صالح نيک بخت

... و سرانجام دادگاه جنايي عراق پس از 8 ماه رسيدگي و بررسي بيش از 20 تن سند و صدها فيلم و نوار و هزاران عکس باقيمانده از عمليات انفال و کشف صدها گور دسته جمعي و شنيدن گواهي صدها شاهد زنده، حکم اعدام «علي حسن المجيد» معروف به علي شيميايي و دستياران او را به عنوان عاملان اصلي اين جنايت هولناک صادر کرد. نام انفال و علي حسن المجيد اگر براي همه مردم ايران آشنا نباشد، به ويژه براي مردم مناطق غرب کشور ما از سردشت تا آبادان که در دوران جنگ درگير بمباران ها و به ويژه بمباران شيميايي بودند، آشناست زيرا اين تنها کردستان عراق نبود که عرصه به کارگيري سلاح هاي شيميايي از نوع گاز خردل، گاز اعصاب GB، گاز سارين و غيره بود، بلکه پيش از همه اين گازها در مناطق متعدد مسکوني (غيرنظامي) ايران از جمله روستاهاي مريوان (نژمار و...)، کرمانشاه (روستاي زرده و...)، بانه (آلوت و...) و مناطقي از ايلام و آبادان به کار گرفته شده و اوج اين عمليات در کشور ما کشتار مردم شهر سردشت در بعد ازظهر روز 8 تيرماه سال 1366 بود که اکنون در آستانه برگزاري بيستمين سالياد آن هستيم. به نظر بسياري از ناظران سياسي به کارگيري سلاح هاي شيميايي در مناطق غيرنظامي ايران توسط رژيم صدام در واقع هم آزمايش اين سلاح ها از لحاظ کاربرد و آثار آن بود و هم اين رژيم مي خواست ميزان حساسيت افکار عمومي جهان را بسنجد. کشتار غيرنظاميان در مناطق غرب و جنوب غربي کشور آنچنان با بي توجهي مراجع بين المللي مواجه شد که رژيم صدام 8 ماه بعد در بعدازظهر روز 25 اسفندماه 1366 در حالي که تهران و ساير شهرهاي کشور را از شامگاه تا پگاه مورد حمله موشک هاي زمين به زمين قرار داده بود، بي محابا شهر زيباي حلبچه در مرز ايران و عراق را نيز مورد حمله شيميايي وسيع قرار داد و در کمتر از يک ساعت بيش از پنج هزار نفر از مردم بي دفاع اين شهر را به قتل رساند. اگر همت و اراده اي که براي انتشار اخبار و عکس ها و فيلم اين جنايت در صدا و سيما صورت گرفت ادامه مي يافت، قطعاً دامنه «انفال» به آن گستردگي نبود. کشتار حلبچه مقدمه عملياتي به نام انفال برگرفته از نام هشتمين سوره قرآن بود که از 23 فوريه تا 6 سپتامبر سال 1988 در مناطق کردنشين عراق صورت گرفت. کساني که با تاريخ جنگ ايران و عراق آشنايي دارند مي توانند درک درستي از «انفال» داشته باشند. عمليات انفال خواه ناخواه نتيجه همين جنگ بود. هدف اصلي سردمداران رژيم عراق در شروع اين جنگ تصرف خوزستان بود که در کتاب هاي درسي اين کشور، آن را عربستان و مرکزش را «الاحواز» معرفي مي کردند.
در گرماگرم سال هاي آغازين جنگ هشت ساله، صدام متوجه شد آنچه که رژيم او و ارتش عراق را که بعد از اسرائيل دومين ارتش خاورميانه بود، زمين گير مي کرد، عملياتي بود که هر شب و هر روز در چهار استان کردنشين عراق تکرار مي شد و اين عمليات را پيش مرگاني انجام مي دادند که پناهگاهي جز کوه هاي شمال کردستان عراق و روستاهاي رو به ويراني دشت هاي منطقه گرميان نداشتند. در عين حال «انفال» نماد يک نسل کشي بود که شاعر پرآوازه ايران و از خطه بختياري «سيدعلي صالحي» آن را هولوکاست کردان ناميده است. «انفال» همچنين نمونه اي زنده از اختيارات تامي بود که ديکتاتورها براي بقا در قدرت و حفظ خود به اطرافيانشان مي دهند، صدام حسين رهبر حزب بعث عراق که داعيه رهبري جهان عرب را داشت در اين راستا تمامي اختيارات را به پسرعمويش علي حسن المجيد مسوول امور حزب بعث عرب سوسياليست در شمال عراق از اول آوريل 1987 به مدت دو سال داده بود. به گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر اين قدرت و اختيارات به تنهايي بيش از همه اختياراتي بود که حزب بعث عراق و تمام نهادهاي دولتي اين کشور به صدام حسين به عنوان رئيس جمهور داده بودند. او که در ميان کردها به «علي انفال» يا «علي شيميايي» معروف است کسي بود که طرح ژنوسايد (نسل کشي) کردان را به اجرا درآورد. بازيگران اصلي و اجراکنندگان اين جنايت وحشتناک نيروي لشکرهاي يک و پنج ارتش عراق و مديريت امنيت عمومي و استخبارات نظامي اين کشور بودند. البته اين نيروي وسيع از حمايت جاش ها يا مزدوران کرد که از طرف رژيم عراق مسلح شده بودند نيز برخوردار بود، چنانکه خود علي شيميايي مي گويد؛ «براي ريشه کن کردن مساله کرد و نابودي خرابکاران ايران بايد ارتش، استخبارات و سازمان هاي مدني عراق يکي شوند.» عمليات گسترده انفال در گزارش هاي سازمان هاي بين المللي حقوق بشر از جمله سازمان ديده بان حقوق بشر در خاورميانه اين چنين توصيف شده است؛ « ده ها هزار نفر از کردهاي غيرنظامي که بيشتر آنها زنان و کودکان بودند کشته شده و روستاهايشان با خاک يکسان شده اند. اينان به صورت گروهي و بدون هر محاکمه اي تيرباران شده و در گورهاي دسته جمعي تلنبار شده و بر روي آنها خاک مي ريختند.»
در حلبچه و صدها روستاي ديگر گازهاي خردل، اعصاب GB و ساردين و گازهاي شيميايي مشابه که از طريق دلال هاي بين المللي چون «فرانس فان رات تاجر هلندي »تهيه مي شد و صدام حسين هم به او لقب « فارس » يا شواليه را داده بود، مورد استفاده قرار گرفت. در اين عمليات بيش از2000 روستا، بخش و شهر ويران شد، مراتع و مزارع، باغ ها و بيشه ها با تيشه هاي برقي و گازهاي کشنده نابود و با خاک يکسان شدند. در اين مناطق چشمه ها و قنات ها را با سيمان پر مي کردند و ايستگاه هاي توليد برق، مدارس، مساجد، کتابخانه ها و هرچيزي که امکان استفاده جانداران اعم از انسان و حيوان از آن وجود داشت نابود شد. ثروت و سامان مردم از سوي ارتش به عنوان غنايم جنگي غارت شد. آنان زمين هاي اين مناطق را انفال دانسته و ملک طلق اعراب تلقي شد. ارتش عراق در اين ديار که «مناطق حفاظت شده» مي ناميد بدون هيچ گونه دليلي روستائيان را به اتهام قانون شکني يا طرفداري از احزاب کرد و يا طرفداري از ايران بدون هيچ حکمي دستگير مي کردند. چون امکان نابودي شهرهاي بزرگ مانند؛ سليمانيه، اربيل، دهوک و..... وجود نداشت، در اطراف اين شهرها جاده هاي کمربندي احداث کرده بودند که آن را «النگوي شهرها» مي ناميدند و مردم حتي در روز تنها در مناطقي امکان آمد و رفت داشتند که در داخل اين کمربند امنيتي بود.
خارج شدن از اين کمربند بدون هيچ گونه دليلي مجوز مرگ بود. اگر کساني با پناه گرفتن در کوه ها از عمليات انفال و بمباران شيميايي و يا هجوم ده ها و صدها تانک و زره پوش در امان مي ماندند، يا از گرسنگي و تشنگي جان مي دادند يا اگر به روستاها باز مي گشتند آنان را به زور و بدون آنکه امکان برداشتن ثروت و دارايي خود را داشته باشند در کاميون هاي سربسته سوار مي کردند و به مناطق جنوبي کشور مي فرستادند و در آنجا يا قتل عام مي شدند و يا چون برده با آنان رفتار مي کردند. هنوز کردهاي عراق ياد و خاطره صدها دختر جوان که در عمليات انفال دستگير شده و به زور در اختيار نظاميان بعثي قرار گرفته بودند و يا آنان چون کنيزکان به ثروتمندان کشورهاي خليج فارس و مصر و لبنان فروخته مي شدند از ياد نبرده اند.
به اين ترتيب بعثي هاي عراق همانند نازي ها در آلمان با بازي با کلمات تمام فعاليت هاي خود را يا مخفي نگه داشتند يا همچون نازي ها با به کاربردن عبارت «فوق العاده» و «تدابير ويژه» و «اسکان دوباره» و ديگر اقداماتي همچون «تدابير گروهي» يا «بازگرداندن کردها به صفوف ملي»، اسکان مجدد آنان در جنوب را آغاز کردند و با اين مفاهيم عمليات ژنوسايد را عليه کردها پنهان کرده و بازگشت آنها به روستاها را قطع و منع کردند. گرچه عمليات ويران سازي داراي مدل هاي مختلفي است ولي «عمليات انفال» در سه مرحله «کشف و شناسايي»، «گردآوري و دستگيري» و «ويرانگري و نابودي» صورت گرفت و به اين ترتيب و پس از 8 مرحله علميات انفال سرانجام در 26 آگوست 1988 با تصرف آخرين مناطق نظامي که در دست دو حزب دموکرات و اتحاديه ميهني کردستان بود و با نارنجک هاي شيميايي مورد حمله قرار گرفت به پايان رسيد. علي حسن المجيد همچون مالک الرقاب منطقه شمال عراق عامل اول و اصلي تمام اين جنايات بود. تمام دستورات او در مورد اجراي عمليات انفال در 10 کاست که توسط 10 متخصص صداشناسي مورد بررسي قرار گرفته است ثبت و ضبط شده است. او با لهجه تکريتي و با صداي بلند و ترسناک ناسزا و کفرگويي مي کند که گويي چون فرعون بايد همه فرزندان کرد را قتل عام کند تا مبادا موسايي پيدا شود و قدرت و سلطه او و تکريتي هاي حاکم در خطر قرار گيرد.
او مي گويد؛ « چرا من اجازه دهم اين حيوانات، زندگي کنند. گاهي فکر مي کردم ممکن است در ميان کردها برخي به کار ما بيايند ولي من تاکنون کسي را نديده ام.» وي در جايي ديگر مي گويد؛ «من سرشان را له مي کنم و با بولدوزر زنده به گورشان خواهم کرد.» او در جايي ديگر به يکي از رهبران کرد مي گويد؛ « ما اين تعداد که شما مي گوييد نکشته ايم بلکه 50 تا 60 هزار نفر بود.» گويي همين تعداد هم کم است. دريغا، به رغم اين همه جنايت بسياري از مردم به علت ضعف تبليغات رسانه ها با اين جنايات هولناک آشنا نيستند. اکنون جاي آن دارد اگر براي آنان کاري نکرديم در سالگرد بمباران شيميايي سردشت بار ديگر به خود آييم و قربانيان سلاح هاي شيميايي عراق که از نوع همان سلاح هايي بوده است که در «حلبچه» و «گرميان»، «بارزان» و «دهوک» به کار مي رفته است فراموش نکرده و آنچنانکه بايد و در کشورهاي ديگر عمل مي شود به ياري اين شاهدان زنده بشتابيم و آن همه درد و رنج را در گفتار خلاصه نکنيم که هزار گفته چون نيم کردار نيست.
وکيل گروهي از قربانيان سلاح هاي شيميايي