
برگزاري کارگاه هاي موسيقي از سوي استادان اين رشته حرکتي لازم و سودمند است که مي تواند جريان متداومي در موسيقي ايجاد کند. در شرايطي که نسبت به اين هنر از سوي جامعه و به خصوص صدا و سيما بي مهري مي شود، برگزاري کارگاه هاي آموزشي براي کساني که تشنه يادگيري هستند اقدامي قابل ستايش است که بايد بر کميت و کيفيت آن افزود. اين کارگاه ها بايد همه گير شود و انتقال اندوخته ها وظيفه هنرمندان است. آموزشي که صادقانه و بدون جار و جنجال هاي حاشيه اي باشد.
برگزاري کارگاه هاي آموزشي از سوي آقاي شجريان نيز حرکتي بسيار پسنديده بود که باعث ايجاد شور و شوق در هنرجويان آواز ايراني شد. البته اين برنامه هنوز سرانجامي پيدا نکرده و قرار است که پس از پايان تور اروپايي ايشان از سرگرفته شود. بنابراين هنوز قضاوت درباره آن شايد کمي زود باشد.
به عقيده من نمي توان نام کارگاه بر اين جلسات گذاشت. چرا که هر جلسه شامل اجراي حدود 20 هنرجو و توضيحات استاد درباره نحوه خواندن برخي از آنها بود و پس از آن قرار شد که ايشان پنج هنرجو از بين آقايان و پنج هنرجو از بين خانم ها انتخاب کنند و به آنها آموزش دهند.
متاسفانه اين جلسات در جار و جنجال تبليغاتي گرفتار شد و کيفيت آن تحت الشعاع قرار گرفت.
من به عنوان يکي از شرکت کنندگان در اين جلسات ذکر نکات و پيشنهاداتي را لازم مي دانم که ممکن است به بهبود کيفيت اين برنامه ها در آينده کمک کند. در انتخاباتي اين گونه که از بين حدود 300 هنرجوي آواز که برخي از آنها مراحلي را طي کرده و از سال ها پيش فعاليت خود را آغاز کرده اند، تنها پنج خواننده انتخاب شوند، ممکن است دلسردي و افسردگي بقيه را به دنبال داشته باشد و آنها فکر کنند که توانايي رشد در آواز را ندارند. در حالي که مي توانم بگويم 60 درصد از افراد حاضر در آن جلسات قابليت هاي بسياري داشتند که مي توان با تقويت آن قابليت ها و به کارگيري روش هاي مختلف هم به آنها و هم به رشد آواز در ايران کمک کرد. اين امر به شرطي ميسر مي شود که برنامه ريزي دقيق براي آن وجود داشته باشد و هنگامي که به طور مثال استاد شجريان کارگاهي برگزار مي کند، حضور در آن تنها به دليل شيفتگي نسبت به ايشان نباشد.
هيچ ترديدي نيست که آقاي شجريان در جايگاه خود و مراحل هنري که طي کرده استاد کاملي است اما وقتي هنرجو شيفته وار در محضر ايشان حضور پيدا کند، نمي تواند به تفکر و انديشه آزاد و درستي از نکاتي که ايشان مطرح مي کند، برسد. بنابراين بايد حالت شيفتگي از کلاس جدا شود تا هر کس بتواند به شيوه اي که در توانايي صداي اوست دست پيدا کند. در غير اين صورت شيوه هاي ديگر از مکاتب آوازي قديم نمي توانند خود را مطرح کنند يا شايد دچار اين توهم شوند که روش هايي که انتخاب کرده اند درست نيست. در صورتي که هر کسي بسته به ويژگي هاي حنجره خود مي تواند در مکتبي پيش برود و در آن به بلوغ برسد.مشکل ديگر مشغله بسيار استاد شجريان است که بين جلسات وقفه مي اندازد در صورتي که نتيجه گيري از اين جلسات به تداوم آن و زمان بستگي دارد.
انتظار من اين بود که ايشان هنرجويان را به لحاظ سن و سابقه فعاليت تفکيک کند و به هر هنرجو مطلبي در حد او ارائه دهد.
اما در جلسات بيشتر شرکت کنندگان فقط تماشاگر بودند. برنامه به اين صورت بود که عده اي به صورت داوطلبانه براي رفتن روي سن و خواندن در محضر استاد ثبت نام مي کردند. سپس در زمان کوتاهي برنامه خود را ارائه مي دادند و استاد گاهي اشکالات آنها را بازگو مي کرد. جلسات به همين خلاصه مي شد و در هر جلسه حدود 30 نفر آواز مي خواندند که گاهي من خسته مي شدم و جلسه را نيمه کاره ترک مي کردم؛ به دليل اينکه توانايي شنيدن صداهاي مختلف و گاه ناپخته را در فاصله زماني زياد نداشتم. مشخص بود بسياري از هنرجوياني که روي سن مي رفتند، شيفته ايشان بودند و انگار تنها خواسته شان خواندن جلوي ايشان بود. در حالي که مي توانست جلسات با پرسش و پاسخ همراه باشد و هنرجويان درد دل هاي خود را با استاد مطرح کنند و استاد در هر جلسه نيم ساعت به مسائل و مشکلات موجود در آواز امروز ايران بپردازند. و گفته ها و آموزش هاي ايشان به صورت جزوه براي کساني که نتوانستند در اين کلاس ها حضور پيدا کنند ارائه شود. ويژگي يک کارگاه چنين فعاليتي را مي طلبد. در کارگاه افراد تقسيم بندي مي شوند و استاد بايد براي هر گروه مطالبي داشته باشد که قابل استفاده براي آن گروه باشد و به ارتقاي هنر فرد بينجامد. در صورتي که کارگاه استاد شجريان هنوز شکل نگرفته و اين جلسات در واقع محل آزمون براي آن پنج نفري بود که قرار است انتخاب شوند و استاد با آنها به صورت جدي تر و عميق تر کار کند. بنابراين نمي توان بر کلاس پنج نفره که کلاسي خصوصي محسوب مي شود، نام کارگاه گذاشت.
ممکن است انديشه استاد شجريان نيز همين باشد اما در پياده شدن اين انديشه مشکلاتي وجود داشت. در جلسات کساني که داوطلب براي خواندن نشدند، حذف شدند و پنج نفر از بين کساني که جلو استاد اجراي خود را ارائه کردند، انتخاب خواهند شد و اين انصاف نيست. در صورتي که هنوز قابليت هاي کساني که به روي صحنه اجرا نرفتند کشف نشده است. معلوم نيست آنها چه نقاط قوت و ضعفي دارند تا به ايشان گفته شود که نقطه ضعف را کنار بگذارنند و چگونه نقطه قوت خود را تقويت کنند و اينها مقولاتي است که ما را از تک صدايي درمي آورد. بايد هنرجو را تشويق به شنيدن موسيقي هاي قديم کرد. استاد بايد شيوه هاي قديم را به دانشجو بشناساند نه اينکه تنها خود را تدريس کند. درست مثل کتاب درسي که معلم در آن سليقه خود را دخالت نمي دهد و نخست مطالبي را که دانش آموز ملزم به دانستن آنهاست آموزش مي دهد.
متاسفانه سليقه ها باعث مي شود هنرجو به دنبال شنيدن مکتب ها و روش هاي مختلف از استاد طاهرزاده، ظلي، اقبال آذر و ديگر استادان آواز نباشد. در حال حاضر بيشتر هنرجويان تنها استاد بنان و شجريان را مي شناسند و شنيده هاي آنان از استادان قديم بسيار ضعيف است. درست تراين است که نخست ريشه تغذيه و تقويت شود تا شاخ و برگ و تنه به وجود بيايد. اما وقتي تنها به تنه بچسبيم به هنرجو اجازه وارد شدن به مقولات عميق تر را نمي دهيم. نتيجه اينکه هنرجو بدون شناخت از حنجره اش مي خواهد خود را به استاد شجريان برساند و مثل او بخواند. در صورتي که هر حنجره خصوصياتي دارد که بايد آن را شناخت. در حال حاضر خيلي از آوازخوانان سعي دارند صدايي خارج از ظرفيت حنجره خود داشته باشند که اين امکان پذير نيست و باعث بروز بحران در روند آواز مي شود. به نظرم اين مقولات در جلسات استاد بايد توضيح داده مي شد و روي آن برنامه ريزي دقيق صورت مي گرفت. من فکر مي کردم برنامه ريزي ها دقيق است و به همين دليل براي حضور در کارگاه ها ثبت نام کردم اما تصميم گرفتم براي خواندن در محضر استاد داوطلب نشوم چون ايشان صداي مرا چندين بار شنيده اند و نظر خود را نيز گفته اند. بنابراين دليلي براي اجراي برنامه نمي ديدم. گذشته از اينکه براي خود هنرجو پرونده اي شامل سابقه فعاليت و استادان او تشکيل شد و وقتي تمام مشخصات او ذکر شده دليلي بر ارائه دوباره برنامه وجود ندارد.
خيلي از کساني هم که شايد مي خواستند براي خواندن داوطلب شوند وقتي افراد را روي صحنه ديدند و نظرات استاد را شنيدند که بيشتر شبيه هم بود، عقب نشيني کردند. بنابراين فقط داوطلب هايي که بيشتر آنها بسيار جوان بودند و سابقه کمي در آواز داشتند، آواز خواندند. استاد وقتي هنرجو به شيوه اي غير از شيوه ايشان مي خواند، سکوت مي کرد اما اگر کسي به شيوه ايشان اجراي برنامه مي کرد، نظر خود را مي گفت. بنابراين مي توان گفت اين جلسات در حقيقت جلسات کار کردن روي شيوه آوازي خود ايشان بود. نيمي از کساني که اجراي برنامه کردند از شاگردان خوانندگاني بودند که در محضر استاد شجريان آواز را تعليم ديده اند.
تقريباً يک سوم کساني که در کارگاه ها حضور داشتند به اجراي برنامه پرداختند و در اين بين کساني که شيوه اي غير از شيوه آوازي استاد داشتند، با سکوت ايشان مواجه مي شدند. گاه بحث هايي نيز به وجود مي آمد که فکر مي کنم به دليل نشستن آقاي نوربخش کنار ايشان بود. گاه آقاي نوربخش نظراتي ارائه مي کرد که واکنش هنرجو را به دنبال داشت و ادامه بحث به استاد شجريان منتقل مي شد و گاه اين بحث ها ادامه پيدا مي کرد. اين امر، امري طبيعي است چون به قول آقاي نوربخش آنجا قبيله آواز بود و هر کسي حق داشت که درباره اين مقوله درددل کند.براي کليت جلسات برنامه ريزي نشده بود و حتي در جلسه اول استاد اعلام کرد که چيزي براي گفتن آماده نکرده. ايشان گفت؛ «شروع کنيم ببينيم چه مي شود.» و اين گفته مرا دلسرد کرد. در صورتي که من با علاقه فراوان شرکت کرده بودم و فکر مي کردم براي همه در هر سطحي که باشند مطالب آموزنده اي وجود دارد.
شايد بگوييد من مقصر هستم که جلسات را نيمه کاره رها مي کردم اما ذهنم از خواندن هاي زياد که با استرس بسيار و شتاب همراه بود، خسته مي شد. در نهايت از اين برنامه که قرار است چند جلسه ديگر نيز ادامه پيدا کند از بين خانم ها پنج نفر و از بين آقايان هم همين تعداد براي کار بيشتر با استاد انتخاب خواهند شد. البته شنيدم که خانم ها خيلي بهتر از آقايان در جلسات ظاهر شدند. همچنين چند جوان 18 و 19 ساله ديدم که خوب اجراي برنامه کردند و اميدوارم آنها انتخاب شوند و تحت تعليم قرار بگيرند. نگه داشتن جوانان در موسيقي آوازي با مشکلات فراوان همراه است و بايد به آن شور و شوق داد.
اميدوار بودم که از بين افرادي که در جلسات حضور داشتند نيمي از آنها براي حضور در کارگاه هاي تخصصي تر انتخاب شوند و بقيه به صورت ناظر حضور داشته باشند و آموزش هاي استاد را از نزديک ببينند. اما ظاهراً اين اتفاق نيفتاده است. اما بايد تکرار کنم که کل اين جريان سودمند است و بايد همه گير شود. چنين حرکت هايي هنرجوي موسيقي را به وجود مي آورد و باعث افزايش انگيزه در او مي شود.
* مدرس آواز