اظهارات دکتر معين درباره جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر در مصاحبه اش با شرق واکنش هايي را در پي داشت. يکي از اين واکنش ها مربوط به عيسي سحرخيز يکي از شخصيت هاي حقيقي عضو جبهه است.
***
چرا جبهه دموکراسي خواهي تا الان تشکيل نشده؟
اينکه آقاي معين مي گويند موضوعي براي تشکيل جلسه وجود ندارد و منشور جبهه آماده شده درست است. اما يک کار اساسي مانده و آن امضاي منشور و اساسنامه و بيانيه تاسيس است که در واقع کليد حرکت محسوب مي شود. باتوجه به آنچه که من در مصاحبه شما با آقاي معين ديدم و شما هم آن را مطرح کرده بوديد، مي شود گفت آقاي معين يا دغدغه لازم را براي اين کار ندارد يا وقت لازم را. به عبارت ديگر اولويت کارش تشکيل جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر نيست. اگر نه جلسات تشکيل شده و الان بيش از 6 ماه هم گذشته و همه چيز آماده است براي اينکه جبهه تاسيس شود. موارد جزيي هم وجود دارد که مربوط به اين مقطع از فعاليت جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر نيست و مي شود به آينده موکول کرد. بنابراين از الان خود آقاي معين به عنوان فردي که دنبال اين مساله بوده، اگر مي خواهد نام نيکي از خودش به يادگار بگذارد مي تواند آستين هايش را بالا بزند و با تک تک اعضا، گروه ها و 40 ، 50 شخصيت حقيقي عضو صحبت کند تا اين سند را امضا کنند. اينگونه مشخص مي شود از بين اين 10 حزب و گروه سياسي و از اين 50 چهره سياسي کدام ها آمادگي امضا را دارند. اگر خود آقاي معين اولين نفر باشد که امضا کند من فکر مي کنم اکثريت قريب به اتفاق اعضا هم امضا کنند. به عبارتي اگر آقاي معين به اميد ديگران ننشيند جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر تشکيل خواهد شد اما اگر آقاي معين بخواهد فکر کند شرايط عوض شده و ايشان در واقع نمي تواند بين کار علمي و اجتماعي خودش يک جمع بندي و هماهنگي به وجود بياورد جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر در همان دوران جنيني خودش باقي مي ماند.
پس اکثريت اعضا آماده تاسيس جبهه هستند و فقط منتظر دکتر معين هستند؟
به هرحال اساسنامه و منشور و حتي بيانيه تاسيس آماده شده اند. در اين مقطع اصلاً ضرورتي وجود نداشته که بگوييم آيا در آينده وقتي کنگره تشکيل شود چه کسي رياست آن را برعهده داشته باشد. بعضي ها اين تصور را داشتند که آقاي معين با انگيزه لازم اين همت را خواهند داشت...
... اما دکتر معين که مي گويد احزاب رياست را قبول کنند.
آيا اينکه چه کسي رئيس باشد و چه کسي نباشد را مي توان عاملي براي انحلال يا عدم تاسيس جبهه دانست؟ به نظر من اين اشتباه است. من تصورم اين است که با صحبت هايي که شد و با همتي که احزاب و گروه ها داشتند اين آمادگي وجود دارد و تمام اعضا اين آمادگي را دارند که در چارچوب وظايف و تعهداتي که در منشور و اساسنامه جبهه است به آقاي معين کمک کنند و حتي دبيرخانه را تشکيل دهند. حتي مطلع هستم که گفتند ما حاضريم تعهدات مالي لازم را قبول کنيم و بخشي از کادرهاي خودمان را مشروط به اينکه در امور حزبي ما اخلالي ايجاد نشود در خدمت جبهه بگذاريم. درباره بحث اينکه چه کسي رئيس باشد هم آقاي معين مي تواند بپذيرد و هم يک راه حل ديگري را پيدا کرد.
پس نقطه گير اين جبهه کجاست؟ بعضي ها مي گويند دکتر معين تعلل مي کند، بعضي ها هم مي گويند احزاب. اما هيچ کس شفاف نمي گويد چرا جبهه تاسيس نشده است
آن چيزي که من به عنوان مسوول گروه کاري در جريانش هستم اين است که بيش از آقاي معين احزاب و گروه ها آمادگي تاسيس جبهه را دارند و حاضرند در جلسه اي با حضور آقاي معين تعهدات لازم خودشان را مشروط بر اينکه در فعاليت حزبي آنها اخلال نشود انجام دهند.
يعني چي؟ مي شود در مورد اين اخلال توضيح دهيد؟
ببينيد يک حزب وظيفه و برنامه خودش را دارد. مي خواهد در انتخابات شرکت کند يا نمي خواهد. اين موضوع در مصاحبه شما هم وجود داشت. جبهه دموکراسي خواهي از ابتدا مطرح کرد که بحثمان معرفي نامزد در انتخابات نيست. شايد در يک مورد استثنايي مانند انتخابات رياست جمهوري جبهه هم از يک کانديداي واحد حمايت کند مانند کانديداتوري آقاي خاتمي که همه به اجماع رسيدند. جبهه دموکراسي خواهي وظيفه اش اين است که از نگاه دموکراسي و حقوق بشر بگويد آيا آزادي انتخابات رعايت شده يا نشده. وظيفه جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر حداقلي است و عمدتاً مبتني بر اجماع اعضا است. در اين صورت طبيعتاً احزاب و گروه ها کار خودشان را انجام مي دهند و جبهه دموکراسي خواهي هم کار خودش را انجام مي دهد و در جاهايي هم که به اجماع و اتفاق نظر نرسد سکوت مي کند. اگر جبهه دموکراسي خواهي بيايد بگويد احزاب بايد اين کار را بکنند يا نکنند، مثلاً احزاب بايد در درون خودشان يک نهاد حقوق بشري ايجاد کنند طبيعتاً اين دخالت در کار احزاب است. ما بايد يک نگاه حداقلي داشته باشيم و استقلال احزاب و اعضاي عضو را بپذيريم و در جاهايي هم که راي مخالفي وجود ندارد و اجماع هست بسياري از کارها را مي شود کرد.
خب اگر بايدي براي احزاب نباشد چه لزومي بود براي تشکيل اين جبهه؟
وظيفه جبهه با وظيفه احزاب متفاوت است. احزاب در چارچوب برنامه ها و اساسنامه هايشان در کارزار سياسي عمل مي کنند که طبيعتاً در مواردي مي تواند در تباين با برنامه هاي جبهه قرار بگيرد اما برنامه هاي جبهه را حداقلي تعيين مي کنند. مثلاً براي ماموريت هاي خاصي عمل مي کند که در مورد اين جبهه، دموکراسي و حقوق بشر مبناست و احزابي که دور هم قرار مي گيرند در چارچوب منشور اين جبهه است که بايدها و نبايدها را رعايت مي کنند. به عبارتي وقتي احزاب به مصوبات شوراي عمومي و شوراي سياستگذاري راي دادند مصوبه لازم الاجراست اما اگر عده اي راي ممتنع بدهند وضع فرق مي کند.
من که باز نفهميدم گير جبهه کجاست.
آقاي معين و بعضي از دوستان جواني که در وزارت و معاونت وزارت و نمايندگي مجلس بودند به دليل نوع مسائلي که در اين 28 سال داشتند هميشه منتظرند ديگران بيايند کارهايي را انجام دهند. در جاهاي مختلف در مصاحبه شما گفته شد که ما مي خواستيم اين کار بشود اما نشد. اما نگاهي که افراد اکتيويست و فعالي مثل من دارند اين است که اگر تصميم داريم کاري را انجام دهيم بايد آستين مان را بالا بزنيم، در دفترمان تي بکشيم و همه کار انجام دهيم تا تصميمات مان عملي شود. منتظر ديگران ايستادن مساله را حل نمي کند. من اين حرف را به خود آقاي معين هم گفتم. اگر آقاي معين فکر مي کردند جلسات بايد در هفته دوبار تشکيل مي شد مي توانستند به آن فردي که مسوول هماهنگي احزاب بود بگويند شما نمي توانيد اين کار را انجام دهيد و من شخصاً مي ايستم و جلسات را در هفته دوبار تشکيل مي دهم. من با قاطعيت مي گويم که احزاب و گروه ها حتماً نمايندگان خودشان را مي فرستادند. البته اين کار درصورتي انجام مي شد که خود آقاي معين شخصاً وسط مي آمدند. همانطور که شما هم در يکي از سوالاتتان گفتيد الان دو سال است از انتخابات گذشته و فردي که حقوق بشر برايش اولويت اول باشد اگر حتي اين جبهه تشکيل نشود وظايفي برعهده اش است که بايد از طريق بيانيه و کارهاي ديگر انجام دهد. اينکه بگوييم بيانيه براي سد سيوند نياز به کار کارشناسي دارد و 100 صفحه مطلب بخوانم تا بيانيه بنويسم به نظر من پذيرفته شده نيست. در عين حال ما حتي در بيانيه هاي جمعي هم که اکثريت امضاکنندگانش همين اعضاي جبهه دموکراسي خواهي بودند شاهد امضاي آقاي معين در اين بيانيه ها نبوديم. بيانيه هاي جمعي که ديگر نياز به کار کارشناسي ندارد.
بعضي ها معتقدند دليل عدم برگزاري جلسات جبهه تعلل جبهه مشارکت بوده. آيا اين رويکرد در جبهه مشارکت وجود داشت؟
در هر حزب و گروهي در مورد يک اقدام سياسي مي تواند موافق و مخالفي وجود داشته باشد. اين طبيعي است اما بايد ديد رويکرد اصلي چيست. کساني که از طرف مشارکت در جلسات حضور داشتند بسيار فعالانه مسائل را پيش مي بردند. حتي همان ها بودند که جلسات فوق العاده مي گذاشتند تا معضل جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر حل شود. پيشنهاد من به خود آقاي معين اين است که اگر واقعاً دغدغه جبهه دموکراسي خواهي دارند و اگر به جوان هايي که وعده دادند اعتماد دارند بايد بدانند اين راي 4 ميليوني فقط به اعضا و احزاب حامي دکتر معين نبوده. بسياري از افراد بودند که فقط به برنامه هاي ايشان از جمله تاسيس جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر راي دادند. ايشان چه تعهدي در قبال اينها دارد؟ به نظر من صرف گفتن اينکه من کار علمي و پژوهشي انجام مي دهم و وقت ندارم و 24 ساعتم را نمي توانم پر کنم نمي شود موضوع را منتفي دانست. آقاي معين مي تواند از طريق همين جوانان حامي اش که کم هم نيستند کارش را پيش ببرد و آخرين جلسه مربوطه را تشکيل دهد و منشور و اساسنامه و بيانيه تاسيس را به امضاي همه برساند. ترس از اينکه در آينده اين جبهه چگونه پيش خواهد رفت، موفق خواهد شد يا نخواهد شد را ايشان بايد کنار بگذارد. جبهه بايد تشکيل شود و بعد از تشکيل اگر همتي وجود داشت از آن براي پيشبرد مصالح مردم و کشور استفاده شود. اگر جبهه تاسيس نشود مي گويند هدف آقاي معين فقط اين بوده که اين شعار را بدهد و راي مردم را جمع کند. اکنون احزاب آمادگي لازم را دارند و بسياري از چهره هاي شناخته شده هم همکاري مي کنند و بسياري هم منتظرند که اين جبهه تاسيس شود تا ورود کنند و عضو شوند. اگر کليد اين کار زده شود فکر کنم کار ماندگاري در کشور خواهد شد. حيف است که آقاي معين از افتخار اين مساله چشم پوشي کند. به هر حال به نظر من با بودن يا نبودن ايشان اين جبهه با شرايط ديگري تاسيس خواهد شد.
نظر شما درباره خروج سازمان ادوار تحکيم وحدت از جبهه چيست؟
به نظر من در اين باره سوءتفاهمي شد. ادوار در ابتدا در جلسات شرکت مي کرد و بعد وقتي که منشور و اساسنامه آماده شد بردند اين را در جلسه مطرح کردند. ظاهراً با يک فاصله بسيار نزديک دوستان به توافق نرسيدند که عضو شوند. شايد اگر شرايط خاص سياسي که در زمان تصويب اساسنامه و منشور نبود و فشارهايي که بر روي دبيرکل ادوار و خود ادوار وجود داشت نبود، ادوار هم حتماً عضو مي شد اما آن شرايط باعث شد که دوستانمان گفتند ما حداقل در اين شرايط نيستيم اما اين آمادگي وجود دارد که تعدادي از اعضاي ادوار در جايگاه اشخاص حقيقي بيايند عضو شوند که طبيعتاً در اين مرحله نمي شود اما در آينده و بعد از تاسيس مي تواند اتفاق بيفتد. من فکر مي کنم به خاطر شرايط موجود چنين تصميمي گرفتند وگرنه نظر دوستان عمدتاً در منشور جبهه اعمال شد.
در مورد ملي - مذهبي ها نظرتان چيست؟
شما در مصاحبه تان بارها گفتيد که بخش اعظمي از ملي - مذهبي ها با منشور اين جبهه مخالف هستند. اما يکي از گروه هاي فعال هم در جلسات عمومي و هم در کميته هايي که اساسنامه را تدوين کردند و هم در هيات نهايي، نيروهاي ملي - مذهبي بودند. درواقع آنها با اکثريت اعضايشان موافق تاسيس جبهه هستند. اتفاقاً کساني هم که پيگير اين قضيه هستند که چرا کار جبهه در تعليق مانده همين نيروها هستند.