
جناب آقاي مجابي،هميشه براي من عزيز بوده ايد. اکنون هم از ارادت من ذره اي کم نشده است، هرچند که نوشته باشيد «خيلي ها داستان هاي مربوط به دهات و دهاتي را مي نويسند بي آنکه دهات و آدم هاي آن را عميقاً بشناسند، مثل آقاي امين فقيري.»
نسل جواني در پيش رو داريم که آگاهي چنداني از ادبيات پربار دهه چهل تا پنجاه اين سرزمين ندارند. در نتيجه قضاوت شان برمي گردد به نوشته هاي افرادي همانند شما، پس اين چند سطر بيشتر به خاطر آنها است. زماني که با لباس سپاهي دانش به روستا رفتم ديدن مصائبي که بر آنها مي رفت مرا واداشت که آنها را در لباس «قصه» براي مردم شهرنشين روايت کنم. هيچ گاه نه ادعاي شناخت دهات و دهاتي را داشتم و نه از قبل پيش بيني مي کردم که کتاب موفق مي شود و 5 بار قبل از انقلاب و چاپ ششم آن نيز توسط نشر چشمه و قصه در دو سال پيش با حذف يکي از داستان هاي آن (حمام) منتشر مي شود.
جناب مجابي عزيز،در اين فکرم که چطور زنده ياد احمد شاملو که شما کتاب پرحجمي پيرامون شعر و احوال ايشان درآورده ايد 8 داستان از کتاب دهکده پرملال را چاپ کرد و حتي با حوصله مثال زدني تمام ديالوگ هاي يکي از بهترين داستان هاي مرا (با باران ببار) که به زبان لري نوشته شده بود، به فارسي برگرداند و مجله هاي پيام نوين (م .ا. به آذين)، سخن (دکتر رضا سيدحسيني)، فردوسي (عباس پهلوان)، کاوه (محمد عاصمي ـ آلمان) و ديگر جنگ هاي ادبي ايران داستان هاي دهکده پرملال را چاپ کردند، و پس از چاپ استاد زين العابدين رهنما در مجله فردوسي نوشت؛ «آقا اين نويسنده دهکده پرملال کيست؟ او را تشويق کنيد.»
جناب مجابي عزيز،ديگران نوشتند که تو روستا و مردم آن را مي شناسي، در صورتي که خودم بچه ناف شيرازم (محله سردزک همانجايي که داش آکل صادق هدايت دنيا آمد) هيچ ادعايي ندارم. منتها وقتي مرحوم اميرحسين آريانپور سر کلاس هاي جامعه شناسي براي اثبات حرف هاي خود قسمت هايي از کتاب دهکده پرملال را مي خواند و کنفدراسيون دانشجويان ايراني در اروپا سي هزار- سي هزار داستان ها را تکثير مي کردند و بين اعضاي خود در تمامي اروپا پخش مي کردند و تک تک داستان هاي آن، به زبان هاي آلماني (بزرگ علوي و دکتر تورج رهنما)، انگليسي، روسي، ايتاليايي، فرانسوي و اردو ترجمه مي شد، من چه گناهي مي توانم داشته باشم.
جناب مجابي عزيز،به نظر من شما بايد يقه افراد يادشده و آنهايي را که نقل قولشان در زير مي آيد بچسبيد نه من که دور از جنجال ها و باندبازي هاي مرسوم گوشه اي نشسته و به تخم چشم خود قلم مي زنم.جناب مجابي عزيز،نمي دانم چرا نمي توانم از شما دلگير باشم. استاد هستيد. دوستي ما بازمي گردد به شيراز زمان جشن هنر. هرچه که در زير مي آيد صرفاً به خاطر آگاهي خوانندگان عزيز روزنامه وزين شرق است وگرنه دلم نمي خواهد گردي از ملال بر چهره مهربانتان بيفتد،
محمدعلي جمالزاده
نويسنده دهکده پرملال به طرز ديگري که مي توان آن را «واقع بيني» و حقيقت پويي خواند، چيز نوشته است؛ خالي از جنبه هاي دلسوزي افراطي و تبليغاتي که اساسي ندارد و اثر زيادي در خواننده باقي نمي گذارد.
م. ا. به آذين
خواندن قصه هاي شما چندين شب لذتي ساده و اندوهگين مثل نسيم کوهساران به من ارزاني داشت. برخي از آنها را من قبلاً در دوران سرپرستي مجله «پيام نوين» خوانده بودم و از همان وقت به استعداد بزرگ شما ايمان و اميدواري داشتم، چه گذشته از رقت و صفاي احساس تان در شما چيزي مي ديدم که در اين روزگار ترس خوردگي و خودبيني و خودخواهي بسيار به ندرت مي توان يافت و آن جرات واقع نگري است. ارزش بزرگ شما در همين است که از واقعيت زندگاني سوخته و غارت شده و ستمديده و گل هاي کوچک رنگ پريده اي که در گوشه و کنارش مي رويد، رويگردان نيستيد و گنجينه عواطف و محبت و دلسوزي خودتان را از آن دريغ نمي داريد. شما قلب تان را به قلب هاي مردم گمنام که حتي امکان پاداش دادن ندارند، پيوند زده ايد...
جمال ميرصادقي
فقيري وقايع نگار توده هاي اجتماع روستايي است. در داستان هاي او جامعه روستايي به منزله «ملال آبادي» است که انسان ها را در خود مي فرسايد و مي پوساند. او تصوير روشني از جامعه اي درخودمانده و ستمديده را به دست مي دهد.
ابوتراب خسروي
در واقع ادبيات امين فقيري نوعي ادبيات رئاليستي بوده که سعي در کشف روابط ديالکتيک اجتماعي دارد. ادبياتي که منعکس کننده بحران در شکل معاش، سنت، تعليم و تربيت در جوامع روستايي ايران است.
محمدعلي سپانلو
قصه ها گرچه هر يک ساختماني دارند، ساختماني متکي بر شکل قصه گويي شفاهي قديم - اما مجموعاً مکمل طرحي کلي هستند که سيماي انساني، اجتماعي و اقتصادي اقليم خاصي از روستاهاي مملکت را طراحي مي کنند.
توضيح ؛به علت کمبود جا از چاپ يادداشت هاي منوچهر آتشي،فريدون تنکابني،دکتر مهدي زمانيان،دکتر محمود عنايت،عبدالعلي دستغيب،دکتر جعفر حميدي،هوتن راد،حسن ميرعابديني، م- قائد و شاپور جورکش صرف نظر شد.