
از وقتي يادم مي آيد، اين سخن نقل محافل ادبي و بي ادبي بوده که؛
ادبيات ما در اندازه هاي جهاني نيست،
اينکه اين اندازه جهاني چه چيزي است و راوي خود قدرت تميز در و خرمهره را دارد يا همچون سينما مي بايست «کوروساوا»نامي دستش را بگيرد و گوهر را نشانش دهد يا فستيوال «کن»ي بايد تا نور بيندازد، بلکه چشم ها باز شود؟ اين بحث ريشه کرده، بحراني شده و دارد تحقيرمان مي کند. بايد که پرداخته شود.
فرض مي کنيم داستاني، از يکي از نويسندگان معاصر، به زبان هاي عربي، چيني و هندي غمجموعاً با سه ميليارد و چهارصد، پانصد ميليون جمعيتف ترجمه و چاپ شود، آيا اثر فوق جهاني است؟ اگر به آلماني با صد ميليون جمعيت ترجمه شود چه؟ چه چيز ملاک جهاني شدن يک ادبيات است؟ آيا صرف اينکه ادبيات ما، به زباني که ظاهراً عين جهان است، ترجمه نشده، يا کم ترجمه شده مي توان حکم به بي ارزش بودن آن داد؟ که ادبيات ما فاقد ارزش ادبي در استاندارد هاي جهاني است؟، آيا اين استاندارد جهاني چيزي شبيه همان «ايزو» نمي دانم چند هزار کالا هاي تکنولوژيک است يا نه، کالاي ادبي استاندارد ديگري دارد؟ اگر دارد، اين استاندارد کجاست؟ و اگر ندارد، چه کسي اين کک را توي تنبانمان انداخته؟، بر چه اساسي؟ آيا هست نويسنده اي غبا هر مليـتيف که هنگام نوشتن به جهاني نوشتن فکر کند؟، از اين مسخره تر مي شود؟، هنگام نوشتن اساساً خواننده اي وجود ندارد، چه رسد وطني باشد يا جهاني،؟
نويسنده بايد بتواند آرزوها، رويا ها، عشق و ناکامي ها و نهايتاً، ناخودآگاه قومي سرزمين مادري اش را در اثرش متجلي کند. همين. اگر چنين کرد کارش را کرده است. چه ترجمه بشود چه نشود. و خوشبختانه زيادند اين آثار در ادبيات معاصر ايران. نام ببرم؟، چند بار به هنگام تکفير و ملامت عشاق محله يا شهرمان اين شعر شاملو را غعشق را در پستوي...ف زمزمه کرده ايم؟ چند بار در طول حتي روز، حتي تبليغات سازمان آب، گفته ايم «آب را گل نکنيم». باز هم بگويم وقتي نام همه مردگان يحيي است چگونه مرگ، از هيبتش به زير مي آيد؟ وقتي کهنه دردي مي آزاردم، يادم نمي رود جغدي همين نزديکي همچون من زخم هايي دارد که زخم من بسي کوچک تر است. کجاي جهان، قناري فال شعر دست رهگذر مي دهد؟ باقي اش را خودتان به ياد آوريد.
مگر يک ملت، قوم، عشيره و... چه مي خواهد از ادبياتش؟ چگونه مي توانيم صرف ترجمه نشدن، ادبياتمان را به کم مايگي متهم کنيم؟ نکنيد اين ظلم را، خواهش مي کنم،
آيا توجه داريد خواننده امريکايي ساليانه چه مقدار ادبيات غيرانگليسي مي خواند؟ 3درصد، اين را آمار مي گويد. که آن هم شامل زبان هاي اروپايي مي شود.
آيا تاوان اين کم کاري و تنبلي و کم مايگي را ادبيات ما بايد بپردازد؟ آنها اگر زيبايي ها و غناي ادبيات ما را نمي بينند، مقصر ادبيات ما نيست. نکته ديگر اندکي پيچيده تر است. من برخلاف آنهايي که جهاني نشدن ادبيات ما را ناشي از بي مايگي ادبيات توليد شده توسط نويسندگانمان مي دانند، معتقدم برعکس. ادبيات فارسي با بار عظيم شعري که با خود حمل مي کند هر مترجم کارکشته اي را دچار زحمت و خواننده خطي خوان غربي را سردرگم مي کند.
آيا به بار عظيم شعري که در زبان روزمره فارسي هست، دقت کرده ايد؟ همين زبان روزمره؟ چه رسد به ادبيات که بارويي است از ايهام و کنايه و استعاره و سانسوري که به اين همه دامن مي زند، بماند.
براي روشن شدن بحث مثالي مي زنم که کمک زيادي به بحث ما مي کند. اين مطلب را از سر اتفاق توي وبلاگي به نام «ماجراهاي من» ديده ام.
علي لاريجاني؛ «با نشان دادن «لولو» شوراي امنيت، مردم ايران رو به قبله نمي شوند.»
ترجمه نيوزويک؛ علي لاريجاني گفته است که اگر شوراي امنيت مثل موجوداتي که بچه ها را مي ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوي قبله مسلمانان جهان دراز نمي کشند.
ترجمه نشريه اسپانيايي ال پائيس؛علي لاريجاني گفت که اگر شوراي امنيت چيز ترسناکي را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم ايران به سوي عربستان سعودي نمي خوابند.
ترجمه نشريه فرانسوي اومانيته؛علي لاريجاني گفت که دراز کشيدن ايرانيان به سوي مرکز اعتقادات مسلمانان بستگي به اين دارد که آنها از موجودات افسانه اي بترسند، اين يک داستان ايراني است.
روده بر شديد نه؟، اما واقعيت دارد. دقت شود. نشرياتي که اين جمله ساده روزمره را اينچنين مسخره ترجمه کرده اند غجمله اي که هر بچه تازه زباني مي داند راوي چه مي گويدف همه از معتبرترين نشريات جهاني هستند. با کادر ورزيده اي از مترجمان.
بياييد حداقل براي يک بار هم که شده، اين مساله را از زاويه اي نزديک به حقيقت نگاه کنيم و اين همه ادبياتمان را تحقير نکنيم.
آنها اگر نمي فهمند، خب نمي فهمند ديگر. مشکل خودشان است. بروند بفهمند. البته بعيد مي دانم خواننده غربي بتواند به اين زودي ها با اين گنجينه انس و الفتي يابد، مگر مادر گيتي «مولانايي» ديگر و اين بار در آنجا بزايد. مگر«فيتز جرالد» ديگري آيد و از سر نبوغ ترجمه اي ديگر ساز کند.