894 شماره
يكشنبه، 10 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
گزارش مراسم نکوداشت دکتر غلامرضا اعواني
جمع مستان فلسفه
 فرزاد کاظمي


رئيس موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه که عمري ميزبان اهل قلم و انديشه بوده و بزرگان اين حوزه را بزرگ داشته است، روز سه شنبه، پنجم تيرماه 1386 به عنوان مهمان در سالن اجتماعات فرهنگسراي ابن سينا حاضر شده تا بزرگ داشته شود.

سالني در يکي از غربي ترين محله هاي پايتخت، که در يک غروب تابستاني اجازه هر نوع شکايت از گرما را از حاضران در سالن مي گيرد. جلو در ورودي فرهنگسرا بر پوستري بزرگ، عکسي ديده مي شود و نوشته اي براي جلب نظر مراجعان؛ «نکوداشت دانشمند فرزانه و پژوهشگر برجسته حکمت و فلسفه دکتر غلامرضا اعواني، استاد ممتاز فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي و رئيس موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران.»

شايد در ميان حاضران در سالن کمتر کسي حدس مي زد در مراسمي که بزرگاني چون دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، مصطفي محقق داماد و رضا داوري اردکاني حضور دارند و از فلسفه، اخلاق، تولد ثاني و مظلوميت فلاسفه صحبت مي کنند جلال ذوالفنون هم با وجهه هنري خود روي صحنه بيايد و با نواختن سه تار به اعواني فيلسوف اداي احترام کند.

بيست دقيقه تاخير در شروع مراسم به ديدن افرادي گذشت که از هم نسلان اعواني بودند؛ دکتر مجتبايي، دکتر رهبر و... وقتي جلال ذوالفنون آمد، گويا قراري پنهاني اهالي حکمت و فلسفه را واداشت تا اندک اندک محفل مستان را کامل کنند.

اين حلقه مستان اما به هم نسلان اعواني محدود نشد. جواناني که هر چند ديرتر از پيران طريقت آمدند، ولي به گفته ديناني «اگر نه اهل فلسفه که علاقه مندان به فلسفه» بودند و حلقه را کامل کردند.

اين بار تاخير در شروع مراسم به دليل دير آمدن اعواني نبود. دليل اصلي، اين سو و آن سو برده شدن او توسط اجراکنندگان مراسم براي تهيه گزارش تصويري بود که گويا قرار است عمري را در آرشيو فرهنگسرا بگذراند. اما اين تاخير موجب آن شد تا شرکت کنندگاني چند سري به نگارخانه فرهنگسرا بزنند و با ديدن خوشنويسي هاي عسکر محمدي تبار و عليرضا برزکار به عينه ببينند که «حسن الخط، نصف العلم». سالن به نسبت کوچک فرهنگسراي ابن سينا در ابتدا کوچک به نظر نمي رسيد اما اضافه کردن صندلي به راهرو ها و کناره هاي سالن کوچکي آن را شايد در مقابل تعداد زياد علاقه مندان علم و انديشه به رخ کشيد. با اين همه مراسم با صداي سهيل محمودي شروع شد؛ «مدر خاطر از رندان طلب اي دل». پيش از همه کيهان محمدخاني مدير فرهنگسراي ابن سينا صحبت کرد؛ «در ادامه 9 برنامه اي که در سال گذشته در تجليل از بزرگان برگزار شد، اميدوارم امسال بتوانيم طبق برنامه 10 جلسه بزرگداشت ديگر برگزار کنيم.» پيش از اين از بزرگان ديگري در علوم مختلف تجليل شده بود و حالا در دهمين نشست قرار است به حوزه حکمت و فلسفه توجه شود. آن هم با بزرگداشت دکتر غلامرضا اعواني که در پنج اسفند ماه سال 1321 در سمنان به دنيا آمده است. بعد از دوره مکتب و مکتب خانه به مدرسه علاءالدوله رفته و دوران ابتدايي را به شيوه جديد آموخته است. در دبيرستان رشته ادبي خوانده و در سال 1340 بعد از دريافت مدرک ديپلم با دريافت بورس ادامه تحصيل به لبنان رفته است و زير نظر استادان بزرگي چون ماجد فخري درس خوانده. پس از بازگشت به ايران در دانشگاه تهران در سال 1347 از پايان نامه خود با عنوان «وجود شناسي از ديدگاه کانت و ملاصدرا» دفاع کرده و در سال 1355 با ارائه رساله خود با نام «عقل و نفس در فلسفه افلوطين و تاثير آن در فيلسوفان مسلمان و خاصه حکمت اشراق» از همين دانشگاه در مقطع دکترا فارغ التحصيل شده است.

