
گروه اجتماعي؛ صفحه اول شناسنامه را نگاه مي کنم. از قاب عکس سه در چهار که بر صفحه اول چسبيده دخترکي به من لبخند مي زند. مقنعه مشکي به سر دارد و تا آن حد از موهايش پيداست که فرق موهاي سياهش را از وسط باز کرده است. نگاهش برق نوجواني دارد و در زمينه پوست سپيد صورتش، گونه هايش به صورتي نشسته است.
سميرا؛ متولد 1370
سميرا روز پنجشنبه سوم خرداد ساعت 6 بعدازظهر خودش را آتش زد. يک گالن 20 ليتري نفت را روي خودش خالي کرد و کبريت کشيد. وسط حياط گر گرفته بود و جيغ مي زد و با دست هايش آتش را از تنش مي کند. مادر سميرا که از پنجره بالاي خانه ديده بود که سميرا آتش گرفته، غش کرد. پدر سميرا سر کار بود. عمويش او را به بيمارستان رساند. پدر که آمد خانه، گفتند چراغ خوراک پزي آتش گرفته. هيچ کس به پدر نگفت که سميرا با نفت خودش را آتش زده“ «روز چهارشنبه امتحان رياضي داشت. خواهر بزرگترش به شوخي کتاب رياضي اش را پرت کرد و گفت؛ حالا براي من درسخوان شده اي؟ سميرا عصباني شد و جيغ کشيد که به خدا خودم را مي کشم. پنجشنبه صبح با مادرش رفتند زيارت. مادرش مي گفت سميرا توي امامزاده کلي گريه کرده بود. بعدازظهر آمدند خانه. سميرا مانتو روسري اش را شست و روي بند رخت آويزان کرد. به مادرش گفت تو بخواب من هم مي آيم. دير کرد. مادرش صداي جيغ شنيد. از پنجره نگاه کرد. ديد سميرا خودش را آتش زده است.» سميرا در اتاق دو تخته بيمارستان امام خميني کرمانشاه خوابيده. تمام پوست بدنش سياه است. به رنگ زغال. فقط کف پايش نسوخته. موهايش را با نمره دو کوتاه کرده اند. سيخ سيخ و گنديده. تند تند نفس مي کشد و اين، تنها نشان زنده بودن آن جسم سوخته است که بي حرکت و خيره، روي تخت افتاده است. سفيدي چشم ها به زرد کدر مي زند. از مژه و ابروها اثري نمانده. ياد عکس شناسنامه مي افتم. بالاي تخت يک کاغذ به ديوار چسبانده اند. روي کاغذ با ماژيک مشکي نوشته شده؛ «سميرا ـ 95 درصد.» يعني سميرا 95 درصد سوخته است. درجه سه عميق. لب هايش از هم بازمانده است. از ميان لب هايش صدايي شنيده مي شود. سرم را آنقدر جلو مي برم که گرماي نفس سميرا را حس مي کنم.
- گرمم است.
روي بدن سوخته سميرا يک ملحفه کشيده اند. سميرا هيچ لباسي به تن ندارد. دست هايش مثل يک مرده در کنارش افتاده و پوست بدنش قهوه اي مايل به سياه است. در نقاطي که پوست تاول زده، چرک تاول ها به زردي مي زند؛ تنها لکه هاي روشن بر آن تن سوخته. ملحفه را که کنار مي زنم بوي تعفن پخش مي شود. ملحفه تخت خيس است و دور پاهاي سوخته سميرا زرداب انداخته است.کنار تخت سميرا، فوزيه خوابيده است. سياه سياه. فوزيه 97 درصد سوخته است. فوزيه 17 ساله است و يک دختر 8 ماهه دارد. مادرشوهرش بالاي سرش ايستاده است. فوزيه 4 بار قبل از اين قصد خودسوزي داشته اما هر چهاربار، زن برادر شوهرش، نامادري شوهرش، برادرشوهرش و پدرشوهرش سر رسيده اند و فوزيه را نجات داده اند. بار پنجم“ «هيچ کس خانه نبود. شوهر بدبختش خانه همسايه کارگري مي کرد. رفت توي حمام، 20 ليتر نفت خالي کرد و خودش را آتش زد. شوهرش که رسيد و در حمام را باز کرد، حمام پکيد.»
گوشه چشم راست فوزيه يک تاول بزرگ به چرک نشسته. فوزيه چقدر زشت شده است. زشت و سياه. لب هاي فوزيه از هم بازمانده و زبانش پيدا است. روي زبان فوزيه رگه هاي خونابه جاري است.
-دلت براي خودت نسوخت، براي بچه ات، براي شوهرت؟
-از بدبختي بود“ چکار کنم“ چکار کنم“
از کلمات نامفهوم فوزيه، اينها را مي شنوم. مادر شوهرش ملحفه را کنار مي زند.
-ببين با خودش چه کار کرده. 8 تا پسر داشتم. راضي بودم آنها بميرند اين نميرد. زندگي ام بود.
فوزيه به روبه رو نگاه مي کند و در سکوت و با دهان نيمه باز نفس مي کشد.
-خانم؛ راه نجاتي دارم؟
قطره اشکي از گوشه چشم راستش سرازير مي شود و تاول چرک آلود را خيس مي کند“
دوشنبه 7 خردادماه ساعت 9 شب، خلوت ترين زمان بخش سوختگي بيمارستان امام خميني کرمانشاه است. چون فقط دو مصدوم سوختگي در بخش بستري هستند. بيمارستان امام خميني کرمانشاه براي سه استان کرمانشاه، ايلام و لرستان، تنها مرکز ارجاع و بستري مصدومان خودسوزي است. 33 تخت سوختگي دارد و به گفته روانشناس بخش، در اکثر روزها از 28 تخت ويژه زنان، 25 تخت را مصدومان خودسوزي اشغال کرده اند. منيژه صادقي، سرپرستار بخش و درمانگاه سوختگي، 5 سال است که در اين بخش کار مي کند؛ «بيشترين موارد خودسوزي که به ما ارجاع مي شود از شهرهاي خرم آباد، کوهدشت، هرسين، اسلام آباد غرب، گيلانغرب و نورآباد است. در طول هفته حداقل 9 مصدوم خودسوزي داريم که از خرم آباد منتقل شده اند. ميانگين بستري موارد خودسوزي در طول ماه 24 زن و دو مرد است. به طور معمول روزانه يک يا دو زن را پذيرش مي کنيم که خودسوزي کرده اند که در فاصله سني 12 تا 30 سال قرار دارند. البته موارد معدودي هم زنان بالاي 50 سال بوده اند که در اعتراض به وضعيت نامساعد زندگي دست به خودسوزي زده اند. مردان هم معمولاً معتاداني هستند که به ته خط رسيده اند و از وضعيت خود به تنگ آمده اند. اکثر مصدومان خودسوزي، سوختگي بالاي 60 درصد دارند. چون نفت يا بنزين تمام بدنشان را آلوده کرده، بنابراين بدن کامل گرفتار آتش مي شود. نجات دادن اين مصدومان بسيار دشوار است. براي مصدوم خودسوزي که 95 يا 100 درصد سوخته و دچار سوختگي درجه 3 عميق شده متاسفانه کاري از دست ما برنمي آيد.
طبق دياگرام ما، 100 درصد سوختگي يعني تمام اعضاي بدن، قسمت فوقاني و تحتاني بدن درگير سوختگي شده و هيچ نقطه اي از پوست بدن سالم نمانده است. حتي دندان و زبان هم مي سوزد. اعصاب محيطي از بين مي رود و به همين دليل، اين مصدومان هيچ دردي احساس نمي کنند. متاسفانه پيش آگهي اين مصدومان به هيچ وجه خوب نيست. آنها تلاش زيادي دارند که زنده بمانند ولي سوختگي بالاي 80 درصد معمولاً به مرگ منتهي مي شود. مصدوماني که خودسوزي کرده اند معمولاً روحيه اي براي بهبودي ندارند. وقتي براي تعويض پانسمان و شست وشو و خدمات فيزيوتراپي سراغ شان مي رويم، مي گويند ما نمي خواهيم زنده بمانيم. آنها هيچ اميدي به زندگي ندارند. در برابر آنها هيچ کاري از دست ما برنمي آيد. واقعاً جاي تاسف است. زنان جوان و زيبا با خودشان چه کرده اند.»
آخرين آمار بخش سوختگي بيمارستان امام خميني کرمانشاه مربوط به 12 ماه سال 1385 است. در طول 365 روز سال 85 ، 516 نفر که خودسوزي کرده اند در بخش بيمارستان بستري شده اند زيرا درصد سوختگي شان بالاي 15 درصد بوده است.
از تعداد موارد بستري 123 نفر به علت شدت مصدوميت فوت کرده اند که 19 نفرشان مرد و 104 نفرشان زن بوده اند.
پگاه بهراميان پرستار بخش سوختگي بيمارستان امام خميني کرمانشاه صبح ها در اتاق پانسمان است. مي گويد که به ديدن اين چهره ها عادت کرده و دوست دارد که در بخش سوختگي بماند؛ «بدترين صحنه را در اتاق پانسمان مي بينيم. اتاق پانسمان جهنم واقعي است. پوست هاي سوخته سطح وقتي سياه مي شود بايد با تيغ ببريم تا پوست جديد دربيايد. تيغ زدن بدترين لحظه است. البته آن مصدوم خودسوزي که 90 درصد سوخته چيزي حس نمي کند. مثل يک تکه چوب بي حس است اما او هم وقتي به اتاق پانسمان مي آيد پشيمان است. دائم مي پرسد که آيا خوب خواهد شد، آيا زنده مي ماند. اين زناني که دست به خودسوزي مي زنند هيچ تصوري از سوختگي ندارند. آن زمان که تصميم به خودسوزي مي گيرند فکر مي کنند اطرافيان فوراً به سراغ شان مي آيند و کمک مي کنند. در حالي که اکثراً به علت استفاده از نفت و بنزين، بالاي 60 درصد مي سوزند و فقط اگر شانس بياورند زنده مي مانند. من مصدوم خودسوزي را ديده ام که 100 درصد سوخته بود و از شدت سوختگي مچاله شده بود. چنين فردي حداکثر دو، سه روز زنده است و فوت مي کند. در واقع علاوه بر عوارض ناشي از جراحات سوختگي اکثر مصدومان خودسوزي به دليل تنگي نفس يا وارد شدن عفونت به خون سريعاً فوت مي کنند. به خصوص آن گروه از مصدوماني که دچار سوختگي در ناحيه گردن و صورت شده اند به علت تورم مجاري تنفسي دچار خفگي مي شوند.»
خودسوزي شايع ترين راه اعتراضي است که زنان استان کرمانشاه انتخاب مي کنند. اعتراض به ناملايماتي که تحملش از عهده يک «انسان» خارج مي شود. فقر، بيسوادي، بيکاري همسر، اعتياد پدر، کتک ها و محروميت ها و حبس ها و گرسنگي ها که همگي در منتهاي معنا آوار شده اند. مي گويند که خودسوزي زنان استان کرمانشاه بعد از پايان جنگ هشت ساله رو به افزايش گذاشته است. از همان زمان که ويراني سايه خود را بر سر مردم جنگ زده استوار کرد و ويراني، فقر و بيکاري و محروميت را همراه خود مي آورد که آورد. امروز، استان کرمانشاه محروميتي را در اعماق وجودش لمس مي کند که شدت آن، زنان قوي و پرصلابت کرد را وامي دارد که دردناک ترين و تلخ ترين راه اعتراض را انتخاب کنند. زناني که يک نفر نيستند. زناني که از مادر و خواهر و عمه و خاله و دختر همسايه و عروس جزغاله شده شان الگو گرفته اند“ فوزيه اميريان روانشناس بيمارستان امام خميني کرمانشاه است. 22 ماه است که در بخش سوختگي بيمارستان کار مي کند و کارش اين است که با مصدوماني که خودسوزي کرده اند صحبت کند، بتواند از زير زبان شان بکشد که دست به خودسوزي زده اند، به آنها اميد بدهد تا به زندگي که دوستش ندارند دل ببندند. اميريان ظرف 22 ماه گذشته با 300 مصدوم که خودسوزي کرده اند صحبت کرده است؛«بيشتر کساني که در استان کرمانشاه خودسوزي مي کنند زنان هستند که در سنين 15 تا 30 سالگي قرار دارند. آنها تصميم به مردن مي گيرند و خودسوزي، تنها راهي است که به اين خواسته آنها جواب مي دهد. چندي پيش، دختر 13 ساله اي خودسوزي کرد. قصد اين دختر آنقدر جدي بود که برهنه شده بود و در حمام را قفل کرده بود و خودش را به آتش کشيده بود. مادر اين دختر هم وقتي دخترش را ديده بود دست به خودسوزي زده بود. دختر به بيمارستان هم نرسيد و فوت کرد. مادرش چند روز بعد از بستري فوت کرد. اين زنان معمولاً بالاي 50 درصد مي سوزند و سوختگي شان منجر به مرگ مي شود. اگر هم زنده بمانند حتماً اقدام به خودکشي مي کنند چون تبعات خودسوزي، آن صورت هاي بد شکل و نقص عضوي که دچارش شده اند به علاوه سرزنش خانواده پدر يا همسر از بابت تحمل هزينه سنگين درمان، آنقدر هست که آنها را از ادامه زندگي منصرف کند. من از گفت وگو با زناني که خودسوزي کرده بودند متوجه شدم که اين زنان عموماً از خانواده هاي پرجمعيت بودند. مثلاً فرزند هفتم از خانواده 11 نفره. اغلب فقدان والدين و به خصوص فقدان پدر را تجربه کرده بودند. به شدت افسرده بودند. افسردگي که هيچ درماني هم نداشت و در واقع پيگيري نشده يا اگر تحت درمان بودند افسردگي آنقدر پيشرفت کرده بود که به هيچ درماني جواب نمي داد. اغلب گرفتار همسران معتاد يا بيکار بودند که هيچ منبع درآمد و حمايتي هم نداشتند و بنابراين، متارکه و بازگشت به خانه پدري هم به حل مشکل آنها جواب نمي داد. پدر يا مادر، تجربه ازدواج هاي مکرر داشت بنابراين، اين زنان زندگي با نامادري يا ناپدري را هم تجربه کرده بودند. معمولاً مورد خشونت جسمي واقع مي شدند چه در خانه پدر، چه در خانه شوهر. مادر معمولاً تحت ظلم قرار داشت و اين زنان شاهد خشونت هاي وارده بر مادرشان بودند. عموماً بي سواد و کم سواد بودند که سطح تحصيلات شان به زحمت به راهنمايي يا ديپلم مي رسيد. به خصوص شاهد خودسوزي زنان اطراف خود بوده و در واقع خودسوزي را به عنوان يک الگوي ابراز هيجان جمعي انتخاب کرده بودند. اما نتيجه مهمي که از گفت وگو با اين زنان به دست آمد اين بود که اتفاقاً در استان کرمانشاه مسائل رواني، نقش موثري در ارتکاب به خودسوزي نداشته بلکه مشکلات اجتماعي و فرهنگي حرف اول را مي زند. در واقع اين زنان، اگرچه دچار اختلال رواني هم بوده اند اما هيچ کدام بيمار رواني نبودند. در طول سال گذشته من فقط يک بيمار اسکيزوفرني را ديدم که دست به خودسوزي زده بود. اين زنان بيمار رواني نبودند و نيستند. اما اگر فرض را بر اين بگيريم که اين زنان به دليل بيماري رواني دست به خودسوزي زده اند بايد بپرسيم که پس اين همه بيمار رواني در استان کرمانشاه داريم و هيچ کاري برايشان نمي کنيم؟ واقعيت اين است که مشکلات فرهنگي و اجتماعي در استان کرمانشاه بسيار آسيب زاست به خصوص براي دختران جوان و مجرد. عمده دختران نوجواني که خودسوزي کرده اند از الگوهاي غلط رفتاري خانواده، از تحمل ضرب و شتم و کتک هاي پدر و برادر و مادر و از محدوديت هاي غيرانساني شکايت داشتند. متاسفانه در استان کرمانشاه، اغلب والدين نمي دانند که با مساله بلوغ دختران چگونه برخورد کنند. يک دختر جوان در استان کرمانشاه، از تمام آزادي هاي بحق محروم است و متاسفانه اگر پدر يا همسر، آن زن جوان را به دليل حقوق طبيعي اش مورد ضرب و شتم قرار مي دهد، دادگاه اين حق را براي پدر يا همسر قائل شده که اجازه تربيت يا تنبيه دختر يا همسر خود را دارند. من با مصدوم خودسوزي صحبت کردم که آثار خشونت جسمي بر تن سوخته اش باقي بود. واقعيت اين است که حقوق زنان در استان کرمانشاه به شدت تضييع مي شود. در اين استان به زن مي گويند «ضعيفه». وضعيت زنان متاهل استان از دختران مجرد بسيار بدتر است چون دختر مجرد اين اميد را دارد که با ازدواج، از وضعيتي که در آن گرفتار است نجات پيدا کند ولي زن متاهل که با يک همسر معتاد و بيکار و اهل کتک زندگي مي کند هيچ راه نجاتي ندارد. متاسفانه بحران خودسوزي زنان در استان کرمانشاه هيچ گاه مورد توجه مسوولان قرار نگرفته است. با آنکه شرايط اين استان در سال هاي اخير يک پتانسيل بالقوه براي خودسوزي بوده و آمار خودسوزي زنان روزبه روز در حال افزايش است. ظرف سال 85، هر سه روز دو مصدوم خودسوزي در بيمارستان امام خميني بستري شده است. از اول تا 15 فروردين ماه امسال 17 مصدوم خودسوزي در بيمارستان امام خميني بستري شدند که 10 نفرشان فوت کردند. آيا اين فاجعه نيست؟»
ماه اسفند، فصل زمستان، آغاز سال تحصيلي و حواشي زمان کنکور سراسري، ميزان خودسوزي در استان کرمانشاه رو به افزايش مي گذارد. نزديک به برگزاري هر مراسم ازدواج، اطرافيان شب و روز را در دلهره شنيدن خبر خودسوزي عروس سپري مي کنند. در مناطقي که نفت در دسترس است نيز، آمار خودسوزي بالاتر است. معمولاً ساعت ظهر تا عصر براي خودسوزي انتخاب مي شود و تعداد زنان متاهلي که در استان کرمانشاه خودسوزي مي کنند بيش از دختران مجرد است. هر چند شمار دختران جوان و نوجوان که اقدام به خودسوزي مي کنند هم، کم نيست و گفته مي شود که سن خودسوزي زنان در استان کرمانشاه به شدت رو به کاهش است. ارديبهشت ماه امسال بخش سوختگي بيمارستان امام خميني کرمانشاه پذيراي 4 دختر 12 ساله بود که دست به خودسوزي زده بودند و هر 4 دختر بر اثر شدت مصدوميت فوت کردند. اغلب مصدومان خودسوزي که به بيمارستان امام خميني کرمانشاه منتقل مي شوند همواره با تهديد از سوي اطرافيان مواجه هستند که مبادا علت سوختگي را خودسوزي و عمدي اعلام کنند بلکه بايد بگويند که بر اثر حادثه دچار سوختگي شده اند. زيرا باور خانواده بر اين است که اعلام خودسوزي، مشمول پيگرد قانوني و قضايي مي شود يا هزينه درمان مصدوم از طرف بيمه پرداخت نخواهد شد. اميريان مي گويد؛ «انکار مصدوم يا خانواده فايده اي ندارد زيرا الگوي سوختگي فردي که خودسوزي کرده با فردي که بر اثر حادثه دچار سوختگي شده متفاوت است. در خودسوزي دو طرف بدن مي سوزد، سر و صورت هم مي سوزد در حالي که کمتر اتفاق مي افتد که بر اثر آتش سوزي غير عمدي، فرد اينچنين دچار سوختگي بشود. آشفتگي اعضاي خانواده در هنگام انتقال مصدوم به بيمارستان و متناقض بودن گفته هاي اطرافيان و مصدوم نسبت به علت سوختگي هم مي تواند دست آنها را رو کند. مهم تر از همه اينکه مصدوم پس از مدت کوتاهي به روانشناس اعتماد مي کند و زبان به شکايت مي گشايد که به چه علت دست به خودسوزي زده است. البته پرونده بيماران محرمانه است و خودسوزي مصدومان در هيچ جا به صورت علني ثبت نمي شود.» زني که خود سوزي کرده، زني که از فرط فروريختن و شکستن خودش را به آتش کشيده در پناه چهارديواري سفيد رنگ اتاق هاي کوچک بيمارستان امام خميني کرمانشاه، حضور امنيت را با همان جسم دردمند و سوخته اش حس مي کند و براي روانشناس حرف مي زند. روانشناسي که خودش هم دچار افسردگي است از بس که پناه شکستن ها شده است“ اميريان مي گويد؛ «من واقعاً نمي دانم پشت در هاي بسته خانه اين زنان چه مي گذرد. من روزي 20 دقيقه به حرف هاي اين مصدومان خودسوزي گوش مي دهم. چه کمکي مي توانم باشم. عامل اصلي، پدر معتاد، همسر معتاد، فقر، ضرب و شتم، محروميت ها و سختي ها پابرجاست.
اين زن سوخته هم مي داند که تا وقتي در بخش بيمارستان بستري است از حمايت من و پرستار برخوردار است. پرستاري که خودش هم نياز به روحيه دارد و افسرده است. اين زن به نفعش است که بميرد. اکثرشان هم از زنده ماندن بيزارند. آنها راه هاي مختلفي را امتحان کرده اند اما از هيچ راهي جواب نگرفته اند. من اين اقدام را تاييد نمي کنم اما به نظر من زندگي با بدبختي و زجر و ذلت هيچ ارزشي ندارد. زجر و ذلت هم جنسيت و سن و اسم نمي شناسد. سال گذشته يک پسر بچه 6 ساله در بخش بستري شد که خودسوزي کرده بود و 40 درصد سوختگي داشت.مادر اين پسر بر اثر رطوبت دچار نارسايي کليوي شده بود و بر اثر فقر فوت کرده بود. پدر معتاد بود و پسرک و دو خواهر بزرگ ترش را وادار مي کرد که هر روز به نقاط مختلف شهر بروند و با گدايي براي مواد پدر پول جمع کنند. پسرک در اعتراض به فقر و رفتار پدر خودسوزي کرده بود. با همان چراغ پيک نيکي که پدر براي مصرف مواد استفاده مي کرد. دست و صورتش به شدت سوخته شود. بعد از ترخيص از بيمارستان، از هفته بعد با همان دست و صورت سوخته در همان بيمارستان گدايي مي کرد“» پدر دفترچه بيمه سميرا را آورده بيمارستان، وي کارگر ساختمان است. روزي 5 هزار تومان مزد مي گيرد، اگر کار باشد. به او گفته اند که هر روز بستري سميرا حداقل 100 هزار تومان هزينه دارد. به دست هاي پينه بسته اش نگاه مي کند. به دفترچه بيمه سميرا. با دستمال کهنه اي اشک چشم هايش را پاک مي کند؛ «زندگي ام از دست رفت. زندگي ام به جهنم. دخترم بماند. شب ها برايش دعا مي کنم. دعا مي کنم و داد مي زنم. چه کار کنم؟ دلم برايش تنگ است“»
***
سميرا روز شنبه 12 خرداد مرد. در گواهي فوتش نوشتند؛ سوختگي با آتش.