
در عرصه سياست وقتي پاي منافع ملي وسط مي آيد، مقصود عرصه اي است که اخذ تصميم در آن از دشوارترين و خطيرترين تصميمات دولت محسوب مي شود و به تبع آن نيازمند سطح بالايي از دانش، تخصص و اشراف بر موضوع است. از سوي ديگر تصميم گيري براي شروع يک جنگ، تصميمي بنيادي است که مي تواند سرنوشت مردم کشور آغازگر، کشور هدف و حتي ساير مردم دنيا را دستخوش تغيير کند. ماده شماره يک قانون اساسي امريکا لزوم توجيه جنگ براي نمايندگان مردم در کنگره را تضمين مي کند و حالا با توجه به همه آنچه در عراق اتفاق افتاده و رسانه ها نيز آن را بارها منعکس کرده اند، آيا مردم امريکا نبايد از نمايندگانشان بپرسند چرا فريب خورده اند؟
اين عقيده که دولت امريکا به منظور کشف و جمع آوري سلاح هاي کشتار جمعي به عراق حمله کرده، در امريکا کمرنگ شده است. امروزه بيشتر متفکران و ناظران بر اين باورند که يورش به عراق بيشتر به دليل دسترسي به منابع استراتژيک منطقه و حفظ ثبات آن به نحو مطلوب دولتمردان امريکا بوده است (و دولتمردان امريکا اين اهداف را برابر با «حفظ منافع ملي» قرار مي دهند) نه محافظت از جهان در برابر حمله قريب الوقوع صدام.
ولي گذشته از ا بهام در «دروغ بودن» يا «اغراق آميز بودن» ادعاهاي دولت بوش، پرسشي بنيادي تر مطرح مي شود؛ دولت براي پيشبرد اهداف ملي به مردم دروغ بگويد درست است يا غلط؟ پاسخ اين سوال چندان روشن نيست - خصوصاً اگر آراي جريان غالب فکري صاحب نظران روابط بين الملل را که بسياري از آنها در کاخ سفيد به سر مي برند در نظر بگيريم. به عنوان مثال کاندوليزا رايس يکي از کارشناسان امنيت ملي است که خود را در عرصه تصميم گيري هاي مربوط به امور بين الملل «واقع گرا» مي خواند. براي انديشمندان واقع گرا، اصلي ترين هدف در تصميم سازي هاي جهاني حفظ منافع ملي است و تمام مسائل ديگر در اين مسير حاشيه اي و در حکم ابزاري براي رسيدن به اين هدف اند. پس در بسياري از موارد فريب دادن عمدي افکار عمومي لازم خواهد بود. به عنوان نمونه در بحران تسليحاتي کوبا، کندي در يک کنفرانس مطبوعاتي به دروغ گفت در حال مذاکره با اتحاد جماهير شوروي در مورد موضوع است.
پذيرفتن اين استدلال اما مي تواند به فراتر از مرزهاي تصميم گيري هاي فوري و فوتي امنيت ملي گسترش يابد. از اين زاويه در موقعيتي که مردم ايالات متحده هستند منافع ملي شان را به دليل کمبود دانش يا عدم درک پيچيدگي هاي مسائل جهاني درنمي يابند، با ديدگاه واقع گرايانه دروغ گفتن به آنها پذيرفتني و مشروع است.
در اين صورت مباحثات سنتي فلسفي در مذمت دروغ در متن سياسي جامعه جايي نخواهند داشت. امانوئل کانت فيلسوف اخلاق گراي قرن 18 در مقالاتش با نگراني معناي حقيقت را در جهاني پر از دروغ مورد پرسش قرار مي دهد و آنچه عملاً در عرصه اجتماع و سياست روي مي دهد را در تناقض با آموزه هاي اخلاقي موجود مي خواند. اما امروزه در دنيايي که بمب ها و هواپيماهاي ربوده شده جان بسياري از انسان ها را مي گيرد، شايد حقيقت قرباني کم بهايي به حساب بيايد. دروغ گفتن در جايي که براي نجات زندگي به کار بيايد پذيرفتني و قابل دفاع است.
در اين صورت چه اشکالي دارد اگر دولت براي محافظت از مردم دروغ بگويد؟ پاسخ اين سوال بيش از آنکه به درست يا نادرست بودن ذات دروغ مرتبط باشد، مفهوم دموکراسي را به چالش مي کشد. در نظام دموکراسي، افعال و تصميمات دولت به لحاظ قانوني تنها در صورتي مشروعيت مي يابند که مورد تاييد غيرمستقيم مردم (از طريق نمايندگان آنها) قرار بگيرند. اما زماني که حقيقت گفته نمي شود، تاييد مردم ديگر معنايي نخواهد داشت.
اگر من بابت يک کالاي تقلبي پول بپردازم، با رضايت خاطر پولم را صرف نکرده ام و در واقع فريب خورده ام. با توجه به اين استدلال، به اين علت که مردم امريکا آگاهانه فريب داده شده اند، عملاً به جنگ عراق راي موافق نداده اند.
در بسياري مواقع تصميمات عرصه سياست بين الملل بايد به سرعت اخذ شوند و زماني براي مطرح شدن و اخذ راي از نمايندگان مردم نيست،ا ما تصميم گيري براي آغاز جنگ را نمي توان در اين حيطه جاي داد.
بنابر نص صريح قانون اساسي دولت موظف است لزوم ورود کشور به جنگ را براي مردم و نمايندگانشان در کنگره به اثبات برساند.
نحوه مشارکت مردم در اين تصميم خطير مي تواند معياري براي وجود يا عدم وجود دموکراسي در ايالات متحده باشد. مباحث عمومي مطرح در مسائل سياسي همگي بر پايه اصالت نقش کليدي مردم در تصميم سازي هاي مربوط به سياست خارجي تنظيم شده اند و در صورت «دروغگو» شناخته شدن دولت، مردم جايگاه کليدي خود را از دست داده، تبديل به قربانيان مصلحت انديشي دولت خواهند شد.
قطعاً بسياري از دولتمردان با استفاده از مدل دموکراسي در تمام عرصه هاي تصميم گيري مخالفند و خود را در جايگاه معتمداني مي بينند که بنابر اقتضاي منافع ملي بايد از امريکايي ها (حتي در صورت مخالفت خود آنها) حمايت کنند. اين نظر در ميان مجامع علمي و صاحب نظران روابط بين الملل ديدگاهي معمول و پذيرفته شده است، اما اگر دولتمردان کاخ سفيد هم پيرو اين نظريه عمل کنند، اصطلاح تکراري «جنگيدن براي دموکراسي» بسيار مضحک به نظر مي رسد. دروغ گفتن دولت به مردم در چنين موردي اين سوال را به ذهن متبادر مي کند که اساساً آيا مدل حکومت ايالات متحده دموکراسي است يا خير.