880 شماره
چهارشنبه، 23 خرداد 1386
صفحه نخست :: موسيقي :: ويژه استاد شجريان
 گفت وگو با مجيد درخشاني
 
 هيچ وقت اين قدر نزديک نبودم
 

مرضيه رسولي؛ مجيد درخشاني از اين خانه خالي در خيابان يوسف آباد اسباب مي کشد و به جايي بزرگ تر مي رود تا وقتي گروه خورشيد جايي براي تمرين نداشت، خانه اش را در اختيار گروه قرار دهد. در اين شهر زندگي او در يک چيز خلاصه مي شود؛ موسيقي. زندگي يعني وقتي مجيد درخشاني با گروه خورشيد در استوديو آثاري را که ساخته، ضبط مي کند. زندگي يعني وقتي جوان پرشور گروه شيدا و هنرمند جاافتاده امروز با محمدرضا شجريان سفر مي کند، به روي صحنه مي رود و از شور جمعيت به وجد مي آيد. زندگي يعني وقتي درخشاني در مکتب خانه ميرزاعبدالله جلو شاگردانش مي نشيند، تارش را به دست مي گيرد و گنجينه موسيقي ايران را به آنان انتقال مي دهد. زندگي يعني تلاش او براي آشتي دادن هنرمنداني که از يکديگر دور شده اند، يعني در آرزوي همکاري دوباره شجريان و محمدرضا لطفي باقي ماندن. زندگي يعني زندگي را در آلمان جا گذاشتن و براي هميشه به ايران آمدن. زندگي يعني همين خانه خيابان يوسف آباد با اتاقي پر از سازها و زخمه ها. و مردي تنها که چاي دم مي کند و از يخچال سبد آلبالوهاي سرخ را بيرون مي آورد و جلويتان مي گذارد؛ «بفرماييد نوش جان کنيد.»

*** 

آقاي درخشاني چطور شد که گروه فعلي شما با آقاي محمدرضا و همايون شجريان، آقاي فيروزي و آقاي فرج پوري شکل گرفت؟ يا به بيان ديگر چطور شد که تصميم به همکاري با آقاي شجريان گرفتيد؟

البته من تصميم نگرفتم. به من پيشنهاد شد و فکر مي کنم هر نوازنده يا موسيقيداني که در سطح من باشد از چنين پيشنهادي استقبال مي کند. آقاي شجريان و عده معدود ديگر، نسل پيشين ما و استادان ما هستند. ما تازه موسيقي را شروع کرده بوديم اما آنها در اوج فعاليت خود بودند. براي من که تازه به ايران آمده بودم پيشنهاد خوبي بود و خوشحال شدم اما نمي دانستم در روند کار به چه نتيجه اي مي رسيم کمااينکه در جلسات اول که تمرينات را شروع کرديم، بلاتکليف بوديم و کار به مرور زمان شکل گرفت. وقتي برنامه ها قطعي شد، کارها را جدي تر پي گرفتيم اما شروع کار به اين شکل بود.

اين پيشنهاد قبل از تشکيل گروه خورشيد بود يا بعد از آن؟

بعد از آن. گروه خورشيد يک سالي بود که تشکيل شده بود.

حضور آقاي فرج پوري و آقاي فيروزي چطور ميسر شد؟ آنها بعد از شما به گروه پيوستند؟

نه. حضور سه نفرمان از پيش فکر شده بود. من از طريق آقاي فرج پوري در جريان قرار گرفتم و بعد با آقاي شجريان تماس گرفتم و قرار شد که کار را شروع کنيم. همان طور که مي دانيد آقاي فرج پوري و فيروزي در گروه «آوا» که آقاي شجريان هم حضور داشت و سال ها فعال بود، جزء نوازندگان گروه بودند. البته سازبندي آن گروه متفاوت تر بود و در اين گروه جمع و جورتر شد. براي همين در برنامه ها به شکل گروه اعلام وجود نکرد.

آيا ترکيب فعلي ترکيب قطعي است يا اينکه قرار است تغييراتي در آن به وجود بيايد؟

صحبت درباره تغييرات بسيار بوده و شايد سازهايي به ترکيب فعلي اضافه شوند. براي اين دور از برنامه ها فعلاً اين ترکيب قطعي است اما براي برنامه هاي ايران يک دف اضافه خواهد شد.

آهنگسازي در گروه بيشتر برعهده چه کسي است؟

آهنگسازي دست يک نفر نيست. يک کار آقاي فرج پوري در شور و افشاري داشتند که با آن برنامه را شروع کرديم. يک تصنيف شور آقاي شجريان داشت که آقاي فرج پوري آن را تنظيم کرد. بعد آقاي فرج پوري کار شور را آورد و اين کار را تمرين کرديم. برنامه شور و افشاري اين طور بسته شد و در جاهايي از کار آوازها و تقسيم کار سازها مشخص شد و در حين کار قطعات شکل ديگري گرفت. کل برنامه شور و افشاري برنامه مفصلي است و به زودي هم به بازار مي آيد. برنامه ديگري در همايون بود که من با آقاي شجريان شش، هفت سال پيش بخشي از آن را ضبط کرده بوديم، همان کار را دست گرفتيم و بخشي از آن آماده شد. وقتي کنسرت پاريس پيش آمد، براي اجراي پاريس برنامه ماهور را آماده کرديم که بخشي از قطعات قديمي هم در آن بود، از جمله قطعات ساخته آقاي شجريان مثل سرو چمان و يک کار تازه به نام سخن عشق که تنظيم و اجرا شد و من يک چهارمضراب اضافه کردم و اجراي برنامه همايون موکول شد به ديگر کنسرت ها.

شما حتماً به کنسرت هاي قبلي آقاي شجريان با آقاي عليزاده و کلهر گوش کرده ايد و قطعات آن گروه را شنيده ايد. فکر مي کنيد چقدر موسيقي گروه فعلي با گروه قبلي متفاوت است؟

قطعاً کار متفاوت است چون ترکيب متفاوت است و سليقه هر نوازنده و آهنگساز تاثيراتي روي خواننده هم مي گذارد. کمااينکه شما مي بينيد ابوعطايي که آقاي شجريان با آقاي لطفي مي خواند، ممکن است بسيار متفاوت از ابوعطايي باشد که با يک نوازنده ديگر خوانده. نوع ارتباط آقاي شجريان با نوازنده و حس عاطفي او بر نوع آواز خواندنش تاثير مي گذارد. اثري که روي نوازنده هم به وجود مي آيد. ساز و آواز شکل بداهه دارد و تاثيرات لحظه اي نقش بسياري در آن ايفا مي کند و حال و هواي صحنه باعث تفاوت کار مي شود. من در برخي سايت ها خواندم که عده اي نوشته بودند شجريان دوباره به آوازهاي قديم اش روي آورده است. اين تا حدودي درست است و نمي شود گفت در مدتي که ايشان با آقاي عليزاده و کلهر کار مي کرد از اجراهاي قديمي خود دور شده بود. اما نوع موسيقي اي که آقاي عليزاده به آن اعتقاد دارد هم ممکن است در خواندن آقاي شجريان تاثير بگذارد و بالطبع آواز آقاي شجريان هم روي نواختن آقاي عليزاده تاثير مي گذاشت. کمااينکه در اجراهاي آخر جواب آوازهاي ايشان سنتي بود اما من مي دانم که آقاي عليزاده خيلي سال ها پيش رديف مي نواخت و شيوه هاي قديم را اجرا مي کرد و امروز به چيز ديگري معتقد است. طبعاً شيوه اي که ايشان به کار مي گيرد با شيوه کار آقاي شجريان از نظر حال و هوا و نگرش تفاوت دارد و بالطبع آوازي هم که در آن اجراها عرضه شده، متفاوت است. اما تفاوت به اين معني نيست که کدام کار بهتر است و کدام کار بدتر.

خود شما چطور؟ وقتي در اين گروه هستيد چقدر کارتان با زماني که در خارج از اين گروه فعاليت موسيقي مي کنيد، تفاوت دارد؟

اگر قطعه اي ساخته باشم روي آن تعصب دارم و نمي توانم به سادگي تغييرش دهم، مگر پيشنهادي مطرح شود که به نظر من خيلي نزديک باشد. وقتي قطعه خودم را اجرا مي کنم مشکل آنچناني برايم به وجود نمي آيد اما اگر بخواهم قطعه اي از آهنگساز ديگر بزنم، در صورتي که ارتباط برقرار نکنم، نمي توانم آن را اجرا کنم و اگر هم بزنم مي دانم که به اجبار و از سر انجام وظيفه بوده است. قطعاتي که آقاي فرج پوري آورد قطعاتي بود که از نظر حس و حال و فضا بسيار زيبا بود مثل «ساقيا» و «چهار مضراب افشاري» و «پيش درآمد شور». قطعات حال و هواي خوبي داشت و ساعاتي که براي تمرين اين قطعات مي گذاشتيم و به هفته اي دو يا سه جلسه مي رسيد، لحظات بسيار خوبي بود. به خصوص که احساس مي کردم تمرينات باعث فعاليت بيشتر استاد مي شود و من هم که از سن پايين شيفته صداي ايشان بودم و خاطره داشتم اين لحظات برايم بسيار مغتنم بود و بسيار ياد گرفتم. با ديگر دوستان ارتباط عميق تري برقرار کردم و اين خيلي خوب بود. چون سال ها در ايران نبودم و از آنها و فضاي موسيقي ايران دور شده بودم.

آيا قطعه اي در گروه فعلي اجرا شد که شما با آن ارتباط برقرار نکنيد؟

در اجراي پاريس چند قطعه بود که من به آنها حس چنداني نداشتم و فقط به عنوان نوازنده اجرا مي کردم. اما دور اخير کنسرت ها متفاوت بود و قطعات بسيار دلپذيري وجود داشت که با اشتياق بسيار اجرا مي کردم. در برخي اجراها اتفاقاتي مي افتد که اين اشتياق را بيشتر مي کند مثلاً در اجراي اخير آقاي شجريان در چهارمضراب دلکش به شيوه اي متفاوت خواند و فريادهايي زد که شنونده را متاثر کرد و ما را هم که روي صحنه بوديم، تحت تاثير قرار داد.

اين اتفاقات پيش بيني شده بود؟

نه پيش بيني نشده بود. هم در اجراي آمستردام و هم فرانکفورت بعد از چهارمضراب دلکش استاد آواز اوج ناگهاني خواند که بسيار تاثيرگذار بود.

شما فرموديد که روي قطعاتي که مي سازيد تعصب داريد. آيا پيش آمده که روي آواز هم نظراتي داشته باشيد و به آقاي شجريان منتقل کنيد؟

روي آواز نه. يعني در اين کار پيش نيامده و اگر نظري هم داشته باشم تا جايي که امکان داشته باشد مطرح نمي کنم. چون آقاي شجريان استاد اين کار است و اگر هم من نظري داشته باشم بيشتر سليقه شخصي است. اما براي آوازهايي که ايشان در اين برنامه طراحي کرد مدت طولاني با اشعار سعدي تمرين و آنها را انتخاب مي کرد. تمامي آوازها در اين اجراها برنامه ريزي شده بود و طراحي کلي و بسيار زيبا داشت. مثلاً زماني که آواز در شور با اين شعر سعدي شروع مي شود؛ من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني، اين جمله بندي بسيار تاثيرگذار است به خصوص براي ما که اين شعرها بارها برايمان تکرار شده. آنقدر اين آوازها خوب طراحي شده که هيچ کس نظر ديگري نخواهد داد و فکر مي کنم برخي از بخش ها که ايشان اجرا کرد تبديل به بهترين آوازهاي آقاي شجريان شود. ممکن است در تمامي فعاليت هايي که ايشان از سال ها پيش تاکنون داشته برخي آوازها را به اندازه بقيه دوست نداشته باشم اما ايشان هميشه در سطحي مي خواند که بالاتر از انتظار ما است.

در حقيقت بالاتر از سطح استاندارد.

بله. براي همين نظر خاصي روي ماهيت آواز و کيفيت آن نداشتم.

اشعاري که استفاده شد از کدام شاعر بود؟

عموماً بيشتر اشعار از سعدي بود. فکر مي کنم در اين يکي دو سال آقاي شجريان دوست داشته سعدي بخواند.

براي اجراي شعر نو برنامه اي نداشتيد؟

ما کاري از قبل با هم روي شعر نيما داشتيم که با ارکستر بزرگ ضبط شده بود که نيمه کاره ماند و اگر ارکستر بزرگ وجود داشت مي توانستيم آنها را اجرا کنيم اما با ترکيب فعلي اشعار سنتي بيشتر جواب مي دهد. در اين برنامه هم شعر نو اجرا نشد.

آخرين همکاري رسمي شما با آقاي شجريان در آلبوم «در خيال» بود. درست است؟

بله، شايد نزديک به 15 سال از آن بگذرد اما نوع همکاري متفاوت بود. در گروه شيدا اگر ايشان مي خواند من نوازنده گروه بودم و در «در خيال» بيشتر در استوديو بوديم اما هيچ وقت ارتباط تنگاتنگ، سفر و تمرين مداوم وجود نداشت و با تجربه اين دفعه شناخت ديگري از استاد پيدا کردم. در تمام ماه هاي گذشته رفتار ايشان به خصوص زمان اجرا و قبل از روي صحنه رفتن بسيار دوستانه بود. به ما جرات مي داد و مي گفت هر طور که دوست داري بزن و اجرا کن و محدود نباش. بارها به من مي گفت ساز بزن و خودت را رها کن و اين اعتماد به نفس خوبي به من مي داد. شخصاً ارتباط عاطفي بسيار خوبي با ايشان برقرار کردم و از همه نظر هواي کار ما و خود ما را داشت. روي صحنه با نگاه و لبخند ارتباط برقرار مي کرد و به تک تک ما احترام مي گذاشت و مسائل و مشکلات ما برايش مهم بود. براي من اين تجربه بسيار جديدي بود، چون فکر نمي کردم استادي با اين درجه اين قدر متواضع باشد و به تمام جزئيات و ريزه کاري ها توجه کند.

رفتار ايشان باعث شد ما نسبت به هم نزديک تر شويم. به راحتي در برخي شب ها، زمان اجراي سازها عوض مي شد و گاه وارد اجراي يکديگر مي شديم، تفاهم بسيار خوبي برقرار شد که براي من اولين بار بود که به جز تجربه گروه خورشيد، ارتباط عاطفي خوب با نوازندگان داشته باشم، چرا که اين ارتباط تاثير زيادي روي اجرا مي گذارد و شنونده را هم متاثر مي کند. مخاطب متوجه مي شود که نوازندگان چقدر با هم دوست هستند يا از هم متنفرند و مي خواهند ميدان را از هم بگيرند. اينها مقولاتي است که شنونده عادي هم آن را احساس مي کند. همايون که نسبت به بقيه کم سن و سال تر بود هم ارتباط بسيار خوبي با همه برقرار کرد، او به سن بالاتر احترام بسيار مي گذارد. منش خود استاد هم تاثير بسيار زيادي روي من گذاشت و خلاف آنچه دشمنان مي گفتند به من ثابت شد. رفتار و اخلاق نيکوي ايشان در اجراي ما تاثير بسيار داشت و در اجراي کلن و برلين خيلي ها آمدند گفتند که برنامه متفاوتي بود و شور و حال داشت. به نظر من استاد شجريان باعث اين شور و حال بودند.

اين گروه نامي ندارد. آيا بي نامي گروه مشکلي مثلاً براي معرفي در کشورهاي ديگر به وجود نمي آورد؟اين مشکل در مورد گروه قبلي هم وجود داشت و دليل بي نامي همه آن را به نام گروه شجريان مي شناختند و استاد هم خود از اين نامگذاري راضي بودند.

در خارج آن گروه را با نام گروه اساتيد مي شناختند. اين اواخر که براي اسناد رسمي و نامه ها نام گروه را پرسيدند آقاي شجريان گفت نام گروه آوا است. چون چهار تن از اعضاي آوا حضور داشتند. اما قبلاً فکري براي اسم نکرده بود و در خلال اجراهاي رسمي به صرافت نامگذاري افتاديم.

آيا حالا اسمي انتخاب شده است؟

روي نام گروه هنوز صحبتي نکرده ايم.

بهترين اجراي تان مربوط به کدام شهر بود؟

اجراي بي سابقه اي در کلن داشتيم و سالن فيلارمونيک اين شهر در روزهايي که تعطيل بود پر از تماشاگر شد و مسوولان مي گفتند که اين استقبال بي سابقه بوده است. البته استقبال مردم همه جا خوب بود و باعث شد اجراهاي ما هم بهتر شود. در بخش آواز آقاي شجريان به حس مردم نزديک تر مي شدند و خود من در جواب آواز با ايشان راحت تر مي شدم. سخت ترين کار در ساز مضرابي جواب آواز خوب دادن است و من فکر مي کنم هنوز در اين کار ضعيفم به خصوص وقتي مي خواهم به آوازي در اين سطح جواب بدهم. آدم با حس و حال طبيعي جواب مي دهد و شايد آن جواب، جواب خوبي باشد اما بعد فکر مي کنم که مي توانستم بهتر از اين هم اجرا کنم. نوازنده بايد محفوظات ذهني خوب، سرعت عمل و سليقه خوب داشته باشد تا بتواند جواب آواز خوبي بدهد. مثل جواب آوازهاي استاد لطفي و مشکاتيان در اجراهاي شان به آواز استاد يا جواب آوازهاي استاد شهناز و کسايي که باعث شدند آواز به درجات بالاتر برود. آن نوع جواب دادن کار دشواري است و تجربه ما کمتر از آنهاست. جواب آواز ممکن است به تنهايي خوب باشد اما جواب مناسبي نباشد. اگر به کارهاي استاد شجريان و لطفي به دقت گوش داده باشيد، متوجه مي شويد که آنها جمله جمله با هم بالا مي روند. خواننده چيزي مي خواند، نوازنده جوابي مي دهد و او را يک پله بالاتر مي برد تا مي رسند به اوجي که تبديل به آوازهاي ماندگاري مثل «عشق داند» مي شود، اما حال و هواي کنسرت ما هم به سوال و جواب ها در بخش آوازي بستگي داشت در تصنيف ها و ضربي ها کارهاي مشخصي اجرا مي کرديم اما همه چيز ممکن است موسيقي ايراني را تحت الشعاع قرار دهد مثل صداي سالن و روزهايي که بر نوازنده و خواننده گذشته و خستگي هاي آنها بر اجرا تاثيرگذار است. در اجراهايي که قبل از آن سفر نبوديم و استراحت مي کرديم هم قبراق تر بوديم. نمي توانم بگويم کدام اجرا بهتر بود. هر اجرايي نقاط بسيار خوبي داشت.

در اجراها تعداد آوازها بيشتر بود يا تصانيف و قطعات؟

در ماهور يک پيش درآمد، يک ساز و آواز در درآمد، يک تصنيف و يک ساز و آواز، يک چهارمضراب و دوباره يک تصنيف اجرا شد و استاد آوازها را شامل يکي دو بيت در بين قطعات مي خواند و شنونده را با خود مي برد. در بخش دوم اکثر قطعات حالت گروه نوازي داشت و آوازها هم در خلال آن اجرا مي شد. قطعات کار، در بخش دوم بيشتر از آواز بود.

از اين جهت کار براي اجراي زنده بسيار جذاب بود و قطعات گروهي کمتر از آوازها نبود. به خصوص جاهايي که استاد شجريان و همايون دوصدايي مي خواندند بسيار تاثيرگذار بود.

آقاي همايون شجريان در آواز و به عنوان خواننده چقدر نقش داشتند؟

ايشان اصلاً آواز نخواندند و به عنوان خواننده در تصنيف همراهي مي کردند و در برخي قطعات روي ضربي هاي نيمه آزاد خواند. اما حضورش خيلي مهم بود. يعني اگر همايون را از گروه برداريد و يک نوازنده تنبک جاي او بگذاريد بسياري از جلوه هاي گروه از بين مي رود. حضورش خيلي مهم است. هرچند خودش مي گويد در زمان خواندن دوست ندارد تنبک بزند اما به همين شکل که هم مي خواند و هم تنبک مي زند به جلوه کار خيلي کمک مي کند.

ما هميشه شنيده ايم بين اجراهاي داخل با خارج از کشور به خاطر نوع شنونده اي که در سالن حضور پيدا مي کند، تفاوت وجود دارد. مثلاً در خارج از کشور حال و هواي قديم موسيقي و تک نوازي و بداهه خواني بيشتر مورد نظر است در حالي که در داخل کشور عموم مردم تصنيف را بيشتر مي پسندند...


اين گفته شما درباره مخاطبان غيرايراني خارج از کشور صدق مي کند نه در مورد مخاطبان ايراني. اروپايي ها اصلاً دوست ندارند موسيقي ايراني را به صورت تلفيقي و متاثر از موسيقي غرب بشنوند. به خصوص کساني که موسيقي را مي شناسند موسيقي اصيل و قديمي ايران را خيلي دوست دارند و مي خواهند مثل يک جنس عتيقه دست نخورده باقي بماند. براي همين ساز و آوازهاي کلاسيک را ترجيح مي دهند. مثلاً در برنامه هاي آقاي لطفي غيرايراني ها بسيار شرکت مي کردند و محو ساز مي شدند، در حالي که شايد يک ايراني تحمل يک ساعت تک نوازي را نداشته باشد. اما ايراني هاي خارج از کشور درست عکس هستند. هر چقدر موسيقي ايران به غرب نزديک باشد بيشتر مي پسندند و چهارمضراب و قطعات ضربي همراه با رنگ آميزي را دوست دارند. چهارمضراب وقتي به صورت گروه نوازي اجرا مي شود براي ايراني ها بسيار جذاب است.

البته ارتباط برقرار کردن با تصنيف چون ريتم دارد براي هر شنونده اي آسان است درحالي که آواز پيچيده است و استفاده از شعرهاي کلاسيک مثل شعر حافظ آن را پيچيده تر مي کند.

طيف روشنفکر در آن طرف موسيقي خاص خود را دوست دارند مثل موسيقي هاي شعاري و انقلابي اما خودشان نمي دانند چه مي خواهند. در نهايت اگر کسي شنونده اهل موسيقي باشد از آواز استاد شجريان لذت مي برد و فکر مي کنم خيلي به آنچه مي خواستند رسيدند. در برخي برنامه ها کساني هستند که انتقاد مي کنند اما در اين برنامه ها من انتقادي نشنيدم چون برنامه طوري تنظيم شده که سليقه يک شنونده معمولي ايراني را در نظر گرفته است. يعني به اندازه کافي تصنيف و قطعات آوازي هست و برنامه شکل سنتي ندارد.

بيشتر کساني که آمده بودند ايراني بودند يا غيرايراني؟

بيشتر مخاطبان ايراني هستند البته گاهي در برنامه هايي که اروپايي ها مي گذارند تعداد مخاطبان خارجي بيشتر است.

در مجموع در چند شهر اجرا داشتيد؟

با برنامه هاي پاريس 11 اجرا داشتيم. قبل از عيد يک شب در يونسکو در پاريس اجرا داشتيم اما اجراهاي اخير از لندن شروع شد، بعد به اسلو رفتيم سپس به استکهلم، يوتيبوري سوئد و پس از آن برگشتيم به ايران چون تا اجراي بعدي 10 روز فاصله بود. در دور بعد در آمستردام برنامه اجرا کرديم سپس در فرانکفورت، کلن و برلين به روي صحنه رفتيم.

با اين حساب تور امسال به پايان رسيد؟

صحبت هايي شده که در ديگر شهرهاي اروپا برنامه داشته باشيم. اجرا در دبي قطعي شده و البته قبل از آن در ايران به روي صحنه خواهيم رفت.

اجراي ايران قطعي است؟

بله، براي تابستان قطعي است اما بين تير و مرداد ترديد وجود دارد.

 برنامه در سالن وزارت کشور برگزار مي شود؟

بله.

وقتي در گروه خورشيد آهنگسازي مي کنيد طبعاً آزادانه قطعه را خلق مي کنيد و دست به نوآوري مي زنيد. آيا اين نوآوري به همان اندازه در گروه آقاي شجريان هم وجود دارد يا اينکه سعي مي کنيد محتاط تر باشيد؟

محتاط که نيستم. در موسيقي ايراني اول خط ملودي ساخته مي شود. اما براي کساني که آهنگسازي مي کنند خط ملودي اهميت دارد و همزمان صداي دومي مي شنوند يا ملودي ها بين سازها تقسيم مي شود. طبعاً براي آهنگساز بهتر اين است که به صداهاي ديگر هم فکر کرده باشد و در اجرا اين صداها به امکانات بازمي گردد. مثلاً اگر قطعه اي با تار اجرا شود متفاوت از قطعه اي است که با يک گروه يا ارکستر بزرگ اجرا مي شود. من چند قطعه داشتم که با سازهاي ايراني و گروه کوچک اجرا کرده بودم، دوباره آنها را بازسازي و براي ارکستر تنظيم کردم که اصلاً به قطعات ديگري تبديل شدند. هميشه وقتي مي خواهم براي ساخت قطعه اي سفارش بگيرم بايد بدانم که اين قطعه قرار است با چه ترکيبي اجرا شود و ايده ها نيز بالطبع تغيير مي کند. مثلاً کاري را که با گروه خورشيد ساخته ام براي همان ترکيب مناسب است.

خب تعداد کم سازها در گروه آقاي شجريان باعث محدوديت نمي شود؟

طبعاً محدوديت ايجاد مي کند و از نظر رنگ صوتي محدود مي شويم. به خصوص براي قطعاتي که حالت سنتي دارد جاي تنظيم چندان باقي نمي ماند اما رنگ آميزي در سوال ها و جواب ها وجود دارد. به هر حال اما آنچه از رنگ آميزي در نظر شما است با يک گروه چهار يا پنج نفره به وجود نمي آيد.

اصراري بر کم تعداد بودن گروه وجود دارد؟

سفرهاي خارج از کشور با گروه بزرگ با مشکلاتي همراه است. شايد آقاي شجريان هنوز در حال جست وجو است. با توجه به اينکه چندين بار مطرح کرده که چند ساز به گروه اضافه شود. مثلاً سازي مثل ني و سنتور که تنوع صدايي بيشتري ايجاد مي کند. در برنامه هاي ايران اين امکان پذير است. اگر تعداد گروه بيشتر شود نوع کار متفاوت خواهد شد. درحالي که در شرايط فعلي نقش اصلي را آواز ايفا مي کند و ما هم در اجراي تصنيف ها و قطعات دنباله رو آواز هستيم. البته شنونده بايد با کمک رنگ آميزي ارکستر، آواز را بهتر درک کند. مثلاً در « در خيال» من آواز را به همراه چهارمضراب تنظيم کردم و فکر مي کنم آقاي لطفي اين ايده را آغاز کرد. فضايي که گروه ايجاد مي کند باعث درک بهتر آواز از سوي شنونده مي شود. در چهارمضراب که در «در خيال» اجرا شد آقاي شجريان در اوج مي خواند و چهار مضراب با هيجان ريتميک ادامه مي يابد و اين دو تضادي را ايجاد مي کنند که زيبا است. من بعد از آن علاقه مند شدم که بخشي از آواز خواننده روي چهارمضراب ها قرار بگيرد و تاثير آن را در شنونده هم ديده ام.

فعاليت گروه قبلي آقاي شجريان به پايان رسيد و خيلي سربسته اعلام شد که عمر اين فعاليت به سر آمده و اعضا مطلب تازه اي براي ارائه کردن ندارند و در حقيقت بازدهي گروه به پايان رسيده است. فکر مي کنيد عمر فعاليت گروه فعلي چقدر باشد؟

آنچه من مي بينم برنامه ريزي هاي درازمدت است. پيش بيني خيلي سخت است، اما تا موقعي که روابط بين ما دوستانه، محترمانه و صميمي باشد، اين همکاري و ارتباط ادامه پيدا مي کند. همچنين تا وقتي در اجراها حرفي براي گفتن وجود داشته باشد. من اين همکاري را درازمدت مي بينم اما نمي دانم که ترکيب ثابت مي ماند يا عضوي اضافه خواهد شد.

به هر حال ما براي يک سال آينده هم برنامه ريزي کرده ايم. در مورد گروه قبلي فکر مي کنم دوستان مشغله هاي ديگري هم داشتند و وقت برايشان تنگ بود. من خبر دارم که فرصت دور هم نشستن هم زياد نداشتند. اما ما مرتب و حداقل هفته اي يک بار در تمرين ها حضور داريم و خود اين جلسات آثار جديد به وجود مي آورد.

با توجه به همکاري شما با آقاي شجريان، فعاليت تان در گروه خورشيد تحت الشعاع قرار مي گيرد. براي آن فکري کرده ايد؟

از چهار، پنج ماه پيش براي جلوگيري از افت گروه از آقاي امير اسلامي خواستم که به جاي من وقت بگذارد و با بچه ها تمرين کند. البته يکي، دو هفته است که به دليل مشکل دوباره در جاي تمرين، جلسات تعطيل شده است. بچه ها سواران دشت اميد اثر آقاي عليزاده به همراه دو قطعه از من را آماده کرده اند. متاسفانه من حضور فعال در گروه نداشتم اما براي اجراهاي شيراز با آنها تمرين کردم.

