
سوم تير 1384 اگرچه به نظر حاميان رئيس جمهور نهم «مهمتر از دوم خرداد 76» است و به نظر حاميان رئيس جمهور هشتم «از چنين اهميتي برخوردار نيست» اما از نظر بسياري از تحليلگران آنچنان تاثيرگذار بوده که به جرات بتوان گفت «مقطعي جديد را در جمهوري اسلامي به وجود آورده است.»
در سوم تير 1384 شاهد صف آرايي اکثريت نيروهاي سياسي کشور بوديم. در يک طرف حاميان رئيس جمهور در قالب احزابي مانند آبادگران و ايثارگران و گروه هاي حزب الله و در طرف ديگر ائتلافي بزرگ از احزاب دوم خردادي، احزاب اعتدال گرا و روشنفکران عرفي و مذهبي و حتي راست گراياني مانند بخشي از موتلفه، جامعه روحانيت مبارز. اما نتيجه به سود محمود احمدي نژاد تمام شد؛ کانديدايي که به عقيده بسياري از صاحبنظران «هر کس ديگري اگر جاي او بود در مقابل هاشمي راي مي آورد.» اما ششمين رئيس جمهور جمهوري اسلامي ايران خبرسازترين رئيس جمهور هم شد. رئيس جمهوري که در زمان کانديداتوري اش تنها کانديدايي بود که سخني از دموکراسي نگفت و شعارها و خاستگاهش به گونه اي بود که در دور دوم انتخابات بسياري را بسيج کرد تا به رقيب او راي دهند. با رئيس جمهور شدن محمود احمدي نژاد هم بازار پيش بيني ها داغ شد اما شايد بهترين و واقع بينانه ترين پيش بيني از آن خشايار ديهيمي بود که مي گفت؛ «به هرحال نبايد شتاب کرد چون گمان مي کنم که راست آبادگر دچار چالش هاي جدي خواهد شد؛ هم در برابر افکار عمومي، هم در برابر جناح راست سنتي و هم اصلاح طلبان و هم ناراضياني که با کليت نظام مشکل دارند. اين ترکيبي است که همه در آن بازي خواهند کرد و در اين شرايط هرگز افراطي ترين ها هم نمي توانند فعال مايشاء باشند و راساً هرچه دلشان خواست انجام دهند.»
بخش اول نظر خشايار ديهيمي فرداي روز رياست جمهوري احمدي نژاد به واقعيت نزديک تر شد. رئيس جمهوري که عملکرد دولت هاي جمهوري اسلامي را در 16 سال گذشته با شديدترين واژه ها نقد مي کرد به گفته روزنامه نگار جواني در عمل هم رمانتيک گونه عمل کرد، بنا به تبليغ تريبون هاي هوادارش چراغ اتاق کارش ساعت 6 صبح روشن مي شد، سعدآباد محل کارش نشد، چندان به ظاهر و لباس هايش توجهي نشان نداد، دستور داد تا ادارات به جاي قند از خرما استفاده کنند و چاي خارجي را هم ممنوع کرد. در تهران هم جلسات هيات دولت را کمتر برگزار کرد و سعي برآن داشت تا هر ماه به استاني سفر کند و جلسات را آنجا برگزار کند تا هم با عموم مردم و علي الخصوص مناطق محروم
- همان هايي که بيشترين راي را به او دادند - آشناتر شود و هم طرح ها و لوايح آن مناطق را بسامان کند. لباس فوتبال پوشيد و با ملي پوشان تمرين پنالتي کرد و در سخنراني ها غيررسمي حرف زد و هيچ ابايي در به کار بردن کلمات غيرديپلماتيک به خرج نداد تا همانند شنوندگانش شود.
اين رفتارها بود که راديکال ترين مخالفانش را زودتر از همه به صدا درآورد تا آنها رئيس جمهور نهم را متهم به رفتارهاي مردم گرا کنند. اما انتقادات زماني جدي شد که نه تنها اصلاح طلبان که بسياري از حاميان ديروز احمدي نژاد هم به موج انتقادکنندگان پيوستند . دولتي که از ققنوس انتقادات از دولت هاي گذشته برخاسته بود خود اکنون با رفتارهايش جرقه به انبار باروت مي زد تا انتقادات و مخالفت ها سرکشد.
بي برنامگي در اقتصاد
اصلي ترين شعار محمود احمدي نژاد در عرصه اقتصاد بود، «عدالت اجتماعي»، «بردن نفت بر سر سفره مردم»، «مبارزه با سودجويان اقتصادي»، «افزايش حقوق و معيشت کارگران و کارمندان» و طرح شعارهايي مانند «فقر و فساد و تبعيض، احمدي نژاد به پاخيز» کافي بود تا بسياري را مجاب کند که به جاي هاشمي رفسنجاني و شايعاتي که حول ثروت افسانه اي اش دور مي زد به محمود احمدي نژاد راي دهند که حداقل به نظر آنها سابقه مديريت کلان نداشت. اما يک سالي طول کشيد تا محمود احمدي نژاد به تحولات دلخواهش در عرصه اقتصادي نائل شود. اولين مانع او عدم تاييد صلاحيت 4 وزير پيشنهادي اش در حوزه اقتصاد بود. سپس لايحه تشکيل صندوق مهررضا در مجلس راي نياورد. بعد هم متمم بودجه سال 84 هم با مخالفت هاي مجلس روبه رو شد. اينگونه بود که حملات به لايحه بودجه سال 84 روز به روز بيشتر شد و سرانجام نيز نظر بينابين مجلس و دولت اعمال گرديد. حتي خوش چهره نماينده مجلس هفتم که زماني مشاور اقتصادي احمدي نژاد در انتخابات بود او را به جهت سياست هاي اقتصادي اش به چالش کشاند و از او دعوت به مناظره کرد و از سوي ديگر احمد توکلي و يارانش همصدا با منتقدين اصلاح طلب دولت، سياست هاي دولت را تورم زا عنوان کردند. اما رئيس جمهور بي اعتنا به همه جا در سفرهاي استاني اش طرح هاي بسياري را مصوب مي کرد که بودجه زيادي نياز داشت، براي تامين بودجه مورد نياز هم از حساب ذخيره ارزي برداشت مي شد که با افزايش قيمت نفت پرتر از گذشته شده بود. تاکيد رئيس جمهور آنچنان شد که هم مجلس دوباره از صندوق ذخيره ارزي به دولت کمک کرد هم صندوق مهررضا و صندوق عدالت به راه افتاد. هم رئيس بانک پارسيان توسط رئيس جمهور عزل شد و هم مديران بيمه ايران. هم نرخ بهره بانک ها کاهش يافت و هم دولتي کردن در تمام امور رواج يافت. اما سياست هاي اقتصادي دولت، اقتصاددانان را نگران کرد؛ وقتي گراني ها افزايش يافت، اما رئيس جمهور دولت منکر اين قضيه شدند تا اقتصاددانان مجبور به نگاشتن اولين نامه به رئيس جمهور شوند. وقتي سعيد ليلاز پيش بيني کرد که بهار سال 86 سخت ترين بهار 30 سال اخير خواهد شد رئيس جمهور گفت؛ «گوجه فرنگي کنار منزل ما ارزان است» و سخنگويش هم گراني را زاييده تبليغات منفي مخالفان دولت در روزنامه ها معرفي کرد. اما پيش بيني خشايار ديهيمي در اين زمينه هم رنگ واقعيت به خودش گرفت؛ آنجا که گفته بود؛ «آنها به اقتصاد مردم گرا روي مي آورند. آنها با قيمت هر بشکه نفت 60 دلار مي توانند در کوتاه مدت وضعيت معيشتي را حل کنند اما در درازمدت نه. همان گونه که در شهرداري تهران احمدي نژاد برنامه درازمدت ارائه نکرد. اما با همان کارهاي کوچک به قول خودش دوربرگردان مي ساخت که ترافيک حل شود. اين روش مشکل را به جاي ديگري منتقل مي کند که از ديده پنهان است. در اقتصاد هم اينگونه است و دوربرگردان هايي خواهند ساخت که در درازمدت مملکت از اين لحاظ متضرر خواهد شد.» اما چندان هم لازم نبود که تبعات سياست هاي اقتصادي دولت نهم را در درازمدت ببينيم که خودش را پس از يک سال در گراني ها و رشد تورم و افزايش نرخ بيکاري نشان داد.
حتي وقتي مقام رهبري بر اصل 44 و خصوصي سازي و اجراي چشم انداز بيست ساله و برنامه پنج ساله چهارم تاکيد کردند، دولت نهم اگرچه در حرف و شعار خود را مقيد به اين امر دانست اما سياست هايش گواه مطلب ديگري را مي داد به گونه اي که سعيد ليلاز بگويد؛ «آن چيزي که من مي فهمم اين است که خصوصي سازي منجر به اين مي شود که نهادهاي خصوصي مستقل پديد بيايد و اين قدرت دولت را در کنترل ساختار سياسي کشور از بين مي برد. يعني بالاخره بخش خصوصي قدرتمند، نهادهاي قدرتمند مستقل از دولت را هم پديد مي آورد و اين طبيعتاً براي دولت نهم خوشايند نيست. از اين منظر است که الان دولت با خصوصي سازي مخالفت مي کند. مي خواهد همچنان تمرکز و تسلطش را بر جنبه هاي مختلف اقتصادي نشان دهد. ولي به طور کلي وقتي شما از يک سيستمي برخوردار هستيد که متکي است به درآمد ارزي روزانه که چيزي حدود 200 ميليارد دلار است اصلاً به بخش خصوصي احتياج نداريد.»
صادق زيباکلام هم در نقد سياست هاي اقتصادي دولت مي گويد؛ «با کلمات زيبا و شعارهاي قشنگ و يا اينکه بگوييم زالوهاي سرمايه دار ما را محاصره کردند و مستکبرين دارند چنين مي کنند و مرفهين بي درد دارند چنان مي کنند و آقازاده ها دارند فلان کار مي کنند که نمي شود اقتصاد يک کشور 70 ميليوني را چرخاند. شما با کساني که در بازار هستند، در کار توليد هستند، در کار توزيع هستند، در کار صادرات هستند با هرکسي صحبت کنيد مي بينيد که چرخ اقتصاديشان راکد است و دارند مي نالند. با ثروتمند صحبت مي کنيد مي نالد، با فقير صحبت مي کنيد مي نالد. به گمان من اينها برمي گردد به اينکه دولت به جز کلمات و سخنان زيبا واقعاً فاقد يک استراتژي سامان يافته و مدون براي اقتصاد کشور است.» کريم ارغنده پور نيز معتقد است؛ «دولت با روالي که تا به حال طي کرده هيچ گريزي از اين ندارد که در آينده در برابر مسائل اقتصادي تنهاتر بماند. دليلش هم بي برنامگي است. يعني ما متاسفانه برنامه اي که نشان دهنده مجموعه منسجم و راهگشا و جهت دهنده به نقطه اي مشخص باشد نمي بينيم. دولت تئوري اقتصادي علمي مشخصي ندارد.» حال اين بي برنامگي به گونه اي اقتصاد کشور را تحت تاثير قرار داده که اساتيد اقتصاد کشور از هر دسته و گروهي به رئيس جمهور نامه مي نويسند و نسبت به تبعات سياست هاي اقتصادي اش هشدار مي دهند.
فضاي سياسي داخلي
وقتي روشنفکران حاضر شدند تن به حمايت از هاشمي بدهند اصلي ترين دليلشان نگراني آنها به خاطر احتمال بسته شدن فضاي سياسي در کشور بود؛ نگراني اي که به مجلس اصولگراي هفتم نيز سرايت کرده بود و چهره هاي شاخص اصولگرايان را وادار کرد تا بيشترين حملات را به وزراي پيشنهادي احمدي نژاد در کابينه سياسي او داشته باشند. حال که دو سال از آن روزها مي گذرد اين نگراني ها بيشتر احساس مي شود.
سياست هاي دولت نهم در اين عرصه بسيار آرام تر از حوزه هاي ديگر اتفاق افتاد. ابتدا يارانه احزاب قطع شد، سپس محدوديت هايي براي NGOها ايجاد شد. اما وقتي دانشجويان سه ستاره شدند، اساتيد بازنشسته شدند و اعتراض ها به خارج نسبت داده شد دولت نهم سياست هايش را آشکار ساخت و در اين ميان اصلاح طلبان تحريمي ها را مقصر خواندند و تحريمي ها هم اصلاح طلبان را. اما عقلايي هم بودند که بر ائتلاف تاکيد کردند؛ ضرورتي که اکنون در بين همه گروه ها احساس مي شود. چه آنکه به قول يکي از تحريمي ها «حتي آناني که مي گفتند با يکدست شدن حاکميت دولت بايد پاسخگوي اعمالش باشد و تکليف يکسره مي شود اکنون تاسف دوران خاتمي را مي خورند که اگرچه برخوردها زياد بود اما اينقدر بي پناه نبودند.» محسن آرمين ضمن اشاره به برخوردهاي شديد و احکام سنگين براي فعالان دانشجويي درباره عملکرد سياسي دولت نهم مي گويد؛ «اگر قبلاً نهادهاي انتخابي سعي مي کردند از حقوق قانوني مردم دفاع کنند، در تقسيم کار جديد اين نقش تغيير کرده است. همين لايحه جامع انتخابات وزارت کشور که براي تصويب به هيات دولت رفته غبودف اگر اين لايحه به اجرا در بيايد ديگر هيچ کس نمي تواند به عنوان کانديداي احزاب منتقد در انتخابات رياست جمهوري معرفي شود.»
محمد توسلي نيز کارنامه سياسي دولت را مثبت ارزيابي نمي کند. او معتقد است؛ «مجموعه شاخص هاي عملکرد دولت نهم نشان مي دهد که فشار بر مطبوعات، احزاب سياسي، به خصوص جنبش کارگري، جنبش دانشجويي و زنان... افزايش پيدا کرده است. ما از لحاظ سياسي اين روند را روندي مطلوب و در راستاي منافع ملي ارزيابي نمي کنيم.»
سياست خارجي، رابطه با امريکا
اما خبرسازترين عرصه در دولت نهم، حوزه سياست خارجه بوده است. صحبت هاي احمدي نژاد مبني بر شک در خصوص هولوکاست، درخواست محو اسرائيل از نقشه کره زمين، نوشتن نامه به بوش و دعوت از او براي گرويدن به دين الهي و راه انبيا و صلح و همچنين نوشتن نامه به پاپ و صدراعظم آلمان و بي پاسخ ماندن اين نامه ها و البته سخنانش در مجمع عمومي سازمان ملل هرکدام واکنش هايي را در داخل و خارج برانگيخت. اما جالب اين است که با تمام اين غرب ستيزي محمود احمدي نژاد، به نظر مي رسد مدتي است پرونده هسته اي ايران از ديدرس غربيان دور مانده و اينکه هشدارهاي غرب عملي نشده است و از آن هم جالب تر اينکه دولت اصولگراي احمدي نژاد که همواره از دولت هاي گذشته به خاطر اظهار تمايلشان براي برقراري رابطه با امريکا انتقاد مي کرد خود تابوي مذاکره را شکست و سفيرش پشت ميز مذاکره با سفير امريکا در عراق نشست.
سياست هاي معناگرا در عرصه فرهنگ
شايد موفق ترين عملکرد دولت نهم در حوزه فرهنگ بود. چه هر برنامه اي که داشت را پياده کرد و کمترين اعتراض را نيز از جانب اهالي هنر - به خاطر خصلت آرامشان- ديد. شايد وقتي صفارهرندي، از کيهان به وزارت ارشاد آمد و بعد از يک سال گفت «اين محصولاتي که اکنون مي بينيد همه از دوران گذشته برجاي مانده و از اين به بعد شاهد محصولات دولت نهم خواهيد بود» (نقل به مضمون) کمتر کسي فکر مي کرد وزارت ارشاد دولت نهم بتواند به اين سرعت برنامه هايش را عملي کند. کتاب هايي هم بودند که اگرچه بارها چاپ شده بودند اما مجوز چاپشان باطل شد. اين سياست هم به تعدادي از ناشران آسيب رساند و هم موجب دل آزردگي بسياري از نويسندگان صاحب نام شد.
مدير انتشارات گام نو مي گويد؛ «در اين دو سال به اکثر کتاب هايم اجازه انتشار داده نشد. يارانه کاغذ هم که قطع شد و کمک هاي دولت هم که شامل خريد تعدادي از کتاب ها بود از بين رفت. با اين حساب بايد در دکان را تخته کرد.» محمود دولت آبادي، محمدعلي سپانلو و فرزند صادق هدايت و بسياري ديگر نيز از عدم اعطاي مجوز به آثارشان ابراز گلايه کردند. در عرصه سينما هم دستور آمد که «مظاهر ديني بيشتر نشان داده شود». پس سينماي معناگرا شد سياست اصلي دولت نهم و جشنواره فجر بهترين مکان براي ديدن دستاوردهاي اين سياست. عدم صدور مجوز براي بسياري از فيلم ها موجب نگارش نامه هايي از سوي سينماگران معروفي چون جعفر پناهي، بهمن قبادي و مجيد مجيدي شد و فيلمسازاني مانند مسعود کيميايي و داريوش مهرجويي نيز با مميزي هاي فراواني در فيلمشان مواجه شدند. در عرصه موسيقي هم پيشنهاد شد که موسيقيدانان به «موسيقي فاخر» بپردازند. اينگونه شد که ديگر نه اثري آنچناني از آلبوم هاي پاپ بود و نه کنسرت هاي موسيقي. بسياري از هنرمندان اين عرصه نيز که آلبوم هايشان به صورت غيرقانوني در جامعه پخش شده بود و مورد استقبال هم قرار گرفته بود نتوانستند مجوز بگيرند.
برخورد با خاطيان اجتماعي
اما عجيب ترين سياست ها در حوزه اجتماعي اعمال شد. وقتي طرح لباس ملي تصويب شد و نمايشگاه هاي دولتي نيز براي به نمايش گذاردن محصولات اسلامي در عرصه مد و پوشش برگزار شد کمتر کسي فکر مي کرد که اين طرح مقدمه تصويب طرحي به نام طرح ارتقاي امنيت اجتماعي شود. بسياري از عامه مردم گمان نمي کردند دولتي که رئيس جمهورش صحبت از ورود زنان به استاديوم آزادي کرده بود و در زمان کانديداتوري اش هم گفته بود «ما را چه کار است با مو و لباس دختران و پسران جوان اين کشور» بيايد و چنين طرحي را اجرا کند.
***
دو سال از عمر دولت نهم مي گذرد و شايد بتوان گفت سياست هايش در عرصه هاي مختلف تمام طبقات جامعه را تحت تاثير قرار داده است. سياست هاي اقتصادي اش، طبقات محروم را. برنامه هايش در عرصه سياست داخلي، روشنفکران و فعالان سياسي و دانشجويي و صنفي را. برنامه هايش در عرصه سياست خارجي، جهانيان را. سياست هاي فرهنگي اش، هنرمندان را و سياست هايش در عرصه اجتماع بيش از همه طبقه گسترده و بزرگ متوسط شهري را تحت تاثير قرار داد و واکنش هايي را ايجاد کرد؛ واکنش هايي که مي تواند نتيجه انتخابات رياست جمهوري بعدي را به گونه اي ديگر رقم بزند.