889 شماره
دوشنبه، 4 تير 1386
صفحه نخست :: رسانه :: رسانه
ژورناليسم و روزنامه اطلاعات در گفت وگو با سيد محمود دعايي؛
اطلاعات تريبون کساني که با رهبري زاويه دارندنمي شود

گروه رسانه - پرستو دوکوهکي، ليلا خدابخشي؛ درست وقتي که به نهادهاي مطبوعاتي بزرگ دنيا فکر مي کنيم، وقتي لوموند را با آن همه «قدمت» روي صفحه مانيتور مي بينيم يا مجله تايم را ورق مي زنيم همان موقع است که به ياد تنها نهاد سر پا و «هنوز زنده» مطبوعات در ايران مي افتيم،گيرم نسبت آن نهادها به عنوان رکن چهارم دموکراسي با اين نهاد سازگار نباشد، گيرم اين نهاد از يک سالگي تا 81 سالگي برچسب محافظه کاري خورده باشد و اصلاً به اين دليل 81 ساله شده باشد که «معتمدين نظام» چرخ آن را مي گردانند.سيدمحمود دعايي را به سادگي مي توان «معتمد نظام» خواند اگرچه تندروهاي هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب او را غيرخودي مي دانند اما کسي که در عراق همراه امام شد و «صداي ويژه روحانيت» را از راديوبغداد پخش کرده، سال ها نماينده مقام رهبري بوده، به گفته خودش از هاشمي رفسنجاني درس مبارزه گرفته و با خاتمي تمرين مقاله کرده قطعاً معتمد نظام است. دعايي از زماني که به قول خودش «مهره سوخته» شد و به عراق رفت تا روزي که به خاطر «تعطيلي اطلاعات به دستور امام»، گريه کرد تا امروز که روزنامه اش را تابع ولايت فقيه مي داند بر مدار يک روش حرکت کرده و «بنا ندارد» «آن سنت ها» را تغيير دهد؛ سنت اطلاعات چاپ عصر، سنت احترام به «مخاطبان معمر»، سنت دوري از «لجن پراکني هاي ديگر روزنامه ها». مي گويد؛ احتياجي نيست همه حوادث را به اطلاع مردم رساند وقتي حکم به مرحله نهايي رسيد آن موقع حق مردم است که مطلع شوند و اضافه مي کند که از دادگاه کرباسچي «به عمد» حتي «يک کلمه» در اطلاعات چاپ نشد تا زماني که نتيجه معلوم شود.به هر حال روش هاي اطلاعات با موسسات مطبوعاتي مشابهش در دنيا فرق مي کند، همان گونه که علت شکل گيري موسسه اي بزرگ به نام اطلاعات و تداوم آن با شکل گيري موسسات مشابه آن در دنيا متفاوت است. به همين دليل حاج آقا دعايي بعد از 27سال حضور مداوم در موسسه اطلاعات هنوز هم ژورناليسم را از پشت شيشه هاي عينک خودش مي بيند.

***

 حاج آقا اوضاع مطبوعات را چگونه مي بينيد؟

من وضعيت فعلي مطبوعات را در مجموع منفي نمي بينم. فضايي است که تقريباً مي شود گفت طيف ها و جناح هايي که حرفي دارند امکان اظهارنظر هم دارند. به دنبال تنش هايي هم که در چند سال گذشته در حوزه مطبوعات پيش آمده بود، يک نوع آبديدگي و پذيرش و خوگيري جريان ها با مسائل جاري کشور رخ داده. در واقع يک حالت توام با احتياط و تدبير و مآل انديشي پيش آمده که تضمين کننده ادامه وضعيتي است که الان وجود دارد. وضعيت نسبتاً مطلوبي است. طيف هاي مختلف تريبون خودشان را دارند.

 واقعاً امروز همه طيف ها تريبون خود را دارند؟

امکان اظهارنظر برايشان وجود دارد. البته با رعايت خطوط قرمزي که وجود دارد. منحصر به کشور ما نيست و همه کشورها و نظام ها اين خطوط را دارند.

 يعني معتقديد خطوط قرمز کشورهاي ديگر هم مثل ما تعريف نشده است؟

خطوط قرمز در قانون مطبوعات تا حدودي تعريف شده. البته مثل همه قوانين، بعضي ها از آن «تفسير موسع» دارند و بعضي هم به اصطلاح «تفسير مضيق». آنچه که مهم است، مساله امنيت ملي است، مساله تماميت ارضي کشور و مساله وفاق عمومي و استقلال کشور است. مسائلي است که انسان اطمينان دارد هيچ جريان و هيچ گروهي بنايي بر خدشه دار شدنشان ندارد و همه اصرار دارند که به آنها پايبند باشند و اين پديده مبارکي است. من احساس مي کنم مسوولان فرهنگي مربوط و عمدتاً وزارت ارشاد، از پختگي و آزمودگي ويژه اي برخوردار هستند. اولاً همه شان سابقه کار مطبوعاتي دارند و اين هم يک پديده مثبت و يک امتياز است ولو اينکه در مطبوعه و جرياني قلم زده اند که شايد مطلوب و خواست بعضي از دوستان ديگر نباشد؛ به هر حال تجربه است و توان و قدرت ارزيابي و سنجش. من خاطرم هست که جناب آقاي صفارهرندي در مصاحبه اي که با ايشان شده بود، از وضعيت روزنامه هاي روز پرسيده بودند که «کدام روزنامه را متين تر و قوي تر مي بينيد؟» ايشان بعد از کيهان که علقه خاصي به آن داشتند، خيلي با شجاعت گفتند؛ شرق. مطمئناً بين کيهان و شرق اختلاف زيادي وجود داشت از نظر گرايش ها، سمت و سوي سياسي و“ خود ايشان هم قوياً ملحق به کيهان بود. سردبير اين روزنامه بود و يکي از نيروهاي قوي و ارزشمند کيهان. آقاي صفارهرندي به نظرم در مجموعه دولت جديد، يکي از بهترين هاست. از انتخاب هاي مناسب است و الان هم ما از ناحيه ايشان و دوستانشان برخورد آزاردهنده يا برخورد غيرقابل تحملي نسبت به مطبوعات نديده ايم امتيازاتي را هم دوستان کسب کرده اند و توانسته اند نشريات جديدي را ساماندهي کنند يا در پرتو بازنگري قضايي که صورت گرفت برخي مطبوعات که به دلايلي زماني را در توقيف بودند، دوباره منتشر مي شوند و با آنها همراهي مي شود و کمک مي شود. اگر از ناحيه دوستان مطبوعاتي ما، همه دوستان با گرايش هاي مختلف، به خصوص با گرايش هايي اصلاح طلبانه يا روشنفکرانه يا هر چه شما مي خواهيد اسمش را بگذاريد، گرايش هاي سازندگي، يا هر چي، اگر دوستان ما اين توازن و اين موقعيت حاکم بر فضاي مطبوعاتي کشور را تقويت کنند و ارج بگذارند، ضامن تداوم يک فضاي صميمي و خوشايندي خواهد بود که ان شاءالله مردم هم از آن بهره ببرند.

 روزنامه اطلاعات، قديمي ترين و باثبات ترين نهاد مطبوعاتي مملکت ما است، در اين فضاي موجود، اطلاعات را بيشتر تريبون کدام طرز فکر و گرايش مي دانيد؟

ما در ابتدايي که مامور شديم بياييم به اطلاعات، حکمي را دريافت کرديم. در ارديبهشت 1359. امام حکمي را صادر فرمودند و بر اساس آن حکم ما مامور شديم بياييم در روزنامه اطلاعات. در آن حکم امام توصيه هايي داشتند و مهم ترين اش توصيه بر بي طرفي بود. توصيه «در خدمت مردم و مسلمين بودن» بود.

 آقاي دعايي، روزنامه نگاري اصولاً يکي از عناصر مهم اش بي طرفي است اما به عنوان خط مشي يک روزنامه نمي توان بر بي طرفي استناد کرد به خاطر اين که بايد به هر حال اعتقادي وجود داشته باشد که کدام راه براي منافع عمومي بهتر است و بعد براي پيگيري آن راه بي طرف بود.

به هر حال ببينيد. انتخابي که امام داشتند با يک پيش ذهن بود. شناختي داشتند از يک فرد و سابقه اي از او در ذهن داشتند که اين فرد چه راه و چه اعتقادي را براي تامين منافع عمومي دارد و با آن سابقه ذهني مي تواند هدفي که ايشان داشتند تامين کند. خاطرم هست که خود من جزء اولين کساني بودم که در جريان تاسيس حزب جمهوري اسلامي ايران رفتم ثبت نام کردم. در حزب با مسوولان اصلي حزب، با مرحوم شهيد بهشتي، با مقام معظم رهبري و با مرحوم شهيد باهنر ارتباط داشتم. مي رفتم به حزب و کمک مي کردم. دوراني هم که در خارج از کشور بودم در کنار ارائه گزارش هايي که به وزارت امور خارجه مي دادم و سمت ديپلماسي که داشتم در سفارت ايران در بغداد، در عين حال يک سري گزارش هاي مفيد سياسي را هم براي مسوولان حزب مي فرستادم. مي خواهم بگويم تا اين حد پايبند بودم. وقتي که امام پيشنهاد حضورم در روزنامه اطلاعات را دادند و تاکيد کردند بر بي طرفي، من از حزب فاصله گرفتم. اين البته به اين معنا نبود که با حزب مخالفت کنم يا جناح بندي کنم يا موضع بگيرم. نه، اين طور نبود. سعي کردم اين خصيصه را به طور روشن اظهار کنم که من ديگر آن عنصر حزبي سابق نيستم. من يک عنصر فراحزبي هستم. آن موقع جريان قوي درگيري بني صدر با حزب جمهوري اسلامي بود. چند تا جريان روشنفکري ديگر هم بود. ما فارغ از همه اين جريان ها، آنچه را که نظر امام بود، مشي امام بود و تاکيد امام بر آن بود، عمل مي کرديم و موضع گيري هاي امام هم هميشه يکسان نبود، دوره اي بود که ايشان قوياً از بني صدر حمايت مي کردند، دوره اي بود که بني صدر را نصيحت مي کردند و به او هشدار مي دادند. دوره اي بود که عتاب مي کردند به او و تهديد مي کردند و بالاخره وقتي بود که عناويني را که به بني صدر داده بودند، پس گرفتند.

 يعني شما به عنوان روزنامه نگار تابع امام بوديد؟

بله، به دليل انتصابي که از ناحيه ايشان داشتم. بعد از بني صدر هم يک سري نوسانات وجود داشت. جرياني وجود داشت که با آقاي مهندس موسوي مخالف بود. در درون کابينه حتي عناصري با او مخالف بودند. مشکلاتي پيش مي آمد و آدم احساس مي کرد که امام با قاطعيت از مهندس موسوي حمايت مي کند و شخص امام موضع گيري داشتند. باز هم به تبعيت از حضرت امام و انتصاب از جانب ايشان و مهم تر از همه اعتقادي که داشتيم و داريم. بنابراين خط مشي هميشه يکسان نبوده، نوساناني داشته ايم که تابع شرايطي بوده که ما نسبت به نفس جهت گيري هاي رهبري در نظام جمهوري اسلامي ايران به آن متعهد بوده ايم. بعد از امام مقام معظم رهبري اين مسووليت را پذيرفتند و به همان ميزاني که تابع امام بوديم به ايشان هم اعتقاد داريم. طبعاً نه امام و نه مقام معظم رهبري هيچ گاه از ما نمي خواستند و نمي خواهند که جزئاً و کلاً تابع محض باشيم، ولي مسائل اصلي اساساً فرق مي کند و ما خودمان را موظف به آن مي دانيم.

 جهت گيري هاي گاه به گاه اطلاعات البته...

البته ما يک سري خصيصه هايي هم داريم. مثلاً فرض کنيد که من نسبت به آقاي رفسنجاني يا آقاي خاتمي شخصاً يک علقه و يک رابطه ديرينه اي دارم. من اگر بنا باشد که به عنوان اولين مربيان و اولين کساني که چشم و گوش من را نسبت به مبارزه باز کردند، و نسبت به مسائل سياسي جهت دادند، اسم ببرم از آقاي هاشمي اسم مي برم. ايشان يکي از محور هاي اصلي مبارزات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب بودند و مهم تر از همه يکي از بلند پايگان عرصه اي بودند که ما در آن عرصه متولد شده بوديم و رشد کرده بوديم؛ ما در کوير بوديم. من در يزد متولد شده ام و در کرمان پرورش پيدا کرده ام. ايشان هم فرزند کوير است. همچنين مرحوم آقاي باهنر، آقاي حجتي کرماني، اينها کساني هستند که در شکل دهي و جهت دهي جريان فکري- سياسي ما، نقش موثري داشتند. مثلاً نسبت به هاشمي رفسنجاني به خاطر ارتباط ديرينه و حقي را که در تربيت و جهت دهي و ساختن ما، در ارشاد، داشته اند، نمي توانيم ناديده بگيريم و بياييم در جرياني وارد شويم که عليه ايشان ايجاد مي شود با يک سري جهت گيري هاي منفي و جهت گيري هاي حذفي و جهت گيري هايي که همه را ناراحت مي کند، بايد آدم چشم و گوشش را بگيرد که چنين نکند. يا فرض کنيد نسبت به آقاي خاتمي. من با آقاي خاتمي از سال 44- 43 ارتباط دارم. به قول خود ايشان که مي گفتند «من اولين بار آقاي هاشمي رفسنجاني را در مراسم عمامه گذاري دعايي ديدم» ما با آقاي خاتمي جلسه هاي تمرين مقاله داشتيم.

 آقاي خاتمي مدرس بودند يا خودشان هم براي تمرين در جلسه هاي مقاله شرکت مي کردند؟

ايشان عنصر برجسته آن جمع بودند به عنوان يک صاحب قلم و عنصر توانايي که خوب مي نويسد دعوت شده بود. پيشکسوتي که ما به عنوان رئيس در آن جلسه ها انتخاب کرده بوديم، آقاي علي حجتي کرماني بودند.

 چه سالي بود جلسات؟

سال هاي اول ورود من و آقاي خاتمي به قم بود. سال هاي 44- 43. ولي دست تقدير هرکدام از ما را به سمتي کشاند. من ناگزير به هجرت از ايران شدم. رفتم عراق و نمي توانستم ديگر بيايم. عنصر سوخته اي بودم که رژيم به شدت دنبال من بود و من ناگزير شدم که از کشور خارج شوم. 11 سال عراق بودم. آقاي خاتمي هم ديگر رفت دانشگاه و سربازي و حوزه اصفهان و آمد به قم و به هر حال سرنوشتي پيدا کرد و جاي مرحوم بهشتي رفت آلمان و رياست مرکز اسلامي آلمان را در هامبورگ به عهده گرفت و به شايستگي هم اداره کرد. يعني به عنوان نيروي جانشين مرحوم شهيد بهشتي، خوب چهره شد و خوب درخشيد. بعد از سال ها همديگر را در نوفل لوشاتو ديديم.

 بعد هم آمدند کيهان؟

بله ديگر. بعد در نيمه اول سال 59 مسووليت ما در روزنامه اطلاعات آغاز شد و روي همان سابقه ارتباطي که با هم داشتيم با آقاي خاتمي، اولين کسي که در روزنامه اطلاعات به کمک ما آمد و يادداشت و مقاله داد، ايشان بود. تصادفاً در هفته هاي اول حضور من در اطلاعات ايشان آمدند از مجلس غآن موقع نماينده اردکان بودند در مجلسف سلسله مقالات «تبيين دکترين حکومتي امام يا همان مباحث ولايت فقيه» را نوشته بودند. و البته فضايي که آن روزها حاکم بر روزنامه بود، فضايي بود که اين مباحث را برنمي تابيد. سردبير مباحث ولايت فقيه و اين چيزها را خيلي شايد لازم نمي ديد مطرح کند و مقالات کوتاه شد. سلسله مقالاتي بود که شايد اگر کامل چاپ مي شد، 15 تا مقاله تميز و حسابي درمي آمد. نهايتاً در حد 6-5 يادداشت چاپ شد. بعد هم که در نيمه دوم سال 59 خود ايشان منصوب شد براي کيهان. نماينده امام در کيهان شد. خود ايشان در ايران نبود. يعني امام در غياب ايشان حکم دادند، ايشان از طرف مرحوم شهيد رجايي رفته بود آلمان براي کارهايي که دولت لازم مي دانست.

 حاج آقا، آن زمان کيهان روزنامه موثرتري بود يا اطلاعات، چون هميشه رقابت وجود داشته...

به هر حال، هر دو روزنامه هاي مطرحي بودند. روزنامه هاي جا افتاده کشور بودند، البته با خط مشي هاي متفاوت. شايد کيهان به دليل حضور دکتر يزدي در آنجا سمت و سوي ديگري داشت و طيف ديگري از جامعه به آن گرايش پيدا کرده بود.

 همان دوره بود که شما کيهان را هم اداره مي کرديد؟

به هر حال آقاي خاتمي منصوب شدند. آقاي خاتمي از آلمان براي من تلگراف زد که «تا من مي آيم، کيهان را نظارت کن.» از دفتر امام هم آقاي صانعي پيغام دادند که «امام فرموده اند تا آقاي خاتمي مي آيند، شما کيهان را منتشر کنيد.» بلند شدم به اتفاق چند نفر از دوستان خوب تحريريه، رفتيم به کيهان. چون دکتر يزدي که از کيهان رفته بودند، يارانشان را هم برده بودند. آنها هم به احترام دکتر يزدي طبيعتاً کنار رفته بودند. آقاي شهريار روحاني سردبير بود که رفته بود. دوستان ديگري بودند که کيهان انگليسي و کيهان عربي را منتشر مي کردند، همه رفته بودند. کلاً مديريت آنجا فروريخته بود. من هم چند تا از دوستان اطلاعات را جمع کردم بردم آنجا. آقاي سعيد اسماعيلي (از دوستان مهندس موسوي) بود، آقاي محمود شمس الواعظين بود، آقاي شعبان شهيدي و دوستان ديگر هم بودند. کيهان را نزديک به دو ماه اداره کرديم که آقاي خاتمي آمدند و البته نيروهاي ما را پس ندادند. دکتر مهدوي و آقاي محمدي هم بودند. که ايشان باجناق مهندس موسوي بود.

 پس آقاي خاتمي هنوز بدهکارند به شما؟

نه. به ايشان گفتم که اگر به عنوان انديکاتور نويس هم به من احتياج داشته باشي، مي آيم مي نشينم و به شما خيلي ارادت دارم.

 پس ريشه يک سري از انتقادات به اطلاعات در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي اينجاست؟

طبيعتاً من با هر تحفظي که داشته باشم، با هر ملاحظه اي، من نمي توانم اين انسان را غريب بگذارم و فضيلت هايش را ناديده بگيرم. طبيعي است که من به ايشان احترام مي گذارم و به اين دليل که اطمينان دارم با نظام مساله اي ندارد، با رهبري مساله ندارد و با تمام وجود براي پيشرفت و تعالي کشور و براي نسل جديد و نسل جوان يک پشتوانه است، يک اميد است؛ طبيعي است که جهت گيري روزنامه اطلاعات هيچ وقت نمي تواند عليه ايشان باشد. هيچ وقت نمي تواند عليه آقاي هاشمي باشد ولي اين به آن معنا نيست که ما از کارنامه مجموعه دولت آنها هيچ انتقادي نداشته ايم و همچنين به اين معنا نيست. دولت جايگزين آنها را، دولت آقاي احمدي نژاد يا هرکس ديگري را تنها بگذاريم مادام که تاييد رهبري را دارد، رهبري حکمش را تنفيذ کرده، مردم به ايشان راي داده اند و سکان اداره کشور را به دست گرفته حمايت مي کنيم، اين حرف به اين معنا نيست که چون ما به آن دوستان علاقه داشتيم حالا اينها را قبول نداريم. نه، ما به همان نسبتي که منعکس کننده خدمات دولت هاي قبلي بوده ايم، با همان صداقت نسبت به اين دولت هم اين ايده و جهت گيري را داريم و شما هم در روزنامه مي بينيد. من يک خاطره نقل مي کنم؛ طبيعتاً ما نسبت به آقاي کرباسچي که شهردار تهران بودند و آقاي الويري که شهردار بعدي بودند، سمپاتي داشتيم. نسبت به آقاي ملک مدني هم يک سمپاتي داشتيم. ملک مدني مدير اداري کيهان زمان آقاي خاتمي بود. و اهل يزد هم بود و ارتباطات محلي ديرينه هم داشتند. ما به اينها ارادت داشتيم. آقاي حدادعادل در مجلس ششم رئيس گروه اقليت مجلس بود، ايشان به من مي گفت که شما متحد استراتژيک شهردارهايي هستي که بهشان اعتقاد داري. و گذشت تا اين که يک بار ديگر خود ايشان به من گفت غوقتي که احمدي نژاد شهردار تهران شدف، اعتقادي به تو پيدا کرده ام. احساس کرده ام که تو متحد استراتژيک افراد نيستي. متحد نهاد هستي. نهاد شهرداري بايد خدمت کند و بايد حمايت شود. حالا يک دفعه شهردار آقاي کرباسچي است، يک بار آقاي احمدي نژاد است. نسبت به همه يکسان حامي هستي به دليل اينکه داري نهاد را تقويت مي کني و حتي يک بار گفت که من به اين نتيجه رسيده ام که اطلاعات در انعکاس خدمات شهرداري آقاي احمدي نژاد بيش از همشهري دارد فعاليت مي کند.

 با وجودي که مي گوييد با کمال فروتني که از آقاي هاشمي چيزهايي آموخته ايد و نزديک بوده ايد به آقاي خاتمي، به نظر مي رسد که اگرچه ديدگاه هاي اين دو بزرگوار را قبول داريد اما خط کشي کاملاً مشخصي بين نگاه شما و نگاه آقاي هاشمي وجود دارد. به معناي روزنامه اطلاعات و مثلاً روزنامه کارگزاران يا روزنامه همشهري زماني که آقاي کرباسچي بودند. همين خط کشي را آدم هاي کمي افراطي تر جناح راست هم احساس مي کنم با روزنامه اطلاعات دارند. مي شود اين را توضيح دهيد؟

من اين خط کشي را قبول ندارم. اين يک نوع اعتدالي است هم در جانبداري و هم در موضع گيري. شما اين جوري تعبير کنيد. يک وقت است که ما سينه چاک مي شويم نسبت به جرياني مثل کارگزاران. يک دفعه علاقه مندي هستيم که با اعتدال و با يک نوع جامعيت به اين پديده نگاه مي کنيم.

به آقاي هاشمي اعتقاد داريم و خودمان را موظف مي دانيم در شرايطي که ببينيم ايشان مظلوم است، از او حمايت کنيم. يکي از شرايط اين است که خدماتي که اين افراد کرده اند ناديده گرفته شود يا نقطه نظرها و اظهارات اينها در بيانيه ها و خطابه هايشان مورد غفلت واقع شود. ما سعي مي کنيم اين غفلت را نداشته باشيم. يعني در حدي با همان مشي معتدل و حق شناسانه خودمان اين نقطه نظرها را به زيبايي منعکس کنيم. ممکن است حالا در نظر گروه مقابل تلقي اين باشد که شده ايم ارگان ولي وقتي آنها انصاف به خرج دهند مي بينند که آيا ما در انعکاس نقطه نظرهاي خود آنها هم همين شيوه را لحاظ مي کنيم يا نه ـ که طبيعتاً لحاظ مي کنيم چون ما نمي خواهيم حامي سينه چاک يک جريان باشيم، ما همه جريان ها را پوشش خبري مي دهيم.

 شايد گاهي اينها قابل جمع شدن نيست. به اين معني که اگر روزنامه اطلاعات ديدگاه هاي اقتصادي کارگزاران را منعکس مي کند. يا معتقد است که اين ديدگاه ها درست است، قاعدتاً ديدگاه هاي اقتصادي دولت نهم يا با کمي اغماض ديدگاه هاي اقتصادي دولت آقاي خاتمي نبايد در روزنامه اطلاعات دفاع شود اما مي بينيم که عملاً اين اتفاق مي افتد.

عرض کردم که به خاطر آن جامعيت و اعتدالي که مي خواهيم داشته باشيم، ايجاب مي کند که همه ديدگاه ها را منعکس کنيم. خط قرمز ما چيزي است که به وحدت ملي صدمه بزند، نظام را خدشه دار کند، بنيان و اصولي را که همه به آن اعتقاد دارند يا اقلاً اظهار مي کنند که به آن وفادار هستند، اينها بايد خدشه دار نشود.

 البته اگر معناي روزنامه نگاري را اين بدانيم که بايد منتقد مشکلات جامعه باشد، داشتن اين اعتدال ما را دچار مشکل مي کند.

نه، اعتدال و انتقاد، قابل جمع است. آن طور نيست که در روزنامه اطلاعات هيچ انتقادي نکنيم. يا هيچ مقاله يا نقطه نظر مخالف يک جريان را چاپ نکنيم. مثلاً فرض کنيد که سر جريان قيمت بنزين سال ها قبل ما مقالاتي در اين زمينه داشتيم. شايد طبيعي ترين و روشن ترين انتقاد را در اين زمينه ما در اطلاعات مطرح کرديم. يا مثلاً در زمينه مسائل سياسي ـ اجتماعي مطالبي را منعکس کرده ايم که برخورد دارد با مشي متداولي که مطلوب نيست. افراد زيادي هستند که نقطه نظرات انتقادي شديدي دارند، ما با آن جهت گيري عامي که خودمان داريم، منتقل مي کنيم. اولاً شخصيت ها را مي سنجيم. به دليل حرمت و ارزش اجتماعي افراد، نظري نمي دهيم و يادداشت هاشان را عيناً منعکس مي کنيم. مثلاً فرض کنيد يکي از شخصيت ها دکتر اسلامي ندوشن است، دکتر مهدي محقق است، آقاي باستاني پاريزي يا سيدجعفر شهيدي است. کساني هستند که شناخته شده هستند. جامعه اينها را به پاکي، صفا و صداقت و کمال قبول کرده. جفاي در حق اينها است که آدم بيايد و نسبت به نقطه نظري که وجود دارد و انتقادي که هست «ان قلت» و برخورد منفي داشته باشد. تصادفاً همه اينها در مواقعي مطالبي که به ما ارجاع داده بودند، مطالب خيلي ارزشمندي بوده که انتقادات خيلي صريح و روشن نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي داشته اند. البته در مقاطعي ناپرهيزي هاي شديد هم کرده ايم و بعد هم تبعات ناخوشايندي داشت. مساله اظهارنظر سعيدي سيرجاني بود درباره مذاکره با امريکا. سعيدي سيرجاني قبلاً به عنوان يک چهره ضدروحاني و معاند در برابر نظام شناخته شده بود. يک چهره منتقد جدي دگرانديش روحانيت شناخته شده بود. براي اولين بار در زندگي اش آمد مطلبي نوشت و از ايده هاي خودش تقريباً چشم پوشي کرد. او به دو شخصيت روحاني دل و اميد بست. يکي مقام معظم رهبري بود. در مقاله اش از انتخاب هوشمندانه خبرگان تجليل کرد. پذيرفته بود که رهبري کشورش که به دنبال رحلت حضرت امام از طريق خبرگان انتخاب شده يک انتخاب هوشمندانه و مطلوبي است و اين را اذعان کرد. دوم نسبت به مسوول اجرايي کشور که او هم روحاني بود، يعني هاشمي رفسنجاني دل بسته بود که مي تواند منشاء اثر باشد. وقتي اين دو نکته را در مقاله سعيدي سيرجاني معروف به ضديت با همه چيز، که به عنوان يکي از چهره هاي سانسور در رژيم گذشته هم معروف بوده، ديديم در کنارش درصدي از انتقادش هم قابل پذيرش است. اين مطلب مي توانست چاپ شود. همان چيزي که در نهايت حتي بازجوهايش هم در زندان به اين نتيجه رسيده بودند که او مي توانست درباره افتخاراتي که در جنگ تحميلي، دلاوران ما ايجاد کردند، قلم بزند و او هم بنا به اين کار داشت اما مجالش نبود. گفت اگر چيزي بنويسد از شاهنامه بالاتر خواهد بود. ما در انعکاس نقطه نظرات مختلف در روزنامه دست مان باز است. منتها با جهت گيري ها و سمت و سويي که خودمان انتخاب کرده ايم. خط قرمز قانوني داريم. قوياً هم پايش ايستاده ايم. با تسويه حساب هاي جناح ها و گروه ها با هم به اسم انتقاد و به اسم نقد کار نداريم. ما نسبت به شخصيت و موقعيت افراد اعتنا داريم. اهميت مي دهيم و جهت گيري روشن هم داريم. «خط جدي» که از آن نمي خواهيم تخطي کنيم و آن مساله موضع گيري با رهبري نظام است. ما به کساني که با رهبري «فاصله و زاويه دارند»، مي گوييم که تريبون خودشان را داشته باشند و جايگاه ديگري را انتخاب کنند. ما تريبون نخواهيم شد.

 خيلي از مطبوعاتي هاي قديم و مديران توانمند نظام در اطلاعات نوشته اند و مسووليتي داشته اند، اما موردي که وجود دارد از نگاه ما که جوان تر هستيم، مخاطبان روزنامه اطلاعات ميانگين سني بالايي دارند، اگر عاميانه بگوييم؛ اطلاعات را پيرمردها مي خوانند. چرا؟

خوانندگان ما طيف جاافتاده و به قول شما معمرين و پا به سن گذاشتگان هم هستند. اما فقط آنها نيستند بلکه طيفي که از درگيري هاي ژورناليستي جامعه سرخورده شده اند هم به ما پناه آورده اند. طيفي که از لجن پراکني هاي برخي مطبوعات به اسم بيان حوادث روز آزرده شده اند و روزنامه را که باز مي کنند مي بينند زني سر شوهرش را بريده، پدري دو بچه اش را زير خاک کرده، يا مثلاً حوادثي که به آبروي خانواده ها مربوط است، يا فرض کنيد جنايت هايي که به هر حال بيانگر بسياري از پلشتي ها و زشتي هايي است که در يک جامعه وقتي مطرح مي شود، افراد را به شدت آزرده مي کند. در اين طيف، جوانان هم هستند.

 خب اينها واقعيت هايي است که وجود دارد و به هر حال مردم هم حق دارند از آنها مطلع شوند.

من نمي گويم که نبايد اصلاً مطرح شود و نبايدبا اين واقعيت ها برخورد کرد و نبايد با اين چيزها مبارزه کرد. اولاً ببينيد خيلي از اينها آگرانديسمان مي شود، بزرگ و چهره پردازي مي شود و ثانياً خيلي از اين موارد است که بعد از سير نهايي قضايي انسان متوجه مي شود که غير از چيزي بوده که اول رخ نموده چه بسا افرادي تبرئه شوند. چه بسا جرياني بوده که به هر حال به دلايل ديگري در اين حد به عنوان يک حادثه نفرت آور مطرح شده. به هر حال پديده هايي است در جامعه ما که بعد از تحقيق کامل و راي نهايي و قضاوت نهايي دادگاه ها بايد رويش اظهارنظر شود و انعکاس يابد. پديده اي در حد اتهام اوليه است و هنوز ثابت نشده. مثلاً فرض کنيد ارتباط دو جنس مخالف با هم برخلاف موازين شرعي و اخلاقي. اين در حد پديده اي است که خبرش هست و هنوز بررسي نشده که آيا پشت اين قضيه توجيهاتي وجود داشته و لحاظ جريانات شرعي و اخلاقي شده بوده و به هر حال چيز موجهي بوده يا نه؟ به هر حال دادگاه حکم مي دهد. و در نهايت اگر دادگاه به نتيجه رسيد که خلاف بوده، حکمش صادر مي شود و آن موقع قابل انعکاس است ولي وقتي در حد اتهام است دامن زدن به آن اشاعه فحشا است و خوشايند نيست و افراد فرهيخته و منزه آن را برنمي تابند. در جلد هفتاد و دوم بحار صفحه 255 باب غيبت روايتي است بدين شرح؛ محمدبن فضيل از امام موسي ابن جعفر(ع) روايت کرده به حضرت عرض کردم برادران من درباره يکي از دوستانم چيزهايي مي گويند که من آنها را خوش ندارم. چون از او مي پرسم خودش منکر مي شود در حالي که کساني که به من خبر داده اند مردمان ثقه و مورد اطميناني هستند. حضرت فرمود گوش و چشمت را در مورد برادرت تکذيب کن. اگر 50 نفر سوگند بخورند و او به تو برخلاف آنها چيزي بگويد او را تصديق کن و آن 50 نفر را تکذيب کن و مبادا درباره او مطلبي پخش کني که خلاف مروت باشد و او را خوار دارد و به شخصيت او آسيب برساند. در اين صورت تو از کساني خواهي بود که خداوند درباره آنها مي فرمايد؛ «ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين آمنوا لهم عذاب اليم في الدنيا و الاخره».

