
در خصوص ارتباط ميان ايدئولوژي و توسعه بايد ابتدا دو مطلب يعني مفهوم ايدئولوژي و ماهيت ايدئولوژي را روشن کنيم. اگر ايدئولوژي را به مفهوم مدرن در نظر بگيريم همواره در مقابل علم بوده و نگاه منفي نسبت به آن وجودداشته يعني فرض اين بوده ايدئولوژي دانش غلط، شبه دانش يا دانش کاذب است اما اگر ايدئولوژي را به مفهوم مدرن در نظر نگيريم بلکه مثلاً به مفهوم پست مدرن يا خارج از کانسپت مدرن در نظر بگيريم به نظر مي آيد هميشه ما با عقايد زندگي مي کنيم. در اين مفهوم ايدئولوژي در مقابل علم نيست بلکه خود علم هم نوعي ايدئولوژي است. در اين مفهوم برخي ايدئولوژي ها واقعاً توسعه گرا هستند يعني نوعي از رفتار را توصيه مي کنند که در آن تساهل، رشد انتقاد و عقلانيت وجود دارد و اين ايدئولوژي ها بنا به نگاهي که به فرد و جهان و اجتماع دارند توسعه را تاييد مي کنند به عبارتي اجازه مي دهند گروه هاي مستقل شکل بگيرد و تصميم گيري ها نه يک طرفه که جمعي باشند. اين نوع ايدئولوژي ها مويد توسعه هستند و در مقابل ايدئولوژي هايي قرار مي گيرند که سلسله مراتبي هستند و نوعي اليگارشي ايجاد مي کنند که سرانجام صحت و سقم هر تصميمي به کانون هاي واحدي در آنها برمي گردد.
ايدئولوژي و جايگاه توسعه در ايران
ايدئولوژي هميشه در همه جوامع حضور دارد، جامعه ما جامعه ديني است و چون ايدئولوژي ها نسبتي با دين داشته باشند قدرت آن ايدئولوژي در اين جوامع بالا مي رود به نظر مي آيد بهترين حالت، تفکيک اين هماني بين مذهب و ايدئولوژي است. به اين مفهوم که ديني چند ايدئولوژي را در خود داشته باشد و هيچ يک از انديشه ها کل دين را تصاحب نکند و اين به نام تکثر اجتهاد در شيعه شناخته شده است.
در اين شرايط تکثر، که ايدئولوژي ها در کنار هم باشند مويد توسعه هستند و سابقه اين موضوع را مي توان در دوره ميانه اسلام شاهد بود. در آن زمان به زعم وجود مذاهب و عقايد و فرق گوناگون هرکدام بخشي از تمدن را زير پوشش حمايتي خود قرار مي داد و اين را دوره طلايي تاريخ اسلام مي دانيم.
به نظر مي آيد امروزه ما در جامعه دوباره نياز به چنين رويکردي داريم و اگر اين اتفاق رخ دهد مي توانيم تجربه شيرين قرن ها قبل را دوباره داشته باشيم.
توسعه چندبعدي پس از انقلاب در ايران
در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني بعد از جنگ و به دليل شرايط حاکم بر فضاي کشور تکيه بيشتري بر اقتصاد صورت گرفت اما بلافاصله مشخص شد اقتصاد به تنهايي حرکت نمي کند مگر اينکه در حوزه اجتماع هم تغييراتي شکل گيرد يعني نمي توان اقتصاد را خصوصي کرد اما از جامعه مدني چشم پوشيد. با خصوصي سازي اقتصادي آزادي هاي فرهنگي، اجتماعي هم ضروري مي شود و در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي اين بحث برجسته تر شد. اما به نظر مي آيد اين مباحث يک مجموعه است و فضاي بسته فرهنگي، توسعه اقتصادي را هم مخدوش خواهد کرد.
به عبارتي بستن فضاي انديشه فضاي اقتصادي را تنگ مي کند و اگر در حوزه اقتصادي بپذيريم توسعه با انتقال تصدي گري اقتصاد دولتي به جامعه و مردم به پيش مي رود بايد بپذيريم سليقه هاي گوناگون بايد وجود داشته باشند و تکثر اقتصادي بدون تکثر فرهنگي و سياسي امکان ندارد. و اگر لوازم اين توسعه رعايت نشود گسترش يک بعدي باعث ايجاد مسائلي مي شود که براي دولت قابل کنترل نيست.
در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي آزادسازي هاي سياسي مستلزم نوعي برنامه ريزي در تکثر فرهنگي بود که چون اين برنامه ريزي صورت نگرفته بود توسعه عقيم ماند. امروز هم بدون توسعه فرهنگي و سياسي کوبيدن بر طبل توسعه اقتصادي چيزي را پيش نخواهد برد.
از سوي ديگر بهتر است پيش از اعلام هر اولويت، به متفکران مجال پيگيري فضاي مجازي داده شود همان طور که يک کارخانه پيش از توليد انبوه اقدام به توليد آزمايشي مي کند پيش از طرح اين مباحث بايد در فضاي تخصصي مطرح و مورد مطالعه قرار گيرد چرا که سياست هاي يک شبه داراي نتايج بلندمدتي خواهد بود و اگر انتظارات زيادي در جامعه ايجاد شود و پاسخگويي به اين انتظارات پايين باشد، ذخيره مشروعيت نظام هاي سياسي کاهش مي يابد در حالي که مي توان با انجام کار کارشناسي جلوي اين امر را گرفت.