884 شماره
سه شنبه، 29 خرداد 1386
صفحه نخست :: ايران و جهان :: سياست
 در ميانه دوگانه هاي تراژيک
 
 شريعتي؛ الگو يا روش
  سوسن شريعتي


«آنچه غرب مسيحي در مراجعه اش به يونان و روم باستان براي خود برگرفت، نه الگو بود و نه دستورالعمل، فقط روش بود»

برودل


شريعتي را طي اين سال ها با قطعيت هايش مي شناسيم. با قطعيت هايش و چند کليد- واژه؛ ايدئولوژي، آرمان گرايي، راديکاليسم و... در ستايش يا در ذم او اگر سخني گفته و شنيده شده حول و حوش همين سه گانه بوده است. سه گانه اي که اکثراً در ذيل سياست و شاخه هاي آن و نيز معرفت و شاخ و برگ آن تعريف مي شده. با اين وجود شناخت ًمخاطب متغير سه دهه اخير از شريعتي، شناخت از طومار بسته اي بوده است که طي اين سي سال آرام آرام گشوده شد. آثار شريعتي، اندک اندک طي سال ها به چاپ رسيده اند - آخرين اش در همين ماه اخير - و از همين رو هر بار که مخاطب آمده است مطمئن شود که؛ «اين است و جز اين نيست» با چاپ کتاب جديد غافلگير شده و دستخوش تلنگري ديگر گشته است. مگر نه اينکه راز ماندگاري يک متفکر، همين قابليت غافلگير کردن است؟

انديشه هاي شريعتي را، يکدست باشد يا پرتناقض، بايد در ذيل زندگي اش شناخت. او از نادر متفکراني است که زندگي اش درست شبيه انديشه هايش است و برعکس. تعبيري که خود او درباره اقبال دارد در مورد خود او نيز صادق است؛ زندگي اش مرکب رسالتش بود. شريعتي هم يک نوع تفکر است، هم يک نوع زندگي و هر يک از اين دو نوع محصول تصادم و مواجهه و هم نشيني وضعيت هاي موازي است. براي شناخت زندگي او و در نتيجه فهم انديشه هايش برخلاف هميشه بهتر است اين بار از راه ديگري وارد شويم. راهي که فرديت دارد و تشخص و به تشابهاتش با ديگران تقليل نمي يابد. منظور ادبيات شريعتي است و به تعبير خود او کويريات. نه به اين قصد که او را در کوير نگه داريم فقط براي اينکه پس از گذر از آن، آبادي هاي او را بهتر شناخته باشيم. مقصود از ادبيات، آن حريمي است که شريعتي با اول شخص مفرد سخن مي گويد، شفاف است و دستانش رو. پشت هيچ «من» جمعي پنهان نمي شود، مسووليت تناقضاتش را به گردن مي گيرد حتي به آنها مباهات مي کند و در پي ساخت و ساز هيچ الگويي نيست. جايي که نويسنده - به تعبير اورهان پاموک - بر زخم هاي درونش مکث مي کند، آنها را آشکار مي سازد، به ديگران اعتماد کرده و خود را با آنها در ميان مي گذارد؛ «نويسنده همين که کار را با زخم هاي دروني خود شروع مي کند دانسته يا نادانسته به انسان ها عميقاً اعتماد کرده است. ادبيات حقيقي به اعتمادي بچگانه و خوش بينانه متکي است؛ اعتمادي در اين باره که انسان ها به هم شبيهند.»1 تنها راه براي تجديد نظر در مفهوم آن کليدواژه هايي که در بالا بدان اشاره شد گذر از اين مسير است؛ از هبوط، در کوير. ميلان کوندرا در کتاب «هنر رمان» مي نويسد؛ «هر انساني يک کد اگزيستانسيل دارد.» اگر اين سخن راست باشد درباره شريعتي با قاطعيت مي توان گفت که کد اگزيستانسيل زندگي او، سراسيمگي است؛ «آوارگي و سراسيمگي صفتي در من نيست، خود من است. اصلي ترين بعد روح من، روح «من» است.» (هبوط ص 45) همين مضمون را در «ما و اقبال» تکرار کرده است؛ «انسان، سراسيمگي ميان غرب و شرق خويشتن است.» و باز همين مضمون را در کتاب بازگشت به خويشتن مي خوانيم؛ روشنفکر آواره. جملات نقل شده، مربوط به سه دوره مختلف زندگي او است و در عين حال مکرر. اولي به سال هاي 47 - 46 برمي گردد. دومي به سال هاي 51 - 50 و آخري به 55 -54 و مهمتر از همه در کتاب هايي که همگي از جنس کويريات نيستند. پس مي توان مدعي شد که اين خصلت ماندگار زندگي شريعتي است و مسووليت آن را در حوزه تفکر نيز بر عهده مي گيرد. اين سراسيمگي محصول قرار گرفتن بر سر يک سري دوراهي ها است، دوراهي هايي که وجه شاخص انسان امروز و در عين حال فرهنگ، تاريخ، جغرافيا و اجتماع ما است. شريعتي اين دوگانه هايي را که ابتلاي زمانه ما نيز هست، به شکل پوست و گوشت و استخواني زندگي مي کند، از آن رنج مي برد و همه تلاشش پيدا کردن راهي براي خلاصي است؛ «اگر درد، بودن يا نبودن بود که آسان بود و چه آسان دوا مي شد. اما کدامين بودن شک دردناک و هول انگيزي است.» (ص 52، هبوط) همين پرسش از کدامين بودن در همه ساحت هاي زندگي و فکري، او را تعقيب مي کند. پرسش هايي که سال ها همگان را تعقيب مي کند و امروز همه بر سر امکان آشتي يا مطلوب بودن اين آشتي از آن سخن مي گويند؛ دوگانه هايي همچون دين و دنيا، شرق و غرب، عقل و دل، سنت و مدرنيته و... سخن گفتن از ضرورت آشتي ديگر به کاري نمي آيد، واقعيت دارد کار خودش را مي کند. صحبت از چگونگي اين آشتي است که مي تواند اين را از آن، سنتزهاي ديالکتيکي را از سنتز هاي مکانيکي و مونتاژي تفکيک کند و مدل هاي قلابي و قالبي را قابل تشخيص گرداند و اما سراسيمگي هاي شريعتي کدامند و روش شريعتي براي کنار آمدن با آنها از چه جنس و نوعي است.

تضاد ميان« وضعيت انساني» و «جايگاه اجتماعي»

شريعتي در نامه اي به پسرش در سال 55 مي نويسد؛ «درد بزرگ زندگي من اين بوده است که هميشه ميان «وضعيت انساني» و «جايگاه اجتماعي ام» تضاد وجود داشته است. اگر به خودم بود فلسفه و ادبيات مي خواندم اما به خودم نبود و از همين رو رفتم و جامعه شناسي خواندم.» شريعتي حاضر به انتخاب نيست و در عين حال مجبور به انتخاب است؛ ميان خود و ديگري، ميان دغدغه هاي فردي و ضرورت هاي اجتماعي. راهي که او براي زيست اين تناقض پيدا مي کند تفکيک کردن زندگي خود به سه ساحت کويريات، اجتماعيات و اسلاميات است تا بتواند از طريق ساخت و ساز ساحت هاي مستقل اگرچه در هم تنيده، هم خودش بماند و هم بي اعتنا به ديگران نباشد؛ «اين بريده از غير و نه خزيده در خويش». کويريات، همان حريم مجازي اي است که شريعتي براي خود تعريف مي کند و مي سازد تا در آنجا بتواند «خود» بودن را تمرين کند و يکسر به فراموشي نسپارد. 

ناهمزماني ميان زمان تقويمي و زمان تاريخي

«ايستاده ام در ميان دو دوره و همه رنج هاي متناقض اين دوره را در خود مي يابم.» (ما و اقبال، ص 28) انساني که دردهاي انسان قرن بيستم را دارد اما متعلق به چهار قرن پيش است، پايان قرون وسطي. پس چه کند؟ دعوت کند به مذهب و معنا و يا دعوت کند به گسست و استقلال در برابر اتوريته قدسي و سايه هايش بر زمين؟ راهي که پيدا مي کند شبيه به راه حل اولي است؛ اصلاح ديني همچون پروژه اجتماعي از يک سو (پروتستانتيسم اسلامي، تصفيه منابع فرهنگي، نقد نهاد رسمي مذهب و...) و از سوي ديگر دعوت به برقراري نسبتي جديد با امر قدسي. نسبتي فرديت يافته، بي واسطه و آزاد. انساني نه در برابر خداوند که همدست او. خداوندي نه در برابر انسان که مانوس او.

 دوگانه شرق و غرب؛ «انسان سراسيمگي ميان شرق و غرب خويشتن است» (ما و اقبال)

شريعتي، شرق و غرب را دو گرايش وجودي، کشمکشي دروني مي بيند و نه صرفاً جغرافيايي. شرق چيست، غرب کدام است؟ آيا غرب گسست، تفکيک و تشکيک است و شرق اتصال؟ شرق عهد و پيمان است «با»، همدستي و هم نوايي «با». غرب گسست است «از»؟ دو اقليم جغرافيايي با مرزهاي تعيين شده يک بار براي هميشه يا دو پروژه است هر دو ناتمام و هر يک در حسرت آن ديگري.

شريعتي در ويژگي هاي قرون جديد و نيز تاريخ تمدن نشان مي دهد که فرهنگ يا تمدن غربي قبل از هر چيزمحصول چند اتفاق و چند مواجهه است. تداومي برآمده از يک اختلاط. تسلسلي از گسست و تداوم؛ يوناني شدن رومي ها (کشف دولت- شهر و علم)، رومي شدن قوم هاي غيررومي (کشف حقوق خصوصي، اومانيسم)، مسيحي شدن اروپايي هاي کافر (کشف ديناميک ايده ترقي در تاريخ، انکار محتوميت شر)، همنشيني افلاطون- سيسرون و مسيح (کشف دوباره آثار يوناني و رومي اعاده حيثيت از عقل و بشر) و دست آخر (آخر؟) ظهور مدرنيته که محصول است و گسست نيز (منطق آزادي و اصل رقابت) با اين پرسش معذب که وضعيت مدرن به پايان رسيده و يا پروژه اي است ناتمام؟ جهاني که در هربار مواجهه با عنصر بيگانه، اسلافش را خود برگزيده است.

و اما شرق؛ فرهنگ يا تمدن شرقي چيست؟ برهمن است يا الله؟ کنفسيوس است يا محمد؟ تبت است يا مکه؟ سوشيانت يا مهدي؟ سلمان يا ابوذر؟ بوعلي يا غزالي؟ فلسفه است يا الهيات. عقل است يا شرع؟ ابن رشد است يا...

شريعتي در ميانه اين دوگانه مي خواهد بداند حتي اگر شرق آن باشد و غرب اين، ما کجاييم، چيستيم؟ غربي يا شرقي؟ مي خواهيم چه باشيم؟ نگوييم ما، بگوييم من. کدام غربي و کدام شرقي؟ اينجا نيز او از انتخاب سر باز مي زند و به دنبال آشتي هاي ناممکن نيز نمي گردد. از همين رو در کتاب «ما و اقبال» نشان مي دهد که براي يافتن پاسخ بايد از هم آغاز آفت بزرگ اين دو موقعيت را شناسايي کرد؛ غربزدگي از يک سو و شرق زدگي از سوي ديگر. او هر دو را «زدگي» مي داند و مي خواند و زدگي را يک نوع بيماري و همه جا به دنبال شناسايي علائم اين بيماري توامان است. هر گونه پاسخي پس از شناخت اين دو آسيب ميسر است.

او نشان مي دهد که اين «من» براي شدن، بر لبه تيغ حرکت مي کند و همه تلاشش اين است که به کمک اين آگاهي هاي موازي و گاه بي ربط با يکديگر تعادل خود را حفظ کند. شريعتي اين تفکيک تمدني ميان شرق و غرب را مي پذيرد اما بر آن است که هر دو بلوک را مي توان بلوک وار نفهميد. نه غرب، يک تجربه يکپارچه است؛ مثلاً گسست از مذهب و حذف معنا و نه شرق صرفاً عکس آن. غرب تجربه مسيحيت است و يونان و روم و مدرنيته است توامان و شرق يعني سنت عقلاني، فلسفه اسلامي، خالق تمدن شهري و البته عرفان است توامان. او مي کوشد از طريق نفي اين نگاه بلوک وار امکان گفت وگو و گزينش را فراهم کند و به اين دو تمدن به عنوان دو محتوميت نگاه نکند.

آنچه شريعتي سراسيمگي ميان شرق و غرب مي خواندش، موقعيت دوپاره اي است که انسان امروز را محاصره کرده، دست به دست شدن توسط يک سري آگاهي هايي که به موازات هم زندگي مي کنند و يکديگر را خنثي مي کنند؛ آگاهي نسبت به آزادي خود و پيدا شدن ترديد در آن. آگاهي به قصد خروج از زير سقف حافظه و ديروز، در عين ماندگاري و بقاي سنت و حافظه در فرهنگ ما. آگاهي پست مدرني که مي گويند متکثر است، بي خانمان و بي هيچ قطعيتي و مي آيد و مي نشيند کنار سنت که واحد است، سامانه دارد و قاطع. آگاهي سنتي که براي دفاع از خود مي رود سراغ ابزارهاي مدرن. در اين دايره همه اين آگاهي هاي موازي به هم خدمت مي رسانند و در عين حال زير پاي يکديگر را خالي مي کنند هم و آدم را -من را- دست به دست مي چرخانند؛ يک آگاهي دوار. آگاهي هايي که يکي پس از ديگري به سراغ من نمي آيند بلکه دايره اي مي سازند و من را در خود گرفتار مي سازند.

ميان شرق و غرب، شريعتي قبول مي کند که عجالتاً، محکوم به زيستن در سرحدات است. گشت زدن حول و حوش حقيقت. استقرار در هيچ يک از اين دو سرزمين، ممکن نيست. او مي گويد سراسيمگي ميان اين دو قلمرو، واقعيت من است. من مجبور است با اين سراسيمگي زندگي کند، به آن عادت کند، آن را بفهمد و اميدوار باشد که در رفت و آمد ميان اين دو ساحت تعادلي به دست آيد. اين حرف، ممکن است شاعرانه به نظر آيد اما شعر نيست. اين حرف ممکن است روضه خواني به نظر آيد اما به قصد گرياندن نيست. ذکر مصيبت هم نيست. بيان امر واقع است، تحقيقات ميداني نشان مي دهد و اخبار روزنامه ها از آن سخن مي گويند؛ برخي با عصبانيت، عده اي با اغماض، کساني از سر بدبختي. آناني که با عصبانيت به اين واقعيت مي نگرند يا در پي انکار غربند يا در جست وجوي اثبات آن. آنها که به اغماض نظر مي اندازند، اميدوارند که ان شاءالله گربه باشد و آنهايي که از سر بدبختي، منتظرند. هر چه خدا بخواهد. مي دانند که محکومند و راه چاره اي جز پذيرش محتوميت جانشين شدن آن به جاي اين نمي يابند. برخي مي گويند خزان شرق محتوم است و اين را با حسرت مي گويند. دليل حسرت اينها روشن است. برخي مي گويند پيروزي غرب محتوم است و اين را خبري خوش مي شمارند. دليل شادماني اينها نيز روشن است و هر دو در اين حسرت و شادماني بخشي از حقيقت را نمايندگي مي کنند. شريعتي مي پرسد آيا مي شود نه آن محتوميت را پذيرفت و نه اين شادماني را؟ سماجت کرد و نفس سراسيمگي را تبديل به يک موقعيت ساخت؟ دانست که اين موقعيت، موقعيتي است تراژيک اما حاضر نشد به هر قيمتي آن را تبديل به happy-end کرد. پذيرفت اين حسرت زدگي پاياني ندارد چه رسد از نوع شادمانه اش. شريعتي مي گويد که ما محکوم به حسرتيم. در شرق وجود در حسرت غرب زندگي. در غرب زندگي در آرزوي شرق آن. همين موقعيت است که سخنان شريعتي را گاه سرشار از نوستالژي براي زمانه از دست رفته مي سازد و گاه حرف هايش رنگ و بوي اتوپيک پيدا مي کند، طرح اندازي موقعيت ها و فرداهاي جديد. اين است که مسافر، کولي، سياح، سمبل است. کسي که از استقرار سر باز مي زند؛ «روحي که هجرت را در عمق نهادش به گونه توفاني دمادم عاصي تر احساس مي کند». سر باز زدن از استقرار، ميل به تردد و نترسيدن از بي سرپناهي خود يک انتخاب است. انسان جديد ديگر نمي تواند با هيچ قطعيتي تن به اين يا آن وضعيت بدهد. نه راحت مي تواند دل خوش کند و نه راحت دل بکند. شريعتي به امکان بقاي خود مي انديشد و اين بقا شايد- فعلاً - حضوري پرتنش در آستانگي باشد. همين دل- دل کردن در آستانه. درماندگي هميشه ترحم انگيز نيست. هميشه شتر گاو پلنگي نيست مي تواند مرتبه اي گردد بي بديل، خودآگاه و حتي مدعي. سرحداتي که خود مي شود يک سرزمين. اگر بدانيم چرا، شايد بتوان آن سرزمين ديگر را تدارک ديد. سرزميني که در آن نه عقل تعطيل است و نه دل، خشکيده. انسان آزاد است اما تنها نيست. زمين آبادان است و آسمان خالي نيست. خدايش ترسناک و آدمش پرمدعا نيست. اگر پوپر از جهاني سوم، جهان ايده هاي جهانشمول و فراگير و با اسلافي که آگاهانه و گزينشي کنار يکديگر نشانده شده اند، سخن مي گويد چرا نشود از جهان چهارم صحبت کرد؟ آرامش هم که ندهد، تعادل شايد ممکن باشد. تعادلي که سقوط را به تاخير مي اندازد.

دوگانه سنت و مدرنيته؛ روش شريعتي در اينجا نيز روشن است. تضاد اين دو وضعيت را مي پذيرد، لمس مي کند و از آن رنج مي برد. با اين وجود حاضر به مونتاژ نيست، از اليناسيون مي ترسد؛ از خلع هويت مي هراسد و از قلابي بودن. اما به همان اندازه نيز از قالبي بودن هم بيزار است. او براي اينکه بتواند به نسبتي جديد ميان اين دوگانه به ظاهر متضاد بينديشد به دنبال آشتي هاي پرتساهل نيست. او مي خواهد «خود»ش باشد و شبيه خود بماند اما مي داند که براي شناخت خود، ديگري ضروري است. «شناخت خويش به معناي محدود شدن و محبوس شدن در قالب هاي خويش نيست بلکه کسي خويشتن را مي تواند بشناسد که در همان حال ديگري را مي تواند بشناسد... اين است که تمام تلاش و آرمان ما در عين حال که يافتن شخصيت گم شده و مسخ شده خودمان است شناختن غرب و شناختن امواج جديد دنياي فعلي و تمدن امروزي نيز هست براي اينکه هر کسي ضعف و فساد و انحراف و پوچي خود را به گردن غرب بيچاره مي اندازد و ما را از آن معاف مي کند. اين مساله بد طرح شده است. کدام فرنگي چنين است که ما فرنگي مآبش شده ايم؟ آنچه که الان مي بينيم نه به خاطر تقليد از غرب است به خاطر تقليد نکردن از غرب است. به خاطر نشناختن غرب است. به خاطر اينکه اگر مقلد آگاه غرب بوديم؛ اگر هم شرقي نبوديم، لااقل يک غربي گونه اي بوديم، لااقل چيزي بوديم و حال هيچ چيز نيستيم.» (هنر در انتظار موعود، ص 7) مدرنيته غربي چيست؟ مدرنيته قبل از هر چيز خروج از زير چتر حافظه، قائل شدن اولويت براي خلاقيتي که بر محور اکنون مي چرخد بي آنکه مشروعيتش را از ديروز برگرفته باشد، تفکيک ساحت ها، سر زدن سوژه و افسون زدايي است و اما سنت؛ تکرار است و عادت و آيين، حافظه است و خاطره و در ديروز ريشه گرفته، هسته سختي که سماجت مي کند و در برابر تغيير مقاومت نشان مي دهد. ميان اين دو آيا آشتي ممکن است؟ مي شود هر دو را خواست و هر دو را بلوک وار پذيرفت؟ نمي شود. بشود هم مي شوي شتر گاو پلنگ و اسکيزوفرنيک. راه ديگري را پيش مي گيرد. در اولين اقدام به سراغ سنت مي رود و نشان مي دهد که سنت، اگرچه قدوم است و از يک ديروز ازلي تا به امروز برکشيده اما در عين حال وجهي اپورتونيستي نيز دارد. يعني اتفاقاً به ميزاني که توانسته است خود را با امر متغير و زمانه متحول تطبيق دهد مانده است. اساساً راز ماندگاري اش در همين سياليت و انعطاف پذيري او است.

متصلب انگاشتن او ناديده گرفتن رد پاي زمان و زمانه در شکل گيري آن است. پذيرش اين وجه سيال و فرصت طلبانه در سنت به شريعتي اين امکان را مي دهد که از يک سو سنت را مذهب نپندارد و مذهب را نيز با سنت يکي نگيرد و بدين ترتيب بتواند در مشروعيت آن ترديد افکند، دعوت به تغيير کند و در آن دست برد بي آنکه براي اين کار مجبور باشد به مذهب پشت کند. و اما مدرنيته را همچون يک فرآيند مي پذيرد بي آنکه آن را تک الگويي ببيند. مدرنيته را قبل از هر چيز يک نوع روش مي داند و نه يک الگو و نه يک دستورالعمل. شريعتي به کمک اين رويکرد متفاوت به سنت و مدرنيته توامان، تلاش مي کند اين دو دنياي در برابر هم صف کشيده را به هم نزديک کند و از مدرنيته آلترناتيو (تعبير جامعه شناس هندي) سخن بگويد. اجتهاد ابزار اين نوآوري است. اجتهادي که بر مبناي کتاب و سنت است و البته به جاي عقل و اجماع، زمان و علم را نشاندن.

دوگانه اسطوره و اتوپيا؛ يکي ديگر از اين سري دوگانه هايي که شريعتي مي کوشد موقعيت تفکر و زيست خود را در ميانه آن دو تعيين نمايد دوگانه اسطوره- اتوپياست، ميان «آن بوده اي که هست» و «آن بايد باشدي که نيست». ميان اين ديروز و آن فردا. نه محصور، نه معلق. هر تاريخي و هر انساني نيازمند اين اسطوره هاي موسس است که به کمک آن مي تواند نگاهش را به عالم و آدم نشان دهد. از نظر شريعتي اسطوره حقيقتي که همچون واقعيت نگريسته مي شود، همچون واقعيت زيست مي شود و بيان سمبليک مسائل بنيادي اي است که نوع انسان با آن درگير است. اسطوره ها ضروري اند و وجدان اسطوره ساز انسان، حتي اگر واقعيت خارجي نداشته باشند امکان قرائت ها و تفاسير مختلف را براي انسان فراهم مي کنند و مي شوند سرچشمه هاي تخيلي سيال و موثر. در اتوپيا بر خلاف اسطوره، سخن از نابوده اي است که موجود فرض مي شود. به يمن همين فرض است که انسان رنسانس «تخيل مقلد» را به «تخيل خلاق» بدل کرد. تخيلي که البته با واقعيت تنطيم مي شود. در اين رفت و آمد ميان امر واقع و امر خيالي فرض شده فضايي از ممکن فراهم مي شود تا انسان ًمحتوم ً منتظرً قرون وسطا را تبديل کند به اراده اي آزاد و اميدوار که قادر به اقدام است. ناکجا، محصول سفر است و فراهم آوردن امکان سفر. نگاه اتوپيايي متعلق به مسافري است که به جست وجوي جايي ديگر مي رود و در بازگشت نگاهي انتقادي به وضع موجود پيدا مي کند. رفتن، ترک کردن آنجايي که هستي و بر گشتن به همان جا. ايجاد امکان مقايسه و خط انداختن بر چهره ناقص واقعيت. او ما را از پذيرش محتوميت واقعيت و شکنجه شدن توسط آن مصون مي دارد، خلق ناخودآگاهي جديد است در اين واقعيت کور و بسته. جايي ميان فاتاليزم و پذيرش محتوميت امر واقع. اميد به اين که تاريخ به پايان نرسيده و چه بسا هنوز شروع هم نشده باشد. شرط بقا و تداوم هر اجتماعي، در اين است که قادر باشد براي خود وضعيت هاي فرضي خلق کند، آنها را تقويت کند و به آنها تعلق پيدا کند. روياي يک انسان بيدار است (تعريف ارسطو) اتوپيا بريدن از ايده قديمي جهان برتر در آن سوي دنياي مادي است. انديشيدن به سازماندهي جديدي ميان انسان ها در همين پايين است. اتوپيا سيستم نيست اما مي تواند ابزار شناخت باشد. اصل است نه برنامه. پرسش اين است که ميان اسطوره که در ديروز ريشه دارد و اتوپيا که ميل به فردا دارد، پروژه و نوع زيست شريعتي کجا قرار دارد و آفت هاي آن از نظر او کجاست؟ آفت ً اسطوره (mytification)، افسون زدگي mystification) يا به تعبير خود شريعتي استحمار است و آفت اتوپيا، در خود بستگي و لازمان بودن آن است. تقليل کليت انساني به يک تماميت بسته (تصوير جزيره) است جايي که زمان در آن ايستاده. باز همان سوال هميشگي؛ شريعتي براي پرهيز از اين دو آفت چه روشي را پيش مي گيرد؟ روش شريعتي براي نجات اسطوره و اتوپيا، جدا کردن سهم اسطوره از افسون است (استحمارزدايي) از يک سو مشروط کردن اتوپيا است به زمان، به همين جا و هم اکنون.

کليه بحث هايي که درباره اسطوره هاي مذهبي پيش کشيده است و تلاش براي پررنگ تر کردن تاريخيت آنها از همين رو است (نقد معصوميت، ماورايي بودن آنها، معجزاتي که به آنها نسبت داده مي شود و...) وارد کردن مباحثي چون جغرافياي حرف، چندساحته دانستن واقعيت، توجه و انذار دادن نسبت به ناهمزماني تاريخي و تقويمي و... پرهيز از الگوسازي و... روشي است که شريعتي مي کوشد به يمن آن اتوپيا را همچون پازلي به تمامي چيده شده تعريف نکند بلکه پازلي بداند ناتمام و در هم ريخته که هر بار فقط به ما امکان دوباره چيدن عناصر سازنده آن را مي دهد. چنين پازلي هرگز به تمامي چيده نخواهد شد و در نتيجه هيچگاه به تمامي همچون الگويي محتوم تحقق پيدا نخواهد کرد و فقط فرصتي است و امکاني براي گشودن چشم اندازهاي جديد. رويکرد اتوپيايي، صرفاً تلاشي است براي خلق ناخودآگاهي در سطح نيازهاي ما.

به کمک اين دوگانه اسطوره و اتوپيا است که شريعتي مي خواهد هم از حسرت براي زمانه هاي از دست رفته خلاصي يابد و هم قرباني محتوميت امر واقع نگردد.

نه زنداني سرگذشت و نه زنداني سرنوشت. کشف علل درد به يمن عقل و کشف درمان درد به يمن تخيل. به عبارتي تکليف شريعتي روشن است به اين معني که قرار نيست تکليفي روشن باشد. جست وجوي آرامش، آرامش نيست. چنانچه اتوپيا، بهشت زميني نيست، فقط فضايي است سرشار از واقعيت ممکن. (اين را ارنست بلوخ مولف کتاب اصل اميد مي گويد)اين عقلانيتي که دنيا را همين حالا، عيني و قابل درک و لمس و مصرف مي داند و مي خواهد، مي تواند تضادي با نگاه اتوپيايي نداشته باشد. اين دنيا و همين عقلانيت جديدي که از آن صحبت مي شود محصول و مخلوق عقلانيت انتقادي يک سري اتوپيست است. اتوپيست هايي که اميد به فرداي گشوده را جانشين حسرت براي ديروز کردند. اتوپيست ها بودند که با تکيه بر ضرورت تخيل در برابر جنبش هاي ارتجاعي هزاره گراي زمانه خود ايستادند و يا نقش جايگرين بازي کردند. مهمترين کار اين نگاه تغيير نسبت آدم ها با زمان بود. تنها چيزي که مي تواند جاي حسرت براي گذشته را بگيرد، اميد به آينده است (سخن يکي از بزرگان غربي است) و اين يکي از مهمترين علائم شکوفايي چيزي بود که نامش را عقلانيت مي گذارند؛ از ديروز روي برگرداندن و جسورانه به جست وجوي فردا رفتن. امر عيني و واقعي را عين واقعيت نپنداشتن و امکان دخل و تصرف را فراهم ساختن. دخل و تصرف در امر موجود ميسر نمي شود مگر با داشتن يک سري فرضيات. يکي از تعاريف علم همين است؛ داشتن فرضيه و بر اساس آن رفتن سراغ آزمون و تجربه و مشاهده. اتوپيا در همين پايين نيست، اتوپيا اصلاً نيست، نه در پايين و نه در جاي ديگر. اتوپيا کشف يک امکان است در درون آنچه که واقعيت قطعي پنداشته مي شود. بايد ديد چه چيزي - چه وضعيتي واقعيت قطعي پنداشته مي شود حتي اگر زشت و کريه باشد - و به کمک آن عقلانيت معطوف به تخيل، شروع کرد به چوب لاي چرخ آن گذاشتن، آنقدر که از مدار هميشگي خارج شود و چرخش ديگري را موجب گردد.

دوگانه آگاهي ايدئولوژيک -آگاهي آکادميک؛ امروز ديگر همگان جدل ميان بوعلي و ابوذر را مي شناسند و تقابلي را که شريعتي ميان اين دو برقرار کرد. (و تقابل هايي همچون شور و شعور، شر و خير، فلسفه و عرفان، بزم و رزم و....) شريعتي متهم است به داشتن رويکردي ايدئولوژيک به حقيقت و معرفت و رويکرد ايدئولوژيک را چنين تعريف مي کنند؛ نگاهي ثنوي به جهان(سياه- سفيدي) فرشته خو نشان دادن دوست و اهرمني کردن دشمن. يکپارچه نگر، سيستم ساز، معطوف به تغيير، توجيه گر، تقليل دهنده، نگاهي ابزاري به آگاهي و يا حقيقت به قصد عمل. يعني دستورالعملي کردنً و يا شدن انسان. تک ساحتي. ايدئولوژي به عبارتي، عبارت است از سه کلمه؛ سقف، نظم و تکرار. با اين وجود از شريعتي مي خوانيم که از سقف، نظم و تکرار بيزار است. اگر ايدئولوژي نظم باشد و سقف باشد و تکرار، ضدايدئولوژيک تر از او را نمي توان يافت. آيا تفکري که خود را مدام از طريق افشاي کليشه ها و موقعيت هاي مستقر تعريف مي کند، اصلاً امکان تقليل يافتن به اين يا آن را دارد؟ بخواهد هم نمي تواند. آگاهي ايدئولوژيک از نظر شريعتي، فهم يک سري فوريت ها است. فوريت هاي زندگي. فهم اين فوريت که من کدامم؟ او دنبال به دست آوردن و به دست دادن آن روشي است که بتوان در پرتو آن، اين خود آشفته در هم ريخته را توضيح داد، سامان داد. هر کدام را بر سر جاي خود نشاند. نسبت بين آنها را تعيين کرد. نشان داد حفظ کداميک ضروري است، کداميک را مي شود وانهاد، کجا کم است، کجا زياد و... از همين رو معتقد است که در آگاهي ايدئولوژيک وجهي هست که با مطلع بودن، فاضل بودن مرز دارد. آگاهي اي که روشنفکر از آن حرف مي زند شايد فرقش با دانستن هاي ديگر، در اين باشد که آگاهي تلنگري است. منجر مي شود. در نتيجه شايد خيلي بي شباهت به اثرات خلق هنري نباشد. آن آگاهي اي که امکان گريز را فراهم مي کند. جايي که بشود در آنجا متفاوت بود، تجربه هاي جديدي را به دست آورد. آگاهي اي که سرمنشاء يک اتفاق مي شود. اتفاقي که تدارکش مي شود وظيفه روشنفکر. آگاهي با داشتن اطلاعات يکي نيست. اطلاعات پخش مي شود اما ليز مي خورد بر سطح. نفوذ نمي کند. کاشته نمي شود. براي کاشتن بذر بايد در نتيجه اول زمين را شخم زد. يعني شرايط کشت را فراهم کرد. بديهي است که گسترش اطلاعات يکي از روش هاي ممکن شخم زدن است. اما فقط يکي از راه ها است. ربط اين اطلاعات و آن زمين هم بايد روشن شود. آگاهي ايدئولوژيک به عبارتي کارش شخم زدن است، زير و رو کردن و آماده سازي براي بذرافشاني. شريعتي با آگاهي هاي آکادميک مشکلي ندارد اما در کفايت آن بحث دارد. در کتاب حج به اين تفکيک اشاره مي کند؛ عرفات، اولين مرحله است و اقامت در آن ضروري است ؛ يعني معرفت و شناخت. اما در آنجا نبايد ماند و بايد به مشعر گذر کرد. شعور. شعوري که مساوي با خودآگاهي است و پس از آگاهي و اطلاعات مي آيد. بنابراين آگاهي اي معطوف به زندگي، دروني شده. آگاهي اي که منجر به يک رفتار مي گردد. با اين پارادوکس ها آيا مي شود انساني ساخت تک ساحت، جهاني خواست يکدست و يکپارچه، جامعه اي سامان داد توتاليتر و يکپارچه ساز؟ بعيد به نظر مي رسد. همين است که شريعتي در همه جا غيرخودي تلقي مي شود. در ميان هنرمندان، در ميان سياستمداران و بالاخص در ميان مذهبي ها. او موفق شده راه هاي پنهان اين سه مرتبه را -من هنرمند، ماي سياستمدار، ايشان مذهبي- پيدا کند، پلي بزند و عبور و مرور را ممکن گرداند.

اين که چنين ترددي پسنديده هست يا نه بحث ديگري است. اما ممکن است. شدني است و همين کشف راه هاي به ظاهر ناممکن براي کشف و فتح سرزمين هاي جديد و عبور از مرزهاي مستقر به او نگاهي بخشيده است گشوده، رفتاري ضدکليشه اي و روحي کاملاً آزاد و بي رودربايستي و در يک کلام نادر. تجربه اي که به او اين امکان را مي دهد که مذهبي بماند، از فرديت خود دست نکشد و به سرنوشت عمومي بي اعتنا نگردد و البته فراهم آوردن چنين موقعيتي، او را از بسياري موقعيت ها محروم نيز کرده است. شده است بي صاحب، تنها و سرگردان. همان که خود مي گفت؛ روشنفکر آواره. آوارگي اي نه ترحم آور، نه غم بار، بلکه کاملاً انتخابي. اين آوارگي انتخابي نه تنها ترحم انگيز نيست که حسرت آور است.

شريعتي اين آوارگي را فضيلت مي خواند و به آن مباهات مي کند و با تکيه بر آن، همه روح ها و جان هاي مستقر را قضاوت مي کند، متهم مي کند. شريعتي سياستمدار از آن «ما»يي مي گويد که شفاف است، سپري براي پنهان شدن نيست و شريعتي مذهبي به مذهبي عشق مي ورزد که نقاب نيست، فرديت را نمي کشد و بي هويت نمي سازد. از مذهبي که فقط منبر وعظ و خطابه نيست.

نوعي زيست است و مهمتر از همه نوعي رفتار و نوعي نگاه به عالم و آدم.شريعتي به يمن اين زيست پوست و گوشت و استخواني تضادها و تلاشي که براي پيدا کردن تعادل و سلامت به خرج مي دهد درک از هارموني را تغيير مي دهد. ذهن ثنوي ًتقليل گر راحت طلب را ارتقا مي بخشد.

به مومن نشان مي دهد که راه رهايي از تناقضات، شناسايي آنها است و نه انکار آنها، برقراري نسبتي جديد ميان آنها است و نه حذف يکي به نفع آن ديگري و يا آشتي هاي اسکيزوفرنيک و شتر گاو پلنگي. شريعتي براي پيدا کردن پاسخي به اين پرسش تراژيک، من کدامم؟ نه دستورالعمل صادر مي کند و نه الگو بلکه روش به دست مي دهد؛ تداخل متقابل ميان عناصري مدام در معرض بازتفسير و نه ترکيب هاي پاتولوژيک و موزائيک وارکه چيزي به جز بر روي هم انباشتگي عناصر بي ربط با يکديگر نيست. (تعبير مالينوسکي) فراهم آوردن دنيايي که در پرتو حقيقت خير و زيبايي امکان هم نشيني ميان معرفت، اخلاق و هنر فراهم آيد؛ ... « در آنجا من و عشق و خدا دست در کار توطئه اي خواهيم شد تا جهان را از نو طرح کنيم... بهشتي که در آن درختان همه درخت ممنوع اند جهاني که دست هاي هنرمند ما معمار آن است» (هبوط، ص 134)

پي نوشت؛

1- متن سخنراني اورهان پاموک در مراسم اعطاي جايزه نوبل ادبيات 2006 ترجمه ارسلان فصيحي
 در مراسم يادبود شريعتي در جبهه مشارکت مطرح شد
 
 شريعتي پيشگام تفکر فهم دموکراتيک ديني در ايران
 

گروه سياسي؛ به مناسبت سي امين سال درگذشت استاد شهيد دکتر علي شريعتي مراسم يادبودي از سوي شاخه دانشجويان جبهه مشارکت ايران اسلامي در دفتر مرکزي اين حزب برگزار شد. هادي خانيکي و حميدرضا جلايي پور از اعضاي شوراي مرکزي اين حزب، حسن يوسفي اشکوري از روشنفکران ديني به همراه عباس منوچهري و فروغ جهانبخش از اساتيد دانشگاه، سخنرانان اين مراسم بودند. در اين مراسم خانيکي شريعتي را از پيشگامان تفکر فهم دموکراتيک ديني در ايران دانست و جلايي پور تاکيد کرد که شريعتي به دنبال انقلاب ديني و فرهنگي بود و از خودآگاهي انقلابي و قيام مردم دفاع مي کرد. يوسفي اشکوري نيز از اثرگذاري و موقعيت استثنايي شريعتي سخن گفت و منوچهري يادآور شد که شريعتي متفکري انتقادي است که بر اصول عرفاني تکيه دارد. به گزارش ايلنا هادي خانيکي در سخنان خود شريعتي را از پيشگامان تفکر فهم دموکراتيک ديني در ايران دانست و گفت؛ اشتباه دوستان اين است که دنبال واژه دموکراسي در انديشه شريعتي مي گردند و چون اين واژه را کمتر مي يابند، مي گويند که شريعتي دموکرات نبود، در حالي که شريعتي با نقد پرهزينه فهم رايج دين، عرصه تازه اي را گشود و منطق آزادي را مطرح کرد.خانيکي با بيان اينکه شريعتي خود مفهوم روشنفکر را در کنار قيد مذهبي آن با حساسيت به خدمت مي گيرد، تصريح کرد؛ در جاهاي مختلف دکتر شريعتي از روشنفکري به عنوان هدايت گري نه «ذهنيت سازي»، «پيامبري» نه «فيلسوفي»، «خودآگاهي دادن به متن جامعه» نه «رهبري کردن سياسي»، «پل زدن از نياي اسرارآميز به متن مردم»، «انتقال تضادها از جامعه به ذهنيت»، «کشف روح غالب زمانه»، «گريز از تقليد و سطحي نگري» و تعابيري از اين دست ياد کرده است.

عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت گفت؛ شريعتي را مي توان نماد و نماينده نسل دوم روشنفکران مسلمان معاصر در ايران دانست، نسل اول که مهندس بازرگان آن را به خوبي نمايندگي مي کند، در برابر گفتمان مسلط زمان خويش به علم - به معناي تجربي آن - تکيه دارد و علم را صورت عيني تعقل و خرد انساني و مايه اعتباربخشي به عقل مي داند.

وي تاکيد کرد؛ شريعتي از جمله کساني است که معتقد است حقيقت در آزادي روشن مي شود، نه آنکه با ادعاي مالکيت مطلق حقيقت، مدعي اعطاي آزادي شد. در اين مسير مي توان «شريعتي روشنفکر» را از پيشگامان تفکر دموکراتيک کردن فهم ديني دانست که با نقد دشوار و پرهزينه فهم رايج از دين و نهادهايي که پيرامون دين شکل گرفته بود، تجلي يافت. استخراج و تصفيه منابع فرهنگي که کاري فراتر از تفسير و تشريح منابع ديني بوده، هم در مقام نظر و هم در مقام عمل اهتمام به انتخاب و ارائه روزآمد عناصري از دين و فرهنگ بوده که با مساله زمان و مکان تطابق بيشتر داشته باشد.

خانيکي گفت؛ اين شناخته شده ترين چهره شريعتي روشنفکر است که با دردمندي و دردشناسي و دليري دنبال مي شود. او در مواجهه با اين راهبرد است که به نشان دادن وجوهي از دين مي پردازد که شناخت آنها از طريق تعليم و تعلم هاي سنتي برنمي آيد، نقد، نوآوري و روي آوردن به منابع و افق هاي باز ديگر از همين جا آغاز مي شود. شريعتي روشنفکر براي گشودگي انديشه ديني و ذهنيت جامعه ايراني در اين جا به موانعي اشاره مي کند که برخي از آنها عبارتند از؛ جامعه بسته، جهان بيني بسته، اقتصاد بسته، استبداد سياسي، استبداد علمي، انعطاف ناپذيري اجتماعي، اليناسيون- ازخودبيگانگي - فرهنگي.