ولي متاسفانه دوستاني هستند که به صرف اينکه خبر حادثه اي اين چنيني را به دست مي آورند، بزرگ مي کنند، افرادش را متهم مي کنند، کارهايي مي کنند که بعدها چه بسا مجبور باشند عذرخواهي کنند و جبران. عده اي هستند که از اين فضاها آزرده شده اند. نحوه مطرح کردن و کم و کيف انتشار اين قبيل خبرها مهم است. يا مثلاً فرض کنيد ما در جريان محاکمه آقاي کرباسچي از معدود رسانه هايي بوديم که هيچ خبري را منعکس نکرديم. به رغم اينکه جريان دادگاهي که هنوز حکم نهايي اش مشخص نشده و معلوم نيست که چه کسي متهم واقعي است و حکمش چيست، دادگاه را تلويزيون پخش کرد. 

اين حق مردم نيست که بدانند چه اتفاقي دارد مي افتد؟

حق مردم اين است که در نهايت بفهمند نتيجه دادگاه چه بوده است. بله اين خبر اوليه است که ايشان رفته اند زير سوال. مردم هم کنجکاو هستند. دادگاه وقتي حکم نهايي اش رسيد، آن موقع حق مردم است. ولي تا وقتي که هنوز به آن مرحله نرسيده، دامن زدن به يکسري مباحث اينچنيني“

 با اين استدلال پس مي شود دادگاه ها را غيرعلني برگزار کرد“

کساني که طالب اين خبرها هستند مي روند به دادگاه. منتها در حد عموم، جامعه را دچار تنشي اينچنيني کنيم“ نمي دانم چقدر به مصلحت است.

 حاج آقا شما چقدر خودتان را ژورناليست مي دانيد؟

همان قضيه دادگاه آقاي کرباسچي را نگاه کنيد. افراد بسياري بودند که در آن جريانات متهم مي شدند. بسياري از کساني که در پرونده آقاي کرباسچي متهم شدند و جامعه علامت سوال روي آنها گذاشت، به غير از خود آقاي کرباسچي که نهايتاً ايشان هم ميزان محکوميتش در دادگاه با آنچه قبلاً تصور مي شد فرق مي کرد، تبرئه شدند. اين حرکت ها روندشان يک نوع سرخوردگي در جامعه ما به وجود آورده. يعني دامن زدن به جنجال ها و پررنگ کردن بسياري از چيزهايي که در آن حد شايسته نيست که پررنگ شود. جامعه سرخورده اين جريان ها، نسبت به امثال روزنامه اطلاعات احترام مي گذارد و البته در انعکاس اخبار، ما عجله اي نداريم. ما خبرها را منتشر مي کنيم اما در انعکاس خيلي از خبرها سعي مي کنيم قبل از هرچيز به صحت و سقم خبر پايبند باشيم. در بسياري از اظهاراتي که مسوولان مي کنند و شتابزده مطلبي را بيان مي کنند و ممکن است در بيان شتابزده مطلب نقصي در جملات و عبارات باشد که خوشايند يک مسوول نباشد که اصلاح نشده و ملاحظه نشده چاپ شود، دوستاني مي خواهند که آن مطالب را عيناً منعکس کنند و طرف را افشا کنند که طرف در اين حد از توان ابراز نظر است و“ اين را ما خدمت به نظام نمي دانيم که بگوييم مسوولان در اين حد هستند. سعي مي کنيم که اين نقاط ضعف را انعکاس ندهيم يا مثلاً عجله اي نداشته باشيم در انعکاس مطلبي که نياز به تجديدنظر دارد. فکر مي کنم اين جهت گيري ها باعث مي شود که طيف سرخورده و طيف فضيلت طلب و در عين حال حقيقت طلب هم نسبت به روزنامه ما گرايش داشته باشند و اين منحصر به عناصر معمر و بازنشسته نيست. عناصر فرهيخته اعم از جوان و ميانسال هم هست.

 شما به عنوان مدير يکي از بزرگ ترين موسسات مطبوعاتي ما، چند درصد خودتان را ژورناليست مي دانيد و چقدر؟

من هيچ ادعايي ندارم. موفقيت هاي اطلاعات را نتيجه همکاران فرهيختگان و ياراني مي دانم که در کنار ما مانده اند.

 اگر قرار باشد تقسيم کنيد، خودتان را چند درصد روحاني مي دانيد، چند درصد روزنامه نگار؟

من به همان نسبتي که خودم را روحاني مي دانم، به همان نسبت خودم را مسوول اداره يک رسانه اي مي دانم که رهبري به من واگذار کرده. چه امام، چه مقام معظم رهبري.

 آقاي هاشمي در کتاب شان خاطره اي نقل کرده اند از اتفاقي که افتاده بود در روزنامه اطلاعات و منجر شده بود به توقيف يک روزه اطلاعات به دستور امام و اينکه شما گريستيد، توضيح مي دهيد ماجرا چه بوده؟

حقيقت اين است که ما در روزنامه اطلاعات جانبداري ها و حمايت هايي از مهندس موسوي داشتيم. بعضي نقطه نظرهاي اقتصادي که کمکي به ايشان مي کرد را کار مي کرديم. سعي مي کرديم نقطه نظرهاي استاد مطهري را کار کنيم. اگر خاطرتان باشد در دوراني جرياني در دولت داشت دخالت مي کرد، در جلسه هاي هيات دولت داشت حضور پيدا مي کرد. مرحوم «آقا سيدمنير شيرازي» را دعوت کرده بودند به جلسه هيات دولت تا با تني چند از مدرسين حوزه نسبت به نقطه نظرات اقتصادي دولت ميرحسين موسوي ارشاداتي داشته باشند و آقاي موسوي هم مظلوم و غريب واقع شده بود. از طرفي حجب و صميميت اش مانع مي شد که بخواهد جلوگيري کند از حضور دوستاني که مي آيند و از طرفي با آرمان و جهت گيري روشن ايشان اين موضوع برخورد داشت و در نهايت امام در آن جريان از مهندس موسوي حمايت کردند. ما آن موقع فکر کرديم نقطه نظرات اقتصادي شهيد مطهري را اگر عرضه کنيم، مي تواند کمکي باشد به جرياني که مهندس موسوي از آن حمايت مي کرد. بعضي از نقطه نظرات مرحوم مطهري را انتخاب مي کرديم همان ايام هم مصادف شده بود با سالگرد شهادت ايشان و مناسبتي داشت. اين مباحث را ما در صفحات لايي روزنامه چاپ مي کرديم. تصادفاً يک روز در يکي از اين لايي هايي که اين مباحث در آن مطرح شده بود، يک جمله خيلي سخيفي به اشتباه چاپ شده بود، گزاره ها جابه جا شده بود و هيچ کار هم نمي شد کرد و نمي شد اجازه توزيع داد. 

کي فهميديد اين اشتباه رخ داده؟

صبح روز بعد. لايي روزنامه هاي بعدازظهر شب قبل چاپ مي شود. صبح زود در تهران در کيوسک ها توزيع مي شود و بعدازظهر هم که روزنامه رويي درمي آيد، لايي ها را مي گذارند لاي رويي ها و مي دهند به مشتري. آن وقت که ديديم چنين اشتباه فاحشي هست، فوري به سازمان پخش تذکر داديم که سريعاً بروند هرچه لايي هست، جمع کنند. رفتند و هر چه لايي بود، آوردند، لايي ها را مجدداً چاپ کرديم و لايي جديد را با روزنامه عصر توزيع کرديم. دوستاني که مسوول توزيع روزنامه بودند شايد بي احتياطي کرده بودند. به اين دليل که نگران بودند نکند لايي هاي قبلي مانده باشد و آنها توزيع شود، در منطقه جماران و شميرانات اصلاً لايي را توزيع نکردند. روزنامه بدون لايي رفته بود. امام هم ديده بودند روزنامه لايي ندارد در عين حال در تيترهاي صفحه اول که گزارش صفحه هاي ديگر هم در آن هست، اشاره اي داشته که مطلب آقاي مطهري در صفحه فلان چاپ شده. ايشان به آقاي انصاري، محمدعلي انصاري مي گويند که شما برويد اطلاعات ديگري بخريد. ايشان هم مي روند مي گردند، روزنامه اطلاعات لايي دار پيدا نمي کنند. جماران، نياوران، تا ميدان تجريش مي آيند و مي بينند لايي ندارد. تا اينکه مي رسند به خيابان وليعصر نزديک جام جم روزنامه اي با لايي پيدا مي کنند و براي امام مي برند و اين گزارش را هم مي دهند که اطلاعات در اين مناطق لايي نداشته. امام در آن لحظه احساس مي کنند که ما ايشان را سانسور کرده ايم. ما عمداً روزنامه اي را توزيع کرده ايم که لايي اش در اختيار ايشان قرار نگيرد و براي اينکه در اختيار ايشان قرار نگيرد، کلاً در آن منطقه لايي را توزيع نکرده ايم. حالا اين لايي چه مطلبي دارد؟ راجع به مباني اقتصادي شهيد مطهري. البته بخشي از اين مباني در کتابي منتشر شده بود که آن کتاب را عده اي از قم فشار آورده بودند و امام پذيرفته بودند که تجديدنظر شود روي اين کتاب و فعلاً چاپ آن کتاب متوقف شود تا اينکه اعلام نظرهاي بعدي شود. چون اين همان ديدگاهي بود که امام هنوز اجازه نشرش را نداده بودند و دستور بررسي پيرامونش را داده بودند، ايشان فکر کردند ما براي جلوگيري از آگاهي ايشان نسبت به نشر چنين مطلبي، سعي کرده ايم امام روزنامه را نبينند. تعبيري هم داشتند که خيلي زيبا بود، گفتند؛ «دوستان معامله اي را که استالين با لنين مي کند، با من مي کنند؟» مي دانيد که پايان زمامداري لنين، دوراني بود که او در بايکوت بود و در سانسور قرارداده بودند. استالين براي اينکه لنين از بعضي مسائل خبردار نشود روزنامه هاي ويژه براي او چاپ مي کرد ولي نشريه اصلي در سطح جامعه منتشر مي شد. امام فرموده بودند که دوستان فکر کرده اند با من مي توانند اين معامله را بکنند. بايد توجه داشته باشند که من آن جور نيستم و تا بررسي نهايي دستور متوقف کردن انتشار روزنامه را دادند. آقاي انصاري به من زنگ زدند روز بعد، حدود ساعت 11 که امام گفته اند اطلاعات تا اطلاع بعدي منتشر نشود. البته آن روز اطلاعات در واقع منتشر شده بود. تا شهرستان ها رفته بود و فقط در تهران هنوز توزيع نشده بود. براي همين انعکاس شديد و زياد پيدا نکرد که اطلاعات منتشر نشده اما روز بعدش به شدت منعکس شد. طبيعي بود که قبل از هرچيز برويم خدمت امام. 

و پادرمياني آقاي هاشمي هم جواب نداد؟

قدغن کرده بودند که چند روز هيچ کس در اين زمينه با ايشان صحبت نکند. حاج احمدآقا هم غايب شده بود و طبيعي بود که ما به آقاي هاشمي متوسل شويم، به آقاي خامنه اي که آن زمان رئيس جمهور بودند متوسل شويم، به مهندس موسوي متوسل شويم. کسي که بيش از همه رنج برد، مهندس موسوي بود. رئيس دولت بود و او تبعات توقيف يک روزنامه را مي دانست که چيست، انعکاس هاي بيروني و خارجي اين اتفاق را. به همين ترتيب مقام معظم رهبري، به همين ترتيب آقاي هاشمي رنج مي بردند از اينکه پديده اي اينچنيني اتفاق افتاده و همه هم اذعان داشتند که ما در اين زمينه بي تقصير هستيم و دلشان مي خواست کاري کنند. اما امام بناي اين را داشتند که حتماً اين برخورد انعکاس داشته باشد. يعني اين تذکر و اين تنبيهي که دارند مي کنند به خاطر حرکتي اينچنيني که احتمال مي دادند در آن شيطنت باشد. تمايل داشتند که خيلي قاطع و تاثيرگذار عمل کنند. تا اينکه توضيح ها داده شد. آقاي هاشمي رفتند با ايشان صحبت کردند، آيت الله خامنه اي صحبت کردند و به هرحال امام به نقطه اي رسيدند که اين تنبيه تاثير خودش را گذاشته و طبيعتاً جا دارد که ديگر گذشت شود. البته در اين قضيه مساله ديگري هم بود. دقيقاً وقتي اتفاق افتاد که توطئه نظامي حزب توده کشف شده بود و عناصر حزب توده را همه جا مي گرفتند و خيلي از جريانات سياسي آن موقع معتقد بودند، هم راست و هم ليبرال هم دوستان نهضت آزادي و هم دوستان راست، مي گفتند اين چپ روي هايي که اطلاعات و کيهان مي کنند، اينها کارشان دست توده اي ها است که از قديم در اين دو موسسه بوده اند و طبيعي بود که توي اين قضيه اطلاعات يکدفعه متهم شود به اينکه به خاطر عناصر توده اي که در آن بوده اند، به خاطر گرايشات منفي که به هرحال وجود داشته، مشمول يک برخورد و يک توبيخ و يک انتقام مي شد و اين خيلي رنج آور بود و همين اطلاع را هم به امام داده بودند که شما در موقعيتي اين برخورد را با فلاني و روزنامه اطلاعات کرده ايد که جرياناتي وجود دارد امام گفته بودند که قبول دارند و جبران خواهند کرد.

 اين اتفاق افتاد؟ امام دلجويي کردند؟

بله. البته من در وقتش که امام اجازه انتشار دادند، وقتي گرفتم و رفتم خدمت شان البته بلافاصله هفته بعدش من استعفا دادم و به مرحوم حاج احمد آقا گفتم که ببينيد نماينده اي که عملکردش تا اين حد نامطلوب باشد که روزنامه تحت نظارتش توقيف شود، اين فرد ديگر شايستگي ادامه کار را ندارد. بگذاريد ديگر من نباشم. ايشان گفت نه. ادامه بدهيد شما. امام هم نظرشان همين بود. بعد وقتي را تعيين کردند و خدمت امام رسيديم. ما رفتيم خدمت امام و دوستان مان را هم برديم. آقاي جلال رفيع، آقاي سعيد اسماعيلي آن زمان بود، آقاي ستاري بود، آقاي شيرزاد بودند، آقاي دکتر شيراني بودند، مرحوم نيري بود، خدمت امام گفتم که آنچه به عنوان نقيصه و مواردي که شما را آزار داده در روزنامه اطلاعات مسببش شخص من است و آنچه به عنوان خدمت و به عنوان ادامه کار سالم و صحيح است رهين اين مجموعه اي هستيم که الان خدمت شما هست. به رغم اين اعتقادي که من داشتم که اگر از قبل از ما توضيح مي خواستيد و ما توضيح مي داديم، شما قانع مي شديد و قضيه اين جور منعکس نمي شد، به اينجا منجر نمي شد، مع ذلک با توجه به اينکه هميشه در تمام تصميم گيري ها و حرکت هايي که شما داشته ايد، حکمت بوده و مصلحت، ما تصميم شما را به ديده منت مي گذاريم. قبول مي کنيم و از شما عذرخواهي مي کنيم. امام با يک تعبير بسيار زيبايي تفقد کردند نسبت به همه، ما را دعا کردند و خدمات گذشته را ذکر کردند.

 چگونه دلجويي کردند؟

آن روز براي اينکه کاملاً از ما دلجويي بشود مرحوم حاج احمدآقا توصيه کرد که جمله اي که امام در تقدير از خدمات گذشته من بيان مي کنند هم در خلاصه خبر راديو، هم در مشروح خبر به صورت برجسته منعکس شود. خب اين کار خيلي تاثيرگذار بود. آن روز من تصادفاً در مجلس بودم و اخبار ساعت دو راديو را در مجلس از بلندگو پخش مي کردند و همه به من گفتند خب مبارک است اما يکي از نمايندگان خيلي شيرين به من گفت که خيلي مغرور نشو عين همين تعابير را امام در مورد «زيد و امر» هم داشتند.

 حاج آقا از زماني که شما به روزنامه آمديد تا امروز بهترين خبرنگار اطلاعات چه کسي بوده با معيار خودتان.

نمي خواهم تبعيض قائل شوم. يکي از دوستاني که خيلي با صداقت با ما کار کرد آقاي رضا اسماعيلي بود که متاسفانه حالا به دليل خستگي يا آزردگي با ما همکاري نمي کنند. ايشان اخيراً مسووليت بالايي در تحريريه داشتند اما هنوز هم براي من معلوم نيست که چرا ايشان خيلي زود خسته شدند.

 خسته شدن...؟

حالا ما نااميد نيستيم.

 آقاي دعايي چرا نويسندگان برجسته روزنامه اطلاعات کار مطبوعاتي را ادامه ندادند و عموماً کساني که در اطلاعات رشد کردند يا به عالم سياست وارد شدند يا حوزه هاي غيرمطبوعاتي ديگر؟ البته استثناهايي مثل گل آقا هم وجود دارد.

همه اينطور نبودند، مثلاً آقاي مهاجراني هنوز هم آمادگي نوشتن دارند يا خانم کديور نماينده مجلس شدند بعد از نمايندگي هم در اطلاعات بين الملل همکاري را ادامه دادند.

 در روزگاري نزديک به هشتاد، نود درصد نشريات در ايرانچاپ منتشر مي شد...

بله، به جز روزنامه ها 90 درصد نشريات را چاپ مي کرديم. هر چه که مجوز ارشاد داشت؛ صنعت حمل و نقل، دنياي سخن، دانشمند و“در نتيجه در سال هاي 60 تا 61 همه بدهکاري مان را پرداخت کرديم. حتي بعدها 500 ميليون تومان پس انداز داشتيم که به کمک آن براي همکاران مان خانه تهيه کرديم.

براي راه اندازي اطلاعات چقدر هزينه کرديد؟

اوايل دهه 70 نزديک به 40 ميليارد تومان براي ساختمان جديد هزينه کرديم که 20 ميليارد تومان تاسيسات چاپ خريديم و همين مقدار هم براي ساختمان ها هزينه کرديم. الان هم ما بدهي نداريم اما نيازمند سرمايه گذاري براي ماشين آلات چاپ ورق هستيم.

 از دوره اي که اينجا بوديد اين رقابت ديرينه که بين کيهان و اطلاعات بود چقدر ادامه پيدا کرد؟ اصلاً از وقتي که شما آمديد هيچ ميلي به رقابت داشتيد؟

به هر حال روزنامه ها دلشان مي خواهد که با هم رقابت سالم و مثبتي داشته باشند.

 به نظر از آن رقابت تنگاتنگ چيزي نمانده.

خوب درست است از اول اين رقابت بوده، اصلاً شاه، کيهان را براي رو کم کردن اطلاعات تاسيس کرده. هر دو روزنامه حتي در بهترين دوران ارتباطي آنها يعني در دوراني که آقاي خاتمي مسوول کيهان بود و صميمي بوديم، طبيعتاً مايل بودند که خبري را از کيهان نخورند يا مصاحبه ويژه اي را داشته باشند. خوب اين رقابت ها وجود دارد براي کيفيت بخشيدن و ارتقاي کار، منتها به صورت زشت و ناگوار که به هم «رو نمي دهند» يا براي هم «بزنند» فکر نمي کنم، الان چنين چيزي وجود ندارد. خوب خاطرات کوتاهي هم همکاران ما در مورد کيفيت خبرزدگي به هم داشتند. يکي از خاطره هايي که بچه ها نقل مي کنند يک مصاحبه ويژه اي بوده که يک مسوول قضايي انجام داده. خبرنگار کيهان آنجا نشسته بوده و بچه ها هر چه تلاش کردند نتوانسته بودند با او تماس بگيرند و مصاحبه کننده از عصبانيت گوشي را روي زمين مي گذارد، و در همين حال که تلفن به روزنامه اطلاعات وصل بوده است و هر چه صحبت مي کردند خبرنگاران اطلاعات مي شنيدند و تمام مصاحبه را منتقل کرده اند به روزنامه اطلاعات و در هنگام چاپ توضيحي هم در اين مورد نداده بودند.

 چرا اطلاعات ديگر ستون نويسان ثابت ندارد؟ مثل زمان آقاي مهاجراني و آقاي حجتي کرماني؟

خوب آقاي مهاجراني که هجرت کردند و زماني هم که در ايران بودند خودشان ادامه نمي دادند. 

نه منظور به طور مثال بود مثلاً کسي مثل گل آقا نيامد که طنز بنويسد؟

ما دلمان مي خواست در آن سطح مي آمد و با ما ادامه مي داد ولي ما طنزنويسان موجود را در آن سطح نديديم، البته خيلي هاشان قابل احترام هستند ولي سطح آنها را در آن پختگي و در آن جامعيت نمي بينم.

 ولي اطلاعات هنوز مايل هست که ستون نويس ثابت داشته باشد؟

بله البته هستند کساني که ادامه مي دهند مثل آقاي رفيع که تازه شروع کرده.

آقاي حجتي هم خودشان به علت ملاحظاتي که دارند و گاهي شايد افسردگي، البته ايشان اشتغال جديدي هم پيدا کردند که به آن دليل هم کمتر ما در خدمتشان هستيم. در واقع دارند آثار گذشته خودشان را جمع مي کنند و يک مجموعه آثار بيرون مي دهند.

 شما خودتان در آينده تان مي ديديد که بخش اصلي کارتان کار رسانه اي باشد؟ ظاهراً از زماني که امام به عراق تبعيد شده بودند در راديو عراق برنامه اي داشتيد.

قبل از آن هم در يک نشريه زيرزميني که ارگان حوزه علميه قم بود براي مبارزان حوزه علميه قم به نام ماهنامه بعثت کار مي کرديم. مدتي هم در بخش فارسي راديو عراق برنامه داشتيم. بعد از آن هم موج اختصاصي گرفتيم به نام صداي روحانيت مبارز ايران که کار رسانه اي تبليغي بود. بعد از آن هم که به روزنامه اطلاعات آمدم.

 زماني که به شما پيشنهاد شد به روزنامه اطلاعات بياييد خودتان هم همچنان به کار رسانه اي علاقه مند بوديد يا ترجيح مي داديد بعد از انقلاب کار ديگري انجام بدهيد؟

اولين بار حاج احمدآقا پيشنهاد ويژه اي به من دادند که با حکم بني صدر به اطلاعات بيايم اما من قبول نکردم و گفتم عهد کردم که از آقا حکم داشته باشم و علت هم اين بود که بني صدر براي انتصاب دکتر يزدي از طرف امام خيلي مخالفت و حتي جسارت کرده بود که اين چه رسمي است؟ مديران مطبوعات را بايد ارشاد تعيين کند نه کسي ديگر. آن موقع بني صدر و دکتر يزدي هنوز اختلاف داشتند و به هم نزديک نشده بودند. به همين دليل تصور بني صدر اين بود که امام يک رسانه قوي را در اختيار رقيبش قرار داده است. امام براي جبران آزردگي بني صدر پيشنهاد دادند که حکم من براي روزنامه اطلاعات را بني صدر بدهد. مي خواستند بني صدر هم کاري را انجام بدهد که خودش گفته بود اشتباه است و انجام هم داده بود پاي حکم من را امضا کرده بود. آقاي بني صدر هم از قبل با من آشنايي داشت يعني رابط بني صدر و امام در عراق من بودم. اولين بار بني صدر را من بردم خدمت امام و نوشته هايش را هم توسط من مي فرستاد براي امام. اصرار داشت که امام نوشته هايش را بخواند و نظر بدهد. امام هم فرمودند نوشته هاي شما را بايد دوبار خواند يک بار خواند که فهميد چه مي گويي و بار دوم خواند که ببيني درست مي گويي يا نه؟ انتقاد امام به پيچيده نويسي بني صدر بود. به هر حال من با دو حکم به اطلاعات رفتم هم حکم امام و هم بني صدر.

 نگفتيد که راضي به کار رسانه اي بوديد يا خير؟

بله. بودم اما سال ها ايران نبودم. همان موقع هم گفتم؛ «ببين «آقاي حاج احمدآقا» من اگر بخواهم به اطلاعات بروم احتياج به نيرو و تيم دارم. من مي روم سراغ آقاي بهشتي و هاشمي و آقاي خامنه اي و از اينها کمک مي گيرم بعد نگوييد چرا؟» ايشان هم گفت؛ «نه اشکالي ندارد.» براي اولين بار خدمت مقام معظم رهبري و آقاي بهشتي رفتم ايشان هم مهندس موسوي را معرفي کردند که آن موقع سردبير روزنامه جمهوري اسلامي بود. ما در هيات رئيسه مجلس قراري گذاشتيم و راهنمايي هاي سودمندي به من کرد يکي از راهنمايي هاي خوب ايشان اين بود که سردبير در تحريريه يا نزديک ترين محل به تحريريه بنشيند. به هر حال ايشان سعيد اسماعيلي و جواد مظفر را هم معرفي کردند. آقاي اسماعيلي به عنوان سردبير با تيم وارد تحريريه شد. نيروي هاي جديد تا شش ماه هم از ما حقوق نگرفتند.

 چرا؟

چون اطلاعات آن موقع به مديريت يک شوراي کارگري - کارمندي اداره مي شد که عموماً از عناصر چپ و مساله دار بودند اينها شايع کرده بودند که ما آمديم «بخوريم و ببريم» و براي اينکه بهانه را از آنها بگيريم تا شش ماه حقوق نگرفتيم. در واقع من با ياري دوستان بود که توانستم اطلاعات را اداره کنم.

 نمي خواهيد در کوتاه مدت دستي به «سر و روي» اطلاعات بکشيد؟

نمي خواهيم روزنامه را که سنتاً عصر بوده، صبح چاپ کنيم اما توزيع روزنامه عصر در همان روز کمي مشکل است. براي جبران اين نقيصه دو چاپ از روزنامه داريم که چاپ اول را قبل از ظهر به استان هاي دورافتاده مي رسانيم و اگر خبر خيلي مهمي باشد به چاپ دوم در تهران اضافه مي کنيم. قيمت را هم اضافه نمي کنيم چون جفا است. در مورد قطع روزنامه قبول داريم که بايد اصلاح بشود اما منتظر ماشين هاي چاپ جديد هستيم. همان طور که شما گفتيد خوانندگان ما کهنسالان هم هستند و ما احترام و منزلت آنها را رعايت مي کنيم و به سليقه شان احترام مي گذاريم.

 حاج آقا جوان ها دوست دارند اطلاعات جوان پسند بخوانند...

ما در خدمت شما هستيم.

سهم مطبوعات از «دايره قسمت»
 هادي خانيکي
وقتي در ايران سخن از «رسانه» به ميان مي آيد، مطبوعات معمولاً گرفتار تخمين غلط در «دايره قسمت» مي شوند. اين بيش يا کم بيني وضع و نقش مطبوعات خود يکي از موانع مهم توسعه آنها به شمار مي آيد. مهمترين و موثرترين عرصه بروز و ظهور نتايج اين تخمين غلط در سياست هاي رسمي و برنامه هاي دولتي است که سهم مطبوعات را در احساس نگراني و طبعاً محدوديت ها و کنترل ها بيش از «حد واقعي» و حق آنها را در برخورداري از آزادي هاي قانوني، قدرت نقد و حمايت هاي حقوقي و سياسي و اقتصادي دولت کمتر از «حد لازم» مي کند.

اين بالايي و پاييني غيرواقعي جايگاه مطبوعات در نظام سياستگذاري و برنامه ريزي دولتي البته متاثر از بالا و پايين بودن آستانه تحمل دولت ها در برابر انتقاد و ميزان مقبوليت و نهادينگي فرهنگ نقد در نظام سياسي نيز هست، هر چقدر دايره مدارا و نقدپذيري دستگاه هاي رسمي در عمل وسيع تر باشد، سهم مطبوعات هم در بهره مندي از شاخص هاي موثر توسعه که «آزادي نشر و پس از نشر»، «امنيت شغلي»، «دوام انتشار»، «اميد به آينده» و «اقتصاد مناسب رسانه اي» است، بيشتر خواهد بود. در سوي ديگر تنگ بودن افق ديد و تحمل سياستگذاران جز احاله هراس هاي بي مورد و خشم هاي نابجا به سوي مطبوعات، آن هم به بخش کوچک منتقد آن سمت و سويي نخواهد داشت. در چنين صورتي است که نظام رسانه اي کشور يعني رسانه هاي سنتي، رسانه هاي مکتوب، رسانه هاي الکترونيک و شبکه هاي مجازي، نظامي نامتوازن و ناموزون مي شود؛ بخشي از رسانه ها مثل راديو و تلويزيون در پرتو حمايت هاي دولتي با سرعت و شدت رشد مي کنند، بخشي از رسانه هاي خارج از کنترل دولت مثل شبکه هاي مجازي و ارتباطات ميان فردي و ميان گروهي (SMS و نظاير آن) گسترش مي يابند، ارتباطات شفاهي با توجه به قوت و قدرت اجتماعي و تاريخي خود خارج از حوزه قدرت رسمي قرار مي گيرند، اما در عوض رسانه هاي مکتوب اعم از مطبوعات و کتاب در معرض بيشترين تنگناها و محدوديت هاي آشکار و پنهان قرار مي گيرند.

از هم گسيختگي، بدقوارگي و نابرابري نظام رسانه اي کشور ما بيشتر محصول و معلول چنين رويکردها و روندهايي است. در ايران پردامنگي نقش نهاد دولت به اعتبار تسلط منحصر به فرد خويش بر منابع ثروت (نفت و بودجه) و قدرت (قانون و نحوه اجراي آن) و از سوي ديگر کم دامنگي نقش نهادهاي مدني به دليل ضعف هاي تاريخي، آسيب پذيري هاي اقتصادي و شکنندگي هاي سياسي تکوين و تنظيم يک نظام رسانه اي متعادل و مبتني بر دو وجه به هم پيوسته «حق» و «تکليف» رسانه اي - و نه يک وجه آن - را به تعويق انداخته است. حسن ظن و سوءظن، حمايت و عدم حمايت، آزادي عمل و کنترل، بازخواست و ناپيگيري و ده ها سازوکار ديگر رسمي هرگز گريبان رسانه ها را به تساوي نگرفته است. مطبوعات هميشه بر صندلي نخست اتهام نشسته اند و البته از ميان انبوه مطبوعات رنگين هم قصد و هدف بخش اندک انتقادي آنها بوده است؛ گويا اين بخش از مطبوعات مرغان عروسي و عزا هستند که هم در استفاده از حقوق توسعه اي و هم در اداي تکاليف رسانه اي خويش تنها به درد سر بريدن مي خورند.

اگر رسانه رسانه است - که هست - و اگر عصر، عصر ارتباطات است - که هست - و اگر در جهان و جامعه کنوني نمي توان از کنار پديده قدرتمندي به نام «افکار عمومي» گذشت، راهي غير از تکيه بر تعادل و هموزني و همسنگي در نظام رسانه اي کشور و توجه به بخش هاي آسيب پذير آن که مطبوعات به طور عام و مطبوعات منتقد به طور خاص است، وجود ندارد. اين ضرورتي است که رهيافت هاي جهاني و تجريه هاي ملي در دوره هاي مختلف آن را به اثبات رسانيده اند و گريز از اين ضرورت نتيجه اي جز زوال کمي و کيفي مطبوعات، رشد رسانه هاي غيرملي و شکل گيري افکار عمومي پنهان در جامعه نخواهد داشت.

بهتر است به جاي آزمودن دوباره آزموده هاي تاريخي در برابر روزنامه نگاري انتقادي و روزنامه هاي منتقد، از فرجام تنگ ساختن دايره مدارا و گسترده کردن دامنه دخالت دولت در مطبوعات درس گرفته شود؛ مطالعه تطبيقي مطبوعات ايران در دوره هاي دموکراتيک و اقتدارگرايانه نشان مي دهد که هر گاه ميزان اعمال نظر و مداخله دولت ها در تعيين محتوا و مضمون مطبوعات بالا رفته، سطح اقبال عمومي و تيراژ آنها پايين آمده است. در واقع موقعيت هاي ناامن سياسي و شغلي، مطبوعات غيرخبري، غيرسياسي و غيرمنتقد را به دنبال دارد و کاهش سطح انتقاد از مسائل اساسي و مسوولان اصلي به مسائل و مسووليت هاي حاشيه اي، مطبوعات را از کانون توجه عمومي خارج مي کند. درست است که در نگاه کوتاه صورتي از مساله پاک مي شود، اما در نگاه دورتر به مسائل جامعه و حتي دولت مساله اي را مي افزايد.

زماني که جامعه در فرآيند توسعه ناگزير از تفکيک و تنوع ساختاري است، مطبوعات نيز به ناچار بايد متنوع و متکثر باشند. هر چند اين تنوع ممکن است در کوتاه مدت جامعه را دچار ازهم گسيختگي هايي بکند، اما نظم مجدد و متناسب آن از نوع يکنواخت و قالبي کردن رسانه ها و مطبوعات نيست؛ نظم مجدد مبتني بر فراهم آوردن فرصت هاي برابر، محيط آزاد و نقاد، ارتقاي سطح مشارکت و رقابت ميان نخبگان و مولدان فرهنگي و نهادهاي مدني و سياسي است. تنوع رسانه ها نشانه پذيرش تنوع در گروه بندي هاي اجتماعي و فرهنگي و سياسي و قبول و اقبال و مطالعه نشريات متنوع شاخص توجه به تفکيک و تنوع اجتماعي در اين دوران است. خوب است از اين زاويه وضع «مطبوعه خواني» و مطبوعات در جامعه شهري ايران که بيشترين مصرف فرهنگي را دارد، بازخواني شود و نسبت ميان شاخص هايي توسعه اي نظير تغيير در ساخت جمعيتي و قشربندي هاي اجتماعي، بالا رفتن سطح آموزش، استفاده از رسانه ها و مشارکت سياسي و اقتصادي مردم با نظام رسانه اي کشور و سهم مطبوعات از آن مورد ارزيابي قرار گيرد، شايد از ميان اين سنجش، عاقبت تلخ نامهرباني دولت به نقد در مطبوعات و مطبوعات منتقد و نابرابري در نگاه به رسانه ها و مطبوعات همسو و ناهمسو از هم امروز روشن شود.

به هر رو گمانه زني غلط، حيات روزمره مطبوعات مستقل را پرمخاطره مي کند، اما فراتر از آن سلامت زندگي جامعه دستخوش تغييرهاي پرشتاب را در معرض تهديد قرار مي دهد؛ پس بهتر آن که تا دير نشده از دايره اوضاع سهم مطبوعات مستقل چيزي بيش از «خون دل» باشد؛ سياست هاي رسمي و برنامه هاي دولتي متاسفانه «جام مي» و «خون دل» را به گفته حافظ هر يک به کسي داده اند اما ضرورت اين است که اين دو با عدالت و به دور از گمانه هاي نادرست دوباره تقسيم شوند.
اطلاعات يک صفحه، 4 شاهي
 صبا صراف
اطلاعات آن روز ديگر در دکه هاي روزنامه فروشي پيدا نمي شد، دست به دست در ميان مردم مي گشت، تا شريک شادي هايشان باشد.17 دي روزنامه اطلاعات که 52 سال و 7 ماه و سه روز از عمرش مي گذشت با تيتر تاريخي «شاه رفت» کار « غلامحسين صالح يار» و تيراژ يک ميليون نسخه اي، براي هميشه نام خود را در تاريخ مطبوعات کشور و ياد و خاطره آن روز بزرگ ثبت کرد.«عباس مسعودي» موسس روزنامه اطلاعات جواني پرشور بود که روزنامه نگاري را با رفتن به اطراف و سرک کشيدن به گوشه و کنار شهر تهران براي کسب خبري جديد آغاز کرد.

او که مي ديد خبرهايش کم کم طرفداران بيشتري پيدا مي کند عمارت کهنه اي متعلق به «حاج مهدي سلامت» را در خيابان علاء الدوله (فردوسي) خريد و بعد از مدتي (1302) تابلوي «مرکز اطلاعات ايران» را بر بالاي سردر آن نصب کرد و با افراد سرشناس آن زمان مانند علي اکبر سليمي، جهانگير مصوررحماني و صادق زاده مشغول به کار شدند که البته نقش مسعودي در اين ميان محسوس تر بود. آنگونه که مسعودي در کتاب خاطرات خود مي گويد «هدفش از تاسيس مرکز اطلاعات به وجود آوردن تشکيلاتي چون خبرگزاري هاي بزرگ دنيا مانند آسوشيتدپرس و يونايتدپرس بود.»

مسعودي با تقاضا براي گرفتن مجوز انتشار روزنامه از وزارت علوم سابق موفق شد، «اطلاعات» را در يک صفحه بزرگ و به قيمت چهار شاهي منتشر کند. از روز يکشنبه 19 تير ماه 1305 شمسي بود که صداي اطلاعات، اطلاعات.... روزنامه فروش هاي دوره گرد در سراسر کشور به گوش مي رسيد.با رسيدن به دومين سال انتشار، اطلاعات از نظر کيفي تغييراتي کرد. تعداد صفحات روزنامه از يک صفحه به چهار صفحه افزايش يافت و با استفاده از «چاپ گراور» براي اولين بار در کشور موفق به چاپ عکس در صفحه اول روزنامه شد. «چاپ گراور» نوع جديدي از انتشار در کشور محسوب مي شد که قادر به چاپ عکس با وضوح بهتر بود؛ اما استفاده از اين نوع انتشار به دليل هزينه بالا و کمبود امکانات در ميان روزنامه هاي آن روز معمول نبود.اطلاعات در سومين سال انتشار، آبان ماه 1308 براي اولين بار و به مدت ده روز در توقيف ماند؛ علت اين توقيف نيز انتقاد به عقد قرارداد هاي نفتي کنسرسيوم بود. با شروع جنگ و به وجود آمدن مشکلات و کمياب شدن کاغذ در اين دوره انتشار روزنامه اطلاعات که تا قبل از جنگ در 12 و گاه تا 16 صفحه منتشر مي شد، به دو صفحه کاهش يافت.اطلاعات در ابتداي وقايع شهريور 1320 و تبعيد رضاخان از کشور با وجود حساسيت اخبار آن دوره سکوت اختيار کرد و تنها به ذکر روزشمار وقايع جاري آن هم در حد يک خبر ساده پرداخت و به همين دليل نيز از سوي ديگر روزنامه ها مورد حملات و تعرضات مختلف قرارگرفت تا آنجا که مردم ساختمان تحريريه را به آتش کشيدند. در اين ميان مسعودي اتهام حمايت از سوي دولت را نپذيرفت و در خاطرات خود در مورد موضع روزنامه اينگونه توضيح داد؛ «اطلاعات در انجام وظايف خود قصور نکرد و به مردم خدمت کرد؛ ما از زمره کساني هستيم که به دنبال هرج و مرج نرفتيم.» در 19 شهريور ماه1320 روزنامه اطلاعات «محافظه کاري» را کنار گذاشت و به اشغال ايران از سوي نيروهاي متفقين (با وجود اعلام بي طرفي ايران در جنگ و امضاي قراردادي بر اين مضمون که نيروهاي متفقين وارد خاک کشور شدند.)، اعتراض کرد و به دنبال آن براي دومين بار به مدت کوتاهي توقيف مي شود. سومين توقيف روزنامه اطلاعات مربوط به 18 آذر ماه 1321 است، به مناسبت آشوب هاي 17 آذرماه در ميدان بهارستان و اعلام حکومت نظامي از سوي دولت قوام السلطنه و به دنبال آن توقيف عمومي مطبوعات از سوي اين دولت، روزنامه اطلاعات نيز به همراه ديگر نشريات به مدت 43روز توقيف شد.بعد از رفع توقيف، روزنامه اطلاعات همچنان با موضع قبلي و محافظه کارانه که در تمام طول انتشارش آن را حفظ مي کرد با تيراژ حدود 160 هزار تايي به حيات خود ادامه داد.

اطلاعات در يازدهمين سال انتشار خود بار ديگر دست به نوآوري جديدي زد و از فروردين ماه 1316 به مدت يک سال به صورت صبح و عصر منتشر شد که مي توان از آن به عنوان تنها نشريه در تاريخ مطبوعات کشور ياد کرد که موفق به چنين اقدامي شد.با فوت «عباس مسعودي» بر اثر سکته مغزي در دفتر کارش در سال 1353 شمسي مديريت موسسه اطلاعات از 29 خرداد ماه همان سال به پسرش فرهاد مسعودي واگذار شد که تا شروع انقلاب به همين صورت بود.با نزديک شدن به وقايع سال هاي 57 و همبستگي هر چه بيشتر ميان مردم، مطبوعات نيز با کمي احتياط سعي در همراهي با جريانات روز داشت و براي نشان دادن آن نيز «خانواده مطبوعات » براي نخستين بار در يک حرکت مشترک سياسي دست به اعتصاب زدند. اعتصاب62 روزه مطبوعات در اعتراض به کشتار 17 شهريور ماه سال 1357 به عنوان حرکتي عظيم محسوب مي شود که در مخالفت با وضع موجود و براي بازيابي هويت مستقل روزنامه نگاري از سوي تمامي روزنامه هاي سراسري کشور صورت گرفت. در اين ميان اعضاي تحريريه روزنامه اطلاعات نيز با شرکت در اعتصاب با ديگر گروه هاي مطبوعاتي همراه شد.اطلاعات در17 دي ماه 57 نيز که هنوز بسياري از روزنامه ها همچنان جانب احتياط را رعايت مي کردند، تيتر « شاه رفت» را با ابعاد بسيار بزرگ در صفحه اول روزنامه چاپ کرد. اطلاعات و کيهان که از جمله اموال نهاد هاي عمومي محسوب مي شدند و بعد از انقلاب امتيازشان به «بنياد مستضعفين» واگذار شد به عنوان يک روزنامه نيمه رسمي دولتي به فعاليت خود ادامه دادند.با اينکه اين روزنامه بعد از انقلاب نيز دستخوش يکسري تحولات شد ولي در قياس با روزنامه همدوره و هم قيمتش (کيهان) با تغيير و تحول کمتري روبه رو شد که علت آن نيز دوري جستن هميشگي اين روزنامه از تنش هاي به وجود آمده است و در دوران انقلاب و بعد از آن نيز بيش از ساير مطبوعات بر اين موضع وفادار ماند، از اين رو نه مانند کيهان نيروها و احزاب مختلف درصدد نفوذ در آن برآمدند، نه افرادي که به نوعي طالب نام و نشاني بودند به دنبال تصاحب آن رفتند، و نه مانند روزنامه آيندگان مرکز بسياري درگيري ها عليه انقلاب شد.
به مناسبت سوم تير سالگرد به توپ بستن مجلس مشروطه
شليک به مطبوعات آزاد
 باقر قبادي

«يک ساعت کمابيش جنگ پيش مي رفت و در آن ميان، ديگران که در مجلس مي بودند، چون کسان جنگ ناديده مي بودند و گلوله هاي توپ که به مجلس مي افتاد مايه ترس بسياري از ايشان مي شد، ديوار پشت مجلس را شکافته از ويرانه هايي که آن زمان مي بود، گذشته خود را به پارک امين الدوله رسانيدند و بدين سان مجلس تهي شد. تفنگداراني که از آنجا و از مناره هاي مسجد جنگ مي کردند و خود دسته کمي مي بودند، اين را ديده و ايستادگي نتوانسته سنگر تهي گردانيدند و بدين سان جنگ از آن سو فرو نشست.»

اولين مجلس ايران به همين ترتيب که احمد کسروي در کتاب «تاريخ مشروطه ايران» روايت کرده است در روز دوم تيرماه سال 1287 به توپ بسته شد و بساط مشروطه برچيده. اتفاقي که 99 سال پيش روي داد، عوارض و جوانب بسياري داشت که کتاب هاي بسياري درباره آن نوشته شده است. اما يکي از تاثيرات مستقيم آن بر فضاي مطبوعات در دوران حکومت محمدعلي شاه بود که به تعطيلي تقريباً کامل رسيد. پس از امضاي قانون مشروطيت روزنامه هاي بسياري پا به عرصه وجود گذاشتند و آنهايي که پيش از آن فعال بودند نيز توانستند با آزادي هاي تقريباً بي حد و حصر کار خود را ادامه دهند.

در جريان به توپ بسته شدن مجلس به غير از تعطيلي مطبوعات، چهره هاي سرشناسي که در روزنامه هاي مختلف، عقايد خود را مي نوشتند يا مانند جهانگيرخان صوراسرافيل و شيخ احمد تربتي در باغ شاه کشته شدند يا مانند علي اکبر خان دهخدا و سيدحسن ،مدير حبل المتين به سفارتخانه هاي خارجي پناهنده شدند. در ميان اين روزنامه نگاران سيدمحمدرضا مساوات مدير روزنامه مساوات هم بود که با لباس ناشناس از مازندران به باکو گريخت و پس از آن به مبارزان تبريزي مشروطه خواه پيوست.

روزنامه نگاران ايران عهد مشروطه در فاصله زماني کوتاهي که بين امضاي قانون مشروطه و به توپ بستن مجلس در اختيار داشتند، تجربه هاي مختلفي به دست آوردند و در عين حال توانستند به دليل تدوين نشدن قوانين کامل و قطعي و همچنين فضاي آزادي خواهي حاکم بر جامعه در آن زمان، از توقيف ها و توقف هاي مختلف جان سالم به در برند. تندروي ها و محافظه کاري هايي که صد سال پيش در مطبوعات ايران روي داد در طول يک قرن پس از آن هم در دوره هاي کوتاه مختلف و به شکل هايي ديگر تکرار شد.

غير از روزنامه هاي بسياري که با عمري کوتاه در آن سال ها متولد شدند و خيلي زود از ياد ها رفتند، روزنامه هاي ديگري نيز وجود داشتند که تا به توپ بسته شدن مجلس به کار خود ادامه دادند؛ روزنامه هايي مانند حبل المتين، مجلس، صوراسرافيل، روح القدس، تمدن، نداي وطن و مساوات در تهران و انجمن، مجاهد، اتحاد و حشرا ت الارض در تبريز.

شيخ احمد تربتي مدير روزنامه روح القدس که سر نترسي داشت و بالاخره جان خود را بر سر نوشته هاي خود از دست داد يکي از روزنامه نگاران تندرو آن دوران بود که در يکي از شماره هاي روزنامه خود، در آن سال هايي که تازه قانوني در کشور تصويب شده بود که اختيارات شاه را محدود مي کرد، صراحتاً به محمدعلي شاه حمله کرد و او را قصاب ناميد. يا محمدرضا مساوات از اين هم فراتر رفت و بعد از چندين شماره درج مطالب ريشخندآميز درباره محمدعلي شاه در روزنامه مساوات، استشهادنامه اي درباره بدکاره بودن «ام الخاقان» مادر محمدعلي شاه تنظيم کرد و آن را به بازار فرستاد تا مردم آن را مهر و امضا کنند.

در آن زمان، محمدعلي شاه هنوز نمي دانست با مطبوعات مخالف خود چگونه بايد برخورد کند و به همين دليل به عدليه شکايت مي کرد. اما کار عدليه هم به جايي نمي رسيد چون مديراني که از آنها شکايت شده بود يا در دادگاه حاضر نمي شدند يا از دادگاه مي خواستند که شاکي که همان پادشاه بود نيز در دادگاه حاضر شود و مقابل آنها بايستد.

البته تمام مطبوعات ايران در آن زمان به اين تندروي ها محدود نمي شد بلکه روزنامه هايي مانند حبل المتين و صوراسرافيل تلاش مي کردند معنا و مفهوم مشروطه را براي مردماني روشن کنند که با وجود شرکت در انقلاب مشروطه، چيز زيادي از آن نمي دانستند. در هر حال اولين دوره آزادي مطبوعات ايران با به توپ بسته شدن مجلس به پايان رسيد. علي اکبرخان دهخدا که از ايران گريخته بود در دوران تبعيد چند شماره ديگر از صوراسرافيل و روح القدس را منتشر کرد اما ديگر هيچ راه بازگشتي به آن دوران پرشور و هيجان گذشته پيدا نکرد و دست به کار ديگري شد که حاصل آن هنوز باقي است.

صوراسرافيل در آخرين شماره خود (شماره 32) پيش از به توپ بسته شدن مجلس، در مطلبي پيشگويانه نوشت؛ «ما حالا برادران قزاق و سرباز خود خطاب کرده مي گوييم که اگر شما در قلب خودتان اينقدر از بي رحمي و سنگدلي سراغ داريد که براي زخارف مختصر دنيا برادران ديني خود و ذريه رسول خدا و پسرهاي فاطمه و پيشوايان دين را هدف گلوله کنيد، ما سينه هاي خود را در مقابل تيرهاي شما گرفته و هيچ نوع دفاع نخواهيم کرد.

ما هم از اين جانبازي و فداکاري عاري نداريم و هيچ وقت نمي گوييم که چرا ما مغلوب مستبدين و بي دين ها شديم. زيرا که برادران آذربايجاني و گيلاني و فارسي و اصفهاني ما در راهند و عن قريب خواهند رسيد. ما مي خواهيم با بدن هاي خود زير سم اسب هاي آنها را نرم و مفروش کرده و زمين طهران را براي تشريفات مقدم اين مهمان هاي تازه رسيده از خون گلوي خود زينت دهيم و به آن برادرهاي مهربان بگوييم و افتخار کنيم که ماييم پيش صفان شهداي راه آزادي، ماييم اولين حاميان دين مبين اسلام و ماييم اشخاصي که به مقدم مهمانان گرامي خود جان قربان مي کنيم و ما حضر هستي را بر طبق اخلاص مي نهيم.»

شش روز بعد از انتشار اين مطلب، روزگار بر همان طريق گذشت که صوراسرافيل نوشته بود.

عکس هايي که شطرنجي نشد
سمر اميدي؛ 1ـ فکر کن رفته اي به مهماني. دعوت شده اي به خانه دوستت، فاميل، آشنا يا جشن ملي کشور ديگري. بعد از مهماني، پايت را که بيرون مي گذاري از در، دوربين عکاسي تو را نشانه مي رود. تو و خانواده ات را. هرقدر هم که دستت را جلوي صورتت بگيري، عکس ات را مي گيرد و کاش فقط تصويرت در دوربين عکاس بماند. فردا روي صفحه اينترنتي خبرگزاري عکس ات را مي بيني؛ با دستي که جلوي صورتت را گرفته.

2ـ بحث فقط اخلاق حرفه اي عکاسي نيست. بحث فقط ژورناليستي نيست. موضوع اصلي حفظ حريم خصوصي افراد است و التزام رسانه ها به آن.

حق فرد بر تصوير و صدايش يکي از حقوق اوليه او است. هرچند در قانون ما چيزي به وضوح در اين باره وجود ندارد، اما عرف و باور عمومي در قبال حريم خصوصي موضعي کاملاً روشن دارد.

3ـ صفحه اينترنتي خبرگزاري فارس را باز مي کني، در بخش عکس گزارش تصويري دارد از تجمع تعدادي از دانشجويان بسيجي جلوي سفارت انگلستان در تهران که به برگزاري مهماني تولد ملکه اعتراض کرده اند. اما عکس ها جز دو تا، تصوير مهمانان (ايراني و خارجي) است. تجمع دانشجويان خبر است، اما انتشار عکس هاي مهمانان، تجاوز به حريم خصوصي آنها است. به خصوص که با دست جلوي صورت شان را پوشانده اند؛ يعني نمي خواهيم عکس مان را بگيريد.

4ـ مجيد سعيدي، دبير سرويس عکس خبرگزاري فارس، که زمان انتشار عکس ها در دفتر خبرگزاري حضور نداشته هم اين کار را درست نمي داند؛ «انتشار اين عکس ها اصلاً انساني و حرفه اي نيست. اين موضوع آن قدر ارزش خبري نداشته که بخواهيم اين طوري به حريم خصوصي آدم ها وارد شويم.»

مرتضي فرج آبادي دبير سرويس عکس خبرگزاري ايسنا مي گويد؛ «با ماهيت اتفاق کاري ندارم. اعتراض هاي دانشجويان ارزش خبري داشت؛ تصاوير مهمانان، نه. چه نيازي بوده از مهمانان عکس گرفته شود؟»

و مجتبي تکين دبيرسرويس عکس خبرگزاري مهر اعتقاد دارد؛ «انتشار اين عکس ها بي اخلاقي صرف است. افراد ،مهماني مي گيرند و مهماني مي روند، آيا عکس هاي همه اين مهماني ها و مهمان هايشان بايد منتشر شود؟ اين موضوع آيا جنبه خبري دارد؟ آيا مثلاً گروگانگيري اتفاق افتاده؟» و ادامه مي دهد؛ «عکاس ها، کاملاً فردي و شخصي اخلاق عکاسي را رعايت مي کنند. معيار کلي وجود ندارد متاسفانه.»

5- حضور در مهماني (هر جا که باشد)، مثل حضور در رستوران، در سالن سينما يا تئاتر است، با اينکه ممکن است در مکاني عمومي اتفاق بيفتد اما حريمي براي افراد ايجاد مي کند. هر چند گويا موضوع افراد مشهور و شناخته شده فرق مي کند. بعضي از حقوقدان ها اعتقاد دارند دو معيار کلي براي سنجش وجود دارد. اول اينکه آيا شخصي که عکس اش در رستوران گرفته مي شود شناخته شده است يا نه. اگر باشد، به لحاظ عرفي ايرادي ندارد. چون حق مردم است که بدانند. چه کسي يک هنرپيشه را معروف مي کند؟ مردم. پس آنها حق دارند که از اين آدم معروف شده بيشتر بدانند. معيار دوم اينکه آيا فرد براي ابراز وجود به آن مکان عمومي پا گذاشته يا نه. اگر اين طور باشد، عکس گرفتن از او تجاوز به حريم خصوصي اش محسوب نمي شود.

6- گويا مواردي هم بوده است که افراد از نشريات به خاطر چاپ شدن عکس هايشان شکايت کرده اند. مثل چاپ شدن عکسي از خانمي که در ميدان انقلاب دستفروشي مي کرد در هفته نامه بازار کار. عکس، عکس خوبي بوده است، همراه با متني ستايش آميز از تلاش اين زن. اما خانم دستفروش از اين نشريه شکايت کرد، چون اساساً نمي خواسته که عکسش منتشر شود. او در نهايت رضايت داده اما به لحاظ حقوقي اگر آن نشريه دادگاهي مي شد، احتمال محکوم شدنش زياد بود.

7- آنچه که اين ميان به نظر مهم و پررنگ مي رسد گسترش نوين فضاي رسانه ها در ايران است. شايد 10 سال پيش اين سوال ها اساساً مطرح نمي شد. آن سال ها چند خبرگزاري و نشريه فعال در کشور وجود داشت؟ ما به تازگي در حوزه رسانه با مفاهيمي از اين دست روبه رو شده ايم که به نظر مي رسد بايد به مرور و با کسب تجربه برايشان جواب پيدا کنيم.
کارل مارکس و اکونوميست ليبرال
 منصور بيطرف
شايد زماني که کارل مارکس در کتابخانه لندن کتاب «سرمايه» اش را مي نوشت و در آن بيش از 30 ارجاع به هفته نامه «اکونوميست» مي داد خود نمي دانست که اين ارجاع ها در آينده چه اعتباري را براي اين هفته نامه فراهم مي آورد.

زيرا يکي از افتخارات اکونوميست اين است که هفته نامه اش مورد مطالعه چپ ها و راست ها بوده است و براي آنها خوراک فکري تهيه مي کرده است. مارکس يکي از چپ هايي است که مورد ارجاع اکونوميست است. از زمان اولين انتشار جلد اول «سرمايه» مارکس 140 سال و از زمان انتشار اولين شماره «اکونوميست» بيش از 164 سال مي گذرد. با اين حال هر دو هنوز که هنوز است اعتبار خود را در سطح کلان سرمايه داري دارند. اولي راهکارهاي سرمايه داري را به اجرا مي گذارد و دومي اذعان دارد که راهبردهاي آن را.

هفته نامه اکونوميست را مي توان موثرترين مجله در سطح کلان اقتصاد دنيا دانست. تيراژ اين مجله که هدف خود را «مشارکت در مشاجره هاي حاد ميان هوشمندان» مي د اند بيش از يک ميليون جلد در هفته است که 54 درصد آن در امريکاي شمالي به فروش مي رود. اکونوميست در ميان روزنامه نگاران اقتصادي در سطحي قرار دارد که بسياري از روزنامه نگاران کار در اين هفته نامه را براي خود يک ارتقاي شغلي مي دانند. چه اين هفته نامه- که خود را خبرنامه مي داند تا مجله- آنچنان اعتباري در ميان تصميم گيران به دست آورده که هر خبر يا تحليل آن را به دقت مي خوانند و براساس آن تصميم هاي خود را اصلاح يا به اجرا درمي آورند.

«اکونوميست» که بيش از نيمي از سهام آن به فايننشال تايمز اختصاص دارد، تمرکز خود را بر اخبار جهان، سياست و بازرگاني قرار داده است. هر چند که به نوبه خود به بخش هاي علمي، فناوري و نيز کتاب و هنر هم مي پردازد.

اين هفته نامه هم مانند تمامي خبرنامه هاي معتبر جهان سبک نوشتاري خود را دارد. اول آنکه در هيچ يک از مطالب اکونوميست اسم خبرنگار يا نويسنده نمي آيد مگر آنکه «نويسنده مدعو» باشد چرا که اکونوميست معتقد است «بدون نام نوشته مي شود چون خبرنامه اي است که صداي جمعي و شخصيت آن بيش از هويت تک تک روزنامه نگاران اهميت دارد.» سبک دوم نوشتاري اين هفته نامه اينگونه است که حداکثر اطلاعات را در حداقل نوشته هاي ستون قرار مي دهد. 

13 فرمان

در اولين هفته هاي سال 1843 سالي که اکونوميست منتشر شد، جيمز ويلسون سردبير وقت خبرنامه هدف از انتشار هفته نامه اکونوميست را در 13 بند ارائه داد.

اين 13 بند هنوز در اين نشريه اعتبار دارد. مهمترين بندهاي اين اهداف اصول تجارت آزاد و جواب به سوالات آن، موضوعات تجاري و تغيير مقررات، اعلان قيمت ها و آمارهاي هفتگي و گزارشات و اخبارهايي است که مربوط به حرکت هاي تجارت آزاد است. در همين راستا يکي از شاخص هاي قيمتي اکونوميست شاخص همبرگرهاي «بيگ مک» است. اکونوميست هر هفته قيمت همبرگر «بيگ مک» در کشورهاي مختلف را مي آورد و بدين ترتيب هم تورم را نشان مي دهد و هم برابري نرخ ارز را. به عبارت ديگر نوعي شاخص برابري نرخ ارز (ppp) را به صورت هفتگي طرح مي کند.

اکونوميست درآن سال ها که شروع جنبش هاي سوسياليستي بود هدف خود را حمايت از بازار آزاد و مخالفت با سوسياليسم قرار داده بود. به عبارت ديگر ريشه اين هفته نامه را که بنا به ضرورت زمان و در مخالفت با چپ گرايي منتشر شد، مي توان در ليبراليسم کلاسيک دانست که با هرگونه دخالت دولت چه اجتماعي و چه اقتصادي مخالف است. بيل اموت يکي از سردبيران اين هفته نامه فلسفه اکونوميست را اينگونه مي داند؛ «فلسفه اکونوميست هميشه ليبرال بوده نه محافظه کارانه.»
حرف، حرف، حرف آن هم وسط موسيقي
 سام فرزانه - Sam.Farzaneh@gmail.com
راديوپيام، راديويي سراسري است و پخش خبرهاي ترافيکي شهر تهران براي تک تک شهروندان ايران بزرگ کار بيهوده اي است. اين جمله را شايد هزاران بار نوشته ايم و البته راه به جايي نبرده است.

راديوپيام متاسفانه همچنان به پخش پيام هاي ترافيکي ادامه مي دهد و لابد شهرستاني ها هم بايد بشنوند. در صورتي که اين تنها راديوي موسيقي کشورمان بايد بيشتر موسيقي پخش کند و ترافيک فلان ميدان و بهمان بزرگراه را به راديوي استاني تهران بسپارد که اتفاقاً آنها هم چنين کاري را انجام مي دهند.

پيام هاي ترافيکي راديوپيام از مرکز نظارت ترافيک در خيابان ايرانشهر پخش مي شود. جايي که تصوير صدها دوربين کنترل ترافيک ديده مي شود. گاهي فکر مي کنم از آنجا که اين مرکز مزبور که وابسته به شهرداري است براي پخش اين پيام ها مبلغي به راديو مي پردازد (شايد هم نپردازد) که اين رسم همچنان پابرجاست و خيال ندارند آن را از برنامه هاي راديو پيام حذف کنند.

راديوپيام تنها راديوي موسيقي ما است و اتفاقاً بسياري از شنونده هاي راديو براي همين از طرفداران پروپاقرص اين ايستگاه راديويي هستند. اما موسيقي هايي که از اين شبکه راديويي پخش مي شوند در زمان پخش چند بار ممکن است که متوقف شوند. هر پانزده دقيقه يک بار تا ساعت 12 براي پخش خبر، هر پانزده دقيقه يک بار تا ساعت 21 براي پخش پيام هاي ترافيکي و تقريباً هر پانزده دقيقه يک بار براي پخش پيام هاي بازرگاني.

پيام هاي ترافيکي شهر تهران که صحبتش شد و گفتيم که بهتر است از همان شبکه استاني تهران پخش شود، مي ماند پخش پيام هاي بازرگاني و خبر. پيام هاي بازرگاني که همان پول است و اصلاً بهتر است صحبت حذف آن را نکنيم. نه راديو و تلويزيون دولتي ما از اين امکان درآمدي دست برمي دارد و نه نوشتن ما گرهي از مشکلات باز مي کند. مي ماند بخش خبر. اتفاقاً بخش خبر راديوپيام از پرشنونده ترين بخش هاي خبري است و آن قدر موفق بوده که نمونه هاي کوتاه خبري در شبکه هاي مختلف تلويزيوني و راديويي بعد از آن شکل گرفت و به نوع ديگري ادامه يافت. اما بايد بپذيريم که سردبيران خبر راديوپيام آن طور که بايد از امکان پخش خبرهاي لحظه به لحظه استفاده نکرده اند. در اين شبکه مي توان به نوعي خبررساني کرد که تشنگان خبر از روي موج پيام نه دو قدم اين طرف تر و نه دو قدم آن طرف تر بروند. خبرهايي که در لحظه روي مي دهند را مي توان به همان سرعت وقوع در راديو گزارش کرد. مثلاً مي شود هر نيم ساعت يک بار مصوبات مجلس را از همين شبکه راديويي پيام، گزارش کرد. يا در ارتباطي مستقيم صداي سخنراني يکي از مسوولان را پخش کرد. همين طور مي توان از آخرين خبرها و اظهارنظرهاي مسوولان، مردم و مشاهير استفاده کرد و شنوندگان اين شبکه را از تماشا يا شنيدن باقي بخش هاي خبري صدا و سيما معاف کرد. خوشبين باشيم با اين روش مي توان مخاطب را از وسوسه ديدن سايت هاي خبري نيز بيرون آورد. چه رسد به روزنامه هاي چاپي.

اگر اين ويژگي هاي راديوپيام حل شود و اگر راديوپيام بتواند اين مشکلات را حل کند مي تواند شنوندگان راديو را که به دنبال خبر هستند مشتري 7/104 کند.

مشکل ديگري هم بر سر راه راديوپيام هست که اين شبکه را از بدل شدن به يک راديوي موسيقي بازمي دارد و آن هم گفتار گويندگان اين راديو است. گويندگان هر بخش از برنامه هاي راديوپيام بنا به سليقه نويسنده و تهيه کننده آن بخش چيزهايي مي گويند که الزاماً با بخش بعد هماهنگ نيست و الزاماً هم شنيدني نيستند. مثلاً در بخشي گروهي آدم بانمک برنامه مي سازند که خيلي راحت زمين و زمان را به هم مي بافند و لابد انتظار خنده اي هم دارند. در بخش بعد گروهي جدي برنامه ساز هستند که نوشته هايشان درباره اقتصاد، سياست و اعتياد جوانان است. تنها ملاک و معيار بخش هاي راديوپيام حدود سليقه برنامه سازان است. اين شيوه کار البته باعث رنگارنگي اين شبکه مي شود اما در عين حال باعث مي شود که در ساعاتي ما مخاطبان راديوپيام ايستگاه ديگري را به آن ايستگاه ترجيح دهيم. به همين سادگي چهار ساعت از تنها راديوي موسيقي کشورمان با همه خبرهاي سياسي و اقتصادي مدنظر مديران راديو تلف مي شود و صداي آگهي دهندگان به گوش مردم نمي رسد.

و نکته ديگر اينکه همين صحبت هاي آقايان و خانم هاي گوينده تداوم موسيقي را قطع مي کند و به اين ترتيب است که ما اثري دوازده دقيقه اي يا بلندتر را کمتر مي توانيم در راديوپيام بشنويم. راديوهاي موسيقي از پرطرفدارترين انواع راديوها هستند که جايشان در ايران خالي است. راديوهايي که از يک دستگاه پخش موسيقي خانگي باهوش تر هستند و مي توانند چهار، پنج قطعه موسيقي شبيه به هم را پشت سر هم پخش کنند. اين شبکه ها با توجه به ساعت روز و با توجه به دانش موسيقايي گردانندگان شان مجموعه اي از جذاب ترين آثار شنيداري را به شنونده هاي خود تقديم مي کنند. آنها که نگران تماشاي شبکه هاي موسيقي ماهواره اي هستند، بد نيست تدبيري بينديشند تا چنين شبکه هاي راديويي در ايران پا بگيرند. بهتر نيست؟
کارگاه آموزش روزنامه نگاري پل ايريدل در ايران
خبرنگاري که شايعات را دوست داشت
 چنگيز محمودزاده


وقتي 19 ساله بود و اولين روزهاي حضور خود در دنياي روزنامه نگاري را تجربه مي کرد، رئيسي داشت که اجازه نمي داد مدت زيادي در تحريريه روزنامه بماند. پل ايريدل وقتي گزارش خود را تحويل مي داد مي بايست به توصيه رئيس خود به خيابان برود تا به اين جمله عمل کرده باشد که «خبرنگارها بايد بيرون، در خيابان ها باشند.»

بعد از مدتي کارش از خيابان گردي به کشورگردي کشيد و به عنوان خبرنگار از کشورهاي امريکاي لاتين و آفريقا سردرآورد. اين خبرنگار بازنشسته رويترز به مدت 30 سال براي خبرگزاري خود به پوشش رويدادهاي آفريقاي جنوبي، زيمبابوه، سقوط عيدي امين، کشمکش هاي سياسي آرژانتين، پرو، مکزيک، شيلي، نيکاراگوئه و هندوستان پرداخت. حالا از ايران سردرآورده است اما نه براي تهيه خبر، بلکه براي برپايي ورک شاپي 15 روزه با خبرنگاران ايراني. ايريدل از روز سه شنبه 22 خرداد به ايران آمد تا در ورک شاپ مرکز آموزش موسسه همشهري به آموزش شيوه هاي خبرنويسي به زبان انگليسي و براساس چارچوب هاي خبرگزاري رويترز به 12 نفر از روزنامه نگاران ايراني بپردازد. اين ورک شاپ از يادآوري خاطرات 30 سال خبرنگاري او هم خالي نبود.

***

يکي از روزهايي که به عنوان مسوول دفتر خبرگزاري رويترز در دهلي کار مي کرد، ساعت چهار صبح تلفن زنگ زد. يکي از همکارانش از دفتر مرکزي خبرگزاري در انگلستان با او تماس گرفته بود تا اطلاع دهد برخورد دو قايق روي رودخانه گنگ موجب مرگ چندين نفر شده است. پل ايريدل مي گويد با عصبانيت به آن همکارم گفتم؛ «اينجا هفته اي دو بار از اين اتفاق ها مي افتد. چرا من را بيدار کرديد؟» او وقتي اين اتفاق را به ياد آورد که توضيح مي داد ارزش هاي خبري از زاويه ديد افراد گوناگون در جوامع و فرهنگ هاي مختلف، متفاوت خواهد بود.

ايريدل با آن قد بلند و شکم برآمده روز اول که به کلاس وارد شد از پشت عينک بزرگ خود به روزنامه نگارهاي ايراني نگاه کرد و به صحبت درباره کلياتي مانند اين پرداخت که «خبر چيست؟»، «استانداردهاي بين المللي خبرنويسي از چه نکاتي تشکيل شده؟»، «ارزش هاي خبري کدامند؟»، «صحت خبر» و «بي طرفي خبرنگار» چگونه شکل مي گيرد.

تجربه 30 ساله او در کشورهاي مختلف با فرهنگ ها و زبان هاي گوناگون، موضوعي را به او فهماند که در ورک شاپ ايران به بيان آن پرداخت؛ «شيوه اي که مثلاً مردمان اسپانيايي زبان براساس آن فکر مي کنند با ديگران متفاوت است و به همين دليل شيوه روزنامه نگاري آنها هم تفاوت هايي با روزنامه نگاران ديگر کشورها دارد. اما چارچوب هاي ثابتي براي کار روزنامه نگاري وجود دارد که در تمام دنيا ثابت است.»

اين خبرنگار رويترز در ورک شاپ 15 روزه خود اول به بيان اين چارچوب ها پرداخت و پس از آن اطلاعات يک رويداد را در اختيار روزنامه نگاران ايراني قرار داد و از آنها خواست تا خبر مربوط به آن را به زبان انگليسي تنظيم کنند. خبرها از موضوع هاي ساده اي مثل تلاش سرنشين يک هواپيماي مسافربري براي پياده شدن از هواپيماي در حال پرواز آغاز شدند و در روزهاي پاياني به سوژه هاي سياسي مانند گروگان گيري در کلمبيا و قتل عام ساکنان اردوگاه جنين توسط اسرائيلي ها رسيدند.

در آخرين روزهاي ورک شاپ، ايريدل به جاي در اختيار قرار دادن تمام اطلاعات به شکل نوشته، فيلمي در ارتباط با هر موضوع را نمايش مي داد که براي تنظيم خبر مي بايست از اطلاعات و جزئيات موجود در تصاوير نيز استفاده کرد. نکته اي که ايريدل در زمان حضور خود در ايران به آن پي برد، علاقه زياد روزنامه نگاران ايراني در استفاده از نقل قول هاي طولاني بود. او تاکيد داشت که نقل قول ها بايد در حد سه يا چهار جمله باشد تا حوصله خواننده سر نرود؛ «براي خواننده هاي انگليسي سخت است که يک پاراگراف نقل قول بخوانند. بهتر است اطلاعات خبر از زبان خودتان باشد تا اينکه به شکل نقل قول مستقيم روايت شوند. چون به عنوان يک روزنامه نگار روايت کردن برعهده ماست.»

او از اصطلاح «نقل قول طلايي» در خبرنويسي به زبان انگليسي ياد کرد که بار احساسي هر خبر يا گزارش از طريق آن بيان مي شود. مثال اين روزنامه نگار براي چنين نقل قول هايي بسيار جالب بود؛ «زماني که کندي ترور شد، در دو ماشين عقب تر از اتومبيل حامل کندي و همسرش خبرنگارها حضور داشتند. وقتي گلوله ها به سمت کندي شليک مي شوند و همه چيز به هم مي ريزد، يکي از خبرنگارها خود را دوان دوان به ماشين رئيس جمهور مي رساند و مي بيند کندي، خونين در آغوش همسرش ژاکلين افتاده است. ژاکلين کندي در آن حالت، گفت؛ «اوه، خداي من به جان شليک شد.» نقل قول طلايي مورد نياز آن روزنامه نگار، همين جمله بود.

روزهاي اولي که ايريدل به ايران آمد به نظر مي رسيد شايد کمي غريبي مي کند که برقرار کردن ارتباط با او خارج از صحبت هاي ورک شاپ کار چندان ساده اي نبود. اما گويا غلبه چارچوب هاي آداب داني انگليسي بر رفتار و منش او موجب اين موضوع مي شد. هرچند اين خبرنگار سال ها در امريکاي لاتين و مکزيک به سر برده بود اما در پاسخ به سوالي درباره عملکرد زاپاتيستا در مکزيک به جاي بيان تحليل خود، دو گزارش از اينترنت پيدا و ارائه کرد. يا در جواب سوالي درباره ديوارنگاره هاي نيکاراگوئه در زمان دولت ساندنيست ها به پاسخي کوتاه اکتفا کرد؛ «کارشان اصلاً خوب نبود. ديوارنگاره هاي شما بهتر است.»

روزهاي اول ورک شاپ به نظر مي رسيد ايريدل خيلي خشک و انعطاف ناپذير باشد اما بعد از چند روز مشخص شد همان جنون اندکي که در هر روزنامه نگاري مي توان سراغ آن را گرفت در او نيز وجود دارد. بلندبلند فکر کردن ايريدل با خودش يا سلام کردنش به تصاويري که روي پرده نمايش ظاهر مي شدند، بهترين دليل براي اين موضوع بود.

يکي از نکات جالب درباره شيوه آموزش اين خبرنگار باسابقه، شيوه پله اي او در آموزش تکنيک هاي خبرنويسي بود. در ابتدا خبرهايي ساده با اطلاعات محدود را در اختيار روزنامه نگاران قرار مي داد اما پس از چند روز اين اطلاعات به حجم زيادي از نقل قول ها و آمار تبديل شدند که انتخاب نکات طلايي از ميان آنها کار چندان ساده اي نبود. ضمن آنکه در روزهاي آخر، بخش عمده اي از اطلاعات در قالب تصاوير ويدئويي ارائه مي شد.

اين روزنامه نگار خاطرات و توصيه هاي جالبي نيز براي روزنامه نگاران ايراني داشت.

يکي از توصيه هاي او به روزنامه نگارهاي ايراني، مقاومت در برابر فشارهاي سردبيران بود؛ «هرچند سردبيرانتان به شما مي گويند، فرصتي براي ويرايش دوباره نوشته خود داريد اما اين فرصت را به شما نمي دهند. چون هميشه بالاي سر شما که مي نويسيد، مي ايستند و مي گويند؛ «بدو، زود باش، تمام شد؟» من پيشنهاد مي کنم در برابر اين فشارها مقاومت کنيد.»

ايريدل در اولين جلسه ورک شاپ خود از روزنامه نگاران ايراني پرسيد؛ «چرا شما روزنامه نگار شديد؟» خود او پاسخ جالبي براي سوالش داشت؛ «من روزنامه نگار شدم چون خوشم مي آمد درباره شايعات صحبت کنم. همچنين دوست داشتم خيلي چيزها را به مردم بگويم. از چند نفر از چيني ها شنيدم که آنها هم به همين دليل روزنامه نگار شدند.»
حضور ايران در هيات مديره IFJ
گروه رسانه؛ در بيست و ششمين کنگره فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (7 تا 11 خرداد - مسکو) يکي از اعضاي هيات مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به عضويت علي البدل کميته اجرايي (در بخش آسيا) انتخاب شد.

کريم ارغنده پور با راي مجمع عمومي عضو علي البدل منطقه اي آسيا شده است. البته او اولين کسي نيست که براي اين سمت در فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (IFJ) انتخاب شده است.

فرانک عطيف عضو علي البدل کميته اجرايي (در بخش عمومي) دوره گذشته IFJ و قائم مقام کنوني شوراي جنسيت اين فدراسيون است. او مي گويد؛ «سال 2004 انجمن صنفي روزنامه نگاران براي اولين بار در کنگره IFJ که هر سه سال يک بار برگزار مي شود، شرکت کرد، چون تازه چند ماه قبل از کنگره به عضويت پيوسته فدراسيون پذيرفته شده بود.» انتخابات IFJ با نوع انتخاباتي که در انجمن هاي ما در ايران وجود دارد متفاوت است. افراد اساساً از ابتدا خودشان را براي عضويت اصلي يا عضويت علي البدل کانديدا مي کنند.

فرانک عطيف حضور در هيات مديره IFJ را تجربه خوبي مي داند؛ «فضا طوري است که مي شود به راحتي هر کس که حرفي دارد، بگويد. مثلاً زماني که بعضي رسانه هاي عربي به جاي خليج فارس، از خليج عربي در گزارش هايشان استفاده کردند، پيشنهاد اعتراض را مطرح کردم و پذيرفته شد. يک بار هم اسرائيل فدراسيون را تهديد کرده بود که چرا بيانيه داده و بمباران العالم را محکوم کرده است. البته جواب IFJ اين بود که وظيفه ما اين است که از ژورناليسم دفاع کنيم.»

به گفته عطيف در بعضي جلسه ها ايران در بخش خاورميانه و شمال آفريقا قرار مي گيرد و در انتخابات در بخش آسيا. او اعتقاد دارد انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران بايد با قدرت بيشتري در فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران حاضر شود تا نفوذ و تاثيرگذاري داشته باشد؛ «بهتر است انجمن هر بار از تمام حق راي هايش استفاده کند. سه سال پيش، 4 حق راي داشته و امسال 5 حق راي و هر دوبار جز رئيس انجمن صنفي فقط يک نفر از ايران در کنگره حاضر بوده است. هر چند هر دوبار هم راي آورده است.» عطيف مشکل اقتصادي انجمن را در اعزام نکردن اعضايش به کنگره هاي IFJ تاثيرگذار مي داند.

فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران بزرگترين سازمان روزنامه نگاران جهان است که ابتدا در 1926 بنا گذاشته شد و از 1952 به شکل کنوني فعاليت کرده است. امروزه فدراسيون حدود 50 هزار عضو در بيش از 100 کشور دنيا دارد. اين فدراسيون بنابر اساسنامه اش به هيچ جريان فکري و سياسي وابسته نيست و از حقوق بشر، دموکراسي و تکثرگرايي حمايت مي کند و با همه گونه تبعيض مخالف است و سوءاستفاده از رسانه ها را به عنوان ابزار پروپاگاندا يا تبليغ گر درگيري محکوم مي کند. اين سازمان به آزادي بيان سياسي و فرهنگي اعتقاد دارد و از حق داشتن سنديکا براي روزنامه نگاران دفاع مي کند. همچنين از روزنامه نگاران و انجمن هايشان در مبارزه هايي که براي حقوق صنفي و حرفه اي خود دارند، حمايت مي کند. حتي صندوقي براي تامين کمک هاي بشردوستانه به روزنامه نگاران هنگام نياز تاسيس کرده است.

کارت IFJ براي حضور در بيشتر سازمان هاي بين المللي از جمله سازمان هاي وابسته به سازمان ملل و اتحاديه اروپا معتبر است.
صدا و سيما و درگيري ها در سروش
 ساناز قاضي زاده
پرونده درگيري ها در موسسه سروش هنوز بر روي ميز عزت الله ضرغامي رئيس صدا و سيما باز است. ظاهراً اختلافات ميان حسين محمديان مدير موسسه سروش و گروهي از کارمندان اين موسسه به جايي رسيده که عزت الله ضرغامي براي حل بحران گزينه هايي سخت گيرانه را بررسي مي کند. تشنج ها در موسسه سروش از آنجا آغاز شد که گروهي از کارمندان سروش در اعتراض به اخراج حدود 20 نفر از همکاران خود مقابل ساختمان اين موسسه در خيابان مطهري تجمع کردند.

به گفته يکي از کارمندان موسسه سروش اخراج اين 20 نفر و ممانعت حراست موسسه از ورود آنها به ساختمان موجب آغاز درگيري هايي شده که از دوران مديريت قبلي موسسه سروش تاکنون به صورت غيرعلني ادامه داشته است.

موسسه سروش پس از انقلاب تاکنون مديريت هاي پي درپي آقايان ذورق، فيروزان، شعردوست، اشعري، دکتر حسني و خالدي را از سر گذرانده و در حال حاضر توسط حسين محمديان اداره مي شود.

کارمندان معترض به دو مديرعامل اخير سروش مي گويند که اين مديران با تاکيد بر استفاده از منابع سازمان يک سال بيکاري را بر کارکنان موسسه سروش تحميل کرده اند. تعدادي از مجلات سروش طي سال گذشته تاکنون تعطيل و کارکنان آن بيکار شده اند.

معترضان همچنين به رفتار محمديان با برخي از همکاران خانم اين موسسه معترض هستند.به گفته يکي از افراد معترض، سروش در حال حاضر رکود کامل را تجربه مي کند. از نظر آنها حقوق بسياري از افراد رسمي و حق الزحمه هاي کارمندان قراردادي اين موسسه با تاخير همراه است. اين افراد ادعا مي کنند که مديرعامل موسسه سروش به عده اي از همکاران به بهانه هاي مختلف فوق العاده شغل ها مي پردازد. اين در حالي است که به گفته معترضان حقوق بسياري از کارمندان سروش حتي کمتر از حداقل حقوق مصوب دولت است. معترضان مي گويند که طي ماه هاي اخير 40 نفر از پرسنل تعديل شده اند. حتي برخي از آنها مجبور به استعفا شده اند.

آنها مي گويند که حاضرند ادعاهاي خود را اثبات کنند و به همين دليل طي نامه اي به حراست سازمان صداوسيما مسائل خود را مطرح کرده اند. در اين بين «محمدرضا گرجي پور» مدير روابط عمومي و امور بين الملل موسسه سروش که خود را سخنگوي محمديان مي خواند در پاسخ به ادعاي مطرح شده از سوي کارکنان مي گويد؛ «من اصلاً منتظر چنين سوالي از طرف شما نبودم، آقاي محمديان و اين حرف ها.» مدير روابط عمومي سروش مي گويد که بسياري از اين معترضان حتي از موضوع اصلي حاکم بر اعتراض خبر نداشته اند. آنها تنها به دليل ترفيع و اضافه حقوق اعتصاب کرده اند.

گرجي پور محمديان را مديرعامل سختگير و کوشايي مي خواند که به پرسنل اش «مي رسد» و به بهانه هر عيد و هر مناسبت مقتضي به آنها هديه مي دهد.

او مي گويد؛ «در بين 300 نفر 15 نفر چه اهميتي دارند؟ اين گروه با مديران عامل قديم سروش هم مشکل داشته اند. شما بگوييد وقتي کارمندي کار نمي کند نبايد او را اخراج کرد؟» گرجي پور که همراه با مديرعامل جديد به موسسه سروش راه يافته، ادامه مي دهد؛ «وضع سروش خيلي بهتر از قبل است. ميانگين برگشتي مجلات سروش از 70 درصد به زير 40 درصد رسيده و در ويژه نامه ها به زير ده درصد رسيده است.»

او دليل بسته شدن تعدادي از مجلات سروش را ناموفق بودن آنها مي داند و معتقد است که مجلات سروش اکنون رو به تعالي مي روند.به گفته گرجي پور تعديل گروهي از پرسنل سروش با هماهنگي کامل شوراي سردبيري انجام شده و ادامه خواهد يافت.

شرکت «انتشارات سروش» در سال 1354 تاسيس شد. در آن زمان به منزله يکي از بخش هاي وابسته به «سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران» با انتشار مجلات تماشا و برخي کتب فعاليت مي کرد. از سال 1357 با تاسيس «سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران» شرکت انتشارات سروش به عنوان زيرمجموعه اين سازمان که از لحاظ گزينش و انتشار کتاب مستقل عمل مي کرد، فعاليت خويش را از سر گرفت و هم اکنون علاوه بر چاپ صدها جلد کتاب در زمينه هاي گوناگون، مجلات «هفته نامه سروش»، «سروش جوان»، «سروش نوجوان»، «سروش کودکان» و «سروش بانوان» را منتشر مي کند. انتشارات سروش علاوه بر نشريات که زير نظر معاونت فرهنگي اداره مي شود، شامل معاونت اداري - مالي، معاونت بازرگاني، مرکز چاپ و مرکز انفورماتيک نيز است و حدود 300 نفر کارمند دارد.
تبعيد خودخواسته 243روزنامه نگار در 6 سال
گروه رسانه؛  کميته حمايت از روزنامه نگاران (CPJ) اعلام کرده است 243 خبرنگار در دنيا از ماه ژوئيه 2001 تا ژوئن 2007 مجبور به ترک وطن شده اند. از اين تعداد و در اين فاصله زماني فقط 34 نفر به کشورهايشان بازگشته اند.

جوئل سيمون مدير اجرايي اين کميته بين المللي، گفته است؛ «اينکه از هر سه روزنامه نگار جلاي وطن کرده، دو نفر از شغل روزنامه نگاري خارج شده اند، نشان دهنده کار کساني است که به دنبال خاموشي رسانه ها هستند.»

بر اساس گزارش کميته حمايت از روزنامه نگاران، در 6 سال اخير، هر ماه دست کم سه روزنامه نگار مجبور شده اند براي فرار از خشونت، زنداني شدن و فشار و سرکوب از کشورشان خارج شوند. همچنين از هر 7 روزنامه نگار تبعيدي فقط يک نفر به کشور خود بازگشته است.

گزارش اين کميته به موارد جزيي تر ديگري هم اشاره کرده است. مثلاً به اينکه فقط 30 درصد از روزنامه نگاراني که وطن شان را ترک کرده اند در کارهاي مرتبط رسانه اي (شامل کارهاي آکادميک) و اينکه 88 درصد از آنهايي که رفته اند و بازگشته اند همچنان به فعاليت هاي رسانه اي مشغول هستند. کشورهاي پناهنده پذير روزنامه نگاران نيز ايالات متحده امريکا، اتحاديه پادشاهي بريتانيا و ايرلند شمالي، کنيا، کانادا، کشورهاي جنوب آفريقا (آفريقاي جنوبي، بوتسوانا، زامبيا) اعلام شده اند.اين پژوهش شامل ده ها روزنامه نگاري که کشورهاشان را براي امکانات بهتر حرفه اي و اقتصادي ترک کرده اند، نمي شود.

همچنين اين آمار روزنامه نگاراني را که به علت هاي ديگري جز شغل شان (مثل فعاليت هاي سياسي) به تبعيد خودخواسته تن داده اند، دربرنمي گيرد.

کميته حمايت از روزنامه نگاران يک سازمان مستقل و غيرانتفاعي است که در 1981 ميلادي تاسيس شده است.آن طور که در اساسنامه اين سازمان آمده، کميته حمايت از روزنامه نگاران از آزادي رسانه ها در سراسر جهان حمايت مي کند از طريق دفاع از حقوق روزنامه نگاران. اعضاي اوليه اين کميته چند نفر از گزارشگران امريکايي بودند که در کشورهاي مختلف فعاليت خبري مي کردند. رفتار غيردوستانه دولت ها و منابع قدرت با خبرنگاران و نبود آزادي رسانه ها در کشورهاي محل فعاليت آنها منجر به تشکيل چنين سازماني شده است.

اين سازمان که هم اکنون 23 کارمند تمام وقت دارد، وضعيت رسانه ها و خبرنگاران را در آفريقا، امريکاي شمالي، امريکاي جنوبي، آسيا، اروپا، آسياي مرکزي، خاورميانه و شمال آفريقا مشاهده و گزارش مي کند.
پيمان شکني تلويزيوني
 علي اکبر قاضي زاده
هفته گذشته در شبکه پنج تلويزيون و در برابر چشم چندصد هزار بيننده واقعه اي اتفاق افتاد که از نظر کار حرفه اي رسانه اي يک نمونه بسيار جالب به حساب مي آيد.

احمدرضا درويش کارگردان به طور ناگهاني در برابر يک افشاگري غافلگيرکننده از سوي مجري آشکارا به هم آمد. او با لحني غمزده و عصباني به مجري گفت؛ با شما و با تهيه کننده برنامه توافق کرده بوديم که بدون توافق چيزي از زندگي خصوصي من مطرح نشود. مجري برنامه بدون حرمت گذاشتن به اين توافق موضوع شهيد شدن دو برادر درويش را به شکلي که از آن بشود معناي خاصي را بيرون کشيد، اعلام کرده بود.

در موضوع امانت داري سال ها است صاحب نظران ارتباطات بحث مي کنند. عده اي مي گويند کشف و انتشار پيشه روزنامه نگار است. روزنامه نگار اگر به نکته اي دست يافت، وظيفه دارد به هر قيمت آن را در اختيار مخاطبان بگذارد. مي گويند ديگران بايد مراقبت کنند. اگر نکنند، نبايد گناه را به گردن روزنامه نگار گذاشت.

گروهي هم هستند که مي گويند روزنامه نگار بايد امين مردم باشد. مي گويند روزنامه نگار مثل هر شهروند ديگر بايد بتواند راز ديگران را حفظ کند. اگر کسي به اين شرط مطلبي را با روزنامه نگار درميان گذاشت که نزد او محفوظ بماند، مثل بقيه مردم بايد اين قول را محترم شمارد. حتي اين عده مي گويند رعايت نکردن اين امانت داري فقط به آن روزنامه نگار لطمه نمي زند؛ بلکه جامعه از اساس به اهل اين حرفه بدبين مي شود و ديگر کسي در حضور روزنامه نگاران حرفي را مطرح نخواهد کرد.

حق با کدام طرف است؟ به ماجراي مصاحبه بازگرديم. مجري برنامه در مصاحبه هاي پيشين هم از اين شيوه غافلگيري اطلاعاتي سود برده است. حتي با در دست داشتن آگاهي هايي از برخوردهاي پيشين مصاحبه شوندگان، به ويژه در بخش «نظر خود را در مورد نام هايي که مطرح مي کنم، بگوييد»، آنان را در وضعيت هاي غافلگيري گذاشته است.

احمدرضا درويش به هر علت از جمله دليلي که خود با خشم فراوان از آن ياد کرد و به استفاده احتمالي او از رانت هاي ناشي از برخي وابستگي ها ربط مي يافت، نمي خواست موضوع شهادت دو برادر او در جامعه و بخصوص در تلويزيون طرح شود. اگر منظور از اين مصاحبه گير انداختن و در موقعيت ناروا قرار دادن مصاحبه شونده نبود، مجري بايد به قول خود احترام مي گذاشت. به اين معنا که اگر مجري چنين عمدي نداشت که حتماً به بينندگان برنامه چنين القا کند که مصاحبه شونده از چنان امکاني سود برده، لزومي نداشت به اين افشاگري دست بزند.

از قضا اين چنين اعلامي فقط به شرطي ارزش داشت که چنان نتيجه اي از آن گرفته شود.

بحث اخلاقي به کنار، وقتي کسي از خبرنگار مي خواهد نکته اي را پيش خود نگه دارد و آن را انتشار ندهد، خود اين انتظار و خواستن نشان دهنده فضاي دوستي و اعتماد ميان خبرنگار و منبع خبري است. اين دوستي و اعتماد ارزش بالاتري از زيرپاگذاشتن قول و قرار و افشاي آن نکته دارد.

از اين گذشته به طور معمول اين عهدشکني حرفه اي براي هميشه فضاي دوستي و اعتماد ميان خبرنگار و منبع خبري را خدشه دار مي کند. فراتر از آن تجربه کرده ايم که در اين موارد بقيه منابع خبري هم با آن خبرنگار و حتي با همه خبرنگاران روش پرده پوشي و احتياط را در پيش مي گيرند و کار ممکن است به برقراري يک فضاي بي اعتمادي کامل و آزاردهنده در محيط خبري بينجامد که در مجموع به نفع روزنامه نگار نيست.

اين درست است که خبرنگار وظيفه اي مهم تر از دريافت خبر، به هر شکل ممکن و انتشار آن ندارد. خبرنگار بايد اين را وظيفه و مسووليت هميشگي و تمام وقت خود بداند. اما اين جست وجو و عطش کشف هرگز انگيزه شخصي و خصوصي نبايد به خود بگيرد. روزنامه نگار از سوي مخاطب به وظيفه نمايندگي خود عمل مي کند. روزنامه نگار براي مخاطب و به نمايندگي از سوي او جست وجو و کشف مي کند. حتي با اين منطق هم احترام به قول و قرار مسکوت گذاشتن يک نکته از آنجا که به تداوم رابطه ميان خبرنگار و منبع کمک مي کند، در نهايت به نفع گروه مخاطبان خواهد بود.

روزنامه نگاران باتجربه تر و دورنگرتر اين خواهش منبع خبري را برمي آورند. اما با اين عمل و با استفاده از فضاي مناسب ايجاد شده به کسب اطلاعات مهم تر از منبع مي پردازند.

اما روشن است که اين رازداري و چشم پوشي نمي تواند و نبايد به عادت هميشگي خبرنگار مبدل شود. خبرنگاري که سينه خود را صندوق ناگفته هاي منبع خبري کند، به رسانه و مردم بدهکار مي شود و بدهکار مي ماند.

در مورد رفتار مصاحبه کنندگان و مجريان تلويزيوني نکته اي هم هست که بد نيست از آن ياد کنيم. اخيراً نوعي فاش گويي و بي پروايي در برخي برنامه هاي زنده تلويزيوني رواج يافته که جاي تامل دارد.بايد پذيرفت که ميان صراحت با دريدگي، صميميت با جسارت و راحت و روان بودن با از ياد بردن حقوق ديگران تفاوت وجود دارد. مردم ما با اين شکل از بي پروايي ميانه اي ندارند. اين مجري شبکه پنجم لابد مي داند که برخي چهره ها درست به دليل همين بي پروايي ها از سوي مردم پس زده شده اند.

نمي دانم سه شنبه شب پيش پس از پايان برنامه ، ميان مجري و تهيه کننده برنامه و احمدرضا درويش چه گذشت اما پيداست که اگر موضوع به آن اهميتي بوده باشد که درويش نشان داد، نه مجري، نه تهيه کننده و نه شبکه پنجم هيچ کدام قادر به جبران اين خسارت نخواهند بود.

اطلاعات تريبون کساني که با رهبري زاويه دارندنمي شود
سهم مطبوعات از «دايره قسمت»
اطلاعات يک صفحه، 4 شاهي
شليک به مطبوعات آزاد
عکس هايي که شطرنجي نشد
کارل مارکس و اکونوميست ليبرال
حرف، حرف، حرف آن هم وسط موسيقي
خبرنگاري که شايعات را دوست داشت
حضور ايران در هيات مديره IFJ
صدا و سيما و درگيري ها در سروش
تبعيد خودخواسته 243روزنامه نگار در 6 سال
پيمان شکني تلويزيوني

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام