
گابريل گارسيا مارکز گفته است (نقل به مضمون) مي توانيد هر چه دلتان بخواهد در رمان بگنجانيد به شرطي که منطق خاص آن را هم بيافرينيد. يعني به عبارت ديگر خواننده بايد منطق روايت را در داستان بپذيرد و احساس نکند که نويسنده او را دست کم گرفته و به اصطلاح موضوعي را ماستمالي مي کند و مي گذرد.
هاروکي موراکامي، از نويسندگان کمابيش هم نسل ما، که چند سالي است پيش و دنبال نسبت به ايشي گورو (هموطن جوان تر و مقيم انگليس خود) شهرت عالمگير به دست آورده است، در رمان هايش به ويژه در رمان «کافکا در کرانه» همين کار را مي کند. اغلب رمان هاي او (به استثناي «جنگل نروژي») در حوزه رمان فانتاستيک (خيال گونه، وهم آميز، آميخته به رويا) قرار مي گيرند و مرز واقعي و فراواقعي در آنها مشخص نيست. پس از يک سو با سوررئاليسم نسبت پيدا مي کنند و از سوي ديگر با آنچه به نام رئاليسم جادويي معروف شده است. اگر بخواهيم در رمان هاي ترجمه شده به زبان فارسي نظيري براي «کافکا در کرانه» بجوييم، بي شک مي شود سراغ «مرشد و مارگريتا»ي ميخائيل بولگاکف رفت. اما با اين حال رمان «کافکا در کرانه» رماني است يکه و ممتاز و به اصرار نويسنده و تاييد ايشي گورو، موراکامي صداي خود را در اين رمان و ساير آثارش يافته و مهر خود را بر آن گذاشته است.
هاروکي موراکامي نويسنده اي است مسلط به ادبيات و موسيقي غرب و از زبان برخي از شخصيت هاي اين رمان برخي از آثار بتهوون، هايدن و ديگران را تحليل مي کند و از کافکا (به ويژه داستان بلند گروه محکومين) تجليل مي کند و نام کافکا تامورا (پسر پانزده ساله) در کتاب «کافکا در کرانه» از نام «فرانتس کافکا» الهام گرفته شده و شخصيتش با نگاهي به هولدن کالفيلد، قهرمان «ناتور دشت» سلينجر ساخته شده و همان بي اعتمادي نسبت به بزرگسالان در او ديده مي شود. گذشته از اين به تراژدي هاي يونان باستان اشاره هاي فراوان دارد.
ساختار رمان بر مبناي عقده اديپ گذاشته شده و کافکا تامورا که به جست وجوي مادر گمشده خود است، ناخواسته در دام تقدير مي افتد. جانمايه ديگر کتاب لابيرنت (يا هزارتو) است که از اساطير يونان اخذ و در ژاپن امروز اجرا شده است.
از سوي ديگر اشراف موراکامي به ميراث ادبيات ژاپن در بسياري از صفحات رمان موج مي زند چنانکه حضور روح زنده و مرده با توجه به ادبيات کهن ژاپن، به ويژه «حکايت گنجي» و «حکايات ماه پريده رنگ پس از باران» و آثار مدرن ادبيات ژاپن، از سوسه کي گرفته تا تانيزاکي، هر يک در اين رمان حضور دارند. علاوه بر اينها از دغدغه هاي ديگر موراکامي در آثارش که در «کافکا...» بارز است، ايده فقدان و از دست رفتگي است، چه فقدان کساني که دوستشان داريم و چه از دست رفتن عمر و مجال زندگي فرد.
داستان کافکا تامورا با صداي ديگري که مي تواند صداي وجدان او باشد، با اسمي عجيب، يعني پسر زاغي نام درآميخته است. روايت از زبان کافکا تامورا اول شخص و به زمان حال است. اين روايت با روايت ديگري درآميخته که داستان ناکاتا مردي است حدود 60 سال که بر اثر حادثه اي غريب حافظه اش را از دست داده و در عوض توانايي گفت وگو با گربه ها و باران سازي را به دست آورده است. روايت ناکاتا از زبان سوم شخص داناي کل محدود و به زمان گذشته است. در جريان سفري که هر دو با مسير مشابهي انجام مي دهند، بي آنکه همديگر را ببينند، به يک شهر و يک کتابخانه مي رسند و در طول اين مدت حوادث و ماجراهاي خارق العاده اي رخ مي دهد که فقط با منطق روايت فراواقعي مي خواند و براي هر يک تمهيد استادانه اي چيده شده و کتابي سخت پرکشش پديد آمده است که خواننده را راحت رها نمي کند.
شخصيت هاي موراکامي اغلب غيرعادي و غريبند. خود او در مصاحبه اي گفته است که شخصيت هاي عادي برايش جذابيت چنداني ندارند. ضمناً نام رمان «کافکا در کرانه» از متن ترانه اي نسبتاً بلند به همين نام گرفته شده که خانم سائه کي، يکي از شخصيت هاي فرعي رمان و مدير آن کتابخانه که ياد شد، آن را در جواني براي محبوبش سروده بود.ترجمه و مقابله اين رمان به پايان رسيده و در مراحل آخر حروفچيني و بازبيني قرار دارد. اين رمان را انتشارات نيلوفر منتشر مي کند. مترجم قصد دارد، اگر مجالي دست داد چند رمان ديگر از اين نويسنده را به فارسي برگرداند.