
اين مطلب نوشته اي تخصصي در حوزه حقوق مطبوعات است که مي توانست در يک مجله تخصصي چاپ شود اما اهميت و علاقه مندي نويسنده به جلب توجه روزنامه نگاران نسبت به موضوع مسووليت کيفري موجب شد که اين نوشته در روزنامه شرق چاپ شود.
موضوع مسووليت کيفري در جرائم مطبوعاتي يکي از پرمناقشه ترين مباحث حقوق مطبوعات ايران در سال هاي اخير بوده است.تغيير قانون مطبوعات و انتقال مسووليت کيفري مطالب منتشر شده از مديرمسوول به نويسنده اتفاق مهمي است که براساس آن بايد حقوق بيشتري هم به نويسندگان مطبوعات اعطا شود.
تبصره 4 ماده 9 قانون مطبوعات مصوب 1364، در آنجا که اعلام مي دارد مسووليت يکايک مطالبي که در نشريه منتشر مي شود برعهده مديرمسوول است، از همان بدو تصويب اين قانون به اين گونه تفسير شد که در جرائم مطبوعاتي، مسووليت کيفري صرفاً برعهده مديرمسوول است و نويسنده و طراح و عکاس و... اصولاً فاقد مسووليت کيفري بوده و قابل تعقيب کيفري نيستند. اين قاعده قريب پانزده سال به اجرا درآمد تا آنکه در اواخر دهه 70 تعدادي نويسنده يا طراح يا عکاس که مطلبي يا تصويري در نشريه اي منتشر کرده و آن مطلب نيز مجرمانه تشخيص داده شده بود مورد تعقيب و تحقيق و محاکمه قرار گرفتند. به عبارت ديگر آنها را با تفاسيري جديد واجد مسووليت کيفري قلمداد کردند. در اين تفسير مسووليت کيفري نويسندگان را حتي مطبوعاتي نيز تلقي نکرده و آن را از مصاديق جرائم عادي محسوب داشتند. اين تفسير در همان زمان مورد بحث ها و نقدهاي حقوقي بسيار زيادي قرار گرفت و البته حداقل در بين حقوقدانان مقبوليت و طرفدار چنداني نيافت.
چندي بعد، اصلاحيه قانون مطبوعات با افزودن تبصره 6 به ماده 9 اين قانون، در تاسيس حقوقي مسووليت کيفري در جرائم مطبوعاتي تغييراتي ايجاد کرد. بنا بر اين تبصره مسووليت مديرمسوول «نافي مسووليت کساني که در ارتکاب جرم دخالت داشته اند نخواهد بود.» بدين معنا که نويسنده و ديگر اشخاص از قبيل طراح و عکاس نيز داراي مسووليت کيفري در جرائم مطبوعاتي هستند. اين تبصره، اولاً از نظر نگارش حقوقي و فن قانون نويسي کيفري بسيار قابل انتقاد است. قانون کيفري نمي تواند مجمل باشد. مانند عبارت «ساير اشخاصي که در ارتکاب جرم مداخله داشته اند» که معلوم نيست دايره آن تا کجا گسترده است و مثلاً به حروفچين و کارگر چاپخانه و... هم مي رسد يا نه؟،
ثانياً، به دلايل متعدد برآنم که قاعده عدم مسووليت کيفري نويسنده و... هم با ساخت روزنامه نگاري فعلي ايران سازگارتر است و هم با اصول آزادي مطبوعات.
ثالثاً، معتقدم حدود اختيارات واقعي روزنامه نگاران در موسسه هاي مطبوعاتي فعلي ايران به آن اندازه وسيع نيست که بتواند موجب مسووليت کيفري هم باشد. اين موضوعي است که اميدوارم در مقاله اي مستقل به آن بپردازم. فعلاً به همين مقدار بسنده مي کنم که با توجه به تاسيس حقوقي مسووليت کيفري نويسنده (يا طراح و عکاس و غيره) و قاعده ملازمه اختيار و مسووليت، حتماً بايد ميزان اختيارات روزنامه نگاران، خصوصاً اعضاي تحريريه ها، در سازمان داخلي نشريات بيشتر شود. تفصيل اين بحث بماند تا همان مقاله مستقل اگر خدا خواهد.
اما آنچه در اين مقاله موضوع بحث است بيشتر مشتمل بر دو چيز است؛ يکم، لزوم رعايت اصل 168 قانون اساسي براي محاکمه نويسندگان و طراحان و عکاسان که به سبب انتشار مطلب در يک نشريه تحت تعقيب و تحقيق و محاکمه قرار مي گيرند.
دوم، بررسي سمت نويسنده و عکاس و طراح و... در جرم مطبوعاتي، از اين حيث که مباشر يا شريک يا معاون جرم اند.
***
1- به موجب اصل يکصد و شصت و هشتم قانون اساسي رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيات منصفه در محاکم دادگستري صورت مي گيرد... به همين ترتيب ماده 34 قانون مطبوعات نيز در خصوص رسيدگي به جرائم مطبوعاتي تاکيد کرده است که رسيدگي به اين جرائم «در هر صورت علني بوده و حضور هيات منصفه الزامي است.» تفسير حقوقي از اصل 168 قانون اساسي و ماده 34 قانون مطبوعات حاکي از آن است که اصولاً در رسيدگي به جرائم مطبوعاتي، حضور هيات منصفه شرط صلاحيت دادگاه است و بدون هيات منصفه، دادگاه صالح به رسيدگي نيست. به عبارت ديگر، غير از شرايط مربوط به صلاحيت ذاتي که در مقررات آيين دادرسي کيفري مندرج است، براي رسيدگي به جرائم مطبوعاتي يک شرط اضافه نيز وجود دارد که همانا حضور هيات منصفه است.
به علاوه، اين استدلال را نيز مي توان افزود که در رسيدگي به جرائم مطبوعاتي هيات منصفه يکي از ارکان دادگاه است که بدون آن اصولاً دادگاه رسميت نمي يابد، با اندکي مسامحه، همان گونه که بدون حضور قاضي دادگاه تشکيل نمي شود.
2- در قوانين ايران جرم مطبوعاتي تعريف نشده است. اما فعلاً بر اساس قوانين موجود کشور اين تعريف را مي توان از جرم مطبوعاتي ارائه داد که «جرم مطبوعاتي جرمي است که از طريق انتشار مطلبي اعم از نوشته يا تصوير از طريق نشريات داراي پروانه انتشار عمومي روي مي دهد.» رکن مادي اين جرم عبارت است از «انتشار يا بيان از طريق نشريات.» به همين دليل است که در جرائم مطبوعاتي، مسووليت کيفري اصولاً بر عهده «مديرمسوول» است زيرا کليه مطالب يک نشريه قاعدتاً با تاييد و امضاي مديرمسوول منتشر مي شود.
تبصره 4 ماده 9 قانون مطبوعات نيز بر همين اساس تنظيم شده و مقرر داشته است که «مسووليت يکايک مطالبي که در نشريه به چاپ مي رسد و ديگر امور در رابطه با نشريه به عهده مديرمسوول خواهد بود.» بنا به قواعد عمومي و تفسير حقوقي و رويه قضايي حتي تفويض اختيار داخلي مديرمسوول نيز رافع مسووليت وي نخواهد بود.
3- علت مسووليت کيفري مديرمسوول در جرائم مطبوعاتي، به تبعيت از قاعده کلي حقوق جزا، آن است که وي مرتکب رکن مادي جرم، يعني فعل انتشار است. به اين ترتيب در صورت وقوع جرم مطبوعاتي مسووليت کيفري در وهله نخست متوجه مديرمسوول است. به عبارت ديگر مطابق با قانون و تفسير و رويه قضايي، قطعاً جرم مديرمسوول، مطبوعاتي است و با حضور هيات منصفه رسيدگي مي شود. تبصره 7 ماده 9 قانون مطبوعات (اصلاحي 30/1/79) مقرر داشته است «مسووليت مقالات و مطالبي که در نشريه منتشر مي شود به عهده مديرمسوول است ولي اين مسووليت نافي مسووليت نويسنده و ساير اشخاصي که در ارتکاب جرم دخالت داشته باشند نخواهد بود.» به دلايلي که ذيلاً اشاره مي شود به موجب اين تبصره، در صورت وقوع يک جرم مطبوعاتي، اتهام يا جرم نويسنده (يا گوينده يا عکاس يا طراح يا کاريکاتوريست) نيز مطبوعاتي بوده و بايد مطابق با اصل 168 قانون اساسي و مواد 34 به بعد قانون مطبوعات مورد رسيدگي قرار گيرد. به عبارت ديگر براي رسيدگي به اتهام کسي که به عنوان نويسنده يا طراح يا عکاس يا گوينده يا... مطلبي از طريق يک نشريه داراي پروانه انتشار عمومي منتشر کرده است، حضور هيات منصفه به عنوان يک رکن دادگاه و شرط صلاحيت ذاتي محکمه، الزامي است.
4- چنانکه گفته شد، جرم مطبوعاتي جرمي است که از طريق انتشار مطلبي اعم از نوشته يا تصوير از طريق نشريات داراي پروانه انتشار عمومي روي مي دهد. در خصوص نويسنده و گوينده و... نيز دقيقاً همين تعريف مصداق داشته و دليلي براي تفکيک فعل وي از فعل مديرمسوول نيست. زيرا فعل ارتکابي هر دو، واحد و يکسان است. در واقع آنچه موجب توجه اتهام به مديرمسوول و نويسنده و... مي شود انتشار يک نوشته يا تصوير معين در يک نشريه خاص است. بنابراين چگونه مي توان جرم يکي را واجد وصف مطبوعاتي و مشمول اصلي 168 قانون اساسي دانست و جرم ديگري را جرم عمومي و غيرمطبوعاتي تلقي کرد؟
تبصره 7 ماده 9 قانون مطبوعات در عين حال که نويسنده را نيز داراي مسووليت کيفري دانسته است، اما نوع مسووليت او را معين نکرده است که آيا نويسنده مباشر است يا شريک يا معاون که البته اين از ايرادات مهم اين تبصره است. اما در هر حال مسلم است که مسووليت نويسنده تابع مسووليت مديرمسوول است و به همين ترتيب اتهام و جرم نويسنده تابع اتهام و جرم مديرمسوول مي باشد. بدين معنا که هرگاه مطلب مجرمانه اي در يک نشريه منتشر شود، چنانچه نام نويسنده يا گوينده يا طراح و... درج شده باشد، ابتدا مديرمسوول و سپس صاحب مطلب هر دو تحت تعقيب قرار مي گيرند. خصوصاً بايد تاکيد شود که قاعدتاً امکان ندارد مطلبي منتشر شود و فقط نويسنده و... تحت تعقيب قرار گيرد. در اينجا بايد تاکيد شود که اگر نام نويسنده يا عکاس يا کاريکاتوريست در نشريه ذکر نشده باشد، تمامي مسووليت فقط متوجه مديرمسوول بوده و صاحب اثر يا روزنامه نگار و خبرنگار مربوطه که نامش در نشريه ذکر نشده است تحت هيچ عنوان قابل تعقيب نيست.
5- در جرائم مطبوعاتي، متهم يا مجرم اصلي، مديرمسوول است. بنا به ماده 56 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور کيفري «شرکا و معاونين جرم در دادگاهي محاکمه مي شوند که صلاحيت رسيدگي به مجرم اصلي را دارد.» در جرائم مطبوعاتي، براي رسيدگي به اتهام مديرمسوول (به عنوان متهم يا مجرم اصلي) صرفاً و مطلقاً دادگاه صلاحيتدار دادگاهي است که با حضور هيات منصفه تشکيل مي شود. به اين ترتيب به موجب ماده 56 مذکور جاي شبهه و ترديدي نيست که براي رسيدگي به جرم نويسنده نيز بايد همان دادگاه با حضور هيات منصفه به موضوع رسيدگي کند.
يکي از تالي هاي فاسد تفکيک محاکمه نويسنده از مديرمسوول است که هر گاه براي رسيدگي به يک فعل واحد دو محاکمه مختلف، يکي با حضور هيات منصفه و ديگري بدون حضور هيات منصفه تشکيل شود، اين احتمال وجود خواهد داشت که از دو نفر که مرتکب فعل واحد شده اند و حتي از حيث انگيزه هم کاملاً مشابهت دارند، يکي مجرم و ديگري مبرا شناخته شود.
حتي بر فرض آنکه فعل نويسنده يا گوينده يا... را مشمول تعريف جرم مطبوعاتي ندانسته و آن را به عنوان جرم عمومي (غيرمطبوعاتي) محسوب کنيم باز هم به حکم قاعده کلي مندرج در ماده 56 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب بايد اتهام وي در همان دادگاهي مورد رسيدگي قرار گيرد که به اتهام مديرمسوول رسيدگي مي کند، يعني دادگاه با حضور هيات منصفه، زيرا چنانکه گفته شد، اصولاً اتهام نويسنده و گوينده و... تابع فعل مديرمسوول است. چرا که اگر مديرمسوول با انتشار مطلب موافقت نکند يا با اصلاح يا دستور اصلاح آن از انتشار بخش مجرمانه مطلب جلوگيري کند، اساساً جرمي واقع نمي شود که تعقيب و تحقيق محاکمه اي لازم شود.