
و اين تجارب ارزنده به دهه شصت مي رسد، مقطعي مهم که شعر به واسطه دو حادثه مهم (انقلاب و جنگ) در حال پوست اندازي است و ديگر تراکم مضموني و فکري (يعني ميراث مسلط شعري دو دهه چهل و پنجاه) نمي تواند موفقيت يک شعر را تضمين کند و زبان شاعرانه در پي جايگزين کردن عنصري ديگر به جاي آن کاسه سرآمده است.
در دهه شصت، دگرگوني به ناچاري که در شرف وقوع است، دو شاخص مهم را معرفي مي کند؛ شمس لنگرودي و سيد علي صالحي.شمس، با نگاهي امپرسيونيستي مي کوشد که شعر را از تورم معاني کلان - و البته انديشه هاي کلان- رهايي بخشد و با معکوس کردن جريان ذهني شعر (از قياس به استقرا) با نمايش مناظري از روزمره هاي پيش دست، هستي و جغرافياي خود را رديابي مي کند و در سوي ديگر سيدعلي صالحي نيز به نوعي در پي همين کار است، منتها بيشتر در ابعاد زباني شعر. او که تجاربي نيز در زمينه قالب هاي کلاسيک و موج ناب در پشت سر دارد، پيش از ورود به بحث شعر گفتار، زبان خود را در بياني آرکائيک پالايش مي دهد و به تجربه هايي در اين راه دست مي زند؛ «منظومه ها»، «ليالي لا»، «ترانه هاي ملکوت»، «اين منم ارابه ران خورشيد» و...
اما نوزايي صالحي با دو مجموعه «مثلثات و اشراق ها» و «نامه ها» آغاز مي شود و در آثار ديگري چون «دير آمدي ري را»، «آسماني ها»، «روياهاي قاصدک غمگيني که از جنوب آمده بود»، «نشاني ها»،«ساده بودم، تو نبودي، باران بود»، «عاشق شدن در دي ماه، مردن به وقت شهريور»، «دعاي زني در راه که تنها مي رفت»، «دريغا ملاعمر»و ... استمرار يافت.
او خود درباره شيوه اش گفته است؛ «ما نبايد انتظار داشته باشيم که در آخرين غروب قرن حاضر هنوز هم مردم از لحن و کلام بيهقي وار و ناصر خسروانه ما استقبال کنند. زبان شعر به ذات لهجه اين دو خورشيد باستاني باز مي گردد. اين زبان، شايسته زمان خود و زمان هاي دوشينه بود، اما امروز چيزي جز يک زبان آرشيوي محسوب نمي شود و حتي سوءاستفاده از آن به خلق زباني چاق و انباري منجر شده است.»1
اما به نظر مي رسد که در شعر صالحي - اتفاقاً - از همان زبان آرکائيک استفاده مي شود (به کلمه دوشينه در نقل قول بالا توجه کنيد) با درج اين نکته که او براي نرم کردن لحن و بافت سراسر ادبي متن خود، شديداً از تکيه کلام ها و عناصر بومي سود مي جويد، صالحي طبق گفته خود در پي تکثير معناهاي متفاوت در متن شاعرانه است؛ «اين نشانه يکي از علائم شعر گفتار به شمار مي رود که ما را از عادت به استبداد و کلمات تاجرپيشه با مشتي معناي محدود نجات خواهد داد.»2 و او براي تامين اين خواسته، يک شگرد هميشگي در چنته دارد و آن هم درهم ريزي محور همنشيني واژگان در بافت زبان روزمره است.
پس آنچه به عنوان زبان محاوره يا گفتار در شعر صالحي مطرح مي شود، صرفاً در سطح شعر اتفاق مي افتد و در موسيقي عبارات و چند کنايه و تکيه هاي کلامي. با قبول اين حرف، شعر صالحي گرچه از ادبيت تعريف شده شعر فارسي (و شعر امروز تا دهه شصت) فاصله مي گيرد اما سخت به سمت تزييني کردن زبان محاوره ميل مي کند و در اين راه - غالباً - ذهنيت و فضاهاي رمانتيک را به خدمت مي گيرد، گويي که او در پي راضي کردن همه است، از مخاطبان غيرحرفه اي گرفته تا نيمه حرفه اي و حتي حرفه اي. در چنين وضعيتي شعر صالحي (احتمالاً به واسطه به کارگيري ساختار زبان محاوره) به پرگويي ميل مي کند و دچار اشتياقي شگرف در احضار ابژه هاي تو در تو و متکثري مي شود که غالباً با دغدغه هاي نوستالژيک همراه است. همين نکته موجب مي شود که اين شعر مورد اعتناي مخاطبان غيرحرفه اي هم قرار بگيرد، چه، ايضاحي بودن متن و عباراتي که سعي مي کنند هم ساده باشند و هم لايه بر لايه و ژرف، به نوع جديدي از رمانتيسم در محاق مانده دهه هاي چهل - پنجاه منجر مي شود که تميزتر و مدرن تر است. و به نظر مي رسد که امتياز صالحي - از قضا - همين باشد؛ تزريق بيان و عيان زبان محاوره به لحن فخيم که براي حس کردن اين فخامت - البته - بايد گوش تيزي داشت و اين عمل جز تزريق نامي ندارد چرا که طبيعت گفتار، اين چنين به استعاره و عناصر بياني و جمال شناسيک مبتني نيست که صالحي در شعرش دارد و بسيار هم دارد.که حالا بتوانم بگويم که شعر صالحي به هر حال در پي جذب مخاطبان بيشتر است و شگردي که او در پيش گرفته، نه يک فعل و انفعال درون شعري و تاريخي، که يک استراتژي برون شعري است براي مخاطب گرايي. چنين اشعار - شاعراني، گرچه ممکن است در روند حرفه اي و اندروني کارشان چندان رو به جلو نباشد، اما نقش تاريخي شان قابل انکار نيست، چنان که صالحي هم در انتقال شعر دهه پنجاه به شصت و در نتيجه دهه هفتاد «کاريزما»يي منحصر به فرد است که نيمي از آن توجهي که جلب مي کند (حتي از خوانندگان ضعيف جامعه) به حساب شعر امروز واريز مي شود و از اين بابت نمي توان او را دست کم گرفت حتي اگر عبارت پرطمطراقي چون «جنبش شعر گفتار» در سخنان و ادعاهايش نباشد.
پي نوشت ها؛
1و2 - «شعر در هر شرايطي»، سيدعلي صالحي، نگيما، صص 39 و 130