دکتر اعواني در ايران هم از محضر استاداني چون يحيي مهدوي ، سيدحسين نصر، فرديد و ايزوتسو بهره برده است.

مصطفي محقق داماد بعد از محمدخاني اولين کسي است که مجري برنامه از او براي صحبت در مورد دکتر اعواني دعوت مي کند. محقق داماد مي گويد؛ «حمد دوستان لذيذترين کاري است که موقعيت آن براي انسان پيش مي آيد.» مي خواهد موضوعي پيدا کند تا با آن به اعواني و بيان خصلتي از او برسد.

آنچه از اخلاق دکتر اعواني برايش جذاب بوده، شروع کلامش مي شود؛ «پيامبر مي فرمايد؛ هر چيزي را زينتي است، آرايش دانش، تواضع و فروتني است. پيامبر در ميان صفات علم، بر تواضع تکيه مي کند، چرا که آفت علم، غرور است و کبر.»

اين مقدمه را از کلام پيامبر گفت و آن را با کلامي از بابا افضل کامل کرد؛ «از مردمک ديده ببايد آموخت/ ديدن همه کس را و نديدن خود را».

تا اين خصيصه خوب اخلاقي را به اعواني نسبت دهد. «از سال 1364 او را مي شناسم و از آن موقع اعواني را تلاشگر ديده ام براي زنده کردن جسد بي جان فلسفه.» آنچه در اين مدت دوستي بيش از هر چيز ديگري براي محقق داماد جالب بوده؛ «فهم قرآن، انس با قرآن و برداشت هاي او است. هر وقت به نمونه اي اشاره مي کند، با خود مي گويم شايد از محي الدين باشد، ولي اين برداشت هاي لطيف و بديع از خود او است.» «چشمه، دريا ديگر است و کف ديگر / کف جهل از ديده دريا نگر» اين بيت شروع کلام غلامحسين ابراهيمي ديناني است که در ميانه صحبت هاي محقق داماد با پيراهني خيس از باران وارد سالن مي شود. از ديدن فرهيختگان، فيلسوفان، همنشينان و علاقه مندان به فلسفه ابراز خوشحالي مي کند و اينکه «نکوداشتي براي فيلسوفي از زمان ما برپا شده که به راستي شناخته نشده.» ديناني صحبت هايش را با تعريف و تمجيد شروع نمي کند و به سراغ خود فلسفه مي رود؛ «تاکنون تعريفي که مورد اتفاق نظر همه فلاسفه باشد، از فلسفه ارائه نشده است.» اما خود او در ادامه صحبت اش سعي مي کند تعريفي از فيلسوف ارائه کند؛ «يک فيلسوف معاصر مي گويد؛ فرق بين انسان (فيلسوف) و حيوان اين است که حيوان براي حيوان بودنش تصميم نمي گيرد ولي انسان بايد براي انسان بودنش تصميم بگيرد، در غير اين صورت انسان نخواهد بود.»

او با اشاره به بيت الغزل سقراط «خودت را بشناس» نقطه عزيمت انسان براي انسان شدن و شروع فلسفه را مشخص مي کند.

مساله اي که در روايات مقدس و اسلامي آن را تولد ثاني مي نامند؛ «دو تولد داريم، تولد از مادر و تولد از خود. تولد دوم، قدر مشترک کلام فلاسفه در طول تاريخ فلسفه است.» و چنين ادامه مي دهد؛ «اعواني تولد دوباره داشته. دوباره خلق شده و به دنيا آمده است. پس فيلسوف است.» او را در فهم فلسفه اسلامي بزرگ مي داند و مي گويد؛ «طرفدار حکمت خالده است و فهم قرآن او از باور به حکمت خالده و حکمت جاويدان سرچشمه مي گيرد.»

داوري اردکاني سخنران بعدي بود که در ميانه هاي صحبت ديناني به مراسم رسيد؛ «فلاسفه مظلوم ترين و موثرترين هاي جامعه خود هستند. هيچ وقت با احترام به فيلسوف نگاه نشده. با دست او را مي کشند و با پا پس اش مي زنند.» عدم توافقي که ديناني به آن اشاره کرد از نظر داوري «ذات فلسفه است، پس عيبي نه بر فلسفه و نه بر فيلسوف وارد نيست.» در مورد اعواني مي گويد؛ «او با فلسفه زندگي مي کند، همان گونه که شاعران هرچه مي گويند در اوج تعلق خاطرند، اعواني هم اهل تعلق خاطر به فلسفه و موضوع فلسفي است. در اين 40 سال که از عمر فلسفي او مي گذرد در اين موضع ثابت قدم بوده. اولين بار که او را ديدم هم در خصلت و هم در نظر فيلسوف بود.»

آخرين سخنران مراسم بزرگداشت غلامرضا اعواني، غلامرضا اعواني بود.او در سن 65 سالگي مي گويد؛ «اگر دوباره به دوران جواني بازگردم، فلسفه را انتخاب مي کنم.» در باب فلسفه هم مي گويد؛ «فلسفه دانشي است الهي که به انسان بينش و افق مي دهد. انسان همان است که مي داند و ديگر هيچ، انسان به فهم اش، به مرتبه درکش موجوديت دارد.»

در انتهاي مراسم کيهان محمدي خاني مدير فرهنگسراي ابن سينا، سيدمحمود دعايي به نمايندگي از مجله حکمت و معرفت موسسه اطلاعات و طاهري از طرف شهرداري تهران هدايايي به يادگار به دکتر اعواني هديه کردند.
ماهيت نشانه
 حسين زحمتکش
بي ترديد مي توان رويکرد سوسور در رهانيدن نظام زبان از ارجاعات خارجي يا به تعبير روشن تر گسست نشانه از مصداق را انقلابي در زبان شناسي به حساب آورد.

تا پيش از اين انقلاب عموماً ميان يک واژه و مصداق خارجي آن در عالم بيرون رابطه اي تنگاتنگ و واقعي برقرار مي کرد و بر اين اساس وظيفه زبان ناميدن جهان از پيش موجود بود. در برابر اين نگاه برون ارجاعي به زبان، سوسور زبان را نظامي (ساختاري) بيش از پيش خودارجاع و درون ماندگار مي بيند که در آن دلالت و معنا محصول مناسبات افتراقي ميان اجزاي زبان است.

در اين راستا تز ماهيت قراردادي نشانه ها را مطرح مي کند که غرض از آن رد رابطه طبيعي يا اجتناب ناپذير ميان دال و مدلول است. يعني هيچ دليل بنيادي و عيني وجود ندارد که آواي صوتي يا ترتيب حروفي که «گ ر ب هـ» گفته يا نوشته مي شود در ذهن ما موجودي پستاندار چهاردست و پا و پشمالو به نام گربه را مجسم سازد بلکه اين امر يعني فرآيند تداعي يا دلالت صرفاً به علت قرارداد و رسم مالوفي است که در ميان سخنگويان زبان فارسي رواج دارد.

هيچ استبعادي ندارد که در نظام زباني ديگر اين چارچوب مادي (صوتي يا نوشتاري) مفهوم سنگ، شير و حتي کاغذ و ديوار را به ذهن ما متبادر سازد. اما اين نظام زبان چيست که سبب پيوند ميان دال و مدلول مي شود. شايد تصور کنيم که زبان چيزي مانند نوعي گنجينه لغات است، يعني رشته اي از نام هاي اختياري است که به مجموعه اي از اشيا يا مفاهيم از پيش موجود اطلاق مي شود. اما سوسور اين تصور را مردود دانسته و معتقد است که زبان گنجينه اي از لغات نيست به همين علت مدلول هايش نيز مفاهيمي از پيش موجود به شمار نمي روند بلکه مفاهيمي تغييرپذير و اتفاقي اند که از وضعيتي به وضعيت ديگر دگرگون مي شوند. به خاطر دلبخواهي بودن رابطه دال و مدلول هيچ هسته بنياديني براي معني وجود ندارد که معني بر حسب آن، مدلول مناسب و قطعي يک دال محسوب شود. بنابراين مدلول ها ديگر موجوديت هاي مستقل و خودمختار نيستند که هر يک از طريق نوعي جوهر اصلي مشخص شوند. اينها اعضاي يک نظام به شمار رفته و بر حسب روابط شان با ساير اعضاي اين نظام امکان تعريف مي يابند. اگر بخواهيم معني واژه اي را توضيح دهيم بايد در مورد تفاوت آن با ديگر واژه ها صحبت کنيم. در واقع در زبان مساله افتراق هاست که مهم است و به همين دليل است که واحدهاي زباني از هويتي صرفاً رابطه اي برخوردارند.هويت يعني نقش افتراق ها در نظام. مفاهيم منحصراً افتراقي اند نه به طور مثبت به خاطر محتوايشان بلکه به طور منفي و از طريق روابط شان با ديگر واحدهاي زبان تعريف مي شوند. دقيق ترين ويژگي آنها اين است که چيزي هستند که ديگران نيستند. در اينجا نکته اي که از اهميت بسزايي برخوردار است درک سوسور از مقوله دلبخواهي يا اختياري بودن نشانه است. شايد اين گونه به نظر آيد که سوسور با قطع رابطه عيني و ابژکتيو ميان دال و مدلول کفه ترازو را به سود نگرش هاي اومانيستي و اراده گرايانه نسبت به زبان سنگين کرده است. يعني نقش فاعل سخنگو را در نظم و نسق بخشيدن به زبان و روابط ميان صورت فيزيکي و مفهوم پررنگ مي کند. اما اين گونه نيست. سوسور معتقد است رابطه دلبخواهي از نظام زباني سرچشمه مي گيرد و به هيچ وجه با گزينش انجام شده توسط سخنگويان چه به طور انفرادي و چه به طور دسته جمعي معين نمي شود و از آن تاثير نمي پذيرد.

به نظر سوسور اصطلاح دلبخواهي حاکي از آن نيست که انتخاب دال کاملاً با سخنگو است و فرد توان تغيير نشانه اي را که به نحوي از انحا در جامعه زباني تثبيت شده است دارد. ماهيت دلبخواهي نشانه در واقع آن چيزي است که زبان را از هرگونه اقدام براي جرح و تعديل آن مصون مي دارد زيرا هر موضوعي براي آنکه مورد حک و اصلاح قرار گيرد بايست قابل بررسي بوده و مبنايي معقول داشته باشد. اما زبان نظامي از نشانه هاي دلبخواهي است و فاقد آن مبناي لازم و محکم براي بحث و بررسي است. در واقع نظام زبان ترجيح بلامرجع است. در اينجا سوسور جمله معروف خود را مي گويد؛ «از آنجا که نشانه دلبخواهي است، از هيچ قانوني الا قانون سنت تبعيت نمي کند و از آنجايي که نشانه مبتني بر سنت است دلبخواهي است.»

در اينجا دلبخواهي يعني سنتي و در نتيجه فاقد علت و مبناي منطقي.

اين برداشت سوسور از امر سنتي به عنوان امر غيرعقلاني مورد نقد گادامر قرار گرفته است. گفتيم که سوسور براي رابطه دلالت، علت منطقي و برهاني قائل نيست. مثلاً سوسور مي داند که دليل آنکه يک انگليسي زبان با کاربست واژه اي خاص مفهوم صندلي را افاده مي کند و افراد ديگري هم که در همان سنت زباني هستند چنين مي کنند، اين است که سنتي معين آنها را به هم ربط مي دهد. اما سوسور سنت را معقول و منطقي نمي داند و نتيجه نامعقول دانستن سنت ايجاد دوگانگي عام ميان امر سنتي و عقلاني است که در واقع ميراث عصر روشنگري است. اما گادامر اين دوگانگي را مورد انکار قرار مي دهد؛ تعارض مطلقي بين سنت و عقل وجود ندارد. آنچه سنت و عرف مجاز دانسته است حجيتي دارد که وصف ناپذير و ناشناخته است.

مشخصه هستي تاريخي ما اين واقعيت است که حجيت آنچه به ما ارث رسيده و نه فقط آنچه آشکار داراي اساس و مبناست همواره نگرش ها و رفتار ما را در ضبط و مهار خود دارد. پس اگر سنت مبناي ارتباط ميان واژه و معناي آن نيز باشد، در اين صورت اين رابطه را نمي توان دلبخواهي دانست. آنچه دلبخواهي بودن دال را تضمين مي کند اعتقاد به استقلال آگاهي از جهان تاريخي و انضمامي است. اعتقاد مربوط به عصر روشنگري که گادامر به آن باور ندارد.
هري پاتر انگليسي نيست
  مترجم : علي ثباتي
چه چيزي باعث مي شود هري پاتر تا به اين اندازه موردپسند و استقبال فرهنگ عوامانه امريکايي باشد؟ در وهله اول هري پاتر بر آن چيزي صحه مي گذارد که ملت امريکا همواره به آن باور داشته اند. هري پاتر گواهي است بر داستان ما، حقايق ما و ارزش هاي ما امريکايي ها. امريکايي ها همواره دلبسته قهرمان بي گناهي هستند که تن به نبردي مخاطره آميز مي دهد و بي هيچ سستي و ضعفي از آن پيروز به در مي آيد. داستان امريکايي از اين دست است. داستاني که چون هميشه با درون مايه مسافرت آغاز شده به جنگ کنوني با تروريسم مي انجامد و مطابق معمول پاياني خوش دارد. هري پاتر به رغم خاستگاه انگليسي اش، يک بار ديگر داستان دلخواه ما را در اختيارمان نهاد. فيلم هري پاتر نيز مانند کتاب آن در اصل از داستان هاي پريان به شمار مي آيد. هري، سيندرلايي مذکر است که پس از مرگ والدينش نزد اقوامي پرورش مي يابد که او را درک نکرده و با او بدرفتاري مي کنند. صد البته که او پسري منحصر به فرد است که فقط در شرف بلوغ به ماهيت واقعي خود پي مي برد. قهرمان معاصر ما، هري، با دختري باهوش و بذله گو همراه شده است، ولي با اين همه کماکان قهرمان پاک و معصومي است. او کاملاً منزه از علايق جنسي اي است که نوجوانان تازه بالغ قهرمان هاي امروزي فيلم هاي نوجوانان واجد آنند. اگرچه وي متواضع و فداکار است، ولي همچنان از همان سير تحولي پيروي مي کند که در داستان هاي پريان يافت مي شود و در آن قهرمان بايد براي اثبات به بلوغ خود بر نيروهاي شر و بدي پيروز شود.

افزون بر اين، فيلم تاييد گر اصل پيش پا افتاده اي است در باره انسان بودن. گويي هري به ما مي گويد؛ «براي اين که حقيقتاً بزرگ شوي، بايد از تمامي فضيلت هاي ديرپاي رهبري شايسته، برخوردار باشي؛ کاريزما، سختکوشي، شجاعت، گشاده دستي، معنويت و توجه راستين به ديگران. آيا شهامت انجام دادن آن کاري را داري که مي داني «بايد انجام دهي»؟ براي اين که به آن کسي تبديل شوي که حقيقتاً هستي و بتواني از دوستي همدلانه و صميمانه اي با ديگران بهره مند گردي، پرده از شور و غناي آن زندگي اي برخواهي داشت که حقيقتاً شايسته زيستن است. اين دومين مولفه هري پاتر است که به ما در فهم جذابيت آن در مقطعي ويژه از يک فرهنگ خاص کمک مي کند. مولفه اي که در فيلم هايي مانند حس ششم، شهر فرشتگان و ماتريکس نيز وجود دارد. اين فيلم ها نيز مانند سريال محبوب «لمس شده فرشتگان» به نحوي تخيلي واقعيتي دو سطحي بنا مي کند که در يک سطح جهاني ملال آور است که همه با آن آشنا هستيم، و در سطحي ديگر بعدي ديگر از وجود را دربرمي گيرد که اگرچه از نظر بيشتر مردمان پوشيده مي ماند، براي ديگراني که خاص هستند قابل دسترسي است. اين واقعيت ديگرگونه در پشت ديوارهاي ايستگاه قطاري جاي گرفته است که در حالت عادي مکاني عادي مي بود. در ماتريکس جهان پنهان، درست در زير سطح همين جهان قرار گرفته است و اگر ما شهامت آن را داشته باشيم که خود را از شبکه توهمات جدا کنيم مي توانيم چشمان مان را بر واقعيتي که در آنجا وجود دارد بگشاييم. در حس ششم، مردگاني که همچنان در ميان ما هستند در جهان پنهان سکني گزيده اند و در «لمس شده فرشتگان» اين فرشتگان هستند که در جهان پنهان مقيم شده اند. در اين قبيل داستان ها، قصه هاي پريان و اسطوره ها، ماجرا از محل تلاقي جهان ديگرگونه و پنهان اما قابل دسترسي از يک سو و جهان عادي از سوي ديگر آغاز مي شود. جذابيت اين داستان هايي که در محل تلاقي دو جهان رخ مي دهند (يعني داستان هايي که ما را در واقع فرامي خوانند که خود را، حتي اگر شده به نحوي تخيلي، در ميانه اين پيوند قرار دهيم) مشهود است. در اين تلاقي گاه هاي آستانه اي در ميان دو جهان، تجربيات عادي ما با انرژي اي فرارواني آراسته مي شود. حسي فراگير از امکان وقوع براي نيک و بد به وجود مي آيد. زندگي به تعبيري فراخ تر از زيستن صرف به نظر مي آيد. واقعيت روزمره ما به ناگاه واقعي تر مي نمايد. ما احساس مي کنيم بيش از پيش از حيات آکنده شده ايم. مرزهاي زندگي بعضاً بيش از حد قراردادي و خسته کننده ما گسترش مي يابد.

جست و جو در فرهنگ معاصر امريکا براي تجربه اي ديگرگون کننده و ژرف صرفاً به سرگرمي هاي عام منحصر نمي شود بلکه مصرف مواد مخدر و ورزش هاي افراطي را نيز شامل مي شود. به علاوه گرايش رو به فزوني به شکل هاي تجربي معنويت- از مسيحيت انجيلي و کابالا تا مراقبه بوديستي- که از ما فرامي خوانند تا زيستن در درون اين جهان ها يا نظرگاه هاي ديگرگوني بيازماييم که نه فقط متفاوت است بلکه به شکلي ژرف با زندگي روزمره ما تفاوت دارد.

من شک دارم که فيلم هري پاتر زندگي همه مخاطبانش را ديگرگون کند. اگر بخواهيد از قدرت و شورمندي زيستن در تلاقي گاه ميان اين جهان ها آکنده شويد، تماشاي فيلم دوساعته هري پاتر حتي بعيد است شما را در مسير صحيح قرار دهد. ولي هري پاتر به رغم تمامي محدوديت هايش به عنوان فيلم، تصويري کلي از ارزش هاي مشخصاً امريکايي را که نمايانگر «زندگي حقيقتاً شايسته زيستن» هستند، ارائه مي دهد و آن را به صراحت بيان مي کند. افزون بر اين، فيلم هري پاتر گواهي مي دهد که اگر زندگي اي براساس اين ارزش ها ساخته شود، مي تواند هيجان انگيز هم باشد. حتي اگر به اندازه زندگي خود هري مملو از هيجان نباشد، کماکان زندگي هيجان انگيزي خواهد بود.

جمع مستان فلسفه
ماهيت نشانه
هري پاتر انگليسي نيست
تاملات فلسفي متناسب با مسائل جديد
همايش بين المللي عبدالقادر مراغي در فرهنگستان هنر
زيبايي شناسي در ترکيه
تکذيب ساخت مساجد بدون گلدسته در مصر

 تاملات فلسفي متناسب با مسائل جديد
مهر؛ نشست «توانايي هاي سياسي ـ اجتماعي فلسفه اسلامي» با حضور تني چند از پژوهشگران در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد. يحيي يثربي استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در اين نشست به ضرورت نشست هاي علمي و نقدي در حوزه هاي مختلف پرداخت و يادآور شد که گذشتگان ما به مسائل مختلف در فلسفه خود پرداخته اند اما ما نبايد نسبت به گذشته متوقف باشيم و آن را سند قرار دهيم. وي گفت؛ ما تنها بايد به عنوان پايه هايي براي تفکر به آنها بنگريم. ابتدا بايد سوالات امروز خود را مشخص کنيم، سپس پاسخ هاي گذشتگان را با نگاه نقادانه مورد بررسي قرار دهيم. وي افزود؛ گذشته نگري که نام ديگر آن را مي توان سنت گرايي نهاد، يک آفت است. به جاي توجه زياد به متون بايد به واقعيت برگرديم و از عالم انتزاعات و مفاهيم فاصله بگيريم. در ادامه اين نشست، حاضران در جلسه پرسش ها و نقدهاي خود را مطرح کردند. يثربي در پاسخ به اين سوال که امروزه با مسائلي مواجهيم که برخي از آنها را گذشتگان هم بررسي کرده اند و بعضي از آنها يا مورد نياز آنها نبود يا اينکه به آن نپرداختند؛ با اين بخش که نپرداخته اند چگونه بايد مواجه شويم و به عقيده بعضي از صاحبنظران رابطه دنياي جديد و دنياي قديم رابطه گسست است نه امتداد، لذا اصولاً برگشت به گذشته براي حل مسائل جديد راه صحيحي تلقي نمي شود، گفت؛ رابطه گسست را قبول ندارم و به آن بخش از مسائل هم که نپرداخته اند با تفکر مستقل و ارجاع به واقعيت قابل پاسخگويي است. وي در پاسخ به اين سوال که گاهي تحول نسبت به بنيادهاست و اگر چنين تحولي رخ داده باشد، ديگر اساساً رجوع به گذشته چگونه توجيه پذير است، ادامه داد؛ تحول در بنيادها منافاتي با استمرار تفکر ندارد، آنچه باقي مانده است واقعيت است. استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينکه راه حل ها و مسائل امروز از نگاه سکولاريستي است پس چگونه با اين مسائل مي توان به فلسفه اسلامي که رويکردي غيرسکولاريستي دارد توجه کرد، اظهار داشت؛ مي توان گفت نگاه سکولاريستي غرب مساله اي کاملاً قابل دفاع است؛ آنها از ديني برگشتند که مبتلا به انحراف شده بود و مشکلات غيرقابل حلي داشت.


 همايش بين المللي عبدالقادر مراغي در فرهنگستان هنر
ايبنا؛ همايش بين المللي عبدالقادر مراغي نظريه پرداز و موسيقيدان ايراني قرن هشتم و نهم هجري برگزار مي شود. اين همايش از سوي فرهنگستان هنر و براي بازشناسي، معرفي و ايجاد پل ارتباطي ميان علم و سنت هاي موسيقايي گذشته و آنچه که در حيات موسيقايي اکنون جريان دارد، در خرداد 1387 برگزار مي شود. عبدالقادر مراغي در گسترش شاخه فارسي زبان مکتب منتظميه جايگاه ويژه اي دارد. آثار ارزشمند او مقاصدالالحان، جامع الالحان و شرح ادوار دربردارنده مسائلي همچون نظام هاي مدال و ريتم، ثبت و نغمه نگاري آهنگ ها، معرفي سازها و غيره از جمله ويژگي هايي است که سبب شده تا مراغي نه تنها در ايران بلکه در حوزه هاي فرهنگي هم جوار نيز مورد توجه قرار گيرد.


 زيبايي شناسي در ترکيه
مهر؛ همايش زيبايي شناسي 18 تا 22 تيرماه امسال در شهر آنکارا پايتخت ترکيه برگزار مي شود. در اين همايش بنا است نسبت فرهنگ و زيبايي شناسي از جنبه گسست ها و پيوستگي ها و همچنين تعارضاتي که ميان اين دو حوزه وجود دارند مورد توجه قرار گيرد. پس از افول پوزيتيويسم در فلسفه تحليلي توجه به هنر و دين و عرفان حتي در فلسفه انگلوامريکن زياد شد. اين در حالي است که فلسفه قاره اي واجد سنت پربارتري در اين زمينه است و در اين دو - سه سده بسي بر زيبايي شناسي تمرکز کرده است. انجمن زيبايي شناسي و فرهنگ تصويري ترکيه برگزارکننده اين همايش است.


 تکذيب ساخت مساجد بدون گلدسته در مصر
مهر؛ وزير اوقاف و امور اسلامي مصر ضمن تکذيب خبري که روزنامه هاي مصري مبني بر ساخت مساجد بدون گلدسته منتشر کردند، گفت؛ گلدسته از نشانه هاي مساجد کشورهاي اسلامي به شمار مي رود و فقدان آن جايز نيست. دکتر محمود حمدي زقزوق وزير اوقاف و امور اسلامي مصر در روزنامه المصري اليوم با بيان اينکه اين خبر عاري از سقم و صحت است و هيچ تصميم مخفيانه و غيرمخفيانه اي به منظور عدم ساخت گلدسته براي مساجد جديد گرفته نشده است، اظهار داشت؛ ما نه تنها ممانعت نمي کنيم بلکه برعکس از تلاش هايي که براي ساخت مسجد و گلدسته انجام شود استقبال و آن را تشويق مي کنيم. وزير اوقاف مصر افزود؛ بعضي از جمعه ها شاهد افتتاح مسجدي با گلدسته هستيم. همچنين ما از افرادي که خواستار ساخت مسجد با گلدسته باشند استقبال مي کنيم.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام