896 شماره
سه شنبه، 12 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: انديشه
سخنراني پروفسور عبدالجواد فلاطوري در مراسم گراميداشت مهندس بازرگان
ابتکاربازرگان در پژوهش هاي قرآني

خسرو ناقد؛ اواخر سال 1374 خورشيدي بود. يک سال از مرگ مهندس مهدي بازرگان گذشته بود که گروهي از ايرانيان مقيم آلمان تصميم گرفتند با برگزاري مراسمي در يکمين سالمرگ او يادش را گرامي دارند و از شخصيت ملي و علمي او تجليل کنند. مهندس عزت الله سحابي يکي از ياران نزديک بازرگان را دعوت کردند تا درباره حيات سياسي او بگويد. از پرفسور عبدالجواد فلاطوري، استاد دانشگاه هاي آلمان هم که با مهندس بازرگان دوستي و معاشرت داشت، دعوت کردند تا از مقام علمي او سخن بگويد. روز شنبه 30 دي ماه 1374 گروه هايي از ايرانيان مقيم آلمان در تالار بزرگ کتابخانه مرکزي شهر کلن گردهم آمدند و مجلسي آبرومند و در شأن مرحوم مهندس مهدي بازرگان برگزار شد.

باري، از مراسم گراميداشت مهندس مهدي بازرگان، نوار سخنراني دکتر فلاطوري براي من به يادگار مانده است. در اين ميان اما دکتر عبدالجواد فلاطوري نيز از ميان ما رفته است و اين روز ها مصادف است با دهمين سالمرگ او. در ماه آوريل امسال نيز دانشگاه شهر کلن آلمان که پروفسور فلاطوري سال ها در آن به تدريس و تحقيق اشتغال داشت و استاد رشته اسلام شناسي اين دانشگاه بود و کتابخانه شيعي را نيز در همين دانشگاه پايه ريخته بود، مراسمي در بزرگداشت وي برگزار کرد.

متن تحريرشده سخنراني زنده ياد دکتر عبدالجواد فلاطوري را تنظيم کرده ام و با عنوان «روش ابتکاري مهندس بازرگان در پژوهش هاي قرآني» در اختيار روزنامه شرق مي گذارم تا با انتشار آن، هم با کوشش هاي قرآن پژوهي مرحوم بازرگان و دغدغه هاي ديني او بيشتر آشنا شويم و هم ياد و خاطره اين دو شخصيت ملي و علمي را گرامي داريم.




خانم ها و آقايان محترم. يک سال از فوت مرحوم بازرگان گذشته، ولي ذکر خير ايشان از نظر هيچ يک از دوستان محو نشده است، بلکه آنچه ايشان به يادگار گذاشته اند و من الان مختصري درباره آن صحبت مي کنم، چيزي است که ذکر خير ايشان را شايد براي مدت نامحدودي در عالم علم و دانش حفظ کند.

ارتباط بنده با مرحوم بازرگان فقط از راه قرآن بوده است و در اين مورد هم فقط براي توجه دوستان 10 تا 15 دقيقه صحبت مي کنم و بعد رشته کلام را به جناب آقاي مهندس سحابي مي دهم. در ابتدا نامه اي را برايتان مي خوانم. اين نامه از انستيتوي خاورشناسان دانشگاه ورتسبورگ آلمان در 26 ژوئن1985 ميلادي به آقاي بازرگان نوشته شده است، به اين قرار؛

حضور محترم جناب آقاي پروفسور مهدي بازرگان

در سپتامبر سال جاري در شهر ورتسبورگ سومين کنگره خاورشناسان آلمان برگزار خواهد شد. ما مفتخريم که بتوانيم شما را به عنوان همکار و مهمان خارجي دعوت نموده و اميدواريم که براي شما اجابت اين دعوت امکان پذير باشد. ما بسيار خوشحال خواهيم شد که شما با شرکت خود در اين کنگره درباره کميت آيات قرآني به مثابه مقياسي جديد براي تعيين سير نزول وحي سخنراني نماييد. مايه سپاس است اگر هر چه زودتر امکان شرکت خودتان را در اين کنگره به ما اعلام فرماييد. ديدار شما در اينجا براي ما مايه خوشحالي بزرگي خواهد بود.

با درودهاي دوستانه- پروفسور شولرر

بر اساس اين دعوت، مرحوم بازرگان به کنگره خاورشناسان آمدند و درباره تحقيقي که خود ايشان در چگونگي ترتيب نزول آيات قرآن، بايد بگويم کشف کرده بودند، سخنراني کردند. بعد بنده در آنجا آن را به زبان آلماني ترجمه کردم و به صورت جزوه اي هم جزء نشريات کنگره منتشر شد. نسخه اي از آن در اختيار من است که اگر دوستان بخواهند، مي توانند کپي بردارند و به دوستان و خواستاران بدهند.

اما مشکل کجاست و راه حل و کار ايشان چيست؟ قرآن شامل 4613 آيه مکي است که در مکه نازل شده است و 1623 آيه در مدينه؛ مجموعاً 6236 آيه. از نظر زماني دوازده سال و پنج ماه و سيزده روز در مکه زمان وحي بوده و در مدينه 9 سال و 9 ماه و 9 روز. قرآني که ما الان در دست داريم به ترتيب نزول نيست يعني اينکه کدام سوره اول، کدام آيه اول و دوم و آخر آمده است، معلوم نيست. اين ترتيبي است که خليفه چهارم، البته با حمايت بزرگان صحابه، نوشته است و در اينکه آيا اين ترتيب هم قبلاً با اشاره خود پيامبر اکرم(ص) بوده يا نبوده نيز مباحثي وجود دارد. شايد اين بحث هم هيچ وقت به جايي نرسد. در هر حال اين صورت موجود، صورتي است که از طرف تمام مسلمانان پذيرفته شده است. تفاسير قرآني نيز همه با همين صورت موجود کار کرده اند و تفسير هم به اين ترتيب نوشته شده است. ولي پيوسته در بين خود مسلمانان اين سوال مطرح بوده و همه مي دانستند و چيز مخفي هم نبوده که کدام سوره اول آمده و کدام بعد و چه اثري داشته است؟

ما در سنت اسلامي در اين مورد حداقل ده تا پانزده روايت مختلف داريم که اينها در ترتيب نزول آيات قرآن کار کرده اند و به سنت ما رسيده است. مثلاً يکي از روايات به اين صورت ترتيب سوره ها را مشخص کرده که سوره اول سوره العلق تا مي رسد به سوره عنکبوت. و بعد چه سوره هايي که در مکه نازل شده است و به همين ترتيب هم در مدينه. اما چه حسن و امتيازي دارد اگر ما بتوانيم سوره ها را به صورت نزول آنها ترتيب دهيم؟ بزرگترين امتياز اين کار در اين است که در واقع از طريق تاريخ نزول وحي، چگونگي وحي، داد و ستد آن با جامعه آن زمان، چگونگي برخورد با مسائل و حل مسائل و غيره براي ما روشن مي شود.

قرآن را اگر از اين ديد بخوانند به کلي چيز ديگري است. قرآن در نظر عامه بيشتر براي ثواب خوانده مي شود. برخي هم به آن تکيه مي کنند و مطالبي را از آن استنباط مي کنند که خيلي اوقات هم اين استنباطات با واقعيت مطابقت ندارد. چون آنان قرآن را به صورت يک موجود مطلق تلقي مي کنند به صورت انتزاعي. يعني بدون ارتباط با زمان و مکان و بدون ارتباط با خواسته ها و گفته ها. و اين خواه ناخواه مسائلي را به اسم اسلام به وجود مي آورد که شايد با واقعيت تاريخي هيچ گونه انطباقي نداشته باشد. کساني که چه در بين علماي اسلام و چه در غرب به اين کار همت گماشته و کار کرده اند، به اينجا نرسيده اند که از نتايج کار خود استفاده عملي کنند.

شايد حتي بلاشر (Regis Blachere) در فرانسه که باز او هم از ترتيبي که مسلمانان داشته اند استفاده کرده است، خواست که تمام قرآن را به صورت ديگري منظم کند که صداي اعتراض مسلمانان بلند شد. آنها حاضر نشدند تا قرآن صورت ديگري پيدا کند. لازم هم نيست که چنين شود. قرآن مي تواند به صورتي که هست باقي بماند، ولي اين ترتيب نزول مي تواند راهي تازه براي فهم قرآن باشد.

مرحوم بازرگان که معلوم مي شد سال ها با اين فکر مشغول بوده است، هنگامي که در زندان بود، زمان زندان يا مدتي از آن را به اين کار اختصاص داد. آقاي احمد علي بابائي در سخنراني مراسم روز فوت بازرگان در سال گذشته گفتند که مرحوم بازرگان هر روز به طور منظم در وقت معيني از خواب بيدار مي شدند و بلافاصله چند ساعت که هيچ کس هم مزاحم ايشان نمي شد، مي نشستند و در اين زمينه کار مي کردند. اين کار، کاري ابتکاري است و شايد در طول تاريخ هيچ کس انجام نداده است و حتماً کسي چنين کاري نکرده و شايد بعداً هم کسي به اين فکر نيفتد.

مهندس بازرگان در اثر فکر رياضي اي که داشتند به اين واقعيت توجه کردند که آيات قرآني که در مکه و اوايل نازل شده است، همه آيات کوتاهي بوده اند و سوره هاي آخر قرآن بيشتر سوره هايي هستند که در اول نازل شدند. باري، به فکر ايشان مي آيد که شايد کميت لغات، يعني کوتاه و بلند بودن آيات، مي تواند راهي باشد براي تشخيص اينکه کدام آيه و کدام سوره اول آمده است. البته سوره ملاک نيست، آيه و کلمات ملاک است. بر اين مبنا ايشان رفتند و واقعاً هم بعد از اينکه به نتايجي رسيدند با سندهاي موجود تطبيق کردند و ديدند که به آن ترتيبي که به طور سنتي به ما رسيده است، بسيار نزديک است. قبلاً هم گفتم که شيوه اي که مهندس بازرگان در پيش گرفت، شيوه رشوه برداري نيست. به اين معنا که در محاسبات رياضي کسي نمي تواند احساسات و غيره را داخل کند. کوتاهي و بلندي آيات چيزي است که نمي شود آن را تغيير داد. اين امر براي همه کساني که قائل به اعجاز باشند، معجزه است و براي کساني هم که نباشند مايه اعجاب است که چطور ترتيب نزول از اول تا آخر حفظ شده است.

به اين ترتيب مرحوم مهندس بازرگان شروع کردند و سوره به سوره با ترسيم منحني هايي سوره ها را تنظيم کردند؛ منحني سوره بزرگ، سوره کوچک، منحني تعيين سال نزول و منحني تغيير و تحولاتي که به وجود آمده است. يکي از نتايج - و اين نتيجه اي است که ما در ترتيب نزول سنتي به آن نرسيده ايم - اين است که توانسته اند بگويند فلان آيه که در حال حاضر مثلاً در سوره بقره است، چند سال پيش نازل شده يا حتي کدام يک از آيه هاي زمان مکه در سوره هاي مدينه آمده است، حتي چنين ترتيبي را هم مهندس بازرگان تنظيم کردند. البته خود ايشان هميشه مي گفتند اينها همه تخمين است و کسي صد درصد نمي تواند بگويد اين ترتيب ها درست است. بحث ما اين بود که تنها وقتي شيوه و متد ايشان مي تواند عالمگير باشد که ما بتوانيم آنها را با حوادث تاريخي تطبيق دهيم، يعني تمام شيوه اي را که ايشان ابداع کردند و گفته اند اين آيه در فلان زمان و در فلان مکان آمده، اولاً زمان و مکان را مشخص کنيم و بعد ببينيم در آن زمان چه حادثه اي اتفاق افتاده و آيا اين تطبيق مي کند يا نه؟ که حداقل شايد هشتاد درصد، مطابقت داشته باشد که اين خود امر مهمي است.

ايشان در اين زمينه زحمت بسيار کشيدند و شما جداول را مي بينيد که سوره به سوره، آيه به آيه و زمان به زمان همه جدول بندي شده است. البته فهم اين موضوع کم وبيش مشکل است، علت هم اين است که يک فهم رياضي لازم است و بايد از تشکيل منحني ها و عمل آنها اطلاع داشت. در هر حال آنچه براي ما مهم است نتيجه کار است. حال اگر شيوه و راه را هم نفهميم مهم نيست. آخرين ثمري که اين نتيجه داشته اين است که الان مي خواهم خدمتتان عرض کنم. مرحوم مهندس بازرگان به اين وسيله توانستند معين کنند که چه موضوعاتي در کدام زمان معين و در کدام وحي اولويت داشته است. مثلاً در سال اول و دوم، مساله قيامت مهمترين مساله آن زمان بوده است. علت آن هم خيلي واضح است نه اينکه قرآن مي خواسته مشرکين را بترساند، بلکه علتش اين بوده که مشرکان به طور کلي به قيامت قائل نبودند. مشرکين polytheist (چندخداي گرا) نبودند. من خودم قبلاً در تحقيقاتم اشتباهي مي کردم که اخيراً به آن پي برده ام. يعني ما مشرکين را پلي تئيست (polytheist) مي گوييم و در ترجمه ها هم نوشته اند که مشرکين به خدايان معتقد بودند، ولي اين چنين نيست. کلمه مشرک خود نشان مي دهد که اينها همه به خداي واحد معتقد بودند، اما در کار خداي واحد، شريک قائل بودند. آنان خدا و شرکا را هم براي احتياجات روزمره شان مي خواستند و به قيامت اعتقاد نداشتند. روي همين اصل در منحني هايي که مهندس بازرگان ترسيم کردند، مي بينيم که در سه سال اول، مساله قيامت کم کم ضعيف مي شود و در سنوات مدينه ديگر صحبت از قيامت نيست.

ولي دو چيز براي ما خيلي مهم است و من فقط به آنها اشاره اي مي کنم. يکي مساله جهاد است. مي بينيم مساله جهاد اصلاً در مدينه به وجود آمد و نقطه اوج آن هم در همان چند سال اول هجرت بوده و کمي ادامه پيدا مي کند. مهمتر از همه، مساله توحيد است. منحني مساله توحيد از همان اول بالا مي آيد و تا آخر اين مساله در همان اوج مي ماند. مهمتر از همه اينها آيات احکام است. بزرگترين قله احکام در سنوات آخر در مدينه است و از اينجا شروع مي شود. در مکه آيات احکام، برد زيادي نداشته است. نه اينکه آيات احکام نبوده است. محققان ديگر مي گويند که اين به عنوان پيشنهادها به عنوان اينکه اين کار را انجام بدهيد بوده است، ولي در مدينه يعني در اواخر وقتي که امت اسلامي تشکيل مي شود، احکام مي آيد. به عبارت ديگر احکام در واقع بيان کننده و نظم دهنده امت اسلامي بوده است. به همين ترتيب با يک نگاه، شما در واقع مي توانيد ترتيب تحول قرآن را ببينيد. اهميت قرآن از نظر ما در مقايسه با تورات و انجيل اين است که قرآن همواره با مردم در داد و ستد بوده است. يعني يکي از مشخصات قرآن اين است که مردم در ميدان وحي داخل مي شدند و چنين نبود که به صورت انتزاعي باشد؛ آنچه بعداً اتفاق افتاد.

بنده عرضم را خاتمه مي دهم و فقط براي تبرک و براي يادبود آن مرحوم چيزي را که مي توانم اينجا بگويم تا اگر دوستاني از ايشان در اينجا هستند، در جريان باشند، اعتقادي است که با پسر ايشان و با خويشاوندان و دوستان ايشان در تهران هم ابراز کردم و آن اين است که اگر دوستان موفق شوند چه در ايران و چه در خارج - چون اين تنها کار ايران نيست - بتوانيم موقوفه بازرگان به وجود بياوريم تا بلکه بتوانيم اين واقعيت را که ايشان به صورت رياضي طرح کردند و بايد جدي گرفت، با واقعيت هاي تاريخي مطابقت دهيم.

صداي اسطوره هاي اوستايي
نهمين نشست سمينار هاي پاسداشت فرهنگ و تمدن ايران زمين در مرکز همايش هاي مجموعه فرهنگي هنري تهران، 6 تيرماه با عنوان «صداي اسطوره هاي اوستايي» با سخنراني خانم هرميندخت تبار برگزار شد.

هرميندخت تبار در اين نشست که چهارشنبه هاي هر هفته با موضوعات گوناگون و از ساعت 17 الي 19 برگزار مي شود به بررسي زبان اوليه قوم آريايي، زبان اوستايي به عنوان قديمي ترين زبان آريايي و کنکاش در مفهوم اسطوره و اسطوره هاي اوستايي پرداخت.

وي مهمترين اصل براي تحقيق و پژوهش در تاريخ را بي طرفي دانست و بيان کرد براي شناخت زبان قوم آريايي در گذشته، مي توانيم با مقايسه زبان هاي هندي و اروپايي و درک شباهت بين آنها به نتايج خوبي برسيم؛ چراکه آريايي ها در گذشته زبان مشترکي داشته اند و واژه هاي مشترک زبان هاي امروزي، نشانه هايي از زبان فراموش شده قوم آريايي است.

تبار با بيان اين مطلب که زبان آريايي قديم واژه هاي محدودي داشته و تک صدايي بوده است افزود که زبان آريايي در گذر زمان به دليل همراه شدن اين واژه ها با پسوندها و پيشوند ها گسترش پيدا کرده و دامنه لغات آن وسيع شده است. سخنران نشست صداي اسطوره هاي اوستايي، پژوهش و تحقيق در اسطوره ها و متون قديمي مانند گات ها را راهي براي بررسي زبان و شناخت زبان کهن قوم آريايي خواند و افزود با پژوهش و تحقيق مي توانيم به درستي و صحت فرضيه هايمان پي ببريم. وي سمبل ها را گزينه ديگر براي شناخت زبان معرفي کرد و گفت سمبل ها گويا هستند و در هر کلمه شان هزار معني نهفته است. هرميندخت تبار همچنين دستيابي به دانش را با بررسي متون قديمي مانند گات ها و... ممکن دانست و عنوان کرد که ما بايد متون کهن و اسطوره ها را از ديدگاه هاي مختلف و با تخصص هاي گوناگون بررسي کنيم، زيرا با بررسي اسطوره ها مي توانيم به اين نکته برسيم که اسطوره ها تنها افسانه نيستند و زماني وجود حقيقي داشته اند.

او در پايان با استفاده از علم هرمنوتيک به بررسي و تعبير لغات و واژه هاي اوستا از قبيل زرتشت، فره و... پرداخت و تصريح کرد که ما با جمع آوري لغات و واژه هاي نامانوس در زبان امروز و با تحقيق و پژوهش در آنها مي توانيم به شناخت درستي از زبان در گذشته دست پيدا کنيم.
درباره نقد منصفانه
 بابک ذاکري
«سهميه بندي بنزين سبب مي شود که سوبسيد به شکلي عادلانه در بين مردم تقسيم شود، هر چند کاستي هايي در نحوه توزيع بنزين وجود دارد.» اين جمله را به اين شکل دقيقاً کسي نگفته است. اما بسياري از مدافعان سهميه بندي با همين دليل يا دلايل ديگر از سهميه بندي دفاع مي کنند. مشکل دلايل دفاع از اين تصميم دولت نيست. هر چند بسياري از مردم اين کار را صحيح نمي دانند، چرا که به سختي مي اندازدشان، اما (نمي توانم بنويسم همگي چون دايره شمولش آن وقت «همه» را مي گيرد پس مي نويسم من) من «مي پندارد» که بسيار پيش از اين بايد تصميمي براي مديريت مصرف بنزين گرفته و البته اجرا مي شد. اما در اين چند روزه هر چه کوشيدم که دلايلم در دفاع از اين حرکت را صورت بندي کنم به جايي نرسيدم. نتوانستم مانند بسياري از مسوولان و روشنفکران و اقتصاددانان بگويم؛ «به دليل فلان و بهمان و بسيار سهميه بندي کاري ضروري است اما...»- و درست کار از همين« اما» آغاز مي شود، نارضايتي من و بسياري ديگر از همين «اما» سرچشمه مي گيرد. «اما هر چند که کوتاهي هايي نيز صورت گرفته است»، «اما هرچند که براي برنامه ريزي اطلاعات کافي نداشته ايم» و... قضيه به صورت واقعي اين است که ما با يک سهميه بندي آرماني براي توزيع عادلانه «سوبسيد» روبه رو نيستيم- گويا «يارانه»يعني معادل اينجايي «سوبسيد» را بايد به معناي سوبسيدي که به شکلي ناعادلانه توزيع مي شود به کار برد. ما با يک تصميم «صوري» براي جلوگيري از اسراف سوختي که هوا را آلوده مي کند و با آلوده کردن هوا بيماري به وجود مي آورد روبه رو نيستيم، بلکه ما با «اين اتفاق» روبه روييم. با اين اتفاق که «به رغم همه کاستي ها و بي برنامگي ها سوخت سهميه بندي شده است.» و درست اين اتفاق که با تمام ابعادش به ناگهان رخ داده است، آني است که بايد در حمايتش استدلالي بيابيم. از تمام اين اتفاق يا مي توانيم دفاع کنيم يا نمي توانيم. يا به «اين اتفاق» نقد داريم يا با «اين اتفاق» موافقيم، باز هم براي تاکيد؛ با همه اين اتفاق نه شکل «کلي» آن.

نگريستن به شکل کلي اين قضيه يا هر قضيه اي در عوض در نظر گرفتن «فلان اتفاق» خاص مغالطه اي رايج است؛ مغالطه اي که در اکثر موارد به پيروزي استفاده کننده اش منجر مي شود، چرا که اين مغالطه زرادخانه اي از سلاح در اختيار استفاده کننده اش قرار مي دهد. آن وقت است که مغالطه کننده به سلاح هايي مانند «نقد شما منصفانه نيست»، «نقد بايد سازنده باشد»، «عيب مي جمله بگفتي، هنرش نيز بگوي» مسلح مي شود. و نقاد در تارعنکبوت بازي هاي شبه اخلاقي مغالطه گر درمي افتد. و چه کسي جرات دارد بگويد؛ «که گفته نقد بايد منصفانه باشد.» با اين ترفند ها نقاد درگير بازي مي شود که نهايتش اگر هم که نقد هايش جان دار باشد و مهم، به اينجا ختم مي شود که ؛ «تا حدودي حق با شماست، اما نبايد از نکته هاي مثبت فلان طرح هم غافل شد.» و اين موضع گيري يعني که مغالطه گر از ابتدا درست حرف زده است و البته نقدپذير هم هست. و چه پزي بهتر از اين؛ درست حرف زدن و البته نقدپذير بودن.

اين مغالطه اغلب در مباحثه هاي رودررو اتفاق مي افتد يا در سخنراني ها. چرا که براي جواب دادن به اين چنين مغالطه اي بايد به عدد و رقم مراجعه کرد، بايد به اسناد مراجعه کرد يا اينکه جوانب بحث را کامل سنجيد و اين کار در مباحثه هاي رودررو قابل انجام نيست. و اين عدم دسترسي و قرار گرفتن در معذوريت اخلاقي به مغالطه گر رخصت مي دهد که هرچه بيشتر بر مغالطه خود پافشاري کند.

اما نبايد پنداشت جدا کردن «صورت» و«محتوي» تنها در مباحثه ها صورت مي گيرد. اين مغالطه حتي در آثار فيلسوفان و دانشمندان هم به چشم مي آيد. در جدا کردن محتواي فاهمه از فاهمه، در جدا کردن محتواي پژوهش هاي علمي از علم «صوري» و يا حتي عجيب تر در جدا کردن منطق به عنوان صورت محض از پيش فرض هاي فلسفي و پيامدهاي فلسفي آن. اما در اين گونه استفاده ها از «صورت» اغلب متفکران به نقد هم مي نشينند و فيلسوفان در نقد هم به گزاره هاي اخلاقي متوسل نمي شوند. اما در زمينه هاي اجتماعي اين مغالطه با توصيه هاي اخلاقي همراه مي شود و البته مغالطه جايگاهي اجتماعي و حتي سياسي مي يابد.

اين مغالطه به شکل خلاصه اين است که با کلي سازي و موافقت با يک ايده کلي اوليه تمام مخالفت ها و نقد ها را با اين توضيح که نقدهايي سازنده و منصفانه نيستند، از استفاده مي اندازيد. براي استفاده از اين مغالطه از ترجيع بندهايي مانند «اين نقد منصفانه نيست»، « اين نقد کارشناسانه نيست» ، «اين نقد مخرب است» مي توان استفاده کرد. اما چه از اين ترجيع بند ها استفاده کنيد چه نکنيد، تا اطلاع ثانوي مجبوريد بنزين را به شکل سهميه بندي بخريد و موافقتتان با اين اتفاق را استدلالي نمي توانيد پيدا کنيد.

ابتکاربازرگان در پژوهش هاي قرآني
صداي اسطوره هاي اوستايي
درباره نقد منصفانه
تاسيس بنياد ايران شناسي در اسپانيا
عدالت و فرار مغزها در انگلستان
ريشه رويکردهاي انساني در آراي انديشمندان مسلمان است

 تاسيس بنياد ايران شناسي در اسپانيا
مهر؛ شماري از ايران شناسان و شيعه شناسان برجسته اسپانيا ديروز جمعه گردهم آمدند تا سنگ بناي تاسيس بنياد ايران شناسي را در اين کشور جنوب غربي اروپا پي بريزند. اين نشست در محل رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در مادريد برگزار شد و در آن 15تن از ايران شناسان برجسته اسپانيا از دانشگاه هاي مادريد، سويا، بارسلونا، سالامانکا، آليکانته، رئال و ديگر مراکز علمي آن حضور داشتند. شرکت کنندگان در اين نشست پس از حدود دو ساعت بحث و تبادل نظر، کميته اي چهارنفره را براي پيگيري مراحل تاسيس و راه اندازي قانوني بنياد ايران شناسي در اسپانيا انتخاب کردند. دکتر «سيداحمدرضا خضري» رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در مادريد گفت؛ هدف اصلي از تاسيس بنياد ايران شناسي، سامان دادن به تلاش هاي ايران شناسان و شيعه پژوهان و کمک به آنان براي تقويت غناي علمي و فرهنگي مطالعات آنان است. وي افزود؛ بنياد ايران شناسي اسپانيا همچون ديگر کشورهاي اروپايي در اتريش، آلمان، فرانسه و انگليس تلاش خواهد کرد تا محققان در زمينه ايران را در زمينه هاي مختلف ياري دهد و ارتباط ميان آنان را در داخل اسپانيا با يکديگر و با نهادهاي ايراني برقرار سازد. «کارلوس بونيتو» يکي از ايران شناسان برجسته اسپانيا نيز با استقبال از ايجاد موسسه اي در اين زمينه، فقدان آن را يک کاستي بزرگ در کشورش خواند و آمادگي محققان و استادان دانشگاه هاي اسپانيا را براي راه اندازي سريع آن مورد تاکيد قرار داد. وي گفت؛ اهميت تاريخي، فرهنگي، منطقه اي و استراتژيک ايران از يک سو و جايگاه اسپانيا به عنوان يک کشور مهم اروپايي و داراي نقشي موثر در روابط ميان کشورهاي اسلامي و غربي و امريکاي لاتين ايجاب مي کند تا بنياد ايران شناسي هر چه سريع تر کار خود را آغاز کند. «آلبرتو کانترا» مدير دوره ايران شناسي در دانشگاه سالامانکا در غرب اسپانيا نيز که فعاليت هاي گسترده اي در اين زمينه انجام داده است، تشکيل بنياد ايران شناسي را ابزاري اساسي براي شناخت، هماهنگي و همکاري ميان متخصصان اين عرصه در اسپانيا و ارتباط آنان با ايران دانست.


 عدالت و فرار مغزها در انگلستان
مهر؛ همايش ميان رشته اي «سلامت جهاني، عدالت و فرار مغزها» 26 شهريور در انگلستان برگزار مي شود. همايش ميان رشته اي و بين المللي «سلامت جهاني، عدالت و فرار مغزها» از سوي انجمن تحقيقاتي، حقوق و سياست و عدالت در دانشگاه کلي انگلستان برگزار مي شود. جهاني شدن چشم اندازها و چالش هاي گوناگوني را در جهان معاصر به وجود آورده است. يکي از اين چالش ها بحث فرار مغزها به کشورهاي توسعه يافته است. در اين همايش به نسبت عدالت و فرار مغزها از اين منظر نگريسته مي شود. توماس پوگه از دانشگاه کلمبيا و کارن هاسن از دانشگاه منچستر سخنرانان اصلي اين همايش هستند.


 ريشه رويکردهاي انساني در آراي انديشمندان مسلمان است
مهر؛ دکتر فلوريال سناگوستان استاد دانشگاه ليون فرانسه درباره ابن سينا و انديشه هاي او در اردن سخنراني کرد و گفت؛ گرايش هاي انساني داراي ريشه هاي عربي و اسلامي اند و بيشتر انديشمندان جهان از اين آرا بهره مند شده اند. انديشمندان عرب در قرون وسطي انسان را در قلب توجهات فکري خود قرار دادند، از اين رو گرايش هاي انساني داراي ريشه هاي عربي و اسلامي اند که بيشتر انديشمندان جهان از آن بهره مند مي شوند. دکتر سناگوستان که محقق تاريخ قديم تفکرات عرب و اسلام است، به شفاف سازي گرايش هاي انساني در فلسفه و زندگينامه او اشاره کرد و اظهار داشت؛ انديشمندان انساني اروپا از نظر فکري با او مشابه هستند. اين محقق در ادامه با بيان اينکه ابن سينا انسان را قلب تفکرات فلسفي قرار داد و به ضرورت استفاده از قوه تعقل و اهميت تربيت و آموزش اشاره و تصريح کرد؛ برخي از شاگردان ابن سينا که در خانه وي با او زندگي مي کردند، به اهميت تربيت تاکيد کردند تا انسان کمالي که مي خواهد، به دست آورد. از نظر دکتر فلوريال سناگوستان ابن سينا به امرا و سلاطين عصرش نزديک بود و بر بعد انساني آنها تاثير گذاشت. حتي شيوه او ميان تصميم گيرندگان و عامه مردم نيز بي تاثير نبود. بنابراين تشابهاتي در گرايش هاي انساني ميان فلاسفه عرب در قرون وسطي و فلاسفه اروپايي وجود دارد.

دکتر سناگوستان استاد دانشگاه ليون فرانسه که محقق تاريخ قديم تفکر عربي است و داراي 5 کتاب و 30 مقاله در تاريخ علوم مسلمانان و نظريه معرفت در انديشه هاي ابن اسينا است در بيشتر همايش هاي علمي در اروپا و کشورهاي عربي در زمينه تاريخ قديم تفکرات عرب و اسلام مشارکت مي کند.


نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام