
21 نفر از اعضاي سابق و فعلي شوراي مرکزي و شوراي عمومي دفتر تحکيم وحدت در نامه اي به دکتر عبدالکريم سروش، نسبت به آنچه آن را تغيير روش نقد دکتر سروش خوانده اند، انتقاد کردند. در اين نامه آمده است؛«روزهايي که انجمن هاي اسلامي را عزم تغييري نبود و فضايي که بر دانشگاه سيطره يافته بود، در چنين فضايي صداي کسي شنيده شد که از روشني سخن مي گفت و عرش آنها که سر بر آسمان مي ساييدند را با کلامي آرام و شمرده به لرزه درآورد. او يک مبارز انقلابي نبود و ما را به خشونت فرانمي خواند، او از مولوي مي گفت و انبانش لبريز از عشق و عرفان و آزادي بود و رد پاي بشر را در آسماني ترين مفاهيم جسته بود. نام عبدالکريم سروش نام استادي است که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند.»
در اين نامه اضافه شده است؛ ما از شما آموختيم که مشفقانه نقد کنيم و براي بزرگ شدن ناممان، بزرگي نام کس نهان نکنيم، از شما آموختيم که اگر پيشينيان ما در دوردست تاريخ ديواري بنا کرده اند براي ساختن عمارتي نو، آن را خراب نکنيم، کژي و کاستي هايش برگيريم و خشت بر آن بنهيم. از شما آموختيم چشم بر انگيزه ها ببنديم و انگيخته ها را نقد کنيم. شما ميان تندخويي و طغيان برايمان ديواري کشيديد و به ما آموختيد که در آن سال هاي سکوت چگونه طغيان کنيم و فرياد آزادي سر دهيم، پيش از آنکه «شعارهاي آزادي» زينت بخش عکس هاي تبليغاتي شود، اين نام را از شما شنيده بوديم، عينيت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بوديم.
نويسندگان نامه از سروش پرسيده اند؛ اينک چه مي شود که استاد ما آن کلام شيرين بر زمين نهاده و در نقد نظر ديگري بر حافظه و صداقت و علم او خرده مي گيرد؟ اينک استاد ما را چه مي شود که سخنان نغز و پرمغز و عموماً حق به جانبش در مواجهه با مخالفان و منتقدان و مفتريان به صد عتاب و تحقير آلوده است؟ آيا همه آنها که به گذشته شما نقبي مي زنند و نقدي مي کنند، به قصد تکفير شما چنين مي کنند؟ آيا همه را مي توان کذاباني خام در سوداي نام دانست؟ آنها که خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زماني خود هشدار داده بوديد که مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت بازبدارد. آيا تمام نقدهايي که بر شما مي رود، طعن طاعنان است و هيچ کدام حظي از حقيقت نبرده اند؟ آنگاه که شما نيز چنين کنيد، به کجا مي توان تکيه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدين حد لرزان است؟ به راستي آيا همه نقش هايي که بر لوح دوره کوتاهي از پيشينه استاد مي زنند، بر آب است؟ و ما تا بدين حد سرگردان که آنهايي که طريقت به ما نشان مي دهند، خود به وقت عمل در وادي تاريکي فرومي غلتند؟
اين نامه به امضاي «سياوش افضلي» عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 80- 75، مهدي اميني زاده عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي76-84، مجتبي بيات عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي85 - 82، ثمينا رستگاري عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي81-79، علي سياسي راد عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 80-75، حجت الله شريفي عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي77-82، رئوف طاهري وحيد عابديني عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي82-84، مهدي عربشاهي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم، علي عزيزي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم، هادي کحال زاده عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي78-82، بهرام فياضي عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 79-84، احمد مدادي عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 80 -77، فريد مدرسي عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 85-78، عبدالله مومني عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 84-76، سيد سراج الدين ميردامادي عضو سابق شوراي مرکزي دفتر تحکيم و فعال دانشجويي 77-74، علي نکونسبتي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم، علي وفقي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم، محمد هاشمي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم، بهاره هدايت عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحنيف يزداني عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم رسيده است.