گروه خورشيد دغدغه مهم من است و نمي توانم در اين گروه حضور نداشته باشم.

اما فعلاً حضورتان در اين گروه افتخاري است.

سفرها که تمام شود دوباره تمام وقت در خدمت گروه خواهم بود.

 فکر نمي کنيد انگيزه اعضاي گروه براي ادامه کار کمتر شود؟

نه، چون در دو، سه هفته اخير سه، چهار برنامه اجرا شد. سه آلبوم هم ضبط کرديم. بالاخره ضبط «از بودن و سرودن» به پايان رسيد و ارتباطم با بچه ها قطع نشده است.

کار ضبط باعث شده بچه ها در دو ، سه ماه گذشته فعال باشند. در فاصله کنسرت آمستردام و فرانکفورت هم چهار روز در آلمان فرصت داشتيم که من در اين فاصله به ايران آمدم و با بچه ها براي اجرا به شيراز رفتم. چون برنامه برايم اهميت بسيار داشت. در گروه خورشيد جا براي پيشرفت بسيار وجود دارد. براي من وجود اين گروه خيلي مهم است و از روزي که فعاليت اش را شروع کرده رشد بسيار خوبي داشته است.

به هر حال شما مجبوريد انرژي خود را تقسيم کنيد.

بله و براي جبران از دوستان کمک مي گيرم. اگرچه فکر نمي کنم صددرصد درگير کار با آقاي شجريان شوم.

به دليل اينکه برنامه هايمان با ايشان آماده است و خيلي تمرين نخواهيم داشت. بنابراين تابستان تمرينات را با گروه خورشيد از سر مي گيريم.

ظاهراً سال گذشته در مراسم سالگرد گروه خورشيد اعلام کرديد که آقاي شجريان قرار است چند قطعه را با گروه اجرا کند.

من اين را اعلام نکردم اما روزنامه ها نوشتند و من هم تکذيب کردم و ايشان چون در سالگرد گروه آمد و گروه را مورد تشويق قرارداد اين شبهه پيش آمد. البته برنامه داريم که يکي از کارهاي گروه را به استاد پيشنهاد بدهيم که اگر دوست داشت با هم ضبط کنيم اما براي اجرا صحبتي نشد.

همکاري شما با گروه شيدا به کجا رسيد؟

در صحبت اوليه براي تشکيل دوباره اين گروه در تمرينات با اعضاي قديمي و جديد شرکت کردم تا اينکه بين کارها تداخل ايجاد شد و تمرين با گروه آقاي شجريان و گروه شيدا افتاد در يک روز و من از روز اول هم به استاد لطفي گفتم که حضور در تمرين در برخي روزها برايم ميسر نيست. چند جلسه هم نتوانستم به تمرينات بروم و شنيدم چند نفر از بچه هاي ديگر هم در تمرينات حاضر نشده اند و تمرينات به کلي تعطيل شد. اخيراً دوباره تمرينات گروه شيدا شروع شده اما من چون مشغول کنسرت هاي اروپا بودم خبر چنداني ندارم.

ايشان در مصاحبه مطبوعاتي گفتند که شيداي بانوان هم تشکيل شده.

بله و خيلي فعال است و نوازندگان آن مشخص است.

و تمامي نوازندگان جوان هستند.

از همان زمان که شيدا تمرين را شروع کرد شيداي بانوان هم شروع به فعاليت کرد و قطعاتي که اجرا مي کرديم مشترک بود. به نظرم گروه بانوان منظم تر و بهتر است و اعضاي آن مرتب تمرين مي کنند، چون پيگير هستند. تنها گروهي که از زمان حضور آقاي لطفي در ايران خوب شکل گرفته و پيش رفته شيداي بانوان است که قصد ضبط آثارشان را هم دارند.

نوازنده هاي قديمي در شيداي اصلي حضور ندارند؟

از قديمي ها آقاي فيروزي، افشارنيا، طهماسبي و من هستيم که هر کس به دلايلي نتوانست شرکت کند. به همين دليل آقاي لطفي چند جوان را به گروه آورد و باعث شد جاي خالي دوستاني که نبودند پر شود. خيلي از بچه هاي قديمي فرصت ندارند، مخصوصاً کامکارها براي خود گروهي دارند. طبعاً اگر هيچ مشکلي بين افراد وجود نداشته جمع کردن آنها در گروه شيدا به شکل قديم کار آساني نبود چون هر کس کار مستقل خود را دارد. تقريباً مي توانم بگويم جمع شدن اعضاي قديمي شيدا دور يکديگر غيرممکن است اگرچه خيال و آرزوي قشنگي است. مثل آرزويي که ما داريم و مي خواهيم دوباره آقاي شجريان و لطفي کنار هم کار کنند و شايد در آينده نزديک اين اتفاق بيفتد. فکر مي کنم تشکيل گروه عارف هم امکان پذير نيست. چرا که سن افراد بالا رفته. در آن زمان ما هيچ کاري جز بودن در چاووش نداشتيم و هيچ کاري برايمان مهم نبود. حالا خيلي از دوستان مشغولند، گروه و آموزشگاه دارند و فرصتي برايشان نمي ماند.

خواننده گروه شيدا مشخص نيست؟

ظاهراً حضور کسي قطعي نشده است.

آقاي لطفي در جلسه مطبوعاتي خود گفتند کسي که در گروه شيدا حضور دارد نبايد در گروه ديگري فعاليت کند.

درست است. اگر گروهي بخواهد به صورت حرفه اي و مستمر کار کند وقت براي کار در گروه ديگر نمي ماند. اين برخورد حرفه اي است اما در شرايط امروز ايران امکان پذير نيست چون يک نوازنده براي امرار معاش مجبور است چند جا کار کند.

شما در کارگاه هاي استاد هم به عنوان تک نواز تار که آوازها را همراهي مي کرد حضور داشتيد. تجربه آن کارگاه ها چطور بود؟

تجربه بسيار خوبي بود و خوانندگان بسيار خوبي حضور داشتند اما استاد گفت که پنج نفر را بيشتر انتخاب نمي کند. من دوست داشتم در اين حرکت شرکت کنم و از جلسات لذت بردم.

در هر جلسه حدود 30 نفر آواز مي خواندند و من کوک و مايه اول را به آنها مي دادم.

به نظر شما مشکل اصلي خوانندگان در اين کارگاه ها چه بود؟

همان طور که استاد شجريان هم گفتند اين بچه ها هنوز صداسازي را ياد نگرفته اند و نمي دانند از صداي خود چطور استفاده کنند. در ساليان اخير بالا خواندن و فرياد زدن به صورت غيرطبيعي مد شده و يک خواننده به خود فشار مي آورد، نت هايي را مي خواند که تا حالا نخوانده، آواز تبديل به مسابقه بالا خواندن شده. اين شکل در کارگاه ها مشاهده مي شد در حالي که اين برخورد با آواز که بالا خواندن قدرت نمايي است، غلط است.

برخي هم مي گفتند ما راست پنج گاه مي خوانيم و يک بار استاد به ما توضيح داد که شما لازم نيست راست پنج گاه بخواني، يک خط ابوعطا را درست بخوان. به نظر من به محض خواندن اولين مصرع مشخص مي شود که هر کس در چه مرحله اي است و در اين ميان چند نفر بودند که صداي خيلي خوبي داشتند و اکثراً خيلي جوان بودند. اشکال ديگر اين بود که افراد صداي خود را نمي شناختند و صدا از ناحيه اي خارج مي شد که نبايد. اما خواننده اي آمد که بم مي خواند و همه را تحت تاثير قرار داد و حالت قلندري زيبا داشت و آقاي شجريان ايشان را بسيار تشويق کرد و گفت زيبايي صدايت در بم خواندن است، سعي نکن بالا بخواني. تجربه بسيار خوبي بود که با فضاي آواز آشنا شوم و مي خواستم در اين حرکت سهيم باشم. اميدوارم وقت آقاي شجريان اجازه بدهد که با کساني که مستعد هستند کار کنند و خوانندگان خوبي تحويل جامعه موسيقي بدهند.

آوازهاي تقليدي هم که حتماً فراوان بود.

بله صددرصد. 80 درصد تقليد بود و آقاي شجريان موافق اين شکل از تقليد نبود. اين هم مشکل عمده اي در آواز امروز است که افراد با امکانات صدايي خود آشنا نيستند.

اما شاگردان استاد شجريان هم بيشتر شبيه ايشان مي خوانند.

آواز آقاي شفيعي متفاوت است، چون جنس صدايش متفاوت است و گاه نوع خواندنش مرا ياد بنان مي اندازد. آقاي جهاندار هم متفاوت مي خواند. اما درست است که بقيه بيشتر شبيه استاد مي خوانند و اين به دليل تاثير ايشان بر آنها است. مثل من که نمي توانم از شيوه نوازندگي استاد لطفي دور شوم هر چند قصد تقليد ندارم.

به مرور زمان هنرمند در کار، خود را پيدا مي کند و از تقليد کردن دور مي شود.

پروژه تکنوازي به کجا رسيد؟ تابستان سال گذشته که قرار بود برنامه هاي تکنوازي در کاخ نياوران آغاز شود، خيلي خوش بين بوديد و اميدوار که هر دو هفته يک بار اجراها انجام شود اما در همان تابستان متوقف شد.

پروژه تکنوازي خاطره بسيار بدي بود و سازمان ميراث فرهنگي ما را آزار زيادي داد. آنها قرار بود براي کمک به پروژه نيمي از بليت هاي هر اجرا را خريداري کنند. بليت هاي را تحويل گرفتند و پولي پرداخت نکردند و متاسفانه به همين دليل ما نتوانستيم حقوق هنرمنداني را که برنامه اجرا کردند، پرداخت کنيم و من تصميم گرفتم تا پرداخت ها انجام نشود اين پروژه را متوقف کنم. خبر دارم که دوستان ديگر دارند اين کار را دنبال مي کنند و قصد دارند در تالار رودکي برنامه هاي تکنوازي را ادامه دهند. اما تاسف من از اين است که بليت هايي که ميراث به افراد داده بود، بلااستفاده ماند و آنها نيامدند و صندلي ها خالي ماند. در حالي که ما مي توانستيم تمامي اين بليت ها را به فروش برسانيم. اين لطمه بدي به ما زد و همين جا از سازمان هاي دولتي مي خواهم که اگر نمي توانند به پيشبرد هدفي کمک کنند، لااقل باعث ضرر و زيان و جلوگيري از تحقق آن هدف نشوند.

امسال براي اجراهاي گروه خورشيد برنامه ريزي کرده ايد؟

مشکل اساسي گروه خورشيد محل تمرين است. تا پيش از اين گروه در تالار فارابي دانشگاه هنر تمرين مي کرد اما حالا با لطف سازمان فرهنگي و هنري شهرداري قرار است محل تمرين ديگري به ما داده شود. براي تابستان هم برنامه اي داريم که احتمالاً در شهريورماه اجراي آن مسير خواهد شد. چون قبل از آن هم آقاي همايون شجريان در تهران کنسرت خواهد داشت و هم با استاد شجريان به روي صحنه خواهيم رفت اما شهريور براي اجراي اثر استاد عليزاده زمان بسيار خوبي است. همين طور «از بودن و سرودن» تا يک ماه ديگر به بازار مي آيد و اگر طبق برنامه پيش برويم امسال از گروه خورشيد سه اثر منتشر مي شود که خواننده آنها محمدرضا معتمدي است که صداي بسيار خوبي دارد.

آقاي معتمدي چطور به گروه پيوست؟

همکاري ايشان با گروه داستان جالبي دارد. ما خيلي به دنبال خواننده متفاوت مي گشتيم. يک روز براي شرکت در دفاع پايان نامه اي به دانشگاه هنر رفته بودم و ديدم براي اين پايان نامه جواني آواز خواند که آوازش تاثير بسياري روي من گذاشت. آن روز به صرافت نيفتادم که با او صحبت کنم و بعدها از هر کسي سراغش را گرفتم او را نمي شناخت تا اينکه يک بار آقاي کيوان فرزين با من تماس گرفت و گفت دوستي دارد که خوب مي خواند. با هم قرار گذاشتيم که صدايش را بشنوم بعد ديدم که اين خواننده، همان جوان يعني آقاي معتمدي است که صداي بسيار خوبي دارد. او بيشتر از يک سال و نيم است که با گروه مي خواند و از حضور او خيلي خوشحال هستم. در شب سالگرد گروه خورشيد هم استاد شجريان صداي ايشان را شنيد و گفت خيلي تميز خواندي. او خواننده اي است که خوشبختانه با صدايش بر روي شنونده عادي هم تاثير مي گذارد و سليقه خوبي دارد و هر کاري را قبول نمي کند. اميدوارم به صورت دائم با هم همکاري کنيم.

ايشان قبلاً در گروه ديگري فعاليت مي کرد؟

قبلاً در صداوسيما تصنيف مي خواند و چند اثر با صداي او از تلويزيون پخش شده است.

جا دارد که از استاد ايشان آقاي نوربخش يادي کنم که حضور او در سليقه خواندن آقاي معتمدي بي تاثير نبوده است.

اين طور که به نظر مي رسد، امسال حسابي سرتان شلوغ است.

بله اما بيشتر از همه از ارتباط روحي که با هنرمندان برقرار کرده ام خوشحالم. به نظر حتي اگر در اين فضا که پر از تلخي و دشمني است جوانه اي از بهبود ارتباط زده مي شود بايد غنيمت بدانيم. اين جوانه ها باعث مي شود دوستي ها تحکيم شود و رابطه اي ديگر بين هنرمندان به وجود بيايد. رابطه اي که متاسفانه امروز تيره است. ما در اين هنر تعدادمان زياد نيست. زير ضربه و در اقليتيم و حتي عده اي دوست دارند که ما وجود نداشته باشيم. پس اگر خودمان پشتيبان يکديگر نباشيم بيشتر ضربه خواهيم خورد. نهايت آرزويم اين است که موسيقيدان ها به عنوان صنف در کنار يکديگر کار کنند. من شنيدم که آقاي لطفي در مصاحبه راديويي گفت که هيچ اختلافي با هيچ کس ندارد و اميدوارم ايشان و آقاي شجريان دوباره در کنار هم روي صحنه بيايند.

 

 
 
 ما را به خويش مي خواند اين صدا
  علي اکبر قاضي زاده
شجريان وقتي خواندن آغاز کرد هم اقبال سحرانگيز مي خواند، هم تاج بزرگ زنده بود و هم بنان دوست داشتني برقرار. هم فاخته اي بود و هم محمود خوانساري. ايرج و گلپا هم البته بودند. ديگران هم حاضر بودند؛ بهاري، عبادي، خالدي، ياحقي، تجويدي، معروفي و.... مثلاً پايور و کسايي و جليل شهناز که هنوز هم - سپاس خداي را- هستند؛ گرچه بيرون صحنه. آواز ايراني به اندازه عمر آدمي کار مي برد؛ تازه اگر آدم استعداد داشته باشد. کار نواختن يک ساز نيست که آدم چند سالي زحمت بکشد و بعد بشود نوازنده. حنجره آدمي پيچيده ترين و در عين حال تواناترين ساز طبيعي است. اين ساز را که هميشه دوست دارد از کوک خارج شود، آماده نگه داشتن کاري است کارستان؛ خواندن پيشکش، من عقيده دارم شنيدن موسيقي ايراني و بخصوص آواز ايراني، دل و ذهن تربيت شده مي طلبد. شنونده بايد ظرافت ها و ظرفيت هاي زبان و شعر فارسي را به خوبي بشناسد. بايد با فرهنگ اين سرزمين بار آمده باشد، بايد به ريزه کاري هاي دلبستگي ها و تاريخ و اعتقادات ايراني مسلط باشد و... در يک کلام ايراني کامل باشد تا زيبايي هاي يک قطعه آواز ايراني را درک کند. آواز ايراني را در لالايي مادر، در مثنوي خواني پدر، روضه خواني محرم، شادخواني جشن ها، مرثيه درگذشت، صداي انگورفروش سر خيابان، علي علي گفتن درويش کشکول به دوش و... خواندن شاگرد بنايي که ديواري را گچ مي کشد، مي شود سراغ کرد. غير از شاخه اي از موسيقي علمي غربي و سنت خواندن در آسياي جنوب شرقي در هيچ کجاي عالم خواندن، چنين سخت، بهنجار و پيچيده نيست که در آواز ايراني هست. دشواري اين هنر وفادار ماندن در چارچوب دستگاه ها، گوشه ها و پرده هاي موسيقي ايراني و آنگاه رنگ آميزي موسيقايي همان گوشه ها با بهره گيري از قابليت هاي مهارتي صداگيري از حنجره است. حدود چهل سال پيش وقتي ورود به راديو و تلويزيون و موسيقي آن حساب و کتاب سامان داري داشت، آزموني برگزار شد و يک گروه کم تعداد از خوانندگان جوان و هنرمند اين امکان را يافتند تا صدا و تصوير آنان پخش شود و بر صفحه تلويزيون بيايد. از مردان عقيلي، گلچين، منتشري و شجريان از همين گروه بودند. تصور مي کنم اين ورود بسامان و گروهي در سال 1346 اتفاق افتاد. مي شد به همين افتخار گزينش و ورود بسنده کرد که صد البته کم هم نبود. شجريان نمي خواست در همان حد بماند. طي چند دهه - حتي امروز- هرجا از آواز ايراني نمونه اي سراغ کرد که قابل دقيق شدن بود، سفر آغاز کرد تا خود شنونده دست اول آن نمونه باشد. تعارف هم نمي کرد. مي نشست، گوش مي سپرد، مي پرسيد و مي پذيرفت. تعزيه خواني در قزوين، مداحي در گلپايگان، روضه خواني در نطنز يا محلي خواني در تربت. مي رفت، گوش مي داد، صدا را ضبط مي کرد و به تجزيه و تحليل آن حنجره مي پرداخت. اصلاً سنت موسيقي ايراني همين است؛ در حضور نشستن و به ارادت به هنر ديگران دل سپردن. دلم رضا نمي دهد که اين واقعيت تلخ را به ياد آورم. اما هرچه به واقعيت هاي اطراف مي نگرم نمونه اي نمي توانم سراغ کنم که کسي دل رفتن به اين راه پرهول و طولاني را داشته باشد. امروز نسلي را پرورده ايم که مي خواهد به افتخار و شهرت برسد اما زود. نام آور شود اما بدون زحمت. شجريان شود؛ اما بدون معطلي. ممکن است شجريان و برخي از دوستداران او با اين نظر من موافق نباشند. اما اين واقعيت دارد که صداي محمدرضا شجريان با معيارهاي تکنيکي، صداي ممتازي به حساب نمي آيد. صداي او نه قدرت اجراي تاج را دارد و نه گستردگي صداي اقبال آذر را، نه گيرايي اجرايي رضا قلي خان را و نه نرمي و انعطاف خواندن بنان را. اما آرامش و متانتي در اين صدا موج مي زند که بر دل اهل ذوق مي نشيند و طبع هنروران را مي نوازد. صداي شجريان هويت هنري اين دهه ها است. مردم ما در هيچ دوره اي از حيات ديرين سال خود، چون اين دو دهه اخير نيازمند پر و خالي شدن از غم روزگار نبوده اند و براي چنين فراز و فرودي چه عاملي پذيرفتني تر از صداي شجريان که دلمشغولي هاي ديرين ما را فرياد کند. ما مردم هنوز حق هنرمندي چنين مردمي را نپرداخته ايم. سهل است؛ نمي توانيم پرداخت. چرا که در اين روزگار کمتر هنرمندي چنين با مردم همدلي کرده است. شجريان اگر فقط آن دعاي افطار ماندگار را خوانده بود، اگر فقط آن آلبوم سه گانه 1354 را بيرون داده بود، حتي اگر از آن مجموعه فقط «پر کن پياله را» به اهل هنر عرضه کرده بود، اگر فقط تصنيف و آواز «بت چين» را اجرا کرده بود و حتي به نظر من اگر آن دوبيت شعر را هنگام خاکسپاري استاد خود روانشاد نورعلي برومند سر داده بود که؛ بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران... و اگر تنها آن تصنيف مشهدي را خوانده بود، حق او بر ما، بر موسيقي ملي ما و بر هنر معاصر ما مسلم شده بود. اما کار شجريان بس ماندگارتر از اين معيارهاست. افراط پيشين در باستاني گرايي و توجه به مفاخر روزگاران پيش، به تفريط گسستن از گذشته و قطع رابطه با گذشتگان منجر شد.

ترتيبي دادند تا بچه هاي ما نسل بعد از نسل با تاريخ بيگانه باشند. اهميت هم نداديم که بدون شناخت گذشته، مشکل مي شود آينده را ساخت. هنر اما مطمئن ترين پل براي آشتي دادن ديروز با امروز است. کار شجريان در موسيقي ملي، از اين ديدگاه اهميت مي يابد. نسل امروزين با صداي شجريان ارزش هنري گذشتگان را بازيافت و با آن زندگي کرد.من هيچ هنرمندي را در عرصه موسيقي چون شجريان نمي شناسم که آثار او با اين گستردگي در جامعه انتشار يافته باشد. اين گستردگي البته به دليل فناوري هاي تازه ضبط و پخش است. دليل ديگر عمر طولاني هنري شجريان است؛ از دهه 40 تا نيمه دهه 80،

اين همه دلايل محبوبيت شجريان نيست. عامل مهم تري هم وجود دارد که بايد درسي براي همه کساني باشد که نام و آوازه اي دست و پا مي کنند؛ همراهي و همدلي با مردم.

انقلاب که پيروز شد، من امريکا بودم. جزء اولين کارهايي که پس از پيروزي انقلاب به دستم رسيد، کاست شجريان بود با تصنيفي مناسب حال و هواي ذهني آن روز مردم جامعه ما. در بم که زلزله آمد، شجريان هنر خود را در خدمت کمک به آسيب ديدگان قرار داد. مبلغي به دست آمد - گو اينکه کم اهميت نبود - چون بوي همدلي و همراهي با مردم داشت، ارجمند است. شجريان اما يک ويژگي تحسين انگيز ديگر هم دارد؛ هرگز خود را - به هر انگيزه اي- زير دست و پا نينداخت. با دقت و وسواس کوشيد خود را و هنر خود را بازيچه ميل، خواست و هوس اين و آن نکند. ترديد نکنيم که او مثل هر هنرمند سليقه و تمايل سياسي خاص دارد. اما شجريان با همه توان خود را از اين بازيگري ها به دور نگاه داشت. از اين رو اين هنرمند درخور تکريم بسيار است. مي توانست زينت مجالس آن چناني باشد و دستمزد باورنکردني بگيرد، مي شد از اين يا آن چهره سياسي حمايت کند و ثروت اندوزد، از خدا مي خواستند که او با برگزاري برخي محفل ها موافقت کند تا به پورسانت هاي خيره کننده برسد يا مثلاً تصوير او به رونق فروش کالايي کمک کند. شجريان چنين ثروت هايي را نپذيرفت و اين سنت ديرپاي هنر اصيل در سرزمين ماست، هنرمندان اين سرزمين با چنين پرهيزهايي زيسته اند تا دامن هنر اصيل را آلوده نکنند. اين ديگر ربطي به درجه بندي تکنيکي صداي شجريان ندارد. بسياري بيش از غلامرضا تختي مدال المپيک جهاني دارند. اما آنچه تختي را تختي کرد، کميت و کيفيت آن مدال ها نبود؛ روحيه پهلواني او بود. پاس اين همدلي شجريان را بايد نگه داشت و اين پاسداشت بايد درخور اين همه باشد. اين پاسداشت کار دولت هم نيست که از فضاي چنين حرمتي ميداني براي تفاخر حزبي و جناحي بسازد. اين وظيفه مردم است، مردمي که با شنيدن صداي او در خلوت و جمع فرصت يافته اند تا خود را و جهان پيرامون خود را بازشناسند. شجريان امروز نماد هنر ايراني است. حرمت گذاري بر اين نماد ارجمند که توانست ارزش هاي هنري عارف، درويش خان، شيدا و ديگران را دوباره جان بخشي کند، وظيفه همه اهل اين روزگار است.
 
 
 آوا، گروهي که ديگر نيست
  سحر طاعتي
پس از قطع همکاري شجريان و مشکاتيان، محمدرضا شجريان به همراه تعدادي از اعضاي گروه عارف (جمشيد عندليبي، محمد فيروزي، سعيد فرج پوري) و داريوش پيرنياکان، جواد بطحايي و همايون شجريان گروه آوا را در اواخر دهه 60 تاسيس کردند.داريوش پيرنياکان در اين باره مي گويد؛ هسته اوليه گروه آوا جدا شده از گروه عارف بود. به اين ترتيب که من و جمشيد عندليبي از عارف جدا و با شجريان و اعيان اين گروه را تشکيل داديم. بعدها که همايون بزرگ تر شد به جاي آقاي اعيان قرار گرفت و به مدت 6 - 5 سال گروه آوا با اين ترکيب فعاليت کرد.اين گروه با گذشت سال ها و با اضافه شدن نوازنده ها بزرگ تر شد و همين گسترش گروه تغييرات ديگر را به وجود آورد.«تقريباً سال 73 تعداد نوازنده هاي گروه آوا بيشتر شد به طوري که ابتدا آقاي شناسه و درويش رضا منظمي و سپس آقاي فرج پوري و فيروزي به گروه ملحق شدند. با همين ترکيب تا سال 77 کنسرت هاي متعددي را در داخل کشور، اروپا و امريکا برگزار کرديم تا اينکه سال 77 من به دلايلي از گروه بيرون آمدم.» سرپرست گروه شهنازي ادامه مي دهد؛ «گروه آوا بعد از من، با يک نوازنده ديگر، به روي صحنه رفت و پس از آن شجريان گروه را منحل کرد.» استاد مسلم آواز از آن زمان به بعد به سراغ عليزاده و کلهر رفت و گروه جديد ديگري را تشکيل داد. با برگزاري چند کنسرت در داخل و خارج و اجراهاي موفق يکي پس از ديگري، کسي تصور نمي کرد که اين گروه نيز روزي از هم پاشيده شود اما بالاخره سال گذشته بود که خبر منحل شدن اين گروه هم اعلام شد.در زماني که همه به دنبال چرا و دليل اين اتفاق بودند يکدفعه شجريان با مجيد درخشاني همکاري هايي را آغاز کرد و گروه جديد با حضور فرج پوري، فيروزي، درخشاني و همايون شکل گرفت که ماحصل آن نيز برگزاري تور اروپا بود. شجريان اعلام کرد که اين گروه در واقع همان گروه آواي قديم است که دوباره شکل گرفته اما پيرنياکان معتقد است که آوا با حضور دو نوازنده قديمي اش نمي تواند آوا باشد. نه تنها اين گروه بلکه هر گروه ديگري که در گذشته منحل شده در صورتي مي تواند نام قديم خود را داشته باشد که همه اعضاي آن همان نوازندگان قبل باشند. پيرنياکان 9 سال پيش از آوا جدا شد. او طي سال ها فعاليت در عرصه موسيقي خودش گروهي با عنوان شهنازي دارد که به تازگي آلبومي را نيز با نام آسمان منتشر کرده است اما آواي قديم دوباره به وجود آمده درحالي که صداي ساز پيرنياکان در آن به گوش نمي رسد. او سال ها با شجريان کار کرده و مي کند اما قطعاً نمي توان از خود او علت نبودش را پرسيد ولي او در آن سال ها در حالي از آوا جدا شد که ترکيب گروه همين ترکيب کنوني بوده پس شايد علت عدم حضور اين نوازنده همان دلايل 9 سال پيش باشد.
 فهم ما از موسيقي سنتي و آواز شجريان چقدر است
 
 متوقعان و منتظران عجول و کم صبر
  الف. نجوا

ما به عنوان شنوندگان موسيقي سنتي از محمدرضا شجريان چه توقعي داريم؟ آيا توقعاتمان با توان اين هنرمند بي بديل موسيقي ايران از يک سو و ظرفيت ها و پتانسيل موسيقي سنتي ايران از ديگر سو همخواني دارد؟

اين دو پرسش از آن رو مطرح مي شود که در چند سال اخير در محافل موسيقايي و نيز برخي نوشته ها و سايت ها مي شنويم و مي خوانيم که چرا کارهاي شجريان تکراري شده است؟

اين پرسش ها زماني شدت افزون تري به خود گرفت که هنرمندان توانمندي چون حسين عليزاده و کيهان کلهر، که هر دوي آنها تجربه هاي گرانسنگ و متفاوتي در ارکستراسيون موسيقي ايراني دارند با استاد شجريان در يک گروه جاي گرفتند. جماعت تنوع طلب ايراني و به خصوص آنهايي که کمتر به موسيقي سنتي نگاه جدي دارند و البته براي شنيدن کارها کمتر فسفر مغز مصرف مي کنند، انتظار داشته و دارند که کارهايي مشابه «شورانگيز» را از حسين عليزاده يا همانند «شب سکوت کوير» را از کيهان کلهر آن هم در همکاري با استاد شجريان بشنوند. همچنان که در گروه تازه هم باز دو نوازنده و آهنگساز شناخته شده (سعيد فرج پوري و مجيد درخشاني) حضور دارند که تجربه هاي آنها در ارکستراسيون موسيقي سنتي اين انتظار و توقع را در شنوندگان ايجاد مي کند که کارهاي متنوع تري بشنوند؛ همانند آلبوم «در خيال» که حاصل همکاري آقاي درخشاني با استاد شجريان در نغمه بيات ترک است. (کارنامه مختصري از فعاليت هاي اين دو نوازنده و آهنگساز در پيوست همين مطلب آمده است.)

از سوي ديگر تجربه وثيق استاد شجريان در خواندن در فرم هاي مختلف ارکستري (از گروه هاي کم تعداد در يکي دو دهه اخير تا کارهايي با گروه هاي بزرگ سنتي همانند کار با استاد محمدرضا لطفي، استاد پرويز مشکاتيان و جناب فخرالديني و ارکستر ملي و...) نيز بر اين نهال ديرپاي توقع آب فراوان تري مي افشاند و آتش آن را تيزتر مي کند. پس تا اينجاي کار توانايي وجود دارد، اما متوقعان و منتظران عجول و کم صبر معتقدند اين توانايي در کارهاي اخير آقاي شجريان معطل مانده و فعليت نمي يابد.

ابتدا به اين پرسش پاسخ دهيم که آيا کارهاي آقاي شجريان تکراري است؟

شخص استاد در گفت وگويي که اخيراً از ايشان در مطبوعات منتشر شده تازه نبودن اجراهايش را تلويحاً تاييد و در پاسخ به اين پرسش که شنوندگان کارهاي شما گفته اند در اين اجراهاي تازه شما چيز جديدي نشنيده اند، گفته است؛ «شما از يک هنرمند چند سال انتظار پرکاري و خلاقيت داريد. همين که من کنسرت اجرا مي کنم بايد ممنون باشيد. من در حال گذراندن دوران بازنشستگي هستم. کساني که از ما کار نو مي خواهند سخت در اشتباهند. شيوه ما شيوه مشخصي است. ما نمي توانيم شيوه کارمان را عوض کنيم، همان طور که شما نمي توانيد به سعدي بگوييد که شعر غيرسعدي بگو... اينها توقعات بي جايي است که مردم از ما دارند.»

اگر چه کارهاي آقاي شجريان نو نيست، اما تکراري هم نيست. علت آنکه بسياري گمان مي کنند کارهاي آقاي شجريان تکراري است را بايد در نوع نگاه و نيز درک آنها از موسيقي سنتي، به خصوص اجراهاي يکي دو دهه اخير آقاي شجريان، جست وجو کرد.

موسيقي سنتي و به خصوص موسيقي آوازي و از آن ويژه تر آوازي که استاد شجريان مي خواند، پيچيده و تو بر تو است و براي فهم آن شنيدن يک بارش کفايت نمي کند و لذا لذتي که شنونده بخواهد از اين گونه کارها به دست بياورد، در لحظه به دست نمي آيد بلکه به مراقبه و البته دقت و از آن مهمتر چند بار شنيدن نيازدارد. من خود شخصاً لذتي را که از شنيدن آلبوم هاي آقاي شجريان مي برم، با آنچه که در کنسرت مي شنوم، قابل مقايسه نمي دانم. اگرچه کنسرت اجراي زنده است و حال و هواي خود را دارد، اما تجربه شخصي خود را که با برخي ديگر از شنوندگان حرفه اي موسيقي سنتي و به خصوص آوازهاي آقاي شجريان درميان گذاشته ام، آنها نيز چنين نکته اي را تاييد کرده اند. جالب توجه اين که همين تجربه سبب شده است، اگر بخواهم درباره کاري در اين سطوح به نظر شخصي و حتي در ذهن خود برسم، بايد چندين و چند بار آن را بشنوم تا بتوانم در ذهن خود به آن قطعيت برسم که کار در چه سطحي است و درباره اش قضاوتي کنم.

اوايل همين هفته در خودرو يکي از دوستان نشسته بوديم که وي آلبوم «ساز خاموش» استاد با آقاي عليزاده، کلهر و همايون را نشانم داد و گفت که عجب کاري است؟ من گفته اش را تاييد کردم. پرسيد دليلت چيست؟ شما که درباره کنسرت نظر ديگري داشتي و معتقد بودي که کار تازه اي نيست. گفتم همچنان هم معتقدم کار تازه اي نيست، اما شنيدن آن واقعاً لذت بخش است و ما از موسيقي همين را مي خواهيم، حال چه اين کار تکراري باشد و چه غيرتکراري. مهم اين است که آواز آقاي شجريان، در کنار ساز عليزاده و کلهر و فرج پوري و درخشاني و فيروزي و پيشتر از اين پيرنياکان و عندليبي و از همه اينها بالاتر محمدرضا لطفي... لذت شريک شدن و همذات پنداري با خواننده و نوازنده را به آدمي مي بخشد و اين همان چيزي است که هنرمند مجري کار به دنبال آن است.

براي شنيدن موسيقي سنتي بايد با آن رفيق شد، در مقابل آن جبهه نگرفت، خوش بينانه به آن نگاه کرد و از همه مهمتر صبوري پيشه کرد که به قول مولانا؛

صد هزاران کيميا حق آفريد

کيميايي همچو صبر آدم نديد

داستاني که مولانا اين بيت را از آن نتيجه مي گيرد خود نکته ها دارد که بيان منثور آن خالي از لطف نيست.

مولانا در دفتر سوم مثنوي در ذيل داستان «قصه خواندن شيخ ضرير مصحف را و بينا شدن وقت قرائت» نقل مي کند که شيخي فقير که چند روزي به مهماني دوست عارفش رفته بود، کتاب قرآني را در منزل اين عارف نابينا مي بيند و با خود اين پرسش را طرح مي کند که وي که نابينا است چرا کتاب قرآن دارد؟ ابتدا مي خواهد اين پرسش را به شکل مستقيم با وي در ميان نهد اما با خود مي گويد که صبر مي کنم که بدانم پايان ماجرا چيست تا اينکه نيمه هاي شب صداي قرآن مي شنود.

نيم شب آواز قرآن را شنيد

جست از خواب آن عجايب را بديد

که ز مصحف کور مي خواندي درست

گشت بي صبر و از او آن حال جست

و از وي مدام مي پرسد که با اين کوري و نابينايي چرا و چگونه مي خواني؟ که عارف جواب مي دهد

من بر قرائت قرآن حريصم و چون جان آن را دوست دارم. پس پيش خدا تضرع کردم که

قرآن را حفظ نيستم. به من نور چشمي عطا کن که بتوانم فقط در وقت خواندن قرآن از آن نصيب ببرم.

بازده دو ديده ام را آن زمان

که بگيرم مصحف و خوانم عيان

آمد از حضرت نداي مردکار

اي به هر رنجي به ما اميدوار

حسن ظن است و اميدي خوش ترا

که ترا گويد به هر دم برترآ

هر زمان که قصد خواندن باشدت

يا ز مصحف ها قرائت بايدت

من در آندم وادهم چشم ترا

تا فرو خواني معظم جوهرا

مولانا در همين حين و بر اساس همان اصل تداعي که از جمله اصول خدشه ناپذير در مثنوي است، حکايتي ديگر را در دل اين حکايت مي آورد که داستان لقمان و حضرت داود است.

داود پيامبر در حال ساخت زره بود که لقمان در ميانه کار به نزدش مي رسد، به دليل آنکه لقمان پيش از اين صنعت زره سازي يا همان زرادي را کمتر ديده بود، برايش اين پرسش پيش مي آيد که چرا داود چنين کاري مي کند و اين همه حلقه ها را بي جهت داخل يکديگر مي نهد.

صنعت زراد او کم ديده بود

در عجب مي ماند و وسواسش فزود

و در ميانه کار مي خواست از وي بپرسد که؛

باز با خود گفت صبر اولي تر است

صبر تا مقصود زوتر رهبر است

لقمان بنا به صفتي که به آن معروف است (حکيم) صبر کرد تا ساخت زره تمام شد و داود آن را بر تن کرد و رو به لقمان کرد و؛

گفت اين نيکو لباسي است اي فتي

در مصاف و جنگ و دفع زخم را

و لقمان هم که براي فهميدن اين کار صبوري پيشه کرد رو به داود گفت؛

گفت لقمان صبر هم نيکو دمي است

که پناه و دافع هرجا غمي است

صبر را با حق قرين کرد اي فلان

آخر ووالعصر را آگه بخوان

صد هزاران کيميا حق آفريد

کيميايي همچو صبر آدم نديد.

با اين توضيحات به نظر مي رسد با موسيقي سنتي، آقاي شجريان، نوازندگاني که وي را همراهي مي کنند، تمامي کارهايي که به صورت گروه نوازي موسيقي سنتي يا همان کار و عمل اجرا مي شود و بر بداهه نوازي و بداهه خواني استوار است از زاويه ديگري بايد برخورد شود. زاويه اي که ساختار موسيقي سنتي، روح و ماهيت موسيقي ايراني، يعني بداهه نوازي و بداهه خواني نام دارد. به ياد داشته باشيم نوازندگاني که استاد را همراهي مي کنند ابتدا نوازنده اند بعداً آهنگساز.

آنها روزان و شبان در خلوت و جلوت با ساز خود زندگي کرده و مي کنند و همانند همدمي با آن رفيقند و البته مي خواهند ما نيز در لذتي که آنها از همراهي باهم مي برند شريک باشيم. اما براي شراکت در اين لذت اندکي صبر و تامل و البته مطالعه در موسيقي سنتي و شعر و ادبيات کهن فارسي لازم است که طبيعي است برخي از شنوندگان اين دنياي تعجيل و شتاب که همه چيز را جويده جويده مي خواهند و دانش آنها در اين زمينه ها نيز به پهناي اقيانوسي با بند انگشتي عمق است، چنين چيزي را برنتابند و اين موسيقي مدام شنوندگاني را از دست بدهد. اما چه غم که به قول مولانا ؛

گر بود در مجلسي صد نوحه گر

آه صاحب درد را باشد اثر

  نگاهي به فعاليت هنري شجريان با حسين عليزاده و کيهان کلهر
 
 فرياد ساز خاموش
  حسن ظهوري
نخستين بار در سال 1379 بود که خبر همکاري سه موسيقيدان برجسته ايراني يعني محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و کيهان کلهر به همراه همايون شجريان در نشريات ايراني به چاپ رسيد. سال ها از قرار گرفتن نام شجريان در کنار حسين عليزاده مي گذشت و اين گذر سال ها شايد بيش از هميشه به شايعاتي که در همکاري نخست اين دو موسيقيدان بنام ايراني در اواخر سال هاي 60 شمسي و ساخت موسيقي دلشدگان به وجود آمده بود دامن مي زد. اما حضور يک باره اين دو در کنار کيهان کلهر و فرزند خلف شجريان تيتري بود که همه روزنامه هاي داخلي و خارجي را در کنار علاقه مندان موسيقي ايراني - که به غلط موسيقي سنتي خوانده مي شود - به وجد مي آورد.

همکاري محمدرضا شجريان و حسين عليزاده به همراه گروه هم آوايان که در آن سال ها توسط عليزاده پي ريزي شده بود خاطره اي را سبب شد که از آن پس گويي همه اهل موسيقي منتظر تکرار دوباره آن شده بودند. در اين سال ها کيهان کلهر در خارج از کشور فعاليت هاي اجرايي خود را در زمينه موسيقي ايراني دنبال مي کرد و آوازه اين فعاليت ها نيز به ايران رسيده بود. حتي تجربه هاي اخير وي که با شجاعت حسين خان و انتشار آثار غزل نيز بر شهرت او افزوده بود، همکاري اين سه تن از موسيقيدانان ايراني را براي مردم معقول جلوه داده بود و شايد اين خواسته زبان به زبان از مردم به گوش آنها رسيد که ناگهان در زمستان سال 1379، دانشگاه کاليفرنيا امريکا شاهد همنشيني آن ها شد.

از قرار در آن زمان اين گونه تفسير مي شد که شجريان از آن دسته آوازخوانان ايراني است که به اصول اجرايي روش هاي سنتي موسيقي ايران علاقه مند است و گويا در اين زمينه اصرار دارد. اين علاقه او با ذهن کاوشگر و فرار حسين عليزاده در موسيقي نمي خواند و در اين ميان پيوند کيهان کلهر با آنها که ديگر از عجايب بود. اما اين تفسيري به غلط بود که شايد اين گونه تفسيرها زماني همنشيني اين نوازندگان و موسيقيدانان را به تاخير مي انداخت. همکاري مشترک شجريان در آلبوم نوانديشي، چون «شب، سکوت، کوير» با کيهان کلهر، خود گواه بر اين ادعا است که شجريان از هر نوانديشي خوش قريحه و درستي استقبال مي کند و پيش از اين نيز در آثار خود به نحوي اين موضوع را يادآور شده بود. از سوي ديگر حسين عليزاده با هدف تجربه گرايي در موسيقي، مرزهاي موسيقي ايراني را تا آن سوي تفکر به اصطلاح سنتي شکسته بود و در ميان آهنگسازان نوانديش جهان جايگاه ويژه اي را اختيار کرده بود. اما با تمام اين تفاسير بيرون آمدن آلبوم «زمستان است» حکايتي ديگر بود. حسين عليزاده پيش از اين در آلبوم «راز نو» به موفقيتي شگرف در موسيقي ايران دست يافت. او در اين اثر که با همکاري گروه منحصر به فرد خود يعني هم آوايان به انجام رسانده بود بدعتي نو گذاشت و مقامي به نام «داد و بيداد» را از دو گوشه ايراني استخراج کرد. اين کار عليزاده در محافل موسيقي ايراني با تشويق و نقد زيادي مواجه شد و شايد تيغ برنده نقد ايراني گمان مي کرد با اين قبيل انتقاد ها مي تواند بر کرسي تفکر سنتي خود بنشيند. اما آلبوم «زمستان است» و همکاري محمدرضا شجريان به عنوان استاد بي بديل آواز ايراني با حسين عليزاده و اجراي موفق اين دو با همکاري کيهان کلهر و همايون شجريان از مقام «داد و بيداد»، مهري بر دهان برخي منتقدان ايراني زد تا زين پس کم گو و گزيده گو سخن بگويند. اثر «زمستان است» که روي شعري از مهدي اخوان ثالث ساخته شده در همان سال ها اروپا و امريکا را پيمود تا صداي تازه اي از موسيقي ايراني را به گوش جهانيان برساند. البته اين صداي تازه مرزهاي تازه موسيقي سرزمين مان بود و صداي ساز و آواز خبر از موسيقي ايراني مي داد. اجراي تلفيق گوشه هاي موسيقي ايراني که طي ساليان درازي با شعر کلاسيک الفت خاصي داشته است اين بار روي اثر مشهور از مهدي اخوان ثالث و با زبان نوين شعر فارسي همنشيني مي کرد. اين خود اتفاق خرسندي بود که البته پيش از اين نيز توسط خود شجريان و با شعر قاصدک اخوان ثالث تجربه شده بود. در اين ميان بوده اند خوانندگان و آهنگسازان ايراني از جمله شهرام ناظري که در اين زمينه کوشش فراواني کرده اند.

يک سال بعد و در ادامه همکاري گروه چهار نفره شجريان ها، حسين عليزاده و کيهان کلهر، اثر ديگري روانه بازار موسيقي ايران شد. «بي تو به سر نمي شود» که اين بار نقش کيهان کلهر به عنوان آهنگساز در اين اثر ديده مي شود و تاکنون بارها بر اساس شعر مشهور مولانا آهنگسازي شده است که خود شجريان نيز يک بار اين شعر را زمزمه کرده است. اما شايد اجراي اين قطعه با همکاري اساتيد موسيقي نوين ايراني جلوه اي ديگر به شعر مولانا داده باشد. اجراي اين قطعه در کنسرت هم نوا با بم که براي درد کشيده هاي زلزله ديده آن ديار اجرا شد نيز بر غناي آن افزود و شايد امروز هر کسي با شنيدن اين قطعه به ياد آن کنسرت و آن روزها بيفتد.

«بي تو به سر نمي شود» در دستگاه نوا و آواز کرد بيات اجرا شده است. اين اثر نيز به مانند «زمستان است» داراي نوآوري هايي در آواز ايراني بوده و شجريان با اشاعه شيوه هاي آوازي خود به ساختار اثر جان داده است. اجراي قطعات ضربي نوا و چهار مضراب نوا از جلوه هاي اين اثر است و خود تصنيف بي تو به سر نمي شود که مهمترين تصنيف اين مجموعه را شامل مي شود.

در سال 1381 و با سفر دوباره اين گروه چهار نفره به امريکا و اين بار به لس آنجلس باعث شد اثر ديگري به بازار آيد که يک بار ديگر دنياي ساختارهاي موسيقي ايراني و شعر نو فارسي در آن تجربه شده بود. آلبوم «فرياد» در سال 1381 نقد هاي فراواني را متوجه خود ساخت و فروش چشمگيري داشت. برخي از نويسندگان و منتقدان مطبوعاتي کشور انتشار اين آلبوم و انتخاب شعر فرياد، اثر مهدي اخوان ثالث را بازگو کننده نگاه گروه چهارنفره و شجريان مي دانستند. انتشار اين آلبوم پس از حوادث 18 تير ماه بود. از جمله يکي از زيباترين و شايد به ياد ماندني ترين آثار اجرا شده در اين اثر، تصنيف «سمن بويان» با آهنگي از کيهان کلهر و روي غزل حافظ است که هر شنونده اي را مبهوت خود مي کند. در اين تصنيف و البته در جاي جاي آلبوم، صداي همايون شجريان در کنار پدر شنيده مي شود که وجد خاصي به اثر بخشيده است. شعر «سمن بويان» حافظ يکي از تکنيکي ترين شعرهاي زبان فارسي محسوب مي شود که کلهر به خوبي آن را به زبان موسيقي درآورده است. سمن بويان را شايد بتوان به عنوان يکي از قطعات پرقريحه ايراني معرفي کرد. نبوغ آهنگساز در ساختارمند کردن شعر و موسيقي يکي از منحصربه فردترين پيوند هاي موسيقي ايراني را پديد آورده است. البته به تمام اين تفاسير بايد مدرنيته حاکم بر قطعه را نيز اضافه کرد که به خوبي با موسيقي ايراني همنشين شده است. اجراي دوصدايي قطعه که به شکلي نوبتي و همخواني ميان شجريان و پسرش قسمت مي شود از قسمت هاي دوست داشتني قطعه است.

قطعه «فرياد» نيز از جمله کارهاي آهنگسازي شجريان است. تجربه وي در شکل بخشي موسيقي ايراني و شعر نو فارسي در اين قطعه به کمال خود رسيده است و شايد قطعه فرياد را بتوان به عنوان يکي از بهترين نمونه هاي تلفيق شعر نو و موسيقي ايراني دانست.

اجراي کنسرت هم نوا با بم در دي ماه سال 1382 يکي از مهمترين رويدادهاي موسيقي ايران محسوب مي شود. در آن سال زلزله هولناک بم کشور را به اندوه کشانده بود و در کنار کارهاي خيريه اي که توسط هنرمندان و مردم براي کمک به زلزله زدگان صورت مي گرفت، اين گروه چهارنفره در تالار بزرگ کشور روي صحنه رفته و سه شب خاطره انگيز را به وجود آوردند. اجراي قطعه سمن بويان و فرياد را که شايد بتوان گفت در اين کنسرت معنايي ديگر را به وجود آورده بودند از بهترين قطعات اجرا شده در اين کنسرت بودند. تکنوازي عليزاده و کلهر و در کنار آنها اجراي هم آوايي شجريان ها آرزوي ديرينه مردم ايران بود که به علت تحريم شجريان در کنسرت دادن در ايران، مدت ها از آن محروم بودند.آخرين همکاري اين گروه چهارنفره که شايد بتوان گفت در سال هاي نخوت موسيقي ايراني روحي دوباره به آن بخشيدند در ايران بود. کنسرت «ساز خاموش» در تالار بزرگ کشور هزاران نفر را از سراسر کشور به تهران فرا خواند و چندين شب باشکوه را براي موسيقي ايراني به وجود آورد. از جمله اثر مهمي که در اين کنسرت اجرا شد تصنيف «ساز خاموش» از ساخته هاي حسين عليزاده بود که تجربه اين آهنگساز نوگراي ايراني را به نمايش گذاشته بود. اين قطعه به شکل منحصر به فردي تلفيقي خاص از لحظات آوازي و تک نوازي را در کنار گروه نوازي به نمايش گذاشته است. اجراي اين قطعه که حال و هواي نگاهي انتقادي و سياسي به وضعيت موسيقي کشور را نيز به همراه دارد، خاطره شب هاي کنسرت را تا آمدن آلبوم ها زنده نگه داشت.محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان، امروز از هم جدا شده اند و هر يک دوباره به سراغ تجربه هاي شخصي خود رفته اند. پيش از اين اعضاي اين گروه اعلام کرده بودند که تا آنجايي که لازم باشد در کنار هم مي مانند. شايد دوباره ملزوماتي به وجود آيد که اين تيم بي بديل را گرد هم آورد و زخمه اي دوباره بر روح موسيقي ايراني نواخته شود.
 درباره کارگاه هاي آ موزشي محمدرضا شجريان
 
 قبيله آواز
  محمد قنبري*
برگزاري کارگاه هاي موسيقي از سوي استادان اين رشته حرکتي لازم و سودمند است که مي تواند جريان متداومي در موسيقي ايجاد کند. در شرايطي که نسبت به اين هنر از سوي جامعه و به خصوص صدا و سيما بي مهري مي شود، برگزاري کارگاه هاي آموزشي براي کساني که تشنه يادگيري هستند اقدامي قابل ستايش است که بايد بر کميت و کيفيت آن افزود. اين کارگاه ها بايد همه گير شود و انتقال اندوخته ها وظيفه هنرمندان است. آموزشي که صادقانه و بدون جار و جنجال هاي حاشيه اي باشد.

برگزاري کارگاه هاي آموزشي از سوي آقاي شجريان نيز حرکتي بسيار پسنديده بود که باعث ايجاد شور و شوق در هنرجويان آواز ايراني شد. البته اين برنامه هنوز سرانجامي پيدا نکرده و قرار است که پس از پايان تور اروپايي ايشان از سرگرفته شود. بنابراين هنوز قضاوت درباره آن شايد کمي زود باشد.

به عقيده من نمي توان نام کارگاه بر اين جلسات گذاشت. چرا که هر جلسه شامل اجراي حدود 20 هنرجو و توضيحات استاد درباره نحوه خواندن برخي از آنها بود و پس از آن قرار شد که ايشان پنج هنرجو از بين آقايان و پنج هنرجو از بين خانم ها انتخاب کنند و به آنها آموزش دهند.

متاسفانه اين جلسات در جار و جنجال تبليغاتي گرفتار شد و کيفيت آن تحت الشعاع قرار گرفت.

من به عنوان يکي از شرکت کنندگان در اين جلسات ذکر نکات و پيشنهاداتي را لازم مي دانم که ممکن است به بهبود کيفيت اين برنامه ها در آينده کمک کند. در انتخاباتي اين گونه که از بين حدود 300 هنرجوي آواز که برخي از آنها مراحلي را طي کرده و از سال ها پيش فعاليت خود را آغاز کرده اند، تنها پنج خواننده انتخاب شوند، ممکن است دلسردي و افسردگي بقيه را به دنبال داشته باشد و آنها فکر کنند که توانايي رشد در آواز را ندارند. در حالي که مي توانم بگويم 60 درصد از افراد حاضر در آن جلسات قابليت هاي بسياري داشتند که مي توان با تقويت آن قابليت ها و به کارگيري روش هاي مختلف هم به آنها و هم به رشد آواز در ايران کمک کرد. اين امر به شرطي ميسر مي شود که برنامه ريزي دقيق براي آن وجود داشته باشد و هنگامي که به طور مثال استاد شجريان کارگاهي برگزار مي کند، حضور در آن تنها به دليل شيفتگي نسبت به ايشان نباشد.

هيچ ترديدي نيست که آقاي شجريان در جايگاه خود و مراحل هنري که طي کرده استاد کاملي است اما وقتي هنرجو شيفته وار در محضر ايشان حضور پيدا کند، نمي تواند به تفکر و انديشه آزاد و درستي از نکاتي که ايشان مطرح مي کند، برسد. بنابراين بايد حالت شيفتگي از کلاس جدا شود تا هر کس بتواند به شيوه اي که در توانايي صداي اوست دست پيدا کند. در غير اين صورت شيوه هاي ديگر از مکاتب آوازي قديم نمي توانند خود را مطرح کنند يا شايد دچار اين توهم شوند که روش هايي که انتخاب کرده اند درست نيست. در صورتي که هر کسي بسته به ويژگي هاي حنجره خود مي تواند در مکتبي پيش برود و در آن به بلوغ برسد.مشکل ديگر مشغله بسيار استاد شجريان است که بين جلسات وقفه مي اندازد در صورتي که نتيجه گيري از اين جلسات به تداوم آن و زمان بستگي دارد.

انتظار من اين بود که ايشان هنرجويان را به لحاظ سن و سابقه فعاليت تفکيک کند و به هر هنرجو مطلبي در حد او ارائه دهد.

اما در جلسات بيشتر شرکت کنندگان فقط تماشاگر بودند. برنامه به اين صورت بود که عده اي به صورت داوطلبانه براي رفتن روي سن و خواندن در محضر استاد ثبت نام مي کردند. سپس در زمان کوتاهي برنامه خود را ارائه مي دادند و استاد گاهي اشکالات آنها را بازگو مي کرد. جلسات به همين خلاصه مي شد و در هر جلسه حدود 30 نفر آواز مي خواندند که گاهي من خسته مي شدم و جلسه را نيمه کاره ترک مي کردم؛ به دليل اينکه توانايي شنيدن صداهاي مختلف و گاه ناپخته را در فاصله زماني زياد نداشتم. مشخص بود بسياري از هنرجوياني که روي سن مي رفتند، شيفته ايشان بودند و انگار تنها خواسته شان خواندن جلوي ايشان بود. در حالي که مي توانست جلسات با پرسش و پاسخ همراه باشد و هنرجويان درد دل هاي خود را با استاد مطرح کنند و استاد در هر جلسه نيم ساعت به مسائل و مشکلات موجود در آواز امروز ايران بپردازند. و گفته ها و آموزش هاي ايشان به صورت جزوه براي کساني که نتوانستند در اين کلاس ها حضور پيدا کنند ارائه شود. ويژگي يک کارگاه چنين فعاليتي را مي طلبد. در کارگاه افراد تقسيم بندي مي شوند و استاد بايد براي هر گروه مطالبي داشته باشد که قابل استفاده براي آن گروه باشد و به ارتقاي هنر فرد بينجامد. در صورتي که کارگاه استاد شجريان هنوز شکل نگرفته و اين جلسات در واقع محل آزمون براي آن پنج نفري بود که قرار است انتخاب شوند و استاد با آنها به صورت جدي تر و عميق تر کار کند. بنابراين نمي توان بر کلاس پنج نفره که کلاسي خصوصي محسوب مي شود، نام کارگاه گذاشت.

ممکن است انديشه استاد شجريان نيز همين باشد اما در پياده شدن اين انديشه مشکلاتي وجود داشت. در جلسات کساني که داوطلب براي خواندن نشدند، حذف شدند و پنج نفر از بين کساني که جلو استاد اجراي خود را ارائه کردند، انتخاب خواهند شد و اين انصاف نيست. در صورتي که هنوز قابليت هاي کساني که به روي صحنه اجرا نرفتند کشف نشده است. معلوم نيست آنها چه نقاط قوت و ضعفي دارند تا به ايشان گفته شود که نقطه ضعف را کنار بگذارنند و چگونه نقطه قوت خود را تقويت کنند و اينها مقولاتي است که ما را از تک صدايي درمي آورد. بايد هنرجو را تشويق به شنيدن موسيقي هاي قديم کرد. استاد بايد شيوه هاي قديم را به دانشجو بشناساند نه اينکه تنها خود را تدريس کند. درست مثل کتاب درسي که معلم در آن سليقه خود را دخالت نمي دهد و نخست مطالبي را که دانش آموز ملزم به دانستن آنهاست آموزش مي دهد.

متاسفانه سليقه ها باعث مي شود هنرجو به دنبال شنيدن مکتب ها و روش هاي مختلف از استاد طاهرزاده، ظلي، اقبال آذر و ديگر استادان آواز نباشد. در حال حاضر بيشتر هنرجويان تنها استاد بنان و شجريان را مي شناسند و شنيده هاي آنان از استادان قديم بسيار ضعيف است. درست تراين است که نخست ريشه تغذيه و تقويت شود تا شاخ و برگ و تنه به وجود بيايد. اما وقتي تنها به تنه بچسبيم به هنرجو اجازه وارد شدن به مقولات عميق تر را نمي دهيم. نتيجه اينکه هنرجو بدون شناخت از حنجره اش مي خواهد خود را به استاد شجريان برساند و مثل او بخواند. در صورتي که هر حنجره خصوصياتي دارد که بايد آن را شناخت. در حال حاضر خيلي از آوازخوانان سعي دارند صدايي خارج از ظرفيت حنجره خود داشته باشند که اين امکان پذير نيست و باعث بروز بحران در روند آواز مي شود. به نظرم اين مقولات در جلسات استاد بايد توضيح داده مي شد و روي آن برنامه ريزي دقيق صورت مي گرفت. من فکر مي کردم برنامه ريزي ها دقيق است و به همين دليل براي حضور در کارگاه ها ثبت نام کردم اما تصميم گرفتم براي خواندن در محضر استاد داوطلب نشوم چون ايشان صداي مرا چندين بار شنيده اند و نظر خود را نيز گفته اند. بنابراين دليلي براي اجراي برنامه نمي ديدم. گذشته از اينکه براي خود هنرجو پرونده اي شامل سابقه فعاليت و استادان او تشکيل شد و وقتي تمام مشخصات او ذکر شده دليلي بر ارائه دوباره برنامه وجود ندارد.

خيلي از کساني هم که شايد مي خواستند براي خواندن داوطلب شوند وقتي افراد را روي صحنه ديدند و نظرات استاد را شنيدند که بيشتر شبيه هم بود، عقب نشيني کردند. بنابراين فقط داوطلب هايي که بيشتر آنها بسيار جوان بودند و سابقه کمي در آواز داشتند، آواز خواندند. استاد وقتي هنرجو به شيوه اي غير از شيوه ايشان مي خواند، سکوت مي کرد اما اگر کسي به شيوه ايشان اجراي برنامه مي کرد، نظر خود را مي گفت. بنابراين مي توان گفت اين جلسات در حقيقت جلسات کار کردن روي شيوه آوازي خود ايشان بود. نيمي از کساني که اجراي برنامه کردند از شاگردان خوانندگاني بودند که در محضر استاد شجريان آواز را تعليم ديده اند.

تقريباً يک سوم کساني که در کارگاه ها حضور داشتند به اجراي برنامه پرداختند و در اين بين کساني که شيوه اي غير از شيوه آوازي استاد داشتند، با سکوت ايشان مواجه مي شدند. گاه بحث هايي نيز به وجود مي آمد که فکر مي کنم به دليل نشستن آقاي نوربخش کنار ايشان بود. گاه آقاي نوربخش نظراتي ارائه مي کرد که واکنش هنرجو را به دنبال داشت و ادامه بحث به استاد شجريان منتقل مي شد و گاه اين بحث ها ادامه پيدا مي کرد. اين امر، امري طبيعي است چون به قول آقاي نوربخش آنجا قبيله آواز بود و هر کسي حق داشت که درباره اين مقوله درددل کند.براي کليت جلسات برنامه ريزي نشده بود و حتي در جلسه اول استاد اعلام کرد که چيزي براي گفتن آماده نکرده. ايشان گفت؛ «شروع کنيم ببينيم چه مي شود.» و اين گفته مرا دلسرد کرد. در صورتي که من با علاقه فراوان شرکت کرده بودم و فکر مي کردم براي همه در هر سطحي که باشند مطالب آموزنده اي وجود دارد.

شايد بگوييد من مقصر هستم که جلسات را نيمه کاره رها مي کردم اما ذهنم از خواندن هاي زياد که با استرس بسيار و شتاب همراه بود، خسته مي شد. در نهايت از اين برنامه که قرار است چند جلسه ديگر نيز ادامه پيدا کند از بين خانم ها پنج نفر و از بين آقايان هم همين تعداد براي کار بيشتر با استاد انتخاب خواهند شد. البته شنيدم که خانم ها خيلي بهتر از آقايان در جلسات ظاهر شدند. همچنين چند جوان 18 و 19 ساله ديدم که خوب اجراي برنامه کردند و اميدوارم آنها انتخاب شوند و تحت تعليم قرار بگيرند. نگه داشتن جوانان در موسيقي آوازي با مشکلات فراوان همراه است و بايد به آن شور و شوق داد.

اميدوار بودم که از بين افرادي که در جلسات حضور داشتند نيمي از آنها براي حضور در کارگاه هاي تخصصي تر انتخاب شوند و بقيه به صورت ناظر حضور داشته باشند و آموزش هاي استاد را از نزديک ببينند. اما ظاهراً اين اتفاق نيفتاده است. اما بايد تکرار کنم که کل اين جريان سودمند است و بايد همه گير شود. چنين حرکت هايي هنرجوي موسيقي را به وجود مي آورد و باعث افزايش انگيزه در او مي شود.

* مدرس آواز
 اروپاگردي شجريان و گروه جديدش
 
 جاي خالي مرغ سحر
  کامران معتمدي
وقتي گروه رويايي محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون شجريان منحل شد، استاد انگار که بعضي از ياران قديمي را فراخواند تا صحنه موسيقي کلاسيک ايراني را خيلي خالي نگذارد، که بحق چند سالي است رکن اصلي و پرطرفدارش است. گروه جديدي که مجيد درخشاني (سرپرست گروه خورشيد) در آن تار مي زند، سعيد فرج پوري کمانچه، محمد فيروزي عود و همايون هم مثل قبل تنبک. معرفي گروه جديد (نه در اخبار، بلکه آن چيزي که طرفداران پر و پا قرص انتظار دارند، يعني کارهاي گروه) بايد به نوعي صورت مي گرفت که يا مي توانست در قالب آلبوم باشد يا کنسرت. البته تجربه نشان داده که کنسرت ها هستند که بعداً به صورت آلبوم منتشر مي شوند. پس شجريان و يارانش که پيش از اين خود را در پاريس به ايرانيان مقيم آنجا معرفي کرده بودند، باز هم تور اروپا را انتخاب کردند که مشتاقان خارج نشين بيشتر اهل مدارا هستند و عطش شان به موسيقي ايراني صدها بار بيشتر از علاقه مندان داخل است و احتمالاً کم و کاست ها را راحت تر پذيرا مي شوند و گروه نيز مي تواند به آمادگي لازم براي اجراهاي بعدي اش برسد. گرچه گفته مي شود هدف از چنين تور گسترده اي که تا به حال نظير نداشته است، ترويج موسيقي ايراني در کشورهاي اروپايي بوده است.

 من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني

اولين شهر، لندن بود که اجراهاي شجريان را بارها در خود ديده و مشتاقان او را از سرتاسر جزيره در خود جا داده است. نهم ارديبهشت 1386، سالن کادوگن هال لندن، پذيراي شجريان و يارانش بود. «سالني با ظرفيت حدود 900 نفر که هر دو شب تقريباً پر شده بود و البته شب اول شلوغ تر از شب دوم بود. يکي از کارکنان سالن مي گفت در اين سالن معمولاً کنسرت هايي برگزار مي شود که فقط يک شب اجرا دارد و اين ميزان فروش براي دو شب متوالي، فروش خيلي خوبي است و بليت هايي که به قيمت 10 تا 35 پوند فروخته مي شد.» کنسرتي که هم خوب بود و هم کم فروغ، شايد تقصير شجريان هم نباشد، ولي او در عرصه آواز ايران سخت تنهاست و تمام توقعات بر گردن اوست. شبي که در قسمت اول کنسر ت اش در ماهور زدند و خواندند و در قسمت دوم اش در شور و افشاري. عنوان برنامه «سخن سعدي» بود و بخش عمده اشعار را هم غزليات سعدي تشکيل مي داد. شجريان در گفت وگو با بخش فارسي بي بي سي گفت مناسبت نامگذاري برنامه، سال سعدي است. البته در ميان اشعار سعدي سورپرايزي هم براي حضار وجود داشت و آن هم اجراي تصنيف سرو چمان بود که باعث شور و شعف زياد تماشاگران شد، گرچه کار تازه اي نبود. از چهره هاي شاخص شب اول مي توان به سعيد فرج پوري اشاره کرد. لندن براي او غريبه نبود و قبلاً نيز در کنسرت رويال فستيوال هاي لندن برنامه اجرا کرده بود. نوازنده اي که با شرايط سختي روبه رو است، چرا که جايگزين کيهان کلهري شده است که نوازندگي اش انقلابي در ايران محسوب مي شود. گرچه فرج پوري نيز نوازنده ماهري است و چهارمضرابي رقص پروانه اش نيز تعادل را در قسمت دوم برنامه ايجاد کرد تا قسمت دوم کنسرت باعث کسالت بيش از حد حاضران نشود، چرا که شجريان انگار در قسمت دوم خسته بود، چيزي که نه تنها درباره اجراي لندن که در خصوص ديگر اجراهاي شجريان در تور اخيرش گفته اند. درخشاني و فيروزي هم خوب بودند اما باز هم «خواننده بود که سرور و سالار بود. خواننده خود آهنگساز بود. چهار تصنيف اين کنسرت همه ساخته خود شجريان بودند.» و «همايون هم البته در ميانه بيشتر تصنيف ها و بعضي از آوازها به مدد پدر مي آمد»، همايوني که بهترين اجراهايش مربوط به هنگامي است که در کنار پدر مي نشيند، چرا که اگر تنها باشد ممکن است فاجعه اي مثل آلبوم «با ستاره ها» را روانه بازار کند. تصنيف عهدشکن از ساخته هاي ديگر شجريان پايان بخش قسمت دوم برنامه بود. اما مشتاقان استاد و صدايش تهران و لندن نمي شناسند، گرچه مسوولان سالن ها در تهران و لندن زمين تا آسمان با هم متفاوتند. مسوولان سالن لندن که استاد را نمي شناسند و اصلاً هم سي سالي در خلوت به صدايش گوش نداده اند و با آن گريه ها که نکرده اند نهايت دقت خود را در اجرايي مناسب به عمل مي آورند در حالي که همکاران تهراني شان، از تنظيم صدا در بزرگ ترين سالن پايتخت عاجزند. تشويق حضار تمامي نداشت تا گروه برگردد و قطعه اي ديگر را اجرا کند، ولي زمان تمام شده بود و مسوولان آمپلي فايرها را بستند و نور صحنه را خاموش کردند، تا قطعه ساقيا، از ساخته هاي سعيد فرج پوري که بر اساس شعري از مولوي بود را در شرايط متفاوتي اجرا کنند.

بعد از دو شب اجرا در لندن، مقصد هاي بعدي به ترتيب اسلو، استکهلم، گوتنبرگ، آمستردام، فرانکفورت و کلن و برلين بود.

بيست و نهم ارديبهشت، پايتخت هلند آمستردام شاهد برگزاري کنسرت ديگري بود. «برنامه در تالار بزرگ موزه حاره اي (Tropenmuseum) برگزار شد و سازماندهي آن هم با همکاري بنياد موسيقي ايراني «پرنيان» در هلند صورت گرفته بود.گفته مي شد بليت هاي 30 يورويي اين برنامه براي تالار حدوداً 400 نفره تروپن از حدود دو ماه پيش تمام شده بوده است. کنسرت اخير پس از تور امريکاي شمالي محمدرضا شجريان با گروه استادان موسيقي ايراني، دومين تور بزرگ اين خواننده ايراني در سال هاي اخير است که اين بار در اروپا برگزار مي شود. در تور پيشين حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون، شجريان را همراهي مي کردند.» برنامه مشخص بود.بخش نخست، در دستگاه ماهور؛ «انتظار» (از مجيد درخشاني)، «ساز و آواز» و تصنيف «سرو چمان»، «چهارمضراب دلکش» از درخشاني و تصنيف «سخن عشق» از شجريان و بخش دوم در دستگاه شور و افشاري با شش کار به نام هاي «ديدار» از سعيد فرج پوري، «ساز و آواز» و تصنيف «در بند عشق»، از شجريان، چهار مضراب «رقص» از فرج پوري و تصنيف «عهد شکن» از شجريان. يکي از نکات ضعفي که بعضي در خصوص برگزاري کنسرت ها بدان اشاره کرده بودند، اطلاعات کمي بود که مسوولان برگزاري به حضار در خصوص کنسرت مي دادند، البته اين نکته در هلند کاملاً مرتفع شده بود و بروشوري که حاوي اطلاعات لازم بود به حضار داده مي شد. در بروشور کنسرت محمدرضا شجريان و گروهش که در موزه حاره اي آمستردام برگزار شد علاوه بر اطلاعات درباره قطعات و نام شاعران و سازندگان موسيقي، اطلاعات اندکي درباره خواننده و همچنين موسيقي ايراني درج شده بود. در بروشور نوشته شده بود شجريان، «صداي ايران» لقب گرفته ولي اشاره نشده که چه فرد يا نهادي اين لقب را به استاد داده است. همچنين نوشته شده بود «شجريان بزرگ ترين خواننده ايراني ا ست که در سال 1999 مفتخر به دريافت نشان پيکاسو از يونسکو شده است.» همچنين «در بروشور براي هلنديان ناآشنا به اصطلاحات موسيقي ايراني توضيحاتي کوتاه درباره عباراتي مانند «ساز و آواز»، «تصنيف» و

«چهار مضراب» به زبان هلندي ارائه شده بود که البته بدون ايراد نبود.»

اميد تو بيرون برد از دل همه اميدي/ سوداي تو خالي کرد از دل همه سودايي

چندين ماه بود که جامعه موزيک کلن به همراه راديو تلويزيون غرب آلمان «وي دي آر» کنسرتي از محمدرضا شجريان را در فيلارموني شهر کلن تدارک ديده بودند. فيلارموني کلن که يکي از فيلارموني هاي شاخص اروپا است يکشنبه شب شاهد هنرنمايي «محمدرضا شجريان» و يارانش بود (که در آن بين مجيد درخشاني در آنجا از همه آشناتر بود که سال ها براي مقيمان آلمان نواخته بود) و همت شايسته مسوولان برگزاري توانسته بود خيل عظيمي از افراد غير ايراني را نيز به کلن فراخواند تا پاي صداي گرم استاد بنشينند و شايد مثل ما کيفي هم کنند. گفته شده که در آن شب چيزي در حدود دو هزار نفر در سالن حاضر بوده اند که رقم بسيار قابل توجهي است. حضور تعداد زيادي غيرايراني از نکات جالب برنامه کلن بوده و البته درخواست خواندن «مرغ سحر» در انتهاي برنامه که با موافقت شجريان همراه نبود و همان تصنيف ساقيا مانند لندن دوباره اجرا شد. اجراي آوازها و تصنيف ها و حتي تصنيف «سرو چمان» نيز مطابق برنامه تکرار شد. اين هم به استانداردي در بين ايرانيان تبديل شده است.

اول اينکه نبايد گروه را راحت گذاشت و به محض اتمام برنامه بايد تصنيف ديگري را آنقدر درخواست کرد که گروه در شرمندگي حضار گير کرده و دوباره بر سر جاي خود بنشينند و دوم آنکه مگر مي شود استاد «مرغ سحر» نخواند؟ به ياد بياوريد حالت خسته شجريان و کلهر در پايان شبي از شب هاي کنسرت آذرماه دو سال پيش تهران را که در نهايت به مرغ سحري بي حال منجر شد. در پايان آنکه چيزي که در همه کنسرت ها بود و به آن هم اصلاً عمل نمي شد، درخواست برگزارکنندگان مبني بر عدم فيلمبرداري از کنسرت بود که مطابق گزارش هايي که منتشر شد، در هيچ جا رعايت نشده بود و البته مي شد تکه هايي از کنسرت ها را نيز در سايت يوتيوب بعد از کنسرت مشاهده کرد.

نکته؛ مطالب داخل گيومه از سايت هاي خبري نقل شده است.
 درباره کارگاه هاي آواز بانوان
 
 استاد پاسخ داد
  ساناز ستارزاده*
در کارگاه هاي آواز استاد شجريان با خانم ها من به عنوان تک نواز تار و همراهي کننده آواز حضور داشتم. در کل سه جلسه با نزديک به 70 هنرجو تشکيل شد و در هر جلسه تقريباً 20 هنرجوي خانم اجراي برنامه کردند. پيش از آغاز اين جلسات استاد نشستي با حضور تمامي شرکت کنندگان خانم و آقا برگزار کرد و از مشکلات اين هنر در ايران گفت. مهم ترين چيزي که ايشان مطرح کرد و بسيار آموزنده بود، اين بود که نوازنده نمي تواند آواز تدريس کند و همين طور بهتر است که خانم ها نزد يک مدرس خانم تعليم ببينند. همچنين استاد اشاره اي به گذشته خود و استاداني که نزد آنها تعليم ديده، داشت و گفت که بيشتر اين استادها مثل مرحوم نورعلي برومند خواننده نبودند.

برخي از هنرجويان درباره صداسازي و اينکه چه تکنيک هايي بايد بياموزند، سوال کردند و استاد به آنان پاسخ داد.

اما در جلسات اصلي بيشتر خانم ها داوطلبانه برنامه اجرا کردند و از بين تمامي شرکت کنندگان تنها حدود پنج يا شش نفر که داوطلب نشدند، آواز نخواندند. اين جلسات بيشتر جلساتي براي آزمون داوطلباني بود که مي خواستند صداي خود را محک برنند و اشکالات خود را بدانند و استاد از بين آنها پنج نفر را براي کار بيشتر و تعليم انتخاب کرد.

مشکل بيشتر هنرجويان صداسازي عدم توانايي در نفس گيري و تحريرهاي خشک بود که آقاي شجريان اين مسائل را به آنها متذکر شد. برخي درباره رديف اطلاعات بسيار اندکي داشتند و استاد از آنها راضي نبود و به برخي گفت که شما کاملاً مبتدي هستيد و بايد از آغاز اين هنر را ياد بگيريد.

برخي مطرح مي کردند که دوست دارند وسعت صداي بيشتري داشته باشند و استاد عدم توانايي حنجره و جنس صدايشان را به آنها گوشزد مي کرد.

نحوه برخورد ايشان براي من خيلي آموزنده بود زيرا تقريباً بيش از 80 درصد هنرجويان فالش مي خواندند و با اين حال استاد تا پايان اجراي ايشان تامل مي کرد، حتي وقتي برخي از شرکت کنندگان بيش از ميزان لازم اجراي برنامه مي کردند. استاد گفته بود که در دو سه گوشه اصلي هر آواز بخوانند و برخي بيشتر مي خواندند و در تمام اين جلسات فقط يک نفر را ديدم که تصنيف اجرا کند، بقيه همگي آواز خواندند. استاد به هنرجويان گفت بيشتر به صداهاي استاد ظلي و همين طور قمر الملوک وزيري گوش بسپارند و سعي نکنند از صداي آقايان تقليد کنند. اما در کل ايشان نسبت به همه و حتي من صبور بودند و وقتي نتي غير از آنچه بايد مي زدم، پس از پايان اجرا به من گوشزد مي کردند.

گاه صحبت هايي در جلسات به وجود مي آمد و برخي از خانم ها نسبت به ممنوعيت صداي بانوان در جامعه اعتراض داشتند و از استاد مي خواستند که بيش از پنج نفر را براي تعليم دادن انتخاب کنند. ايشان گفت من به دنبال صداهاي استثنايي هستم و اين نوع صداها بسيار ناياب است.

اطلاعات کم برخي از هنرجويان باعث تعجب بود. آنها بيشتر آوازهاي استاد شجريان و همين طور قمر الملوک وزيري را اجرا مي کردند و در دستگاه شور و اصفهان آواز مي خواندند و برخي نمي دانستند که اگر در دستگاه اجرا مي کنند، شور در چه پرده اي است يا راست کوک و چپ کوک چيست و خيلي ها شناخت خوبي از شعر نداشتند. عده اي هم بودند که از من ناراحت مي شدند و فکر مي کردند جاي صداي آنها را در سازم پيدا نمي کنم. استاد مي گفت بايد روي صداها کار کنيد و با تحريرها بازي کنيد. همين طور متذکر شد که هر خواننده بايد با يک نوازنده کار کند و آواز بخواند. متاسفانه هنرجويان با يک نوازنده کار نکرده بودند و اين در نحوه خواندن آنها مشهود بود.

در کل وقت براي اجرا و توضيحات استاد بسيار کم بود. هنرجويان با استرس فراوان برنامه خود را اجرا مي کردند و استاد گفت هر احساسي داشته باشيد اولين تاثير در صدايتان به وجود مي آيد و عدم اعتماد به نفس مساله اي است که بايد برطرف شود. يکي از هنرجويان درباره تمرين هايي که براي صداسازي بايد انجام شود سوال کرد اما وقت آنقدر تنگ بود که استاد نتوانست به اين پرسش پاسخ دهد.اما خوبي جلسات اين بود که هنرجويان فهميدند که از چه الگوهايي پيروي کنند و با يک نوازنده به تمرين بپردازند. تاکيد استاد بر عدم تقليد و اينکه هر خواننده سبکي را پيدا کند که با جنس صدايش همخواني داشته باشد.

* تک نواز تار در کارگاه هاي آواز محمدرضا شجريان براي بانوان و عضو گروه خورشيد
 
 
 گروه نوازي؛ موسيقي سالاري
  سيدعليرضا ميرعلي نقي
مستندات تاريخي درباره اجراي توامان سازها با يکديگر، به حجاري روي سنگ ها، کنده کاري روي جام ها و الواح به جاي مانده از قديم و همچنين به شواهد شعري بسيار در ديوان شعراي فارسي زبان مي رسد. اما آنچه امروزه به نام گروه نوازي مي شناسيم، مربوط به قرن اخير است. از زماني که عکس هاي قديمي سياه و سفيد، صفحه هاي گرامافون، اجراهاي راديويي و صحنه اي و دست آخر، فيلم هاي تهيه شده از همنوازي موسيقيدانان ايراني با سازهاي ايراني (و در بسياري اوقات نه ترکيب سازهاي ايراني و اروپايي) چنين فرآيندي را در فرهنگ صوتي ايران گواهي مي کنند. گروه نوازي در موسيقي ايران، گرايشي است نسبتاً جديد و در مقابل گرايش قوي و مسلط در سنت موسيقي هاي مختلف ايران (در اينجا، موسيقي شهري) قرار دارد. اين گرايش مسلط، تک نوازي و در اوج آن بدهه سرايي خلاق است. عقيده غالب موسيقي شناسان اين است که موسيقي رديف و حتي انواع منشعب از آن، حاصل فرهنگ تک نوازي و تک خواني است که با مباني تفکر و فرهنگ ايرانيان، سنخيت و مناسبت دارد. انديشه اجراي گروهي در موسيقي ايران قرن اخير، از اواخر دوره قاجار آغاز شده و تاثيرپذيري از موسيقي کلاسيک اروپايي (آشنايي با موسيقي غرب در ايران با ورود ارکسترهاي نظامي بود) در اين انديشه مدخليت داشته است. ارکسترهاي ايراني از يک صدايي (اونيسون) تا چندصدايي، راه پرنشيب و فرازي را پيموده و با موانع جدي و دست و پاگيري مواجه بوده که ريشه اکثر آنها را بايد در دو زمينه جست وجو کرد؛ نبودن حمايت جدي از طرف نهادهاي سياستگذار موسيقي در مقاطع طولاني و همچنين فقدان علاقه موسيقيدانان ايراني به تشکيل و تداوم ارکسترهاي مطلوب خود. در اين زمينه گاه استثنايي نيز مشاهده شده که مديون خرد سرپرست و طراح آن گروه يا ارکستر بوده و همين سبب تداوم آن شده است. مي توان در اين زمينه نام برد از روح الله خالقي (ارکستر انجمن موسيقي ملي)، حسين دهلوي (ارکستر مضرابي)، محمدرضا لطفي (گروه شيدا)، عليرضا مشايخي (ارکستر موسيقي نو)، فرامرز پايور (گروه اساتيد) و... در بين اين گروه ها و ارکسترها، آنهايي که اقبال اين را داشته اند تا از نوازندگان ثابت و برنامه منظم بهره بگيرند، آثار ماندگارتري خلق کرده اند.

مطالعه انواع ارکسترها و گروه هاي موسيقي ايران، به نوعي مطالعه انواع گرايش هاي موسيقي نيز هست. از نوع «قدمايي» آن که از کنار هم نشستن تعدادي از سازهاي اصيل سنت شهري موسيقي ايران حاصل مي شود (نظير ارکستر سازهاي ملي به سرپرستي روح الله خالقي، گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي و گروه عارف به سرپرستي پرويز مشکاتيان)، شکل «ترکيبي» آن، با استفاده از ترکيب دلخواه سازهاي ايراني و بعضي سازهاي اروپايي و البته با گرايش غالب به موسيقي ملي (نظير ارکستر مدرسه عالي موسيقي به سرپرستي علينقي وزيري، ارکستر گلها به سرپرستي روح الله خالقي و جواد معروفي، ارکستر دهلوي به سرپرستي حسين دهلوي، ارکسترملي ايران به سرپرستي فرهاد فخرالديني)، شکل «مدرن»تر، با گرايش آشکارتري به فنون اجرايي موسيقي سبک غرب و البته با انديشه «مدرن کردن فرهنگ ملي» (نظير ارکستر فارابي به رهبري مرتضي حنانه) تا ارکسترهايي که گاه با استفاده از مجموعه کامل ارکستر سمفونيک و گاه با ترکيب هاي دلخواه (به صلاحديد آهنگساز)، گرايش هاي خيلي مدرن تري را عرضه مي کردند. در آثاري که نشانه هاي تعلق به فرهنگ ملي در آنها به سهولت امکان پذير نبود.

شيرازه کار اکثر اين ارکسترها بعد از انقلاب گسسته شد. علت عمده آن، فقدان هر گونه بستر مساعد و پرورش دهنده اي بود که اين ارکسترها - به ويژه انواع «مدرن »تر - نياز به آنها دارند تا به کار خود ادامه دهند. در اين ميان، عليرضا مشايخي يک استثنا بوده و هست و در هر شرايطي کار خود را پيش برده و به جذب جوان ها همت گماشته است. از ارکسترهايي که صداي موسيقي وزيري و خالقي و محجوبي و تجويدي را به گوش مي رساندند، تنها ارکستر ملي ايران به سرپرستي فرهاد فخرالديني باقي مانده است. گروه نوازي سازهاي «سنتي» نيز در دهه هاي 1360 و 1370 رشد کمي چشمگيري داشت و الگوي اصلي آنها همان بود که لطفي و عليزاده و مشکاتيان ارائه داده بودند. با اين حال سواي خانواده کامکار که تا به حال پردوام ترين و منسجم ترين و يکدست ترين گروه در تاريخ صد ساله موسيقي ايران را اداره مي کنند، هيچ کدام از گروه هاي نامبرده نتوانستند به آن اوج کيفيت و درخشندگي خود در سال هاي 1368 - 1352 برسند.خواننده سالاري و «کيش شخصيت» در فضاي موسيقي امروز ايران نيز عاملي براي گرايش به سوي تکروي و گريز از کار دشوار گروهي است. واضح است که مردم فقط به خاطر خواننده بليت مي خرند و هورا مي کشند، اما تاريخ و اذهان تحليل گر انديشه هاي ديگري را دنبال مي کنند. مثالي روشن بياوريم؛ محمدرضا شجريان هميشه استاد است و استاد خواهد ماند، اما نمي توان تمام آثار ايشان را (به ويژه در همکاري با استادان کارکشته اي چون فرامرز پايور، محمدرضا لطفي و پرويز مشکاتيان) با آثار ديگري که با ديگر تک نوازان و گروه سازان از سطوحي ديگر داشته اند، در يک رده و همسطح دانست. تاريخ، خواننده سالار نيست و در آينده هر اثر موسيقي را با برآيندي از تمام عوامل آن تحليل و ارزش گذاري خواهد کرد.

نه تنها با تکيه به نامي دلبند و درخشان که مطمئناً درخشش آن در زمان هاي مختلف و با افراد مختلف يکسان نيست. صداي خواننده اي منحصر به فرد، در اينجا همان استاد محمدرضا شجريان، نگيني است که در هر موقعيت ارزش خاص خود را «في حد ذاته» دارد، اما اگر حرف از حلقه انگشتري باشد که به فرمايش زنده ياد استاد برومند (راهنما و معلم دوره جواني استاد شجريان) بايد آن نگين را استادانه در خود جا بدهد، آن وقت است که ارزش و مقام استادان هنرمندي که با صداي خوش و منسجم گروه هاي ذيل سرپرستي خود، بستر مناسب را براي درخشش نگين صداي استاد خواننده فراهم مي کنند (و يا بهتر بگوييم مي کردند) آشکارتر از پيش خواهد شد.

هيچ وقت اين قدر نزديک نبودم
ما را به خويش مي خواند اين صدا
آوا، گروهي که ديگر نيست
متوقعان و منتظران عجول و کم صبر
فرياد ساز خاموش
قبيله آواز
جاي خالي مرغ سحر
استاد پاسخ داد
گروه نوازي؛ موسيقي سالاري

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام