عليرضا صادقي، اميرعلي ثابتي؛ اين روزها يکي از مهمترين مباحثي که به عنوان يک چالش جدي بين دولت، بانک مرکزي، متخصصين مالي و اقتصادي، صاحبان صنعت و به طور کلي دست اندرکاران فعال اقتصادي کشور مطرح است، موضوع نرخ سود تسهيلات و سپرده هاي بانکي است. اين اهميت از آنجا ناشي مي شود که تعيين نرخ سود (بهره در نظام بانکداري متعارف) يکي از اصلي ترين شاخص هاي جهت دهي به نظام اقتصادي به ويژه در کشور هايي که عمده بار تکفل اقتصاد بر دوش بازار پول و نه بازار سرمايه است، مي باشد. اين امر علاوه بر تاثيرات ملي که دارد، از جهت اثري که بر روي اقدامات و فعاليت هاي اقتصادي مردم و اقشار خرد جامعه نيز دارد، از حساسيت ويژه اي برخوردار است در يک طرف اين چالش، تعدادي از واحدهاي دولتي قرار دارند که براي کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي تلاش قابل توجهي را معمول نموده و منطق هاي علمي، کارشناسي و مستند طرف مقابل را که عمدتاً از متخصصين، صاحب نظران و دست اندرکاران اين رشته و حرفه هستند را تاييد نمي کنند. به نظر مي رسد در رابطه با ارتباط نرخ تورم و نرخ سود تسهيلات و سپرده هاي بانکي و لزوم ماندن يک حاشيه سود براي هر کدام از سپرده گذاران و بانک تسهيلات دهنده نسبت به نرخ تورم، مباحثات و مقالات زيادي گفته يا نوشته شده است.
در اين نوشتار به رغم اهميت جدي و اصلي اين تعامل، به آن پرداخته نمي شود، معهذا در اين مقاله تلاش بر اين است که نظر يکي از طرفداران پر و پا قرص کاهش نرخ سود يعني وزارت محترم صنايع و معادن و تعدادي از صنعتگران را تحليل کنيم.
وزارت محترم مذکور معتقد است که بخش عمده اي از هزينه هاي تمام شده کالاهاي توليدي صنعتي را هزينه هاي مالي (هزينه پرداخت سود تسهيلات دريافتي بانک ها) تشکيل داده و در صورت کاهش نرخ سود تسهيلات، هزينه تمام شده و بالطبع قيمت نهايي کالاي توليدي پايين مي آيد و اين موضوع علاوه بر گسترش رقابت براي واحدهاي توليدي و صنعتي، موجب ارزان تر شدن کالا براي مصرف کننده نيز خواهد شد.
در بررسي دقيق و جزء به جزء به عمل آمده از وضعيت 432 شرکت پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طي سال هاي 1380 لغايت 1384 (دوره مالي 5 ساله)که داراي تنوع فعاليت در حوزه هاي توليدي، معدني و واسطه گري مالي هستند، به نکات زير مي توان اشاره کرد؛
.jpg)
1- ميانگين نسبت هزينه هاي مالي به بهاي تمام شده و هزينه مالي به کل هزينه ها به ترتيب 8/6 و 9/5 درصد است. (جدول پيوست) اين ميزان ناچيز بودن کل هزينه هاي مالي را در مقايسه با ساير هزينه هاي توليد نشان مي دهد. از آنجا که هزينه هاي عوامل توليد (مواد مستقيم، نيروي کار و سربار توليد) عمده ترين هزينه هاي توليد را تشکيل مي دهد، چنانچه دولت کاهش هزينه هاي توليد را در نظر داشته باشد، مي بايست تلاش خود را در اين حوزه و کاهش اين بخش از هزينه ها متمرکز سازد. در اقتصاد تورمي با افزايش دستمزد ها و به دنبال آن افزايش قيمت مواد اوليه و در بسياري از شرکت ها، عدم آزادي تعيين نرخ فروش، هرساله هزينه هاي توليد را افزايش مي دهد که سهم اين افزايش به مراتب بيشتر از هزينه هاي مالي است.
از طرفي چنانچه هزينه مالي شرکت ها به واسطه حتي کاهش 50 درصدي نرخ سود تسهيلات (تک رقمي شدن نرخ)، با فرض اينکه تمامي پرداخت هاي بانک ها در قالب عقود مبادله اي باشد، کاهش يابد اين کاهش تنها موجب کاهش حداکثر 3 درصدي از کل هزينه هاي توليد خواهد شد.
همچنين با وجود سيکل چرخشي اقتصاد، شاهد روند روبه رشد در نقدينگي از سال 1384 (کاهش به يک باره نرخ سود تسهيلات بانک هاي خصوصي از 27 به 17 درصد و بانک هاي دولتي از 16 به 14 درصد) در راستاي عدم کارايي اينگونه سياست هاي پولي بوده ايم و اين عدم کارايي باعث شده در ميان مدت، با افزايش سطح عمومي قيمت ها، بخش هاي اقتصادي با مشکل جدي افزايش هزينه هاي توليد نه به دليل افزايش هزينه هاي مالي (در مدت مورد بحث، به عکس هزينه هاي مالي به دليل کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي کاهش يافته است)، مواجه شوند.
2- نکته قابل ملاحظه اي که شايد به آن توجه نشده است، نوع عقود تسهيلات اعطايي در رفع نيازمندي هاي بخش صنعت است. در حال حاضر شرکت هاي فعال در حوزه توليد، سهم بيشتري از تسهيلات دريافتي از بانک ها اعم از دولتي و خصوصي را در قالب عقود مشارکتي دريافت مي کنند و سهم کمتري از عقود مبادله اي را به خود اختصاص مي دهند، لذا معلوم نيست که استدلال کاهش نرخ سود تسهيلات بانکي براي کاهش هزينه هاي مالي واحدهاي صنعتي، با چه منطقي مطرح مي شود، وقتي که نرخ سود عقود مشارکتي در اين فرآيند تصميم گيري، کاهش نمي يابد.
البته بعضي واحدهاي صنعتي با استقراض از سيستم بانکي جهت تامين سرمايه در گردش به صورت کوتاه مدت و در قالب عقود مشارکتي به حيات خود ادامه مي دهند و بديهي است که در شرايط تورمي به نفع صاحبان صنايع و شرکت ها خواهد بود تا با تمديد اصل تسهيلات (به علت وجود تورم، رشد قيمت مواد اوليه، عدم ثبات شرايط اقتصادي) يا به تعويق انداختن ايفاي تعهدات يا نکول بازپرداخت تسهيلات دريافتي، مشکلات زيادي را براي بانک ها به عنوان تامين کننده اصلي منابع ايجاد کنند. اين درحالي است که سهم عمده منابع بانک ها از محل سپرده گذاري مردم بوده و در نتيجه اينگونه برخوردها، جفايي به سپرده گذاران خواهد بود.
3- کاهش 5 درصدي نرخ سود تسهيلات براي بانک هاي خصوصي و 2 درصدي براي بانک هاي دولتي در عقود مبادله اي و با فرض پرداخت چنين تسهيلاتي به بخش صنايع، کاهش هرساله نرخ تسهيلات بدون توجه به ساير شرايط اقتصادي کشور و افزايش نرخ تورم باعث افزايش تسويه زودهنگام مطالبات بانک ها براي اخذ تسهيلات با نرخ کمتر يا نکول تسهيلات دريافتي در اختيار است که در اين صورت بحران تجهيز منابع و تخصيص آن را براي بانک ها به همراه خواهد داشت.
اميد است بخش هاي توليدي و به ويژه بخش صنعت که بيشترين بهره را از منابع ريالي و ارزي نظام بانکي براي تحقق اهداف و عملي شدن برنامه ها، طرح ها و پروژه هاي خود برده اند؛ با نگاهي تازه به موضوع نرخ سود تسهيلات بانکي، برخورد کرده و رويکرد متعامل و سازنده تري را دنبال کنند.