.jpg)
آقاي بازنشسته 64ساله اي را در نظر بگيريد که نمي تواند خشمش را از اصرار خانمش بر سر موضوعي مهار کند. خانم هم پس از 34 سال زندگي مشترک ديگر تاب تحمل رفتار شوهرش را ندارد چون او تمام مدت به خانم، بچه ها، فاميل، دوستان و آشنايان غر مي زند. حرف زدن آقا هميشه آميخته با سرزنش است و آن قدر بلند و مرعوب کننده حرف مي زند که خانم هميشه مي ترسد. خانم هميشه احساس مي کند دختر کوچولويي است که کار بدي کرده و حالا دارند سرزنش اش مي کنند. آقا پشت سر هم دستور مي دهد و اصلاً به احساسات خانم يا ديگران توجه ندارد. اگر هم خانم مطابق ميلش رفتار نکند آقا لب و لوچه اش آويزان مي شود و از خانم حتي کوچک ترين نيازهاي مالي اش را دريغ مي کند. خانم عقيده دارد آنها به علت رفتار بد شوهرش هيچ دوستي ندارند و حتي مديران محل کار آقا به همين علت خواستار بازنشستگي زودهنگام او شده بودند.
روش هاي قلدري در بزرگسالان
همان طور که در مثال بالا نشان داده شد، قلدري احساسي وقتي اتفاق مي افتد که کسي بخواهد با عصباني کردن يا ترساندن ديگران بر آنها مسلط بشود. اين کار معمولاً با رفتارهايي نظير داد و فرياد کردن، فحاشي کردن، طعنه زدن، خيط کردن، بي اهميت جلوه دادن، معذب کردن يا ترساندن همراه است.
قلدري اختلال شخصيت است
کساني که قلدري مي کنند معمولاً دچار اختلال شخصيت هستند. اين افراد درون خود حس عميقي از ناامني را تجربه مي کنند، کاملاً عاري از حس همدردي هستند و توانايي درک تاثير منفي رفتارشان را بر ديگران ندارند.
در مثال بالا آقا اصلاً متوجه نيست که اشکال از خود اوست که وقتي ديگران از رفتار او رنجيده خاطر مي شوند، مايوس مي شود. اين آقا دچار اختلال شخصيتي «خودشيفتگي» است. او فقط مي تواند وقايع را از ديدگاه خودش تعبير و تفسير کند. او که تمام فکر و حواسش مشغول خودش است، کمتر قادر به درک احساسات ديگران است بنابراين نمي تواند به احساس ديگران احترام بگذارد.
آيا قلدرها عوض مي شوند
تحقيقات روانشناسان نشان مي دهد بيشتر قلدرها نمي توانند تغيير عمقي در شخصيت خود ايجاد کنند اما به هرحال گاهي اوقات مي توانند رفتار خود را تا حدي تغيير بدهند که ديگران بتوانند آنها را تحمل کنند. معمولاً انگيزه تغيير تاثيرات بيروني مانند رفتار همسر، فرزندان يا همکاران است.
در مثال بالا آقا پس از مدتي نااميدانه مي خواهد همسرش همان طور که پيشترها دوستش داشت، باشد. بعضي قلدرها هم چون رفتار بدشان باعث شده شغل شان را از دست بدهند، به فکر تغيير مي افتند. مثلاً در کارخانه اي مديري مياني را در نظر بگيريد که معمولاً براي ترغيب کارگران به توليد بيشتر داد مي زند و آنها را مي ترساند. او فکر مي کند مديران ارشد رفتار او را مثبت ارزيابي مي کنند اما بيشتر کارگران از او شکايت دارند در نتيجه او را به کارگزيني مي فرستند تا مدتي منفصل از خدمت شود. بعد معلوم مي شود او نمي خواسته قلدري بکند و نمي دانسته به چشم ديگران اين گونه مي آيد و مهمتر از همه اينکه نمي خواسته شغلش را از دست بدهد. چنين فردي انگيزه بسياري دارد تا مهارت هاي لازم براي گفت وگو با کارگران را کسب کند طوري که در عين حال توليد کارخانه هم در بهترين سطح حفظ بشود. راه حل مشکل او فراگيري مديريت خشم و ابزارهاي آن بخصوص همدلي است که باعث مي شود آگاهي اجتماعي او بيشتر شود و بفهمد چطور به دل ديگران مي نشيند و نسبت به احساسات ديگران حساس بشود. اما متاسفانه انفصال از خدمت براي همه افراد کارساز نيست. بسياري از قلدرها همچنان قلدر باقي مي مانند چون فکر نمي کنند مشکل از آنهاست. اگر شما با چنين کسي طرف هستيد چاره اي نداريد جز اينکه ياد بگيريد چطور با رفتار او کنار بياييد. اگر او تغيير نمي کند شما بايد فکري براي بقاي خودتان بکنيد.
کنار آمدن با قلدرها
1- بر ويژگي هاي مثبت او متمرکز بشويد و سعي کنيد به خصايص منفي او بي توجه باشيد.
مثلاً ممکن است همان آقاي 64 ساله بازنشسته وقتي که قلدري نمي کند بسيار دست و دلباز و خوش صحبت باشد. همسرش بايد ياد بگيرد وقتي دلخور مي شود بيشتر بر اين جنبه ها تمرکز کند.
2- اعتماد به نفس داشته باشيد و مستقيماً به چشمان قلدر زندگي تان نگاه کنيد، با صدايي آرام و کلامي شفاف به رفتاري که نمي پسنديد اشاره کنيد و قاطعانه بگوييد چه رفتاري به جاي آن انتظار داريد.
3- وقتي طرف شروع به قلدري مي کند سعي کنيد حواس او را پرت يا موضوع را عوض کنيد. شوخي کنيد يا عبارت مناسبي بگوييد تا قلدر خلع سلاح شود.
4- به قلدر آنچه را نفس اش نياز دارد بدهيد. مثلاً در مورد آقاي 64 ساله بازنشسته همسرش بايد ياد بگيرد او را تحسين کند و به کارهايي که او درست به پايان رسانده اعتبار بيشتري بدهد. شايد اين روش فريبکارانه به نظر برسد و البته تعداد دفعات قلدري آقا را هم کاهش نمي دهد اما براي اينکه خانم همان يک بار جان سالم از آن شرايط سخت به در ببرد کاملاً موثر است.
***
آقاي 33ساله به همسرش قول مي دهد بلافاصله پس از کار به خانه بازگردد تا او را به جلسه هفتگي اش با خانم هاي طرفدار محيط زيست برساند. خودروي خانواده دست آقاست و خانم کاملاً در چنگال قول آقا گير افتاده است. همان طور که شايد حدس مي زنيد آقا تا ديروقت به خانه بازنمي گردد و خانم هم آنقدر منتظر مانده که اگر خودش راه بيفتد اصلاً به جلسه نمي رسد. وقتي آقا به خانه بازمي گردد معذرت خواهي مي کند و توضيح مي دهد که تقصير او نبوده چون ماشين همکارش خراب شده بوده و مي بايست به او کمک مي کرد. او اظهارتاسف مي کند و مي گويد؛ «چطور مي توانستم او را ول کنم. او شاهد عقدمان بود.» خانم واقعاً برآشفته است.
آيا خشم خانم در چنين شرايطي بي دليل است؟ به هر حال آقا به دوست مشترک شان کمک کرده اما اگر در ماجرا عميق بشويم، شايد متوجه شويم که آقا اصولاً شرکت در چنين جلسه اي را براي خانم ضروري نمي دانسته است. او که در شأن خودش نمي د انسته خانم را از رفتن به جلسه منع کند طوري زيرزيرکي کار را خراب مي کند که خانم به جلسه نرسد و در ضمن آقا همچنان متين و خوب به نظر برسد. در نهايت آقا مي تواند بگويد؛ «کدام آدم منطقي از دست کسي که براي کمک به يک دوست دير رسيده ناراحت مي شود؟»
کالبد شناسي پرخاشگري غيرفعال
پرخاشگري غيرفعال مکانيسم رواني براي ابراز مخالفت يا خصومت به صورت پنهاني يا موذيانه است طوري که ديگران نتوانند آن را ثابت کنند. پرخاشگر غيرفعال گاهي به کاري که انجام مي دهد آگاه است و گاهي خودش هم از آن اطلاع ندارد اما به هر حال نتيجه يکسان است. پرخاشگر غيرفعال کارها را خراب مي کند در حالي که به نظر بعضي ها او تقصيري ندارد. پرخاشگر غيرفعال خيلي خوب آن قدر حقه باز و کلک است که با دليل آوردن و توجيه کردن هايش کاري مي کند که همه چيز برعکس به نظر برسد. ممکن است فرد پرخاشگر غيرفعال مستقيماً و در عمل کاري نکند و فقط با کلمات يا شوخي به هدفش برسد. طعنه اي که با خشونت همراه است معمولاً ابزار دست فرد پرخاشگر غيرفعال است. آنها همچنين شوخي هاي معني دار عليه ديگران را به همين منظور به کار مي برند. اين مثال ها همگي نمونه هايي از رفتار پرخاشگرانه غيرفعال هستند؛
- پشت سر يک همکار بدگويي يا غيبت او را مي کنند.
- اشتباهات همسرتان را پشت سر او پيش والدين تان بزرگ جلوه مي دهند در حالي که در حضور همسرتان با او رفتار ملايمي دارند.
- هنگامي که راجع به کسي که از دست شما عصباني است صحبت مي کنيد اطلاعات مهمي را از شما پنهان مي کند که باعث مي شود شما برداشت نادرستي نسبت به شخص سوم داشته باشيد.
- خود را خرفت و کودن نشان مي دهند تا شما را به سر حد جنون برسانند يا از شما امتياز بگيرند.
سروکله زدن با کسي که رفتار پرخاشگري غيرفعال را در پيش مي گيرد بسيار دشوار است زيرا کسي که چنين رفتاري دارد بسيار حقه باز است. گاهي اوقات حتي خود آدم هم نمي فهمد که قرباني رفتار پرخاشگرانه غيرفعال شده است. ممکن است عصباني يا ناراحت بشويد اما لزوماً مطمئن نيستيد که مورد چنين رفتاري واقع شده ايد، از کجا مي توان اين رفتار را تشخيص داد؟
يکي از روش هاي تشخيص رفتار پرخاشگرانه غيرفعال دقت در کل الگوي رفتاري فرد مورد نظر و نه فقط يک مورد خاص رفتار اوست. در مثالي که گفته شد اگر آقا معمولاً مورد اطمينان بود و به موقع به خانه مي آمد تا خانم را به جلسه ا ش برساند يک بار ديرآمدنش دليلي بر رفتار پرخاشگرانه غيرفعال نبود. اما اگر معمولاً براي حضور همسرش در جلسه خلل ايجاد کرد و از طرفي اين کارش را انکار مي کرد الگوي رفتاري پرخاشگري غيرفعال به وضوح ديده مي شد. اما اگر چنين رفتاري را در کسي تشخيص داديد چطور بايد با آن کنار بياييد؟ سه توصيه زير را در مواجهه با افراد پرخاشگر غيرفعال به کار ببنديد؛
1- مستقيماً با اين رفتار برخورد کنيد و بپرسيد که آيا آن شخص با شما مشکلي دارد.
مثلاً اگر کسي شما را با لفظ ناشايستي خطاب کرد که اتفاقاً خودتان مي دانيد چنين اشکالي در شما وجود دارد، به او بگوييد؛ تو مرا... صدا کردي آيا با اين ويژگي من مشکلي داري؟
2- احتياط به خرج بدهيد و به هرچه طرف مقابل تان مي گويد يا قول مي دهد اعتماد نکنيد. هميشه نقشه دومي هم در سر داشته باشيد. در مثال بالا خانم مي توانست هماهنگ کند که اگر آقا به موقع به خانه نرسيد يکي از دوستانش دنبالش بيايد تا با هم به جلسه بروند.
3- با مهارت ارتباطي که مي آموزيد جملات قاطعي به کار ببريد تا طرف مقابل تان بداند چگونه کاري که مي کند روي شما و احساسات تان تاثير مي گذارد. مثلاً بگوييد؛ «حرف محرمانه اي را که به تو گفته بودم از زبان فلاني شنيدم. اين موضوع مرا خيلي ناراحت کرد، خواهش مي کنم ديگر اين کار را تکرار نکن چون دلم مي خواهد بتوانم به تو اعتماد کنم.»