896 شماره
سه شنبه، 12 تير 1386
صفحه نخست :: فرهنگ :: جامعه
گزارشي از يک روز کنکوري
بخت آزمايي با مداد مشکي نرم

فرهمند عليپور؛ در اولين روزهاي آغاز فصل گرم، آنچه ذهن ميليون ها نفر را به خود مشغول مي دارد، «کنکور» است. کنکور خاطره مشترک ميليون ها ايراني است که مستقيم و غيرمستقيم بر زندگي آنها تاثير مي گذارد. خاطره اي که نه تنها با گذشت حدود چهل سال از عمر آن کهنه نمي شود، که هر سال با تکرارش جمعي ديگر را به خود مشغول مي دارد. روزهاي پنجشنبه، جمعه و شنبه اي که گذشت شاهد برگزاري يکي از رقابت هاي داغ و نفس گير کنکوري ها بوديم. قريب به يک و نيم ميليون داوطلب ورود به دانشگاه ها، در هزاران سالن و راهروي دانشگاه ها و دبيرستان هاي سراسر کشور، بر صندلي هاي از قبل آماده شده نشستند تا با «مداد مشکي نرم»، آينده خود را در يکي از بزرگترين بخت آزمايي ها بسنجند.

 آغاز رقابت در گرگ و ميش

تهران هنوز در خواب صبحگاهي روز جمعه است، اما روبه روي در دانشگاه صدها پدر و مادر جمع شده اند تا فرزندان خود را با روحيه اي بالاتر راهي ميدان رقابت کنند، ميان گرگ و ميش هوا، ميان اضطراب اشک ها و دعاهاي والدين، داوطلبان با کارت ورود به جلسه و مداد و پاک کني در دست وارد حياط دانشگاه مي شوند. مادري آخرين توصيه ها را به دختر جوانش مي کند و مادر ديگري اصرار دارد که دخترش پيش از آنکه وارد حوزه برگزاري آزمون شود، سانديس اش را حتماً بخورد. عقربه هاي ساعت کم کم 30/7 صبح را نشان مي دهد، از لابه لاي شاخه برگ هاي دانشگاه اميرکبير، اولين اشعه هاي خورشيد عبور مي کند و بر سنگفرش محوطه دانشگاه گل مي کند. شهر آرام آرام از خواب بيدار مي شود و در بزرگ و سبزرنگ دانشگاه بسته مي شود.

 از دو سوي نرده ها

در ميان رديف صندلي هاي چيده شده، داوطلبان به دنبال شماره صندلي که با شماره کارت ورود به جلسه همخواني دارد مي گردند. بلندگوهاي سالن، آخرين توصيه ها را به داوطلبان مي کنند، مدت زمان آزمون هاي عمومي و تخصصي را اعلام و يادآور مي شود که همراه داشتن موبايل، ماشين حساب و پيجر جرم محسوب مي شود حتي اگر خاموش باشند. با اعلام بلندگو همه داوطلبان دفترچه سوالات خود را از روي زمين برمي دارند تا حاصل تلاش هاي چند ماهه خود را ارزيابي کنند. هر چه در حوزه ها و سالن هاي برگزاري آزمون ساکت و آرام است، در بيرون از دانشگاه و آن سوي نرده هاي سبزرنگ، شلوغ و پرهمهمه است. حاشيه نرده هاي دانشگاه بيشتر به يک مکان مذهبي شباهت دارد. بسياري از مادران در حالي که بر ورق هاي روزنامه نشسته اند قرآن کوچکي را باز کرده اند و به دعا و نيايش مشغول هستند. زني ميانسال در حالي که تسبيحي به دست دارد، نرده هاي دانشگاه ها را همچون ضريحي مقدس در دست گرفته است و همچنان که زير لب دعا مي کند، اشک مي ريزد.از مردي که زير پل حافظ قدم مي زند و با تسبيحش دعا مي خواند، علت حضورش را مي پرسم، مي گويد؛ همراه با دخترم آمده ام، تنها همين يک فرزند را دارم و برايش دعا مي کنم. مي پرسم آيا از او خواسته ايد که حتماً در کنکور هم قبول شود يا در رشته اي خاص؟ مي گويد؛ دخترم امسال پيش دانشگاهي درس مي خواند، فشار درس هايش زياد بود، اگر قبول نشود هم هيچ اهميتي ندارد. هر چه باشد سال اولي است. در مورد رشته هم فقط نظر خودش مهم است، چون قرار نيست که من جاي او در کلاس درس بنشينم. از زني که با يک دستش چادر مشکي اش را گرفته و با دست ديگر قرآن جيبي را جلوي صورتش گرفته است، مي پرسم اين اولين فرزندتان است که در کنکور شرکت مي کند؟ آيه را به پايان مي رساند و مي گويد؛ نه، اين چهارمي است. بقيه همگي در دانشگاه هاي دولتي قبول شدند؟ من مي پرسم. نه هر سه نفر در دانشگاه آزاد پذيرفته شدند، اين را زن مي گويد. چرا قرآن مي خوانيد؟ مي گويد؛ براي آرامش خودم و دعا مي کنم که دخترم در آزمون موفق باشد، البته به نظر من هر کس به همان اندازه اي که تلاش کرده است بايد از خدا انتظار و توقع داشته باشد. نمي شود هيچ کاري نکرد اما اميد داشت که با خواندن قرآن و دعا کردن همه چيز درست شود. مي پرسم در اين روزهاي کنکور به فرزندتان که سخت نگرفتيد؟ فشار نياورديد که حتماً قبول شود؟ مي گويد؛ نه، اصلاً دخترم خيلي خونسرد است، هم موزيکش را گوش مي داد هم گاهي فيلم سينمايي مي ديد، هم درس هايش را مي خواند، طبق برنامه ريزي عمل مي کرد. مي پرسم اگر قبول نشود؟ سريع مي گويد؛ اصلاً اهميتي ندارد، چون همين الان دفترچه دانشگاه آزاد را هم گرفته است، اما اميدوارم در دانشگاه دولتي پذيرفته شود.

 لحظه هاي تلخ

بيست دقيقه اي از آغاز آزمون مي گذرد که صداي فرياد مردي همه را متوجه خود مي کند. مرد اصرار دارد که نگهبانان در دانشگاه را باز کنند تا دخترش بتواند در آزمون شرکت کند. اما نگهبانان اين کار را خلاف قانون مي دانند. مرد مي گويد که دخترم ديشب عمل جراحي دندان داشت و امروز صبح به خاطر خون ريزي دندانش نتوانستيم به موقع برسيم. دختر جوان صورتش خيس اشک است، با دست هايش نرده هاي فلزي در دانشگاه را گرفته است و خواهش مي کند به او اجازه ورود بدهند. ده دقيقه اي مي گذرد نه فريادهاي پدر، نه گريه هاي دختر و نه پادرمياني بقيه والدين باعث نمي شود در حوزه آزمون بر روي او باز شود. نرده هاي سبزرنگ را رها مي کند، همه با تاسف سر تکان مي دهند. يکي مي گويد؛ برو دخترم، ناراحت نباش ان شاءالله سال آينده موفق مي شوي. دختر چند قدمي که برمي دارد، پاهايش سست مي شود، بر يکي از جدول هاي زير پل مي نشيند و تلخ گريه مي کند، همه به دور او حلقه مي زنند، يکي زير گوش پدرش مي گويد؛ براي روحيه دخترت خوب نيست، هرچه زودتر او را به خانه برسان.

دختر ديگري که از ورود به حوزه امتحاني ناکام مانده است، کمي آسوده تر است. مي گويد دانشجوي سال سوم صنايع غذايي قزوين هستم، اما دوست داشتم پرستاري شرکت کنم. صبح زود از قزوين راه افتادم ولي متاسفانه راهم ندادند. مي گويد؛ خيابان را بسته اند مجبور شدم ماشينم را در فاصله اي دورتر پارک کنم و از آنجا تا دانشگاه را بدوم، امسال همه کتاب هاي پيش دانشگاهي را دوباره خوانده بودم اما حالا...

 يا پول، يا مدرک

يک ساعت پس از شروع کنکور همهمه والدين نيز کمتر مي شود، عده اي مشغول خوردن صبحانه اي هستند که با خود از خانه آورده اند و آنهايي هم که صبح عجله داشتند و نتوانسته اند نان و پنيري با خود بياورند، بيسکويت مي خورند. بحث کنکور کم کم فراموش مي شود، والديني که کنار هم هستند شروع به گپ و گفت هاي روزمره مي کنند؛ بنزين، گراني مسکن و... بهترين موضوعاتي هستند که همه در خصوص آن با هيجان و نگراني خاصي حرف مي زنند.

از مردي که در کنارم ايستاده است و مي گويد که سال 54 در کنکور شرکت کرده در خصوص تفاوت هاي آن سال ها با اين سال ها مي پرسم، مي گويد؛ آن زمان ها پدر و مادرها مي گفتند حتماً بايد دکتر، مهندس بشوي، اکثر مردم هم علاقه مند بودند که حقوق بگير دولت شوند. راحت ترين راه رسيدن به کارمند دولت شدن هم همين دانشگاه بود. او مي گويد؛ امروزه نگاه هاي پدر و مادرها فرق کرده است. ديگر بچه هايشان را وادار به خواندن يا نخواندن رشته خاصي نمي کنند و اجازه مي دهند که فرزندان خود تصميم بگيرند که در چه رشته اي تحصيل کنند.

مي پرسم نظرتان در خصوص خود کنکور چيست؟ مي گويد؛ با اين حجم شرکت کننده و اين ظرفيت پذيرش دو راه بيشتر وجود ندارد يا اينکه فرد از لحاظ مالي وضعيت خوبي داشته باشد تا بتواند فرزندش را به يکي از آموزشگاه هاي خصوصي بفرستد يا معلم خصوصي بگيرد و راه دوم اين است که داوطلب بايد نخبه باشد. مي گويد؛ من به دخترم گفتم که در خانه بنشيند و درس اش را بخواند چون من فقط يک کارمند هستم. مي سپريم به خواست خدا.

مي پرسم اگر قبول نشد ناراحت نمي شويد؟ مي گويد؛ ناراحت مي شوم اما به او گفته ام اگر قبول نشدي مهم نيست، سال آينده دوباره تلاشت را مي کني، امروزه مردم مدرک گرا هستند و آدم زير ليسانس بيسواد است.

مي پرسم؛ شما هم به خاطر مدرک دخترتان را به دانشگاه مي فرستيد؟ مي گويد؛ بله، امروزه يا بايد پول زيادي داشته باشي، يا مدرک خوب، حتي شب خواستگاري مي پرسند دختر شما ليسانس دارد؟

 فقط تهران،

روزبه دانشجوي سال سوم دانشگاه بوعلي همدان است. مي پرسم که چرا امروز به اينجا آمده است؟ مي گويد؛ خانمم کنکور داشت همراه او آمدم، مي پرسم که توصيه کرده ايد خانمتان حتماً قبول شوند، مي گويد؛ نه، مگر ما که درس خوانديم چه اتفاقي افتاد. مي پرسم چرا اين طوري فکر مي کنيد؟ مي گويد؛ خيلي از اساتيد فقط نظرات خود را ديکته مي کنند و اجازه بالندگي و رشد ذهن دانشجو را نمي دهند. درست است در دانشگاه سواد آدم بالاتر مي رود، اما خيلي ها هستند که بدون اينکه دانشگاه بروند، بهتر از يک دانشجو يک مساله خاص را درک مي کنند.

مي پرسم؛ اگر خانمتان در يکي از شهرستان ها قبول شد، اجازه مي دهيد به آنجا برود؟ مي گويد؛ نه، اصلاً، همين دانشگاه هاي تهران. مي پرسم حتي اگر دانشگاه بوعلي و نزد خودتان پذيرفته بشود، مي گويد؛ نه، به نظر من هر دختري بايد در شهر خودش تحصيل کند، من طي اين سه سال در دانشگاه چيزهايي فهميده ام که احساس مي کنم دختران بايد در شهر خودشان تحصيل کنند.

 پايان رقابت

عقربه هاي ساعت پرشتاب و بي وقفه حرکت مي کنند و کم کم به دقايق پاياني يک رقابت خسته کننده و نفس گير نزديک مي شوند، رقابتي با شرکت يک ميليون و 298 هزار و 474 نفر براي تصاحب 70 هزار کرسي دانشگاه هاي دولتي يعني از هر صد نفر تنها 5 نفر مي توانند در دانشگاه هاي دولتي پذيرفته شوند و البته از همين 100 نفر 45 نفر ديگر در دانشگاه هاي آزاد، پيام نور، علمي کاربردي، پودماني و... پذيرفته مي شوند.

حالا بايد از امروز تا نيمه دوم شهريور ماه صبر کرد تا نتايج نهايي مشخص شود تا روز اشک ها و لبخند هاي ديگري در تقويم زندگي يک و نيم ميليون جوان رقم بخورد. و صبر چقدر دشوار است...

 فکر مي کردم سخت تر از اينها باشد

الهام 18 سال دارد و براي اولين بار است که در کنکور شرکت کرده است. او ازجمله اولين کساني است که جلسه آزمون را ترک کرده است، والدين نگران پشت در او را سوال باران مي کنند؛ آزمون سخت بود؟ عمومي ها چطور بودند، تخصصي ها چطور؟ يکي مي پرسد؛ چرا زود بلند شديد؟ و ديگري دعا مي کند که هم او و هم فرزند خودش قبول شوند. در مورد آزمون از او مي پرسم. مي گويد؛ فکر مي کردم کنکور سخت تر از اينها باشد، اما امروز فهميدم خيلي هم سخت نيست. دروس عمومي را عالي زدم، اما در درس هاي تخصصي شيمي را نتوانستم خوب جواب بدهم.

مي پرسم چه ميزان وقت را صرف آمادگي براي کنکور کردي؟ مي گويد؛ 60 درصد، چون فکر مي کردم به همين ميزان هم قبول شوم البته فکر مي کنم بتوانم در يکي از شهرستان ها قبول شوم ولي اگر قبول نشدم هم آزاد شرکت مي کنم. نظرش را در خصوص حذف کنکور مي پرسم. مي گويد؛ خيلي خوب مي شود، چون هر کس، هر رشته اي دوست داشته باشد و در هر شهري مي تواند درس بخواند. فکر مي کنم اگر بر حسب معدل دوران دبيرستان باشد، عادلانه تر هم خواهد بود، چون اولاً بيشتر شانسي است تا يک رقابت واقعي علمي، ضمن اينکه اين همه استرس و فشار هم ندارد.

مادر الهام هم مي گويد؛ او تمام سعي اش را کرد. اميدوارم قبول شود ولي اگر قبول نشد هم دانشگاه آزاد شرکت مي کند. من خودم ديپلم دارم، دوست داشتم به دانشگاه بروم اما نشد، الهام اولين فرزندم است، سعي کرديم که محيط خانه را براي کنکور او فراهم کنيم. هرچه خدا بخواهد همان مي شود.

فرزانه 18 سال دارد. او هم براي اولين بار است که در آزمون کنکور شرکت مي کند. مي گويد؛ قبلاً وقتي به کنکور فکر مي کردم تصور مي کردم که بايد خيلي سخت تر از اينها باشد، اما امروز فهميدم خيلي ساده تر از آن چيزي بود که فکر مي کردم. مي گويم؛ پس حتماً قبول مي شوي؟ مي گويد؛ نه، چون فرصت مطالعه کافي نداشتم، هم درس ها و امتحانات پيش دانشگاهي بود و هم کنکور. در خصوص حذف کنکور از او مي پرسم. مي گويد؛ حذف کنکور خيلي بهتر است، چون در دوران 4 سال دبيرستان فرصت هست که مشخص شود فرد تا چه اندازه شرايط ورود به دانشگاه را دارد. البته اگر بتوانند درست کنترل کنند تا در معد ل ها دستکاري نشود. کنکور که اين همه مهم است هر سال سوالاتش لو مي رود، اينکه ديگر... مي پرسم؛ امسال شنيده ايد که سوالات به فروش برسد؟ مي گويد؛ نه، امسال مثل اينکه کنترل کرده اند، فکر مي کنم پارسال هم فروش سوالات نبود.

 کنکور در ايران

شايد اين سوال براي شما هم پيش آمده باشد که از چه زماني پاي کنکور در ايران باز شد؟ کنکور هم مثل بسياري از پديده هايي که امروزه در زندگي ما نقش اساسي بازي مي کند سوغات فرنگ است مثل سينما، بانک، راه آهن، مترو، کامپيوتر يا حتي همين لباس هايي که امروزه بر تن داريم. اولين بار که کنکور در ايران برگزار شد سال 48 بود يعني درست 38 سال پيش. در سال 1348 ، 47 هزار و 873 نفر داوطلب براي ورود به 12 دانشگاه و موسسه آموزش عالي وجود داشت. در آن سال ها به علت افزايش تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه ها و گسترش مراکز آموزش عالي تصميم به ايجاد تشکيلات سازمان سنجش آموزش کشور گرفته شد. اين تصميم در بهمن ماه 54 و با 3 حوزه معاونت به تصويب رسيد که اين تشکيلات تا سال 60 به همين گونه باقي ماند و در اين سال براساس طرح ادغام سازمان هاي وابسته به وزارتخانه ها، سازمان سنجش آموزش کشور منحل شد و وظايف آن به اداره کل گزينش دانشجو در حوزه معاونت دانشجويي وزارت فرهنگ و آموزش عالي وقت واگذار شد. اما پس از چند سال و در سال 1368 يک بار ديگر تشکيلات سازمان سنجش کشور به تصويب سازمان امور اداري و استخدامي رسيد. سازمان سنجش در حال حاضر به طور متوسط سالانه 65 آزمون را در کشور برگزار مي کند که يکي از آن آزمون ها، کنکور سراسري است. آزمون هاي سراسري، کارداني پيوسته، کارشناسي ناپيوسته و کارشناسي ارشد از آزمون هاي مهم اين سازمان است. شايد جالب باشد که اين نکته را نيز بدانيد که سازمان سنجش براي بسياري از سازمان هاي کشور نيز آزمون برگزار مي کند و هر سال حدود 6 ميليون نفر از جمعيت کشور با آزمون هاي اين سازمان سر و کار دارند.

کنکور در جهان
جالب است بدانيد که در کشورهايي مثل امريکا، چين، ژاپن و ترکيه همانند کشور ما کنکور برگزار مي شود. بيش از دو و نيم ميليون نفر در امريکا داوطلب تحصيل در مراکز آموزش عالي هستند، در ترکيه حدود يک ميليون و 800 هزار نفر و در پرجمعيت ترين کشور جهان، چين، بيش از 9 ميليون و 600 هزار نفر متقاضي دانشجو شدن وجود دارد. در چين و ترکيه آمار پذيرش دانشجو چهار به يک است و اين آمار در کشور امريکا يک به يک است. با وجود اينکه پذيرش دانشجو يک به يک است اما باز هم کنکور به منظور ارزيابي و جايگزيني داوطلبان برگزار مي شود. مثلاً در يکي از دانشگاه هاي امريکا از هر صد نفر داوطلب تنها 5 نفر پذيرش مي شوند. در کشور همسايه - ترکيه - نيز داوطلب بدون قبولي در آزمون کنکور کشور خود حق تحصيل در کشورهاي ديگر را ندارد. در بلغارستان هر دانشگاه يک کنکور دارد. اما در کشورهاي عربي، معدل امتحانات نهايي مدنظر قرار مي گيرد و اگر داوطلبي معدل امتحانات نهايي را خراب کند و نمره لازم را کسب نکند، ديگر امکان ادامه تحصيل براي وي مهيا نيست.
نگاهي به طرح اخير مجلس درباره حذف کنکور
انتخاب گزينه نادرست تر
 عطا صادقي*
بخش نخست اين مطلب در صفحه 31 روز 10 تيرماه به چاپ رسيد.بخش پاياني آن مطلب در زير مي آيد؛

2 - برگزاري آزمون هاي هماهنگ تشريحي در دوره سه ساله دبيرستان، مشکلات و دشواري هاي بسيار زياد و حتي باورناپذيري به همراه دارد، فقط يک لحظه کافي است حجم بالاي آزمون ها را به خاطر آوريد. هرسال چند آزمون هماهنگ بايد طراحي و اجرا شود؟ اين آزمون ها چگونه استانداردسازي مي شود؟ برگه هاي امتحاني چگونه و براساس چه سليقه اي تصحيح مي شود؟ چه کساني برگه ها را تصحيح مي کنند؟ چه راهکاري وجود دارد که بتوان از اعمال سليقه مصحح جلوگيري کرد؟ به مصححيني فکر کنيد که خود فرزند دبيرستاني دارند، به نظر شما، آنها حتي ناخودآگاه، برگه ديگران را چگونه تصحيح خواهند کرد؟

براساس چه مکانيسمي از درز رفتن سوالات جلوگيري خواهد شد و امنيت آزمون به چه صورت تامين مي شود؟ همين الان و در شرايط فعلي، هزار حرف و حديث در مورد لو رفتن سوالات در همين تک آزمون کنکور وجود دارد و لحاظ مسائل امنيتي مستلزم دقت و هزينه بسيار بالايي است، تصور کنيد اين ميزان هزينه و دقت قرار باشد سي تا چهل برابر شود، آيا چنين امري اصولاً ممکن و شدني است؟ به مدير مدرسه اي در يک شهرستان کوچک فکر کنيد که بيشتر دانش آموزانش يا از خويشاوندانش هستند يا اينکه خانواده هاي آنها را از نزديک مي شناسد، به مديران دبيرستان هاي غيرانتفاعي که به سختي موفق به جذب دانش آموز مي شوند و اقتصاد آنها به اين امر وابسته است، فکر کنيد. آيا چنين طرحي عملاً زمينه به وجود آمدن نوعي از تقلب نيمه رسمي، آگاهانه و هماهنگي شده را فراهم نمي آورد؟ممکن است در پاسخ به همه سوالات مطرح شده، گفته شود که در طراحي آزمون تشريحي طوري دقت لحاظ خواهد شد و جواب ها در حدي واضح و مشخص خواهد بود که ديگر جايي براي سليقه مصحح باقي نمي ماند، در اين صورت بايد گفت چنين آزموني که پاسخ هاي سوالات آن مشخص و کليشه اي است، ماهيتاً به يک آزمون تستي استاندارد مثل همين کنکور فعلي شبيه است و در مقام مقايسه، فقط شرايط به وجود آمدن تقلب بيشتر شده و اشتباهات زيادتري رخ خواهد داد، چراکه در اين حالت دستگاه تصحيح کننده پاسخ برگ، حذف شده و نيروي انساني جايگزين آن شده است که بديهي است خطاي به مراتب بيشتري دارد.3- از ديگر مشکلاتي که اين طرح به همراه خواهد داشت و از لحاظي بسيار حائز اهميت است، مساله بيشتر شدن اضطراب دانش آموزان و استرس زا بودن اين حجم بالاي آزمون ها است. در واقع تنش و استرس داوطلبان در طرح جديد در مقايسه با استرس يک بار برگزاري کنکور، با تعداد آزمون ها نسبت مستقيم دارد و به همان اندازه بيشتر مي شود. (مثلاً اگر 30 آزمون برگزار شود، استرس ناشي از اين آزمون ها 30 برابر خواهد بود.)

در حقيقت، با يک نگاه واقع بينانه، حتي مي توان گفت اين استرس ها در هر آزمون به نسبت آزمون بعدي به صورت پلکاني رشد خواهد کرد.4- نکته ديگري که طراحان از آن به عنوان يکي از مزاياي اين طرح نام مي برند، اين است که با اجراي اين طرح بساط کلاس هاي تست زني برچيده خواهد شد، هزينه هاي گزافي که خانواده ها متحمل آن مي شوند از بين خواهد رفت و به اصطلاح مافياي کنکور از بين خواهد رفت. اين استدلال نيز پذيرفته نيست. با توجه به ظرفيت هاي فعلي دانشگاه هاي کشور و تعداد بالاي داوطلبن در برخي از رشته ها، حتماً رقابت در حداقل برخي رشته هاي دانشگاه هاي مطرح وجود خواهد داشت و طبيعتاً رقابت فشرده اي نيز خواهد بود. بنابراين نتيجه انجام اين طرح صرفاً اين خواهد بود که کلاس ها از فرم آموزش تستي به آموزش تشريحي و در همه مقاطع تحصيلي تغيير شکل خواهد داد. در واقع اين به اصطلاح مافيا، نه تنها از بين نخواهد رفت، تکثير هم خواهد شد.با توجه به جميع مطالب ذکر شده، به نظر مي رسد معايب اين طرح آنقدر زياد است که اجراي آن از روي هيچ منطق و استدلالي پذيرفتني نيست و بيشتر از اينکه در قالب يک پروژه کارشناسي شده، مطرح شده باشد، اثرات تبليغاتي و شعاري دارد. در واقع بحثي چنين تخصصي که بررسي فوق العاده اي مي طلبد و پيچيدگي هاي فراواني دارد، احتياج به مدت ها کار کارشناسي دارد و به نظر مي رسد نهاد مجلس با وجود جايگاه برجسته اي که دارد و با تمام احترامي که براي آن قائليم، شأنيت و صلاحيت پرداختن به چنين مساله اي را نداشته باشد و بهتر است کار را به سازمان سنجش، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش بسپارد.از پيشنهاد دهندگان محترم طرح که در دلسوزي ايشان هيچ شکي نيست، تقاضا مي شود حالا که شوراي نگهبان اين طرح را به درستي مغاير قانون دانسته و ايراداتي به آن وارد کرده است، در هنگام بازگشت طرح به مجلس، روي نظر قبلي خود اصرار نکنند و در مورد مساله اي که با سرنوشت درصد بالايي از مردم رابطه مستقيم دارد، با حساسيت بيشتري عمل کنند تا خداي نکرده شاهد آن نباشيم مضرات اجراي اين طرح پرداخت نشده، گريبانگير بخش قابل توجهي از جامعه شود.

*مولف چهار جلد کتاب رياضي کمک آموزشي و دبير چند مرکز از مراکز پيش دانشگاهي شهر تهران
علم عين ثروت است
 محمد هورمند
روز چهارشنبه شانزدهم خردادماه 1386 در صفحه 22 ستون بازتاب نوشته اي به قلم داوود عزيزي با عنوان «علم با ثروت بهتر است» منتشر شد که واکنشي به مطلب بهمن کشاورز رئيس سابق کانون وکلا بود، با عنوان «علم بهتر است يا ثروت؟» اکنون خواننده ديگري که دکتر داروسازي است و از دانش آموزان سابق مدرسه «البرز» پاسخي به مطلب داوود عزيزي به روزنامه فرستاده اند که مي خوانيد.

مطلب آقاي عزيزي را خواندم. اتفاقاً بخش اول مطلب آقاي کشاورز را هم خوانده بودم. بنابراين درباره هر دو متن به تفکر نشستم. ترتيب نوشتار آقاي کشاورز تا بند پنجم، حاکي از روندي بود که به ظهور طبقه نوکيسگان گمنام اجتماع کنوني و تغيير الگوي جوانان امروزي نسبت به روزگار گذشته ختم مي شد. اما آنچه که از متن آقاي عزيزي برمي آمد توجيه اين تغيير با اين برداشت بود که علم را نقيض ثروت نبينيم و جمع اين دو را محال منطقي نپنداريم. منتها براي اثبات اين فرض، قياس علم و ثروت را نادرست و چنين سنجشي را بسان قياس کره با عسل يا سنگ با گوسفند دانستند و حساب علم را از مقوله ثروت جدا کردند. اما سوال اينجاست که آيا ثروت چيزي جز تبلور مادي دانش و تبديل علم به عمل و قدر يافتن مادي يک فکر است؟ آيا ورود به هر عصر تاريخي، از عصر مفرغ و آهن و کشاورزي گرفته تا انقلاب صنعتي و عصر فضا و اطلاعات، حاصل به کارگيري دانش و بينش برآمده از آن عصر نبوده است؟ جناب آقاي عزيزي، اولين بار جمله زيبا و بس درست شما را که «ثروت خوشبختي نمي آورد اما نبود آن بدبختي مي آورد»، در سن 16سالگي از زبان جناب آقاي هوشنگ نظري دبير بزرگوار رياضي خود در دبيرستان البرز شنيدم. اکنون نيز بعد از گذشت 22 سال باز هم اين جمله و گوينده آن و صدالبته نام هميشه جاودان و سرافراز البرز برايم عزيز و ارجمند است. اما چشمان بسياري نظاره گر آن جواناني هستند که بي شنيدن حتي نامي از دکتر ساموئل جردن (رئيس گرانقدر کالج البرز تهران بين سال هاي 1278 تا 1319 هجري شمسي) روزي چند ده بار با ماشين چند ده ميليون توماني پدر خود در خيابان جردن سابق و آفريقاي کنوني بي هدف اما به زعم خود با هدف دور افتخار مي زنند، ديگر بگذاريد از بزرگ ديگري به نام دکتر محمدعلي مجتهدي ياد نکنم که اگر حتي کوچه اي هم به نامشان نيست لااقل جناب کشاورز به نيکي از کارهاي ماندگارشان ياد کردند.جناب آقاي عزيزي، از نظر من آني که از کسوت و فعاليت سنگين و دشوار هيات علمي دانشگاه تنها نام پرطمطراق آن را يدک مي کشد و در شصت جاي ديگر شاغل است و البته ثروتمند، الگوي علمي مناسبي براي دانشجويان نيست بلکه تاجر موفقي است که در توهم خود علم را توام با ثروت دارد و به اين زيرکي خويش خوش و مفتخر است. خود در نزاع حقوقي شاهد بودم که چگونه فردي با مدرک ليسانس و سابقه کوتاه تدريس در دانشگاه شعبه ناکجاآباد خود را به عنوان مدرس دانشگاه معرفي مي کرد تا نزد قاضي شخصيتي اصيل و بافرهنگ جلوه کند و نه بساز و بفروشي تازه کار که انتقام کاستي هاي مادي خود را از بطالت ايام جواني از دست رفته، يک شبه از خلق خدا بستاند. هراس از اين آميختگي هاي بي حساب و کتاب و مخلوط سره با ناسره است که نه شأني براي علم مي گذارد و نه جايگاهي براي ثروت وگرنه کسي منکر وجود زيرساخت هاي سالم اقتصادي براي رشد و گسترش فرهنگ نيست. منتها پوستين را وارونه پوشيدن و جلوه گري و طنازي با ثروت و خوار داشتن علم بسي خطرناک است.روان هاي سالم نه تنها از تجميع علم و ثروت و معنويات و ماديات نمي هراسند بلکه آن را تشويق هم مي کنند اما از تعظيم خفت بار نزد ثروت و ماديات و تحقير ناجوانمردانه علم و معني سخت انديشناک و درهراسند.آيا به راستي نويسندگان ما به خاطر ترس از ثروت و مکنت است که نمي توانند به مثابه نويسنده کتاب رمز داوينچي از ثروت برخوردار شوند يا ديگر کسي براي داوينچي و رمز و راز وي، ارزشي قائل نيست؟ اگر باور کنيم که قدر واژه و انديشه از آجر و سنگ و سيمان که هيچ از مس و طلا و سيليکون هم برتر است، آنگاه کمترين ارجي که به صاحبان قلم مي گذاريم و اجري که به حاملان معرفت مي دهيم برگ سبز ثروتي خواهد بود تحفه درويش. در غير اين صورت کسب علم توسط باباي تقي ممکن نخواهد بود جز به يک صورت؛ آنکه آن را نيز با پول بخرد يعني علم کيلويي چند؟،

بگذاريد مطلب آخر را به گونه اي ديگر بيان و بحث را ختم کنم. نوشته ايد که اگر کريم آقا، يک باباي تقي مي شناسد که درس نخوانده و به خوشبختي رسيده است، ما ميليون ها نفر را مي شناسيم که درس نخوانده اند و در فلاکت و بدبختي زندگي مي کنند. آقاي عزيزي عزيز، شايد آن کس که نخستين بار اين سوال را مطرح کرد که علم بهتر است يا ثروت، رمزي از داوينچي در عصر رنسانس يافته بود که راز ثروتمند شدن ممالک پيشرفته بعد از خود را پيشگويي کرده بود؛ علم نه روي ديگر سکه ثروت که خود سکه ثروت است.

بخت آزمايي با مداد مشکي نرم
کنکور در جهان
انتخاب گزينه نادرست تر
علم عين ثروت است

نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام