يوناني ها خيلي کمک کرده اند، حتي در يونان ترانه مشهوري با اين مضمون هست که کشتي حامل مواد غذايي براي کمک از ايران به سمت يونان مي آيد. من هميشه در مقالات و سخنراني هايي که در يونان داشته ام گفته ام که در هر ايراني يک يوناني و در هر يوناني يک ايراني زندگي مي کند و علاقه من به ريتسوس موجب شد که درباره تاريخ يونان و رابطه آن با تاريخ ايران بسيار مطالعه کنم. در واقع من براي شناساندن فرهنگ يوناني بيش از هر کسي تلاش کردم و چيزي در حدود بيست و چند سال از عمرم را وقف اين فرهنگ کرده ام، بي شک بايد تاثيرگذار باشم.

 شما اين قدر براي فرهنگ يوناني زحمت کشيده ايد، ريتسوس چه؟ آيا علاقه اي به ادبيات و فرهنگ ما از خود نشان مي داد و ادبيات ما را مي شناخت؟

بله، ريتسوس به فرهنگ ما بسيار علاقه مند بود. ريتسوس هم مثل ديگر شاعران جهان، خيام را خوب مي شناخت. چرا که خيام بارها و بارها به زبان هاي مختلف ترجمه شده و شاعراني نيز بي شک بوده اند که تحت تاثير او باشند. اسم سعدي و حافظ هم به گوششان خورده است اما چون ترجمه شعرهاي آنها دشوار است، کمتر شعرشان را خوانده اند، البته ترجمه شعرهاي حافظ و سعدي به زبان هاي ديگر آن گونه که بايد عميق و درخشان نيست. يکي از خدماتي که من در اين سال ها به ريتسوس و زبان فارسي کرده ام، اين بود که تمام آثاري که از زبان فارسي به انگليسي ترجمه مي شد را دراختيار ريتسوس مي گذاشتم، حتي در دوره اي که در ايران بودم اين آثار را برايش مي فرستادم. روزها و لحظه هايي که کم هم نبودند که پيش او بودم، خودم برايش مي خواندم مثلاً او به شعرهاي فروغ خيلي عشق مي ورزيد.

 جالب است، چرا شعر فروغ براي او جذابيت داشت؟

اين به تفاوت انديشه ايراني و يوناني بازمي گردد، انديشه ايراني يک انديشه درون گرا و عرفاني و بسيار بسته است اما انديشه يوناني، آزاد، توفاني و انفجاري است و سمبليسم در شعر يوناني ها کمتر ديده مي شود، چرا که در يونان، شاعران خيلي راحـت تر از ما مي توانند حرف بزنند. در شعر فروغ هم اين عرياني و طغيان ديده مي شود، از اين رو شعرهاي او براي ريتسوس ملموس تر و جذاب تر بود. مثلاً ارتباط با شعرهاي سپهري به دليل اينکه شعرهاي او شعري بسيار بسته و عرفاني است، دشوار است يا شعر شاملو که سياسي است و براي بيان منظور خود ناچار است از هزاران شيوه کلامي استفاده کند.

 آقاي فرياد شما بي شک يکي از بهترين مترجمان آثار ريتسوس هستيد و از جمله مترجمان خوشبختي هستيد که با توجه به ارتباط تنگاتنگي که با شاعر داشتيد، دست به ترجمه آثار او زده ايد، کمي درباره دشواري هاي ترجمه آثار ريتسوس بگوييد.

بهتر است در ابتدا درباره دوره اي که از زبان دوم، شعرهاي ريتسوس را ترجمه کرده ام، حرف بزنم. بيشتر مترجماني که شعرهاي ريتسوس را به زبان انگليسي ترجمه کرده اند دچار اشتباهات فاحشي شده اند، من هم که از زبان دوم اين شعرها را ترجمه مي کنم، بار اشتباهات آنها و خودم را به دوش مي کشم. بايد در يونان زندگي کني تا بفهمي ريتسوس چه مي گويد، چون ريتسوس در هنگام ترجمه هميشه در کنار من بوده است، و مشکلاتم را با او بازگو کرده ام. همواره توانستم آنچه را او مي خواسته بگويد در ترجمه شعرهايم انتقال بدهم.

 درباره شيوه ترجمه شعرهاي ريتسوس بگوييد.

ترجمه شعرهاي ريتسوس براي من هميشه سرايش از درون و بدون دستکاري در زبان، بيان و لحن شاعر بوده است و اين تجربه اختصاصي من در ترجمه بوده است. من آنچه که ريتسوس سروده، دوباره بازسرايي کرده ام نه گونه اي که انگار خودش گفته است.

 در ترجمه شعرهاي ريتسوس با چه دشواري هايي روبه رو بوده ايد.

چون من شعرهاي ريتسوس را از زبان اصلي يعني يوناني به فارسي ترجمه کرده ام با توجه به اينکه تا اين لحظه هنوز فرهنگ لغت يوناني به فارسي يا فارسي به يوناني نداريم با دشواري هاي بسياري روبه رو بوده ايم. از اين رو در هنگام ترجمه من کلمه آفريني مي کنم و براي پيدا کردن يک کلمه معادل براي کلمات شعر ريتسوس سال ها اتود مي زنم. شايد طرح يک شعر را سال ها پيش ترجمه کرده باشم و آن قدر در ترجمه اتود بزنم و کار را رها کنم و دوباره به سراغش بروم که قانع ام کند. به خصوص شعرهايي که جنبه مونولوگي دارد. البته در شعرهاي سياسي - اجتماعي او که من به عنوان اشعار برهنه از آنها ياد مي کنم، اين مشکل کمتر ديده مي شود، چون اين سازندگي اين امکان را به تو مي دهد که کلمات صيقل خورده بهتري بتواني پيدا کني که با هم جفت و جور شوند و يک منظومه فضايي در ذهن خواننده به وجود بياورند.

 به غير از ارتباط نزديک با ريتسوس که تنها شامل حال شما شده است و مترجمان ديگر از آن بي نصيب بوده اند، کار شما چه مزيتي نسبت به ديگر مترجمان دارد؟

زندگي در يونان موجب شد که با اسامي گياهان، مکان ها و اشخاص و جزئيات زندگي يوناني ها آشنا شوم. چيزهايي که هر مترجمي را دچار مشکل مي کنند.

 آقاي فرياد همکاري شما و ريتسوس دوجانبه بود، چه شد که ريتسوس کتاب شما را به يوناني ترجمه کرد؟

همکاري من با ريتسوس و ترجمه شعرهايش او را نيز ترغيب کرد که کتاب «خواب هايم پر از کبوتر و بادبادک است» را به يوناني ترجمه کند. من طرح اين داستان را به فرانسه ترجمه کرده بودم و ريتسوس از آن خوشش آمده بود و پيشنهاد کرد که آن را به يوناني ترجمه کند. من در اين کتاب از زبان بومي خرمشهري استفاده کرده بودم. داستان اين کتاب جنگ است و آرزوي پسربچه اي که براي صلح دست به هر کاري مي زند. اين کتاب اولين کتابي است که درباره جنگ ايران و عراق نوشته شده است. به هر حال همان همکاري که در ترجمه شعرهاي ريتسوس به زبان فارسي وجود داشت در ترجمه «خواب هايم پر از کبوتر و بادبادک است» وجود داشت.

 بازتاب اين کتاب در يونان چگونه بود؟

هميشه همکاري يک شاعر و مترجم نتيجه درخشاني در پي خواهد داشت و اين کتاب هم در يونان بازتاب خوبي داشت. کتاب دومم هم به نام آسمان بي گذرنامه در يونان بازتاب خوبي داشت. در مورد کتاب دومم هم خود ريتسوس شعرها را انتخاب کرد و مقدمه نوشت و در پايان مقدمه درباره شعر سخن گفت.

 شما به غير از اين از زبان فارسي به يوناني ترجمه کرده ايد. چرا در اين سال ها اثري از خودتان به فارسي در ايران منتشر نکرده ايد.

به غير از اين مجموعه قصه اي از زندگي شاعران بزرگ از جمله نظامي، فردوسي، خواجوي کرماني و... به زبان يوناني ترجمه کرده ام که آن هم با اقبال خوبي روبه رو شد. پس از آن متوجه شدم که نسبت به کشور خودم کوتاهي کرده ام و آثار خودم به فارسي را در ايران منتشر نکرده ام اما پشيمان نيستم چرا که در اين سال ها توانستم زبان خودم را صيقل بدهم تا آثار بهتري به هموطنانم تقديم کنم.

 بهتر است دوباره برگرديم به ريتسوس، درباره ترجمه آثار او بگوييد.

ريتسوس يکي از پرترجمه ترين شاعران دنيا است و تا زماني که من يادم مي آيد بيش از 300 عنوان از کارهايش ترجمه شده است. آثار او حتي بيشتر از «نيکوس کازانتزاکيس» نويسنده «زورباي يوناني» ترجمه و اجرا شده است. ريتسوس چون نمايشنامه نويس هم بوده و خودش هم تجربه تئاتري داشته از آثار دراماتيک اش، بسيار استقبال شده است و بازيگران و کارگردانان بزرگي از سرتاسر جهان نمايشنامه هاي او را روي صحنه برده اند. بهتر است بگويم شعرها و آثار او از عربي و چيني گرفته تا زبان هاي ديگر ترجمه شده است. لوئي آراگون با خواندن «سونات مهتاب» ريتسوس مي گويد؛ «من با خواندن اين شعر شوک تکان دهنده نبوغ را در خودم حس کردم». او ريتسوس را بزرگترين شاعر جهان نام مي دهد.

با توجه به اينکه ريتسوس در عرصه هاي ديگر از جمله نويسندگي نيز چندين نمايشنامه و يک رمان 9 جلدي نوشته، چرا وجه غالبي که در جهان از ريتسوس سراغ داريم، شاعري اوست؟

همان طور که به درستي اشاره کرديد، او شاعري است که رمان هم نوشته و به جنبه هاي مختلف هنرهاي کلامي توجه داشته است. او 8 نمايشنامه نوشته که 4 تا از آنها سوزانده شده و فقط 4نمايشنامه از دستبرد زمان در امان مانده است که اين نمايشنامه ها هم به غير از در يکي دو کشور اروپاي شرقي فکر نمي کنم ترجمه شده باشد. شايد علتش توجه بيش از حد او به شعر است. 9 رمان دارد که من 3 رمان او را ترجمه کرده ام که اميدوارم منتشر شود، البته مشکلاتي هم در کار است، چرا که ريتسوس در رمان هايش بسيار بي پرده حرف زده و اين موضوع انتشار آثارش را در ايران دچار مشکل مي کند. او در رمان هايش دو زبان شاعرانه و عوامانه را با هم درآميخته که از نظر ترجمه نيز کار آساني نيست. البته برخي از رمان هايش به انگليسي ترجمه شده است. شايد يکي از دشواري هاي ترجمه نمايشنامه هايش هم اين باشد که در هر نمايشنامه از همسرايان نيز استفاده شده است.

 راستي آقاي فرياد شما به عنوان مترجم آثار ريتسوس در جهان شناخته شده هستيد.

هدفم با ترجمه آثار ريتسوس اين است که تنها مختص به مردم سرزمين خودم نباشم. تمام مترجماني که اشعار و آثار ريتسوس را ترجمه کرده اند، بي شک مرا هم به عنوان شاعر و هم به عنوان مترجم مي شناسند. حتي از من در کتاب هايشان نام مي برند، بخش هاي کتاب خواب هاي من پر از کبوتر و بادبادک است در مدارس يونان در کنار نويسندگان بزرگ جهان تدريس مي شود و اين افتخار بزرگي براي من و سرزمين من است.

 با مترجمان آثار ريتسوس چقدر ارتباط داريد؟

من با برخي از مترجمان ريتسوس ارتباط دارم. مثلاً «اسکات کينگ» که «آسمان بي گذرنامه» را به زبان انگليسي ترجمه کرده و قرار است آن را به 3 زبان يوناني، فارسي و انگليسي در امريکا منتشر کند. مثلاً من با «ژاک لاکاريه» که شعرهاي من را نيز به زبان فرانسه ترجمه کرده ارتباط دارم، «ژاک لاکاريه» بيش از 75 سال سن دارد و عضو فرهنگستان فرانسه نيز است. از ديگر مترجمان او مي توانم به «ژراد پيارا» مترجم فرانسوي آثار ريتسوس و «فيروسا پاراکوپال» دوست و مترجم فرانسوي آثار ريتسوس اشاره کنم که با هم رابطه نزديکي داريم.

 خوب بدون هرگونه تعارفي، نام شما با نام ريتسوس پيوند خورده است، آيا مترجمان ديگر وقتي در ترجمه شعر ريتسوس به مشکلي برخورده اند به سراغ شما آمده اند؟

من فکر مي کنم هر مترجمي خودخواهي خودش را دارد، علاقه اي ندارند که به سراغ کسي بروند و چيزي بپرسند. اين سوال شما بسيار هشيارانه است، نه، بيشتر مترجمان ترجيح مي دهند که خودشان ترجمه کنند، حالا هر طور که شد، وقتي به ترجمه هايي از آثار ريتسوس نگاه مي کنم، مي بينم که خيلي از آنها اشتباهات فاحشي دارد، حتي خود ريتسوس هم از اين موضوع باخبر بود. مي گفت مهم نيست بي خيال، اما ترجمه هايي که با هم کار مي کرديم برايش خيلي مهم بود. اين اشاره شما درست است، مثلاً در بيشتر موارد نظرات من مي تواند براي ديگر مترجمان آثار ريتسوس گره گشا باشد. هيچ مترجمي اين اقبال را نداشته که با يک شاعر اين قدر کار کند، البته ريتسوس هم براي هيچ مترجمي به اندازه من وقت نگذاشته است. مثلاً «ژراد پيارا» وقتي داشت رماني از ريتسوس را ترجمه مي کرد، ريتسوس در هر فصلي يکي دو کلمه اي به او کمک مي کرد، اما من بارها و بارها اشکالاتم را علامت مي زدم و براي او مي خواندم و او مي گفت به کجا رجوع کن.

 داشت يادم مي رفت شما از 9 رمان ريتسوس صحبت کرديد، اما چون هيچ يک از نثرهاي ريتسوس به فارسي برگردانده نشده اند، مي شود بيشتر درباره اين رمان حرف بزنيد؟

اسم اين رمان «تمثيل گاه قديس هاي گمنام» است. اين رمان 9 جلدي است که هر جلد را هم مي توان يک رمان مستقل دانست و در هر رمان فصل ها به هم پيوسته اند و يک نفس گفته مي شوند و هيچ قطعي و پاراگرافي در اين فصل ها وجود ندارد. اشيا و مکان ها در اين رمان نامي ندارند. من تاکنون 3 رمان را ترجمه کرده ام و اما فکر نمي کنم بشود اين رمان را در ايران چاپ کرد، شايد بايد شگردهايي به کار ببريم تا بتوانيم آن را منتشر کنيم.

 به غير از اين چه آثار ديگري از ريتسوس ترجمه کرده ايد؟

از نمايشنامه هاي او «دور از سايه هاي سرد»، «نمايشنامه هاي ديگر»، «زني در کنار دريا»، «عصاکوران»، «تپه با چشم»، «چه چيز مناسب تر»، به اضافه مقالاتش درباره شعر. نامه هايش را با هم کار کرده ايم و بيش از 60 اثرش را ترجمه اوليه کرده ام. البته من بيشتر منتظر انتشار کتاب زمان سنگي بودم تا پس از آن کتاب هاي ديگر او را به دست نشر بسپارم. مثلاً «اورتيکا» را 18 سال پيش ترجمه کرده ام که هنوز چاپ نشده است. تاکنون بيش از سه چهارم آثار او را ترجمه کرده ام و ريتسوس دست نوشته هايش را هم در اختيارم گذاشت که اگر منتشر شود براي اولين بار است که اين اتفاق مي افتد.
 تئوري هاي ايراني
 
 تا وقت چه املا کند
  قاسم کشکولي

1- دوستي مي گفت؛ خانه اي که در داستان «بازگشت» آوردي، متعلق به خانواده «دريابيگي» است نه «منجم باشي» و مدعي بود حتي با يکي از نوادگان آن خانواده دوستي دوري داشته است. راست مي گفت. اما از يک چيز غافل بود؛ واقعيت متن. مگر نه اين است، براي يک خواننده فرضي، اهل شهري فرضي، مثلاً- کابل يا نيويورک - در زماني فرضي، مثلاً سال 1430 هجري يا 2021 ميلادي، آن خانه همان نامي را دارد که در داستان «بازگشت» آمده است؟ خواننده فرضي ما «لنگرود» و خانه مذکور را با «بازگشت» مي شناسد و نه جغرافياي آن. مي پرسم؛ توران، در کجاي جغرافياي اين جهان واقع شده است؟

2- شيخ اشراق جايي در پرتونامه مي گويد؛ هرچه شايد باشد، شايد که نباشد.

سخن شيخ را مي توان اينگونه تعميم داد. هرچه، مادامي براي ما واقعيت دارد که ناظر بر آن هستيم. و چون زمان همواره در حال تلاشي و سقوط به ماضي است، پس آن واقعيت نيز همواره در حال نابودي است. آنچه که از جهان بيرون توسط ما ادراک مي شود، به سخني ديگر، تصويري که ما از جهان واقعي داريم، تنها در ذهن وجود دارد و مادامي که در ذهن است، عنصري متافيزيک است. در حقيقت جهاني را که ما فيزيک مي گوييم چيزي جز متافيزيک نيست. جهان واقعي تنها آن بخش کوچکي است که من در زمان حال ناظر بر آن هستم. چرا که حرکت هست. در حقيقت حرکت باعث زمان، و زمان انکار واقعيت است. و نويسنده (در اينجا به عنوان ناظر بر جهان واقعي) با شکار و ضبط آن لحظه، حرکت را از آن سلب و مانع پرتاب واقعيت به زمان ماضي مي شود. وي با ثبت آن پاره از جهان، در حقيقت متافيزيک ذهن را به فيزيک متن تبديل مي کند، و بدين شکل متن بر جاي جهان مي نشيند و يکسره آن را انکار و در عين حال مانع زوال جهان مي شود.

3- در طول اين سال ها بارها با اين سوال مواجه بوده ام؛

- چرا تمام داستان هاي مجموعه ات و همينطور تک داستان هاي ديگري که به صورت پراکنده در مجلات چاپ کرده اي، در زمان حال روايت مي شوند؟

اين سوال جدي است و من ناگزير پاسخ آن هستم. به گمان من روايت داستان غداستان کوتاهف در زمان ماضي دامچاله اي است که به خودي خود زمان حال همواره در حال غلتيدن به درون آن است. حال چرا من نويسنده به اين تلاشي بپيوندم؟ به رويکرد نويسندگان متاخر قرن بيستم، به خصوص آثار نويسندگان رمان نو نگاه کنيم، آيا اين رويکرد ناشي از همين شناخت نيست؟ غبه عنوان جمله معترضه بايد بگويم. متاسفانه نويسندگان ما، چه نسل فعلي و چه نسل هاي گذشته، توجهي به اين حقيقت نداشته و همچنان آثارشان را در زمان ماضي روايت مي کنند.ف حال آنکه رويکرد زمان حالي به زمان، مختص شرق است. مگر غير از زمان حال، زمان ديگري در شرق وجود دارد؟ به پاسخ عين القضات در پرسش يکي از شاگردانش توجه کنيد؛ تا وقت چه املا کند. نکته اينجاست، مادامي که نويسنده از زمان ماضي استفاده مي کند، از همان ابتدا به جاي پديد آوردن واقعيتي به نام متن، واقعيت متن را به مخاطره مي اندازد. و نخستين تبعات اين نوع روايت، فاصله اي است که بين من خواننده و متن، توسط ورطه ماضي پديد مي آيد. وقتي نويسنده مي گويد؛ بود. خواننده مي گويد؛ بود، پس ديگر نيست. و بدين نحو کنش فعال بين متن و خواننده شکل نمي گيرد. تاثير ديگر به کاربردن زمان ماضي، تنزل زبان داستاني به زبان خاطره است. وقتي ما از گذشته حرف مي زنيم، بي آنکه بخواهيم، وارد زبان خاطره مي شويم. اين خصلت ذاتي زمان ماضي است. و شايد از همين رو است که اکثر آثار منتشره غبه خصوص آنهايي که با ضمير من روايت مي شوندف به داستان نمي رسند. ناگفته نماند، روايت داستان در زمان حال کار بسيار طاقت فرسايي است. به نحوي که اگر نويسنده اندکي خام دستي کند داستان به ورطه گزارش درمي غلتد.

4- چرا اديان ابراهيمي داستان گويي مي کنند؟ و چرا از زبان موسيقي يا شعر استفاده نمي کنند؟

پاسخ اين پرسش نيز به عنصر زمان بازمي گردد. موسيقي به خاطر ماهيت کاملاً انتزاعي اش يکسره از زمان بيرون ايستاده است. شعر نيز به گونه اي ديگر تابع همان قوانين زمان گريز موسيقي است. در حقيقت، شعر دگرديسي اي در متافيزيک پديد نمي آورد، بلکه خود متافيزيک است. و از همين رو آن را بي واسطه به متن انتقال مي دهد. اما داستان. با تفوق بر زمان، مرگ را از آن مي گيرد و به آن هستي اي جاودانه مي بخشد. اديان داستان گويي مي کنند تا از مرگ رخداد جلوگيري و با جاويد ساختن آن، همواره از طريق آن عبرت آموزي کنند.

***

در پايان بايد به اين نکته اشاره کنم که؛

نمي توان تصور کرد، توالي رخدادهاي رمان در زمان حال اتفاق بيفتد. روايت داستان در زمان حال فقط به کار داستان کوتاه مي آيد و بس. و اگر «وقت» عين القضات را بپذيريم و بپذيريم که در شرق تنها يک زمان- حال- وجود دارد، مي توانيم بگوييم داستان کوتاه به شکلي بنيادي پديده اي شرقي است.

و شايد از همين رو است که داستان کوتاه ايراني در زماني چنين کوتاه، خود را در اندازه هاي جهاني مطرح کرده است.

انديشه يوناني آزاد، توفاني و انفجاري است
تا وقت چه املا کند
«اين سوي رودخانه ادر» در راه
آنتولوژي شعر معاصر ايران در استراليا
داستان هاي هاينريش فون کلايست به ايران مي آيد
مرزوقي با کتاب سين شوم

«اين سوي رودخانه ادر» در راه
شرق؛ مجموعه داستان اين سوي رودخانه ادر نوشته يوديت هرمان با ترجمه محمود حسيني زاد به زودي توسط نشر افق منتشر مي شود. محور اصلي داستان ها، فرصت هاي از دست رفته است، هم در زندگي و هم در عشق. ترديد هايي که نشان داده ايم، شهامت انتخابي که نداشته ايم، تجربه هاي حيات است، نگاهي است بي آه و ناله، اما با حسرتي نهفته در آن به گذشته، و تنهايي گاه خودخواسته. زندگي نسلي در دنيايي «جهاني شده»؛ همه چيز داري - اما مي داني که دست آخر هيچ نداري. اين مجموعه داستان شامل شش داستان به صورت انتخابي از دو کتاب هرمان است، که ويژگي هاي آثار او را در خود نهفته دارد. يوديت هرمان، متولد 1970 در برلين، يکي از معدود نويسندگان اين نسل است که شهرتي ماندگار يافته است. هرمان تحصيلات روزنامه نگاري کرده است و در نيويورک کارآموزي. در برلين زندگي مي کند و براي هر دو کتابش جوايز متعددي برده است. اولين کتابش در سال 1998 منتشر شد و منتقدان آن را «صدايي تازه در ادبيات آلمان» دانستند. اين کتاب مجموعه داستاني است به نام «خانه تابستاني، بعداً». در اين داستان ها زندگي شهرنشين ها، زندگي مردماني بي خيال و در عين حال آسيب پذير، به زباني کاملاً امروزي تعريف مي شود. کتاب دوم او «هيچ جز ارواح» که در سال 2003 با تيراژ 100000 نسخه در چاپ اول وارد بازار شد هم با توفيقي بزرگ مواجه شد. اين بار هم هرمان با نثري ملايم و موثر، موضوع هاي مورد علاقه خود را روايت مي کند. در اين کتاب نيز، قهرمانان سرگشته اند و درگير عدم توانايي به برقراري ارتباط. زندگي را ميان نوميدي و اشتياق مي گذرانند.


آنتولوژي شعر معاصر ايران در استراليا

ايسنا؛ «آنتولوژي شعر معاصر ايران در استراليا» که شعر دو دهه اخير ايران را دربرمي گيرد، شعرهايي از شاعراني همچون حافظ موسوي، رسول يونان، علي عبداللهي، حسين عابدي، پگاه احمدي، محمد آزرم، سپيده جديري و... را شامل مي شود. مجموعه شعر «وقتي شبيه عجيب» نيز شامل آخرين سروده هاي اين شاعر است، که اواخر سال گذشته آن را به نشر ثالث سپرده است. اين شاعر و مترجم همچنين در حال ترجمه مجموعه شعري با نام «بشباب ها» از رابيندرانات تاگور است. ترجمه بهنام از دو نمايشنامه ساموئل بکت با نام هاي «نه من» و «رفت و آمد» نيز توسط نشر مشکي منتشر خواهد شد. نمايشنامه «بامبي لند» از الفريده يلينک هم ترجمه ديگري از اوست، که از يک و نيم سال پيش براي دريافت مجوز ارائه شده است. همچنين به گفته او «هايکوهاي نسل بيت» که پژوهشي در پيدايش هايکونويسي در زبان انگليسي است، به همراه نمونه هايي از شعرهاي سه شاعر، آلن گينزبرگ، جک پروات و گري اسنايدر، از دو سال قبل از سوي نشر مينا در انتظار دريافت مجوز نشر به سر مي برد. مجموعه شعر دوزبانه «ماه شايعه مي سازد» به همراه طرح هاي شروين پاشايي نيز اثر ديگري از بهنام است، که گفت، اين کتاب هم يک و نيم سال است در انتظار دريافت مجوز نشر است.



داستان هاي هاينريش فون کلايست به ايران مي آيد
خبرگزاري ميراث فرهنگي، کتاب؛ مجموعه داستان «ميشائيل کلهاوس و 3 داستان ديگر» اثر نويسنده نامدار آلماني، «هاينريش فون کلايست» به زودي به بازار کتاب عرضه مي شود. محمود حدادي، مترجم اين کتاب با اعلام اين خبر به سايت کتاب ميراث خبر گفت؛ «هاينريش فون کلايست از نويسندگان هم دوره گوته و قرن نوزدهمي آلمان است که تاثير زيادي بر ادبيات آلماني گذاشته است. مجموعه کارهاي فون کلايست بسيار کم است. اين نويسنده در سن 32 سالگي فوت کرده و براي همين فرصت زيادي براي نوشتن نداشته است.» اين مترجم زبان آلماني در ادامه گفت؛ «در ايران تا به حال هيچ کاري از اين نويسنده ترجمه و منتشر نشده است. نثر فون کلايست بسيار پيچيده و جملاتش پرشتاب است و همين امر ترجمه آثار او را مشکل مي کند. شايد براي همين است که تا به حال هيچ مترجمي در ايران سراغ او نرفته است.» حدادي درباره داستان «ميشائيل کلهاوس» توضيح داد؛ «داستان اسب فروشي است که مورد ظلم دولت قرار مي گيرد و به دادگاه ها پناهنده مي شود. اما چون دادگاه ها فاسد هستند و حق او را نمي دهند دست به اسلحه مي برد و در نهايت هم شکست مي خورد. داستان هايي از اين سنخ را «داستان هاي راهزنان جوانمرد» مي گويند. رابين هود يکي از اين داستان هاست که البته افسانه اي و خوشبينانه است. اما در داستان ميشائيل کلهاوس، ما با يک واقع بيني و واقع گرايي طرفيم. واقعيت هم اين است که مبارزه با ظلم، با زور و اسلحه محکوم به شکست است.»


مرزوقي با کتاب سين شوم
شرق؛ محمدرضا مرزوقي که چند کتاب داستان براي چاپ در دست دارد و منتظر مجوز انتشار است، به زودي تازه ترين رمانش با نام سين شوم توزيع مي شود. سين شوم را نشر روشنگران و مطالعات زنان منتشر مي کند. اين نشر، ناشر کتاب نخست اين نويسنده است. مزروقي چندين وقت است در انتظار مجوز کتاب هايش است. نام اين آثار «پلان سوخته» (نشرچشمه)، «در ساعت پنج صبح» (آهنگي ديگر)، «از دست شده» و «مصائب شهرزاد» (افراز) است.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام