.jpg)
شايد گفتن اين جمله که مردمان سيستان و بلوچستان 10 سال متوالي با خشکسالي دست و پنجه نرم کرده اند، مفهوم زيادي براي ما نداشته باشد. خشکسالي آن هم در سال 1386 مفهوم عجيبي دارد، البته اگر تا به حال زندگي تان از قطع 24 ساعته آب به هم ريخته باشد، مي توانيد حدس بزنيد مردمي که زندگي شان بي هيچ واسطه اي به آب مربوط است، چگونه زندگي کرده اند. ماهيگيري، کشاورزي و دامداري شغل هايي هستند که بدون آب مفهومي ندارند و مردم سيستان و بلوچستان به عنوان نماينده بيابان نشينان اين سرزمين شغل ديگري جز اين ندارند.
«درياچه هامون که بيشتر مردم ايران آن را به شکل لکه اي آبي رنگ در نقشه ايران مي شناسند، چيزي نمانده بود که به دشت هامون تبديل شود، اتفاقي که در سال هاي گذشته در حال وقوع بود تا مردم سيستان و بلوچستان آخرين اميد خود را براي زندگي از دست بدهند.» اين جملات، سخنان محمدحسن ده مرده رئيس اداره کل منابع طبيعي اين استان است که براي ورود به بحث بيابان و بيابان زدايي آن را پيش مي کشد تا وخامت اوضاع بر همه مشخص شود. به گفته او و اعلام مراجع رسمي، هم اکنون حدود يکصد ميليون هکتار از اراضي کشور (بيش از 60 درصد) در شرايط ناپايدار (در حال کاهش توان توليد) به سر برده، که 95 ميليون هکتار آن در معرض انواع فرسايش هاي آبي و بادي قرار دارد.
نگاهي به آخرين يافته هاي موجود، به خوبي تمايل عرصه هاي طبيعي کشور را به سير قهقرايي و دور شدن از شرايط مطلوب يا اوج نشان مي دهد، وضعيتي که رشد 5/1 الي دو درصدي جمعيت آن را تشديد مي کند. اين در حالي است که حدود 3/1 ميليارد نفر هم در سراسر جهان از عواقب ناگوار بيابان زايي در رنج هستند.
کاهش ذخاير علوفه اي و غذايي، سوءتغذيه و بروز بيماري ها، افزايش فقر، قحطي، مرگ و مير، مهاجرت دسته جمعي، فزوني شمار پناهندگان، جنگ هاي داخلي، آشفتگي هاي سياسي، ناآرامي هاي منطقه اي و حتي مداخله هاي نظامي، تنها برخي از عواقب بيابان زايي هستند که لمس شده اند. چه بسا ناهنجاري هاي ژنتيکي و جهش هاي ناخواسته ژنتيکي در مناطق تحت اثر بيابان زايي چهره و تاريخ حيات گياهي، جانوري و انساني را به مرور و در طول قرون تغيير داده و از جنبه جغرافياي زيستي، حوزه انتشار و مسير تحول موجودات زنده را متاثر سازد.
بيابان چيست
تصوير عامه مردم از بيابان تقريباً روشن است؛ محلي که به دليل کمبود آب و پوشش گياهي با آفتاب شديد و سوزنده و توفان هاي شن و ماه و باتلاق هاي مرگ آور که هيچ قابليتي ندارد، اما از ديدگاه کارشناسان، بيابان اکوسيستمي است که بارندگي سالانه آن کمتر از 150 ميلي متر، درجه حرارت آن بيش از 40 درجه سانتي گراد و رطوبت نسبي آن بين 15 تا 50 درصد باشد. به اين موارد تبخير سالانه بيش از چهار هزار ميلي متر و پوشش گياهي نامتراکم را هم بيفزاييد.
اين اعداد زماني اهميت پيدا مي کنند که بدانيم نزديک به 70 درصد مساحت ايران در چنين شرايطي به سر مي برد؛ 100 ميليون هکتار از مساحت ايران که شامل 18 استان و 82 شهر مي شود. البته بياباني بودن تنها مختص ايران نيست، چرا که حدود 110 کشور جهان با اين پديده دست به گريبانند. پديده اي که باعث شد ايران در سال 1994 به عضويت کنوانسيون بيابان زدايي درآيد تا بتواند در تعامل با ديگر کشورها از پيشرفت اين نوع از اقليم جلوگيري کرده و وقوع احتمالات تاسف بار در زندگي اجتماعي مردم را کاهش دهد. هر چند ايران اقدامات مقابله با بيابان زدايي را 25 سال پيش از آن در سال 1348 با منطقه 100 هکتاري تارس آباد سبزه وار آغاز کرده بود؛ اقداماتي مانند کاشتن درختان جنگلي، پاشيدن ترکيبات هيدروکربني بر روي ماسه ها (مالچ پاشي) و مديريت آب هاي سطحي.
با اين حال عضويت در کنوانسيون بين المللي و آغاز خشکسالي بي سابقه در جنوب ايران باعث بروز اقدامات جدي تري براي مقابله با اين پديده طبيعي شد. «غلام عباس عبدي نژاد» مدير کل دفتر امور بيابان سازمان منابع طبيعي مي گويد؛ «به دليل گستردگي بيش از حد بيابان ها و حاد شدن شرايط عمومي زيست در اين مناطق، سازمان منابع طبيعي اقداماتي را در اين زمينه آغاز کرد. اين اقدامات به حدي بود که سبب شد ايران در زمره 10 کشور برتر در مبارزه با بيابان زايي مطرح شود. اين در حالي است که رقم سالانه تلفات خاک کشور (دست کم دو ميليارد تن يا 770 هزار هکتار)، معادل 20 درصد فرسايش طبيعي خاک ها و 7/7 درصد مقدار شست وشوي خاک در مقياس جهاني است. اين ميزان با توجه به سهم 2/1 درصدي ايران از مساحت خشکي هاي جهان بسيار قابل تامل است. آن هم در شرايطي که هر هکتار خاک کشور با دريافت 2/760 مترمکعب آب در سال، تنها يک چهارم سهم آبي را دريافت مي کند که به طور متوسط هر هکتار خشکي در جهان مي گيرد. تاسف آورتر آن که با اين وجود، سهم قابل توجهي از آب قابل استحصال کشور، بدون استفاده هرز مي رود و آن بخشي نيز که مهار مي شود، با کمترين بازده ممکن، در چرخه توليد قرار مي گيرد. علاوه بر اين، 15 درصد اراضي زراعي کشور هم بر اثر آبياري مفرط، دچار ترکيبي از فرآيندهاي شوري، سديمي و ماندابي شدن شده اند. شرايط چنان نگران کننده است که در قانون حفاظت خاک و آبخيزداري کشور، بيش از نيمي از مساحت ايران را (88 ميليون هکتار) از نظر ميزان فرسايش در هکتار، داراي حالت بحراني اعلام کرده اند.
تلاش براي تثبيت خاک
اين جمله که با وجود بادهاي 120 روزه سيستان ممکن است مرزهاي جغرافيايي استان تغيير کرده و سيستان و بلوچستان آرام آرام به پاکستان برود، طنزي بيش نيست اما قابل تامل. کاهش شديد باران، فرسايش شديد خاک، وزش بادهاي طولاني، استعداد خشک شدن و مهم تر از همه خشکي کامل تالاب هامون نشانه هاي بيابان زايي هستند. افزوده شدن بيابان به همراه افزايش سرعت باد، خبر خوشايندي نيست، اما خوشبختانه با همين شرايط کارشناسان متخصص توانسته اند تبعات آن را کاهش داده و در بسياري نقاط از آن جلوگيري کنند. گشت و گذاري در حاشيه تالاب، بخشي از اين ماجرا را در مقابل چشمان بيننده زنده مي کند اما ده مرده تصوير واضح تري از روند بيابان زايي مي دهد؛ «شدت بادهاي 120 روزه آنقدر زياد است که در بسياري از مناطق روستايي تنها آنتن بالاي خانه ها از خاک بيرون مانده و بقيه مدفون شده اند. وقتي اين بادها مي وزند کمتر چيزي در امان است. حرکت ماسه ها و شن ها به دست همين بادها يکي از مهمترين دلايل بيابان زايي است که اقدامات زيادي را براي جلوگيري از آن انجام داده ايم.» اقداماتي که او آنها را لازم مي داند اما تاکيد مي کند که براي به صفر رساندن بيابان زايي کافي نيستند. او در جمع خبرنگاران اقدامات سازمان را براي جلوگيري از افزايش بيابان هاي استان اين گونه بيان مي کند؛ نهال کاري در بيش از 60 هزار هکتار، بذرپاشي و بذرکاري در بيش از 211 هزار هکتار، حفاظت و قرق در 446 هزار هکتار، مالچ پاشي در 30 هزار هکتار، احداث بادشکن غيرزنده نزديک به 1400 کيلومتر، احداث بادشکن سبز حاشيه مزارع 1500 کيلومتر، احداث هلالي هاي آبگير در 13 هزار هکتار و تهيه طرح هاي مطالعاتي و اجرايي در شهرستان هاي زابل، ايرانشهر، سراوان و چابهار. البته به اين موارد شناسايي کانون هاي بحراني فرسايش بادي، مديريت مناطق بياباني و اجراي طرح هاي پرورشي در جنگل هاي دست کاشت بياباني در سطحي به وسعت 15 هزار هکتار را نيز بايد افزود. اما اين اقدامات براي چيست و چه نتايجي دارند. اقداماتي که براي آن تنها در سال گذشته رقمي معادل 5/2 ميليارد تومان هزينه شده است. ده مرد پيش از اينکه پاسخي براي اين سوال داشته باشد تاکيد مي کند اعتبارات اختصاص يافته براي مقابله با بيابان زايي در اين استان که سرلوحه وظايف اداره منابع طبيعي استان به شمار مي رود بسيار ناچيز است. اگر سرنوشت اين بخش از کشور که علاوه بر تهديدهاي طبيعي از سوي معضلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي بسياري هم مورد هدف قرار گرفته، براي مسوولان اول مملکتي مهم است، در ميزان اعتبارات و نگاه مديريتي تجديد نظري اساسي بايد صورت گيرد؛ هم در ميزان اعتبارات اجرايي، هم در اعتبارات عمراني و آموزشي و پژوهشي. برخلاف بسياري از مناطق کشور که تجربيات تلخ طبيعي ناشي از دست درازي هاي انسان است و در آنها اقدامات بايد پيشگيرانه باشد، در مناطق بياباني علاوه بر انسان، عوامل طبيعي هم نقش دارند. به همين جهت اقدامات همه جانبه اي در خصوص توقف بيابان زايي ها در حال انجام است تا از بروز آسيب هاي بيشتر جلوگيري شود.
شايد به همين دليل است که عبدي نژاد اقدامات سال گذشته بيابان زدايي را ادامه فعاليت هاي 40 سال گذشته ذکر مي کند. کاشت بيش از 27 گونه گياهي مقاوم در مناطق مختلف ، کاشت دو ميليون هکتار جنگل دست کاشت، حفاظت و کاهش خسارت فرسايش بالا، ترميم خاک در 9800 کيلومتر از مسير کانال ها و رودها و صيانت از 600 هزار هکتار از زمين هاي کشاورزي اقداماتي است که طي اين سال ها انجام شده است.
اما همان گونه که پديده مخرب بيابان زايي اثرات چندجانبه اي به زندگي انساني و گياهان و جانوري دارد، اقدامات پيشگيرانه در برابر آن نيز به چند بخش عمده تقسيم شده اند. عبدي نژاد در مورد تقسيم بندي اين اقدامات مي گويد؛ «حفاظت از تاسيسات گاز، نفت، پتروشيمي، فرودگاه ها، مراکز نظامي و خطوط مواصلاتي و حفظ مناطق شهري و روستايي نتيجه اثرات اقتصادي اين اقدامات است. ايجاد اشتغال روستاييان و همچنين ايجاد مناطق وسيع براي اکوتوريسم جزء اثرات اجتماعي بيابان زدايي است که در کنار آثار زيست محيطي مانند حفظ تعادل اکوسيستم و ايجاد شرايط مناسب براي مناطق خشک و نيمه خشک شرايط را براي زندگي مهياتر مي کند.»
برنامه هاي آينده
همان گونه که ده مرده رفع مشکلات اقليمي و مشکلات اجتماعي و مردمي در مناطق اجراي طرح هاي بيابان زدايي، افزايش نيروهاي متخصص و باتجربه بومي، در افزايش اعتبار و مشارکت پيمانکاران مجرب بومي را براي اجراي صحيح تر برنامه هاي آتي ضروري مي داند، عبدي نژاد هم براي کل کشور برنامه هايي را متصور مي شود. اين برنامه ها در صورت اجرا مي تواند تا حدود زيادي خسارت هاي وارده از رشد بيابان ها را کاهش دهد. به گفته او جلب مشارکت هاي سازمان هاي مرتبط با منابع طبيعي مانند وزارت نيرو، شرکت نفت، آستان قدس رضوي و به خصوص جوامع محلي از مهمترين برنامه هاي آتي اين اداره است. تدوين طرح هاي اجرايي با همکاري بسيج سازندگي براي بيش از دو ميليون هکتار با بودجه اي معادل 500 ميليارد تومان از ديگر طرح هايي است که او معتقد است در صورت اجرا تا پايان برنامه پنجم، نتايج مثبت آن در زندگي همه مردم ايران مشخص مي شود.
او با توضيح اينکه حداقل خسارت بياباني شدن مناطق کشور در سال، يک هزار ميليارد ريال است، تاکيد مي کند؛ «اختصاص اين بودجه ، براي ادامه حيات طبيعي اين مرز و بوم ضروري است.» هر چند او هم مثل ما مي داند طرح هاي منابع طبيعي به دليل ديربازده بودن مورد توجه سياستگذاران و برنامه ريزان نيست.
نکته اغلب مغفول مانده اي که حاصل نگاه سنتي حاکم بر روح برنامه ريزي و تخصيص اعتبارات توسعه است. نگاهي که معمولاً همه چيز را از منظر توان باروري سرزمين محک مي زند و خودکفايي و استقلال را نيز صرفاً در تامين چند محصول زراعي مي بيند و بدين لحاظ، مجوز هر نوع فشاري را به زمين صادر مي کند.
البته سکوت معني دار «عبدي نژاد» در کنار پاسخ هاي نامرتبط به اين سوال خبرنگار شرق که درصورت توقف هرگونه بيابان زدايي، چه برنامه هايي براي استفاده صحيح از اين اقليم طبيعي وجود دارد، نشان مي دهد که بودجه تنها مشکل اين عرصه نيست. استفاده بهينه از فرصتي که هر لحظه مي تواند يک تهديد باشد، چيزي نيست که در مقام اجرا، فکري در مورد آن شده باشد. بيابان زايي معضلي جهاني است، چرا که عوارض آن، نه فقط ساکنان سرزمين هاي خشک، بلکه تقريباً کل ساکنان بوم سپهر را، که فعلاً در غفلت به سر مي برند - دست کم از بابت تهديدي که از سوي گرسنگان متوجه امنيت، ثبات، آرامش و آسايش آنان است - شامل مي شود. در واقع بيابان زايي، در نقش يکي از ارکان اصلي چرخه شومي عمل مي کند که در هر کشور، از فقر و سوءتغذيه آغاز شده و به فروافت هاي جسمي و ذهني، کسب نکردن مهارت هاي پيچيده و در نهايت افزايش واردات فناوري پيشرفته، دانش فني و وابستگي بيش از پيش منطقه منتهي مي شود. همه اين موارد بر دامنه و شدت فقر افزوده، در نتيجه، فشار بر زمين، تخريب منابع و بيابان زايي نيز شدت مي گيرد. به کلامي ديگر، بيابان زايي خود بر فقر اثر گذاشته و هم از او تاثير مي گيرد. رابطه اي که در بسياري از استان هاي کشور مانند سيستان و بلوچستان به وضوح مشهود است.