
شايد نام مجيد روشنگر براي بسياري از جوانان امروز يادآور ترجمه «دلواپس شادماني تو هستم» اثر جبران خليل جبران و براي آنها که مطالعات جدي تر دارند، تداعي گر آثار او در حوزه هاي مختلف فعاليتش باشد. اما کساني که کتاب هاي جيبي را به ياد مي آورند نام روشنگر يادآور خاطرات خوش دوران جواني است و خواندن اين کتاب هاي ارزان و در دسترس که هنوز هم بسياري از اهالي کتاب در جست وجوي اين آثار هستند.آن طور که خود مي گويد؛ متولد تهران و محله سنگلج و بازارچه کربلايي عباسعلي است. تحصيلات خود را تا دبيرستان در تهران گذرانده و پس از آن از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصيل شده است و فوق ليسانس خود را از دو دانشگاه آکسفورد و استراليا اخذ کرده است. روشنگر مي گويد؛ در دهه 40 يکي از بنيانگذاران و مدير سازمان کتا ب هاي جيبي بودم. در آن دوران حس کرديم مردم خيلي کم کتاب مي خوانند به خصوص طبقه دانشجو و به اين نتيجه رسيديم که از يک طرف کتاب گران است و از طرف ديگر مشکل توزيع در سطح وسيع وجود دارد. بنابراين کتاب هايي منتشر کرديم که قيمت آن 2 تا 3 تومان بود و هر هفته هم يک کتاب. وي درباره سياست قيمت گذاري اين کتاب ها مي گويد؛ اين قيمت گذاري به اين دليل بود که قيمت لژ سينما در آن زمان سه تومان بود و مي گفتيم اگر يک بار سينما نرويد مي توانيد يک کتاب بخريد و در ادامه درباره قيمت اين کتاب ها مي گويد؛ در سال هاي 40 تا 50 که مدير سازمان کتاب هاي جيبي بودم تنها سه عنوان کتاب با قيمت متفاوت عرضه شد؛ «اميرارسلان نامدار» و «تاريخ ادبيات ادوارد براون» که به قيمت 5 تومان و کتاب «زير آسمان کوير» 5/3 تومان عرضه شد. روشنگر مي گويد تيراژ اين کتاب ها 10 هزار نسخه بود. اين کتاب ها را در 500 نقطه از سطح تهران خودمان توزيع مي کرديم و در شهرستان ها هم در500 شهر توزيع مي شد. به همين دليل بود که توانستيم کتابي مانند «سير حکمت در اروپا» را در سه جلد و جمعاً در 30 هزار نسخه عرضه کنيم که همين کتاب در مدت کوتاهي به چاپ دوم هم رسيد. روشنگر در ادامه به ديگر کتاب هاي جيبي اشاره مي کند؛ مانند «تاريخ ايران باستان» که در ده جلد و همين طور شاهنامه با مقدمه ژول مول براي اولين بار آن هم در ده جلد و همين طور کتاب هاي ديگر از ادبيات روسي، آلماني، فرانسوي و امريکايي.او چاپ آثار فروغ فرخزاد، نادر نادرپور، نيما يوشيج و ادبيات کلاسيک مانند ناصرخسرو، نظامي و... را از افتخارات خود مي داند و مي گويد؛ شايد به جرات بتوانم بگويم که در مدت فعاليت خودم توانستم 100 ميليون نسخه کتاب در اختيار کتابخوان ها و بخصوص دانشجويان قرار بدهم. اما فعاليت هاي مجيد روشنگر در حوزه ادبيات و نشر صرفاً به ترجمه و نگارش آثار در حوزه هاي مختلف ختم نمي شود. روشنگر در همان سال هاي 40 موسسه انتشارات مرواريد را بنيان گذاشته و درباره هدفش از تاسيس آن مي افزايد؛ در همان سال هاي 40 آثاري به دستم مي رسيد و حس مي کردم نمي شود در تيراژ 10 هزار نسخه چاپ شود و بر همين اساس موسسه انتشارات مرواريد را تاسيس کردم و مي افزايد به هر حال فکر اين انتشارات به اين سبب به وجود آمد تا خون تازه اي در صنعت نشر جاري شود. در حالي که صنعت چاپ مديون نسل اول ناشراني چون علمي ها، اقبال ها، طهوري ها، محمدي ها، اميرکبير ها و... است اما نسل دوم ناشران مانند مرواريد، آگاه، زمان، نيل، نگاه و... حرکت تازه اي را در آن زمان آغاز کردند و آثاري در آن زمان چاپ شد که مرواريد به عنوان ناشر پيشرو نقش عمده اي در چاپ آنها داشت. از جمله تولدي ديگر فروغ يا اولين مجموعه شعر بيژن جلالي در حالي که حتي يک بيت از شعر او در هيچ کجا منتشر نشده بود. روشنگر اما در کنار فعاليت هاي خود در حوزه نشر چاپ فصلنامه اي با عنوان فصلنامه بررسي کتاب ويژه هنر و ادبيات را بنيان گذاشته که طي دو دوره در ايران و در امريکا منتشر شده است. در دوره اي که اين فصلنامه در مدت 17 سال در امريکا دوره دوم حيات خود را آغاز کرده تاکيد خود را بر ادبيات مهاجرت قرار داده است.محور گفت وگو با مجيد روشنگر را بر اساس همين فعاليت، يعني تمرکز بر ادبيات مهاجرت قرار داده ايم.
شما به عنوان يکي از حاميان نشر آثار نويسندگان ايراني خارج از کشور چه تعريفي براي ادبيات مهاجرت و اين نوع ادبي داريد؟
حقيقتاً 17 سال پيش که فصلنامه بررسي کتاب ويژه هنر و ادبيات را در دوره جديدش در امريکا آغاز کردم پديده ادبيات مهاجرت برايم روشن نبود و در شماره 1 و 2 مي نوشتم شعر غربت يا داستان کوتاه غربت. بعد فکر کردم اين اقليت ايراني که اين جابه جايي جغرافيايي برايش اتفاق افتاده و در فصل مهاجرت زندگي مي کند داراي چه ويژگي هايي است و درصدد يافتن تجربه هاي اقليت هاي ديگر مهاجر برآمدم. در اين جست وجو در سطح آکادميک و فصلنامه هاي فرهنگي و هنري ديدم دقيقاً اين اصطلاح مورد استفاده قرار مي گرفته؛ Literature of Migration و آن را به ادبيات مهاجرت ترجمه کردم و براي اولين بار در همين فصلنامه از آن استفاده کردم و بعد تعريفي از آن ارائه کردم و متوجه شدم اقليت هاي مهاجر قبل از ما در فصل مهاجرت عيناً همين تجربيات را پشت سر گذاشته اند. مهاجران لهستاني، روس ها، ايتاليايي ها، آلمان ها و....البته به نظر من ادبيات امريکا در برابر ادبيات انگليس به نوعي ادبيات مهاجرت است؛ وقتي اين حرف را به دوستان امريکايي گفتم معتقد بودند که نگاه من نگاه تازه اي است. به نظر من اگر مارک تواين که آغاز ادبيات مدرن امريکا محسوب مي شود اگر در جايي به جز کرانه مي سي سي پي بود تام ساير و هکلبري فين به گونه اي ديگرخلق مي شد. در حقيقت آن فضا، کاراکتر، مکان و زمان و تمام عناصري که با آن در ادبيات مواجه هستيم متفاوت بود و همين فضاست که ادبيات مهاجرت را مي آفريند..
يعني شما معتقديد اين مهاجرت است که سبب پديد آمدن ويژگي خاص در ادبيات امريکا شده است؟
من معتقدم اگر ادبيات امريکا را به عنوان يک مجموعه در نظر بگيريم و ادبيات انگليس را به عنوان مجموعه اي ديگر و با هم مقايسه کنيم ادبيات امريکا نمونه خوبي از ادبيات مهاجرت است. همان طور که ادبيات فارسي در امريکا، سوئد يا آلمان و... توسط داستان نويسان فارسي زبان توليد مي شود با داستاني که همين نويسنده در سرزمين بومي اش مي نويسد تفاوت دارد. تفاوتي که مطرح مي کنم اين است که اگر پديدآورنده در زادگاه خود بود اين داستان را نمي آفريد که اين امر در ديگر قلمرو هاي هنر هم مصداق دارد.در زمينه داستان هم حسين نوش آذر مقيم آلمان داستاني دارد که پدري از ايران به آلمان مي آيد و با پسرش در اتوبان حرکت مي کنند و حرف هاي پدر تا حدي پسر را عصباني مي کند که او را وسط بزرگراه پياده مي کند. چنين چيزي به هيچ وجه با فرهنگ ايراني در ايران سازگار نيست و اين اثر در ايران مصنوعي به نظر مي رسد.
منظورتان اين است که خلق چنين آثاري در داخل ايران باورپذير نيست؟
در واقع فرهنگ ما اجازه نمي دهد و چنين روابطي خيلي مصنوعي به نظر مي رسد. ولي در آنجا به عنوان مثال حتي اگر پليس جلوي اين پسر را بگيرد او مي تواند بگويد ماشين خودم است. اختيارش را دارم و رها کردن پدر در وسط اتوبان واقعي و باورپذير است. پس در ادبيات مهاجرت آثاري به بار مي آيد که بياني از نوعي احساس است.
اين تعريف با آنچه غم غربت عنوان مي شود تفاوت دارد. آنچه شما مي گوييد تلفيق فرهنگ جديد با فرهنگ قبلي پديدآورنده اثر است و تقابل حسي او با محيط جديد.
لازم است به نکته اي اشاره کنم و آن تفاوت ادبيات تبعيد و ادبيات مهاجرت است. ادبيات تبعيد غم غربت را القا مي کند و پيام فرد تبعيدشده در اثرش يک نوع خشم و خروش آشکار است و خواننده از همان صفحه اول مي داند نويسنده مي خواهد چه بگويد و اگر با محتوا و واکنش عاطفي نويسنده همبستگي نشان بدهد اثر را مي خواند و اگر از جنس آن حرف ها نباشد برايش جذابيتي نخواهد داشت. اما در ادبيات مهاجرت پيام آشکار نيست و پيام را بايد در لايه هاي پنهاني اثر جست وجو کرد، همچنين در اين آثار از خشم و خروش سياسي خبري نيست و شما به عنوان خواننده حالتي از احساس را که آدمي در جابه جايي جغرافيايي با آن روبه روست حس مي کنيد و با عنصر مکان، فضا، شخصيت داستاني و زبان روبه رو هستيد که مي تواند با زبان مادري يا بنا بر لزوم با زبان کشور ميزبان همراه شود. در فصل مهاجرت که نويسنده در فضا و مکان جديد قرار مي گيرد احساس جديدي به وجود مي آيد که با بهره گيري از تخيل، اثر را باورکردني و در قالب رمان و داستان کوتاه عرضه مي کند. در حالي که در ادبيات تبعيد عنصر تخيل وجود ندارد و آنچه در زير ژانر تبعيد به وجود مي آيد همه در واقع گرايي محض است و در زير چارچوب ايدئولوژي فرد قرار دارد. در ادبيات مهاجرت حتي اين آثار مانند خيابان دوطرفه عمل مي کنند.
به نظر مي رسد شما به اين ادبيات تعلق خاطر داريد؟
به هر حال آثار آفريده شده در اين ژانر بسيار جذاب و زيبا هستند. به نظر من ادبيات فارسي طي 1100 سال تبديل شده به آنچه پيش رو داريم و افرادي روي هر خشت، خشت هاي نو نهاده اند تا امروز که در قلمرو داستان و شعر روي خشت هاي قبلي ادبيات خشت تازه اي گذاشته و پديده مهاجرت همان خشت تازه است. براي روشن شدن اين مطلب به موارد ديگري از مهاجرت ايرانيان و تاثير آن بر ادبيات فارسي اشاره مي کنم. نمونه تاريخي اين مساله را مي توان در اولين مهاجرت ايرانيان به مشرق و سرزمين هند و چين و ماچين جست. محصول اين دوره هم فرهنگ هاي فارسي به فارسي است که توسط مهاجران پديد آمد و فرهنگ «آنندراج» که در هند نوشته شد از اين نمونه است که همين ميراث سبب شد افرادي چون دهخدا، استاد معين، استاد انوري، باطني و ديگران از اين الگوها استفاده کنند و فرهنگ هاي فارسي به فارسي مدرن امروز را پديد آورند و کامل تر کنند. مانند کاري که جانسون در مورد ديکشنري وبستر انجام داد.
مرحله دوم که مي توانم به آن اشاره کنم شاعراني بودند که به دليل بي مهري در دوره صفويه مجبور شدند به هند بروند و در آنجا اشعار خود را سرودند. اين اشعار وقتي به ايران رسيد تاريخ نويسان ادب فارسي نام اين فصل از ادب فارسي را سبک هندي گذاشتند. چون به هر حال با اشعار شعراي داخل ايران متفاوت بود. پس همين جابه جايي بود که سبب پديد آمدن فصل جديدي در ادبيات کلاسيک ايران شد که سبک هندي نام گرفت.
به عقيده شما در ميان آثار نويسندگان ادبيات مهاجرت، آثار موفقي پديد آمده است؟
در ابتدا بايد به نکته ديگري اشاره کنم و بعد به اين سوال پاسخ بدهم. الزاماً آثاري که در اين جابه جايي ها پديد مي آيند در ژانر ادبيات مهاجرت قرار نمي گيرند. به عنوان مثال محمدعلي جمالزاده يا بزرگ علوي با آنکه تمام عمر خود را در خارج بودند رگه هاي اين ژانر در آثارشان ديده نمي شود. همينطور چوبک با آنکه نيمي از عمر خود را در مهاجرت گذراند اما حتي يک خط از خود به جا نگذاشت تا بدانيم آثارش در قالب مهاجرت بود يا تبعيد. يا همينطور بوف کور با آنکه در هند نوشته شده جزء ادبيات مهاجرت محسوب نمي شود. يعني زبان و مکان، شخصيت داستاني و ساير عناصر اين آثار در قلمرو ادبيات مهاجرت نمي گنجد. يا چند نمايشنامه ساعدي در زماني که در تبعيد بود در قالب ژانر تبعيد است نه مهاجرت.
به نظر شما چه اتفاقي مي افتد که اين آثار در قالب چنين ژانري قرار نگرفتند يا پديد آورندگان اين آثار به اين ژانر وارد نشدند؟
اين امر به ديد شخصي پديد آورنده بازمي گردد. وقتي نويسنده، اثر خود را مبتني بر خشم و نوستالژي خود پديد آورد اثر او در قالب ادبيات تبعيد جاي مي گيرد و همين جا اضافه کنم که در دنباله اين ژانر ادبيات بازگشت از تبعيد را هم داريم و مربوط به نويسندگاني است که از تبعيد بازمي گردند و ويژگي اين آثار متفاوت از آثار قبلي نويسنده است. بنابراين با اشاره به اين نکات مي بينيم که تا چه حد مکان (SETTING) و فضا ( SPACE ) در خلق اثر نقش دارد. بزرگ علوي و جمالزاده اين عنصر مکان و فضا را در داستان هاي خود نياوردند و خود را-در حالي که در خارج زندگي مي کردند- در ايران حس مي کردند.
اگر اجازه بدهيد بازگرديم به نويسندگاني که در ارائه اثر در اين ادبيات موفق بوده اند.
تا آنجايي که به خاطر مي آورم نام اين افراد را مي گويم. در ميان اين افراد مي توانم به حسين نوش آذر در آلمان اشاره کنم که چندين کتاب و داستان کوتاه منتشر کرده. رضا قاسمي که «همنوايي شبانه ارکستر چوب ها»ي او در ايران هم منتشر شده است، مهرنوش مزارعي که کتابش در ايران منتشر شده، خسرو دوامي که «هتل مارکوپولو»اش در ايران هم منتشر شده، عباس صفاري که شاعر است و «دوربين قديمي و شعرهاي ديگر» و «کبريت خيس» هر دو در ايران منتشر شده و جايزه بنياد گلشيري را دريافت کرده. صحبت از شعر کرديم بد نيست از مجيد نفيسي ياد کنم و کتاب «ونيزي ها» که نام يکي از شهر هاي در دل لس آنجلس بزرگ است که بر اساس الگوي ونيز ايتاليا ساخته شده است و تمام اشعار در فضاي اين شهر است. همين طور ياد کنم از منصور خاکسار و رضا فرمند شاعري که در دانمارک زندگي مي کند و شعري دارد که درباره نهنگ هاست و عبور آنها از آبراه هاي قطبي. شعرهاي اين شاعر يکي از نمونه هاي بارز ادبيات مهاجرت است فضا، رنگ؛ آن ايماژ و صورت خيال فقط در پس اين جا به جايي جغرافيايي ميسر شده است. همين طور مهستي شاهرخي در فرانسه که کتاب «شالي به درازاي جاده ابريشم» را در ايران چاپ کرده و جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات را دريافت کرد. اثر مهستي شاهرخي دقيقاً در قالب ادبيات مهاجرت است. کاراکتر رمان با نام خوان با تلفظ اسپانيايي به هر کجا مي رود با تغيير نام که معادل نام اصلي اش روبه روست و رفتار و ويژگي هاي مردان همان کشور را کسب مي کند در فرانسه تبديل به ژان مي شود با ظرافت هاي مردان فرانسوي در انگليس تبديل به جان مي شود با خصوصيات جنتلمن مآبانه مردان انگليس و در امريکاي لاتين با حرکات و نوع مردانگي آنها. به او گفتم در اين اثر جاي يحيي خالي است که در کتاب هاي مقدس اين نام همطراز جان است. در ميان نام هاي ديگري که به خاطر مي آورم مي توانم از پرتو نوري علا، پرويز خضرايي در فرانسه و روح انگيز شريفيان در انگليس ياد کنم. ياشار احمدصارمي نويسنده جواني است با آينده اي اميدبخش، خليل کلباسي،کيوان فتوحي و ديگران که اکنون نامشان را به خاطر نمي آورم.
با توجه به صحبت هاي شما به نظر مي رسد ادبيات مهاجرت در وضعيت مطلوبي به سر مي برد.
بله به نظرم درخت ادبيات مهاجرت به بار نشسته و ميوه هاي بسيار شيريني به بار آورده اما هنوز شاهکارش به وجود نيامده است.
به نظر شما ادبيات مهاجرت مي تواند بر معرفي آثار نويسندگان داخل در خارج از کشور نقش داشته باشد يا اين دو مسيري متفاوت از يکديگر را طي مي کنند و هيچ تاثيري بر يکديگر نخواهند داشت؟
به عقيده من فرهنگ، زبان و ادبيات چه در قلمرو خود و چه در قلمرو جهاني چيزي جز يک خيابان دوطرفه نيست و راهي است براي عبور و مرور فرهنگ ها و مانند ظروف مرتبطه عمل مي کند. فرض کنيد شما در ايران اثري از نويسنده اي در سوئد به دستتان مي رسد ما در آن طرف دنيا اثري ايراني را مي خوانيم و اين آثار توسط ايرانيان سراسر دنيا خوانده مي شود يا مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. اينها چه مي تواند باشد جز عبور و مرور فرهنگي و جز لذت و فرهيختگي و تاثيرپذيري. اين تاثيرپذيري مثبت و لذت بخش است. اتفاق جالبي محسوب مي شود که بايد قدر آن را شناخت.
اشاره اي داشتيد به ارتباط فرهنگي. فکر مي کنيد ادبيات مهاجرت در خارج از مرز هاي ايران توانسته در ميان افرادي با زبان هاي ديگر راه پيدا کند و فکر مي کنيد مي تواند سبب آشنايي مردم ديگر کشورها با ادبيات فارسي باشد؟
بله حتماً. به عنوان نمونه کتاب «لوليتا خواني در تهران» نوشته آذر نفيسي توانسته با تيراژ 600 هزار نسخه به فروش برسد پس خواندن اين کتاب در مواردي که به آن اشاره کرديد بي تاثير نيست. يا کتاب ديگري با عنوان «STRANGE TIME MY DEAR» معادل روزگار غريبي است نازنين، که در دو بخش منتشر شده. بخش اول اين کتاب ترجمه داستان کوتاه فارسي است و بخش دوم آن به ترجمه اشعار پرداخته. اين کتاب را ناشر خوبي در امريکا چاپ کرده است. اما لازم است در اينجا به قضيه 11 سپتامبر اشاره کنم که تاثير سهمگيني بر روابط ما ايرانيان در خارج از کشور گذاشت. در تجربه شخصي ام در مدت 26 سال اقامت در امريکا هيچ گاه دچار مشکل نبودم اما پس از اين روز در محل کارم اين جمله بر روي پيامگير تلفن ضبط شده بود؛ «امشب شما کشته خواهيد شد.»
دوستان امريکايي من در امر نشر با توجه به شرايط پديد آمده براي ايرانيان گفتند که ما چه مي توانيم بکنيم که در مقابل اين زهر، پادزهري باشد. من به آنها پيشنهاد کردم که کتابي چاپ کنند و در اين مجموعه آثاري از کشور هايي را که رئيس جمهور امريکا به آنها محور شرارت اطلاق کرده است در کنار هم قرار بدهند و چنين کتابي بعد از 4 يا 5 سال چاپ شد و در مقدمه آن هم از من اسم برده شد. عنوان کتاب «ادبيات کشورهاي محور شرارت» نام دارد. حال ممکن است اين اثر را ناشر ديگري در فرانسه يا ايتاليا ترجمه کند. بنابراين ببينيد من يک لاقبا مي توانم با فکر کوچک خود در معرفي ادبيات فارسي نقشي داشته باشم.
از طرفي ديگر آثار کلاسيک ايران از جمله حافظ توسط انتشارات پنگوئن منتشر مي شود يا توسط ناشر ايراني با ترجمه جديد سعيد اردوباديان منتشر مي شود، يا فيروزه متين به همراه آرتور لين، اشعار شاملو را ترجمه مي کند، يا نويسنده معلول ايراني با نام سورنا واثقي، که با پاهاي خود مي نويسد، کتابي چاپ مي کند با عنوان زندگي را دوست بدار، زندگي تو را دوست خواهد داشت و از او به واسطه همين اثر فيلمي در شبکه هاي خصوصي امريکا ساخته مي شود. آثار زيادي در اين ميان هستند که از ميان آنها مي توان به رمان «گسل» نوشته ساسان قهرمان اشاره کرد که بسيار شبيه بادبادک باز است و اگر به زبان انگليسي نوشته مي شد شهرتي مانند آن پيدا مي کرد. لازم است بگويم به نظر من بادبادک باز هم اثري در ژانر ادبيات مهاجرت است. اما با همه اينها هنوز ما در جوي با گرد و غبار سياسي پراکنده در فضا روبه رو هستيم. ناشران و فيلمسازان امريکايي بسياري از مواقع نسبت به آثار ايراني واکنش نشان مي دهند اما در چنين فضاي منفي تا اين حد کار شده است و نبايد اينها را ناديده گرفت. بنابراين ادبيات مهاجرت مي تواند ادبيات فارسي را به جهانيان بشناساند.جالب است بدانيد بعد از اين واقعه شاهد ژانر جديدي به نام ادبيات و ترور هستيم که در شماره اخير فصلنامه بررسي کتاب به آن پرداخته شده است.