 ايجاد مکتبي مبتني بر انديشه ديني، ملي و بومي

حسن يوسفي اشکوري نيز در اين مراسم گفت؛ مهمترين کار شريعتي اين بود که موجب شد ما مسلمانان در برابر ايسم ها و مکتب هاي ديگر مکتبي مبتني بر انديشه ديني، ملي و بومي خود داشته باشيم. وي ادامه داد؛ جايگاه و منزلت شريعتي در تاريخ معاصر به ويژه در جريان روشنفکري ديني به گونه اي است که با گذشت 30 سال از درگذشت وي هنوز به نظر مي رسد اين جايگاه بي بديل است. وي تصريح کرد؛ بسياري از کساني که در جبهه مخالف شريعتي قرار داشته و او را نقد و نفي مي کنند، به اين اثرگذاري و موقعيت استثنايي شريعتي اشاره دارند. اشکوري گفت؛ يکي از عواملي که سبب شده است شريعتي مخاطبان وسيع و گسترده اي داشته باشد، اين است که تنها متفکر نوگراي مسلمان است که تلاش کرده هنر را با مذهب و شور را با شعور در هم آميزد. وي خاطرنشان کرد؛ در ميان متفکران معاصر تنها شريعتي و اقبال هستند که عاشقانه و عاقلانه سخن مي گويند و در آثارشان علاوه بر تعقل، خردمندي و انديشه، مي توان عشق و احساس و عواطف عميق نسبت به دين و ديانت ديد.

اشکوري با طرح اين سوال که مهمترين کار شريعتي چه بود، اظهار داشت؛ مهمترين کاري که شريعتي در ايران آغاز کرد، اين بود که ما مسلمانان و متفکران در برابر ايسم ها و مکتب هاي ديگر، مکتبي مبتني بر انديشه ديني، ملي و بومي خود داشته باشيم. وي جريان هاي اسلامي معاصر را به چهار گروه تقسيم کرد و گفت؛ اولين جريان سنتي فقهي و کلامي و غيرسياسي است. ديگري جريان سنتي فلسفي و عرفاني که اين هم غيرسياسي است. جريان سوم جريان فقهي سياسي و جريان چهارم نوگراي اصلاح طلب است که معتقد به نوگرايي در دين بوده و به دنبال اصلاح فکر ديني هستند. وي ادامه داد؛ البته منظور من اصلاح طلبان هشت سال اخير نيستند بلکه اصلاح طلبي در دين است، هرچند اصلاح طلبان هشت سال اخير نيز غيرمرتبط با آنها نيستند.

يوسفي اشکوري با بيان اينکه در اين جريان رفرميست ها و راديکال ها قرار دارند، گفت؛ رفرميست ها غيرسياسي بوده و معتقد به يک بناي تازه و درانداختن طرح نو در اسلام نيستند. آنها معتقد به خرافه زدايي از دين بوده و سعي مي کنند دين و اسلام را عقلاني کنند. رويکرد آنها نسبت به سنت انتقادي است اما نقدشان نسبت به دستاوردهاي مدرنيته، عمقي و راديکالي نيست. اين پژوهشگر گفت؛ دسته ديگر نوگرايان مصلح هستند که رويکردشان انتقادي بنيادي است. اين گروه سياسي بوده و بنيانگذار آنها اقبال لاهوري و معتقد به بازسازي انديشه است. وي ادامه داد؛ شريعتي مانند اقبال معتقد به بازسازي انديشه و بازسازي سنت از نوع پالايشي آن بود.

يوسفي اشکوري با بيان اينکه آنچه شريعتي از طرح هندسي مکتب، پيکرسازي ايدئولوژيک و جهان بيني مطرح مي کرد، ايجاد انسجام فکري بود، گفت؛ شريعتي مي خواست به نسل آن زمان انسجام فکري دهد تا نسل جوان بتواند مکتبي مستقل از مکتب هاي ديگر که بر انديشه ديني، ملي و بومي خود استوار است، داشته باشد. وي گفت؛ امروز بسياري از متفکران ما به دليل اينکه دستگاه هندسي معرفتي ندارند، دچار تناقض مي شوند.

اين پژوهشگر با بيان اينکه يکي از علت هايي که تفکر اصلاحات در جامعه ريزش نکرد يا اينکه ناتمام ماند، ايدئولوژي ستيزي آن بود، گفت؛ اگر ايدئولوژي ستيزي نمي شد، طرفداران جامعه مدني حاضر مي شدند به خاطر اهدافشان فداکاري بيشتري کرده و هزينه بيشتري بپردازند چرا که ايدئولوژي مي تواند انديشه را معطوف به عمل اجتماعي کند. 

شريعتي به دنبال انقلاب ديني و فرهنگي

حميدرضا جلايي پور عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت نيز طي سخناني گفت؛ اگر اصلاحات بخواهد در کشور پيش برود، بايد روحانيت با آن راه بيايد. وي با بيان اينکه در عرصه جامعه شناسي يکي از مولفه هاي تغيير وضعيت نامطلوب، ريزش افکار نخبگان صاحب درد به جامعه است، گفت؛ در تاريخ معاصر ايران در چند دوره شاهد ريزش نفوذ افکار نخبگان به جامعه هستيم. وي افزود؛ وقتي از منظر جامعه شناسي نگاه مي کنيم مي بينيم که ريزش و نفوذ فکر شريعتي فارغ از محتواي آن در جامعه موفق بود، در حالي که در دوران اصلاحات اين ريزش و نفوذ ناتمام ماند. جلايي پور اظهار داشت؛ شريعتي صلح و تشيع علوي را در تقابل تشيع صفوي مطرح و اسلام انقلابي را معرفي کرد. شريعتي از انقلاب ديني و فرهنگي در مقابل انقلاب چريکي سازمان فدائيان دفاع کرد. او قبول نداشت که افرادي چون حنيف نژاد به جاي کار فرهنگي اسلحه به دست بگيرند. شريعتي به دنبال انقلاب ديني و فرهنگي بود و از خودآگاهي انقلابي و قيام مردم دفاع مي کرد. وي تصريح کرد؛ حرف هاي شريعتي آنقدر در جامعه نفوذ داشت که انقلاب ما برخلاف انقلاب هاي جهان که چپ و سکولار مي شد، اسلامي شد.

جلايي پور با بيان اينکه چرا افکار روشنفکران ديني بعد از جنگ و دوران اصلاحات به اندازه افکار شريعتي در جامعه نفوذ نيافت، گفت؛ مي توان نظرورزي روشنفکران ديني و همه کساني که در اين نحله هستند و از منظر جامعه شناسي از اسلام مدني سازگار با حکومت قانون، حقوق شهروندي، حقوق بشر و دموکراسي دفاع مي کنند، موثر دانست اما اين اثر به قدرت و قوت قبل از انقلاب نيست. وي با اشاره به برخي متغيرهاي مشترک دوران شريعتي و اصلاحات گفت؛ در هر دو دوره زمينه مساعد ناشي از نوسازي و تشنگي افراد مذهبي و تحصيلکرده براي شنيدن حرف هاي جديد بود. جلايي پور افزود؛ يکي ديگر از متغيرهاي مشترک را مي توان موقعيت بين المللي ما در اين دو زمان دانست که بسياري به آن توجه نکردند. در زمان شريعتي ما در اواخر جنگ سرد بوديم به ويژه حضور کارتر در امريکا و بحث حقوق بشر بسيار موثر بود و در دوران اصلاحات نيز موج چهارم دموکراسي وجود داشت. اين عضو شوراي مرکزي جبهه مشارکت ادامه داد؛ کاري که شريعتي کرد، اين بود که با ادبيات امروزي و ادبيات ديني ايدئولوژي گرايانه حرف هايش را گفت. بعد از جنگ هم ادبيات ديني و امروزي را که از اصل ايدئولوژي، آگاهي و عقلانيت دفاع مي کند، مي بينيم. در اين دوران نيز شاهد بازگشت به سنت هستيم، به گونه اي که در صحبت هاي سروش مي بينيم که مي گويد امامان به زور بر مردم حکومت نمي کردند . جلايي پور تصريح کرد؛ اينکه مي بينيم انديشه شريعتي مردمي شد، به اين دليل بود که روحانيون مبارز سياسي از اين ادبيات استفاده مي کردند و حتي 25 نفر از شاگردان امام حامل اين ادبيات در معابر و مساجد بودند . اينکه حاملان يک ادبيات چه کساني باشند در نفوذ و تاثيرگذاري آن موثر است. وي افزود؛ روحانيون مبارز و سياسي ادبيات اسلامي و انقلابي شريعتي را مصرف کردند اما اسلام مدني هنوز توسط روحانيون بانفوذ به خوبي مصرف نمي شود. جلايي پور در پايان گفت؛ براي اينکه اصلاحات در کشور به پيش برود، روحانيون بايد با آن راه بيايند. در جامعه صنعتي اروپا هم کشيش ها حضور دارند و تاثير گذار هستند ولي متاسفانه خيلي ها در اين کشور فکر مي کنند روحانيون حضور ندارند.

 شريعتي متفکري انتقادي بود

عباس منوچهري استاد دانشگاه تربيت مدرس نيز گفت؛ شريعتي متفکري انتقادي است که بر اصول عرفاني تکيه دارد. وي افزود؛ مشخص ترين نقدي که بر آراي شريعتي فارغ از شخصيت وي وارد مي شود، اين است که آثار وي فاقد الزامات روشي و انديشه شناسانه است، به اين معنا که ابهامات و خطاهاي بدي در بحث آراي شريعتي جايي که به بحث ايدئولوژي مربوط مي شود، صورت گرفته است.

وي با بيان اينکه شريعتي عقل نقاد مذهبي دارد، گفت؛ شريعتي به دنبال اين بود که رابطه دين را در قالب ايدئولوژي مطرح کند، از ديد وي دين متاايدئولوژي است.

 
 
 پيروان دردشناس
  حيدر شجاعي
اصولاً سخن گفتن يک نوع هنر است و بنده فاقد اين هنر هستم. من تنها حامل يک پيغام هستم، اين پيغام از سوي روشن بينان و متفکران برخي از کشورهاي عربي چون مصر و عراق است که خلاصه اي از آن را براي شما سروران مي خوانم. شناخت دقيق تحولات تاريخي و اجتماعي کار دشواري است. زيرا شناخت هر پديده مستلزم شناخت انديشه هايي است که انسان ها در آن نقش ايفا مي کنند. آنچه شخصيت يک فرد را مي سازد چيزي است که او را از ديگر انسان ها مشخص و متمايز مي کند و آن، صفات و ابعاد روحي و احساسات و غرايز و خصوصياتش است. بنابراين هر فردي از قدرتي برخوردار است که مي تواند در به وجود آوردن قدرت فکري و اجتماعي تاثير بسزايي داشته باشد. به تعبير طه حسين؛ دور از منطق و خرد است که فرد را کاملاً ناديده بگيريم. از جهتي ديگر، فرد موجود مستقلي نيست. او در وجود مادي و معنوي اش يک اثر اجتماعي و پديده اي از پديده هاي جامعه به شمار مي رود. متفکر روشن بيني چون دکتر علي شريعتي به يک زمان يا جامعه و محيط خاصي تعلق ندارد. همه شخصيت هايي مانند وي که کار فکري و توليد فکري مي کنند و رساله فکري ارائه مي دهند از چنين صفتي برخوردار هستند. هيچ کس نمي تواند نقش شگفت شريعتي را در ميان مخاطبان بالاخص قشر انتلکتوئل و روشن بين ناديده بگيرد. 23 سال کوشش و تلاش مستمر براي بيداري خفتگان و نجات آنان و هدايت جوانان سرگردان، رسالتي بود که شريعتي به عنوان روشنفکر صاحب نظر و ايدئولوگ متعهد بر دوش داشت و همواره با کلام نافذ و حکيمانه اش نه تنها در ايران زمين بلکه در دورترين نقاط جهان نيز نقش ايفا کرد. به عنوان نمونه، از جمله نقاطي که شديداً تحت تاثير اين مرد بزرگ قرار گرفت جهان معاصر عرب بالاخص نسل جوان است. يک ماه پس از سقوط صدام در سال 1382 توفيق يافتم براي زيارت عتبات چند بار به عراق سفر کنم. يک بار به خيابان المتنبي واقع در مرکز بغداد رفتم و از بازار کتاب آنجا ديدن کردم. خيابان مملو از دوستداران کتاب بود. يکي از مواردي که سخت مرا مورد توجه قرار داد، کتاب هاي دکتر شريعتي بود که به زبان عربي ترجمه شده بودند. با برخي از رهگذران گفت وگوي مختصري داشتم و اکثر آنان شريعتي را مي شناختند. بي شک آثار مکتوب و افکار شريعتي در مرزهاي دنياي اسلام و فراتر از آن موج و حرکتي ايجاد کرده است. اما هنوز در آغاز راه هستيم. انساني که نهضت را مي آفريند، مي انديشد و به سوي آينده نظر دارد. آينده نزد شريعتي يک نوع ايدئولوژي است که از تجارب عديده و با بهايي سنگين به دست مي آيد. پس چون انسان از آن چارچوب هاي بسته رها مي شود و بر تاريخ تسلط پيدا مي کند بر آينده نيز مسلط مي شود. انساني که بتواند تاريخ را بسازد مي تواند بر آينده مسلط شود. شريعتي مي گويد؛ ما به عنوان روشنفکر مسلمان، پيش از اينکه کاري را شروع کنيم يا حرفي بزنيم، بزرگ ترين و فوري ترين مسووليتي که داريم اين است که در آغاز ببينيم در کجاي تاريخ قرار داريم و در کدامين مرحله از تاريخ داريم زندگي مي کنيم؟ اگر ديروز شعله آگاهي به دست چند تک ستاره از جمله شريعتي بود، امروز خوشبختانه چراغ رهنمون ساز حسينيه ارشاد در خانه بسياري از صاحبان عقيده روشن است و اينک در عصري به سر مي بريم که فرزندان و پيروان راه شريعتي، هر يک پيغام آور و دردشناس شده اند. اينک مخالفان شريعتي متهمان اصلي نيستند. آنان که کوشيدند تا جسم او را از بين ببرند، همواره تلاش مي کنند تا انديشه هايش را از ميان مردم محو کنند. صادقانه بگويم، که ما متهمان اصلي هستيم که خود را طرفداران شريعتي مي دانيم، به راستي چقدر توانسته ايم راه شريعتي را عملي سازيم؟ و به رغم محدوديت هايي که وجود دارد، آيا توانستيم اهداف او را محقق سازيم؟ ما در کجاي تاريخ قرار داريم؟ و چگونه مي خواهيم آينده را بسازيم؟ دکتر ابراهيم شتا که در قاهره به تدريس مي پردازد، مي گويد؛ هر انقلاب عملي در آغاز از يک انقلاب فکري سرچشمه مي گيرد و بدون شک دکتر شريعتي يکي از انديشمندان موثر انقلاب ايران به شمار مي آيد. فکر و روح او در همه نقاط ايران قابل لمس و درک بود. ابن القطيف در سايت عربي الرامي للحوار مي گويد؛ کسي نمي تواند تاريخ انقلاب اسلامي ايران را درست مطالعه کند بي آنکه از شريعتي چيزي بداند. زيرا شريعتي در نهضت فکري ايران يک نماد درخشان است. اگر سيدجمال الدين شعار بازگشت به اسلام و مرحوم آيت الله طالقاني بازگشت به قرآن و زنده ياد دکتر شريعتي بازگشت به خويش را مطرح کرده اند، اينک لازم است شعار بازگشت به شريعتي را به صورت برنامه حياتي و ضروري سرلوحه کارهاي تحقيقي مان قرار دهيم و آن را در ميان مردم شايع کنيم. مي بينيم که باور مردم عفيف ما بسيار تغيير يافته است و منتظر يک تفسير نوگرايانه براي حل همه معضل هاي مادي و معنوي شان هستند. اين مسووليت بر دوش روشنفکران ديني است. دکتر عادل رضا که در سايت هاي گوناگون عربي مقالات متعددي درباره دکتر شريعتي دارد، در مقاله اي تحت عنوان شريعتي، شريعتي است، مي گويد؛ انسان انقلابي، حرکتي در راه شهادت است. چون در مسير عدالت و آزادي و در انديشه ساختن تمدن راستين است. او انساني است که با ارتجاع رودررو مي شود، ارتجاعي که حاسدان به وسيله شبه روشنفکران ناآگاه که در نقص ذاتي و عقلي به سر مي برند، پديد مي آورند تا سد راه انسان انقلابي باشند که زندگي اش را به خاطر اهداف متعالي به خطر مي اندازد و با افتراهاي پوچ و پوک و دروغ پردازي ها مواجه مي شود. افکار شريعتي نه تنها در ايران بلکه در خارج و تا دورترين نقاط جهان در حال گسترش است. او استادم بود درحالي که هرگز او را از نزديک نديده ام. او رهبر فکري من بود که وي را توسط کتاب هايش شناختم و همه انديشه هايم از او سرچشمه مي گيرد. يادواره شريعتي براي تمام نسل ها يک امر ضروري و حياتي است. اينک از سر اخلاص مي گويم؛ سلام بر تو اي شريعتي بزرگ. درود بر همه شهدا و مجاهدين اسلام. آنها از ميان ما رفتند و ما ماندگان چاره اي جز نوشتن و سخن گفتن درباره آنها نداريم،
 پس از ايجاد تفاهم براي دستيابي به ائتلاف مطرح شد
 
 راهکارهاي اصلاح طلبان براي پيروزي در انتخابات
 

گروه سياسي؛ اين روزها هرچه که در جناح اصولگرا، شکاف و انشقاق بيشتر مي شود، در بين اصلاح طلبان وحدت و همگرايي طرفدار بيشتري پيدا مي کند، آنگونه که حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران سازندگي هفته گذشته خبر داد که پروژه ائتلاف در ميان اصلاح طلبان با قطعيت به پايان رسيده است. در اين ميان روز گذشته شوراي مرکزي مجمع نيروهاي خط امام هم به محوريت جبهه اصلاحات بر ائتلاف اصلاح طلبان تاکيد کرد و خواستار اين شد که اصلاح طلبان تجربيات تلخ گذشته را مدنظر قرار داده و از تکرار اشتباهات خودداري کنند.

از سوي ديگر در ادامه بررسي هاي اصلاح طلبان در خصوص تاکتيک هاي حضور در هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي يک عضو حزب کارگزاران سازندگي هم ايده ايجاد موج کانديداتوري در انتخابات را مثبت ارزيابي کرد و گفت؛ در شرايط فعلي کار عاقلانه اين است که تعداد زيادي از نيروهاي شناخته شده به ميدان بيايند و نظر عموم اصلاح طلبان در رابطه با اين پيشنهاد مثبت است. ديدگاه هدايت آقايي با ايجاد موج کانديداتوري در شرايطي مطرح شد که اين ايده را نخستين بار عبدالله رمضان زاده در واکنش به احتمال ردصلاحيت کانديداها عنوان کرده بود. در اين حال آقايي اساس ايده ايجاد موج کانديداتوري را درست دانست و تصريح کرد؛ اگر اصلاح طلبان بتوانند چهره هايي که در گذشته براي مردم شناخته شده تر بودند را به صحنه بياورند، احتمال موفقيت و انسجام شان بيشتر است. وي با اظهار تاسف و با بيان اين اعتقاد که «در انتخابات مجلس همواره با اعمال سلايق مختلف از سوي دستگاه هاي نظارتي مواجه بوديم» افزود؛ در چنين شرايطي شايد کار عاقلانه اين باشد که اصلاح طلبان تعداد زيادي از نيروهاي خود را به صحنه بياورند؛ چرا که در نهايت و حتي بعد از ردصلاحيت هاي گسترده افرادي مي مانند که در معرض انتخاب مردم قرار گيرند. اين عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران سازندگي با بيان اين نکته که «تاکنون در بين نيروهاي اصلاح طلب چنين بحثي از جنبه حقوقي مورد بحث قرار نگرفته است» افزود؛ البته به نظر مي رسد که عموم اصلاح طلبان با اين بحث مخالفتي نداشته باشند.

وي درباره اينکه آيا اجرايي شدن اين ايده باعث سوخته شدن همه مهره هاي اصلاح طلبان نمي شود؛ افزود؛ بحث از سوخته شدن مهره ها ديگر گذشته است. هر کاري که مي خواستند در اين مدت با جناح اصلاحات کردند، لذا ما بايد يک بار ديگر وارد شويم تا اگر حقيقتاً قصدشان اين است که اين جناح را در کل از صحنه حذف کنند و کنار بگذارند حداقل ما تکليف مان را بدانيم. وي به ايسنا گفت؛ نگه داشتن تعدادي از چهره ها براي آينده در چنين شرايطي منطقي نيست. ما بايد اين بار تکليف خود را با جناح مقابل مشخص کنيم که آيا قصدشان اين است که همه را حذف کنند يا مي خواهند کشور را مشارکتي و با شرکت همه تفکرات اداره کنند. از سوي ديگر در شرايطي که اصولگرايان تمام هم و غم خود را صرف هشدار دادن به يکديگر براي کنار گذاشتن اختلافات کرده اند در جبهه اصلاحات احزاب سياسي خود را براي حضور پرقدرت در انتخابات آماده مي کنند. به گفته يک عضو کميسيون انتخابات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي کميسيون انتخابات اين سازمان از دو ماه پيش فعاليت هاي خاص خود را براي انتخابات مجلس آغاز کرده است. علي باقري افزود؛ تشکيل ستاد انتخابات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در کنار کميسيون انتخابات که پيگيري مسائل کلان را بر عهده دارد، صورت گرفته است و اين ستاد فعاليت اجرايي تر و عملي تري نسبت به کميسيون دارد. وي ادامه داد؛ ستاد انتخابات همچنين پيگيري و زمينه هاي شکل گيري ائتلافي فراگيرتر در جريان اصلاحات را با دقت دنبال مي کند تا در مقاطع مختلف و زمان مشخص تصميم گيري درستي داشته باشد و به ايجاد ائتلاف حداکثري کمک کند. وي افزود؛ همچنين معرفي کانديداهاي نمايندگي در کرسي هاي مختلف و نيز بررسي شرايط خاص مناطق مختلف کشور که نهايتاً منجر به يافتن کانديداهاي مناسب مي شود از جمله فعاليت هاي کميسيون انتخابات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است.

 در پي ناکامي از ايجاد ائتلاف مطرح شد
 
 راهکارهاي اصولگرايان براي گريز از ناکامي
 
گروه سياسي؛ در حالي که با پايان يافتن پروژه ائتلاف در ميان اصلاح طلبان، احزاب سياسي تحول خواه شيوه هاي پيروزي در انتخابات را بررسي مي کنند، در جناح اصولگرا اختلافات و شکاف ها به حدي رسيده که هشدار شديد بزرگان و ريش سفيدان اصولگرا را برانگيخته است.

گرچه صحبت ها و اظهارنظرهاي معمول چهره هاي سياسي اصولگرا در خصوص مشکلات و اختلافات اصولگرايان طي ماه هاي گذشته به يک کار معمول درآمده بود اما ورود آيت الله محمد يزدي عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز به صحنه و هشدار وي به اصولگرايان واجد معناي خاصي ارزيابي شد. وي در ديدار با اعضاي حزب موتلفه اسلامي استان قم با هشدار نسبت به اختلاف در جريان اصولگرا گفت؛ نبايد سرگرم تنش هاي داخلي شويم وگرنه فرد سومي از راه مي رسد و مجلس را در دست مي گيرد. از سوي ديگر پس از آنکه روز شنبه محمدجواد لاريجاني با هشدار نسبت به دشوار بودن ائتلاف ميان اصولگرايان از همفکرانش خواست هوشياري بيشتري به خرج دهند، يک عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز به اين اظهارات واکنش نشان داد و گفت؛ از حالا براي اين قبيل ارزيابي ها زود است. سيدرضا اکرمي به آفتاب گفت؛ تا زمان برگزاري انتخابات مجلس هشتم هشت ماه باقي مانده و ممکن است در طول اين هشت ماه تغيير و تحولي در انديشه ها و عملکردهاي هر يک از جناح هاي سياسي چه اصولگرايان و چه اصلاح طلبان به وجود بيايد. وي در واکنش به اينکه اوضاع اصولگرايان مناسب نبوده و امکان دستيابي شان به ائتلاف ضعيف است، گفت؛ ما در تمام انتخابات هاي گذشته شاهد شگفتي هايي بوده ايم. بنابراين بايد منتظر بود که آيا در اسفندماه هم شگفتي رخ خواهد داد يا خير.

اکرمي در مورد انتشار اخباري مبني بر رايزني براي بازگشت علي اکبر ناطق نوري به شوراي هماهنگي اصولگرايان گفت؛ تا آنجايي که من با آقاي ناطق نوري صحبت کرده ام، آقاي ناطق مي گويند ما بايد به اتاق فکر برويم و اجرا را به ديگران بسپاريم. از سوي ديگر در ادامه تلاش هاي اصولگرايان براي ترميم شکاف ها و کاهش اختلافات، جبهه پيروان خط امام و رهبري صبح روز جمعه با حضور تمامي دبيران کل عضو اين تشکل تشکيل جلسه داد تا راه هاي رسيدن اصولگرايان به وحدت را مورد بررسي قرار دهد. در اين جلسه اصولگرايان بار ديگر از همديگر خواستند اختلافات را کنار گذاشته و از سهم خواهي خودداري کنند.

در تلاشي ديگر براي جلوگيري از ايجاد تفرقه بيشتر در ميان اصولگرايان و چاره انديشي در مورد ناکامي احتمالي اصولگرايان در انتخابات آتي، عضو شوراي مرکزي جامعه اسلامي نمايندگان ادوار خبر از تشکيل هياتي هفت نفره از اعضاي اين تشکل براي انتخابات مجلس هشتم داد.

عظيمي افزود؛ اين هيات هفت نفره در حقيقت کميته انتخاباتي جامعه اسلامي نمايندگان را تشکيل مي دهد و آنها موظفند هر کدام براي منطقه اي برنامه اي انتخاباتي متناسب با اهداف جامعه اسلامي نمايندگان ارائه دهند و تاکنون اين هيات جلساتي را تشکيل داده است.

وي گفت؛ کساني که عضو اين هيات هستند داراي سابقه نمايندگي در مجلس شوراي اسلامي هستند و با نقاط مختلف کشور ارتباط دارند. آنها همچنين موظفند با ديگر گروه هاي اصولگرا نيز ارتباط برقرار کنند.

اين عضو شوراي مرکزي جامعه اسلامي نمايندگان ادوار گفت؛ نتايج اين بررسي ها در جلسه شوراي مرکزي مطرح خواهد شد و ما در آخر با همکاري و مشورت ديگر گروه هاي اصولگرا به جمع بندي در مورد کانديداهاي خود در ارتباط با انتخابات مجلس هشتم خواهيم رسيد.

عظيمي تاکيد کرد؛ ما از وحدت نيروهاي اصولگرا حمايت کرده و حرکت هايي که در اين راستا انجام مي شود را پسنديده مي دانيم، ولي معتقديم اقداماتي که در اين زمينه صورت مي گيرد، بايد دموکراتيک باشد و بر اساس شيخوخيت و تحکم آميز نباشد، بلکه نظرات تمام نيروهاي اصولگرا مدنظر گرفته شود.
 سيدمحمد خاتمي مطرح کرد
 
 شيوه انتقاد بدون پرخاش
 

کريم تابش؛ رئيس جمهور سابق کشورمان در مراسم سوگواري حضرت زهرا(س) در محل موزه ملي قرآن کريم با بيان اين مطلب افزود؛ انسان هاي بزرگ بسياري در طول تاريخ داشته ايم اما از ميان آنها فقط سرآمدانشان را به عنوان شخصيت معيار مي شناسيم. حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها با اشاره به دوران هاي مختلف مدت کوتاه عمر حضرت زهرا(س) ايشان را مادر و همسري بسيار مهربان، دانشمندي عارف، منتقدي بزرگ و منصف و شخصيت ممتاز فکري و روحاني بشريت دانست و گفت؛ شخصيت حضرت زهرا(س) انسان عادي نيست و انصاف حکم مي کند که او را شخصيتي الهي بدانيم.

وي با اشاره به خطبه تاريخي حضرت زهرا پس از ايام رحلت رسول اکرم، اين خطبه را جزء شاهکارها و آثار بزرگ ادبي تاريخ ادبيات عرب عنوان کرد و اظهار داشت؛ اين خطبه کاملاً به خطبه هاي همسر آن حضرت يعني اميرمومنان از لحاظ بلاغت پهلو مي زند که حضرت زهرا در آن معجزه گري کرده اند.

خاتمي حضرت فاطمه را مصلح و منتقدي بزرگ در تاريخ اسلام عنوان کرد و افزود؛ ايشان در زمانه خويش با وجود جواني شان با شيوه اي خاص و بسيار پخته، نارضايتي خود را از انحراف موجود به مردم اعلام مي کند. او پرخاش نمي کند و کاري با حاکمان نيز ندارد، مخاطب او مردم هستند.

وي گفت؛ حضرت زهرا همواره در دعاهاي خود، خويش را دعا نمي کند و هميشه در دعاهاي خود ديگران را مد نظر دارد. رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها تاکيد کرد؛ بايستي گوهر وجود حضرت زهرا(س) را براي راهنمايي بشر امروز به درستي غبارزدايي کرد که صدالبته امروز بيش از هر زمان ديگر به شناخت ابعاد شخصيت اين بانوي يگانه تاريخ نيازمنديم.

رئيس جمهور سابق کشورمان دو مشکل عمده امروز جامعه بشري را سلطه طلبي و خودمحوري عنوان کرد و گفت؛ غرور قدرتمندان مردم را به تنگنايي مي کشاند که راهي جز برادرکشي و ترور و خشونت آنها باقي نمي ماند و مسلماً مسووليت فجايعي از اين دست متوجه قدرت گرايان است نه مردمي که ناخودآگاه در اين مسير قرار مي گيرند. خاتمي در بخش ديگري از سخنان خود مرحوم فاضل لنکراني را پاسدار حريم حرمت حضرت زهرا(س) ذکر کرد و ياد و خاطره اين مرجع عاليقدر را گرامي داشت.

 
 
 شريعتي؛ ديروز، امروز، فردا
 

گروه سياسي؛ بزرگداشت علي شريعتي 30 سال بعد از رفتنش و در همان جايي که با سخنراني هاي او پرآوازه شد، برگزار گرديد. ساعت 9 صبح است و اکثر کساني که در صندلي هاي رديف اول جاي مي گيرند نام و چهره شان براي همه آشناست؛ عزت الله سحابي، حبيب الله پيمان، عبدالله نوري و طاهر احمدزاده. آن سوتر نيز مي توان پوران شريعت رضوي و سارا شريعتي را ديد که در هنگام رفتن پدر در کنارش بوده است.

خسرو آذربايجاني دبير اين سمينار است و ارشاد را به نقل از شريعتي مناره بلند آگاهي مي نامد و شريعتي را آگاهي بخشي که هنوز بعد از 30 سال مي توان از ويژگي او در عرصه هاي مختلف سياسي و اجتماعي پرده برداشت. آذربايجاني فاصله زماني 30 ساله اي که از هجرت شريعتي مي گذرد را فاصله اي مي بيند که امکان برگزاري مراسمي غير احساسي و واقع بينانه را براي او فراهم کرده است. اما ظاهراً اين فاصله باعث شده دکتر ناصر ميناچي آنگاه که از شريعتي و آن آخرين شب او مي گويد بغضي در گلو پنهان نکند. آن شبي که دکتر در پهنه رود مانندش راه سفري را آغاز کرد که ديگر بازگشتي از آن نبود. شريعتي آن شب نامه اي براي سوسايش نوشت و پرسيد من به کجا مي روم؟ و اين تن خسته را به کجا مي کشانم؟

اين تن خسته در دياري غريب خستگي از تن به در کرد و آن روز بود که دوستان نگذاشتند پيکر او را به ايران بياورند و براي ناکام گذاشتن شاه که مي خواست شريعتي را در مشهد و در کنار امام رضا به خاک بسپارد، او را به سوريه و در کنار حضرت زينب ببرند. ظاهراً پيکر بي جان شريعتي نيز براي خفتن در خاک پذيرنده و کجا خفتن بي قرار بود. همان قدري که براي بودن و چگونه بودن. دقايقي طول مي کشد تا آن کس که مجري او را پير خراسان، پدر روشنفکري ديني در ايران، بزرگ کانون نشر حقايق اسلامي و همفکر محمد تقي شريعتي مي نامد روي سن بيايد. طاهر احمد زاده آمد تا از مردي بگويد که در عهد خود با خدايش استوار مانده بود. او شريعتي را نويسنده اي «درد»مند دانست که با نوشتن «مذهب عليه مذهب» و «اسلام شناسي»، رسالت خود را در اين سرزمين به اتمام رساند و توانست اسلامي را که در گوشه اي سرد و آرام محبوس شده بود براي بيداري مردم آزاد کند و به عرصه اجتماع آورد. استاد جاي خود را به شاگرد شريعتي، حسن يوسفي اشکوري داد که سال ها پيش روي همين صندلي ها، پاي کلام شريعتي مي نشست. اشکوري هم سخن با شريعتي، حسينيه ارشاد را يک نماد، يک حرکت و يک نشانه دانست. او مهم ترين درسي که از شريعتي مي توان آموخت را «انتخاب بر اساس آگاهي» ناميد، درسي که با «دگرگشت» زمانه هنوز دگر نشده است. شريعتي کفرآگاهانه را بسي بهتر از جهل ناآگاهانه مي دانست. يوسفي اشکوري در اين مراسم بلاي نسل امروز ما را ايدئولوژي ستيزي خواند و دليل اين که جوان ها يک روز به سمت راست مي گردند و ديگر روز به سمت چپ و حتي در پاي اصلاحات نيز نمي توانند هزينه بپردازند را همين فقدان ايدئولوژي دانست. از سوي ديگر وي آنهايي را که از عبور از شريعتي نام مي برند، مخاطب قرار داد و گفت عبور خوب است به شرط آنکه آن چيزي که از آن عبور مي شود خوب فهميده شود ولي وقتي هنوز 4 جمله از شريعتي نمي دانيد عبور معنايي جز پسرفت نخواهد داشت. بعد از پايان صحبت هاي يوسفي اشکوري، علي طهماسبي آمد تا شريعتي را شاعر قبيله بنامد. او از کلمه روشنفکر براي شريعتي استفاده نکرد چرا که اين واژه را امروز واژه اي دستمالي و ناظر بر آدم هاي منقطع از جامعه مي دانست. منظور او اما از شاعر کسي بود که با خودآگاه جمعي قبيله خويش ارتباط دارد و دغدغه هاي پنهان و مغفول قبيله خويش را در قالب زبان ادبي بيان مي کند. طهماسبي شريعتي را شاعر و شاعر را وجدان مغفوله و زبان گوياي قبيله دانست و پس از آمدن او، انگار ما قبيله خود گم کرده بوديم مانند کساني که وطن خويش را گم مي کنند.

طهماسبي در اين روزهاي بدون شريعتي کوير او را همچنان شاعر تنهايي هاي ما دانست و گفت؛ اين گمانه هم دور نمي نمايد که بخشي از جامعه ما شايد در آينده اي نه چندان دور واگشتي دوباره به سوسياليسم ديني داشته باشد.

 شريعتي و جامعه شناسي

پايان سخنان علي طهماسبي شروع ميزگردهاي اين سمينار بود. در اولين ميزگرد غلامعباس توسلي، سارا شريعتي، عبدالرضا نواح و محمدامين قانعي راد آمدند تا درباره شريعتي جامعه شناس سخن بگويند.

 شريعتي ايدئولوگ يا سوسيلوگ؟

به گفته توسلي که در روزگار دور با شريعتي جامعه شناسي را در سوربن خوانده بودند «غالب کساني که شريعتي را از نزديک نمي شناسند بيشتر از آنکه به انديشه ها و افکار و جايگاه نظريه پردازي او توجه کنند او را جز از دريچه يک بينش ايدئولوژيک و دين ايدئولوژيک نمي بينند، دشمنان او نيز از همين ناحيه به او حمله مي کنند حال آن که نقش شريعتي در جامعه شناسي نقشي مهم و تعيين کننده است.» او شريعتي را آگاه به نحله هاي مختلف جامعه شناسي دانست، آگاهي که براي فردي مانند شريعتي که در حد اعلاي خودانگيختگي بود تبديل به يک تکيه گاه شد. از همين رو توسلي شريعتي را يک جامعه شناس منحصر به فرد در ايران دانست چرا که داراي بينش جامعه شناسي بود و اين ويژگي بسي بالاتر از جامعه شناس صرف بودن است. شريعتي يک جامعه شناس متعهد بود و توانست جامعه شناسي را بومي کند و متناسب با مردم ايران آنچه را آموخته بود مطرح کند و اين ويژگي است که هنوز ما را به شريعتي محتاج مي کند و هنوز هم اگر کسي بخواهد جامعه شناسي متناسب با مردم ايران ارائه دهد بايد جا پاي شريعتي بگذارد. 

ارزيابي انديشه هاي جامعه شناختي شريعتي

محمدامين قانعي راد؛ پارادايم غالب جامعه شناسي در زمانه شريعتي را اثبات گرايي (Positivism) دانست؛ نحله اي که ارتباطش را با ارزش ها و جهان بيني هاي مختلف يا ناديده مي گيرد يا پنهان مي کند. شريعتي در چنين دوره اي در تحليل هاي جامعه شناختي خود گاه وبيگاه، مفروضات خويش را ارائه مي کند و اين ناشي از رسالتي بود که شريعتي احساس مي کرد. قانعي راد مهم ترين پيش فرض شريعتي را انسان شناسي او دانست چرا که معتقد بود که قبل از انجام هر کاري بايد به مفهوم انسان و اينکه ما کيستيم، توجه کنيم. شريعتي در همه جا اثبات انسان را جست وجو مي کرد و اگر سقراط فلسفه را از آسمان ها به زمين آورد، شريعتي نيز تلاش کرد تا جامعه شناسي را به زمين بياورد. او خوب مي دانست که آنچه که امروز ما را رهايي مي بخشد، فردا مي تواند در بندمان کند و اين فهم ويژگي شريعتي بود. او که خوب مي دانست انسان تنها زندان عوض مي کند و در فاصله عبور از زنداني به زنداني ديگر فرياد مي زند؛ «آزادي».

 از جامعه شناسي معرفتي گورويچ تا معرفت جامعه شناسانه شريعتي

عبدالرضا نواح که دکتراي جامعه شناسي است پس از آنکه احسان نراقي منکر آن شد که شريعتي شاگرد گورويچ بوده باشد به سراغ ارتباط ميان گورويچ و شريعتي رفت و توانست ميان اين دو رابطه اي ترسيم کند و به اين نتيجه برسد که شريعتي در ايران يک گورويچ بود. او از گورويچ معرفت جامعه شناسي را آموخت و بحث 4 زندان خود را از او فراگرفت. شريعتي از درس هاي استادش آموخت که مهم ترين ويژگي اسلام ديالکتيک است و همه چيز حتي هستي و انسان نيز با يک تضاد آغاز مي شود.

 شريعتي جامعه شناس

سارا شريعتي با لهجه اي فرانسوي که همچنان بعضي از کلمات را با لهجه پدر بازمي گويد از شريعتي جامعه شناس سخن مي گويد. از شريعتي که هنوز در متن مباحث فکري وجود دارد و در تمام اين سال ها هرچند متهم شد، نقد شد اما فراموش نشد. و هر کس که خواسته است درباره تاريخ معاصر حرف بزند به شريعتي برخورد و بعد از 30 سال هنوز غرفه فروش کتاب هايش پر ازدحام است.

او از حضور سايه شريعتي در جامعه شناسي ايران سخن مي گويد و اين که آکادمي هيچ گاه با اين ميراثي که از شريعتي به آن رسيده تعيين تکليف نکرده است.

شريعتي با تکيه بر سنت جامعه شناسي انتقادي ميدان مطالعه خود را نه نظم که تغيير اجتماعي قرار داد و واقعيت اجتماعي را نه يک امر متصلب که يک کانون آتشفشاني فعال ارزيابي کرد. با اين حال به اعتقاد شريعتي دختر، چهره شريعتي جامعه شناس يکي از امروزي ترين چهره هاي اوست و بسياري از موضوعات و ابزاري که شريعتي در زمانه خود براي فهم جهان اجتماعي ما در اختيارمان قرار مي دهد پس از گذشت 30 سال همچنان در تحليل واقعيت اجتماعي امروز ياريمان مي دهد نظريه هايي چون جامعه در حال گذار، جامعه ناموزون، تفکيک ميان زمان تاريخي و زمان اجتماعي، نهضت و نهاد، مشارکت وي در جامعه شناسي تاريخي اديان و ... او آنچه را که تحت عنوان پارادوکس هاي جامعه شناسي شريعتي از آن نام برده است، پارادوکس هاي خود جامعه شناسي دانست.

 شريعتي و راز معنا

در ميزگرد دوم امير يوسفي، امير رضايي، علي قاسمي، فرامرز معتمددزفولي و دکتر عباس منوچهري درباره شريعتي و راز معنا سخن گفتند.

 عرفان مومنانه و عرفان عاشقانه

امير رضايي با تفکيک ميان اين دو نوع عرفان برايشان ويژگي هايي را برشمرد. عرفان مومنانه را به معبود متعلق دانست و عرفان عاشقانه را به معشوق، حاصل رابطه با معبود را ايمان دانست و با معشوق را عشق. عارف مومن را در کار اصلاح جامعه دانست و عارف معشوق را در کار اصلاح فرد. وي عرفان مومنانه را روشنفکرپرور دانست و عرفان عاشقانه را مريدپرور. او اينها را گفت تا شريعتي را عارف مومن بخواند. 

ايمان در الهيات شريعتي

علي قاسمي که سه سال پيش از اين و در همين زمان شريعتي را متالهي ناميده بود امسال به بررسي نقش ايمان در الهيات شريعتي پرداخت. او نظريه ايماني شريعتي را ضمن مشابهت با نظريه ايمان در قرائت فرقه هاي سنتي و شيعي و نزديکي با آراي برخي فيلسوفان اگزيستانس و جامعه شناساني مانند مارکس از درافتادن به ورطه ذهن گرايي و عين گرايي مصون دانست. شريعتي با قرار گرفتن در طول آموزه قرآني توانست به مسووليت مداري آگاهانه برسد و بار مسووليت ساختن و تغيير را بر دوش انسان نهد.

 تجربه مدرنيته ايراني

فرامرز معتمددزفولي کوير شريعتي را همانند بوف کور هدايت حاصل ارتباط روح ايراني با مدرنيته غربي ناميد و علت ناشناخته ماندن کوير در ميان ديگر کتاب هاي شريعتي را اين دانست که مخاطبان و پيروان شريعتي هنوز نتوانسته اند به حاق و محور مرکزي آثار او راه برند و به صورت غيرقابل باوري و در يک تباني ناخودآگاه برآمده از فرهنگ قومي اين ديار به گزينش و محذوف کردن پاره هاي مهمي از آثار اين نويسنده دست زده اند. به اعتقاد وي پروژه انديشگي شريعتي و سرمشق کاري او را بايد در کويريات و به خصوص کتاب کوير او جست نه در «دل بردگي هاي» نوجواني و جواني وي و يا کتاب ابوذرش،

 گفتمان چالش گر و تمايز پارادايمي

عباس منوچهري استاد دانشگاه تربيت مدرس از شيوه مواجهه با افکار شريعتي سخن گفت که اگر شيوه مواجهه گفت وگويي باشد مي توان دغدغه هاي امروز را با شريعتي ديروز مرتبط کرد. وي از عرفان شريعتي که کمتر مورد بحث قرار مي گيرد سخن گفت و اينکه نوع عرفان شريعتي بسيار مهم است. منوچهري انديشه شريعتي را نوعي انديشه انتقادي دانست و تفکر عرفاني شريعتي را برآمده از چنين ويژگي ناميد. عرفاني به معناي عقل ستيز آن ولي در اين ستيز بايد پرسيد کدام عقل؟ آن عقلي که در عرفان شريعتي و مکتب فرانکفورت مورد ستيز قرار مي گيرد عقل ابزاري است. منوچهري ايدئولوژي در انديشه شريعتي را نيز نه در معناي فريب که به معناي ضرورت خواستن يک بحث مي داند. او ايدئولوژي را در امتداد نقد اجتماعي قرار مي دهد در حالي که آنچه را اليناسيون و منع فرهنگي نام مي گذارد امروز ايدئولوژي خوانده مي شود.

آخرين پنل (ميزگرد) روز اول سمينار، تحت عنوان «شريعتي و بازخواني اسلام (رويکردها و رهيافت ها)» با مديريت رضا عليجاني برگزار شد.

عليجاني با بيان اين مقدمه که شريعتي زندگي را نان، آزادي، فرهنگ و دوست داشتن تعريف مي کرد، به سراغ موضوع پنل رفت و گفت که چهره بيروني شريعتي بيشتر از طريق اسلاميات شناخته شده است و اين بخش از انديشه هاي شريعتي در جامعه اثرگذارتر بوده، هرچند که براي خودش همه وجوه مهم بوده است. او شناخت نسل خود را از شريعتي بي واسطه دانست و شناخت نسل جديد از شريعتي را با واسطه و البته بيشتر با واسطه منتقدان؛ و اظهار اميدواري کرد کساني که شناخت بي واسطه دارند در اين سمينار بتوانند چهره واقعي تري از شريعتي براي نسل جديد ترسيم کنند.

 شتابزدگي مقطعي

حبيب الله پيمان بعد از صحبت هاي عليجاني بحث خود را در مورد رويکردهاي سه گانه شريعتي به اسلام، پس از بازگشت به ايران را ارائه کرد. پيمان با اشاره به مناقشات سال هاي گذشته در مورد اين که آيا آنچه بعد از انقلاب ايران رخ داده محصول تفکر شريعتي بوده يا نه؟ بيان کرد که در اين مورد دو گروه در برابر هم قرار گرفتند. گروهي موافق اين نظر و عده اي ديگر مخالف آن بودند و عنوان کرد که اين مناقشه هنوز به پايان نرسيده است. او معتقد است که مدافعان شريعتي سعي دارند ثابت کنند که نسبتي ميان انديشه هاي او و آنچه بعد از انقلاب به وقوع پيوسته وجود ندارد، اما به نظر پيمان بر اساس اصول و مباني فکري شريعتي بايد بررسي کرد که آيا خويشاوندي اي بين افکار و آموزه هاي او با حوادث بعد از انقلاب وجود دارد يا نه؟ حبيب الله پيمان در ادامه به اين اشاره کرد که شريعتي قبل از اين که به ايران بيايد يک سري گرايش هاي فکري و سياسي داشت و به جمع بندي هايي رسيده بود و گفت؛ شريعتي به اين نتيجه رسيده بود که مردمي که از ميراث و سنت هاي کهن خرافي رها نيستند، نمي توانند پيش برنده انقلاب و منادي آزادي باشند. شريعتي با شناختي که از جامعه به دست آورده بود تصميم مي گيرد که کوشش خود را مصروف کمک به رهايي مردم از قيود دروني کند و معتقد بود که هر انقلابي قبل از چنين آگاهي و رهايي يک فاجعه است. به اعتقاد پيمان شريعتي پس از بازگشت به ايران سه دوره مختلف را پشت سر گذاشت. دوره اول را در مشهد و دوره دوم که بين سال هاي 48 تا 51 را شامل مي شود در تهران بود و مرکز فعاليتش حسينيه ارشاد و دوره سوم سال هاي بعد از 51 تا پايان زندگي اش را شامل مي شود. پيمان در تفاوت دوره فعاليت شريعتي با دوره دوم معتقد است که شريعتي در دوران مشهد و کلاس هاي اسلام شناسي مشهد، تنها به شناخت و بازخواني اسلام از طريق قرآن و سنت مي پردازد، اما وقتي به تهران مي آيد فعاليت هايش روي بازشناسي مکتب و انديشه اسلام شيعي متمرکز مي شود و به عنوان نمونه بخشي از فعاليت هايش معطوف به بحث امامت و وصايت مي شود. او در مورد اين که چرا شريعتي پس از آمدن به تهران جهت فعاليتش را تغيير داده، معتقد است که شريعتي در آن برهه با يک جنبش اجتماعي مواجه مي شود و راهبردش اين بود که زمينه هاي يک حرکت را فراهم کند. به اعتقاد پيمان در اين درگيري شريعتي دچار يک انحراف مقطعي از هدف اصلي اش مي شود و با انتقاد از عملکرد او در اين دوره مي گويد؛ در اين مقطع شريعتي به جاي اين که سعي بر کند کردن آهنگ سرعت تغييرات داشته باشد تا بتواند روشنگري ايجاد کند، بيشتر به نياز ايدئولوگ داشتن جنبش اجتماعي پاسخ مي دهد و در دام پاسخگويي فوري به نياز اجتماعي قرار مي گيرد و بيشتر فعاليت هايش را معطوف به آن مي کند. نتيجه آن مي شود که انقلاب زودرسي که شريعتي از آن پرهيز داشت اتفاق مي افتد.

 تشابهات شريعتي و سيد قطب

بعد از سخنان پيمان، فروغ جهانبخش (استاد مطالعات اسلامي دانشگاه کوئينز کانادا) بحث خود را در مورد بررسي تطبيقي انديشه هاي شريعتي و سيد قطب ارائه داد. او با اشاره به اين که تاکنون بررسي چنداني درخصوص ارتباط انديشه هاي شريعتي با متفکران و روشنفکران ساير کشورهاي اسلامي نشده است، معتقد است که بايد مشخص کرد که جايگاه شريعتي در طيف وسيع انديشه معاصر اسلامي کجاست و در ادامه مي گويد؛ ايدئولوژي اسلامي اي که دکتر شريعتي به عنوان آلترناتيو ايدئولوژي هاي مبارز و ضدامپرياليستي زمان خود ارائه داد دست کم به همان اندازه که وامدار انديشه هاي مارکسيسم و سوسياليسم بود، وامدار ايدئولوژي اسلام انقلابي سيد قطب در مصر بود. جهانبخش با بيان اين که مطرح کردن تاثيرپذيري شريعتي از سيد قطب به معناي نفي نوآوري ها و تفاوت هاي او با سيد قطب نيست، مهم ترين تفاوت شريعتي با سيد قطب را در آن مي داند که شريعتي پروژه و نظريه خود را در يک فضاي ايراني و شيعي به پيش برده است. او در ادامه به تشابهات شخصيتي و تربيتي شريعتي و سيد قطب مي پردازد و به اين اشاره مي کند که هر دو معلم بود ه اند و سابقه نويسندگي و سخنوري داشته اند. تشابه ديگر اين که هر دو متعلق به خانواده هايي بوده اند که پدرانشان به احزاب ملي گراي جامعه خود تعلق داشته اند. تشابه ديگر آنها از نظر جهانبخش اين بوده که هر دو تحصيل کرده غرب با استفاده از بورس دولتي بوده اند اما عليه دولت هاي خود شوريدند. به اعتقاد او با اين که هر دو ناقد زندگي غربي و مدرنيته بودند، اما قضاوت هاي شريعتي راجع به غرب واقع بينانه تر و لحن او ملايم تر بوده است.

جهانبخش در پايان با بيان اين که دلايل بسياري وجود دارد که نشان مي دهد به احتمال بسيار شريعتي با آثار سيد قطب آشنا بوده است، اين سوال را مطرح مي کند که چرا در آثارش از او نامي نمي برد؟ او در پاسخ دو احتمال را مطرح مي کند، يکي اين که شايد اين اسم نبردن سياسي بوده و شريعتي مصلحت نمي ديده که از گروه راديکالي حمايت کند و بر اتهام هاي خودش اضافه کند؛ احتمال ديگر آن بوده که به خاطر سني مذهب بودن سيد قطب نمي خواسته که حمايت از او هم به انگ ها و برچسب هاي اعتقادي اي که به او مي زدند اضافه شود. 

شريعتي و نسل سومي ها

در ادامه اين پنل دو نسل سومي که به گفته عليجاني شناخت مستقيمي از شريعتي ندارند رهيافت خود از انديشه هاي شريعتي را ارائه دادند.

حسين روحاني (دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه اصفهان) که موضوع پايان نامه تحصيلي اش «ايدئولوژيک کردن دين از نگاه شريعتي» است به همراه استادش (جواد امام جمعه) مقاله اي تحت همين عنوان به سمينار ارائه داده بود، اما در غياب استادش خود ارائه آن در سمينار را برعهده داشت. او آمده بود نشان دهد که اگر چه شناخت نسل سوم از شريعتي با واسطه بوده، اما پژوهش هاي آنها در ارتباط با انديشه شريعتي چيزي از کارهاي نسل اول و دوم کم ندارد.

عليجاني در نهايت با اشاره به قطع شدن هاي مکرر برق در بين بحث هاي دو نفر آخر گفت؛ اگر برق هم برود صداي نسل سوم شنيده خواهد شد. گفته او علاوه بر کنايه اي که در آن نهفته بود حکايت از رضايت اين شريعتي شناس از پژوهش هاي ارائه شده توسط نسل سومي ها در سمينار داشت.


شريعتي؛ الگو يا روش
شريعتي پيشگام تفکر فهم دموکراتيک ديني در ايران
پيروان دردشناس
راهکارهاي اصلاح طلبان براي پيروزي در انتخابات
راهکارهاي اصولگرايان براي گريز از ناکامي
شيوه انتقاد بدون پرخاش
شريعتي؛ ديروز، امروز، فردا
اعتراض به حذف کديور از دانشگاه
محروميت از تحصيل و تدريس
عدم تغيير در برنامه امتحانات اميرکبير
ديدار اساتيد با بازداشتي هاي اميرکبير
بررسي ديدار با دو حزب
عدالتخواهي شريعتي در مسائل اقتصادي
نگراني از روند تاييد صلاحيت ها
احکام جديد انضباطي در دانشگاه ها
شريعتي و رنجً آگاهي و مسووليت

 اعتراض به حذف کديور از دانشگاه

ايلنا؛ دبير انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران گفت که خبر قطعي شدن حذف دکتر «محسن کديور» از دانشگاه تربيت مدرس يک ضايعه اسفناک است. «حسين نقاشي» دبير انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران گفت؛ «اگر چه مدت ها پيش اخباري در سطح رسانه ها منتشر شده بود که حاکي از آن بود که محسن کديور به زودي فضاي آموزشي و دانشگاهي کشور را ترک خواهد گفت اما خبر قطعي شدن حذف وي بيش از حد تصور غيرمنتظره بود.» وي گفت؛ «رفتارهايي از اين دست به طور قطع انحراف از اهداف و شعارهاي اوليه انقلاب خواهد بود. دکتر کديور از مفاخر روشنفکري ديني و از اساتيد دلير و نوانديش کشور است که پايبندي دغدغه توامان خودشان به اسلام و دستاوردهاي دنياي جديد و نوسازي انديشه ديني در عصر جديد است.» نقاشي تصريح کرد؛ «انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشکي ضمن محکوميت اين قبيل برخوردها هشدار مي دهد که اعلام قطعي حذف کديور از دانشگاه در ايام امتحانات و تعطيلات دانشگاه حرکتي از پيش طراحي شده و در راستاي انقلاب نرم فرهنگي است.»



  محروميت از تحصيل و تدريس
ايلنا؛ جواد کاووسيان، استاد دانشگاه تربيت معلم تهران و دانشجوي دوره دکتراي اين دانشگاه، از ادامه تحصيل و تدريس در دانشگاه محروم شد. جواد کاووسيان با اعلام اين خبر گفت؛ از سال 81 تا مهر ماه 85 به صورت پيماني عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم تهران بودم، پس از شرکت در آزمون ورودي طي مراحل قانوني در مهر ماه 85 به عنوان دانشجوي دکتراي رشته روانشناسي تربيت معلم شناخته شدم اما در تاريخ 20/12/85 هيات مرکزي گزينش وزارت علوم با ارسال نامه اي، قبولي اينجانب را در آزمون دکترا منتفي اعلام کرد. کاووسيان با بيان اينکه به رغم پيگيري هاي صورت گرفته از طريق مراجع مختلف، متاسفانه تاکنون به نتيجه اي نرسيده ام، گفت؛ اين مساله نقض صريح حقوق شهروندي است و من جهت اعاده حق قانوني مسلم خود تمام تلاشم را خواهم کرد. وي ادامه داد؛ احتمال مي دهم دليل ردصلاحيتم براي ادامه تحصيل، عضويتم در شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران و شوراي عمومي دفتر تحکيم وحدت باشد.


  عدم تغيير در برنامه امتحانات اميرکبير
شرق؛ در پي درج خبري مبني بر درخواست تعليق امتحانات دانشگاه صنعتي اميرکبير در روزنامه شرق، روابط عمومي دانشگاه اميرکبير اعلام کرد؛ کليه فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي دانشگاه در حالت عادي داير بوده و هيچ گونه تغييري در برنامه و امتحانات پايان ترم داده نشده است. اين توضيح در پي آن داده شد که چندي پيش بيش از 1200 نفر از دانشجويان پلي تکنيک درخواست تعويق زمان امتحانات را مطرح کرده بودند. با توضيح روابط عمومي دانشگاه اميرکبير مشخص شد که با درخواست دانشجويان مخالفت شده است.


  ديدار اساتيد با بازداشتي هاي اميرکبير
ايسنا؛ با هماهنگي دانشگاه صنعتي اميرکبير، جمعي از استادان و روساي دانشکده هاي دانشگاه با دانشجويان بازداشت شده در محل زندان اوين ديدار کردند. در اين ديدار استادان دانشگاه از علل بازداشت و شرايط دانشجويان در زندان کسب اطلاع کردند.


  بررسي ديدار با دو حزب
ايسنا؛ سخنگوي خانه احزاب ايران گفت؛ در دومين جلسه شوراي مرکزي خانه احزاب درخواست هاي احزاب دو کشور آسيايي از جمله يکي از کشورهاي همسايه و يکي از کشورهاي آسياي غربي براي ديدار با خانه احزاب بررسي شد. حميد قزويني افزود؛ چون اين دو حزب، احزاب حاکم کشور خود هستند، ممکن است بحث هايي مطرح شود که مورد تاييد نظام نباشد، بنابراين با توجه به اين که خانه احزاب به صورت يک تشکل غيردولتي است اما تعاملات ما در چارچوب جمهوري اسلامي ايران است. بنابراين شرايط آن احزاب را از نظر ديدگاه هاي آنها نسبت به جمهوري اسلامي بررسي مي کنيم و بعد تصميم مي گيريم. وي ادامه داد؛ در مهرماه نيز بررسي اجلاس احزاب آسيايي در ايران را برگزار مي کنيم و درباره کميته ها و چگونگي برگزاري اين اجلاس، بحث و بررسي هايي در جلسه انجام شد.


  عدالتخواهي شريعتي در مسائل اقتصادي
ايلنا؛ جامعه زنان انقلاب اسلامي در سي امين پاسداشت زنده ياد دکتر علي شريعتي، نشستي را با عنوان «بررسي نگرش هاي اقتصادي شريعتي» با حضور تني چند از استادان دانشگاه برگزار کرد. علي صادقي تهراني استاد دانشگاه علامه طباطبايي در اين نشست با اشاره به اينکه شريعتي روشنفکري مذهبي، متعهد و دلسوخته بود، اظهار داشت؛ شريعتي نبوغ عجيبي در بيان احساسات و تفکرش داشت و زماني با تکيه بر همين قلم و تفکر، تحولي در نسل جوان به وجود آورد. وي افزود؛ شريعتي تغيير مسير عظيمي در حرکت نسل جوان آن زمان که به سمت تحليل هاي سوسياليستي مي رفت، به وجود آورد و آنها را به سوي آنچه به صورت انقلاب اسلامي محقق شد، سوق داد. صادقي تهراني بناي صحبت هاي شريعتي را عدالت، برابري و اخلاق دانست و افزود؛ شريعتي از همين ديد عدالت خواهي به مسائل اقتصادي نگاه کرده است. او وقتي مي خواهد اقتصاد مطلوبش را تعريف کند، عمده نظراتش، نظر شهيد صدر است.


 نگراني از روند تاييد صلاحيت ها

آفتاب؛ يکي از نگراني ها و دغدغه هاي انتخاباتي منتقدان دولت نهم همواره موضوع رد صلاحيت ها بوده است. نگراني اي که به ادعاي برخي سايت هاي اينترنتي در انتخابات مجلس هشتم بيشتر خواهد شد چرا که کانديداها بايد علاوه بر دفاتر نظارتي، نگران تحقيقات ميداني هيات هاي اجرايي نيز باشند. «عباسعلي کدخدايي» سخنگوي شوراي نگهبان در اين باره روز شنبه گفته بود «قانون انتخابات براي هيات هاي اجرايي نيز «تحقيقات ميداني» در نظر گرفته است و اين امر براساس ماده 50 انتخابات مجلس انجام مي شود.» «محمود ميرلوحي» معاون حقوقي و پارلماني سابق وزير کشور در اين باره گفت؛ در کشور ما دو ديدگاه در مورد انتخابات مطرح است؛ يک ديدگاه تلاش مي کند انتخابات را به معناي واقعي کلمه دو مرحله اي کند و قبل از اينکه مردم اظهارنظر کنند، فکر مي کنند که بايد کمال دقت را انجام دهد و يک نوع گزينش به مفهوم کامل و جامع صورت گيرد. ميرلوحي ادامه داد؛ اما ديدگاه دوم مي گويد قانون اساسي حداقل هايي را مشخص کرده و نگاه ما بايد توسعه اي باشد و اگر تفسيرها طوري باشد که حق مردم را محدود کند، اين امر مطابق قانون اساسي نيست. وي اضافه کرد؛ مهم ترين رکن انتخابات احساس عادلانه بودن، رقابتي بودن و سالم بودن آن است که مردم بايد اين احساس را داشته باشند نه اين که در اتاق هاي دربسته از لابه لاي اسناد تاريخي تعريف و تفسير بعضي واژه ها را پيدا کرد. معاون حقوقي و پارلماني سابق وزير کشور تاکيد کرد؛ منظور از تحقيقات ميداني يعني يک مرحله اضافه کردن به آنچه تاکنون بوده است و دفاتر نظارتي بايد قبول کنند که تحقيقات چه ميداني و غيرميداني جواب نمي دهد و کساني که در مرحله انتخابات وارد مي شوند را نمي توان با اين مکانيسم کنترل کرد.



 احکام جديد انضباطي در دانشگاه ها
ايسنا؛ يک فعال دانشجويي گفت؛ روز گذشته حکم چهار دانشجوي دانشگاه علامه طباطبايي از دانشکده هاي مختلف صادر شد. اين فعال دانشجويي اظهار داشت؛ احکام صادر شده به دليل تجمع هاي دانشجويي بوده، اين در حالي است که مسوولان قول داده بودند براي فعالان دانشجويي حکمي صادر نشود. وي با اشاره به احکام صادر شده براي دانشجويان تصريح کرد؛ احکام صادر شده براي دانشجويان دانشکده ادبيات، ماندانا چترچي دو ترم تعليق بدون احتساب سنوات، عليرضا موسوي دو ترم تعليق با احتساب سنوات، اميرحسين ايرجي يک ترم تعليق با احتساب سنوات، از دانشکده اقتصاد، مازيار سميعي يک ترم تعليق به صورت معلق دريافت کردند.


نگاه
 شريعتي و رنجً آگاهي و مسووليت

مصطفي مستور؛

شريعتي، فارغ از اينکه با او موافق باشيم يا نباشيم، از آن جنس شخصيت هايي است که در هر جامعه به ندرت و در دور گردشي دست کم صدساله، تکرار مي شوند. آدم هايي با تاثيرگذاري عميق و دامنه دار که به شکل بهت آوري در جامعه انرژي معنوي توليد مي کنند و به نسلي، و گاه به نسل هايي، توان تحرک و پويايي مي بخشند. بزرگي و شعاع انتشار اين انرژي اغلب با ژرفاي رنج ها و وسعت يافته هاي چنين شخصيت هايي نسبت مستقيم دارد. راز ماندگاري شريعتي را نه تنها بايد در کوشش هاي بي بديل او در نوسازي انديشه ديني يا نقادي هاي بي پرواي او از سنت و تجدد يا تلاش براي گشودن راهي نو در جامعه اي که جسارت هموارسازي راه هاي تازه از آن سلب شده بود، جست وجو کرد، بلکه بايد آن را در وسعت رنج هاي روحي عظيم او که انرژي کافي براي چنين کوشش ها و جوشش هايي فراهم مي کرد، سراغ گرفت. رنج مسووليت انسان بودن، درک وجوه مخاطره آميز آشکارسازي حقيقت و البته زيستن در جامعه اي که دست هايش را بر گوش هايش فشرده بود تا چيزي نشنود. بدين گونه شريعتي، به دليل آگاهي اش نسبت به بيماري هاي مزمن برآمده از سنت و تجدد و فشار مسووليتي که در برابر اين آگاهي احساس مي کرد، لحظه اي نمي توانست سکوت کند يا باورهايش را با مصلحت زمانه همسو کند. از اين رو او در انعکاس درک تازه اش از جامعه و تاريخ و هنر و مذهب و زن و سياست و روشنفکري، مدام به ديوارهاي تنگ محدوديت ها و بدفهمي ها و کج فهمي ها و جهل ها و البته دشمني ها و حسادت ها و کينه توزي ها برخورد مي کرد و زخمي مي شد.1 او بدون شک قبل از هرچيز تاوان «ادراک تازه اش » را مي پرداخت و سپس، مانند بسياري از همتايانش، تاوان متفاوت بودن در جامعه اي که تفاوت را برنمي تابيد. رنج برآمده از آگاهي که در نمود بيروني اش به گونه اي تاسف انگيز شريعتي را در کام تنهايي و به شکل تناقض آلودي در انزواي ميان جمع فروبرده بود، در شکل دروني اش او را به تجربه هاي روحي عميق پيوند مي داد. موقعيتي که در وجه بيروني اش او را به توليد « سياسيات» و « اسلاميات» وامي داشت و در وجه دروني تر زمينه اي بود براي آفرينش «کويريات». او هرگز در شمايل يک متفکر يا جامعه شناس يا نويسنده يا سخنران يا حتي انقلابي و احياگر ديني صرف ظاهر نشد. شريعتي ترکيب غريبي بود از همه اين نقش ها که با ريشه مشترک عميقي به هم پيوند مي خوردند. ريشه اي که همه نقش هاي اجتماعي و فردي او را در سيمايي منحصر به فرد يکه مي کرد و او را از اينکه به تنهايي در هرکدام از اين نقش ها حبس شود به شدت دور مي ساخت. گرچه تعريف اين ريشه مشترک دشوار است اما شايد بتوان آن را به ياري ادبيات خود شريعتي و در دو کليدواژه «آگاهي» و «مسووليت» تا حدي توضيح داد. او آگاهي را نه حقيقت هايي که فيلسوفان و عارفان و عالمان به آن دست يافته اند، بلکه واقعيت هايي مي دانست که مردم به آن نياز فوري و حياتي دارند.2 بدين گونه شريعتي با بازتعريف «آگاهي» به بازتعريف روشنفکر مي پردازد. روشنفکر کسي است که به رغم همه مخاطرات و دشواري ها، «مسووليت» انتشار اين آگاهي را به عهده مي گيرد. کسي که نه در نقش يک فيلسوف يا عالم يا زاهد يا اديب و شاعر و هنرمند، بلکه در کسوت يک پيامبر بر آگاهي بخشي و انذار و بشارت مردم تمرکز مي کند؛ آگاهي هايي که به تعبير او هم «فوري» اند و هم «حياتي».

کار روشنفکر از نگاه شريعتي، ادامه کار افلاطون و جالينوس و بقراط و بطلميوس و حافظ و مولوي و حلاج و برگسون و پاستور و پلانک و راسل و پيکاسو نيست، کار او ادامه کار ابراهيم و زرتشت و موسي و مسيح و محمد است. از اين رو از نگاه شريعتي، براي مردمي که «آب قنات» ندارند، سخن گفتن از «آب حيات» و روانه کردن آنها در پي اسکندر نوعي شيطنت است. نيز آنهايي که «عشق» را در زندگي مردمان جانشين «نان» مي کنند فريبکاراني هستند که نام فريب شان را «زهد» گذاشته اند.3

شريعتي، خود نمونه کاملي است از سلوکي پيامبرانه که هرگز تسليم وجه جامعه شناس و اديب و متفکر و حتي انقلابي خود نشد. او همواره روشنفکري باقي ماند که «حرف هاش» پيامبري بود و مسووليتش آگاهي بخشي. کاري که او را همواره آماج نقادي هاي اغلب غيرمنصفانه سنت گرايان و سياستمداران و روشنفکران ديگر قرار مي داد. نقادي هايي که به داوري تاريخ هنوز نتوانسته است تلاش هاي معنادار او را بي اعتبار کند. با اين همه، شريعتي در عمر کوتاه خود و در دوره کاري کوتاه ترش، چنان درخشيد که يادآوري تحولات فکري، اجتماعي و سياسي نيم قرن اخير ايران، بدون لحاظ کردن کارنامه او، نه واقعي است، نه منصفانه و نه البته جذاب و خواندني.

پي نوشت ها؛

1- نگاه کنيد به تعبير و تشبيه جالب شريعتي از اين محدوديت ها به «غار ديوستنس» در تشيع علوي و تشيع صفوي، مجموعه آثار9، ص 22، انتشارات مونا، تهران، 1362 2- شريعتي، علي. با مخاطب هاي آشنا(بخش دوم)، مجموعه آثار 33، ص 1267، انتشارات مونا، تهران 1362 3- شريعتي، علي. همان، ص 1266



نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام