888 شماره
يكشنبه، 3 تير 1386
صفحه نخست :: خبر :: صفحه آخر
 
 
 تمرين آزادي از رسانه ملي
  سعيد فايقي
يکي از بزرگان مي گويد؛ «آزادگان فروتنند». اين را عرض کردم تا مقدمه اي باشد براي عزيزاني که قلم نقد در دست دارند و در بسياري موارد قلم شان نيش دارد که يقين در دل ها فرو مي رود و درد برجاي مي گذارد. اين روزها در مورد شب شيشه اي و آقاي رشيدپور مجري محترم برنامه، بيشتر عزيزان منتقد از نيمه خالي ليوان صحبت به ميان آوردند و کمتر به نيمه پر پرداختند. به واقع اگر بخواهيم حقوق مدني و دموکراسي را رعايت کنيم و منصفانه از جريان روشنفکري ادبيات يعني ادبيات بيداري و به خودآيي استفاده کنيم، الحق نکات مثبت زيادي در برنامه فوق وجود داشت. يکي از زيباترين آنها، برنامه گفت وگو با علي دايي - دلاورمرد فوتبال ايران - بود. در طي برنامه چند بار اشک در چشمان اين ابرمرد حلقه زد و مخاطبين همراه با او گريستند و بارها از ته دل او را تحسين کردند و زيبايي برنامه در اين بود که حرکت هاي رشيدپور برخلاف جريان آب بود. او با حريت تمام زماني که در شبکه هاي ديگر کمر همت به کوبيدن کاپيتان دايي بسته بودند، با او حرف زد و شفاف و شيشه اي از آقاي گل جهان تجليل به عمل آورد. باز آقاي رشيدپور برخلاف نظر جناب درويش، جامعه را آگاه کرد که هستند بزرگاني که متعالي با شهدا برخورد مي کنند. مخاطبي مثل حقير از اينکه اسطوره هاي مظلوم معاصر بيشتر شناخته شوند، راضي ترند. يکي از برجسته ترين نکات اين برنامه، توليد احساس مشترک در مخاطب بود. مشارکت صدهزار نفري مخاطبين و نزديکي نظرات آنها به يکديگر باب گفت وگو را باز مي کرد و اين براي ما که از تمدن گفت وگو کم بهره ايم، بسيار آموزنده و کارساز است. علاج درد بدبيني مفرط ما، توليد چنين برنامه هايي است. يادمان باشد مشخصات حقوقي و هرم هاي منزلتي در جامعه ما سنتي شکل گرفته، لذا براي تبيين اليت جامعه نيازمنديم که چالشي با آنها برخورد کنيم و اين خود در اصلاح رفتارهاي اجتماعي مي تواند موثر باشد. اين برنامه آغازي بود براي مباحثه، واقعيت و هدف و به عنوان اعتراض به واقعيت و تعالي براي هدف و ترسيم اصلاحات لابه لاي اين مباحثه. نارسايي آن به دليل نداشتن تعريف براي تعالي است که اين از عهده آقاي رشيدپور خارج است و نياز به کاري بسيار در حوزه فرهنگ دارد و اما مخلص کلام، انديشه مرکزي توليد اين گونه برنامه ها آزادي بايد باشد و اگر در رسانه اين انديشه مرکزي کمرنگ است بايستي جرات و جسارت رشيدپور را ستود که شب هايي متوالي پا به اين حوزه نهاد و آنجا که استاد کيومرث پوراحمد از قيچي و سانسور مطلب به ميان آورد، رشيدپور مقاومت نکرد و بحث را به بيراهه نکشاند و صحت مطلب را از رسانه مورد تاييد قرار داد و اين تمرين آزادي از رسانه ملي براي اولين بار بود که مشاهده مي شد. بياييم فروتنانه به زيبايي هاي برنامه بينديشيم تا ان شاءالله دموکراسي در رسانه ملي نهادينه شود.
 
 
 قواعد وحشت
  رضا کيانيان
پرهيز دادن مخاطبان زير 16 سال از تماشاي «پارک وي» بار ديگر بحث درجه بندي سني و چگونگي نمايش فيلم هاي وحشت يا خشونت آميز براي کودکان و نوجوانان را مطرح کرد. اين يادداشت رضا کيانيان شکل ديگر نگاه به اين مقوله است.

***

علي ما الان شانزده ساله است. ماجرايي که تعريفش خواهم کرد مربوط به يازده سالگي اش است. حدود پنج سال پيش. آن روزها علي سراغم آمد و گفت «مي خواهم فيلم ترسناک ببينم» نشستيم و حرف زديم. مساله اين بود که چه فيلمي مي تواند مناسب حالش باشد و سن و سالي که در آن قرار داشت. فکر کردم يک دفعه بروم آخر ماجرا ببينم چه مي شود. گفتم «مي خواهي ترسناک ترين فيلم تاريخ سينما را ببيني؟» و او هم از خداخواسته موافقت کرد. «جن گير» را گرفتم و يک شب هم همه مقدمات را آماده کرديم و به تماشاي فيلم نشستيم. هنوز اواسط فيلم بود که علي گفت؛ «به نظرم خيلي فيلم احمقانه اي است...» دلايلش هم محکم بود. اينکه وقتي مادر مي داند يک روح در اتاق دخترش است چرا دختر را به اتاق خودش نمي برد، يا وقتي دختر مي داند روحي در اتاقش وجود دارد چرا خودش به اتاق مادرش يا هر کس ديگري نمي رود. خب راست مي گفت و نکته اين بود که بعد از اين همه بار ديدن فيلم ما به اين نکات دقت نکرده بوديم. چند وقت بعد علي دوباره خواست شانس اش را امتحان کند. انتخاب بعدي «طالع نحس» بود. اين يکي هم قبلاً ما را ترسانده بود. علي کمي بزرگ تر شده بود و از «طالع نحس» ترسيد. مثل اينکه قاعده ها را پذيرفته بود. بعدها يک بار ديگر نشستيم و «جن گير» را ديديم. اتفاق جالبي افتاد. علي از «جن گير» هم ترسيد.
 
 
 اين همه دکتر و مهندس و ليسانس گرافيک
  سيدعلي ميرفتاح
هر روز صبح که از خواب بيدار مي شوم، سه بار خدا را شکر مي کنم. يک بارش براي اين است که دانش آموز- يا که دانشجو- نيستم و مجبور نيستم خودم را به سر کلاس برسانم يا براي امتحانات آخر ترم- و بلکه ميان ترم- آماده کنم يا که دلشوره داشته باشم. دو بار ديگرش آنقدر شخصي اند که ارزش گفتن با صداي بلند و در تيراژ روزنامه را ندارند. اين يکي را هم به اين دليل گفتم که اعصابم از امتحانات آخر ترمي که يقه همکاران جوانم را گرفته خرد شده است. هيچ کس سرکارش نمي آيد، يا اگر بيايد يک گوشه مي نشيند و توي سر کتاب درسي اش و توي سر خودش که حوصله پذيرش اين همه فرمول لعنتي را ندارد مي کوبد. و اگر اهل درس خواندن نباشد يک دلشوره بي خاصيت دارد که نه مي گذارد به کارش برسد، نه مي تواند درس بخواند. گاهي بالاي سرشان مي روم و نگاهي به کتاب هايشان مي کنم که اگر پاي نمره در ميان نبود و اگر انگيزه پاس کردن واحد و سپري کردن ترم نبود، هيچ دليل ديگري وجود نداشت که کسي به سراغ اين کتاب ها برود...

آقاي کپورچالي؛ يعني چه؟ چرا مزخرف مي گويي؟ چرا با اين حرف ها دل دانشجوها را سرد مي کني. بگذار به کارشان برسند.

آقاي مويدي؛ بالاخره آدم بايد دانشگاه برود و امتحان بدهد و واحد پاس کند و... حالا احياناً اگر درسي را هم افتاد يا مشروط شد، خب شده است. عوضش پايه اش قوي مي شود و ترم بعد پاس مي کند.

آقاي اميرشاهي؛ به قول مرحوم روشن ضمير «دختر يا شوهر مي کند يا دانشجو مي شود».

آقاي کپورچالي؛ منظور؟

آقاي اميرشاهي؛ يعني مردم بيچاره چاره اي ندارند جز آنکه بروند دانشگاه. دانشگاه نروند، کجا بروند؟ چه کار بکنند. اينجوري اقلاً چهار پنج سال سرشان گرم مي شود و نيازهاي اصلي شان به تعويق مي افتد.

آقاي کپورچالي؛ احتمالاً يک چيزهايي هم ياد مي گيرند، ديگر. نمي گيرند؟

آقاي مويدي؛ اگر ملاک نوه هاي من باشند که فقط دارند پول پدر و مادرشان را هدر مي دهند. بعيد مي دانم چيزي ياد گرفته باشند. ولي به هر حال الان روزگار يک جوري است که داشتن دانشجو و يک پرايد براي هر خانواري الزامي است.

آقاي کپورچالي؛ اين حرف تکراري است. سال گذشته خودم نقل کردم که الان توي هر خانواده اي يک پرايد و يک دختر دانشجوي گرافيک جزء ضروريات است، اما از اين گذشته بالاخره با اين همه جوان چه بايد کرد. دانشگاه هم نروند که ديگر به چه دردي مي خورند.

آقاي اميرشاهي؛ ولي به قول آن خدا بيامرز مملکت فردا با اين همه ليسانس تاريخ و جغرافي و گرافيک کتابداري و حتي مهندسي چه کند؟ اين همه دکتر عمومي مي خواهيم چه کنيم؟

آقاي مويدي؛ اين حرف ها را روشن ضمير کي گفت؟ چطور گفت که ما يادمان نيست.

آقاي اميرشاهي؛ موقعي که داشت جان مي داد. سرش توي بالين من بود. به سختي نفس مي کشيد و کلمات را به سختي ادا مي کرد. به حالت نجوا در گوش من گفت اين همه دانشجو به چه دردمان مي خورند؟

آقاي کپورچالي؛ خدا بيامرز، مزخرف زياد مي گفت.

ميرفتاح؛ مزخرف يا غيرمزخرف، شما اگر الان دانشجو بوديد، خوشتان مي آمد؟

آقاي کپورچالي؛ من که خيلي. پارسال رفتم هرچه تلاش کردم که اسمم را توي يکي از اين علمي- کاربردي ها بنويسند، ننوشتند. يادتان نيست؟ سر ذوق آمده بودم که بروم گرافيک رايانه، پول هم حاضر بودم که بپردازم، اما زير بار نرفتند.

آقاي مويدي؛ اين حرف هاي ميرفتاح را جدي نگير. بي خودي آيه يأس مي خواند. اتفاقاً الان خيلي دانشگاه ها خوب شده اند. با زمان ما کلي فرق کرده اند. من هم بدم نمي آيد که صبح ها ژل به موهايم بزنم و کيف روي دوشم بيندازم و عينک آفتابي به چشم بزنم و با دويست و ششي که پدرم براي قبولي ام خريده بروم دنبال کارن و مهيار و پوريا و عسل و پانته آ و دسته جمعي برويم واحد تهران جنوب.

آقاي اميرشاهي؛ تهران شمال بهتر است. من مي روم تهران شمال.

ميرفتاح؛ و من اما همچنان خدا را شکر مي کنم که دانشجو نيستم و...
 
 
 درس معلم ار بود
 
شهروز نظري؛ هميشه مي توانيم از ديدن نقاشي هاي معلمان هنر خيلي چيزها را بفهميم، ردپاي استاد را مي شود در نقاشي هاي هنرجوها رديابي کرد و لذت برد، مي شود ذوق شاگردي کوشا را در استاد شناسايي کرد و چشمان تيزبين معلم را شناخت و...

نقاش ها اگر قرار باشد معلمي هنر کنند حتماً کار دشواري پيش روي شان دارند. از يک سو مجبورند از خود نقاشانه شان فاصله بگيرند، از سويي ديگر قرار است نقاش تربيت کنند. از يک جاي ديگري جامعه فرهنگي ازشان انتظار دارد خودشان را تکثير نکنند و از سوي ديگر بام اگر خودشان را تاييد نکنند چگونه نقاش بمانند و... اين هفته مي توانيم به دو نمايشگاه از دو معلم هنر برويم؛ يکي از نسل دهه 50 و ديگري معلمي از سال هاي اخير. نمايشگاه نقاشي هانيبال الخاص از تاريخ 3 تير به مدت 10 روز در گالري الهه برپا خواهد بود. هانيبال نامدارترين معلم نقاشي نوگراست. جمع کثيري از نقاشان دهه 50 و بعد دهه 60 ايران به استادي اش مي باليدند اما اين روزها نامي از استاد به ميان نمي آورند، هانيبال آغاز طراحي فيگوراتيو در نقاشي نوگراست و حال در سال هاي پيري هنوز با نقاشي زندگي مي کند. بايد رفت و آثارش را ديد. اما معلم بعدي بابک اطميناني است. آثار اطميناني مجموعه اي است از توانمندي فني در نقاشي انتزاعي. او در مقام معلم شاگردان زيادي را در اين ژانر تربيت کرده است و حالا مي توانيم بخشي از مهم ترين آثارش را در يک نمايشگاه انفرادي مشاهده کنيم. آثار اطميناني از جمعه هفته گذشته تا تاريخ اول مرداد در موزه امام علي رودرروي مخاطبان خواهد بود.
 
 
 يک باز سازي خوش صدا
 
سيدعليرضا ميرعلي نقي؛ پروژه اي که منوچهر آزادي چهره آشناي اهالي صنف توليد آثار موسيقي شروع کرده بود، با گام اول يعني آلبوم «به دنبال دل» شروع شد و به رغم نتيجه درخشان آن، تداوم مرتبي نيافت. علت را بايد در شرايط نابسامان توليد آثار فاخر موسيقي در ايران امروزي جست وجو کرد و عواملي که تمام افراد دست اندرکار را دلسرد و کناره گير مي کند. «به دنبال دل» برگزيده اي از آهنگ هاي جاودانه استاد علي تجويدي همراه با کلام زيباي استاد معيني کرمانشاهي است که در سال هاي 1340-1330 ورد زبان مردم بوده است.

در اين آلبوم آنچه بايد مورد نظر قرار گيرد، تنظيم سليس و خواناي بهزاد خدارحمي هنرمند جوان و توانا (به ياري استاد فقيد مجتبي ميرزاده) است که صداي مطلوبي از «ارکستر ايراني» را ارائه مي دهد و بعد هم تسلط و ادراک قابل توجه از عليرضا افتخاري را که در اين آلبوم، با لحن و بياني متفاوت از ديگر آلبوم هايش مي خواند و بايد گفت اجراي اين آثار با صداي افتخاري، شنيدني تر و درست تر از اجراهاي اوليه آن با صداي خانم هاي خواننده راديو تهران آن سال هاست. صداي زيباي ويولن استاد ميرزاده هم زينت افزاي اين آلبوم است که با دقت، حس مسووليت و سنجيدگي فراهم آمده است.
 
 
 «ورود آقايان ممنوع»
 

مجيد توکلي؛ چند سالي مي شود که مرضيه برومند فيلمي نساخته و حتي آخرين ساخته اش که به شش سال پيش برمي گردد (مرباي شيرين)، با دوسه سالي تاخير اکران شد. او اين روزها قصد دارد بعد از اين دوري شش ساله از سينما، فيلمنامه اي از پيمان قاسم خاني را جلوي دوربين ببرد. «ورود آقايان ممنوع» عنوان فيلمي است که برومند قرار است به تهيه کنندگي منوچهر محمدي آن را کارگرداني کند. اما حضور پيمان قاسم خاني در کنار برومند جالب توجه است. قاسم خاني درباره اين فيلمنامه به شرق مي گويد؛«حدود دو سال پيش بود که طرحي از طرف منوچهر محمدي به من پيشنهاد شد و شروع به نگارش آن کردم. اسم فيلم اوايل المپياد عشق نام داشت و درباره مدير يک دبيرستان دخترانه است که در نيمه سال تحصيلي با وضع حمل دبير شيمي مواجه مي شود. او مجبور است تا يک دبير شيمي را جايگزين کند ولي از آنجا که مدير داراي افکار خاصي است، ناچار به آوردن يک دبير مرد مي شود و...»

پيمان قاسم خاني که آخرين فيلمنامه اش -نقاب- با حاشيه هاي فراوان اکران شد و با حاشيه هم از روي پرده برداشته شد، موضوع «ورود آقايان ممنوع» را کمدي مي خواند و مي گويد؛ «شخصيت هاي اصلي فيلم سه نفر هستند که دو نفر آنها مرد و يک نفر زن است و در واقع بچه هاي دبيرستان به همراه اين سه نفر داستان را پيش مي برند. در بين دخترهاي دبيرستان نيز 5 نفر آنها جزء پذيرفته شدگان المپياد شيمي هستند و قرار است در اين المپياد شرکت کنند.» وي همچنين گفت؛ «عمده ترين لوکيشن اين فيلم، دبيرستان دخترانه اي است که داستان در آنجا شکل مي گيرد.» قاسم خاني درباره بازيگران اين فيلم مي گويد؛ «بازيگراني که تاکنون با آنها صحبت شده، از چهره هاي حرفه اي سينما هستند که تا زمان قطعي شدن حضورشان نمي توانم از آنها نام ببرم.» پيمان قاسم خاني اين روزها مشغول نگارش فيلمنامه براي «بهمن قبادي» است که چندي پيش براي نگارش بخشي از صحنه هاي فيلم به عراق سفر کرده بود.

 
 
 درگذشت آخرين عاشق سينما
 
ريحانه خاتمي؛ يکشنبه 9 ژوئن 2007، تئوريسين رسانه ها و روانشناس امريکايي هند، رودلف آرنهيم در خانه اش واقع در آن آربر (ايالات متحده امريکا- ميشيگان) در سن 103 سالگي درگذشت. او در برلين آلمان متولد شده بود و مذهب يهودي داشت و در گروه «صحنه جهان» (ولت بونه) متعلق به کرت توشلسکي و کارل فن اسي يتسکي به عنوان منتقد فيلم، کار مي کرد. بعد از مهاجرتش در سال 1940 در دانشگاه هاي متعدد امريکايي همچون هاروارد و مدرسه جديد تحقيقات اجتماعي، روانشناسي هنر تدريس کرد.

رودلف آرنهيم در 15 ژوئيه 1904 متولد شد. او در ميدان الکساندر برلين رشد کرد، محلي که در سال 1905 اولين سينماي آلماني در آن گشايش يافت.

آرنهيم به زودي در بين طرفداران سينما به عنوان يکي از شيفتگان آن شناخته شد و جزء اولين کساني بود که سينما را يک نوع هنر تشخيص داد. آرنهيم تحت عنوان «روح پرده نقره اي» اولين تئوري فيلم خود را در سال 1925 در «صحنه جهان» چاپ و منتشر شد. در همان جا هم او به عنوان ويراستار و عضو هيات تحريريه «همه غير سياسي ها» مشغول شد و نقدهاي فيلم بسياري نوشت. با نوشتن کتاب «فيلم به عنوان هنر» در سال 1932 سعي او بر اين بود که تفاوت فيلم هنري مفهوم گرا را نسبت به فيلم هاي بي ارزش و سطح پايين نشان بدهد. اولين بررسي آرنهيم در مورد هنر رسانه اي و راديويي که در آلمان آن را نوشت، منتشر نشد و اين تحقيق او به ثمر نرسيد. آرنهيم با يک مقاله تحت عنوان «چارلز چاپلين به عنوان مربي» با کشور آلمان خداحافظي کرد و به رم، لندن و ايالات متحده امريکا مهاجرت کرد. در آنجا در سال 1954، هنر و ديدن، روانشناسي چشم خلاق، به چاپ رسيد و آرنهيم در آن هنر بصري را به وسيله نظريه تجسمي به اثبات رساند.

با چاپ «تفکر بصري» در سال 1968، آرنهيم تئوري خود را توسعه داد و در بخش هاي ديگري مانند معماري هم گنجاند. او در مکاتباتي طولاني با ناشر آلماني خود، انزجارش را نسبت به تلويزيون، اينترنت و کامپيوتر بيان کرد و تا به امروز و حتي در سن بالا به عنوان يک محقق کنجکاو و دقيق و حساس باقي ماند.

يکي از آخرين کارهاي او بررسي امکانات کامپيوتر در روشن شدن و مفهوم شدن تئوري تجسمي بود.

هنگامي که در سن 90 سالگي در مورد برنامه ها و نقشه هايش مورد سوال قرار گرفت، در حالي که از بيماري آلزايمر رنج مي برد، پاسخ داد؛ «حافظه در اثر زمان بازمي گردد. ولي سوءظن به ما يادآوري مي کند که مرگ، به آساني فراموش کردن زندگي را دربردارد.»

موسسه رودلف آرنهيم در سال 1997 براي هنر، موسيقي و اقتصاد فرهنگي به عنوان حزب و انجمني عام المنفعه در هامبورگ آلمان تاسيس شد و خود را وقف ياري و حمايت از ديدگاه هاي روانشناسان هنر کرد.

آرنهيم در اين سال ها به رشد افکار و تجسمات خلاق در هنر، آموزش و تجربه اقتصادي هم کمک کرد و آن را توسعه داد.
 پيشنهاد
 
 نقد و بررسي «روز سوم»
 
نخستين جلسه نقد و بررسي فيلم هاي روز روي پرده سينماي ايران در سال 86 پنجم تيرماه جاري در سالن خليج فارس فرهنگسراي نياوران برگزار مي شود. در اين جلسه که از ساعت 17 تا 21 برگزار مي شود ابتدا فيلم «روز سوم» ساخته «محمد حسين لطيفي» اکران و سپس با حضور پديدآورندگان اين اثر، جلسه نقد و بررسي برپا مي شود. در اين نشست علاوه بر کارگردان و تهيه کنندگان پوريا پورسرخ، حامد بهداد، ديگر بازيگران و عوامل فيلم و عليرضا درستکار به عنوان کارشناس و مجري حضور خواهند داشت. واحد سينما تئاتر فرهنگسراي نياوران بر آن است تا اين نشست ها را به روال سال گذشته به صورت مستمر برپا کند.
 
 
 محمد حقوقي در شب رنگ واژه
 
در ادامه سلسله نشست هاي ادبي کانون م. آذرفر با عنوان شب رنگ واژه محمد حقوقي درباره فضاي شعر امروز ايران سخنراني مي کند و به شعرخواني مي پردازد. عليرضا مجابي (م. آذرفر) شاعر، نقاش و برگزارکننده اين جلسات در ارتباط با اين نشست گفت؛ مهمان ويژه اين نشست محمد حقوقي منتقد و شاعر معاصر است و در ادامه اظهار داشت؛ ديگر مهمانان اين نشست علي باباچاهي، شمس لنگرودي، مسعود احمدي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، پگاه احمدي و... هستند. اين نشست در چهارم تيرماه ساعت 30/17 در کانون هنري فرهنگي م.آذرفر برگزار مي شود. علاقه مندان براي شرکت در اين نشست مي توانند به آدرس ضلع جنوب غربي فلکه صادقيه، ابتداي آيت الله کاشاني، برج طلا، طبقه هفتم، واحد 2 مراجعه کنند. شب رنگ واژه دوشنبه اول هر ماه برگزار مي شود.
 
 
 فيلم
 
تازه ترين شماره مجله فيلم منتشر شد. در اين شماره از قديمي ترين مجله سينمايي ايران، نقد فيلم هاي روز سينماي جهان و نقد و چند گفت وگو بر فيلم هاي روز سينماي ايران را مي خوانيد. در نقد فيلم مطالبي بر روي فيلم هاي پارک وي با گفت وگو با بازيگرش رعنا آزادي ور، روز سوم، آرامش در ميان مردگان و نقد فيلم مستند «تهران چند درجه ريشتر» نوشته شده است. پرونده اي مفصل درباره «الخاندرو گونزالس ايناريتو» ديگر مطالبي است که در اين شماره از مجله فيلم به آن پرداخته شده. در اين پرونده علاوه بر گفت وگو با «ايناريتو» و فيلمنامه نويس «گيرمو آرياگا» چند نقد نيز بر روي آثار اين کارگردان به همراه نقد موسيقي فيلم بابل نوشته شده است.

تمرين آزادي از رسانه ملي
قواعد وحشت
اين همه دکتر و مهندس و ليسانس گرافيک
درس معلم ار بود
يک باز سازي خوش صدا
«ورود آقايان ممنوع»
درگذشت آخرين عاشق سينما
نقد و بررسي «روز سوم»
محمد حقوقي در شب رنگ واژه
فيلم
عليرضا قرباني در آلمان و يونان
اصولي؛ هنرهاي تجسمي جدي گرفته نشد
جهانگير کوثري؛ يک راه حل براي اکران فيلم هاي فرهنگي

 عليرضا قرباني در آلمان و يونان
عليرضا قرباني گفت؛ به همراه سه نوازنده د ر آلمان و يونان کنسرت هايي را برگزار مي کنيم. اين خواننده در گفت وگو با فارس گفت؛ افتتاحيه کنسرت هاي تابستاني من اجراي ارکستر موسيقي ملي به خوانندگي من در تاريخ هاي 8 تا 10 تير در کاخ نياوران است که بعد از آن 14 و 16 تير در آلمان و در بزرگترين و مهمترين فستيوال موسيقي آلمان به همراه گروه به روي صحنه مي رويم. همچنين در اين فستيوال يک شب ورک شاپ نيز خواهم داشت. وي ادامه داد؛26 و 27 تير نيز در جشنواره هلميت يونان در آتن روي صحنه مي رويم. «قرباني» در خاتمه گفت؛ ماحصل اين اجراها در آلمان و آتن را توسط يک شرکت اروپايي در اروپا در قالب يک آلبوم منتشر و با فاصله چندماهه نيز آن را در ايران منتشر خواهيم کرد.


 اصولي؛ هنرهاي تجسمي جدي گرفته نشد
«هيچ گاه هنرهاي تجسمي در اين مملکت جدي گرفته نشد و هميشه به عنوان يک هنر تزئيني به حساب آمد». فرح اصولي نقاشي که به تازگي از نمايشگاه بزرگ هنري رشته هاي موسيقي، فيلم، تئاتر و تجسمي در شارجه بازگشته است، ضمن بيان اين مطلب به ميراث خبر از کم توجهي به هنرهاي تجسمي انتقاد کرد؛ «دولتمردان ما براي صرف وقت و بودجه نمايش يک تابلوي نقاشي دليلي نمي بينند. هنرهاي تجسمي اين نيست که يک تابلو را روي يک ديوار نصب کنيم. ما در کشورمان تمام آدم ها را جدي مي گيريم و از آنها با عنوان پرستاران شريف، کارگران زحمتکش و....ياد مي کنيم اما هيچ موقع نمي گوييم نقاشان شريف و زحمتکش چون فکر مي کنيم نقاشي يا هنرهاي تجسمي يک کار دمدمي است که هرگاه خواستيم به آن روي بياوريم درحالي که يک نقاش حرفه اي اهل اين حرف ها نيست و اگر بخواهيم حرفه اي باشيم بايد به شدت کار کنيم.»


  جهانگير کوثري؛ يک راه حل براي اکران فيلم هاي فرهنگي
اگر سالن هاي سينمايي که تحت مالکيت حوزه هاي ديگر هستند به وزارت ارشاد واگذار شوند، مشکل اکران فيلم هاي فرهنگي حل مي شود. جهانگير کوثري در گفت و گو با فارس درباره اکران نامناسب فيلم هاي فرهنگي گفت؛ همه جاي دنيا و کشورهايي که صاحب سينما هستند، از سينماي فرهنگي شان حمايت مي کنند چراکه سينماي فرهنگي نيازمند کمک مالي است و بايد امکان نمايش فيلم هاي فرهنگي فراهم شود. وي ادامه داد؛ در کشور بيش از 150 سالن سينما وجود دارد که دولتي هستند. اگر اين سالن ها در اختيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار بگيرند، امکان بهتري براي نمايش فيلم هاي فرهنگي به وجود خواهد آمد.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام