.jpg)
شيما بهره مند؛ تئاتر شهر، تنها معبد اهالي تئاتر پس از روزهاي طولاني سکوت بار ديگر با بازگشت بزرگان بيدار مي شود.
سرانجام مديران تئاتر تصميم گرفتند اين سکوت را با حضور بزرگان و پيشکسوتان نام آشنا بشکنند. به همين دليل هم به سراغ بهرام بيضايي هنرمندي که تنها نام او کافي است تا همه نگاه ها به سمت اين بناي مدور برگردد بروند و البته حميد سمندريان که سال ها است در سکوتي ناخواسته از صحنه تئاتر دور مانده است و به گفته خودش حتي ديگر حوصله اي براي پيشقدم شدن و پيشنهاد کار دادن ندارد و در دوره اي به سر مي برد که شايد بايد به سراغ اش بيايند و شور کار کردن را در او بيدار کنند. بيضايي «سهراب کشي» را اجرا خواهد کرد و سمندريان «ملاقات بانوي سالخورده» ي دورنمات را. البته اين اولين بار نيست هميشه مديران تئاتر ما در انجماد صحنه به ياد نام بزرگان مي افتند تا با اين نام ها تئاتر را نجات دهند.بهرام بيضايي پس از تب و تاب متوقف شدن پروژه فيلم «لبه پرتگاه» بار ديگر خبرساز شده است. «سهراب کشي» نمايشنامه اي است که بيضايي اين بار براي روي صحنه بردن به مرکز هنرهاي نمايشي پيشنهاد داده است. بيضايي زماني که قرار است نمايشي روي صحنه ببرد کمتر به آثار منتشر شده و خوانده شده فکر مي کند و ترجيح مي دهد اثر کاملاً جديدي را روي صحنه بياورد تا مخاطب نسبت به آثارش پيش زمينه ذهني نداشته باشد و البته گاهي هم مخاطب آشنا به ذائقه بيضايي را هم غافلگير کند مثلاً در «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» که واکنشي بود به مسائل روز و شايد اندکي متفاوت تر از ديگر آثارش حداقل در تئاتر. بهرام بيضايي حوالي سال 60 «مرگ يزدگرد» را روي صحنه برد و بعد با سکوتي ناخواسته سال ها از صحنه دور ماند و تنها با چاپ نمايشنامه هويت تئاتري خود را حفظ کرد تا آنکه در خرداد 76 همزمان با فضاي باز سياسي و فرهنگي دوباره به صحنه بازگشت. در اين زمان بيضايي «بانو آئويي» را به عنوان پايان نامه همسرش مژده شمسايي در تالار خانه نمايش دانشگاه آزاد و بعد در تئاتر شهر اجرا کرد و همزمان با بانو آئويي در تالار چهارسو «بندار بيدخش» را روي صحنه برد و چند سال بعد «هزار و يکشب» را و آخرين نمايشي که بيضايي روي صحنه برد «مجلس شبيه در ذکر مصائب ....» بود که اجرايش پس از 24 روز (قرار بود 45 روز اجرا شود) متوقف شد. نمايشي که مديران وقت در زمان اجرا آن را از افتخارات خود مي دانستند اما پس از مدتي طي يک اعلاميه عجيب و غريب از سوي مديريت وقت اعلام شد که به علت ترافيک کاري اجراي «مجلس شبيه در ذکر ....» متوقف مي شود. بيضايي اما هرگز به طور صريح از اين حادثه حرفي نزد و تنها گفت علت آن را نمي دانم و اجراي نمايش در دو سانس به من پيشنهاد شد که به دليل دشواري کار نپذيرفتم.اما اين توقف حاشيه هاي بسيار داشت و حرف و حديث هاي بسياري در محافل تئاتري به را انداخت. البته پيش از اين نمايش بيضايي قصد داشت «افرا» را روي صحنه ببرد و حتي تمرينات آن را هم آغاز کرد تا اينکه اعلام کرد براي يافتن بازيگري که بتواند نقش برادر افرا را بازي کند دچار مشکل شده و در نهايت طلسم اجراي «افرا» شکسته نشد. البته بعدها دلايل مميزي هم به آن افزوده شد. و حميد سمندريان از ديگر نام آشناهاي بازمانده تئاتر که نام او هم مي تواند طلسم خواب تئاتر شهر را بشکند. سال ها پيش سمندريان «ازدواج آقاي مي سي سي پي» را اجرا کرد و تا سال 76 (همان سال تغييرات سياسي و فرهنگي) دوران سکوت را سپري کرد- دوراني که البته براي هنرمندان به ويژه در اين حوزه ديگر نه چندان عجيب که امري عادي است- و در اين سال بود که «دايره گچي قفقازي» را روي صحنه برد و حدود سال 79 با «بازي استريندبرگ» اثر دورنمات به صحنه آمد و بعد سمندريان تمرين هاي «گاليله» را آغاز کرد اما بعد از مدت کوتاهي تمرينات نيمه کاره ماند و «گاليله» هم به ديگر نمايش هاي نيمه کاره و حسرت ها افزوده شد. سمندريان پس از آن بارها گفت که شرايط براي اجرا فراهم نيست و از مشخص نبودن قضيه مالي در مرکز گلايه کرد. تا اينکه دوباره سکوت و رخوتي شديدتر از دوره هاي پيشين سراغ تئاتر آمد و مديران سراغ بزرگان.
البته کاش سراغ بزرگان ديگر هم برويم تا اين شبهه ايجاد نشود که تنها نام بزرگاني پرآوازه را مي خواهيم و نه تئاتر پيشکسوتان را. اسماعيل خلج سال گذشته نمايش «هفت نمايش کوتاه» را در جايي دورتر از تئاتر شهر؛ به عنوان تنها مرکز حرفه اي تئاتر ايران روي صحنه برد و کسان ديگر چون محمود استادمحمد از نسلي که به گفته خودش نسل ريخته اند، سال گذشته سه نمايشنامه «عکس خانوادگي»، «سپنج» و «انتري که لوطي اش مرده بود» را به مرکز هنرهاي نمايشي پيشنهاد داد که به گفته خودش هيچ کدام اجازه کار نگرفت و البته ماجراي نمايش «ديوان تئاترال» که استادمحمد سال 80 آن را در سالن قشقايي روي صحنه برد و در زمستان سرد تماشاگران مشتاق بيرون ماندند و در تالار اصلي نمايشي که تماشاگر چنداني نداشت، روي صحنه بود.
استادمحمد البته قرار بود «تهرن» را امسال اجرا کند که به گفته خودش تاکنون هيچ جواب رسمي به او نداده اند.و ديگر اينکه هر بار اين بزرگان آمدند، کارگردان هاي جوان گلايه ها داشتند البته به زمزمه و در محافل خصوصي تر. اينکه مرکز همه امکانات را در اختيار اين افراد قرار مي دهد و حتي اين حاشيه ها گاه تا جايي پيش رفت که جملاتي چون «دوران آنها به پايان رسيده»، يا «آنها ويترين تئاتر شده اند» هم به گوش مي رسيد و حتي در محافل تئاتري با تعصب و غرض ورزي گفته مي شد که بيضايي تئاتر که هيچ تعزيه هم نمي داند،
اما حضور بيضايي و سمندريان و ديگر بزرگان و پيشکسوتان نه تنها جاي ديگران را تنگ نمي کند که حتي موجب رونق گرفتن سالن هاي ديگر تئاتر شهر هم مي شود.به دور از هرگونه پيشداوري نسبت به آثار اين بزرگان حضور آنها هميشه لازم و مهم بوده است حال آنکه بسياري حضور اين بزرگان را برنتابند يا در خيالي باطل بخواهند از آنها براي تبليغات خود بهره ببرند.
البته هنوز دعوتنامه ها صادر نشده ...